گوشه هایی از تاریخ
Статистикаتماس با مدیر و نویسنده کانال جهت ارتباط و ارایه نکته نظر ۰۹۱۵۵۵۷۲۶۴۶ @Mazinanikazem
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 36
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 231
- 1/48двое суток
- 264
- 1/72трое суток
- 285
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
شبی یک سرگذشت:امشب هولاگو وتبعات فتح بغداد ق۵ شهر هزارو یک شب در آتش بیداد سوخت ، بغداداز هجوم مغولان آسیب کلی دید بیشتر عمارات وابنیه خراب گردید ومردم بسیار کشته شدند ، هولاگو امر به توقف قتل وغارت داد وچون هوای بغداد به مزاج خان سازگار نبود روز۲۴ماه صفر از شهر خارج شد خان همان روز مستعصم را به حضور طلبید او وپسر بزرگش ابوبکر را بقتل رساند(خودسرگذشتی دارد)پسر دیگرش را چند روز بعد وهرکس از بنی عباس یافتند کشتند فقط (مبارک شاه) پسر کوچک خلیفه را به زوجه اش بخشید وزوجه هولاگو اورا به خواجه نصیر الدین سپرد وخانمی مغولی بدو داد به دین ترتیب دولت عظیمی که بالغ بر پنج قرن برجان ومال مردم مسلط بود برای هميشه از بین رفت ، جمعی از تاریخ نگاران مقتولین را تا هشصد هزار نفر نوشته اند. تسخیر دارالخلافه وکشته شدن خلیفه جامعه آنروز مسلمانان بخصوص اهل سنت را بشدت داغدار کرد زیرا مسلمانان کشتن خلیفه را توهین به حضرت رسول دانسته وعزاداری می کردند از آن جمله سعدی که درهمان روزگار میزیسته قصیده ای در همین زمینه سروده است ، اهل سنت برافتادن خلافت ونداشتن اولی الامر را برای اسلام یک تراژدی می دانستند وهمین موضوع باعث گشت که بعدها ترکان عثمانی جا پای عباسیان گزارده وخود را خلیفه وجانشین رسول الله می دانستند. هولاگو از بغداد به مراغه رفت وبه پیشنهاد خواجه نصیرالدین طوسی رصد خانه ای ساخت که به(زیج ایلخانی) معروف گشت(دراین رابط بعد شرح خواهم داد)هولاگو اموالی را که از غارت بدست آورده بود چون با منکو قاآن برادر بزرگش رابط دوستی داشت مقداری از غنائمی که بدست آورده بود همراه با خبر فتح بغداد به او نوشت ، سپس دستور داد کاخی عالی بین شهر سلماس وارومیه بنا کردند انگاه تمام غنایمی که از بلاد گرجستان ، ارمنستان به انضمام گنجینه های بغداد را اعم از طلا ونقره بصورت شمش دراورده دریکی ازجزایر دریاچه کبودان(ارومیه) دفن کردند ، این جزیره از قرار گفته بعضی ازمورخین درسال( ۶۸۱) بزیر آب رفته است. ادامه دارد* کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود * @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وفتح بغداد ق۴ گام دوم هولاکو تصرف بغداد بود او توانست با دادن مال به حاکمان شهرها وایلات کوهستانهای مناطق اطراف عراق وکردان تابع سلیمانشاه (یکی از سردار مستعصم ) آنان را طرفدار خود نماید ، انگاه به سردار( جرماغون و بایجو) دستور داد ازطرف بلاد روم بسمت اربل وموصل از غرب ، بغداد را محاصره نمایند آنگاه(سُونجاق نُویان)را به اتفاق چند شاهزاده مغولی از راه کردستان کنونی و(کیتو بوقا) وچند سردار دیگراز راه لرستان وخوزستان بسمت بغداد پیشروی کنند ، انگاه خود در ذی الحجه سال( ۶۵۵) از راه کرمانشاه وحلوان درحالیکه(خواجه نصیرالدین) و(سیف الدین بیتکچی وزیر) و(عطا مللک جوینی) همراهش بودند براه افتاد ، در اسد اباد همدان بود که یک مرتبه دیگر به خلیفه پیام فرستاد واورا به حضور طلبید ، خلیفه درپیامی از خان مغول خواست بازگردد و گفت هر مقدارکه اوبگوید سالانه پرداخت نماید توافق انجام نشد هولاکو از راه کرمانشاه وارد عراق گردید ، در نزدیکی انبار بر خورد شدیدی بین سپاهیان خلیفه ونیروهای سونجاق روی دادکه ۱۲هزار سپاهی خلیفه کشته شدند الباقی گریختند سونجاق ۱۵محرم (۶۵۶) ازطرف غربی شهر را محاصره کرد هولاکو هم چند روز زودتر که از سمت شرقی رسیده بود شهر را زیر باران سنگ و نفت آتش گرفتند ولی چون دراطراف سنگ کم بود درختان نخل را بریده از انها بجای سنگ با منجینق بداخل شهر پرتاب می کردند ، محاصره بغداد تا اول صفر طول کشید دراین مدت مغولها برج به برج وسنگر به سنگر پیش میرفتند دراین مدت جمعی از مردم شهر به اتفاق دوتن از بزرگان از شهر خارج شده به امید نجات به اردوی مغولها وارد شدند ، خان سفاک دستور داد تمامی مردم که به امید نجات آمده بودند را کشتند ، روز چهارم صفر بود که مستعصم همراه سه پسرش و حدود ۳هزار نفر از سادات ، قضاة ، اکابر واعیان از شهر خارج شده به نزد هولاکو رفتند ، خلیفه بانرمی با ایشان سخن گفت ، خلیفه هم امر کرد کلیه مردم و سپاهیان دست از مقاومت برداشته تسلیم شوند سپس هولاکو به بهانه شمارش آنان را از بغداد خارج کرده سپس تمامی آنانرا از دم تیغ گذرانید، انگاه دستور غارت شهر را صادرکرد روز نهم صفر هولاکو همراه خلیفه به شهر وارد شد انگاه خلیفه کلید تمامی خزائن پانصد بیست وپنج ساله حکومت جور عباسی را تقدیم خان مغول کرد . ادامه دارد. کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود. @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب داریوش سوم قسمت پنجم آریو برزن سال 330 پیش از میلاد سالگرد حماسه آریوبرزن . این رویداد درکتابهای تاریخی بصورت مختصر وکامل آمده است ، هریک ازتاریخ پژوهان با اختلاف بیان کرده ولی دریک چیز اتفاق نظر دارند وآن اینکه این مرد دلاور تافداکردن جانش دربرابر اسکندر ایستادگی کرد. قبلاً برایتان گفتم باشکست داریوش سوم و تصرف شهر شوش اسکندر با سپاهیانش به عزم تسخیرشهر پارسه (پرس پولیس) حرکت کردند راه پارسه از میان کوه های زاگرس میگذشت مقدونیها بایداز تنگه می گذشتند تا به پارسه برسندبنگاه ازبالای تنگه سنگهاشروع به غلتیدن میکنندباران تیربر سر مقدونیهاباریدن میگیردعده زیادی کشته ومجروح میگردند حال دیگربرای اسکندر مانعی بزرگ پیش روست ، شجاع مردی ازتباردلیران بانام (آریوبرزن) وخواهر دلیرش یوتاب(به معنای درخشنده) به اتفاق جمعی ازسربازان غیرتمند تنگه رابسته اند اسکندر از حملات مکررهیج نتیجه ای نمیگیردسه روزجنگ ادامه داردهرحمله باکلی تلفات بدون نتیجه پس زده میشود درصدد مذاکره برمی آید. پیشنهادمیدهددرصورت بازکردن تنگه اورا ساتراب همان منطقه مینماید ولی مقام دنیاهیج وطن پرستی رانمی فریبد مردانه ازپیشروی دشمن جلوگیری مینماید. ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را(لیبانی) (اسیر اسکندر) نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر میتواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد ، تعداد اندک نیروهای مقاومت خیلی زود درهم میشکند اریوبرزن وخواهرش یوتاب باداشتن اسب واصرارسربازان که جان خود تانرانجات دهیدبی فایده است یوتاب واریوبرزان تاآخرین قطره خونشان میجنگندتاکشته میشوندوبرگ زرینی ازفداکاری ، وطن پرستی ازخودبیادگار میگذارند. گفته میشود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بودهاست. میگویند اسکندرپس ازاین جنگ چوپان خائن را ازبین میبرد. بر پایه یادداشتهای به دست آمده ازکالسیتنس تاریخ نگار اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد ، به این مبارزه اشاره وشرح این جنگ رابه وضوح شرح داده است . کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود. تاریخ ایران باستان مشیرالدوله. پبرنیا تاریخ مردم ایران قبل ازاسلام زرین کوب هزاره های گمشده دکتررجبی @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وسقوط بغداد ق۳ هولاکو گام اول که تسخیر قلاع اسماعیلیه بود برداشته اینک در صدد ازبین بردن بغداد مرکز خلافت عباسی بود. مستعصم این خلیفه نا لایق از ابتدای به خلافت نشتن تا رسیدن هولاکو شانزده سال را سپری کرده بود ، دراین مدت اومشغول