تقصیر پژوهی
Статистикаدر این کانال به نقد و بررسی مطالب «مقصرانِ غلوپندارِ حدیثستیز» پرداخته میشود. @ehsan_pordavani
- Последний пост
- 4 нояб.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
📚سایه نداشتن معصومان علیهم السلام، نشانهٔ امامت یا آموزهای غالیانه؟ 🖌سیداحمد موسویپور 🖌احسان پوردوانی چکیده: در نوشتار پیش رو نگارندگان با رویکرد سندی و محتوایی به بررسی احادیث سایهنداشتن معصومان پرداختهاند. مقاله پیشرو، افزون بر نقد مستندات ناقدان این گروه از احادیث، از دو جهت دِلالت و صدور، به تبیین زوایای این احادیث پرداخته است. در آغاز، مفاد این روایات بر اساس دلالت آیات بشر بودن انبیاء، تبیین و سازگاری آن با عقل و علم تجربی به اثبات رسیده است. در ادامه کنکاش در اسناد با نگاه جریانی و غلوّپژوهانه، این نتیجه را رسانده است که برخی از اسناد این احادیث، از طریق راویان نامآور و فقیه به نسلهای پسینی رسیده و دیگر اسانید نیز در جریان غالیانه جای ندارد. @Gholow1
📚مقاله: تاملی مفهومکاوانه در حدیث «ان شاء الله او علی بن ابی طالب» بر پایه ترسیم شبکه حدیث و تلاش جهت کشف لایههای معنایی 🖌جمالالدین حیدری فطرت 🖌سید احمد موسویپور 🖌احسان پوردوانی «فهم صحیح متن حدیث» از مؤلفههای اعتبارسنجی حدیث به شمار رفته که موفقنبودن در آن، گاه از تکذیب احادیث سردرمیآورد. در مواجهه با دسته احادیث دربردارنده فراز «إنشاءَ اللهُ او علیُ بنُ ابیطالب» از لسان مبارک حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله، ممکن است با نگاهی سطحی، شبهاتی چون شرک افعالی به ذهن افتد. از این رو بر آن شدیم تا با ترسیم شبکه حدیث و فرازبندی احادیث همخانواده، به مراد اصلی حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله دست یابیم. منظور اصلی حدیث آن است که وعده حتمی انتقام از مسلمانانِ به کفر بازگشته، توسط حضرت رسول ص و امیرالمؤمنین ع صورت خواهد گرفت. با گسترش شبکه حدیث و کنار هم چیدن احادیث مرتبط، میتوان لایههای معنایی جدیدی را برای آن بیابیم. حکایتگری این حدیث از رجعت و حکومت مهدویِ امام زمان علیهالسلام، آخرین نکته برآمده از این دسته احادیث خواهد بود. @Gholow1
🚷هرزه گردی مقصره در روایات شیعه حال و مقال این روزهای جماعت مقصره که به بهانۀ غلوپژوهی به چاه انکار فضائل امامان علیهم السلام افتاده اند، حال و روز همان وهابیتی است که سال ها برای طعن و ستیز با شیعیان و ائمه علیهم السلام، در دل روایات به دنبال کلمه و عبارتی؛ هرزه گردی می کنند، بلکه بتوانند از گوشه و کنار آن ها دست آویزی برای حمله به باورهای شیعیان، تمسخر احادیث یا تنقیص مقام امام چیزکی به دست آورند کافی است نیم نگاهی به نوع و جنس چهل حدیثی که این جماعت برای اهداف خود به آن تمسک کردهاند و توضیحات و شیوه استدلال آن ها بیاندازیم تا یقین کنیم که این ها به دنبال فهم و درایت حدیث نیستند بلکه درصدد تحمیل توهمات خود با چاشنی لجاجت و عناد هستند و در پس هر پیام، امراض قلبی آن هاست که آشکار می شود «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا»(البقره:10) آری، مقصران غلوپندار، با دیدن و خواندن هر روایت موجبات ازدیاد امراض قلبی خودشان را فراهم می کنند و نتیجه آن چیزی جز انکار و تکذیب بیشتر معارف نیست «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن»(الروم:10) نحوه و نوع نگاه مقصران غلوپژوه به معارف امامیه در پایین کشیدن مقام امام، در برخی مواقع گوی سبقت را از وهابیت ربوده است تاجاییکه می توان گفت: این بیان و استدلال شما به عقل جن هم نمی رسد! «وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰ أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ» (الانعام:121) ای کاش این آلت قتاله که در دست زنگی مست افتاده، سمت و سوی حقیقی خودش را پیدا میکرد و به جای شاد کردن دشمنان شیعه، قلب وهابیت و دشمنان ولایت امیرمومنان علیه السلام را نشانه میرفت و به تخریب جبهه مقابل مشغول میشد ائمه اطهار علیهم السلام به خوبی وظایف حدیث پژوهان و روایتگران شیعه را مشخص کرده و از ایشان خواسته اند که با انتشار کلام نورانی معصومان علیهم السلام به محکم کردن قلوب شیعیان کمک کنند نه اینکه تراث روایی شیعه را به گونه ای معرفی کنند که گویی یک کتاب معتبر و یک راوی سالم و یک امام بدون نقص وجود ندارد: معاویة بن عمار گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: مردی که حدیث شما را روایت کند و آن را در میان مردمان پخش نماید و دلهای شیعیان شما را به آن محکم کند، و شاید یکی از شیعیان شما عابدی باشد که این کار را نتواند، کدام یک از آنها افضل است؟ فرمود: راوی ای که احادیث ما را زیاد در میان مردم پخش کند و دل شیعیان ما را محکم سازد، بهتر از هزار عابد است. قال الصادق علیه السلام: الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَبُثُّ فِي النَّاسِ وَ يُسَدِّدُهُ فِي قُلُوبَ شِيعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ. 📚الکافی ج1 ص33 @Gholow1
без подписи
💠اعتبارسنجی روایات علم الضمایر با گشتوگذاری در منابع شیعه به بیان بیش از ۵۰ مصداق از إخبار امامان معصوم علیهم السلام به آنچه درون سینهها میگذرد پرداختیم. قطعا این تعداد در مقایسه با مواردی که احصا نشده و در دل روایات نهفته، بسیار ناچیز است. اعتبارسنجی این قبیل روایات که حول یک محور واحد میباشد، از حیث منبع، سند و راوی قابل بررسی میباشد و نتیجۀ آن، یقین به تواتر چنین واقعیتی در دوران حضور و غیبت معصومان علیهم السلام است. منابع و راویان احادیث علم الضمایر: روایات و گزارشهای تاریخی که حاکی از علم امامان علیهم السلام به درون سینۀ افراد است، در منابع متقدم و متقن شیعی از جمله: قرب الاسناد، بصائر الدرجات، الکافی، کمال الدین، معانی الاخبار، عیون اخبارالرضا، الارشاد، الاختصاص، تهذیب الاحکام، الغیبه طوسی، رجال کشی، دلائل الامامه، و دیگر منابع مشهور امامیه بازتاب یافته است. همچنین راویان سرشناس و قابل اعتمادی مانند: سلمان فارسی، ابوحمزه ثمالی، جابربن یزید، محمد بن مسلم، حمران بن اعین، ابوبصیر، هشام بن سالم، سیف بن عمیره، ابوهاشم جعفری، بزنطی، ریان بن صلت، علی بن محمد قاسانی، عبدالله بن مغیره، حسن بن علی وشاء و غیره که این حقیقت را بازگو کردهاند. قطعا استقبال صاحبان کتب مذکور از مفاد روایات علم الضمایر، حاکی از پذیرش این حقیقت نزد ایشان است و ما در ذیل هیچ روایتی نیافتیم که محدثان متقدم و متاخر شیعه بر این مطلب خرده گرفته باشند. شایسته است در پایان، مجددا کلام شیخ مفید را درباره علم معصومان به مغیبات و از جمله #علمالضمایر را یادآور شویم: اینها كه بيان شد نمونهای از اطلاعات غيبى پيغمبر اكرم ص بود و اطلاع از مغيبات على ع به اندازهايست كه قابل انكار نبوده، مگر كسى كه كورباطن و جاهل و دشمن باشد كه او چاره ندارد جز اينكه اين گونه حقايق را زير پا گذارد. 