Goranica تاریخ و فرهنگ گوران
Статистикаاین کانال در جهت شناساندن تاریخ و فرهنگ قوم کهن گوران ایجاد شده است
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 31
- 1/48двое суток
- 35
- 1/72трое суток
- 38
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دوبیتیهای باباطاهر در خلاصة الاشعار تقیالدین کاشانی، مورخ ۱۰۰۷ ق (دوبیتی شماره ۴) آرش اکبری مفاخر بوری ای تیرهشوانم روشناهی روا داری گرت خوانم نتاهی از که نابرار بارت شادَ وابم از ته جویم که خندان ار برآهی b-o:r-e: ey tira-ša:w-ân-em ru:šnâ-hi rawâ dâr-i gar-et xwân-um na-tâ-hi az ke nâ-berâr, bâr-et šâd-a wâ-b-um az ta ǰu:y-um ke, xandân ar bar-âh-i ای روشنایی شبهای تارم، بیا! روا میداری که تو را بخوانم و درنگ نکنی (نمانی و بروی). تو را میجویم که شاید خندان بیایی و منِ بی یار و یاور یک بار با تو شاد شوم. وزن هجایی: 5 هجا + تکیه + 6 هجا. وزن عروضی: بیت 1) مفاعیلن مفاعیلن فعولن (بحر هزج مسدس محذوف). بیت 2) فاعلاتن مفاعیلن فعولن (بحر مشاکل مسدس محذوف). قافیه و ردیف: این دوبیتی فقط قافیۀ منظم دارد. شرح واژگان و توضیحات: بوری: ﺑ (پیشوند امری) + ﻮر (مادۀ مضارع از مصدر آمای «آمدن»، مادۀ ماضی: آما، مادۀ مضارع دستوری: آم) + ی (شناسۀ 2شم) = فعل امر 2شم «بیا». فعل را بوره نیز میتوان خواند. به بالینم گرم، بوره ته ای حور ندارم بیتو، طاقت ماگنه دور تو ای حور! به گرمی به بالین من بیا که بی تو طاقت و توان دوری ندارم. (صهیدی، دستنویس برلین، گ 128). بوری و مجلس هوردره ناله باور چنی ویت شیشه و پیاله به مجلس بیا، بانگی برآور و با خودت صراحی و پیالۀ می را بیاور! (کهﺷﮑﯚڵی مهحموود پاشای جاف، ج 1، ص 115) . سا باوره تشریف، بوری و یانهم آوا کر یانۀ صد سال ویرانهم اکنون به خانهام تشریف بیاور و خانۀ صدسالهْ ویرانم را آباد کن. (بێسارانی، 1375: ص 459، ب 5). مضمون و مفهوم کلی بیت دوم در این بیت آمده است: بوری و مجلس، لا بر پردۀ شرم و دوری دیسان، بزمی کرمی گرم b-o:r-e: wa maǰlis, lâ bar parda-y šarm wa da:wr-e: disân, bazm-e: kar-me: garm به مجلس بیا و پردۀ شرم را کنار بزن و با دور دیگری بزم را گرم کن. (مهولهوی، 1382: ص 10، ب 2). دو فعل بوره و بوری امروزه در زبان لکی کاربردی روزمره دارد. ای: حرف ندا. تیرهشوانم: تیرهشو (تیره شب، شب تیره) + ان (نشانۀ جمع گورانی؛ کردی: شویل /šaw-eył/؛ لکی: شول /šaw-ał/) + ـِﻢ (ضمیر شخصی پیوسته 2شم در نقش اضافی) = تیرهشبهای من. روشناهی: صورتی از روشنایی با تبدیل یی به هی (نیز مصراع 2 و 4). تبدیل یی به هی در متون گورانی نمونه¬های دیگری نیز دارد. قس: روناهی /runâhi/ «روشنایی». روا داری: فعل مرکب ماضی ساده 2شم «میپسندی». داری: دار (مادۀ مضارع از مصدر دارای «داشتن»، مادۀ ماضی: دارا) + ی (شناسۀ 2شم) = فعل مضارع 2شم «داری». داروم > دارو dâr-u:/ دارُم، داری، دارو dâr-o:/ داری. گرت: گر (اگر) + ت (ضمیر شخصی پیوسته 2شم در نقش مفعولی) = اگر تو را. خوانم: خوان (مادۀ مضارع از مصدر خوانای «خواندن»، مادۀ ماضی: خوانا) + ـُﻢ (شناسۀ 1ش¬م) = فعل مضارع ساده 1شم «خوانم» در معنای التزامی «بخوانم». نتاهی: صورتی از نتاوی/ نتایی از مصدر تاوای (فارسی: تاییدن) «تاب آوردن، شکیبایی ورزیدن»، ﻧَ (پیشوند نفی) + تاو/ تاه/ تای (مادۀ مضارع، مادۀ ماضی: تاوا/ تایید) + ی (شناسۀ 2شم) = فعل مضارع التزامی منفی «تاب نیاوری». آسمان و زمین بارش نتاوو /âsemân u zame:n bâr-eš na-tâw-o:/ «آسمان و زمین بار او (= خداوند) را تاب نمیآورند (= تحمل نمیکنند)» (دورۀ دیوانه گوره، ص 39، بند 138). شاعر خطاب به معشوق میگوید: آیا روا میداری و میپسندی که تو را به نزد خود فرابخوانم و تو تاب نیاوری؟ به عبارت سادهتر یعنی: در برابر درخواست من درنگ و شکیبایی نکنی و با خشم و تاب بروی؟ این مصراع یادآور بیت زیر از حافظ (1383: ص 175، غزل 221) است: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود ور آشتی طلبم با سر عتاب رود نابرار: بیبرادر، کسی که برادر ندارد یا برادرش را از دست داده است. در فرهنگ ایران باختری بهویژه لرستان برادر نمادی از یار و یاور و پشتوانه و غم از دست دادنش بسیار سنگین است. فردی که برادرش را از دست داده، نیازمند توجه و مراقبت بسیار است. در ادبیات لری اشعار بسیار مشهوری در این باره با کلیدواژۀ «بیبراری» سروده و خوانده شده که از مشهورترین سرودهها و آهنگها در غرب کشور است: بیبراری کشتمه نه تش گوله هر برات بمیره شمشیرت کوله بیبرادری مرا کشته است، نه آتش گلوله! زمانی که برادرت بمیرد، شمشیرت کُند میشود. منبع: "دوبیتیهای باباطاهر در خلاصة الاشعار تقیالدین کاشانی"، گویششناسی و فرهنگ عامه، شماره ۵، بهار و تابستان ۱۴۰۴. حماسهسرای آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی https://t.me/Arakhsha96 https://www.instagram.com/arakhsha96 https://rubika.ir/Arakhsh_Hamasesaray
دوبیتیهای باباطاهر در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی (دوبیتی ۶) آرش اکبری مفاخر از کری ته خونهخواری از که ترسی ور کِشیمان به زاری از که ترسی از ای نیمه دل از کیجی نترسم جهانی دل ته داری از که ترسی az kar-i ta xu:na-xwâr-i az ke ters-i war keš-i-mân ba zâr-i az ke ters-i az i: nim-a dɛł az ke:ǰ-e: na-ters-um ǰahân-e: dɛł ta, dâr-i az ke ters-i تو خون مرا بریزی، از که میترسی؟ وگر ما را به زاری بکِشی، از که میترسی؟! من با این نیمهدل از کسی نمیترسم. تو با یک جهان دل از که میترسی؟! وزن هجایی: 5 هجا + تکیه + 6 هجا. وزن عروضی: بیت 1) فاعلاتن مفاعیلن فعولن (بحر مشاکل مسدس محذوف). بیت 2) فاعلاتن مفاعیلن فعولن / مفاعیلن مفاعیلن فعولن. (بحر مشاکل مسدس محذوف / بحر هزج مسدس محذوف). قافیه و ردیف: این دوبیتی قافیه و ردیف منظم دارد. شرح واژگان و توضیحات: این دوبیتی با تفاوتهایی در آغاز مصراعهای 1 و 3 در خلاصة الاشعار آمده است: گر کری خونهخواری از که ترسی ور کِشیمان به زاری از که ترسی از به نیمهدل از کیجی نترسم جهانی دل ته داری از که ترسی gar kar-i xu:na-xwâr-i az ke ters-i war keš-imân ba-zâr-i az ke ters-i az ba nima-dɛł, az ke:ǰ-e: na-ters-um ǰahân-e: dɛł ta dâr-i az ke ters-i اگر خون ما را بریزی، از که میترسی؟ وگر ما را به زاری بکِشی، از که می-ترسی؟! من با این نیمه¬دل از کسی نمیترسم، تو با یک جهان دل از که میترسی؟! از: من، ضمیر شخصی گسسته 1شم در نقش مفعولی. کری: کر (مادۀ مضارع از مصدر کرای، مادۀ ماضی: کرا) + ی (شناسۀ 2شم) = فعل مضارع ساده 2شم «کنی» در معنای التزامی «بکنی». جملۀ از کری ته خونهخواری «من را کنی تو خونخواری» (= تو من را خونخواری کنی) تحولیافتۀ ساخت ماضی متعدی ساده است که در اصل به گونۀ از تو خونهخواریت کری «من تو خونخواری کردی» (تو من را خونخواری کردی) بوده که ساخت مستقیم به خود گرفته و در تحول دیگری کاتبان «از» را به «ار» (ذکرشده در المعجم، نک: پایینتر) و سپس به «گر» در خلاصة الاشعار (نک: بالاتر) دگرگون کردهاند. همچنین فعل ماضی سادۀ متعدی 2شم؛ ﺖکری (= کریت «کردی») را به مضارع سادۀ کری «کنی» تغییر دادهاند. کِشیمان: ما را بکِشی. خون¬خواری: خونریزی، کنایه از ریختن خون. ته: تو (ضمیر شخصی گسسته 2شم در نقش فاعلی). ای: این. این دوبیتی در المعجم شمس قیس رازی (دستنویس مجلس، گ 30 ب) به شکل زیر آمده است: ار کری خونخواری اج که ترسی وار کِشی خونماری اج که ترسی ازی نیمه دلی نترسم از کسخ ای گهان دل ته داری اج که ترسی ar kar-i xu:na-xwâr-i aǰ ke ters-i war keš-i xu:na-mâr-i aǰ ke ters-i az-e: nim-a dɛł-e: na-ters-um az kasx e: gahân-dɛł ta, dâr-i aǰ ke ters-i اگر تو خون ما را بریزی، از که میترسی؟ و اگر ما را آغشته به خون بکِشانی، از که میترسی؟! من با این نیمهدل از کسی نمیترسم. تو جهانی دل داری، از که میترسی؟! وزن هجایی: 5 هجا + تکیه + 6 هجا. وزن عروضی: بیت 1) فاعلاتن مفاعیلن فعولن (بحر مشاکل مسدس محذوف). بیت 2) مفاعیلن مفاعیلن فعولن / فاعلاتن مفاعیلن فعولن. (بحر هزج مسدس محذوف / بحر مشاکل مسدس محذوف). قافیه و ردیف: این دوبیتی قافیه و ردیف منظم دارد. شرح واژگان و توضیحات: ار: اگر. اج: از. وار: وگر. کِشی: کش (مادۀ مضارع از مصدر کیشای «کشیدن»، مادۀ ماضی: کیشا) + ی (شناسۀ 2شم) = فعل مضارع ساده 2شم «کشی» در معنای التزامی «بکشی». خونَ ماری: ماری احتمالاً خوانشی از مالی است؛ خون¬مالی، مالیده و آغشته به خون. ازی: از (من) + ی (< ای: این) = این واژه کوتاهشدۀ از ای «من (با) این» است. دلی: صورتی از دل. صورتهای دیله و دله /dɛła, de:ła/ نیز کاربرد دارد. کسخ: صورتی از کس که احتمالاً حاصل بدخوانی کیج بدون نقطه است. پژوهشهای زبانی- ادبی قفقاز و کاسپین، زمستان ۱۴۰۴، شماره ۱۲، ص ۴۱-۷۴. حماسهسرای آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی https://t.me/Arakhsha96 https://www.instagram.com/arakhsha96 https://rubika.ir/Arakhsh_Hamasesaray
📰 اوجالان: زمان ایجاد چارچوب حقوقی برای اتحاد کرد و ترک فرا رسیده است 📝 سرویس ترکیه - عبدالله اوجالان در پیامی که از طریق هیئت امرالی منتشر شد، با تأکید بر ضرورت ایجاد تضمینهای حقوقی برای اتحاد تاریخی کردها و ترکها، اعلام کرد که اکنون زمان شکلگیری چارچوب قانونی این اتحاد فرا رسیده است. او گفت در یک جمهوری دموکراتیک، زندگی مشترک، برابر و آزاد امکانپذیر است و «حقوق سلبی باید به حقوق ایجابی تبدیل شود.» 🆔 http://kurdpress.com/x4qdV 📱 شبکههای اجتماعی کردپرس: 📺 یوتیوب | 🎥 آپارات | 📸 اینستاگرام 💬 تلگرام اصلی | 💬 تلگرام ایران | 🌐 وبسایت 📰 @KurdPressCom
قابل توجه کانالهای کرد هورامی و دیگر جریانات گورانستیز که سالها هویت گورانی را توطئه خاورشناسانی چون مینورسکی و مان و مکنزی و آساطوریان میشناساندند، گفتاری درباره اصالت واقعی حسین حزنی مکریانی
اسکان داد، در زمان ظهور سلاجقه نیز ترکمنان بسیاری به آناتولی شرقی و عراق و شام راه یافتند، بطوری که تجار ونیزی که در زمان آققویونلو از ایران دیدار کردهاند از شرق ترکیه امروزی به ترکمانیه یاد کردهاند و خاطر نشان میکند که ترکمانیه پیشتر ارمنستان بود، ادامه دارد https://t.me/Soranhamarashvideos/145
نقدی بر گفتگوی میان سوران حمهرش و سوران سیوکانی در لینک ذیل در اینگفتگو آقای سوران حمهرش تاریخنگار کُرد مطالبی در خصوص حضور کردان در شام و مصر بیان میدارد که در موارد ذیل مورد نقد است، نخست اینکه ارتباط مستقیم میان کرد و ماد را زبانشناسان و خاورشناسان مهم منجمله دیوید مکنزی و دیاکونوف رد کردهاند، مادها از طوایف شمالغربی ایرانی بودند، در حالیکه خاستگاه اصلی کرد در میان طوایف جنوب غربی است، دوم اینکه بر فرض اینکه کرد را زیر مجموعه ماد فرض کنیم، وجود مادها در شام و مصر به معنی این نیست که مصر و شام، هویت مادی وکردی دارند، بلکه سرزمین واقعی ماد مثلثی بین همدان واصفهان و ری است وحتی کرمانشاه و لرستان و کردستان اردلان ومکری را نمیتوان جزو سرزمین اصلی ماد فرض کرد. سوم اینکه قدیمیترین ذکر از اکراد در جغرافیای استرابون است که مسکن آنها را در فارس و در کوههای میان آذربایجان و ارمنستان دانسته است، اما همزمان بیان میکند کورتیها بهمراه طبری ها و آماردها و کادوسیها بصورت پراکنده و کوچنده بین زاگرس و کوه نیفاتس (کوه نمرود در آناتولی) در تردد هستند. این موضوع مربوط به اوایل عصر اشکانی است که پراکنش طوایف ایرانی را در قلمرو آنها نشان میدهد، در عصر ساسانی که اکراد به گفته ابن بلخی در فارسنامه عمده سپاه را تشکیل میدادند، نفوذ بیشتری در جبال زاگروس و توروس ومیانرود و آناتولی یافتند، زیرا بنابر قوانین سنتی بخشی از قلمرو حکومت به صورت تیول در اختیار جنگجویان قرار میگرفت، از این رو میتوان انتظار داشت در زمان ساسانی اکراد تیول فراوانی در ایران