غزل های ناب
Статистика🍃🌺🍃 گـفتے غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پـر میـزند دلم به هوای غــــزل، ولی! گــیرم هوای پر زدنم هــست،بال کو؟ ♥نشر بر ترین غزلهاے؛عرفانے،عاشقانه... 🌺 #غـزلهاےناب_پارسی🍃 🎁جهت تبلیغات؛ @pish_tabligh
- Последний пост
- 26 июл.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 254
- 1/48двое суток
- 291
- 1/72трое суток
- 313
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از بدخشان تا دم درواز میخواهم ترا با صدای بلبل دمساز میخواهم ترا کابل و بلخ و سمنگانم گذر کردم ز تو دخت فیض آباد من با ناز میخواهم ترا لحظه ای بنشین کنارم راز دل دارم به تو ای نگار من به صد انداز میخواهم ترا عشق تو دنیای من دل در غم سودای توست سال ها هم بگذرد من باز میخواهم ترا انتظار دیدنت هر لحظه میسوزد مرا گر بیایی همدم و همراز میخواهم ترا عشق من آغاز خوشی های دنیایم تویی در میان شهر پر آواز میخواهم ترا سروده ای دل آغا «احساس» Dunya Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
چای مینوشیدم که یکباره دلتنگت شدم بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد همه با تعجب نگاهم کردند لبخند تلخی زدم و گفتم چقد داغ بود😔 Dunya Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
ای در آتش از هوایت نعل هر سیارهای از بیابان تمنای تو خضر آوارهای میتواند مهربان کرد آن دل بیرحم را آن که سازد آب و آتش جمع در هر خارهای بیقراری گر کند معذور باید داشتن هرکه دارد در گریبان چون دل آتشپارهای در شکست ماست حکمتها که چون کشتی شکست غرقهای را دستگیری میکند هر پارهای در سخن پیچیدهام زان رو که چون طفل یتیم غیر اشک خود ندارم مهره گهوارهای قطع کن امید صائب یارب از اهل جهان چند جوید چاره خود را ز هر بیچارهای؟ #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۶۶۵۶ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
🧨🔔خیلیا اصرار کردن دوباره لینک vip رایگان و بزارم 👈این شانس اونایی بوده ک انلاین بودن ی بار ی شانس دیگه میدم ب بقیه انلاینیا😉 لینک vip👇✅ https://t.me/addlist/jZHakzJbmGUwYmRk 🔥🔔پیشنهاد ویژه امشب 👈 محصولات ارگانیک خاص @organicketo
گر بی دل بی دستم وز عشق تو پا بستم بس بند که بشکستم آهسته که سر مستم درمجلس و حیرانی جانی است مرا جانی زان شد که تو می دانی آهسته که سرمستم پیش آی دمی جانم زین بیش نرنجانم ای دلبر خندانم آهسته که سرمستم ای می بترم از تو من باده ترم از تو پر جوش ترم از تو آهسته که سر مستم از باده جوشانم وز خرقه فروشانم ای یار چی پوشانم آهسته که سرمستم تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم خود را چو فنا دیدم آهسته که سرمستم D... Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
عید قربان شد بیا عاشق کشی بنیاد کن دردمندان را به درد نو مبارک باد کن گفته بودی در این ماه رسمی فراموشی خطاست چون کنی از ما فراموش این سخن را یاد کن درود و ارادات عرض ادب خدمت مالک کانال مدیران محترم و تمام دنبال کننده گان عزیز و دوست داشتنی کانال.و از بارگاه عزت منان خواهان صحت مندی و سلامتی تمام تان استم. عید سعید اضحی را از صمیم قلب برای شما عزیزان و از طریق شما برای فامیل های محترمان تان تبریک می گویم امیدوارم یک عید خوب خوش را در کنار فامیل و دوستان تان سپری کنید و خداوند این عید را وسیله قبولیت دعا ها قرار بدهد تا به هر آروزی که دارین برسین انشالله🤲 D... Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
دیدم و دویدم و بریدم و دریدم غافل زخزان که زخاکیم و به خاکیم D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
از دوچشمانت بسازم صد هزاران قصه را چشم تو کان حیا و چشم من غرق گناه D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا دست هایت درد هایم را تسلا میدهد وقت رفتن لحظه برگرد قبرم را ببین این نگاه آخرت امید ماندن میدهد D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست مینشینی رو به رویم خسته گی در میکنی چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکند یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی دست هایم را بیگیری توی دستانی که نیست وقتی رفتن میشود با بغض میگویم نرو پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست میروی و خانه لبریز از نبودت میشود باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
از بدخشان تا دم درواز میخواهم تورا با صدای بلبل دم ساز میخواهم تورا کابل وبلخ وسمنگان بامیان هم مثل تو ناز دارد ناز من با ناز میخواهم تورا عشق تو دنیای من دل در غم سودای تو سال ها بگذشته جان من باز میخواهم تورا لحظه های زنده گی را باتو من سر میکنم ای نگار من به صد انداز میخواهم تورا در رهت جانا همه هستی خود باختم دل به دریا میزنم همراز میخواهم تورا جان من دلدارمن ای یار زیبا روی من دل به دستم گر دهی من باز میخواهم تورا D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
تویی رویای من با بودن توخانه می زیبد بیا دریا که در چشمان تو پیمانه می زیبد به قلبم کرده ای آتش به عشق پاکم سوگند سراسر زنده گی با بودنت شاهانه می زیبد سرت بر سینه ام بگذار فریاد دلم بشنو تماشا کن این کاشانه را دیوانه می زیبد تو بستی بال پروازم به دام عشق تو گیرم به دام زلف تو پیچیدم ام افسانه می زیبد به عشقت مبتلا استم به مثل شمع بیتابم به زلفت پیچوتاب بستنم پروانه می زیبد قشنگی های چشمانت به این دنیا نمیبینم قد بالا رخ زیبا به این یکدانه می زیبد به هنگامی دعایم بودنت را آرزو کردم منی وابسته را آن دلبر جانانه می زیبد D...Mehraban 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