📚الإرشاد، ج1، ص313 خلاصه آنکه، حقیقت و اصل علم به ضمایر افراد برای معصومان علیهم السلام ثابت و مبرهن است و گستره آن شامل تمام افراد میشود و عدم علم به ضمیر فرد خاص یا به موقعیت خاص، جنبه استثنا پیدا میکند، و نه قاعده. #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر #علم_غیب @Gholow1
علمامام به درون سینهها (51) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سفیرالحجة حسین بن روح نوبختی 9️⃣5️⃣ محمد بن علی بن متیل میگوید: زنی بنام «زینب» از اهل آبه زوجه محمد بن عبدیل آبی، سیصد دینار سهم امام داشت. آن را نزد عموی من جعفر بن محمد بن متیل آورد و گفت: «می خواهم که این مال را از دست من گرفته و به دست ابوالقاسم حسین بن روح (ره) بسپاری» سپس عمویم مرا با آن زن نزد حسین بن روح فرستاد تا درخواست او را برای وی ترجمه کنم. چون به خدمت حسین بن روح رسیدیم، با زبان فصیح اهل آبه با زن سخن گفت و پرسید «چونا، چونا، بدا کولیه چونسته؟ » یعنی «چطوری و قبلا در چه حالی بودی و از بچه هایت چه خبر داری؟ » چون من دیدم حسین بن روح به زبان آن زن آشنایی کامل دارد، دینارها را به او سپرده برگشتم و از ترجمه خودداری کردم 🔅أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَتِّيلٍ قَالَ كَانَتِ امْرَأَةٌ يُقَالُ لَهَا زَيْنَبُ مِنْ أَهْلِ آبَةَ وَ كَانَتِ امْرَأَةَ مُحَمَّدِ بْنِ عِبْدِيلٍ الْآبِيِّ مَعَهَا ثَلَاثُمِائَةِ دِينَارٍ فَصَارَتْ إِلَى عَمِّي جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مَتِّيلٍ وَ قَالَتْ أُحِبُّ أَنْ يُسَلَّمَ هَذَا الْمَالُ مِنْ يَدِي إِلَى يَدِ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ. فَأَنْفَذَنِي مَعَهَا أُتَرْجِمُ عَنْهَا فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَقْبَلَ عَلَيْهَا بِلِسَانٍ آبِيٍّ فَصِيحٍ فَقَالَ لَهَا زَيْنَبُ «چونا چون بدا كوليه جونسته» وَ مَعْنَاهُ كَيْفَ أَنْتِ وَ كَيْفَ كُنْتِ وَ مَا خَبَرُ صِبْيَانِكِ فَاسْتَغْنَتْ مِنَ التَّرْجُمَةِ وَ سَلَّمَتِ الْمَالَ وَ رَجَعَت 📚الغيبة (للطوسي)ص: 321 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر #علم_به_زبانها #علم_غیب @Gholow1
علمامام به درون سینهها (50) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سفیرالحجة حسین بن روح نوبختی 8️⃣5️⃣ ابو غالب زراری میگوید: از کوفه بیرون آمدم، در حالی که جوانی بودم و با من دوستی از برادران ما بود و این داستان در زمان نیابت ابوالقاسم حسین بن روح رحمه الله و مخفی بودن او و منصوب کردن محمد بن علی شلمغانی اتفاق افتاد. شلمغانی نیز هنوز در راه درست بود و هنوز کفر و الحادی که بعدا از او ظاهر شد، ظاهر نکرده بود و مردم نیز به او ارادت داشته و او را ملاقات میکردند، زیرا او هم صحبت حسین بن روح و سفیر بین او و مردم در حوائج و مهمّات امور مردمان بود. آن مصاحب من به من گفت: «می توانی شلمغانی را ملاقات کرده و با او دیداری تازه کنی؟ زیرا که امروز او منصوب بر شیعه است. من میخواهم التماس دعایی از جانب من به ناحیه مقدسه امام زمان علیه السّلام بنویسد. » گفتم: «اشکالی ندارد. » پس بر او داخل شدیم و جماعتی از اصحاب شیعه را نزد او دیدیم و بر او سلام کرده و نشستیم. شلمغانی رو به دوست من کرد و از وی پرسید: «این جوان کیست که با توست؟ » دوستم گفت: «او مردی از نوادگان زرارة بن اعین است. » شلمغانی رو به من کرد و گفت: «تو از کدام نسل آل زراره ای؟ » گفتم: «آقای من! من از فرزندان بکیر بن اعین، برادر زراره ام. » شلمغانی گفت: «تو اهل خانه ای جلیل از شیعیان هستی! » دوستم رو به او کرد و گفت: «آقای ما! میخواهم نامه التماس دعایی از طرف من برای ناحیه مقدسه بنویسید. » گفت باشد. راوی میگوید: وقتی این جمله را شنیدم، گفتم بگذار من نیز درخواستی مثل در خواست دوستم بکنم و در درون خود به امری که آن را با احدی از خلق خدا در میان نگذاشته بودم، مشغول بودم و آن مسأله وضعیت مادر پسرم ابوالعباس بود که زنی بسیار مخالف و همواره بر من خشمگین بود و من نسبت به او جایگاه و منزلتی قائل بودم. با خود گفتم که از او میخواهم برای من درباره امر مهمی که آن را نمی گویم، از ناحیه مقدسه التماس دعا بخواهد. گفتم: «خدا بقای آقای ما را طولانی گرداند! من نیز حاجتی دارم. » گفت: «چیست؟ » گفتم: «دعا برای فرج و گشایش کاری که برایم مهم است! » پس کاغذی را که حاجت آن مرد را در آن نوشته بود، مقابل خود گرفت و در آن نوشت: «زراری نیز در امر مهمی از امور خود ملتمس دعاست. » سپس نامه را پیچید و ما نیز برخاسته و بیرون آمدیم. مدتی گذشت تا اینکه دوستم به من گفت: «می آیی به نزد شلمغانی رفته و درباره حوائجی که از او خواستیم پیگیر شویم؟ » پس با او راه افتادم و بر شلمغانی داخل شدیم. وقتی نزد او نشستیم، نوشتههایی را که در اثنای آن به مسائل فراوانی پاسخ داده شده بود، بیرون آورد. پس رو به دوست من کرد و بر او پاسخ مطلبش را خواند و سپس رو به من کرد و جواب سؤالم را چنین خواند: «اما زراری و حال آن مرد و زن، خدا بین آن دو را اصلاح فرمود. » زراری میگوید: بسیار شگفت زده شدم. پس برخاستیم و خارج شدیم، دوستم به من گفت: «چرا شگفت زده شدی؟ » گفتم: «عجیب است. » پرسید که چه شده؟ گفتم: «درخواست من دعا برای رازی بود که جز خدای تعالی، احدی جز من آن را نمی دانست، ولی او مرا از آن خبر داد! » گفت: «آیا در امر ناحیه مقدسه امام زمان علیه السّلام تردید داری؟ بگو بدانم چه شده؟ » پس او را از جریان آن زن باخبر ساختم و او تعجب کرد. سپس به کوفه برگشتیم و من داخل منزلم شدم و مادر ابی العباس که در منزل پدر خود و از دست من غضبناک بود، به نزد من آمد و از من طلب رضایت کرد و عذرخواهی کرد و با من موافق شد و دیگر با من مخالفت و نزاعی نکرد، تا اینکه مرگ بین ما جدایی انداخت. 🔅(خلاصه)... أَمَّا الزُّرَارِيُّ وَ حَالُ الزَّوْجِ وَ الزَّوْجَةِ فَأَصْلَحَ اللَّهُ ذَاتَ بَيْنِهِمَا قَالَ فَوَرَدَ عَلَيَّ أَمْرٌ عَظِيمٌ وَ قُمْنَا فَانْصَرَفْتُ فَقَالَ لِي قَدْ وَرَدَ عَلَيْكَ هَذَا الْأَمْرُ فَقُلْتُ أَعْجَبُ مِنْهُ قَالَ مِثْلُ أَيِّ شَيْءٍ فَقُلْتُ لِأَنَّهُ سِرٌّ لَمْ يَعْلَمْهُ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى وَ غَيْرِي فَقَدْ أَخْبَرَنِي بِهِ فَقَالَ أَ تَشُكُّ فِي أَمْرِ النَّاحِيَةِ أَخْبِرْنِي الْآنَ مَا هُوَ فَأَخْبَرْتُهُ فَعَجِبَ مِنْهُ.ثُمَّ قَضَى أَنْ عُدْنَا إِلَى الْكُوفَةِ فَدَخَلْتُ دَارِي وَ كَانَتْ أُمُّ أَبِي الْعَبَّاسِ مُغَاضِبَةً لِي فِي مَنْزِلِ أَهْلِهَا فَجَاءَتْ إِلَيَّ فَاسْتَرْضَتْنِي وَ اعْتَذَرَتْ وَ وَافَقَتْنِي وَ لَمْ تُخَالِفْنِي حَتَّى فَرَّقَ الْمَوْتُ بَيْنَنَا 📚الغیبه طوسی، ص303 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (49) امام زمان عجل الله فرجه الشریف سفیر الحجة حسین بن روح نوبختی 7️⃣5️⃣محمّد بن ابراهیم نقل میکند که گفت: من نزد حسین بن روح بودم که شخصی برخاست و گفت: میخواهم از تو در مورد موضوعی سؤال بپرسم. فرمود: هر چه در نظر داری بپرس... [سپس سوالاتی را پرسید و پاسخش را از جانب حسین بن روح گرفت] محمّد بن ابراهیم میگوید: من فردای آن روز نزد حسین بن روح برگشتم و با خود میگفتم: جوابهایی که دیروز حسین بن روح به من داد، از پیش خودش بود. وقتی نزد او رفتم وی پیش دستی کرد و به من گفت: ای محمّد بن ابراهیم! اگر من از آسمان فرود آیم و پرنده ای مرا برباید یا باد مرا در مکان بسیار دوری پرتاب نماید برایم بهتر است از اینکه مطلبی را از دین خدا به رأی و از پیش خود بگویم. جوابهایی که من به تو دادم از اصل یعنی حضرت حجت عجل اللّه تعالی فرجه الشریف شنیده شده است 🔅...أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ الشَّيْخِ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مَعَ جَمَاعَةٍ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ عِيسَى الْقَصْرِيُّ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْءٍ فَقَالَ لَهُ سَلْ عَمَّا بَدَا لَكَ وَ ذَكَرَ مَسَائِلَ ذَكَرْنَاهَا فِي غَيْرِ هَذَا الْمَوْضِعِ. قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ فَعُدْتُ إِلَى الشَّيْخِ أَبِي الْقَاسِمِ بْنِ رَوْحٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْغَدِ وَ أَنَا أَقُولُ فِي نَفْسِي أَ تَرَاهُ ذَكَرَ لَنَا أَمْسِ مِنْ عِنْدِ نَفْسِهِ فَابْتَدَأَنَا فَقَالَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ لَأَنْ أَخِرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفَنِي الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِيَ الرِّيحُ مِنْ مَكَانٍ سَحِيقٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ [أَنْ] أَقُولَ فِي دِينِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِرَأْيِي وَ مِنْ عِنْدِ نَفْسِي بَلْ ذَلِكَ عَنِ الْأَصْلِ وَ مَسْمُوعٌ مِنَ الْحُجَّةِ علیه السلام 📚كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص: 508 الغيبة (للطوسي)ص: 326 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (48) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سفیرالحجة محمدبن عثمان الْعَمْرِي 6️⃣5️⃣ ابو نصر هبة اللَّه بن محمد دخترزادهام کلثوم دختر ابو جعفر (محمد بن عثمان نائب دوم امام زمان علیه السّلام میگوید: جماعتی از بنی نوبخت که از جمله ابوالحسن ابن کثیر نوبختی بود، برای من نقل کردند و همچنین جدهام ام کلثوم نیز آن را نقل کرد و گفت: روزی مقداری اموال از قم و حوالی آنجا نزد محمد بن عثمان آوردند که به حضرت صاحب علیه السّلام برساند. فرستاده آنها به بغداد آمد و بر محمد بن عثمان وارد گشت. سپس آنچه را که به وسیله او فرستاده شده بود به وی تسلیم نموده و خداحافظی کرد که برگردد. محمد بن عثمان به وی گفت: «چیز دیگری که به تو امانت داده اند باقی است و آن را نسپردی. آن کجاست؟ » فرستاده گفت: «آقا! چیزی نزد من باقی نمانده. هر چه بود تسلیم کردم. » محمد بن عثمان گفت: «نه! هنوز چیز دیگری باقی مانده، برو و آنچه با خودداری جستجو کن و به خاطر بیاور که چه به تو دادند. » آن مرد رفت و چند روزی فکر کرد و در میان اثاث خود جستجو کرد، ولی چیزی نیافت. همراهانش هم خبری به او ندادند. سپس به نزد محمد بن عثمان برگشت و گفت: «سوای آنچه به حضور شما آوردم و تسلیم کردم، چیزی نزد من باقی نمانده است. » محمد بن عثمان گفت: «می گوید (یعنی امام علیه السّلام) دو دست لباس رزم که فلانی پسر فلانی داد به ما برسانی چه شد؟ » فرستاده گفت: «آری! به خدا قسم هست، ولی من فراموش کردم، به طوری که از خاطرم رفته است و هم اکنون هم نمی دانم آنها را کجا گذاشته ام. » سپس به منزل خود برگشت و آنچه را با خود داشت بازرسی کرد و از رفقایش هم خواست که در میان اثاث خود جستجو کنند. آنها هم جستجو کردند، ولی چیزی نیافتند. مجددا به نزد محمد بن عثمان برگشت و یأس خود را به اطلاع او رسانید. محمد بن عثمان گفت: «گفته میشود (یعنی امام علیه السّلام میفرماید) برو نزد فلان بن فلان پنبه فروش که دو عدل پنبه به انبار پنبه او بردی و یکی از آن بارها را بگشا و آن همان باری است که روی آن چنین و چنان نوشته شده، خواهی دید و دو دست لباس مزبور در گوشه آن بار پنبه است! » مرد بیچاره از گفته محمد بن عثمان متحیر شد، فورا به محل مزبور رفت و یکی از دو عدل پنبه را گشود و لباسها را که در میان پنبهها پنهان شده بود، پیدا کرد. پس آنها را برداشت و نزد محمد بن عثمان آورد و به وی تسلیم کرد و