و متصرفات او را بدست آوردند، چنانچه شمار آنها در ماد بقدری زیاد شده بود که رئیس العشایر آنان را کردانشاه مادی میخواندند و انتظار میرود در عصر ساسانی در میانرود و ارمنستان غربی (شرق ترکیه) کردان مراتع و کوهستانهای زیادی را بدست آورده باشند، هرچند هنوز در شهرهای میانرود و ارمنستان نفوذ نکرده بودند، از این رو در متون اسلامی در ناحیه موصل در جریان فتوحات اسلام به قلاع اکراد در آن منطقه اشاره شده است. چهارم اینکه حکومت مروانی کرد در دیاربکر و میافارقین را باذ کرد پایهگذاری کرد و او از آذربایجان وارد ارمنستان شد و امارت مروانی را در ارمنستان غربی یا شرق ترکیه کنونی برپا کرد. پنجم اینکه عمده اکراد که البته بخش زیادی از آنها طوایف گورانی بودند، در شام و مصر در دو برهه وارد این سرزمینها شدند، در زمان حکم صلاح الدین ایوبی و در تعاقب حمله مغول به عراق در زمان هلاکو، ششم اینکه پیش از اسلام در عصر ساسانی شام را رومیان Syria سوریه و شمال عراق را ساسانیان سورستان میخواندند، و بگفته حمزه اصفهانی زبان رایج در سورستان یا عراق سریانی بود، سوریه را اعراب شام و یونانیان سوریه و عبرانی ها آرام Aram میخواندند، سوریه در اصل مهد آرامی ها بود که در اختلاط با آشوریان شمال عراق، سریانی را در وجود آورده بودند، و ایالت یونانی مآب هذبانیه Adiabene یک امارت سریانی بود که هلنا ملکه مشهور آن کیش یهودی داشت ومرکزش اربلا یا اربیل بود، سریانی نه تنها در سوریه و عراق بلکه در خوزستان بویژه در جندی شاپور (بیت لاپاط) و خوزستان واچار (بیت هوازیه/ اهواز) و نیز در فیلکا و بحرا و بیت قطرایه (امروزه کویت و بحرین و شمال شرق عربستان و قطر) ساکن بودند. هفتم اینکه اعراب حتی زمانی که دو دولت آشور و بابل در قید حیات بودند، بخشهایی از سوریه و بین النهرین را درنوردیده بصورت کوچرو در ببابانهای عراق و شام حضور داشتند، لذا در کتیبه های آشوری مکرر به بیت عربایه که به بیابانهای واقع در غرب نینوا اطلاق میشد، اشاره شده است، پس از سقوط آشور توسط ماد و سقوط بابل توسط هخامنشیان، نفوذ اعراب در عراق و شام قوت گرفت وتدریجا امارتهایی عرب در وجود آمدند مانند حیرة در جنوب عراق و غسانی در شام که اولی باجگذار ساسانی و دومی باجگذار روم بود و با ظهور اسلام و متحد شدن اعراب در جزیرة العرب این دو امارت از سلطه ایران و روم خارج شده و فتوحات اسلام را تسریع نمودند، هشتم اینکه صفویه و عثمانی در قرن شانزدهم میلادی کردستان را میان خود تقسیم کردند، تعمیم جغرافیای سیاسی کنونی به گذشته است و پایه و اساسی ندارد، زیرا تا پیش از ظهور صفویه بیشتر طوایف کرد در قلمرو ایران و در آذربایجان بودند که تحت فشار قزلباش به شمال عراق و شرق آناتولی کوچیدند در مقابل ترکمنان بسیاری از شمال عراق و شرق آناتولی به ایران کوچیدند، زیرا با قزلباش همکیش بودند، سابقه حضور ترکمنان در عراق و شام به زمان المعتصم بامرالله خلیفه عباسی میرسد که ترکمنان را از شمال شرق فلات ایران به مرکز خلافت کوچ داد و در بغداد و سامرا و تکریت وکرکوک و اربیل و دهوک و حلب و ..
چند نکته مهم در نسخه خطی ۹۱۹ راغب پاشا به چشم میخورد، نخست درباره اصالت حکیم ادریس بدلیسی است که در ری در عراق عجم زاده شده است و در تبریز در خدمت جهانشاه قراقویونلو و حسن بیگ آققویونلو بوده و در هنگام ظهور صفویه به قسطنطنیه رفته و مشاور سلطان بایزید عثمانی شده است. نکته دوم، رواج تاریخ سلوکی یا سریانی یا کلدانی یا مقدونی در شرق به جای میلادی ( مسیحی) تا عصر نوین است، و مبنای تاریخ سلوکی بر تخت نشستن سلوکوس Seleucus از سرداران اسکندر مقدونی در سلوکیه بابل در سال ۳۰۵ ق م است و مسیحیان شرق (خاورمیانه کنونی) بویژه در میانرودان و سوریه از این تقویم تا عصر معاصر استفاده میکردند، سوم کاربرد تاریخ یزدگردی در میان زرتشتیان ایران و هند و برخی کاتبان مسلمان فارسینویس است که مبنای آن جلوس یزدگرد سوم در سال ۶۳۲ میلادی است.
