tgindex
تاریخ و دانشنامه شمال ایران

تاریخ و دانشنامه شمال ایران

Статистика

کانالی برای پژوهشگران تاریخ ، جغرافیای تاریخی ، باستان شناسی ، فرهنگ و ادبیات شمال ایران ارسال فایل های مرتبط توسط همراهان کانال @Hkavoosi47

Последний пост
6 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 052
−1 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,05%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
512
22 постов
Вовлечённость
25,0%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
320
1/48двое суток
366
1/72трое суток
395

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • https://www.aparat.com/v/t285z9u?playlist=1150475

  • شدند که بعد ها به سراینده گان سرود ها و کلام های آیینی انجمن برادری (کاکه ای) گُوران ها و سپس گوران گفته شد و هرگونه شعر و سروده را نیز گورانی گفته اند . @diarko

  • خواجه و ند ها‌‌و معنای واژه در رابطه با معنای واژه خواجه وند، اصولا واژه خواجه به مردانی اطلاق میشده که دارای ارزش نژادی بوده اند ، و برای همین هم به القاب بزرگان و اندیشمند آن و متفکران اضافه می شده است. و برای تیره ها و طوایفی که به بزرگی یا احترام باید از آنها یاد می شده و قابل احترام بوده اند استفاده میگردید است . خداوند برای لقب پادشاهان و خواجه لقب صدور بوده است ، و این هردو لغت در فارسی دری لغت خوتای پهلوی که به معنی صاحب و آقا و شاه ، مدیر و گاهی هم لقب فرشتگان و فرزانگان بوده است بکارمیرفته . خواجه وند یا خواجه وندی. نه یک واحد سیاسی نه قلمرویی ج‌غرافیایی با مرزهای ثابت و نه صرفاً یک گروه زبانی است بلکه حوزه ای فرهنگی است که تداوم تاریخی خود را از رهگذر بازتولید مستمر زبان آیین موسیقی گاهشماری و اسطوره حفظ کرده است. آنچه این حوزه را در طول سده ها پایدار نگاه پیوستن به مکالمه .. و به خداوند که " خوند " گفته می شده " خودایچه " هم به خواجه تبدیل گردیده . خوندمیر یا خوندشا یا خا وند شاه هم آمده است ، این القاب بعدها برای هرکسی بکار رفته بعد قرن هفتم هجری در ایران . خواجه در قبل از آن برای کسانی کاربرد داشته که از خویشکاری یا فرهیختگی بهره می برده اند ، و به این اوصاف شناخته می شدند . اما پسوند "وند" نه تنها برای نام اقوام بلکه برخی مکان ها هم وجود دارد و در دستور زبان فارسی نشانه ارتباط است . و در فارسی باستان به معنای دارنده بوده است ، مانند خویشاوند ، پولادوند، اما برای اقوامی که دارای اوصاف خاص آیینی بوده اند به مانند بودن بر آیین راستی و درستی " آرتا " همان قانونی که انسان را به رسای و کمال و پیشرفت و ترقی رهنمون می شده " خواجه وند " اطلاق گردیده.واژه خواجه وند را همه جا به معنای بزرگ آورده اند و فرهنگ ها نیز گواهی داده اند که مفهوم خواجه همان رئیس خانه و خاندان و قوم بوده است . به معنی معظم و شیخ و صاحب جمعیت ، آنگونه که ذبیح الله صفا در تاریخ ادبیات ایران جلد اول ص ۴۵۵ عهد سلجوقی آورده ؛ و ذالنور نیز در واژه نامه ای که برای دیوان حافظ آورده مفهوم خواجه را سرور و عزیز آورد ه است (کتاب در جستجوی حافظ ج ۲ ص ۳۴) ، خواجه یک لقب افتخاری در فارسی قدیم بوده است و به معنای کدخدا ، آقا، بزرگ و سرور آمده است . @diarko در دانشنامه جهان اسلام برای واژه خواجه آن را از ریشه ای کهن در فارسی دانسته و از xva/ hva اوستایی به معنای خود و cit که در آخر برخی کلمات اوستایی به معنای ' نیز ' می آید و در مجموع به معنای کسی با هویت و شخصیت مستقل است ، و دیگر اینکه کلمه خواجه از اصل " خوتای چَک " از خواتای پهلوی (خدای) + چک (پسوند تصغیر = چه) بوده است . که در مجموع به صورت " خودایچه " در آمده . ابراهیم پورداود در دو کتاب فرهنگ ایران باستان و یادداشت های گات ها ، در بررسی ریشه این واژه آورده است که واژه خواجه هم ریشه از زبان پارسی اوستایی دارد و هم ریشه از زبان پارسی پهلوی که در زبان پارسی اوستایی این واژه از سرهم شدن دو واژه " خوا - چِت " درست شده است ، که خوا در زبان اوستایی برابر بوده است با خود و خویشتن ، چِت هم برابر بود است با هم ، نیز ، همچنین و برای کسی که به به خود اتکا داشته و شخصیت مستقلی را دارا بوده بکار می برده اند . خواتاچک به معنای خدا بوده که مانند زروان خوتای یا خدای زمان یا خوتای نامک به معنای سروده های پادشاهان و یا کتاب شاهان که مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی بوده است ، واژه دیگر در اوستا xvadhata " خوادات بوده که به معنای داد خودپا یا خود قانون است ، که صفتی است که در فارسی خدا شده ، خوتای که در نوشته های پهلوی به معنی بزرگ و سرور بوده به خواجه تبدیل می شود و در فارسی کنونی خواجه در اصل خداجه بوده است . یعنی کسی که دارای خویشکاری و فرهمند ی در کالبد خود است ، و دارای فروزه هایی است که خود و جامعه پیرامونش را به سوی کمال رهنمون می شود ‌. @diarko خوتای یا خواجای که در فارسی کنونی به خواجه تبدیل گردیده است مفهوم بزرگی و سروری را داشته و خواجه همان گونه که قبلا گفته شد در اصل خداجه بوده یعنی کسی یا کسانی که دارای خورنه یا همان فروزه های آرتا راه راستی اند که بسوی کمال و رسایی خود و جامعه پیرامونشان را رهسپار مینمایند. زمانی که مهاجرت کادوسیان که همان کاتوزیان کهن و اریزنتیان دوران هخامنشی نیز برآنان اطلاق گردیده و بخاطر باور آنها که از خون گاوی که مهر نخستین قربانی مینماید برکت و افزایش نعمت ها در زمین شکل میگیرد به آنان لقب گاوبارگان اطلاق گردیده که اصل واژه از گوره کان یا گوره های خواجه ای آمده همان واژه بزرگان و از انجاییکه در نزد خواجه ها به پیران و بزرگانی که سرایش سرودهای حماسی و آیینی را انجام میداند به زبان خواجه وندی گُورَه کان یا بزرگان و پیران اطلاق می