گفت: «من آنها را به کلی فراموش کرده بودم. زیرا وقتی کالا را بستم، آنها را میان عدل پنبه گذاشتم که محفوظ بماند. » بعد از این واقعه، آن مرد این موضوع عجیب را که او فراموش کرده بود و محمد بن عثمان به یاد او آورد و جز پیغمبر و امام منصوب از جانب خداوندی که عالم به اسرار و آنچه در دلها پنهان است؛ کسی دیگر اطلاع ندارد، برای دیگران نقل کرد. آن مرد ابو جعفر محمد بن عثمان را نمی شناخت. او فقط آن مال را به دست او سپرد، همان طور که تجار اموال را به وسیله افراد موثق به همکاران خود تسلیم میکنند. بعلاوه آن مرد نه براتی و نه نامه ای همراه خود نداشت که به محمد بن عثمان بدهد. زیرا این واقعه در زمان معتضد عباسی و موقعی بود که کار شیعیان بسیار سخت شده بود، و چنان که میگویند، «از شمشیر دشمن خون میچکید! » و این کارها میان آشنایان و خواص جزو اسرار بود. آنچه شیعیان نزد محمد بن عثمان میآوردند، طوری بود که هیچ کس از حمل و نقل و خبر آن اطلاع نمی یافت و فقط فرستندگان به فرستاده خود میگفتند: «برو به فلان جا و این اموال را تسلیم کن»، بدون اینکه توضیحی بدهند یا نامه ای به وی تسلیم کنند، نکند که فرستادگان از ماجرا مطلع گردند. 🔅(خلاصه)عَنْ أَبِي نَصْرٍ هِبَةِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بِنْتِ أُمِّ كُلْثُومٍ... أَنَّهُ حَمَلَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ مَا يُنْفِذُهُ إِلَى صَاحِبِ الْأَمْرِ ع مِنْ قُمَّ وَ نَوَاحِيهَا...فَتَحَيَّرَ الرَّجُلُ مِمَّا أَخْبَرَ بِهِ أَبُو جَعْفَرٍ وَ مَضَى لِوَجْهِهِ إِلَى الْمَوْضِعِ فَفَتَقَ الْعِدْلَ الَّذِي قَالَ لَهُ افْتُقْهُ فَإِذَا الثَّوْبَانِ فِي جَانِبِهِ قَدِ انْدَسَّا مَعَ الْقُطْنِ فَأَخَذَهُمَا وَ جَاءَ [بِهِمَا] إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ فَسَلَّمَهُمَاإِلَيْهِ وَ قَالَ لَهُ لَقَدْ نَسِيتُهُمَا لِأَنِّي لَمَّا شَدَدْتُ الْمَتَاعَ بَقِيَا فَجَعَلْتُهُمَا فِي جَانِبِ الْعِدْلِ لِيَكُونَ ذَلِكَ أَحْفَظَ لَهُمَاوَ تَحَدَّثَ الرَّجُلُ بِمَا رَآهُ وَ أَخْبَرَهُ بِهِ أَبُو جَعْفَرٍ عَنْ عَجِيبِ الْأَمْرِ الَّذِي لَا يَقِفُ إِلَيْهِ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ إِمَامٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ الَّذِي يَعْلَمُ السَّرَائِرَ وَ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ وَ لَمْ يَكُنْ هَذَا الرَّجُلُ يَعْرِفُ أَبَا جَعْفَرٍ 📚الغيبة (للطوسي) ص: 294 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (47) امام زمان عجل الله فرجه الشریف سفیرالحجة محمدبن عثمان الْعَمْرِي 5️⃣5️⃣ اسدی از پدرش نقل میکند که توقیعی از شیخ محمد بن عثمان عمری قدس الله روحه، بدون اینکه سؤالی از حضرت شده باشد صادر گشت و حضرت ابتدائاً فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم. لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر کسی که درهمی از اموال ما را حلال بداند. اسدی میگوید: به دلم افتاد که مقصود حضرت علیه السّلام کسی است که از مال ناحیه مقدسه درهمی را حلال بداند و مقصود کسی نیست که از مال ناحیه مقدسه بخورد، ولی آن را حلال نداند و با خود چنین حدیث نفس کردم: این لعنت بر هر کسی است که حرامی را حلال بداند و مخصوص حلال دانستن مال حضرت علیه السّلام نیست. پس حضرت حجت علیه السّلام چه فضیلتی در این خصوص بر سایر مردم دارد؟ اسدی میگوید: قسم به کسی که محمد صلّی اللَّه علیه و آله را به حق به بشارت و انذار مردم مبعوث نمود. بعد از این خطور قلبی به توقیع نگاه کردم و دیدم به همان چیزی که در درونم خطور کرد تغییر کرده و چنین نوشته شده: بسم الله الرحمن الرحیم، لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر کسی که درهم حرامی از اموال ما را بخورد. ابوجعفر خزاعی میگوید: اسدی این توقیع را به نزد ما آورد و ما در آن نظر نمودیم و آن را خواندیم. 🔅أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَلِیِّ بْنُ أَبِی الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: وَرَدَ عَلَیَّ تَوْقِیعٌ مِنَ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِیِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ ابْتِدَاءً لَمْ یَتَقَدَّمْهُ سُؤَالٌ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ أَمْوَالِنَا دِرْهَماً قَالَ أَبُو الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَوَقَعَ فِی نَفْسِی أَنَّ ذَلِکَ فِیمَنِ اسْتَحَلَّ مِنْ مَالِ النَّاحِیَةِ دِرْهَماً دُونَ مَنْ أَکَلَ مِنْهُ غَیْرَ مُسْتَحِلٍّ لَهُ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی إِنَّ ذَلِکَ فِی جَمِیعِ مَنِ اسْتَحَلَّ مُحَرَّماً فَأَیُّ فَضْلٍ فِی ذَلِکَ لِلْحُجَّةِ علیه السلام عَلَی غَیْرِهِ قَالَ فَوَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِیراً لَقَدْ نَظَرْتُ بَعْدَ ذَلِکَ فِی التَّوْقِیعِ فَوَجَدْتُهُ قَدِ انْقَلَبَ إِلَی مَا کَانَ فِی نَفْسِی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ عَلَی مَنْ أَکَلَ مِنْ مَالِنَا دِرْهَماً حَرَاماً قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْخُزَاعِیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ أَخْرَجَ إِلَیْنَا أَبُو عَلِیِّ بْنُ أَبِی الْحُسَیْنِ الْأَسَدِیُّ هَذَا التَّوْقِیعَ حَتَّی نَظَرْنَا فِیهِ وَ قَرَأْنَاهُ 📚كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص: 522 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (46) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 💠ذکر برخی از غیب گویی های سفرای اربعه که در دوران غیبت صغری مسؤلیت خطیر سفارت را بر عهده داشتند شیخ طوسی در بیان جایگاه ایشان چنین نگاشته است: هر کس از حسین بن روح نکوهش کند، از محمد بن عثمان نکوهش کرده و هر کس از وی نکوهش کند، در حقیقت نکوهش و سرزنش امام زمان علیه السّلام را کرده است. 