tgindex
شهرزاد
@ghostoflibКнигиперсидский

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم، سبز خواهم شد، می‌دانم.

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 182
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
2 590
20 постов
Вовлечённость
81,4%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
820
1/48двое суток
939
1/72трое суток
1 013

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 11 авг.53819из Manganeh_mag

    📝 شماره‌ی اول جریده‌ی منگنه 🗓 مردادماه ۰۵ ✍️نویسندگان و مترجمان این شماره: آزاده کفاشی، آیلین هاشم‌نیا، پریسا جوانفر، صدف قربانی‌فر، محمدرضا صالحی، هژیر زردشتیان. 🖋با آثاری از: آنی ارنو، ای.ال.بیدر و فروغ فرخ‌زاد. 🆔️ @manganeh_mag

  • امروز سه‌شنبه‌ی داستان کوتاه است و ما در گروه‌مان یکی از بهترین داستان‌های کوتاه هاروکی (از نظر من) را می‌خوانیم؛ "راه دیگری برای مردن." اگر مدت‌هاست چیزی نخوانده‌اید و منتظر یک نشانه برای از سر گرفتن خواندن هستید، از این ۲۱ صفحه شروع کنید.‌

  • صبح به‌خیر./

  • 5 авг.1 63025

    همکارم عکس سربازهای پادگان را گذاشته پروفایل اکانت بله‌اش، زیرش نوشته آخرین نماد زندگی‌. ایشی‌گورو این‌جا نوشته، خیلی‌ها باید با دادن جان‌شان از کشته‌های جنگ عذرخواهی کنند. بیست‌ونهم تیر سال پنج./

  • 5 авг.1 48119

    «منظره‌ی پریده‌رنگ تپه‌ها» همه‌ی آن چیزی‌ست که از ادبیات ژاپن می‌خواهم؛ گرم، تابستانی و با همان انزوای منحصر به ژاپنی‌ها. بدون هیچ‌ پیش‌فرضی فقط برای این‌که اولین رمان ایشی‌گورو بود رفتم سراغ‌ش.🤍

  • 5 авг.1 28312

    کتاب «هنرمندی از جهان شناور» را تمام می‌کنم. می‌گذارم‌ش روی کتاب‌های دیگر در آخرین کارتن و دور آن را حسابی چسب می‌کشم. دیگر کتابی دم دست‌م نیست؛ همه‌ی اسباب و وسایلم جمع شده‌اند و قرار است فردا به خانه‌ی خودم برده شوند. می‌نشینم روی پارکت‌ سرد، بین انبوه کارتن‌ها و به جای خالی کتاب‌خانه‌، میز تحریر و قاب‌هایم نگاه می‌کنم. دیوارها شبیه کاغذ سفیدی هستند که نویسنده پیش از نوشتن می‌گذارد مقابل‌اش و جان می‌کَنَد تا آن‌چه در ذهن دارد به کلمه در بیاورد، اما نمی‌تواند. من هم نمی‌توانم حجم دلتنگی‌ام برای این اتاق، این خانه و آدم‌هایش را روی کاغذ بیاورم. برای چندمین بار می‌بینم که کلمه چه‌قدر ناتوان است. چه زود در مقابل بسیاری از احساسات کم می‌آورد. مثل تمام اوقاتی که کار به این‌جا می‌کشد، گریه می‌کنم. این اولین باری نیست که بعد از تصمیم‌گیری‌های چالش‌برانگیز زندگی‌ام دنبال نشانه‌ها می‌گردم. احتمالن نشانه‌ها واقعی نباشند. شاید من بیهوده سعی می‌کنم از دل اتفاق‌های معمولی دنبال معنایی بگردم تا تاب بیاورم. هر چه هست، به نظرم چنگ‌زدن به نشانه‌ها از کسالت این دنیا کم می‌کند. همان روز وقتی کلید را تحویل گرفتیم، دیدم کف تراس خانه‌مان یک توپک نرم و طلایی افتاده‌‌است. اول با چشم‌های ضعیف و بدون عینک‌م فکر کردم باید گلوله‌ی کاموای زردی باشد. نزدیک‌تر که رفتم دیدم نه، نبض می‌زند، پنجه‌های کوچک و نوک خیلی کوچک‌تری دارد. آن توپک طلایی گنجشک نارسی بود که از لانه‌ی بالای کولر افتاده‌بود کف تراس و در خودش جمع شده‌بود. نصف شاخه‌های چوب لانه ریخته‌بودند زمین. دستم نرفت بلندش کنم. شنیده بودم اگر بوی آدم را بگیرد، ممکن است مادرش دیگر سراغش نیاید. فقط نگاهش می‌کردم و ترس برم داشته‌بود که اگر این جوجه در اولین روز حضور ما در این خانه بمیرد چه؟ تمام روز با این فکر درگیر بودم تا این‌که صبح روز بعد صدای مادر گنجشک را شنیدم. ما هم چوب‌ها را برای‌شان جمع کردیم تا کارشان راحت‌ شود. حالا دو هفته می‌گذرد، لانه‌شان بازسازی شده، گنجشک حسابی بزرگ شده‌ و مادرش هر روز صبح برایش غذا می‌آورد. این نشانه برای من آب روی آتش بود. یادآور این بود که بعضی چیزها در زندگی شناورند و همیشه هم شناور می‌مانند؛ خانه‌ها، آدم‌ها و حتی خود ما. سی‌ویکم تیر سال پنج./

