شهرزاد
описание
دستهایم را در باغچه میکارم، سبز خواهم شد، میدانم.
3 176
подписчиков
Охват к подписчикам
81,5%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
1 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
1,18%
613
Постов в день
0,1
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 31 июл.روز یکم از ۲۷ سالگی همزمان با شروع زندگی مشترک.0,03%
- 11 авг.📝 شمارهی اول جریدهی منگنه 🗓 مردادماه ۰۵ ✍️نویسندگان و مترجمان این شماره: آزاده کفاشی، آیلین هاشمنیا، پریسا جوانفر، صدف قربانیفر، محمدرضا صالحی، هژیر زردشتیان. 🖋با آثاری از: آنی ارنو، ای.ال.بیدر و فروغ فرخزاد. 🆔️ @manganeh_mag0,00%
- 11 авг.امروز سهشنبهی داستان کوتاه است و ما در گروهمان یکی از بهترین داستانهای کوتاه هاروکی (از نظر من) را میخوانیم؛ "راه دیگری برای مردن." اگر مدتهاست چیزی نخواندهاید و منتظر یک نشانه برای از سر گرفتن خواندن هستید، از این ۲۱ صفحه شروع کنید.0,00%
- 11 авг.صبح بهخیر./0,00%
- 5 авг.همکارم عکس سربازهای پادگان را گذاشته پروفایل اکانت بلهاش، زیرش نوشته آخرین نماد زندگی. ایشیگورو اینجا نوشته، خیلیها باید با دادن جانشان از کشتههای جنگ عذرخواهی کنند. بیستونهم تیر سال پنج./0,00%
- 5 авг.«منظرهی پریدهرنگ تپهها» همهی آن چیزیست که از ادبیات ژاپن میخواهم؛ گرم، تابستانی و با همان انزوای منحصر به ژاپنیها. بدون هیچ پیشفرضی فقط برای اینکه اولین رمان ایشیگورو بود رفتم سراغش.🤍0,00%
- 5 авг.کتاب «هنرمندی از جهان شناور» را تمام میکنم. میگذارمش روی کتابهای دیگر در آخرین کارتن و دور آن را حسابی چسب میکشم. دیگر کتابی دم دستم نیست؛ همهی اسباب و وسایلم جمع شدهاند و قرار است فردا به خانهی خودم برده شوند. مینشینم روی پارکت سرد، بین انبوه کارتنها و به جای خالی کتابخانه، میز تحریر و قابهایم نگاه میکنم. دیوارها شبیه کاغذ سفیدی هستند که نویسنده پیش از نوشتن میگذارد مقابلاش و جان میکَنَد تا آنچه در ذهن دارد به کلمه در بیاورد، اما نمیتواند. من هم نمیتوانم حجم دلتنگیام برای این اتاق، این خانه و آدمهایش را روی کاغذ بیاورم. برای چندمین بار میبینم که کلمه چهقدر ناتوان است. چه زود در مقابل بسیاری از احساسات کم میآورد. مثل تمام اوقاتی که کار به اینجا میکشد، گریه میکنم. این اولین باری نیست که بعد از تصمیمگیریهای چالشبرانگیز زندگیام دنبال نشانهها میگردم. احتمالن نشانهها واقعی نباشند. شاید من بیهوده سعی میکنم از دل اتفاقهای معمولی دنبال معنایی بگردم تا تاب بیاورم. هر چه هست، به نظرم چنگزدن به نشانهها از کسالت این دنیا کم میکند. همان روز وقتی کلید را تحویل گرفتیم، دیدم کف تراس خانهمان یک توپک نرم و طلایی افتادهاست. اول با چشمهای ضعیف و بدون عینکم فکر کردم باید گلولهی کاموای زردی باشد. نزدیکتر که رفتم دیدم نه، نبض میزند، پنجههای کوچک و نوک خیلی کوچکتری دارد. آن توپک طلایی گنجشک نارسی بود که از لانهی بالای کولر افتادهبود کف تراس و در خودش جمع شدهبود. نصف شاخههای چوب لانه ریختهبودند زمین. دستم نرفت بلندش کنم. شنیده بودم اگر بوی آدم را بگیرد، ممکن است مادرش دیگر سراغش نیاید. فقط نگاهش میکردم و ترس برم داشتهبود که اگر این جوجه در اولین روز حضور ما در این خانه بمیرد چه؟ تمام روز با این فکر درگیر بودم تا اینکه صبح روز بعد صدای مادر گنجشک را شنیدم. ما هم چوبها را برایشان جمع کردیم تا کارشان راحت شود. حالا دو هفته میگذرد، لانهشان بازسازی شده، گنجشک حسابی بزرگ شده و مادرش هر روز صبح برایش غذا میآورد. این نشانه برای من آب روی آتش بود. یادآور این بود که بعضی چیزها در زندگی شناورند و همیشه هم شناور میمانند؛ خانهها، آدمها و حتی خود ما. سیویکم تیر سال پنج./0,00%
- 4 авг.بیداری لحظهها./0,00%
- 28 июл.امروز تمام شد و ما تا آخرین ثانیهی روز، بار سنگین غم و خشم را به دوش کشیدیم. باری که گمان نمیکنم هرگز زمین بگذاریم. و زمانیکه در سکوت دقایق پایانی شب به سقف خیره میشویم، از این «ادامه دادن» حیرت میکنیم. نمیدانم، من که از تابآوری خودم در حیرتم. و خسته. خیلی خسته.0,00%
- 23 июл.اطلاعیهی دورهی دهم باشگاه داستانخوانی شهرزاد: • همخوانی پنج داستان از کازوئو ایشیگورو •منبع: «شبانهها» • زمان: سهشنبهها • مدت: ۵ جلسه. جلسهی اول: ۲ تیر • ظرفیت: تکمیل0,00%
- 15 июл.این داستان بلند را بخوانید.0,00%
- 15 июл.چابهار0,00%