🔅مَنْ طَعَنَ عَلَى أَبِي الْقَاسِمِ فَقَدْ طَعَنَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ وَ طَعَنَ عَلَى الْحُجَّةِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه 📚الغيبة (للطوسي) ص: 368 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (45) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 4️⃣5️⃣محمّد بن احمد انصاری نقل کرده، گروهی از مفوضه و مقصره، کامل ابن ابراهیم مدنی را به محضر امام حسن عسکری علیه السلام روانه کردند؛ کامل میگوید: من با خود گفتم: از ایشان میپرسم که: مگر نه این است که فقط کسانی که، معرفتشان چون من و عقیده اشان مانند عقیده من باشد، داخل بهشت میشوند؟ وقتی به محضر امام حسن عسکری علیه السّلام رسیدم، دیدم که لباس سفید و لطیف بر تن دارند. در دلم گفتم: ولیّ خدا و حجت اللَّه، خودش لباسی چنین نرم میپوشد و به ما دستور میدهد با برادرانتان مواسات کنید و ما را از پوشیدن چنین لباسی نهی میکند! امام علیه السّلام، در حالی که آستینشان را بالا زده بود و دیدم که لباسی پشمین، خشن و سیاه در زیر پوشیده اند، با لبخند به من فرمودند: ای کامل! این لباس خشن برای خداست و این لباس نرم برای شما. من سلام کردم و جلو دربی که پرده ای بر آن آویخته بود نشستم، ناگهان بادی وزید و پرده بالا رفت؛ پسرکی را دیدم که چون پاره ای ماه بود و در حدود چهار سال سن داشت، به من فرمودند: ای کامل بن ابراهیم! از این خطاب تنم به لرزه افتاد و به زبانم الهام شد که بگویم: لبیک ای آقای من. فرمودند: آمده ای پیش ولیّ و حجّت و باب خدا تا از او سؤال کنی که آیا جز آن کس که معرفتش چون تو است و عقیده تو را دارد، وارد بهشت میشود؟ عرض کردم: آری به خدا قسم. فرمودند: در این صورت بهشتیان کم خواهند بود. به خدا قسم گروهی که مشهور به حقیه هستند نیز، وارد بهشت میشوند. عرض کردم: آنها چه کسانی اند؟ فرمود: گروهی هستند که با این که حقیقت فضایل علی علیه السلام را نمی دانند به جهت محبتی که به او دارند، به حق او سوگند میخورند. سپس ایشان اندکی سکوت کردند و بعد فرمودند: تو آمده ای که در مورد عقیده مفوضه سؤال کنی؛ آنها دروغ میگویند، بلکه دلهای ما ظرفهای مشیت خداست، وقتی او بخواهد، ما نیز خواهیم خواست، خداوند میفرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ»در این موقع پرده به حالت قبلی اش برگشت و دیگر نتوانستم آن طرف پرده را ببینم. امام حسن عسکری علیه السّلام نگاهی به من کردند و با تبسم فرمودند: ای کامل! دیگر برای چه نشسته ای؟ امام و حجت پس از من حاجت و تقاضای تو را جواب داد. من برخاستم و خارج شدم و دیگر آن آقازاده را ندیدم . 🔅جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي نُعَيْمٍ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ وَجَّهَ قَوْمٌ مِنَ الْمُفَوِّضَةِ وَ الْمُقَصِّرَةِ كَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ الْمَدَنِيَّ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع قَالَ كَامِلٌ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي- أَسْأَلُهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَ مَعْرِفَتِي وَ قَالَ بِمَقَالَتِي قَالَ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي أَبِي مُحَمَّدٍ ع نَظَرْتُ إِلَى ثِيَابٍ بَيَاضٍ نَاعِمَةٍ عَلَيْهِ فَقُلْتُ فِي نفْسِي وَلِيُّ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ يَلْبَسُ النَّاعِمَ مِنَ الثِّيَابِ وَ يَأْمُرُنَا نَحْنُ بِمُوَاسَاةِ الْإِخْوَانِ وَ يَنْهَانَا عَنْ لُبْسِ مِثْلِهِ فَقَالَ مُتَبَسِّماً يَا كَامِلُ وَ حَسَرَ عَنْ ذِرَاعَيْهِ فَإِذَا مِسْحٌ أَسْوَدُ خَشِنٌ عَلَى جِلْدِهِ فَقَالَ هَذَا لِلَّهِ وَ هَذَا لَكُمْ فَسَلَّمْتُ وَ جَلَسْتُ إِلَى بَابٍ عَلَيْهِ سِتْرٌ مُرْخًى فَجَاءَتِ الرِّيحُ فَكَشَفَتْ طَرَفَهُ فَإِذَا أَنَا بِفَتًى كَأَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ... فَقَالَ لِي يَا كَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ فَاقْشَعْرَرْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ أُلْهِمْتُ أَنْ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا سَيِّدِي فَقَالَ جِئْتَ إِلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَ حُجَّتِهِ وَ بَابِهِ تَسْأَلُهُ هَلْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَ مَعْرِفَتَكَ وَ قَالَ بِمَقَالَتِكَ فَقُلْتُ إِي وَ اللَّهِ قَالَ إِذَنْ وَ اللَّهِ يَقِلُّ دَاخِلُهَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيَدْخُلُهَا قَوْمٌ يُقَالُ لَهُمُ الْحَقِّيَّةُ قُلْتُ وَ مَنْ هُمْ قَالَ قَوْمٌ مِنْ حُبِّهِمْ لِعَلِيٍّ يَحْلِفُونَ بِحَقِّهِ وَ لَا يَدْرُونَ مَا حَقُّهُ وَ فَضْلُهُ.ثُمَّ سَكَتَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ عَنِّي سَاعَةً ثُمَّ قَالَ وَ جِئْتَ تَسْأَلُهُ عَنْ مَقَالَةِ الْمُفَوِّضَةِ كَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَ اللَّهُ يَقُولُ وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ثُمَّ رَجَعَ السِّتْرُ إِلَى حَالَتِهِ فَلَمْ أَسْتَطِعْ كَشْفَهُ فَنَظَرَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ ع مُتَبَسِّماً فَقَالَ يَا كَامِلُ مَا جُلُوسُكَ وَ قَدْ أَنْبَأَكَ بِحَاجَتِكَ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِي فَقُمْتُ وَ خَرَجْتُ وَ لَمْ أُعَايِنْهُ بَعْدَ ذَلِكَ. 📚الغیبه طوسی، ص246 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (44) امام زمان عجل الله فرجه الشریف 3⃣5⃣بدر غلام احمد بن حسن میگوید: به منطقه جبل آمدم، در حالی که درباره امامت چیزی نمی گفتم و آنها را به جملگی دوست داشتم. تا آنکه یزید بن عبدالملک درگذشت. او در ایام بیماری خویش به من وصیت کرد که اسب سمند و شمشیر و کمربند مرا به مولایم بده. من ترسیدم که اگر اسب او را به «اذکوتکین» ندهم، از جانب او سرزنش خواهم شد. پس اسب و شمشیر و کمربند او را پیش خود به هفتصد دینار قیمت کردم و هیچ کس را بر این مطلب آگاهی ندادم. بعد از چندی نامه ای از ناحیه مقدسه حضرت صاحب علیه السّلام از عراق رسید که: «هفتصد دینار پول اسب و شمشیر و کمربند را که مال ماست بفرست.» 