عیش ونوش بود ، هیج گونه فکروچاره ای درسرنداشت گویی دراطراف او هیج اتفاقی نیفتاده است تمام خبرهای قتل عام مردم ماوراءالنهر وخوارزم وخراسان را درباریان مغرض و چاپلوس خبر های بی اهمیت و ناچیز جلوه میدادند دراین مدت مغولان چند دفعه ای به حدود بغداد نزدیک شده و به عقب رانده شده بودند ، دراین تاریخ نیروهای خلیفه به شصت هزار نفر میرسید و بزرگان لشگری وکشوری عبارت بودند از (مؤیدبن العلقمی وزیر) (شرف الدين اقبال شرابی از فرماندهان قشون) و (علاءالدین آلتون برس دواتدارکبیر) وتنی چند نفر دیگر که اخلاصی به خلیفه نداشتند وبیشتر بفکر مال اندیشی خودبوده با یک دیگر مخالفت می کردند درسال(۶۵۰) برخورد شدیدی بین شیعه وسنی به وجود آمد مستعصم ابوبکر فرزندش را مامور رفع اختلاف کرد او با حمله به مرکز شیعیان در محله(کرخ بغداد) و(مشهدامام موسی بن جعفر ع)دست به قتل و غارت و کارهای زشت زد که شیعیان رابشدت ناراحت و مؤید الدين بن العلقمی وزیر شیعه را از خلیفه بیزار کرد. این وضع بغداد بود تاسال( ۶۵۷) که هولاکو در همدان بالشگریان زیاد درحالی که بزرگان ایرانی مانند (صاحب موصل) و(اتابک فارس ابوبکر بن سعد)و(خواجه نصیرالدین طوسی)و(عطا مللک جوینی )و دو پسرش و(رئيس الدوله طبیب همدانی) دراردوی او بوده آخرین رایزنی جهت حمله به بغداد انجام گرفت ، خان مغول حدود ده ماه درهمدان ماند در بدو ورود به کرمانشاه بایجو را احضار کرد بار دیگر اورا به بلاد روم فرستاد و خود به تهیه سپاه مشغول شد دراین مدت چند بار بین هولاکو وخلیفه سفرا رفت وآمد کردند. کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود * ادامه دارد. @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وسقوط قلاع اسماعیلیه ق۲ درشب قبل گفتیم خورشاه رهبر اسماعیلیان تسلیم شد ، هولاکو با احترام با خورشاه رفتارکرد همچنین دستور داد قلعه میمون دز را با حدود صد قلعه اسماعیلی دیگر خراب کردند ، دراین میان سه قلعه مهم الموت ، لمسر وگردکوه هنوز مقاومت نموده عاقبت گردکوه بعد بیست روز ولمسر یکسال بعد تسخیر شد الموت خیال نداشت تسلیم شود حتی به فرمان خورشاه هم تسلیم نشد مغولان باچنگ قلعه را تسخیر کردند تمامی ذخائر ونفایس وگنجینه والات ادوات گرانبهای آنان را به غنیمت بردند کتابخانه مهم که طی سالیان تبدیل به گنجینه ای شده بود چیزی نمانده بود که بدستور هولاکو نابود شود ولی عطاملک جوینی اجازه گرفت که بررسی نماید عطاملک قرآن ها وکتب نفیسه والات نجومی و رصدی موجود راضبط کرد از جمله کتاب نفیس سرگذشت( حسن صباح بنام سیدنا) والباقی که متعلق به مذهب اسماعیلی بود ازبین بردند ، رکن الدین خورشاه چند روزی میهمان هولاکو بود به خواست خودش به دیدار منکوقاآن رفت ولی خان بزرگ اورا چون هنوز جمعی از پیروان اسماعیلی مقاومت می کردند نپذیرفت خورشاه برگشت در کنار رود جیحون بدست مغولان کشته شد(۶۵۵) هولاکو دو پسر وخواهران وبرادران وهرکس از ایشان بود دربین ابهر وقزوین امر به کشتن داد ، همچنین حکمران مغولی خراسان امر به سرشماری اسماعیلیان قهستان داد چون همگان جمع شدند دستور کشتار انان را صادرکرد ، گویند دوازده هزار نفر دراین واقعه کشته شدند ، بااین حال هنوز جمع دیگری از آنان در گوشه وکنار ایران بخصوص در شامات با مغولان مبارزه میکردند این وضع تا دوران جانشینان هولاکو ادامه داشت تا اینکه مغولان درسال( ۶۷۱) تمامی قلعه های آنان در منطقه شامات ولبنان را فتح کرده وبرای همیشه این فرقه جنگ مسلحانه را کنار گذاشتند. ادامه دارد* کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود * @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب هولاکو وتصرف قلاع اسماعیلیه ق ۱ اینک هجوم دوباره مغولان به ایران آغاز شدولی اینبار بایک هدف مشخص ، و آن ازبین بردن قلعه های