🟪🟪 مدح و مرثیه 🟪🟪
Статистика.هدف مجموعه کانالهای (مدح و مرثیه) دسترسی آسان مادحین و ذاکرین محترم به متن نوحه هاست.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 213
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 195
- 1/48двое суток
- 223
- 1/72трое суток
- 241
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
#امام_زمان_مناجات غبار کوی تو هرجا که در هوا برخاست نشست بر دل و آه از نهادها برخاست کجا زیارت ناحیه خواندهای که چنین ز جمکران تو هم عطر کربلا برخاست گذشت یاد تو بر هر کویر باران زد هزار تیر اجابت به یک دعا برخاست به احترام تو بودهست ای رسول قیام اگر امام پس از نام تو ز جا برخاست فدای آنکه ز نام تو سرسری نگذشت گذاشت بر سر خود دست و روی پا برخاست خوشا کسی که پس از مرگ، شاهراً سَیفی به عهد بستهی خود چون کند وفا برخاست #عاطفه_جعفری
🔺آغاز پیشفروش بلیت اتوبوس اربعین 🔹زائران میتوانند با مراجعه به پایانههای مسافری یا سامانههای مجاز فروش، بلیت سفر خود را برای مرزهای اربعینی تهیه کنند. 🔹 بهای بلیت مسیر تهران–مهران برای اتوبوس ۴۴ نفره یک میلیون و ۲۵۰ هزار تومان، اتوبوس ۳۲ نفره یک میلیون و ۷۰۰ هزار تومان و اتوبوسهای ۲۵ تا ۲۷ نفره ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان تعیین شده است. 🔹 نرخ بلیت مسیر تهران–شلمچه برای اتوبوس ۴۴ نفره یک میلیون و ۳۵۰ هزار تومان، اتوبوس ۳۲ نفره یک میلیون و ۸۵۰ هزار تومان و اتوبوسهای ۲۵ تا ۲۷ نفره ۲ میلیون و ۳۵۰ هزار تومان است. 🔹نرخ بلیت مسیر تهران–خسروی برای اتوبوس ۴۴ نفره یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان، اتوبوس ۳۲ نفره یک میلیون و ۵۵۰ هزار تومان و اتوبوسهای ۲۵ تا ۲۷ نفره یک میلیون و ۹۵۰ هزار تومان تعیین شده است. #مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه دختران امام حسن مجتبی (ع) حضرت امام حسن مجتبی (ع) هفت دختر داشت که هرکدام از آنها در تاریخ اسلام نقش برجسته ای ایفا کردند. اولین دختر امام حسن (ع) حضرت فاطمه بنت الحسن (س) بود که همسر امام سجاد (ع) و مادر امام باقر (ع) بودند. دو دختر دیگر حضرت امام حسن (ع) به نام های ام الحسن و ام الحسین در روز یازدهم محرم و در حالی که دشمنان به خیمه ها حمله کرده بودند، شهید شدند. چهار دختر دیگر امام حسن (ع) نیز در کربلا اسیر شدند و در کنار دیگر اهل بیت به سوی کوفه و شام برده شدند. از جمله آنها، حضرت شریفه بنت الحسن (س) در کنار خواهرانش مثل رقیه، زینب، آمنه و فاطمه صغری قرار داشت. یکی از دختران امام حسن (ع) در مسیر شام از شتر افتاد و زیر دست و پای شتر ها جان داد و شهید شد. حضرت زینب (س) نیز سعی کرد او را نجات دهد، اما زمانی که رسید، آن بانو جان داده بود. حضرت زینب (س) با صدای بلند فریاد زد: “واضیعتاه وامحنتاه واقلة ناصراه واحسناه واحسیناه”
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه تاریخ شهادت حضرت شریفه بنت الحسن شهادت حضرت شریفه بنت الحسن (س) در برخی منابع بیست و دوم ماه صفر ذکر شده است، در حالی که برخی دیگر بیستم محرم را تاریخ شهادت این بانو میدانند. هر دو تاریخ مورد احترام خاص هستند و یادآور داغ و رنج هایی که این بانو در مسیر اسارت کشید.