🔅عَنْ بَدْرٍ غُلَامِ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْهُ قَالَ: وَرَدْتُ الْجَبَلَ وَ أَنَا لَا أَقُولُ بِالْإِمَامَةِ أُحِبُّهُمْ جُمْلَةً إِلَی أَنْ مَاتَ یَزِیدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِکِ- فَأَوْصَی إِلَیَّ فِی عِلَّتِهِ أَنْ یُدْفَعَ الشِّهْرِیُّ السَّمَنْدُ وَ سَیْفُهُ وَ مِنْطَقَتُهُ إِلَی مَوْلَاهُ فَخِفْتُ إِنْ لَمْ أَدْفَعِ الشِّهْرِیَّ إِلَی إِذْکُوتَکِینَ نَالَنِی مِنْهُ اسْتِخْفَافٌ فَقَوَّمْتُ الدَّابَّةَ وَ السَّیْفَ وَ الْمِنْطَقَةَ بِسَبْعِمِائَةِ دِینَارٍ فِی نَفْسِی وَ لَمْ أُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً فَإِذَا الْکِتَابُ قَدْ وَرَدَ عَلَیَّ مِنَ الْعِرَاقِ أَنْ وَجِّهِ السَّبْعَمِائَةِ دِینَارٍ الَّتِی لَنَا قِبَلَکَ مِنْ ثَمَنِ الشِّهْرِیِّ السَّمَنْدِ وَ السَّیْفِ وَ الْمِنْطَقَةِ. 📚الغيبة (للطوسي) ص: 283 الكافي، ج1، ص:524 الإرشاد ج2، ص: 363 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (43) امام زمان عجل الله فرجه الشریف 2️⃣5️⃣محمد بن هارون همدانی میگوید: پانصد دینار سهم امام بر ذمه داشتم و از این جهت دلتنگ بودم. پیش خود گفتم چند باب دکان دارم که به پانصد و سی دینار خریده ام. آنها را در عوض پانصد دینار، به ناحیه مقدسه امام علیه السّلام تفویض میکنم. به خدا قسم این موضوع را به زبان نیاوردم و به کسی هم نگفتم. با این وصف حضرت علیه السّلام به محمد بن جعفر مرقوم فرمود: «دکانها را از محمد بن هارون به عوض پانصد دیناری که در ذمه او داریم تحویل بگیر. » 🔅عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ عِمْرَانَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ كَان لِلنَّاحِيَةِ عَلَيَّ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ فَضِقْتُ بِهَا ذَرْعاً ثُمَّ قُلْتُ فِي نَفْسِي لِي حَوَانِيتُ اشْتَرَيْتُهَا بِخَمْسِمِائَةِ دِينَارٍ وَ ثَلَاثِينَ دِينَاراً قَدْ جَعَلْتُهَا لِلنَّاحِيَةِ بِخَمْسِمِائَةِ دِينَارٍ وَ لَمْ أَنْطِقْ بِذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ اقْبِضِ الْحَوَانِيتَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بِالْخَمْسِمِائَةِ دِينَارٍ الَّتِي لَنَا عَلَيْه 📚الكافي، ج1، ص:524 الإرشاد ج2، ص: 367 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (42) امام زمان عجل الله فرجه الشریف 0️⃣5️⃣شیخ طوسی: معجزات وجود اقدس امام زمان علیه السّلام بیش از آن است که شمرده شود، ولی ما در اینجا قسمتی از آن را میآوریم، از جمله: جماعتی از علما از محمد بن ابراهیم بن مهزیار برای ما روایت کرده اند که گفت: بعد از رحلت حضرت عسکری علیه السّلام، در خصوص امام بعد از وی تردید کردم. اموالی از سهم امام نزد پدرم جمع شده بود. من مالها را برداشتم و با پدرم به کشتی نشستم تا او را مشایعت کنم. ناگاه تب شدیدی بر وی (پدرم) عارض شد. به طوری که گفت: «فرزندم! مرا برگردان! مرا برگردان که این تب علامت مرگ است» سپس گفت: «در خصوص این مال راه احتیاط را پیش گیر. » آنگاه وصیت کرد و وفات یافت. من پیش خود گفتم پدرم به چیز نادرست وصیت نکرده است. این اموال را به عراق حمل میکنم و خانه ای کنار شط اجاره کرده در آنجا میمانم و هیچ کس را از جریان مطلع نمی گردانم، اگر مطلب برایم روشن شد و همان طور که زمان حیات امام حسن عسکری علیه السّلام روشن بود، دانستم امام کیست، این اموال را به آن کس که امام است میدهم، وگرنه بین فقرا قسمت میکنم. پس به عراق آمدم و کنار شط خانه ای اجاره کردم و چند روزی ماندم. روزی دیدم قاصدی آمد و نامه ای به من داد که نوشته بود: «ای محمد! فلان مقدار مال در فلان چیز نزد تو هست! » سپس هر چه من آورده بودم و خودم از آن اطلاع نداشتم، نام برده بود. من آن اموال را به قاصد تسلیم کردم و چند روزی منقلب و غمگین ماندم. تا اینکه نامه دیگری به افتخار من صادر گشت که در آن نوشته شده بود: «ما تو را به جای پدرت وکیل کرده ایم. پس حمد خدای را بجای آور. 🔅مُعْجِزَاتُهُ علیه السلام أَکْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَی غَیْرَ أَنَّا نَذْکُرُ طَرَفاً مِنْهَا مَا أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَعْقُوبَ رَفَعَهُ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَهْزِیَارَ قَالَ: شَکَکْتُ عِنْدَ مُضِیِّ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام وَ کَانَ اجْتَمَعَ عِنْدَ أَبِی مَالٌ جَلِیلٌ فَحَمَلَهُ وَ رَکِبَ فِی السَّفِینَةِ وَ خَرَجْتُ مَعَهُ مُشَیِّعاً لَهُ فَوُعِکَ وَعْکاً شَدِیداً فَقَالَ یَا بُنَیَّ رُدَّنِی رُدَّنِی فَهُوَ الْمَوْتُ وَ اتَّقِ اللَّهَ فِی هَذَا الْمَالِ وَ أَوْصَی إِلَیَّ وَ مَاتَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی لَمْ یَکُنْ أَبِی یُوصِی بِشَیْ ءٍ غَیْرِ صَحِیحٍ أَحْمِلُ هَذَا الْمَالَ إِلَی الْعِرَاقِ وَ أَکْتَرِی دَاراً عَلَی الشَّطِّ وَ لَا أُخْبِرُ أَحَداً فَإِنْ وَضَحَ لِی شَیْ ءٌ کَوُضُوحِهِ أَیَّامَ أَبِی مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنْفَذْتُهُ وَ إِلَّا تَصَدَّقْتُ بِهِ فَقَدِمْتُ الْعِرَاقَ وَ اکْتَرَیْتُ دَاراً عَلَی الشَّطِّ وَ بَقِیتُ أَیَّاماً فَإِذَا أَنَا بِرَسُولٍ مَعَهُ رُقْعَةٌ فِیهَا یَا مُحَمَّدُ مَعَکَ کَذَا وَ کَذَا فِی جَوْفِ کَذَا وَ کَذَا حَتَّی قَصَّ عَلَیَّ جَمِیعَ مَا مَعِی مِمَّا لَمْ أُحِطْ بِهِ عِلْماً فَسَلَّمْتُ الْمَالَ إِلَی الرَّسُولِ وَ بَقِیتُ أَیَّاماً لَا یُرْفَعُ لِی رَأْسٌ فَاغْتَمَمْتُ فَخَرَجَ إِلَیَّ قَدْ أَقَمْنَاکَ مَقَامَ أَبِیکَ فَاحْمَدِ اللَّهَ. 📚الغيبة (للطوسي) ص: 281 الكافي، ج1، ص:518 الإرشاد، ج2 ص:355 1️⃣5️⃣حسن بن فضل بن زید یمانی میگوید: درباره دو مطلب نامه ای به حضرت نوشتم و میخواستم راجع به مطلب سوم هم چیزی بنویسم، ولی به ملاحظه اینکه مبادا خوشایند نباشد، سومی را ننوشتم. جواب آن دو مطلب و تفسیر مطلب سوم، هر سه صادر گشت. 