اسماعیلیه وتسخیر بغداد بود . قبلا گفتیم (کیتوبوقا) سردار مسیحی هولاگو پیش قراول سپاه که به ایران آمده بود ، سال بعد باده هزار پیاده وسواره به قهستان تاخت بعضی از قلاع اسماعیلیه را گشود سپس به دامغان تاخت وقلعه مهم و گرد کوه یا( دزگندان)را محاصره کرد دراین تاریخ اسماعیلیان آن برندگی وجلادت گذشته را نداشتند معذالک حریف دست وپا بسته ای هم نبودند آنان بشدت مقاومت میکردند دربعضی از مواقع حتی به مغولان هم شبیخون میزدند ، در این زمان که(کیتوبوغا)در طارم ورودبار مشغول تسخیر قلاع اسماعیلیه بود ، هولاکو دراواخر سال( ۶۴۳)ازجیحون گذشت از راه بلخ وهرات وخواف به خراسان واردشد دراین وقت امیر ارغون دبیران وعمال زیر دست خود رابه هولاگو معرفی کرد که درخدمت خان باشند ، يکی ازاین دبیران (عطا ملک جوینی پسر صاحب دیوان بود) هولاگو به طوس وارد شد کیتو بوغا به خدمت هولاگورسید همچنین بعضی از بزرگان خراسان به خدمت هولاگو رسیده اظهار بندگی کرده درپست خود ماندگار شدند. هولاگو تصمیم داشت تا مسئله اسماعیلیان را برای همیشه حل نماید لذا در خرقان وبسطام بود که دونماینده به نزد خورشاه آخرین رهبر اسماعیلی فرستاد ، خورشاه که یارای مقاومت درخود نمیدید ظاهراً تمکین کرد برای اثبات حرفش دستور داد قسمتی از دیوارهای قلعه الموت ، میمون دز و لنبه سر(لمسر) را خراب کرده گفت یکسال دیگر خدمت میرسم هولاگو که یقین داشت که خورشاه دروغ می گوید سپاهیان رابه سه دسته تقسيم نموده پس از تصرف مناطق کوهستانی درسال(۶۵۴)به راه های سخت بین رودبار وطالقان مستقر گردید بار دیگر خورشاه را به تسلیم فراخواند ، خورشاه پسروبرادرخود رابا خواجه نصیرالدین طوسی وپسران رئیس الدوله همدانی طبیب وموفق الدوله به خدمت هولاگو فرستاد خودنیز در تاریخ اول ذی القعده سال (۶۵۴) ازقلعه پایین آمده به خدمت هولاگو رسید بدینسان حضور فعال صدوهشتاد ساله اسماعیلیان به پایان رسید. ادامه دارد ۰@goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب لشگر کشی محمود غزنوی ق۵ محمود برای پیش برد هدفی که داشت احتیاج به حکم دینی داشت که از بعضی علمای پیرو شریعت حنفی و دربار خلیفه عباسی القادربالله دریافت کرده بود از طرفی برای اینکه دربارش را به لحاظ پیش برد علم ودانش مثبت نشان دهد جمعی زیاد از علمای علم و دانشمندان و شاعران را گرد آوری کرده بود تا بدینوسیله بزرگی خودش را به رخ همگان نشان دهد . جریان خواستن ابوعلی سینا و ابوسهل مسیحی فیلسوف و ابوریحان بیرونی و ابوالحسن خمار پزشک و ابونصر عراقی ریاضی دان را اغلب شنیده اید که حکمی توسط حسین بن علی بن میکال( حسنک وزیر) از دربار مامون خوارزمشاه خواست تا آنان به دربار او روانه کنند. از میان این پنج نفر سه تن به دربار محمود روانه شدند ولی پورسینا و ابوسهل مسیحی با کمک مامون خوارزمشاه مخفیانه به سمت غرب ایران گریختند ، نیت سلطان محمود از خواستن این دانشمندان خریدن ابرو واعتبار برای دربارش بود که خود سر گذشتی جدا گانه دارد. فردوسی هم از این قاعده مستثنی نبود او توسط فضل بن احمد و توصیه اسفراینی به محمود معرفی گردید که پس از سرایش شاهنامه بین محمود و حکیم توس اختلاف افتاد ، فردوسی از بیم جان غزنین را ترک به هرات وبعد به طبرستان رفت ، به هر روی می توان چهار مرکز فرهنگی در زمان محمود وتوسط او به انهدام انجامید یک در بار مجدالدوله دیلمی که وزیری بنام صاحب بن عباد با آن کتابخانه معروفش که در ری و اصفهان بود ۳۸۷هجری، دوم دربار سامانی که در بخارا بود که آنهم با حمله محمود از بین رفت ، سوم مقر حکومت شمس المعالی قابوس وشمگیر در طبرستان ۴۰۳ و چهارم دربار خوارزمشاهیان در خیوه ۴۰۸ اینهم نتیجه کار فرهنگی محمود غزنوی محمود باتمام این ثروت اندوزی فوقالعاده خسیس و خشک دست بود که در اینمورد وقایع بسیار است ، سرانجام این مرد قدرتمند در تاریخ روز پنجشنبه ۲۳ربیع الثانی درسال۴۲۱در غزنین به مرض سل از دنیا رفت. کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود. ماخذ تاریخ ادبیات ایران ادوارد براون ص۱۷۳ کامل ابن اثیر در وقایع سال۴۲۰ تاریخ بیهقی تاریخ سیستان ص۷و۸ حماسه سرایی درایران دکتر صفاص۱۶۶ تاریخ نهضتهای ملی ایران ۳۱۰به بعد @goshetarikh