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه حضرت شریفه بنت الحسن همانطور که از نسل کریم اهل بیت (ع) است، در طول زندگی اش سختی های زیادی کشید. او از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام، در مسیر اسارت، سختی های فراوانی دیده است. به همین دلیل، در نظر مردم به عنوان شفیع و شفا دهنده شناخته شده است. این بانو به دلیل مقام بلند و ارادت خاصی که به اهل بیت (ع) داشت، هیچگله نمی توانست درد و رنج کسی را بی پاسخ بگذارد. از همین رو، خیلیها به حرم او می روند و در انتظار معجزاتش شفا می یابند. اگر برای این بانو نقاره خانه ای می ساختند، هر لحظه باید صدای معجزات او به گوش می رسید.
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه حضرت شریفه بنت الحسن (س)، دختر بزرگوار امام حسن مجتبی (ع)، از جمله بانوان برجسته اهل بیت (ع) است که زندگی اش پر از درد و رنج های فراوان بوده. او در روزهای پس از عاشورا همراه با اسرای کربلا به کوفه و سپس به شام برده شد. در مسیر سخت و طاقت فرسای این سفر، در نزدیکی شهر حلّه و در فاصله ۳۰ کیلومتری از کربلا، به دلیل شدت مصیبت ها و آسیب هایی که دیده بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد و در میان نخلستان های اطراف حلّه به شهادت رسید.
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #شریفه_بنت الحسن نامش شریفه بود و شرافت ملازمش شأن و شکوه حلقه به گوش مداومش مستوره بود و معجرش از شهپر ملک خورشید بود ذرهای از مهر دائمش هفت آسمان به فخر عنان گیر مرکبش شب پردهدار محمل او صبح خادمش بنت الکریم بود و کرامت خصال او بنت الجلال بود و متانت مکارمش مانند کوه بود و وقارش نمیشکست منصوره بود و زینب کبری معلمش در خیمه سوخت چادرش اما رها نشد یک لحظه بین شعله حجاب مقاومش نامحرم از زمین و زمان ناگهان دمید یک تن نبود دور و برش از محارمش فرصت نداد وا کند او گوشواره را با لاله برد زیور از او خصم ظالمش خالی شد از ستاره حرم لیک خصم دون پر شد ز گوشواره و لاله غنایمش پهلو شکسته بود و رخش نیلی و کبود بشناس بنت فاطمه را از علائمش از زیر پا عقیله تنش را برون کشید اما دگر شکسته شد آن قد قائمش زخمی به روی ناقه تعادل دگر نداشت می اوفتد به خاک و خزان بود موسمش نگذاشت خصم مجلس ختمش به پا شود بر ناقه ها گرفت عقیله مراسمش دنیا به بچههای حسن خوب تا نکرد این بود از شریفه و آن هم ز قاسمش #موسی_علیمرادی
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #شریفه_بنت الحسن شهید کاروان بی بی شریفه گل زهرا نشان بی بی شریفه شدی زیر هجوم تازیانه چنان رنگین کمان بی بی شریفه زمین خوردی و گریان شد برایت حسن در آسمان بی بی شریفه اگر چه دیده ای رأس عمو را به دست این و آن بی بی شریفه شبانه بر روی خار مغیلان شدی گرچه دوان بی بی شریفه گمانم علت جان دادن تو نه این بوده نه آن بی بی شریفه نه از سیلی دشمن جان سپردی نه درد استخوان بی بی شریفه تو را از پا درآورده است بی شک حجاب عمه جان بی بی شریفه شنیدم آستین پاره ای بود حجاب بانوان بی بی شریفه تو حق داری اگر دق کرده باشی از این داغ گران بی بی شریفه میان راه ماندی تا بسازی بهشتی در جهان بی بی شریفه بهشتی که شده رشک تمام ملائک در جنان بی بی شریفه بهشتی که گدا از آن همیشه می آید شادمان بی بی شریفه پذیرا باش ما را هم در آنجا ز خود ما را مران بی بی شریفه تو که مثل امام مجتبایی کریم و مهربان بی بی شریفه به روز حشر تنهامان نزاری کنار ما بمان بی بی شریفه #علی_ذوالقدر