🔅الْحَسَنِ بْنِ الْفَضْلِ بْنِ زَیْدٍ الْیَمَانِیِّ قَالَ: کَتَبْتُ فِی مَعْنَیَیْنِ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَکْتُبَ فِی الثَّالِثِ وَ امْتَنَعْتُ مِنْهُ مَخَافَةَ أَنْ یُکْرَهَ ذَلِکَ فَوَرَدَ جَوَابُ الْمَعْنَیَیْنِ وَ الثَّالِثِ الَّذِی طَوَیْتُهُ مُفَسَّراً. 📚الغيبة (للطوسي) ص: 282 الكافي، ج1، ص:520 الإرشاد ج2 ص:360 كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص: 490 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (41) امام حسن عسکری علیه السلام و محمدبن علی واقفی 9⃣4⃣ محمّد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر میگوید: ما در تنگدستی قرار گرفتیم؛ پدرم گفت: حرکت کن پیش این مرد برویم و منظورش حضرت عسکری علیه السلام بود، معروف است که دارای جود و سخاوت است. گفتم پدر! او را میشناسی؟ گفت: نه او را میشناسم و نه تا کنون او را دیده ام! بالاخره به راه افتادیم. پدرم در بین راه گفت: چقدر احتیاج داریم که به ما پانصد درهم بدهد. دویست درهم برای خرج لباس و پوشاک و دویست درهم برای تهیه آرد و صد درهم برای سایر مخارج. من نیز با خود گفتم: کاش به من سیصد درهم بدهد که با صد درهم الاغی بخرم و صد درهم برای مخارج و صد درهم نیز برای خرید لباس باشد و به طرف بلاد جبل یعنی همدان و قزوین و آن نواحی بروم. وقتی به درب خانه رسیدیم، غلام امام خارج شده و گفت: علی بن ابراهیم با پسرش وارد شوند. پس از داخل شدن سلام کردیم. حضرت به پدرم فرمود: چه شده که تا کنون به اینجا نیامده ای؟ گفت: آقا خجالت میکشیدم شما را با این حال ملاقات کنم؛ وقتی از خدمتش خارج شدیم، غلام امام بیرون آمد و کیسه ای محتوی پانصد درهم به پدرم داده و گفت: دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم نیز برای مخارج. به من نیز کیسه ای محتوی سیصد درهم داد و گفت: با صد درهم یک الاغ بخر و صد درهم برای لباس مصرف کن و صد درهم نیز برای مخارج خود صرف نما ولی به طرف جبل (قزوین و همدان، حدود آذربایجان و عراق عرب و خوزستان) مرو و به جانب سورا که محلی در اطراف بغداد است حرکت کن. راوی میگوید: به جانب سورا رفت. در آنجا با زنی ازدواج کرد و درآمد او امروز بالغ بر چهار هزار دینار است. با وجود این، معتقد به مذهب واقفه بود. محمّد بن ابراهیم کردی به او گفت: آیا دلیلی از این آشکارتر در مورد امامت میخواهی؟ گفت: نه راست میگویی، ولی بالاخره عقیده ای است که طبق آن مدتی عمر خود را گذرانده ایم.‼️ 🔅علی [مُحَمَّدِ] بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْکُرْدِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: ضَاقَ بِنَا الْأَمْرُ قَالَ لِی أَبِی امْضِ بِنَا حَتَّی نَصِیرَ إِلَی هَذَا الرَّجُلِ یَعْنِی أَبَا مُحَمَّدٍ علیه السلام فَإِنَّهُ قَدْ وُصِفَ عَنْهُ سَمَاحَةٌ فَقُلْتُ تَعْرِفُهُ فَقَالَ لِی مَا أَعْرِفُهُ وَ لَا رَأَیْتُهُ قَطُّ قَالَ فَقَصَدْنَاهُ قَالَ أَبِی وَ هُوَ فِی طَرِیقِهِ مَا أَحْوَجَنَا إِلَی أَنْ یَأْمُرَ لَنَا بِخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلْکِسْوَةِ وَ مِائَتَیْ دِرْهَمٍ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَةِ دِرْهَمٍ لِلنَّفَقَةِ وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی لَیْتَهُ أَمَرَ لِی بِثَلَاثِمِائَةِ دِرْهَمٍ مِائَةٍ أَشْتَرِی بِهَا حِمَاراً وَ مِائَةٍ لِلنَّفَقَةِ وَ مِائَةٍ لِلْکِسْوَةِ وَ أَخْرُجُ إِلَی الْجَبَلِ فَلَمَّا وَافَیْنَا الْبَابَ خَرَجَ إِلَیْنَا غُلَامُهُ وَ قَالَ یَدْخُلُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ وَ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَلَمَّا دَخَلْنَا عَلَیْهِ وَ سَلَّمْنَا قَالَ لِأَبِی یَا عَلِیُّ مَا خَلَّفَکَ عَنَّا إِلَی هَذَا الْوَقْتِ قَالَ یَا سَیِّدِی اسْتَحْیَیْتُ أَنْ أَلْقَاکَ عَلَی هَذِهِ الْحَالِ فَلَمَّا خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ جَاءَنَا غُلَامُهُ فَنَاوَلَ أَبِی صُرَّةً وَ قَالَ هَذِهِ خَمْسُمِائَةِ مِائَتَانِ لِلْکِسْوَةِ وَ مِائَتَانِ لِلدَّقِیقِ وَ مِائَةٌ لِلنَّفَقَةِ وَ أَعْطَانِی صُرَّةً وَ قَالَ هَذِهِ ثَلَاثُمِائَةِ دِرْهَمٍ فَاجْعَلْ مِائَةً فِی ثَمَنِ حِمَارٍ وَ مِائَةً لِلْکِسْوَةِ وَ مِائَةً لِلنَّفَقَةِ وَ لَا تَخْرُجْ إِلَی الْجَبَلِ وَ صِرْ إِلَی سورا [سُورَی] قَالَ فَصَارَ إِلَی سورا [سُورَی] وَ تَزَوَّجَ امْرَأَةً مِنْهَا فَدَخْلُهُ الْیَوْمَ أَرْبَعَةُ آلَافِ دِینَارٍ وَ مَعَ هَذَا یَقُولُ بِالْوَقْفِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْکُرْدِیُّ أَ تُرِیدُ أَمْراً أَبْیَنَ مِنْ هَذَا فَقَالَ صَدَقْتَ وَ لَکِنَّا عَلَی أَمْرٍ قَدْ جَرَیْنَا عَلَیْهِ 📚کافی ج1 ص506 الإرشاد ج2 ص326 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (40) امام حسن عسکری علیه السلام و حسن بن ظریف 8⃣4⃣حسن بن ظريف گفت:دو مسأله در سينۀ من خطور كرد و خواستم براى پاسخش نامه ای به امام عسكرى عليه السّلام بنويسم، آنگاه نامه ای نوشتم و از(يكى از آن دو مسأله پرسش كرده نوشتم:) امام قائم كه قيام كند چگونه داورى كند؟و جايى كه در آنجا ميان مردم دوارى كند كجاست؟ و(پرسش دوم را كه) مي خواستم براى تب و نوبه(كه يك روز در ميان بسراغ بيمار مىآمد)دوائى و علاجى از آن حضرت بپرسم فراموشم شد و اسم تب را نبردم، جواب نامهام كه آمد نوشته بود:از امام قائم پرسيدى؟چون او قيام كند به علم خود ميان مردم داورى كند مانند داوريهاى حضرت داود،و گواه نخواهد، و مي خواستى از علاج تب و نوبه بپرسى و فراموش كردى، براى معالجه آن اين آيه را در ورقهاى بنويس و به همراه شخص تب دار كن:« يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ »من آن آيه را نوشتم و همراه تب دار كردم و خوب شد. 