کتابخانه نور عثمانیه استانبول نسخه خطی شماره ۳۲۰۹ هشت بهشت یا الصفات الثمانیة في ذكر القیاصرة العثمانیة تٱلیف ادریس بدلیسی در ۹۰۸ه ق بفرمان سلطان بایزبد دوم بنابر نسخه فوق مولانا حسام الدین از شیوخ و افاضل عصر خود و مرید خلیفه نوربخشیه سید محمد نوربخش بود و ادریس به همراه پدرش حسامالدین به دربار جهانشاه قراقوینلو را یافته و در ماجرای آمادگی او برای نبرد با حسن بیگ آققویونلو در سنه ۸۷۱ه ق برابر ۱۴۶۶ م با سپاهی عظیم در اردوگاه موش به خدمت جهانشاه رسیدند (که به شکست جهانشاه و تصرف تبریز توسط حین بیگ منجر شد و ادریس و پدرش در آن شهر ساکن شدند) 👇👇
کتابخانه راغب پاشا استانبول نسخه شماره ۹۱۹ حکیم ادریس بدلیسی بنابر نسخه خطی فوق «اتفاق ولادت کاتب (نسخه فوق) زایچه ادریس بن مولانا حسام الدین بدلیسی شب سهشنبه بیست و یکم صفر سنه ۸۶۱ (ه ق) موافق هیجدهم کانون الآخر ۱۷۶۸ (سلوکی) مطابق بیست و هشتم اردیبهشت قدیم ۸۲۶ (یزدگردی) مصادف سیزدهم بهمن ماه جلالی (ه ش) در سولقان از نواحی ری» 👇👇
دوبیتیهای باباطاهر در در عرفات العاشقین اوحدی بلیانی آرش اکبری مفاخر پژوهشهای زبانی- ادبی قفقاز و کاسپین، زمستان ۱۴۰۴، شماره ۱۲. آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی @arakhsha96 https://www.instagram.com/arakhsh
اشاره به همان موضوع در «تاریخ الفی» یا تاریخ هزارساله تألیف احمد تتوی و آصفخان قزوینی تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد چاپ شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تهران ۱۳۸۲ش ج۷ 👇👇 https://t.me/goranshaho1968/836
نسخه چاپی کتاب مطلع السعدین باهتمام عبدالحسین نوایی چاپ مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی تهران ۱۳۷۲ش ج ۱ 👇👇
تکرار موضوع فوق در کتاب مطلع السعدین نسخه ایوانف 👇👇
کتاب: مطلع السعدین و مجمع البحرین کمالالدین عبدالرزاق سمرقندی مورخ عصر تیموری کتابت: عبدی بغدادی پنجشنبه نیمه جمادي الآخر ۸۷۱ه ق منبع: کتابخانه ایاصوفیة استانبول نسخه شماره ۳۲۰۹ «اشاره به درهای بنام کوران/ گوران در بدخشان» 👇👇
ساختار داستانی روایت گورانی بَرزو و رستم آرش اکبری مفاخر یکی اُرموی مردِ شهنامهدان (جشننامۀ چهل و پنج سالگیِ دکتر سجّاد آیدِنلو)، به کوششِ دکتر رضا غفوری، تهران: نشر ادبیات، ۱۴۰۴. آرخش؛ خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی @arakhsha96 https://www.instagram.com/arakhsha96
مقایسه متون سنهیی و مزرهیی: سنەیی: لە تاریکایی شەو گورگێ هاتە ڕووما مزرەیی: لە تاری/تاریکیهـ شەب ورکێ تەکیا پێم سنەیی: چووون ئەوان لە وریشە تیژترە. مزرەیی: چووونیان ئەچ ورشخە تێژترە مزرهیی: شۆن ئەچ دۆزیان ڕیشە و ڕەوتەوەم پە کاهەنڳەل دەس پە دامان بووم، من واژت کە چە کانە هاتڳم، لە کام سەرزەوینم، ئێوە کە بەختوێنن، کە وەساد ئەواژنن کە ئایەندە ئەوێنن... هەوینیژ پە دەسکارەکڳەل خوەیان و پە هەسارەشناسی شۆن من گرت و ئەوسا واژت کە ئێمە ناتوانین شۆن و ڕەتەوەی تۆ بدۆزینەو، فرە بێسابقەس کە پە تواو علمێک کە هەسمان پەیا ناویت بۆمان و ویدۆزیت. یەکێیان واژت کە گاهەس تۆ ئەچ ڕەتەوە و نژاد خواڳەلی، تۆ ڕیشەت لە دنیای ئێمە نێ، شۆن تۆ لە دنیای ترە. واژتم کە ئەم قسەی ئێوە دورس نییە، ئێوە ناتوانن کار خوەتان خاس ئەنجام بەن خەریکن پاسای بۆ تێرنەو. سنهیی: لە شۆن دۆزیان ڕیشە و ڕەتەوەم بە کاهەنگەل دەس بە دامان بووم، من وتم کە لە کوێنە هاتگم، لە کام سەرزەوینم، ئێوە کە بەختوێنن، کە وا ئەوێژنن کە ئایەندە ئەوێنن... ئەوانیچ بە ئەفزار خوەیان و بە هەسارەشناسی شۆنمیان گرد و ئانجا وتیان کە ئێمە ناتوانین شۆن و ڕەتەوەی تۆ بدۆزینەو، فرە بێسابقەس کە بە گشت علمێک کە هەسمان نەئەدۆزگیتەو بۆمان و ناپەیایت. یەکێکیان وتی کە شایەت تۆ لە ڕەتەوە و نژاد خواگەلی، تۆ ڕیشەت لە دنیای ئێمە نییە، شۆن تۆ لە دنیای ترە. وتم ئەم قسەی ئێوە دورس نییە، ئێوە ناتوانن کار خوەتان خاس ئەنجام بەن خەریکن پاسای بۆ تێرنەو/ئەیرنەو.