  • 4 авг.1 61818

    بیداری لحظه‌ها./

  • 31 июл.2 886158

    روز یکم از ۲۷ سالگی هم‌زمان با شروع زندگی مشترک.

  • 28 июл.2 91530

    امروز تمام شد و ما تا آخرین ثانیه‌‌‌ی روز، بار سنگین غم و خشم را به دوش کشیدیم. باری که گمان نمی‌کنم هرگز زمین بگذاریم. و زمانی‌که در سکوت دقایق پایانی شب به سقف خیره می‌شویم، از این «ادامه دادن» حیرت می‌کنیم. نمی‌دانم، من که از تاب‌آوری خودم در حیرتم. و خسته. خیلی خسته‌.

  • 23 июл.3 26418

    اطلاعیه‌ی دوره‌ی دهم باشگاه داستان‌خوانی شهرزاد: • هم‌خوانی پنج داستان از کازوئو ایشی‌گورو •منبع: «شبانه‌ها» • زمان: سه‌شنبه‌ها • مدت: ۵ جلسه. جلسه‌ی اول: ۲ تیر • ظرفیت: تکمیل

  • 15 июл.3 3017

    این داستان بلند را بخوانید.

  • 15 июл.3 663127

    چابهار

  • 14 июл.5 02650

    روزم را با خواندن مصاحبه‌ی ترامپ آغاز می‌کنم. بعد می‌رسم به پیام‌های مردم از جزئیات انفجارها؛ بندرعباس ۱۲:۳۳، کیش ۱۲:۳۸، شهرستان جم ۱۲:۴۰، کنارک ۱۲:۵۸، کیش ۱:۰۲، چابهار ۱:۳۰، امیدیه‌ی خوزستان ۲:۰۹، سراوان ۲:۳۰، بوشهر ۳:۰۶، بندر ماهشهر ۳:۲۳، بوشهر: ۳:۳۰، باز بوشهر ۵:۱۲، چابهار ۵:۳۹ و هم‌چنان بوشهر ۶:۱۴. روزهای ناآرام تهران هم عادت‌م شده‌بود تک‌تک انفجارها را در سررسیدم ثبت کنم. حالا که مقطع نخوابیده‌ام، نیمه‌های شب با قلبی که در سینه بکوبد بیدار نشده‌ام احساس شرم می‌کنم. بالاتر از آن برای زندگی‌کردن شرم دارم وقتی جنوب چیزی را از سر می‌گذراند که تا همین چند وقت پیش بر همه‌مان می‌گذشت، نمی‌توانم آسوده‌خاطر کتاب ادبیات ژاپن بعدی‌ام را ورق بزنم و این‌جا برای قلم ایشی‌گورو به‌به‌ و چه‌چه کنم. این بمباران‌ها شاید هنوز به تهران نرسیده‌باشند، اما زندگی‌مان را دقیق نشانه گرفته‌اند. اگر سایه‌ی جنگ یک هیولای بزرگ سیاه باشد؛ دهان‌ش جنوب را می‌بلعد، دست‌ها و پاهای درازش با پنجه‌های تیز هم به باقی جاها سیلی می‌زند و لگد می‌پراند. نمی‌دانم این متن را چه‌طور تمام کنم؛ بگویم امیدوارم این‌روزها تمام شود؟ بر باعث و بانیان‌ش لعنت بفرستم و نقطه بگذارم؟ نمی‌دانم. فقط می‌دانم دلم برای جنوب خون است و نگران‌م. همین.

