اشعار فواد کرمانی
описание
گزیده ای از اشعار آیینی شاعر عارف فتح الله قدسی متخلص به (فواد کرمانی) @foadkermani
72
подписчиков
Охват к подписчикам
393,1%
ERR
Реакции к просмотрам
5,37%
304 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
0,28%
16
Постов в день
0,0
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 29 дек.روشن تر از روز است , خیلی با مرامند وقتی کریمان با گدایان هم کلامند الحق که آقازاده ها یک یک امیرند الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم وقتی گدای این درم ، مردم گدامند عین عدم هستیم و با آنان وجودیم پس ما همان هاییم که آن ها بنامند سنّ زیاد و سنّ کم ، فرقی ندارد این خانواده از طفولیت امامند چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم» فرزندهای #فاطمه با احترامند هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند این چهارده تا روشنی صبح و شامند این چهارده آیینه از بس که شبیه اند وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند و الله این پروانگی ما می ارزد هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد معشوق عالم می شود یک روز، عاشق مجنون ما اندازه لیلا می ارزد قلاده ما را همین گوشه ببندید سگ هم کنار خانه این ها می ارزد سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم حالا که شد مال تو , از حالا می ارزد این گریه ها را آیه تطهیر گفتند یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد با کاظمین تو بهشتی دارم این جا پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً وقتی عصای حضرت موسی می ارزد! دستی بکش بینا کنی این چشم ها را با معجزات تو چه نابینا می ارزد! کافی ست ما را این که بابای تو خندید لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت دارد زیادش می کند لطف زیادت آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت! تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم من کیستم؟ من از گدایان بلادت من از در این خانه ات جایی نرفتم پس رو مگردان از گدای خانه زادت آن که مرا حالا مُرید تو نوشته حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید عرض ارادت می کند بر بامدادت بابای تو با دیدن تو گریه می کرد با گریه لطف دیگری دارد عبادت آباء و اجدادت همه یک یک جوادند پس می نویسیمت جواد بن الجوادت بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم جبریل حتی می گذارد بال و پر هم به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً وقتی دوا می سازم از این خاک در هم تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت بال و پر ما سوخته حتی جگر هم با آبروی تو تهجّد آبرو یافت فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم با این جمالی که تو را دادند، باید بین خریداران تو باشد پدر هم نام مرا هم بین این عشاق بنویس بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز! این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم هستند یک یک شیرها دنبال دامت چشمان آهوی خراسانِ پدر هم فهم من از لطف جوادی تو این است: که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم ما را ببر تا کاظمین این بار با هم ما را بخر در کاظمین این بار درهم جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد وقتی کریمیِ خدا آخر ندارد ما را برای در زدن معطل نکردند اصلاً بیوت این کریمان در ندارد این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است علی اکبر لطیفیان پیشاپیش ولادت امام جواد مبارک❤️❤️❤️❤️❤️31,37%