D...Mehraban
ز بسکه منتظران چشم در ره یارند چو نقش پا همهگر خفتهاند بیدارند ز آفتاب قیامت مگوکه اهل وفا به یاد آن مژه در سایههای دیوارند درین بساط که داند چه جلوه پرده درد هنوز آینهداران به رفع زنگارند مرو به عرصهٔ دعوی که گردنافرازان همه علمکش انگشتهای زنهارند ز پیچ و تاب تعلق که رسته است اینجا اگر سرندکه یکسر به زبر دستارند هوس ز زحمت کس دست برنمیدارد جهانیان همه یک آرزوی بیمارند درین محیط به آیین موجهای گهر طبایعی که بهم ساختند هموارند نبرد بخت سیه شهرت از سخنسنجان که زیر سرمه چو خط نالهٔ شب تارند به خاک قافلهها سینهمال میگذرند چو سایه هیچ متاعان عجب گرانبارند ز شغل مزرع بیحاصلی مگوی و مپرس خیال میدروند و فسانه میکارند خموش باش که مرغان آشیانهٔ لاف به هر طرف نگری پرگشای منقارند ز خودسران تعین عیان نشد بیدل جز اینکه چون تل برف آبگینهکهسارند #بیدل_دهلوی - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد سیه آن روز که بینور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد سخن عشق چو بیدرد بود بر ندهد جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد مریم دل نشود حامل انوار مسیح تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست از غم آنک ورا تره به نانی نرسد این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۷۹۶ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
ما در شکست گوهر یکدانه خودیم سنگ ملامت دل دیوانه خودیم چون بلبل از ترانه خود مست می شویم ما غافلان به خواب ز افسانه خودیم در خون نشسته ایم ز رنگینی خیال چون لاله دل سیاه ز پیمانه خودیم از پاس آشنایی احباب فارغیم ممنون وحشت دل بیگانه خودیم گیریم گل در آب به تعمیر دیگران هر چند سیل گوشه ویرانه خودیم چون تاک در بریدن خود فتح باب ماست باران طلب ز گریه مستانه خودیم ما را غرور راهنما نیست راهزن بیت الحرام خلق و صنمخانه خودیم چون غنچه نیست از دگران فتح باب ما منت پذیر همت مردانه خودیم دست فلک کبود شد از گوشمال و ما مشغول خاکبازی طفلانه خودیم ما چون کمال ز گوشه نشینی درین بساط هر جا رویم معتکف خانه خودیم صائب شده است برق حوادث چراغ ما تا خوشه چین خرمن بی دانه خودیم
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست ور چه براند هنوز روی امید از قفاست برق یمانی بجست باد بهاری بخاست طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست درد دل دوستان گر تو پسندی رواست هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست در همه شهری غریب در همه ملکی گداست با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست گر درم ما مس است لطف شما کیمیاست سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست #سعدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۴۸ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر قلب بیحاصلِ ما را بزن اکسیرِ مراد یعنی از خاکِ درِ دوست نشانی به من آر در کمینگاه نظر با دلِ خویشم جنگ است ز ابرو و غمزهٔ او تیر و کمانی به من آر در غریبی و فِراق و غمِ دل پیر شدم ساغرِ مِی ز کفِ تازه جوانی به من آر منکران را هم از این مِی دو سه ساغر بچشان وگر ایشان نَستانند روانی به من آر ساقیا عشرتِ امروز به فردا مَفِکَن یا ز دیوانِ قضا خطِّ امانی به من آر دلم از دست بِشُد دوش چو حافظ میگفت کای صَبا نَکهَتی از کویِ فلانی به من آر #حافظ - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۴۸ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
جز یکی نیست بیائید که گوئیم همه همه از عین یکی باز بجوئیم همه ای که گوئی که چنان گفت و چنین می گوید وقت آن است که در آب بشوئیم همه ما همه آب حیاتیم و همه بحر محیط گرچه مانند حبابیم بر اوئیم همه بوی آن زلف ز هر تارهٔ مو می شنویم لاجرم زلف بتان جمله ببوئیم همه عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه آبروی همهٔ قطره چو ما می بینیم شاید ار ما همهٔ قطره بپوئیم همه نعمت الله چو یکی باشد آن یک همه اوست آن یکی را سزد ار زان که بگوئیم همه #شاه_نعمت_الله_ولی - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb
ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای در راه برق، سد خس و خار بسته ای ای بی خبر که تقویت نفس می کنی غافل مشو که گرگ به پروار بسته ای در پیش هر که غیر خدا بسته ای کمر زنهار پاره ساز که زنار بسته ای یک سو فکنده ای ز نظر پرده حیا بر دل هزار پرده زنگار بسته ای سازی روان ز هر مژه صد کاروان اشک گر وا کنند آنچه تو در بار بسته ای سیلاب حادثات ترا می کند ز جا دامن اگر به دامن کهسار بسته ای تاج زرست جای تو کوتاه بین و تو دل بر صدف چو گوهر شهوار بسته ای خواهی به باد داد سر سبز خود چو شمع زینسان که دل به طره طرار بسته ای جز شکوه حرفی از تو تراوش نمی کند از شکر یک قلم لب اظهار بسته ای نقد حیات داده ای از دست رایگان چون سکه دل به درهم و دینار بسته ای غیر از سیاه کردن اوراق عمر خویش صائب دگر چه طرف ز گفتار بسته ای؟ #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۶۸۹۰ 🍃♥ Join ➣↻ @Ghazal_nabb