  • 4 июл.3 55220

    نوشته‌های پراکنده: اول. سر میز صبحانه خواهرم می‌گوید: "راستی، شهرنوش پارسی‌پور مرد." گوشی را چک می‌کنم و می‌گویم "خبرش هیچ‌کجا که نیست." نشان‌م می‌دهد. از علاقه‌‌اش به کتاب «زنان، بدون مردان» خبر دارم. ناخودآگاه شروع می‌کنم به شمردن نویسندگان زنده در ذهن‌م؛ فرسی، ربیحاوی، روانی‌پور، خاکسار... تعدادشان همین یک‌ساله کلی کم شده‌است؛ امروز پارسی‌پور در غربت رفته و فردا سالگرد مرگ چوبک است در همان غربت. دوم. برای دور زدن احساس غم، حواسم را معطوف می‌کنم به رمان «دریا و زهر». در فصل پایانی از جنایت تازه‌ای به دست آدمی‌زاد باخبر می‌شوم؛ این‌که در جنگ جهانی دوم، ژاپنی‌ها اسیران آمریکایی را در راستای علم پزشکی، زنده‌شکافی می‌کرده‌اند. شوساکو اندو در کتاب اول‌ش «سکوت» به حد کافی من را تحت تأثیر قرار داده‌بود. در «سکوت» مبلغی مسیحی به ژاپن می‌رود تا دین مسیحیت را جایگزین بودائیسم کند. مسیحیان ژاپنی به روش‌های وحشتناکی شکنجه می‌شوند. مبلغ مسیحی برای نجات آن‌ها اقرار می‌کند از دین برمی‌گردد. دیالوگ درخشانی از این کتاب به‌خاطر دارم، جائی‌که کشیش پس از شکنجه‌های غیرقابل‌تحملی که از سر گذرانده می‌گوید: "من بخاطر آویزان‌ شدن در چاه از دین برنگشتم. منی که روبه‌رویت ایستاده‌ام سه روز تمام در چاهی پر از کثافت آویزان بودم، اما کلامی که به خدایم خیانت کند به زبان نیاوردم. علت این‌که از دین برگشتم..آماده شنیدن‌ش هستی؟ گوش کن! این‌جا حبس بودم و صدای جماعتی را می‌شنیدم که خدا برایشان هیچ‌کاری نکرده‌بود.." حالا هم در این کتاب در ادامه‌ی سکوت خدا از چنین فاجعه‌ای می‌نویسد. انگار شوساکو اندو از کتابی به کتاب دیگر، دوباره به همان پرسش برمی‌گردد؛ وقتی انسان دست به چنین فجایعی می‌زند، سکوت خدا چه معنایی دارد؟

  • 4 июл.2 9542

    خیلی غمگین شدم.

  • 4 июл.3 33912

    شهرنوش پارسی‌پور ۲۸ بهمن ۱۳۲۴ –۱۲ تیر ۱۴۰۵🤍

  • 3 июл.3 01120

    سال‌گرد رفتن‌ پدربزرگ است. هرگز نتوانسته‌ام آن واژه‌ی سه‌حرفی که با میم شروع و به گاف ختم می‌شود را در مورد او به‌کار بگیرم. حالا تاریخ هیولای سه‌حرفی دارد تکرار می‌شود تا جای خالی‌اش را به رخ بکشد.

  • 3 июл.2 89311

    شروع «دریا و زهر» شوساکو اندو.🍏

  • 2 июл.3 65333

    شروع «دریا و زهر» شوساکو اندو.🍏

  • 1 июл.2 8992

    بله! این محتواییه که من دوست دارم دنبال کنم.

شهرزاد — tgindex