🔸🎥پانزدهم تا هفدهم امرداد « جشن نوروز بل » ( نوروزدیلمی ) گرامی باد 📌«بل» در زبان گیلکی به معنی شعله آتش است و نوروز بل یعنی شعله آتش نوروزی. البته نه آن نوروز ملی که در جای جای فلات ایران مرسوم است بلکه نوروز گیلک وگالش باستانی است که دربخش های جلگه ای و کوهستانی مازندران و گیلان و تالش به عنوان یک آیین فاخر و تاثیر گذار با زندگی مردم پیوند خورده است. نوروز بل جشنی تاریخی است که در گاه شمار گیلکی و آغاز سال دیلمی از سوی اقوام گیلان زمین، مردم غرب مازندران، الموت قزوین و طالقان البرز جشن گرفته می شد. در این رسم کهن ، روزهای ۱۵ تا ۱۷ مرداد هنگام غروب آتشی برمیافروزند و دور تا دور آتش با ساز و آواز و رقص و پایکوبی به استقبال سال نو میروند. به باور دیلمیان گیلکیزبان آتش کمکنندهٔ برف و سرماست. #روزشمار #جشن_باستانی @goshetarikh @namebastan
شبی یک سرگذشت : امشب لشگر کشی محمود به هندوستان ق۴ اینک محمود با بدست آوردن لقب سیف الدوله و یمین الدوله و امین الملّه دارای اعتبار در جهان اسلام شده بود وچون تمامی خراسان به تصرف درآورده بود به متصرفات سیستان و اطراف ماوراءالنهر پرداخت . تاخت و تازش را به هند باحمله ای مجدد در سال ۳۹۰هجری پرداخت دراین سفر جواهرات زیادی بدست آورد به گفته تاریخ نگاران ۳۵۰زنجیر فیل و ۵۳هزار اسیر به غزنین آورد بعضی از تاریخ نگاران نوشته اند تعداد اسرا آنقدر زیاد بودند که حرکت آنان در بین راهها مشکل ایجاد کرده بود و جایی برای اسکان انان نبود ، در سال ۴۲۰هجری بود که به قصد تصرف ری و اصفهان بدان سمت حرکت کرد در شهر ری بود که به خزائن وکتابخانه عظیم مجدالدوله دیلمی آخرین فرد دیلمیان دست یافت بر اساس نوشته تاریخ نگاران مبلغ یک ملیون دینار وجه نقد و پانصد هزار دینار جواهر دست آورد او بود آنگاه کتاب های گرانبها وکم نظیر مجدالدوله را که حاوی مطالب فلسفی وحکمت ونجوم بود تحت نام کتب ضاله آتش زد واز بین برد و دیلمیان را برانداخت . در کتاب مجمل التواریخ والقصص که در سال ۵۲۰هجری در عهد سلطان سنجر نوشته شده آمده است ، محمود هنگامیکه بر شهر ری دست یافت مقداری از اموال غارت شده را به خلیفه القادر بالله تقدیم داشت آنگاه بفرمود تا دانشمندان وبزرگان دیلم را بدار آویختند وعده ای را در پوست گاو دوخته به غزنین فرستاد ، سپس می گوید ( مقدار پنجاه هزار خروار از دفتر روافض و باطنیان و فلاسفه از سراهای ایشان بیرون اورد و در زیر درختهاء آویختگان بفرمود سوختن....واین معامله سلطان محمود آن وقت کرد که همه علما وائمه شهر حاضر کردند وبد مذهبی و بد سیرتی ایشان درست گشت وبه زبان خود معترف شدندو دولت از خاندان بوئیان نقل کرد. مطلب با ذکرماخذ ادامه دارد. کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود @goshetarikh
شبی یک سرگذشت:امشب لشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۳ هجوم مداوم محمود به کشور ثروتمند هند نشانگر زیادی خواهی این مرد خونریز و طماع میباشد. در جوامع الحکایات عوفی نوشته شده است که سلطان محمودغزنوی در سومنات بتی دید که در فضامعلق است با شگفتی گفت ( این از عجایب ایام و نوادر است) علما و حکمای لشگر را طلب کرد وسِر این معنی از ایشان باز خواست ، انان پس از بررسی گفتند چهار دیوار بتخانه را از سنگ مغناطیسی بنا کرده اند واین بت آهنین است و چون از اطراف تجاذب مغناطیس بر این بت آهنین برابر است در