- 29 дек.دل را بشکاف تا که محشر بشوی از کلّ زمین و آسمان سر بشوی ای سنگ برای کعبه بودن کافیست یک مرتبه میزبان حیدر بشوی امیررضا بهنام ۱۴۰۴/۱۰/۸29,09%
- 29 дек.سلام از دل به شاهی که ضریح اش تاک دارد که تاک اش ریشه در دل ، شاخه در افلاک دارد سلامی گرم از دل بر شهنشاهِ عظیمی که قدرِ کلِّ عالم بر خدا ادراک دارد سلامِ عادلان بر آن که خود مفهومِ عدل و... عدالت در فراق اش گونه ای نمناک دارد سلام از دل به شاهی که امیر المومنین است بر آن نامی که در دل تا ابد پژواک دارد زمین پُر برکت از نعلینِ دُر ریزِ علی شد که در خاکِ نجف دُرهای ناب و پاک دارد بزرگ و با وقار و کوه نوری بی مثال است اگر چه دوستانی کمتر از خاشاک دارد خدا را شُکر در دنیای ظُلمت خیز، مولا از آن بالا توجه سوی مشتی خاک دارد هزاران شکر باید گفت بر جان آفرین اش که انسان بی علی احوالِ وحشتناک دارد بپرسید از خود ای اهل خِرَد ، علت چه چیز است؟ که در ماهِ رجب بر سینه کعبه چاک دارد اگر خواهانِ رشدی یا علی را ذکرِ لب کن علی حتی اِرادت بر دلِ شکّاک دارد دلا تا میتوانی با ارادت #یاـعلی گو که بی یاد اش تن و جان ضعف و اِستهلاک دارد سلامی تا ابد از کلّ خِلقت بر کسی که دلی نرم و دمی گرم و سَری بی باک دارد امیررضابهنام ۱۴۰۴/۱۰/۸ پیشاپیش #روزـمرد و #پدر مبارک28,07%
- 29 дек.🌹به ساحت مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام 🌹 نه هیچ شاعر و عارف به هر نژاد و زبانی نگفته شعر برایت که ناسروده ندانی هزار واژه چکیده به سطر سطر وجودم ببر صبا که نوشتم #نجف به زیر نشانی خمار تاک ضریحم ز جامهای مشبّک شراب، کِی بچشم از پیاله های دهانی؟ چه کرد چرخش انگشتريتْ باهمه عالم؟ که نه گدا زتو دل کند و نه عقیق یمانی ؟ نشسته صید،کمین تا به دام عشق تو افتد بعید نیست که از دام صیدخود برهانی به ذرّه هم نظر لطف توست گر شده ذره #عدم_شود_همه_عالم_اگر_عبا_بتکانی فَمَن یَمُتْ یَرَنی گفتی و هراس ندارم که میکُشی به نگاهی و زنده می کنی آنی #مریم_قادری (نوراء) #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است @mim_ghadery25,81%
- 29 дек.چیزی به جز نامت برای ما سند نیست جز حرف عاشق هیچ چیزی مستند نیست این خانه لو رفته ست در جمع گدایان اینجا کسى که دست خالى می رود نیست بیچاره ای دیدم نشسته در مسیرت بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست گیرم بخواهم بشمرم فضل على را اندازه ی فضل و کراماتش عدد نیست وقتى شنیدم مادر شیر است نامش فهمیدم اصلا فاطمه ؛ بنت اسد نیست به وصف ذاتش آیه اى نزدیک تر از این آیه هاى قل هو الله احد نیست این قلب من میل نجف دارد دوباره راهی برای این دلی که می تپد نیست ؟ ما تجربه کردیم چندین بار دیدیم پشت در این خانه هم انگار بد نیست این آبروداری که ماها می شناسیم هرچه بلد هست آبروریزی بلد نیست #مناجات_با_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان25,00%