• ئاوزاک، ئاوزاگ: آبستن شدن انسان • ئاوس: آبستن چهارپایان • ئەفگیر: دندانه، اَنبُر • ئەوەزین: اتراق کردن • ئەپەساندن: گمراه کردن، تباه کردن • ئەپەسی: پستی، خرابی، فساد، انحطاط • پەسووسکەر، پەشوشکەر: ریشخند کننده، • ئەپەند، ئەپەن: گمراه، فاسد • ئەپەرووژ، پرووژ، پەرووژ: اقتدار، تسلط • ئەبڕەنگ: شوق، ابهت، اورنگ، براق • ئەڕەتاژ، ئەڕەتاز: سریع، چابُک، تیزرو • ڕک: لج • ڕکن: لجوج • ڕەق: سفت، محکم • ڕووش: خراش، زخم سطحی • ڕووشڕووش: خراشیده • ڕێقنە: فضله پرندگان • ڕەخنە: نفوذ، رخنه • ڕەزوور، ڕەزن: بیشه • ڕێک: دقیق، راست • ڕێس: اندازه، راه • ڕاڕۆ، ڕێبگار: راهرو • ڕمڵ: خطای دید • ڕەڕت، ڕاڕت: انحراف، منحرف • ڕیپۆخ، ڕیپۆق: چرک چشم • ڕاوڕووە: بهانه خواستوانی، خواسوانی: اعتراف دیاگ، دیگ = دیده شده • دییەنی، دییەن، دیاک = دیدن، دیدار، • داهش، دەهش، دادش = پاداش، هدیه • بەرزوار = محترم، بلندپایه، بزرگوار • داخوەزیان = پیاده شدن • ڕمایین، ڕمیان = فروریختن • پێکاڎن، پێکیان، پێکاندن = نشانه زدن، رصد کردن • بەرس = گیس • فەنگک ، کۆپ = قله کوه • شایاگ: درخور • سەرکۆپ: اوج شکوفایی • کاردۆژە : مغز گردوی تازه • کاکڵە : مغز گردوی خشک را گویند • کەلەکە : پهلو، کمرگاه نەژەنیاگ: خالص 🔸️ویر ، هۆش، یاد = حافظه، خاطره 🔸️سووگمان = عزا، مصیبت 🔸️ڕچمان، یەخبەنان = انجماد، یخبندان 🔸️شمار = تعداد، حساب 🔸️دەرونیها = ظاهر و باطن 🔸️ئەنازە = مقدار 🔸️ئەرغ، ئەرژ = ارج، اعتبار، ارزش 🔸️ئامانج = آرمان، هدف 🔸️وژار = انتخاب 👇👇
برخی واژگان گویش کهن اردلانی یا گویش ماپارهیی ▪️ئەپرس: اول، نخست ▪️خوەتاسایی: مثلخودت، عین خودت ▪️هەڕەکاری: ساخت و ساز ▪️وەهاگ: بها، ارزش ▪️نێک، خاس: خوب، نیکو ▪️باژەرگان: بازرگان ▪️کۆنە: کهن ▪️پرێشتن: افراشتن ▪️پێشپارگ: پیشغذا ▪️هۆنە: رویا . وهار: بهار . وات: گفت • هەنگەوەر: با کینه و حسرت صحبت کردن • لێووار: طغیان رودخانه • کەرووز: پیشرو، سریع • کەهاس، کەهەس: همواره، از ابتدا • کەدیوەر، کەدیوار: اتاقک • کارێز: قنات • کرمە: تفاله، پسمانده • کڕۆکار: پیشهور، صنعتگر • ژەحر: زهر • ژەحرێن: زهری، زهرآلود، کینهتوز • نەژۆخت: بیشخصیت، سبکسر • جەموود: جمع مردمان/جانداران • پەخرووش : مستحکم • نێڕ، نەئێڕ : سست، ضعیف • بنەڕەت : پایه، اساس، پی • کۆڵەکە : ستون • بان : بام • سارەبەنە : آویز سقف • هەیوان : ایوان، بالکن • پەسا : ملات • هەڵنەواندن : نوسازی کردن، ترمیم کردن • پەینجە، پەئێنجە : نردبان • ڕماندن، ڕمین : فروریختن، تخریب • داڕمیان : نشست، فرونشست • تەشکنە : ساختار • تەشکاندن : طراحی کردن • ئەپەخر، ئەپەخرووش : مستحکم کردن • هەمدەرزنە، هەمدەرزاندن : سر هم کردن، استوار سازی خرۆخوان، خرۆشوان: واعظ، خطیب، سخنور، سخنرانی، صاحب کلام • خرۆشخوەن : ترانهسرا، خواندن آهنگین • خرۆشیاگ : برهم زده، تحریک شده، صدا زده شده • خەست : زخم کشنده/عمیق • خەستبەر : زخمی شده • خوابەر : نیکوکار، خیّر • خوان : سفره • خوەشەن : لذت، دلپذیر • زەڕزام : کهنسال • زۆر، زەور : قدرت، توان، اجبار، ظلم • زۆری : اجباری • زاوەر : سپاه، نیرو، قوا • زەیەن، زێن : سلاح • زەیەنگهەن، زەیەهەن، زێنبەر : مسلح • زەزەڕە : آزاردهنده، اذیتکننده کەوو، ئاوی : کبود، آبی، آبی تیره • پەرێوار، بەریوار : حفاظ • پەخر، پەرخ : محکم، استوار • پەتکەن : خنثی کردن، • پەتژەن : ضدحمله • پەتکوت : سرکوب کردن، • پەتڕێس : بیراهه • فرەکەن : از پیش آماده؛ • فرەوار : ماهر • فرەبەر : پیشقراول، پیشآهنگ • فرەبەرە : پرثمر، حاصلخیز، پرسود • فرەواس : پیشخوانی • فرەژەن : پیشآهنگ • فرەتەک : پیشتاز • فرەنم : باجگذار، مخلص، تعظیم کننده • فراژ کردن : فراخ کردن، گستراندن • فرەدەرش : هیکلی، چهارشانه • فرەکر، فرەکەر : ازدیاد، افزایشدهنده • فرەدەر : عطاکننده، بخشنده • سەفرە، سروو، سرووف : شاخ • سەرێن، سەرین : تحت، کبل، نشستگاه • سەرینگا : نشستگا • سا : لفظیست در مقام تعجیل استعمال • سوواخ : کاهگل کردن دیوار • سمنج (smənj): دیرخیز و تنبل و لجوج • سەهەند : دامنه کوه • سۆس : سبوس و نخاله آرد • سڵف : جرم و پوست هرچیزی • سمکۆڵ : سم زدن اسب و حیوانات • سکڵ : پاره آتش رخشنده، اخگر • سووکە : سوزن • ستێر : ضدیت، بر علیه ایستادن • ستۆر : قوی، محکم و کلفت را گویند • سپرز، سپارز، سپڵ : طحال • پرووشە، پرۆشە، بووڵ : خاکستری • سەفز : سبز • هەناری : سرخ، قرمز • کەمکۆڵ: قهوهای روشن • چەرموگ، چەرموو«چەمشاری»: سفید پەسکاو : از میان بردن • پادگەر، پاداو : کشنده، زهرآگین، زهرآلود • پاگۆژ : ناحیه • پەدی: واضح، روشن • پەراواز : باتلاق • پورخە، پووخە : مفصل • هاڵ : ساییده، دندان سست شده • هەس : غلیظ • هەرەس : بهمن • هورکە، هوڵکە : مفصل • گەستوگەن: منفور، نفرتانگیز، چندشآور • گرەوێن، گریوێن : خودبین، خودخواه • زڕێشیان : تحمل کردن • کڕتاندن : قطع کردن • گەرز، گەرزان، گەرزاندن : نالیدن • سرێش : چرک و عفونت ناشی از جراحت • فڕەو : پریدن • تەخش، تەخشیان : تازاندن، راندن اسب • ستەخش : اسب چابک • مرەمر : زمزمه کردن، پچپچ کردن • ئەڕشە : ارابه • ئەڕسنە، ئەڕسن : دلیر و جوانمرد، جنگاور پهلوانمنش • ئەڕۆکە : سریع، تندوتیز • ئەڕێسە : گمراه، تباه، بیراهه • ئەڕۆخ : نابودناشدنی، ویراننشدنی • ئەڕتاندن، ئەڕتانن، ئەڕتاڎان : زده کردن، دلزده شدن • ئەڕەتە، ئەڕێتی، ئەڕەتەیی : رونده، روندگی .ئەبەرگەر: برتر، متعالی، مافوق • بەرئاوێت: مخلوط، ممزوج، ترکیب شده • بەرماندگ: نجیب، شریف • بەرمان: ارث، میراث • بەروارە: مدلسازی، از روی الگو • ئەبەرە، ئابرا: بالایی، مافوق، رئیس • بەربردی: برداشت، بهدست آوردن، • هاوباغ، هاوباک: رقیب، هماورد • ئەفناس: نابودی، ویرانی • ئەفناسین، ئەفناسیان: نابود کردن، ویران کردن • برەوش، درەوش: برق زدن، درخشش، • بۆبار، بۆزار: ادویهجات، عطریات شەفشێر: شمشیر • بورز: برز، • دەخش: دشت • وخێنین: خواندن • کەو: درشتهیکل، • گێومەردڳەل: پهلوانان، مردان جنگی • تەکرە: شریخە، وریشە، • پاردەوان: پهلوان ▪️مۆرخە = مُهره، استخوان ریز 👇👇
گویش مزرە سنندج یا گویش ماپارهیی لغتنامه دهخدا مزره [م َ رَ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسین آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج در 17 هزارگزی شرق سنندج و 3 هزارگزی کولهمرد در منطقه کوهستانی سردسیر واقع و دارای 200 تن سکنه است. آبش از رودخانه و چشمه، محصولش غلات، لبنیات، حبوبات، میوهجات، قلمستان و شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5) [اکنون این قریه متروکه است.] این گویش در حال حاضر در حال انقراض است و جز انگشتشماری کهنسال گویشور ندارد! اعداد در گویش ماپارەیی یا گویش مزرە سنندج یەو، یێو شوەش ئەشت نۆ دەش ضمایر و صرف فعل در گویش ماپارهیی من وخارد_ن (من خوردهام) تۆ وخارد_ۆ هۆ وخارد_ش ئێمە وخارد_مان