میان هوا معلق ایستاده است در تاریخ فرشته آمده است ( به تحقیق پیوسته در وقتی که سلطان می خواست سومنات را بشکند جمعی از براهمه به عرض مقربان درگاه رسانیدندکه اگر پادشاه این بت را نشکند و بگذارد ما چندین زر به خزانه عامره واصل میسازیم ، ارکان دولت این معنی را به سمع سلطان رسانیدند که از شکستن آن سنگ رسم بت پرستی از این دیار دور نخواهد شد و نفعی نخواهد داد ، سلطان فرمود آنچه میگوئید راست است ومقرون به صواب ، اما اگر این کار را بکنم مرا محمود بت فروش خواهند گفت اگر بشکنم مرا محمود بت شکن خوش تر است ، وقتی سومنات را بشکستند درون شکم آن که مجوف ساخته بودند آن مقدار جواهر نفیسه ولالی شاهواربیرون آمد که مساوی آنچه برهمنان میدادند بود ، مورخان اسلام بطور عموم نوشته اند که مقصود محمود از لشگر کشی به هندوستان بر انداختن کفر و بت پرستی از آن سرزمین و انتشار دین اسلام بوده است ..... در اینکه محمود سنی ، حنفی متعصب و در برانداختن کفر کوشا بوده است وبه خلافت عباسیان غاصب ایمان داشته شکی نیست واین امر از مطالعه جزئیات احوال او و رفتارش با کفار و پیروان سایر فرقه های اسلامی مانند شیعیان ، اسماعیلیان و قرمطیان نیکو میتوان دریافت. چنانکه ( تاهرتی) رسول خلیفه فاطمی مصر را برخلاف آداب ورسوم درباری و سلطنتی بکشت وچون در سال ۴۲۰هجری بر ری دست یافت گروهی از بزرگان ومردم روشنفکر این شهر را به تهمت قرمطی بودن بردار کرد ، ومسلم است که دینداری و تعصب یگانه محرک لشگر کشی های او به هندوستان نبوده است ، بهترین دلیل اینکه در یکی از سفر ها هنگامیکه خزائن چندین بتکده را غارت کرده بود وقتی متوجه شد جمعی از هندیان با لشکر در سر راهش قرار دارند ، جنگ با کفار را فراموش کرد برای حفظ غنائم خویش از بیراهه بازگشت و مقابله با دشمن که ممکن بود نتیجه لشگر کشی او را از بین ببرد به فراموشی سپرد ، در این بیراهه رفتن که از صحرای بی آب و علف (تهر) بود بسیاری از سپاهیانش تلف شدند. فرخی سیستانی و عنصری در دیوان خودشان ضمن شرح مبارزات محمود مظالم و بیداد گری های او را در اشعارشان آورده اند. کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود ادامه دارد @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب لشگر کشی های محمود غزنوی بحث مجاهدت در تاریخ اسلام از ویژگی خاصی بر خوردار است ، از شروع اسلام عده ای ماجرا جو و غارت گر که تمام هم و غمشان چپاول و غارت گری بوده است از هر فرصتی استفاده کرده واز این نمد کلاهی برای خود تهیه می کردند که تاریخ صفحات زیادی به این افراد اختصاص داده است ، یکی از این چپاولگران محمود غزنوی بزرگ ترین و نام آورترین پادشاه سلسله غزنوی میباشد. این غلامان ماجراجو که با پشتکار توانستند همراه با قراختاییان جانشین متصرفات سامانی شده سپس در غزنین درسال حدود۳۸۰هجری سلسله غزنویان را به وجود بیاورند که نزدیک به دوقرن ادامه داشته محمودبین سالهای ۳۹۲تا۴۱۶ بالغ بر بیست یورش به هندوستان که۱۸دفعه آن را تاریخ ثبت کرده داشته است ، حرص افزودن ثروت و جمع کردن سکه های طلا و جواهرات از او موجودی ساخته بود که هدفی جز کشتن اشخاص و بدست آوردن غلام ، کنیز ، طلا وجوهرات نداشت در این جنگها جهاد با کفارهند ، سر لوحه کار او قرار داشت این پادشاه غازی ( لقب جهاد کنندگان در راه دین) به منطقه هایی لشگر می کشید که قبلا اطلاع از وجود راجه های ثروتمند کسب کرده بود طی این سالها به او به کشمیر ، پنجاب ، گجرات ومناطق دیگری مانند شمالغربی وشمال هند لشگر کشیده ضمن غارت هندوستان بسیاری از شهر ها را با خاک یکسان و هزاران پسر و بانوان جوان را به اسیری درحالیکه به زنجیر اسارت کشیده بود با خود به غزنه می آورد واز این راه پول کلانی به خزانه او سرازیر می گشت ، وحشی گری او با مردم آنچنان انجام میگرفت