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #شریفه_بنت الحسن چه دردی آمده در این حرم دوا نشده؟ چه حاجتی به نگاه شما روا نشده؟ که بوده است گرفتارِ آبرومندی که در پناه تو از بندها رها نشده؟ که بوده است غریبی که سویت آمده و تمام عمر در این خانه آشنا نشده؟ که بوده است که گفته گره به کارش هست وبعد از آن گره از کارهاش وا نشده؟ که آمدهست به سوی طبیبهی مظلوم که عاشقانه به این عشق مبتلا نشده؟ که آمدهست به کوی شریفه بنت حسن که جان تشنهی او مملو از رضا نشده؟ که بوده است که حاجت به قلب او بوده و پیش از آنکه بخواهد به او عطا نشده؟ کسی که آمده و دیده است لطف تو را خودش جدا شده اما دلش جدا نشده کدام دست نیازی به سویت آمده است که بیشتر ز نیازش به او عطا نشده؟ رسیدهاند به کوی تو حرفهایی که مجال گفتنشان نزد مجتبی نشده که شرطهها همه آنجا به اشک حساسند وسالهاست که راهی بر اشک وا نشده چقدر پارچههای تشکر آوردند که وقت نصب به دیوار صحن جا نشده غریب تا که نماند سزاست گفتن از این حکایتی که روایت به شعرها نشده ز ماست کاهلی ای بانوی کریمه! یقین که ذکر نام شما سهم شعر ما نشده #احمد_رفیعی_وردنجانی
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #شریفه_بنت الحسن سلام بانوی حلّه، سلام دختر عترت سلام نور دل مجتبی و کوثر عصمت شریفه بنت شرافت کریمه بنت کرامت طهوره،طاهره،طوبی،تقیّه،طیّبه طینت طبیبهٔ تن وجانی، حبیبهٔ همگانی غریبهای به جهانی، نجیبهای به حقیقت سلام بر تو و بر خاندان پاک تو بادا درود برتو و امّ و اَب و برادر و جَدّت چه بیکران که گرفتند از توحاجت خود را چه بیشمارکه بیمار،از تو یافته صحّت اگرچه سنّشریف تو بوده یازده امّا به منصب تو بزرگان بَرند غبطه وحسرت فدایلطفعَمیمت،شرفسراست حریمت گدایِ دست کریمت، بزرگ وکوچکِ ملّت همیشه شاملما، بوده لطف عام تو امّا عنایتی کن و بنما نگاه خاص به هيئت من اَرچه لایق دوزخ،تویی شفیعهٔ محشر مگر به یُمن توگیرم برات روضهٔ جنّت تو یادگار رسولی تو افتخار بتولی تویی عصارهٔ قرآن،تویی تجسّم عفّت اگرچه بنت حسن، یاس باغ بیت حسینی تو را کنار سکینه بپرورانده عمویت تویی نشان شریعت،تویی چراغ طریقت تویی فدای حقیقت، تویی نماد فضیلت تویی سلیل رسالت تویی فدای ولایت تویی فروغ امامت،تویی نتیجهٔ بعثت اگرکه زینت بیت علی است زینب کبری به خاندان حسن هم تویی شرافت و زینت زیارت توسعادت، توسّلِ به تو عزّت گدایی از تو شرافت، زهی از این همه ثروت چه سخت بود برایت،که بعد داغ عزیزان زدند بانگ رحیل و نمود راحله رحلت به روی خارمغیلان، دویدهای به بیابان به روی ناقهٔ عریان، نشستهای ز خصومت شکنجه، رنج اسارت،یتیمیوغم یاران تو را دچار غم و غصه کرده است به شدّت! به روی ناقه نشستی که خاطرات گذشته مرورخاطر آزردهٔ تو گشت به رِقّت روایت است که افتادهای ز ناقه شبانه به زیر گام سواران شدی شهیده به ظلمت چنان برادر خود قاسم و مثال عمویت نموده مَرکب اعدا به روی جسم تو حرکت چنین جنایت وظلمی ز پیش سابقه دارد فتاد فاطمه هم زیر دست پا گه حُرقت تو دستوپا زدهای زیر دست پای شترها صدای نالهٔ یا عمّتا رسید به زحمت نهیب زد به هوای غم تو زینب مضطر به ساربان که نگهدار ای بدون حمیّت برون کشید تن زخمیات ز بین شترها ولی دریغ که جانت به عرش کرد عزیمت اگرچه قصهٔ کوفه ز غصه کرد تو را پیر اگرچه واقعهٔ طف،تو را شکست ز دِهشت چه خوب شدکه ندیدی دگرتوشام بلارا چه خوب شدنچشیدی شَرنگ جام مذمّت #علیاصغر_مؤمننیا