  • خواجه وند یا خواجه وندی. نه یک واحد سیاسی نه قلمرویی جغرافیایی با مرزهای ثابت و نه صرفاً یک گروه زبانی است بلکه حوزه ای فرهنگی است که تداوم تاریخی خود را از رهگذر بازتولید مستمر زبان آیین موسیقی گاهشماری و اسطوره حفظ کرده است. آنچه این حوزه را در طول سده ها پایدار نگاه پیوستن به مکالمه ..

  • 1((تهران بی اوستا)) تهران من سلام تهران بی دلیل بزرگ من سلام تهران کوچک تر از تهران سلام من از تو عبور نمیکنم از خوابهای پریشان دود و چربی و افسردگی اتوبانهایت عبور نمی کنم اما مجبورم می کنی که تو را راه بروم و بنویسم تهران ساخته در دست مهاجران تهران لعنتی رانندگان تهرانی و گردو فروشان و پرنده باز تهران خانم باز و اوراقچی های شوش من حیف که نام شوش را اوراق کرده ای حیف که نام پاستور را با نام بعضی ها گره زده ای حیف که تهران من انار ندارد و شکم گرسنه اش را باید تمام این گربه ی عزیز پر کند تهران بی انار و شرم و اوستا تهران بی اوستای من چه کسی مسیر عبور کلام مقدس را در تو کج کرد و رودخانه های زلال تو را پر از موش من موشهای بی محابایی را می شناسم که از تن این گربه گریخته اند و با تلویزیون آشتی مدام دارند موشهایی که اوستا را خوب می خوانند و با اوراقچی ها و دلالان به ورزش صبحگاهی می روند و می رقصند... تهران پر از موتور سوار و پر از گل فروش من از کدام سمت دهان آغا محمدخان بر دشتها و قناتها یورش برده ای بردگان و خواجه ها و فاحشگانت خوب

  • وقتی یک باستان شناس پژوهشگر و نویسنده بصو رت سوزناکی. گریه سرمیدهد

  • https://www.instagram.com/stories/alborzology/3946009056305364941?utm_source=ig_story_item_share&igsh=MWk5ZjBycXd4ajViaw==