که هنوز بعد از حدود هزارصد سال به گفته زنده یاد باستانی پاریزی هنگامی که مادران هندی می خواهند کودکان خود را بخوابانند می گویند بگیر بخواب میگم محمود بیاد، شرح غارتهای او را درکتابهای (زین الاخبار گردیزی) و جوامع (الحکایات عوفی) بادقت نوشته اند که لکه ننگی بر چهره تاریخ گذاشته است ، محمود با ارسال قسمتی از ثروت هنگفت هند به در بار خلیفه عباسی (القادر بالله) وچرب کردن سبیل این خلیفه مسلمین لقب های یمین الدوله ، امین المله و سیف الدوله دریافت میکرد ، محمود با کسب این عناوین و گرد آوری صدها شاعر و دانشمند در اطرافش سعی میکرد دربارش را موجه و با شکوه جلوه دهد . با ذکر ماخذ ادامه دارد. کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب لشگر کشی محمود غزنوی به هند ق۲ ذات انسانهای چپاولگر سیر نشدنیست حمله های پی در پی این عنصر خونریز که تحت پادشاه حامی اسلام دست به کشتار های وحشتناک در هند زده بود هیج ربطی به اسلام نداشت ، محمود دین را علم کرده بود که بیشتر بتواند غارت کند اینک شمه ای از جنایات جنگی او را به عرض می رسانم . درکتاب (زین الاخبار گردیزی) چنین آمده است (پیش او( محمود)حکایت کردند بر ساحل دریای محیط شهری است بزرگ وآنرا سومنات گویند و آن شهر هندوان را چنانست که مر مسلمانان مکه را ، و اندر او بت بسیار است از زر وسیم ومنات را که به روزگار سید عالم (ص) از کعبه به راه عدن گریزانیدند بدانجاست وآنرا به زر گرفته اند و گوهر ها در او نشانده و مالی عظیم اندر خزینه های آن بتخانه نهاده اند اما راه او سخت پر خطر است و مخوف وبا رنج بسیار وچون امیر محمود این خبر بشنید او را رغبت او فتاد که بدان شهر شود چون به شهر(نهر وآله) رسید شهر خالی کرده بودند و مردم همه بگریخته لشگر را بفرمود تا علف بر داشتند و از آنجا رو سوی سومنات نهاد کشتنی کردند هر چه منکوتر وبسیار کفار کشته شدند ، آن بتان همه بشکستند و بسوختند و ناچیز کردند وان سنگ منات را از بیخ بر کندند و پاره پاره کردند و بعضی بر اشتر نهادند و به غزنین آوردند و گنجی بود اندر زیر بتان آن گنج بر داشت و مالی عظیم از آنجا به حاصل برد ، چه بتان سیمین وجواهر نشان و چه گنج از دیگر غنیمت ها و از آنجا بازگشتند) این بود یک نمونه از پادشاهی که به خیال خودش برای اسلام شمشیر میزد ، با ویران شدن معبد سومنات یکی از آثار گرانبهای هنری هندوستان از بین رفت ، سقف این معبد را بشکل هرمی۱۳ طبقه ساخته بودند و۵۶ستون از چوب ساج آنرا نگاه می داشت و بر فراز بت ۱۴ گنبد طلایی قرار داشت بت در میان معبد قرار گرفته بود وتاجی مرصع از جواهر بر سر او آویخته بودند خزاین معبد پر بود از جواهرات گرانبهایی که زوار و راجه های هندی در طول سالیان دراز به آنجا فرستاده بودند قیمت این ذخایر را که بدست محمود به غارت رفته بود تا ۲۰ملیون دینار نوشته اند. ادامه دارد کاظم مزینانی تا جستاری دیگر بدرود. @goshetarikh
شبی یک سرگذشت: امشب سالگردصدور فرمان مشروطیت پشتکار وفشار مردم ، اعتصابات وتحصن ها نتیجه داد و مظفرالدین شاه مريض را وادار کرد که مشروط یا ( دارالشورای ملی ) رابپزیرد که این فرمان که از آن با نام فرمان مشروطیت خطاب به میرزا نصرالله خان نائینی مشیرالدوله صادر شد در تاریخ ماندگار شد. بعد از این فرمان بود که شهر تهران به جنب وجوش افتاد مردم شهر را چراغانی کردند علما و متحصنین به شهر بازگشتن و مردم گوسفند در جلوی پایشان قربانی کردند ، مشیرالدوله فرمانداد تا عمارت بهارستان را برای افتتاح مجلس آماده کنند. روز شنبه ۲۷ جمادی الثانی ۱۳۲۴ مجلس بی نماینده با حضور پانصدتن از علما ، تجار و شاهزادگان هچنین چندهزار نفر از مردم تهران که دربیرون جمع شده بودند گشایش یافت ، چون شاه بيمار بود عضد الملک را به نمایندگی از طرف خود به مجلس فرستاد ، وی مجلس