🔅اسْحَاقُ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ قَالَ: اخْتَلَجَ فِي صَدْرِي مَسْأَلَتَانِ أَرَدْتُ الْكِتَابَ فِيهِمَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع فَكَتَبْتُ أَسْأَلُهُ عَنِ الْقَائِمِ ع إِذَا قَامَ بِمَا يَقْضِي وَ أَيْنَ مَجْلِسُهُ الَّذِي يَقْضِي فِيهِ بَيْنَ النَّاسِ وَ أَرَدْتُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأَغْفَلْتُ خَبَرَ الْحُمَّى فَجَاءَ الْجَوَابُ سَأَلْتَ عَنِ الْقَائِمِ فَإِذَا قَامَ قَضَى بَيْنَ النَّاسِ بِعِلْمِهِ كَقَضَاءِ دَاوُدَ ع لَا يَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ وَ كُنْتَ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ لِحُمَّى الرِّبْعِ فَأُنْسِيتَ فَاكْتُبْ فِي وَرَقَةٍ وَ عَلِّقْهُ عَلَى الْمَحْمُومِ فَإِنَّهُ يَبْرَأُ بِإِذْنِ اللَّهِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ- يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ فَعَلَّقْنَا عَلَيْهِ مَا ذَكَرَ أَبُو مُحَمَّدٍ ع فَأَفَاقَ. 📚کافی ج1 ص509 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (39) امام حسن عسکری علیه السلام و ابوهاشم جعفری 7⃣4⃣ابو هاشم جعفری میگوید: به امام حسن عسکری علیه السّلام از سختی زندان و ناراحتی غل و زنجیر شکایت کردم! در جواب من نوشت: تو نماز ظهر را امروز در منزل خود خواهی خواند! موقع ظهر مرا از زندان خارج نمودند و نماز ظهر را در منزل خود خواندم. وضع مالی من خوب نبود و تصمیم داشتم در نامه ای که نوشته بودم تقاضای کمکی بکنم ولی خجالت کشیدم. وقتی به منزل رسیدم، امام علیه السّلام برایم صد دینار فرستاد و نوشت: هر گاه احتیاجی داشتی خجالت نکش و درخواست خود را بنویس! آنچه مایلی به تو داده خواهد شد. 🔅إِسْحَاقُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيُّ قَالَ: شَكَوْتُ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ ع ضِيقَ الْحَبْسِ وَ كَتَلَ الْقَيْدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ أَنْتَ تُصَلِّي الْيَوْمَ الظُّهْرَ فِي مَنْزِلِكَ فَأُخْرِجْتُ فِي وَقْتِ الظُّهْرِ فَصَلَّيْتُ فِي مَنْزِلِي كَمَا قَالَ ع وَ كُنْتُ مُضَيَّقاً فَأَرَدْتُ أَنْ أَطْلُبَ مِنْهُ دَنَانِيرَ فِي الْكِتَابِ فَاسْتَحْيَيْتُ فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِي وَجَّهَ إِلَيَّ بِمِائَةِ دِينَارٍ وَ كَتَبَ إِلَيَّ إِذَا كَانَتْ لَكَ حَاجَةٌ فَلَا تَسْتَحْيِ وَ لَا تَحْتَشِمْ وَ اطْلُبْهَا فَإِنَّكَ تَرَى مَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ. 📚کافی ج1 ص 508 الارشاد ج2 ص 330 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (38) امام حسن عسکری علیه السلام و محمدبن صالح ارمنی 6⃣4⃣ محمد بن صالح از ابو محمد عسکری علیه السلام از آیه «یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتاب» پرسید. امام فرمود: آیا خداوند جز آنچه را که بود محو میکند و جز آنچه را که نبود قرار میدهد؟! راوی گوید: با خودم گفتم: این خلاف قول هشام بن حکم است که گوید: خدا چیزی را نمی داند تا وقتی که موجود شود. امام به من نگاه کرد و فرمود: والاست خدای جباری که به اشیاء قبل از بودنشان آگاه است. 🔅رَوَى سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: سَأَلَ مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ الْأَرْمَنِيُّ أَبَا مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيَّ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ فَقَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ وَ هَلْ يَمْحُو إِلَّا مَا كَانَ وَ يُثْبِتُ إِلَّا مَا لَمْ يَكُنْ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي هَذَا خِلَافُ مَا يَقُولُ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ إِنَّهُ لَا يَعْلَمُ الشَّيْءَ حَتَّى يَكُونَ فَنَظَرَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ فَقَالَ تَعَالَى الْجَبَّارُ الْعَالِمُ بِالْأَشْيَاءِ قَبْلَ كَوْنِهَا. 📚الغیبه طوسی، ص430 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1
علمامام به درون سینهها (37) امام حسن عسکری علیه السلام و اسماعیل بن محمد عباسی 5⃣4⃣ اسماعيل بن محمّد بن علی بن اسماعيل بن علی بن عبد اللّٰه بن عباس گفت:سر راه حضرت امام حسن عسكری عليه السّلام نشستم همين كه آمد شكايت حال خود را بايشان نمودم قسم خوردم كه حتی يك درهم يا بيشتر ندارم و نه خوراك صبح و شام دارم. فرمود:قسم دروغ بخدا ميخوری مگر دويست دينار فلان جا پنهان نكردهای؟ اين سخن من نه برای اينست كه به تو چيزی ندهم، غلام هر چه با تو هست به او بده غلام مبلغ صد دينار بمن داد. بعد فرمود:تو در حساسترين موقعی كه احتياج به آن پولهائی كه پنهان كردهای پيدا ميكنی از دست يافتن به آن پول محروم خواهی شد. امام عليه السّلام راست گفت. زيرا پولی كه به من لطف كرد خرج كردم احتياجی بسيار شديدی پيدا نمودم كه ديگر هيچ راهی برای گذران خود نداشتم رفتم از پی پولهائی كه دفن كرده بودم هر چه گشتم آنها را پيدا نكردم بعد متوجه شدم فرزندم جای پولها را مي دانسته برداشته و فرار نموده است. 🔅إِسْحَاقُ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَالَ: قَعَدْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ ع عَلَى ظَهْرِ الطَّرِيقِ فَلَمَّا مَرَّ بِي شَكَوْتُ إِلَيْهِ الْحَاجَةَ وَ حَلَفْتُ لَهُ أَنَّهُ لَيْسَ عِنْدِي دِرْهَمٌ فَمَا فَوْقَهَا وَ لَا غَدَاءٌ وَ لَا عَشَاءٌ قَالَ فَقَالَ تَحْلِفُ بِاللَّهِ كَاذِباً وَ قَدْ دَفَنْتَ مِائَتَيْ دِينَارٍ وَ لَيْسَ قَوْلِي هَذَا دَفْعاً لَكَ عَنِ الْعَطِيَّةِ أَعْطِهِ يَا غُلَامُ مَا مَعَكَ فَأَعْطَانِي غُلَامُهُ مِائَةَ دِينَارٍ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ لِي إِنَّكَ تُحْرَمُهَا أَحْوَجَ مَا تَكُونُ إِلَيْهَا يَعْنِي الدَّنَانِيرَ الَّتِي دَفَنْتُ وَ صَدَقَ ع وَ كَانَ كَمَا قَال دَفَنْتُ مِائَتَيْ دِينَارٍ وَ قُلْتُ يَكُونُ ظَهْراً وَ كَهْفاً لَنَا فَاضْطُرِرْتُ ضَرُورَةً شَدِيدَةً إِلَى شَيْءٍ أُنْفِقُهُ وَ انْغَلَقَتْ عَلَيَّ أَبْوَابُ الرِّزْقِ فَنَبَّشْتُ عَنْهَا فَإِذَا ابْنٌ لِي قَدْ عَرَفَ مَوْضِعَهَا فَأَخَذَهَا وَ هَرَبَ فَمَا قَدَرْتُ مِنْهَا عَلَى شَيْء 📚کافی ج1 ص 510 #علمامام_به_درون_سینهها #علمالضمایر @Gholow1