ئەشمە وخارد_تان هەوین وخارد_شان وێمین، وێمانن = (سنگ) انداختن: من وێمنێ، تۆ وێمنێ، هۆ وێمنێ، ئێمە وێمنێ، ئێوە وێمنێ، هەوین وێمنێ ویستن = انداختن (تیر): من ویستنێ : من خواهم افکند تۆ ویستێ : تو خواهی افکند هۆ ویستنێ : او خواهد افکند ئێمە ویسنێ : ما خواهیم افکند ئێوە ویسنێ : شما خواهید افکند هەوین ویسنێ : آنها خواهند افکند واژتن، وێژتن، وێژین: وتن من واژتم/وێژتم: امن واتم تۆ واژتت: تۆ واتت من ئەواژم/ئەوێژم: من مەواچوون تۆ ئەواژیت/ئەوێژیت: تۆ مەواچی هۆ(ئەو) ئەواژێت/ئەوێژێت: آڏ مەواچۆن ئێمە ئەواژین/ئەوێژین: ئێمە مەواچم ئەشمە ئەواژن/ئەوێژن: شمە مواچدێ هەوین ئەواژن/ئەوێژن: آڏیشان مواچان وایووم/ئەموێژت: واچێنی، مەواتم وایووت/ئەتوێژت: واچیشی، مەواتت وایوو(وایوە): واچێ، مەوات وایووین/ئەمانوژێت: واچێمێ، مەواتمان وایوون/ئەتانوێژت: واچێدێ، مەواتتان وایوون/ئەیانواژت(ئەیانوێژت): واچێنێ، مەواتشان واژوەم/واژوِم: واتەبێم واژوەت/واژوت: واتەبێت واژووی/واژ-وی: واتەبێش واژوەمان/واژومان: واتەبێمان واژوەتان/واژوتان: واتەبێتان واژوویان/واژ-ویان: واتەبێشان ئاگژاندن: برانگیختن ئاگژاندم: برانگیختم ئاگژاندت: برانگیختی ئاگژاندی: برانگیخت ئاگژانمان: برانگیختیم ئاگژانتان: برانگیختید ئاگژاندیان: برانگیختند بئاژنم: برانگیزم بئاژنیت: برانگیزی بئاژنێت: برانگیزد بئاژنین: برانگیزیم بئاژنن: برانگیزید بئاژنن: برانگیزند ▪️وم، بوەم = باشم ▪️بویت، ویت، وی = باشی ▪️بوێت، وێت = باشد ▪️بوین، وین = باشیم ▪️بوەن، ون = باشید ▪️بوەن، ون = باشند جنس دستوری در گویش مزره • ئەزی: گاو بارور • ئەستی(ماده): استخوان • ئەستە(نر): استخوان • برزدی: دید بلند دارنده، تیزبین • ڕەئێشە، ڕەیشکە(نر): درخشش • پزووسکە(نر): درخشش خورشید/آتش • پزی(ماده): درخشش/نور خفیف، سوسو • چەنوو(ماده): چانه • چەنە(نر) • یەزمێنە(نر) : یار، مونس، همدم، رفیق • یەزوو(مادە) • زرانی(نر): زانو • زرانوو(ماده) ماپاره از لفظ ماهپریان مأخوذ است و گویا شاهزادهای بودهاست که مرقد وی تا دهههای اخیر که روستای مزره مسکونی بود، بجای مانده و پس از متروکه شدن مزره آماج حفاری قاچاقچیان عتیقه قرار گرفته است. مزره از تفرجگاههای والیان اردلان بود و در دوران اخیر به خاندان آصف تعلق داشت. گویش ماپاره واضحا از اردلانی به سمت گورانی گرایش دارد و گمان میرود در گذشته، بطور وسیعتر در ناحیه سنندج و به شکل خالصتر رواج داشتهاست. https://t.me/ardalani_kurdish 👇👇
[ارنجين تو] رجي يرليغيندين (فرمان) شيکتور، آقبوقا، طغاجار سوزيندين (گفتهي) احمد صاحب ديوان سوزي (گفتهي) باسقاق و نواب و متصرفان اردبيل بدانند کي ديه مندشين از اعمال آنجا (اردبیل) / لنجا («لنگا» واقع در ديلمان) کي تعلق بامير بزرگ بايتميش آقا داشت و او بر زاويهي(خانقاه) نصرت فقيره وقف گردانيده تا آبادان گردانيده محصول آن را در وجه سفرهي درويشان و آينده و رونده صرف ميگرداند. در اين وقت نمود کي همچنان خراب است. اگر از ديوان مکتوبي باستمالت ارسال تا آبادان گردانند موجب صواب دولت روزافزون باشد. اين مکتوب در قلم آمد تا بر اينجملت که وقف کردهاند مقرر دارند و معارض و مزاحم نشوند و مطالبتي ننمايند تا اين ده، آبادان گشته محصول آن را در وجه سفرهي آينده و رونده و درويشان نهاده صواب آن بر دوام دولت روزافزون عايد گردد. برين جمله روند. في اوايل جماديالاخر اثني و تسعين و ستمايه بمقام کاريز (؟)