tgindex
غاده السمان

غاده السمان

Статистика
@ghadatassammanперсидский

@Karimian1372

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 543
+9 за 5 дн.
Сутки
+5
+0,20%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 537
25 постов
Вовлечённость
60,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 122
1/48двое суток
1 285
1/72трое суток
1 386

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 10 авг.4361916

    أذكرک بإتقان فليس فوق هذهِ الأرض امرأه تنسى جرحها الأول... #غاده_السمان تو را به‌خوبی به یاد می‌آورم، زنی روی زمین نیست که زخمِ نخستین‌اش را فراموش کند... ترجمه: #محمد_حمادی

  • 6 авг.7871226из kazem_bahmani

    "أنْتَ کَهفی حِینَ تُعیینی الْمذاهِبُ فِی سَعَتِها..." تو پناهگاهِ منی، زمانی که راه‌ها با همه وسعتشان درمانده‌ام کنند...❤️‍🩹 @kazem_bahmani

  • 3 авг.1 0761837

    كلُّ شیءٍ خذلَنی إلا إثنان؛ حُزنی وطَيفک... #سالم_عطیر جز خیالِ تو وُ اندوهانم هرآن‌چه بود مرا تنها گذاشت... ترجمه #محمد_حمادی

  • 31 июл.1 2681717

    الشمس قد قُسمَت نصفين لی ولها النور فی وجهها والنار فی كبدی #قیس_بن_الملوح خورشید دو نیم شد برای من و او نور در رخسار او و آتش اندر جگرم ترجمه: #محمد_حمادی

  • 28 июл.1 2661011

    без подписи

  • 27 июл.1 4122531

    وكان الليل لامتناهياً كجرحی... #غاده_السمان و شب هم‌چو زخمِ من بی‌انتها بود... ترجمه: #محمد_حمادی

  • 25 июл.1 4622132

    حين وزَّع اللهُ النساءَ على الرجالْ وأعطانی إيَّاک شعرتُ... أنّه انحاز بصوره مكشوفه إلی وخالفَ كلَّ الكتب السماويّة التي ألَّفها فأعطاني النبيذ ، وأعطاهم الحنطه ألبسني الحرير، وألبسهم القطن أهدى إليَّ الورده وأهداهم الغصن حين عَرَّفني اللهُ عليک وذهب إلى بيته فكَّرتُ أن أكتب له رساله على ورقٍ أزرقْ وأضعها في مُغلّفٍ أزرقْ وأغسلها بالدمع الأزرقْ أبدؤها بعباره: يا صديقی كنتُ أريد أن أشكرَهُ لأنّه اختارک لي فاللهُ _ كما قالوا لي _ لا يستلم إلا رسائلَ الحب... ولا يجاوب إلا عليها حين استلمتُ مكافأتی ورجعتُ أحملک على راحه يديا كزهره مانوليا بستُ يدَ الله... وبستُ القمر والكواكب واحداً واحداً وبستُ الجبال والأوديه وأجنحه الطواحين بستُ الغيومَ الكبيره والغيومَ التي لا تزال تذهب إلى المدرسه بستُ الجُزُرَ المرسومه على الخرائط والجُزُرَ التي لا تزال بذاكره الخرائط بستُ الأمشاط التی ستتمشّطين بها والمرايا التی سترتسمين عليها وكلَّ الحمائم البيضاء التي ستحمل على أجنحتها جهازَ عرسک #نزار_قبانی آنگاه که پروردگار زنان را میان مردان قسمت کرد و تو را به من داد احساس کردم آشکارا از من جانبداری کرده و به مخالفت با تمام کتاب های تالیف شده ی آسمانی اش برخاسته است... او به من شراب بخشید و به آنان گندم... بر تنم حریر پوشاند و بر تن آنان پنبه... به من گل داد و به آنان شاخه... پروردگار چون مرا با تو آشنا کرد و به خانه‌اش رفت با خود گفتم بر کاغذی آبی در پاکتی آبی نامه‌ای برایِ او بنویسم و آن را با اشکِ آبی بشویم و با این جمله آغاز کنم: "دوست من" می‌خواستم او را سپاس گویم‌ که تو را برایِ من برگزید و پروردگار ــ‌ آن‌طور که به من گفته‌اند ‌- نامه‌های عاشقانه را فقط دریافت می‌کند و تنها به نامه‌های عاشقانه جواب می‌دهد... مژدگانی‌ام را که دریافت کردم تو را بر کف دستانم چون گل مگنولیا نهادم دست خداوند را بوسیدم ماه و ستاره گان را یکی یکی بوسیدم. کوه‌ها و دشت‌ها را بوسیدم و پروانه‌های آسیاب‌ها را... ابرهای بزرگ را بوسیدم و ابرهای کوچک‌تر را... که هنوز به دبستان می‌رفتند... جزایر ترسیم شده بر اطلس‌های جغرافیا را بوسیدم و جزائری را که هنوز در حافظه‌ی نقشه‌ها مانده‌اند. شانه‌هایی که با آن سرت را شانه می‌کردی بوسیدم‌ و بوسیدم آینه‌هایی را که در آن‌ها نقش می‌بستی و بوسیدم همه‌ی کبوتران سپید را که بر بال‌هایشان جهیزیه‌ی عروسی تو را حمل می‌کردند... ترجمه سید هادی آلبوشوکه