- 29 дек.گره به کار فتاده ، گره گشاى همه صدات می زنم اى ” اسمه دوا ” ى همه اگر غلام تو هستند من غلام همه اگر گداى تو هستند من گداى همه قسم به کعبه تعجب نمی کند کعبه اگر مراد تو باشى ز ربّناى همه رسول گفت که : یک هشتم عدس کافى ست محبت اسدالله ، على ، براى همه قبول کردن و رد کردنش به دست علی ست نخست سمت نجف می رود دعاى همه سر مرا به دو تا تکه سنگ بند نکن نجف براى من و کعبه هم براى همه شریک کرد خدا شیعه ى تو را با تو نوشته اند ثواب تو را به پاى همه على پرستى ما بندگان اگر کفر است چرا مشاهده شد در على خداى همه خدا نیاز ندارد عبادت ما را نماز خوانده على یک تنه به جاى همه #مناجات_با_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان24,62%
- 17 нояб.از آن روزی که نورِ حق در این عالم هویدا شد ملک غرقِ تحیر ، خیره بر سیمای زهرا شد تمام آفرینش از فروغی بکر مجنون شد شعور و عشق با این گوهرِ تابنده معنا شد به قدری نور او تابان تر از جمع کواکب بود که با شرم از خود اش خورشید سرگرم تماشا شد همه گفتند از دل( یا علی ) ، او گفت( یا زهرا ) محمد را دلیل دلخوشی این نیک سیما شد عدم موجود شد با رخصت از این نورِ بی همتا ملک شیدای دیدارِ رخِ این ماهِ عذرا شد از این دختر ،از این همسر ،از این مادر نیامد سر مقامی اینچنین بر جن و انس و حور رویا شد زلالِ روی بی مثل اش خدا را گشت آیینه که هر کس سوی این دردانه کرنش کرد دانا شد گل از بویش شب از مویش ملک از نرمش خویش نسیم صبح از سویش در این غمخانه پیدا شد گلی تابان شکوفا شد میان ظلمتِ هستی که با نور اش تمامِ چشم های کور بینا شد بر عالم خیر نازل شد ، به لطف اش عیب کامل شد به یمنِ خلقت اش دنیای بی مقدار دنیا شد نمیداند کسی والایی اش را جز خداوند اش شکوه اش تا قیامت آفرینش را معما شد عجب گنجِ عظیمی در میانِ سینه ام دارم که از زیباییِ نام اش تمامِ شعر زیبا شد امیررضا بهنام ۱۴۰۴/۸/۲۵23,81%
- 29 дек.غیر از این در ، خواهش احسان نمی آید به کار التماس از دست این و آن نمی آید به کار اهل تعارف نیستم جان قابل تعارف که نیست محضر معشوق حتی جان نمی آید به کار یا که کشکول گدایی یا وبال گردن است گر نباشد دست بر دامان نمی آید به کار بیسر و سامان شدن سیر و سلوک عاشق است طالب دل را سر و سامان نمی آید به کار خلوت یک کنج یوسف را عزیز مصر کرد بی گناهان را چرا زندان نمی آید به کار کار ؛ کار پنجه مشگل گشای مرتضاست این گره طوری ست که دندان نمی آید به کار کوفه هم ویرانه بود اول ؛ علی آباد کرد چه کسی گفته دل ویران نمی آید به کار دوستانت خاک را این قدر ارزش داده اند ورنه بی کنعانیان کنعان نمی آید به کار لطف کن قلاده ام را گوشه ی صحنت ببند در نجف غیر از سگ دربان نمی آید به کار . . . در میان بی قراری ها قرار آمد به دست روزى راز و نیاز از حال زار آمد به دست روز هجران می کشیم و شب تقاضا می شویم از خروش عاشقان لیل و نهار آمد به دست نیستم گرچه کلیم الله اما در نجف فرصت گفتار با پروردگار آمد به دست هرچه را بخشید می ریزم به پای فاطمه خرج یارش می کنم هر چه ز یار آمد به دست خار را با مهر تو چیدیم گل برداشت شد گل بدون مهر تو چیدیم خار آمد به دست گفت خالق بعد از این تو خلق کن گفتی به چشم چشم باز و بسته کردی روزگار آمد به دست ابرویت مثل کمان خم شد ولی شمشیر شد بعد از آن لا سیف الا ذوالفقار آمد به دست کعبه شد شأن نزولت پس تو رب الکعبه ای این چنین شد که طواف هفت بار آمد به دست . . . گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی من علی را در خدا دیدم خدا را در علی روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد نیم آن شد مصطفی و نیمه ی دیگر علی