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها آنکو در این مزار شریف آرمیده است امالبکا رقیهی محنت کشیده است این قبر کوچک است از آن طفل خردسال کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب بس نالهی یتیم برادر شنیده است اینجا ز مرگ دختر مظلومهی حسین کلثوم زار جامهی طاقت دریده است اینجا ز داغ نوگل گلزار شاه دین از چشم اهلبیت نبی خون چکیده است اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب طفلی که روی خار مغیلان دویده است اینجاست کز رقیهی دلخسته مرغ روح بر شاخسار روضهی رضوان پریده است یا رب به جز رقیه کدامین یتیم را تسکین به دیدن سر از تن بریده است گر بنگری به دیدهی دل بر مزار او ریحان آرزو گل حسرت دمیده است گشتند اهل بیت شهی خوار قوم دون کز کائنات ذات حقش برگزیده است نازم به آن که هستی خود داده وز خدای روز ازل متاع شفاعت خریده است تنها زمین نگشته عزاخانهی حسین پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست حق صبر را ز طاقت وی آفریده است از جد و باب و مام و برادر غم و بلا ارث مسلمی است که بر او رسیده است بر چیدنش محال بود تا ابد #صغیر شاه شهید طرفه بساطی که چیده است #صغیر_اصفهانی
#مرحوم_محسن_فیضی_تبریزی
#امام_زمان_عج _______ ✍ هزار خرمن گل در رهش ز بوسه بچینم اگر ز پرده درآید نگار پرده نشینم نه غیر عشق رخ اوست سرنوشتم از اول ببین بچشم بصیرت خطوط لوح جبینم فتد به جام بلورین دل چو نقش جمالت رود ز یاد ، حدیث نگارخانه چینم به روز واقعه گر منظرم جمال تو باشد ز دل رود غم آشوب روز بازپسینم نیم کلیم که باشد به طور قرب مقامم ولی به وصف تو مدلول لایکاد یُبینم تو آفتابی و من ذره وار، جذب جمالت تو نور چرخ جلالی و من غبار زمینم حیات را چه صفایی به دور دوری رویت خوشا ز مرگ، اگر جلوه جمال تو بینم نداد همت من تن به منت همه عالم ولیک هستی خود را به نعمت تو رهینم همه ولای تو هستم، همه ز جام تو مستم هزار شکر خدا را که آفریده چنینم بود ز خوان نوال تو هرچه هست نصیبم مقیم کوی تو هستم به هر کجا که نشینم نیم چو خضر پی آب زندگی که زلعلت چشانده اند به روز ازل زلال معینم کجا روم ز حریمت، که عشق توست سرشتم دوای خود ز که جویم، که با غم تو عجینم صبا سلام ز (عابد) رسان به کوی نگاری که تار طره او هست رشته دل و دینم #مرحوم_عابد
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #حضرت_رقیه_س #مقتل 💔وعده بابا عملی شد... ✍حارث شامی میگوید: «خانه من نزدیک خرابه شام بود. من منتظر بودم ببینم آیا این دخترک، طبق وعده پدرش، زود به او ملحق میشود یا نه؛ تا اینکه شبی صدای ناله و فریاد از خرابه شنیدم. پرسیدم: "چه خبر است؟" گفتند: حضرت رقیه -سلاماللهعلیها- از دنیا رفت.» از این رو، هنگامیکه سر بریده امام حسین -علیهالسلام- را به خرابه شام نزد حضرت رقیه -سلاماللهعلیها- آوردند، آن حضرت در میان سخنانش فرمود: «بابا، به وعدهات عمل کن و مرا همراه خود ببر!» امام حسین -علیهالسلام- به وعدهاش عمل کرد و رقیهاش را با خود برد. 📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، ص۸۹ #مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #حضرت_رقیه_س #مقتل 💔سخن گفتن با رأس مطهر بالای نیزه در شام ✍هنگامیکه اهلبیت امام حسین -علیهالسلام- را به سوی شام رهسپار کردند، به دستور یزید، آنان را سه شبانهروز در بیرون دروازه شام نگه داشتند تا مردم شهر دمشق برای ورود اسرا، شهر را چراغانی کنند. حارث شامی، که یکی از مأموران بود، میگوید: «شب اول که همه نگهبانان در خواب بودند، من بیدار بودم و وانمود کردم که خوابیدهام. دیدم دختری کوچک از اسیران کربلا برخاست، نگاهی به اطراف کرد و چون دید همه لشکر یزید بر اثر خستگی راه به خواب رفتهاند، آهسته قدم برداشت. سر بریده امام حسین -علیهالسلام- را بر شاخه درختی (و یا نیزهای) آویخته بودند. آن دخترک چند بار با ترس و لرز به سوی سر آمد و بازگشت. سرانجام خود را به زیر درخت رسانید؛ به سر پدر نگاه میکرد و سخنانی میگفت و اشک میریخت. ناگهان دیدم شاخه درخت (یا نیزه) خم شد و سر امام حسین -علیهالسلام- پایین آمد و روبهروی آن دخترک قرار گرفت. آن دختر که رقیه -سلاماللهعلیها- نام داشت، گفت: «السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَبَتاهُ، وامصيبتاهُ بعد فراقك، واغُربَتاهُ بَعدَ شَهَادَتِكَ» (سلام بر تو ای پدر! وای از مصیبت پس از فراق تو، وای از غربت پس از شهادتت!) ناگاه شنیدم سر امام حسین -علیهالسلام- به آن کودک فرمود: «دخترم، سختیهای اسارت و شکنجههای راه و مصیبت تو به پایان رسیده است. چند شب دیگر نزد ما خواهی آمد. در برابر رنج، صبر کن که پاداش و مقام شفاعت نصیبت خواهد شد.» 📚ریحانه کربلا، تحقیقی در تاریخ زندگی و بارگاه حضرت رقیه سلام الله علیها، مؤلف: شیخ عبدالحسین بندانی نیشابوری، انتشارات: طوبای محبت، صص۷۶-۷۷ #مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #حضرت_رقیه_شهادت عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید عمه چشمانم دگر مثل گذشته تار نیست خوب شد بینایی من نور چشمانم رسید هر چه می گفتم پدر دارم کسی باور نکرد شام را باید خبر سازم، پدر جانم رسید بی خبر رفتی نگفتی دخترت دق می کند خواب بودم ناگهان آتش به دامانم رسید خواستم مثل تو باشم صورتم آسیب دید صورتم شد مثل تو، نوبت به دندانم رسید جان من آمد به لب وقتی که در کاخ یزید خیزران روی لب قاری قرآنم رسید مو سپید و قدکمان، این حال و روز طفل توست ابتدای راه بودم، زود پایانم رسید #علی_ذوالقدر
#مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه #حضرت_زینب_سلام_الله_علیها آنکه را بود برادر به سفر من بودم تير غمهاي ورا گشت سپر من بودم کرد از هستي خود صرف نظر من بودم کرد قربان برادر دو پسر من بودم دست گلچين دو گل احمر من پرپر کرد ره سپر سوي جنان بدرقه ي اکبر کرد * خواهر اينگونه کجا دهر به خاطر دارد به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد جسمشان چونکه برادر به حرم مي آرد مادر از خيمه ي خود پاي برون نگذارد ديدم ار ديده ي او چهره ي خواهر بيند شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشيند * روز عاشور چگويم به چه روز افتادم داستاني است که هرگز نرود از يادم هيجده محرم خود را همه از کف دادم کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم روز طي گشته نگويم که چه بر ما آمد شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد * آن زمان گو که بگويم چه بديدم آنشب خارها بود که از پاي کشيدم آنشب تا سحر از پي اطفال دويدم آنشب داد روي سيه و موي سپيدم آنشب ـنکه مي سوخت به حال دل ما آتش بود کاست از عمر من و سرکشي خود افزود * شب من يکطرف و جمع پريشان يکسو هستي سوخته يکسو دل سوزان يکسو مادران يک طرف و نعش عزيزان يکسو کودکي گم شده در دشت و بيابان يکسو چه بگويم چه شبي را به سحر آوردم با نماز شب بنشسته ي خود سر کردم * با اسارت پي آزادي قرآن رفتم با يتيمان و سر پاک شهيدان رفتم راه ناطي شده در کوفه به زندان رفتم گنج بودم من و در شام به ويران رفتم بهر اطفال چو احساس خطر مي کردم خويش بر کعب ني خصم سپر مي کردم * گر چه هر غم بنوشتند به پيشاني من عالمي گشته پريشان ز پريشاني من چشم تاريخ نديده است بخود ثاني من قدرت روح مرا بين ز سخنراني من که شهادت ز برادر شده تبليغ از من و آن بياني که کند کار دو صد تيغ از من * شاميان هلهله ي فتح در اين جنگ زدند ما عزادار ولي در بر ما چنگ زدند در دل ريش از آن چنگ زدن چنگ زدند بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند طاق شد طاقتم از محنت و بي تاب شدم شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم * در سفر شاهد هجده سر بي تن گشتم شاهد راه حق و عشق برادر گشتم قصه کوته ز سفر سوي وطن برگشتم ليک با همسر خود تا که برابر گشتم آمد از دور ولي تا نظر انداخت مرا مات و حيرت زده شد بر من و نشناخت مرا * اين سفر موي من آشفته تر از حالم کرد همچنان طاير بشکسته پر و بالم کرد قامت چون الفم ديد و ز غم دالم کرد حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد گشت پشتم خم و رختم سيه و موي سپيد جاي من کوه اگر بود ز هم مي پاشيد * کن از اين قصه ي پر غصه گذر انساني ديگر از ماتم من نام مبر انساني زدي آتش به دل جن و بشر انساني چونکه ريزي ز سر خامه شرر انساني گر چه پر شور سرودي نمک از ما داري گر چه شيرين شده شعرت کمک از ما داري #علی_انسانی #مجموعه_کانالهای_مدح_و_مرثیه
#مرحوم_استاد_حسینی_سعدی_زمان احوالات کوفه و شام از زبانِ مبارکِ آقا امام سجّاد علیه السلام روایت نعمان مصیبتین بیری مافوقین ایلسه تعداد اولار گوزینده مجسّم ، مصیبتِ سجّاد امامِ ساجده چوخ ظلم اهلِ شام ایلدی تمام ظلمینی اهلِ جفا تمام ایلدی اولوب خلاص یزیدین الیندن اول شهِ دین گلوب مدینهء پیغمبری مقام ایلدی اوچ ایل قضیّهء کرب و بلا گچوب ، نعمان گیدیردی حجّه گلوب یثربه خرام ایلدی مُشرّف اولدی حضورِ امامِ سجّاده ادب یولیله امامه ازل سلام ایلدی دئدی اولا سنه شاها آتام آنام قربان بو قدر ظلم سیزه فرقهء ظلام ایلدی بیور گوروم سیزه هانسی بیری اشدّ اولدی؟ امام ذکرینی الشّام شام شام ایلدی بیوردی کرب و بلاده اگر چه قومِ یزید رجالِ عترتِ اطهاری قتلِ عام ایلدی عَموم ، عم اوغلولاریم ، قارداشیم شهید اولدی عدو بدنلرینی طعمهء حسام ایلدی تالاندی یاندی خیَم ، اولدی دستگیر حرم ستمله اهلِ جفا غارتِ خیام ایلدی یانان یانوب ، ئولن ئولدی ، قالان سویولدی تمام نه غارت؟ اوردا قیامت بیزه قیام ایلدی اولوب اسیر قولی باغلی کوفیه گیتدوخ زیادین اوغلی او ظلمیله اخذِ کام ایلدی مرتّب ایلدی بیر عیش مجلسی او دنی عداوتا" او زنازاده اذنِ عام ایلدی بو قدر ظلمه خوشام ، داد شام ظلمندن ایشیق گونی گوزیمده ظلمِ شام ، شام ایلدی قوبوب حنا اله ، شام اهلی عیش و عشرتیله گیرنده شهره تماشاچی ازدحام ایلدی ووروبلا هر باشی بیر محملین مقابلینه او قسمت عترتِ اطهاری تلخکام ایلدی آنا برابربنه ووردولار اوعول باشینی تصوّر ایله آنا گور نجه دوام ایلدی باجی گورنده جِدا اوسته قارداشین باشینی هجومِ محنت و غم صبرین اختتام ایلدی گلوب تکلّمه قرآنِ ناطقین باشی تلاوت آیهء ظلمی سرِ امام ایلدی سورهء مبارکهء شعرا ، آیهء آخر ویروب حرملرینه تسلیت او اعجازی یارالی قلبلره صوتی التیام ایلدی یارالی باشدا او اعجازی بیر عجوزه گوروب امام باشینه بیر هتکِ احترام ایلدی او ظلمیله بویانوب قانه هیکلِ توحید عجبدی صبر ، خداوندِ لاینام ایلدی همان جفائیله دلدن دوشوب لسان الله سکوت ، رأسِ شریفِ شهِ فخام ایلدی او شهرده اولونوب سنگسار آل الله یهود طایفه سی بدره انتقام ایلدی علاوه نیزه لیلر فخریله آت اویناتدی نه شرم ایدوب بو جفادن نه ننگ و نام ایلدی آت اویناداندا یره دوشدی نازنین باشلار بیز آغلادوخ ، ولی عیش ، ارذلِ انام ایلدی یول اوسته دوزدوله سازنده و نوازنده علاوه طعن و شماتت ببزه لئام ایلدی بیر آیری فکره بیزیم حقّیمزده دوشدی یزید جفا یولیله او ناپخته فکرِ خام ایلدی دئدی کنیز آدینا آلِ مصطفانی ساتون منی حساب اوزینه گوئیا غلام ایلدی ساتاردیلار او یری که کنیزِ دیلم و روم همان یری بیزه اهلِ جفا مقام ایلدی اگر چه ساتمادیلار ، لیک خلدِ اعلاده بابام پیمبری بو غصّه تلخکام ایلدی یتوردی تا سوزینی بو یره امامِ مبین پوزولدی حالتی اوز مطلبین ختام ایلدی دوروب ایاقه مرخّص اولوب ، گیدوب نعمان امام ناله و لیکن علی الدّوام ایلدی اودور همیشه گچن گونلرینی یاد ایلیوب گجه گونوز توکوب اشگین نوا مدام ایلدی گورنده سو ، سالوب ئولنلرین یاده سرین سو ایچماقی اوز نفسینه حرام ایلدی غریب آتاسینا اوتوز بش ایل عزا دوتدی ئولونجه آغلاماقا سعی و اهتمام ایلدی گیچودی گوردی کسور بیر قویون باشین قصّاب دایاندی ناله و شیون او مستضام ایلدی دئدی سو ویروموسن آیا بونون باشین کسوسن؟ جواب ویردی که کیم ذبحِ مستظام ایلدی گلوب فغانه دئدی غریب ئولن بابا وای بابامی ذبح سوسوز فرقهء ظلام ایلدی یتوردی صائم و قائم اوز عمرینی باشه او شاهی ظلمیله مسموم تا هشام ایلدی هشام یا که ولید ایتدی اول شهی مسموم و یا هر ایکیسی هتکِ احترام ایلدی ابوتراب چراغی گچوب ئولوب سجّاد ترابِ تیره نی اولشاهدین منام ایلدی بودور (حسینی) منیم مقصدیم ئولنده گورم خدای حق یریمی وادی السّلام ایلدی. التماس دعای فرج
#امام_حسین_علیه_السلام #رباعی آن روز که تشنه رو به میعاد کنم از تشنگی حسین فریاد کنم هر روز به خاک قبر من آب زنید تا باز از آن تشنه جگر یاد کنم
#امام_حسین_ع #نیزه مثل همیشه از همه سرها سری حسین! بر نیزه دیدمت، چقَدَر محشری حسین «کَهفُ الرّقیم...» نغمهی داوودی است این! قرآن بخوان! که از همه دل میبری حسین از هرکجای دشت شمیم تو میوزد عطر گل محمّدیِ پرپری حسین تو قبل قتلِگاه علی اکبری، ولی تو بعد قتلگاه علی اصغری حسین! تا گفت: «یا أخا...» به خدا مطمئن شدم عبّاس را به خیمه نمیآوری حسین! من که هنوز هم کمرم درد میکند! حالا بگو تو از کمرت... بهتری حسین؟ چشمم به توست ای سر بی تن که سالهاست تنها پناه بیکسیِ خواهری حسین حتّی به شمر و عاقبتش فکر میکنی! تو جلوهگاه رحمت پیغمبری حسین از اشک ما بنای قیامت شود خراب از قاتلان خویش اگر بگذری حسین #حسن_خسروی_وقار