  • 16 июл.1 50415

    صبح همگی بخیر🌱 روز خوبی داشته باشین

  • 16 июл.1 6081424

    . ‏حتى المطر وأن سقط فی بلادی حزين لايغسل اوجاع البشر #مظفر_النواب در سرزمین من باران نیز به هنگام ریزش غمگین است و دردهای بشر را شستشو نمی‌دهد مترجم #عبدالرحیم_طرفی

  • 15 июл.1 6301719

    يا عزيزتی هذا الحزن مصنوعٌ من الطين الذي صنعتُ منه لهذا لا أشعر به الآن... #احمد_سعداوی عزیزم این غم از گِلی ساخته شده که من از آن ساخته شدم برای همین، اکنون حسش نمی کنم... ترجمه محمد حمادی

  • 14 июл.1 4781731

    كُلما غطى سمائی قوسُ قزح، وامتلأتْ غرفتی الصغيرةُ بالفَراش، واتخَذتْ صغارُ العصافيرِ من نافذتی مكاناً تَتَعُلمُ فيهِ الرقص... أعرفُ أنک هنا ... #سالم_عطیر هر بار که آسمانم را رنگین کمانی فراگیرد، و اتاق کوچکم مملو از پروانه ها شود، و جوجه گنجشک ها برای یادگیری رقص به طرف پنجره ام بیایند... می فهمم که تو اینجایی... ترجمه محمد حمادی

  • 13 июл.1 47712

    صبحتون بخیر🌱

  • 13 июл.1 6171931

    هل عشتَ القبله والقصيده فالموتُ إذاَ لن يأخذ منک شيئاً #یانیس_ریتسوس بوسه و شعر را زیسته ای آیا پس مرگ چیزی از تو نخواهد برد.. ترجمه محمد حمادی

  • 12 июл.1 7371114

    ما أَجمَلَ المَنفى إذا كُنّا معاً يا امرأةً توجِزُ تاريخی... و تاريخَ المَطَر...! #نزار_قبانی چه زیباست تبعیدگاه ، اگر با هم باشیم ای زنی که تاریخ مرا خلاصه می کنی.. و تاریخِ باران را..! ترجمه موسی اسوار

  • 11 июл.1 6921527

    كلّ يوم حين أستيقظ أقول "سأنساک اليوم أيضا" كلّ يوم منذ أيام لم يحدث أن نسيت أن أنساک #احلام_مستغانمی هر روز وقتی بیدار می شوم، می گویم "امروز هم ترا فراموش خواهم کرد" هر روز روزهاست پیش نیامده از یاد ببرم که فراموشت كنم ترجمه محمد حمادی

  • 10 июл.1 6342526

    ألعن تلک اللحظه المبارکه حین اصطدم مرکبی بجزیرتک وتحطم وأسعده حطامه وعشق شطآنک ألعن تلک اللحظه المبارکه وأنا أهرول کعادتی في دروب مدینه لیست لی لأحلم برجل لیس لی …!! #غاده_السمان نفرین بر آن لحظه مبارک که قایقم به جزیره تو برخورد شکست و شاد از شکستن اش به ساحل تو دل باخت نفرین می کنم آن لحظه مبارک را و طبق عادت شتابان می دوم در جاده های شهری که برای من نیست در رؤیای مردی که از آن من نیست...! ترجمه محبوبه افشاری

  • 4 июл.1 8182931

    هر کس به تماشایی, رفته است به صحرایی ما را که "تو" منظوری, خاطر نَرَود جایی! #سعدى

  • 29 июн.2 1321710

    روز هجرانت چشیدم گرم و سرد روزگار بی تو، هرجا بود، اشکم گرم و آهم سرد بود #اثر_شیرازی

  • 29 июн.2 1341912

    بی‌تو دانی روزِ من در کنجِ غم چون می‌رود؟ خنده می‌آید به حالم، گریه بیرون می‌رود #واعظ_قزوینی

  • 21 июн.2 5652536

    ای روزگار، جنگ من و تو تمام شد موی سپید، پرچم صلح است بر سرم #مجتبی_خرسندی