این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی می نویسم از ازل ظاهر علی باطن علی می نویسم تا ابد اول علی آخر علی ظاهرش این بود در معراج ، الله و رسول بود اما باطناً ، الله ، پیغمبر ، علی او خودش جای خودش نامش چنان مشکل گشاست که شفاعت می کند فردای محشر هر علی یا ابا آدم ! ابا شبر ! ابا زینب ! علی ! همسر زهرا على ، داماد پیغمبر علی شهریار و شهسوار و بنده ی پروردگار حضرت دُلدُل سوار و خواجه ی قنبر علی انبیاء دست توسل بر عبایش داشتند انبیا هرچند بالایند بالاتر علی . . . گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف می دمد خورشید از چاک گریبان نجف سفره ی مولاست گر پهن است هر جا سفره ای عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف دور تا دور حرم زوزه کشیدن کار ماست می شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ وقت من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه هر کسی که رفت زیر دین ایوان نجف به قنوت ما نمی آید عقیق هیچ جا می خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم سر به قربان مدینه جان به قربان نجف رزق آب و نان ما دست حسین است و علی سال ها خوردیم آب کربلا نان نجف نیمه ی ماه رجب از راه دارد می رسد کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف #مدح_حضرت_امیرالمومنین_امام_علی_علیه_السلام #علی_اکبر_لطیفیان #غزل_پیوسته22,78%
- 11 дек.ترجیع بند عصمة الله الکبری فاطمة الزهرا سلام الله علیها قسمت دوم گِل و آتش و مَلَکی سرشته نشد مگر به عنایتش که خدا به ماوقعی رضا نشود مگر به رضایتش همه ی ذوات مقدس آیه ای اند از جلوات او ارنی نگفته نبی عیان شده فاطمه به کفایتش کرمش به روز کسا شود شرف و مجوز جبرئیل طلبد چه رعیت از اولیا و ملوک غیر رعایتش؟ کند از هدایت تیر فتنه ی اهرمن به خطا به سنگ جبروت و برزخ و خاکیان همه را رهینِ دِرایتش نه چرا و چون نه کجا و کی ، متوسل و متمسک اند همه از ولی و موالیانِ مطیع امر ولایتش چه مبرهن است صناعتش که نمود معجزه را تمام شده حجتِ دلِ عارفان و ضمیرِ حق طلب آیتش صف مشترک به طریقت است و یکی دلیل و یکیست ضال همه رهرو اند و نیازمند نظر به نور هدایتش همه را محامی ازاهل بیت و شریعت است و کتاب وحق به کس اختصاص نیافت غیر خدا مقام حمایتش به طریقت آنکه قدم نهد به مرادِ دیدن روی حق نِگرد به جلوه ی فاطمه ، برسد اگر به نهایتش سند برائت دوزخ است و جواز هر دری ازبهشت به زبان مذنب اگر رسد ، رهد از جزای جنایتش: صلوات ربّ و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه حَسَنت امام کرامت است و حسین امام عبودیت نگرند اهل نظر به همسر تو به چشم الوهیت "بلغ العلی بکماله " ، "حَسُنَت جمیع خصاله" " پدری" برای تو خواهد اینهمه عز و جاه و صلاحیت تو مقام صبری و اقدمی به ستون دین و عجیب نیست... هنرِ صبوریِ زینبی که به دست تو شده تربیت در ازل قضا زده مُهرِ مِهرِ تو را به نامه ی شیعیان سَخَط و رضای تو شد هلاک و نجات بخشِ دو جمعیت فلک از ضیاء تو روشن است و زمین به نور تو منجلی که به ماه داده مشابهت به جمال ماه تو ماهیت فقها اباحه و حظر را به طریقت تو کنند حکم عرفا به معرفت تو ره ببرند سوی ربوبیت عُقَلا به راه نجات در پی دانش و تو میانبُری برسد به عافیت آنکه در همه حال گفته به هر نیت: صلوات رب و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه سَر و سِرِّ فاطمه باخدا بنهفته از همه موبمو فقط این شود همه را عیان که برآید از هِیَ کارِ هو هوس نظر به جمال خود بنمود و آینه را سرشت چو نهاد کرسی و تکیه زد ، بنشست فاطمه روبرو به یقین خدای لطیف لطف عظیم را به خودش نمود که رسید فاطر فاطمه پس ازین سرشته به آرزو دلِ بی محبت فاطمه بلد است راه تباه را چو صیامِ در سفرِ محیض و صلاة یومیه بی وضو به ارادت آورد از اراده ی خود هر امر محال را به اشارتی برساند آب گذشته را به میان جو چو خدا رسالت عشق را بسپرد دست روایح اش مَلَکا اگر نرسی به قاب دو قوس فاطمه را بِبو رشحات کوثرش از زمینِ موات زاده درختِ خِضر بِرِس ای بنی بشر از فنا به بقا و #باقیِ عمر گو: صلوات ربّ و ملائکش به جمال انور فاطمه به محمد و به خدیجه و حسنین و همسر فاطمه #باقی22,50%
- 4 дек.مهر ولی والاتر است از مهر فرزند حتی اگر فرزند تو عباس باشد22,22%
- 4 дек.بارالها شکر ما گویای یا زهرا شدیم بارالها شکر ما جویای یا زهرا شدیم در حریمِ خلوتِ دریاییِ کشف و شهود قطره یِ جوشنده ی دریای یا زهرا شدیم گلشن روحانی ات را دیده وُ پروانه وار سرخوش از حب علی شیدای یا زهرا شدیم بی نهایت اختر اندر آسمان ات بود و ما با کرامات نبی بینای یا زهرا شدیم جامِ دنیا را شکستیم و به لطف ات عاقبت مستِ بی اندازه از مینایِ یا زهرا شدیم جملگی اسماء را گوئیم روز و شب ولی در نهایت عاشقِ معنای یا زهرا شدیم بوستان آل یاسین را پسندیدیم و حال پیچکِ پیچیده بر طوبایِ یا زهرا شدیم جذبه ای حاصل شد از مِهرت به دل چون کهربا کاه بودیم و کنون گیرای یا زهرا شدیم زشتی از عالم زُدودی با جمالِ فاطمه ما کریه المنظران زیبایِ یا زهرا شدیم زاغ گنگی چون مسیحا نیمه شب با یار گفت بارالها شکر ما گویای یا زهرا شدیم مسیحا صیام19,77%
- 6 дек.شیخ ابله چون دهان وا کرد مشتش باز شد گو که خر در گل فرو وُ ،،، عرعرش آغاز شد گفت گریه در غم آل عبا از عقل نیست در دل دین ، سوگواری بهرِ اینان نقل نیست گفت زهرایِ پیمبر را کسی دلخون نکرد قلب مولای مرا از خون کسی جیحون نکرد گفت دعوایِ یزید و سید و سالار ما بوده از بهرِ زنی و گفته هایی ناروا هر کدامین از موالی را به طَرفی سخره کرد غافل از اینکه خودش را انگلی خرمهره کرد این مجوسِ مانده از پسمانده هایِ *کَسروی سر فرو کردست اکنون در خَلایِ دنیوی او نمیداند کنون معنایِ معنی در کجاست معنی زهرایِ اطهر بی گمان شمس ضُحاست او نمیداند که روحانیتِ آلِ عبا گوهری باشد منور از جمالِ مصطفا او نمیداند که اصلِ خلقتِ عالم علیست عرش از نورِ ولایت تابناک و مُنجلیست او نمیداند که دریایِ خدایی حیدرست کثرت اَر دیدست تنها نورِ وحدت کوثر است او نمیداند خدا در کربلا مبسوط شد خاک از خونِ حسینی برتر از یاقوت شد او نمیداند ظهور و جلوه یِ معشوق چیست شاهکاری را که ایزد آفرین گفته ست کیست شیخِ ملعون را بگو حُب علی آبِ بقاست هرکه این فهمید با اسرارِ هستی آشناست لیکن این عاصی نمیفهمد کمالِ عشق را کوردل کِی دیده در قلبش جمالِ عشق را شیخ قَدری از خریت های نفس ات کن حذر تا نگردی چون شغالِ پیر ، در پیشِ نظر لب فروبند اَر نمیفهمی به فترت راز حق ورنه باید کَند آن دندان که در کام است لَق کَسروی ها قد عَلم کردند و در دَم سوختند رو سیَه ، آتش برایِ چون توئی افروختند آخرین پند ات مسیحا گفت حرف اش گوش کن با شرابِ نابِ عترت شامه ات مدهوش کن مسیحا صیام * احمد کسروی لعنت ا... علیه بنیانگذارِ شیعه ستیزی19,57%