  • خواجه و ند ها‌‌و معنای واژه در رابطه با معنای واژه خواجه وند، اصولا واژه خواجه به مردانی اطلاق میشده که دارای ارزش نژادی بوده اند ، و برای همین هم به القاب بزرگان و اندیشمند آن و متفکران اضافه می شده است. و برای تیره ها و طوایفی که به بزرگی یا احترام باید از آنها یاد می شده و قابل احترام بوده اند استفاده میگردید است . خداوند برای لقب پادشاهان و خواجه لقب صدور بوده است ، و این هردو لغت در فارسی دری لغت خوتای پهلوی که به معنی صاحب و آقا و شاه ، مدیر و گاهی هم لقب فرشتگان و فرزانگان بوده است بکارمیرفته . و به خداوند که " خوند " گفته می شده " خودایچه " هم به خواجه تبدیل گردیده . خوندمیر یا خوندشا یا خا وند شاه هم آمده است ، این القاب بعدها برای هرکسی بکار رفته بعد قرن هفتم هجری در ایران . خواجه در قبل از آن برای کسانی کاربرد داشته که از خویشکاری یا فرهیختگی بهره می برده اند ، و به این اوصاف شناخته می شدند . اما پسوند "وند" نه تنها برای نام اقوام بلکه برخی مکان ها هم وجود دارد و در دستور زبان فارسی نشانه ارتباط است . و در فارسی باستان به معنای دارنده بوده است ، مانند خویشاوند ، پولادوند، اما برای اقوامی که دارای اوصاف خاص آیینی بوده اند به مانند بودن بر آیین راستی و درستی " آرتا " همان قانونی که انسان را به رسای و کمال و پیشرفت و ترقی رهنمون می شده " خواجه وند " اطلاق گردیده.واژه خواجه وند را همه جا به معنای بزرگ آورده اند و فرهنگ ها نیز گواهی داده اند که مفهوم خواجه همان رئیس خانه و خاندان و قوم بوده است . به معنی معظم و شیخ و صاحب جمعیت ، آنگونه که ذبیحی الله صفا در تاریخ ادبیات ایران جلد اول ص ۴۵۵ عهد سلجوقی آورده ؛ و ذالنور نیز در واژه نامه ای که برای دیوان حافظ آورده مفهوم خواجه را سرور و عزیز آورد ه است (کتاب در جستجوی حافظ ج ۲ ص ۳۴) ، خواجه یک لقب افتخاری در فارسی قدیم بوده است و به معنای کدخدا ، آقا، بزرگ و سرور آمده است . @diarko در دانشنامه جهان اسلام برای واژه خواجه آن را از ریشه ای کهن در فارسی دانسته و از xva/ hva اوستایی به معنای خود و cit که در آخر برخی کلمات اوستایی به معنای ' نیز ' می آید و در مجموع به معنای کسی با هویت و شخصیت مستقل است ، و دیگر اینکه کلمه خواجه از اصل " خوتای چَک " از خواتای پهلوی (خدای) + چک (پسوند تصغیر = چه) بوده است . که در مجموع به صورت " خودایچه " در آمده . ابراهیم پورداود در دو کتاب فرهنگ ایران باستان و یادداشت های گات ها ، در بررسی ریشه این واژه آورده است که واژه خواجه هم ریشه از زبان پارسی اوستایی دارد و هم ریشه از زبان پارسی پهلوی که در زبان پارسی اوستایی این واژه از سرهم شدن دو واژه " خوا - چِت " درست شده است ، که خوا در زبان اوستایی برابر بوده است با خود و خویشتن ، چِت هم برابر بود است با هم ، نیز ، همچنین و برای کسی که به به خود اتکا داشته و شخصیت مستقلی را دارا بوده بکار می برده اند . خواتاچک به معنای خدا بوده که مانند زروان خوتای یا خدای زمان یا خوتای نامک به معنای سروده های پادشاهان و یا کتاب شاهان که مهمترین اثر تاریخی دوره ساسانی بوده است ، واژه دیگر در اوستا xvadhata " خوادات بوده که به معنای داد خودپا یا خود قانون است ، که صفتی است که در فارسی خدا شده ، خوتای که در نوشته های پهلوی به معنی بزرگ و سرور بوده به خواجه تبدیل می شود و در فارسی کنونی خواجه در اصل خداجه بوده است . یعنی کسی که دارای خویشکاری و فرهمند ی در کالبد خود است ، و دارای فروزه هایی است که خود و جامعه پیرامونش را به سوی کمال رهنمون می شود ‌. @diarko خوتای یا خواجای که در فارسی کنونی به خواجه تبدیل گردیده است مفهوم بزرگی و سروری را داشته و خواجه همان گونه که قبلا گفته شد در اصل خداجه بوده یعنی کسی یا کسانی که دارای خورنه یا همان فروزه های آرتا راه راستی اند که بسوی کمال و رسایی خود و جامعه پیرامونشان را رهسپار مینمایند. زمانی که مهاجرت کادوسیان که همان کاتوزیان کهن و اریزنتیان دوران هخامنشی نیز برآنان اطلاق گردیده و بخاطر باور آنها که از خون گاوی که مهر نخستین قربانی مینماید برکت و افزایش نعمت ها در زمین شکل میگیرد به آنان لقب گاوبارگان اطلاق گردیده که اصل واژه از گوره کان یا گوره های خواجه ای آمده همان واژه بزرگان و از انجاییکه در نزد خواجه ها به پیران و بزرگانی که سرایش سرودهای حماسی و آیینی را انجام میداند به زبان خواجه وندی گُورَه کان یا بزرگان و پیران اطلاق می شدند که بعد ها به سراینده گان سرود ها و کلام های آیینی انجمن برادری (کاکه ای) گُوران ها و سپس گوران گفته شد و هرگونه شعر و سروده را نیز گورانی گفته اند . @diarko

  • در باورژرتشت، اهورامزدا به همراه شش امشاسپند (مانند بهمن، اردیبهشت و خرداد)، هفت موجودیت مقدس را می‌سازند که پاسدار عناصر طبیعت و صفات نیک خداوند هستند. به شکلی مشابه، در یارسان، ذات حق به همراه شش یار مقرب (پیر بنیامین، داود، پیر موسی و...) «هفتن» را تشکیل می‌دهند که کارگزاران خلقت و راهنمایان بشرند. هر یک از اعضای هفتن، همچون امشاسپندان، وظیفه‌ای کیهانی (مانند شفاعت، ثبت اعمال یا قبض روح) بر عهده دارند. این ساختار هفت‌گانه الهی، بازتابی از باور باستانی به «هفت سیاره» (خورشید، ماه، عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل) است. در جهان‌بینی کهن، این هفت جرم آسمانی حاکمان سرنوشت و گردانندگان چرخ هستی بودند. در واقع، هفتن و امشاسپندان، تجلی روحانی و زمینیِ همان نظم کیهانیِ هفت سیاره‌اند؛ گویی خداوند مدیریت جهان را به یک شورای هفت‌نفره‌ی مقدس سپرده است تا تعادل ماده و معنا حفظ شود.

  • ۵۶

  • https://www.instagram.com/reel/Dap13WuMXRk/?igsh=MTV6a3A5NHVzcDRxaQ=سهم کوردها از رسانه در مازند ران

  • https://www.instagram.com/reel/DUbCwJliFly/?igsh=cnh0OWxjbWNnd2lq

  • https://www.instagram.com/reel/DVRLuJTCCwk/?igsh=MWdubnB2cTFkbWpnبه ۴ زبان خواندن

  • https://www.instagram.com/reel/Dam1KuRsewi/?igsh=MWh1azJyZTlycTNuOA==

  • https://www.instagram.com/reel/DZclw1ssBnq/?igsh=MW81M3BvZWluMmw1cQ==کوردهای عمارلوردر شمال . شگال

  • https://www.instagram.com/reel/DZ2gFEuMBKp/?igsh=c2FvOWtzMDFqNXN6کوردها در یمازندران و حمایت فرهنگ

  • https://www.instagram.com/reel/DaNzAXNsXXp/?igsh=aWt0YnE1djBudmx0ملکشاهی های مازندران

  • https://www.instagram.com/reel/DaU1hTwM7ji/?igsh=MTZnbWhncXByZ3VmMQ==

  • 10 июл.5845из r_tarnian

    جلسه ماهانه #میراث_نیاکان شعری از #الیاس_علوی شاعر کشور #افغانستان را خواندم تقدیم به همه آنانی که درد و انبوه اندوه جنگ، زیست فرهنگی و اجتماعی مردمان پارسی زبان را درهم کرده است: *** خدا کند انگورها برسند جهان مست شود.. تلوتلو بخورند خیابان‌ها به شانه‌ی هم بزنند رئیس‌جمهورها و گداها مرزها مست شوند.. و محمدعلی بعد از 17 سال مادرش را ببیند وآمنه بعد از 17 سال کودکش را لمس کند خدا کند انگورها برسند آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد.. هندوکش دخترانش را آزاد کند … برای لحظه‌ای تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را.. کاردها یادشان برود بریدن را قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند … خدا کند کوهها به هم برسند دریا چنگ بزند به آسمان ماهش رابدزدد.. به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها … خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند.. پنجره‌‌ها دیوارها را بشکنند.. وتو.. همچنانکه یارت را تنگ می‌بوسی مرا نیز به یاد بیاوری .. محبوب من محبوب دور افتاده‌ی من با من بزن پیاله‌ای دیگر به سلامتی باغ‌های معلق انگور.. * #الیاس_علوی خوانش: #رضا_ترنیان ویدئو از الهام الهی نیا https://www.instagram.com/reel/DMQhyMtNYUB/?igsh=cGY4ODd1Zjk0MDNt

  • 10 июл.4001из Arakhsha96

    این اثر نشان می‌دهد که حماسه‌پردازان غرب ایران چگونه سرزمین‌های غربی را پارۀ تن و جگرگوشۀ ایران به شمار آورده و نسبت به نام ایران تعصب داشته‌اند.  #رزمنامه_کنیزک https://cgie.org.ir/fa/news/212569