را بنام شاه افتتاح کرد پس از او صدر اعظم سخنانی ایراد کرد وسپس ملک المتکلمین به نمایندگی مردم طی خطابه ای از این اقدام سپاسگزاری کرد. انتخابات تهران روز پنجشنبه ۲۳ماه رجب آغاز و روز ۱۲ شعبان همان سال به پایان رسید ، روز یکشنبه ۱۸ شعبان ۳ساعت به غروب مانده مجلس شورای ملی در عمارت گلستان افتتاح شد ، مدعوین در ساعت مقرر در تالار موزه کاخ گلستان گرد آمده ، شاه علیل وبیمار را که آخرین روزهای عمرش را می گذراند به زحمت یه مجلس آوردند وبر روی کرسی سلام نشاندند واین آخرین کرسی نشینی او بود ، وپس از انجام مقدمات شاه با صدای ضعیف ولرزان خود چنین اظهار داشت : مدت ده سال است که آرزوی چنین روزی را داشته ام به حمدالله به مقصود خود رسیدم آنگاه حالت تاثری به او دست داد حلقه اشکی در چشمان بی فروغش پدیدار گشت و با دست مرتعش پاکتی را به دست نظام الملک (1)داد وگفت این نطق ماست بخوان ، پس از نطق مراسم پایان یافت. فرمان مشروطیت با تمام سختی هایش صادر گردید. حال باید دید این فرمان چطور در جامعه پیاده گردید ، آیا به نفع مردم شد؟ آیا وضع مردم بهتر شد؟ زمین داران بزرگ چی آنان قدرتشان کم گردید ؟ وضع معیشت مردم فرق کرد ؟ تحصیل برای همگان بخصوص بانوان مقدور گردید ؟اختیارات شاه محدود شد؟ وخیلی سئوالهای دیگر ، آنچه که بر ما مسلم است اینکه هیج یک از این مطالب گفته شده به نفع مردم نشد زین پس با روی کار آمدن محمدعلی شاه استبداد صغیر شروع وبرای حدود ۲۰سال کشور چون کشتی در دریای حوادث متلاطم گردید. مظفرالدین شاه مردی رئوف ، مهربان و رقیق القلب بود به همین دلیل بعضی از سیاسیون بر او چیره شده بودند تا توانست از خشونت جلوگيری ودست بخون مردم نیالوده وبا موافقت مشروطیت نام نیکی از خود بیادگار گذاشت مجلسیان به پاس این نیکو کاری نام او را در غالب (عدل مظفرکه ماده تاریخی آن به حروف ابجد۱۳۲۴) ميباشد بر سر در مجلس نصب کردند. کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود (1)شاه نامه را به نظام الملک داد شاید نام این شخص عضد الملک بوده @goshetarikh
شبی یک سرگذشت امشب مرگ ابومسلم آخرین قسمت حکومت عباسی بر پایه غدر و مکر استوار گردید. دراندک مدت کار سرکوب وکشتار بالا گرفت ، ابومسلم درجایگاه یک سردار قدرتمند ، با اقتدار اداره خراسان را به عهده داشت. نامه منصور ودرخواست کمک را با اکره پذیرفت ، ابومسلم به شام رفت آشوب عبدالله را فرونشاند وهنگامی که عبدالله فرارکرد ابومسلم به تعقیب او نپرداخت واین ازچشمان تیز بین منصور پنهان نماند ، منصور که از رفتن ابومسلم به خراسان بیم داشت نامه ای نوشت وابومسلم را ولایت مدار شام ومصر کرد و گفت (هر کس را صلاح بدانی به حکومت مصر منصوب کن وخود درشام بمان تا نزدیک امیر مومنان باشی) ابومسلم ناراحت جواب نوشت( مرا به شام ومصر می گمارد درحالیکه خراسان از آن من است)باز منصور کس فرستاد تا خزاین وگنج هایی راکه ابومسلم از شام به غنیمت آورده بود شماره کند وابومسلم باخشم به فرستاده منصور جواب داد که(چطور من بر خون های مسلمانان امین هستم ولی برمال های ایشان امین نیستم؟)منصور در شهر انبار بود بسمت مداین رفت نامه به سردار نوشت ، او را فراخواند ، ابومسلم در جواب نوشت دیگر برای خلیفه دشمنی نمانده ، چندین نامه نوشته وجواب داده شد(هندوشاه نخجوانی تجارب السلف ص۱۱۳)با فرستادگان منصور ابومسلم راهی اردوگاه منصورگردید ، منصور ازابومسلم می خواهد شمشیری که از عمویش غنیمت گرفته ببیند با این بهانه اورا خلع سلاح مینماید انگاه شروع به عیب گویی اومینماید ( تاریخ نویسان حرفهای طرفین را بطور واضح با اندکی اختلاف بیان کرده اند )منصور از قبل عده ای از نگهبانان خود را در گوشه کنار مخفی کرده بود با گفتن دست بیرون آمده وسردار استقلال و امید مردم ایران را قطعه قطعه نمودند ، به تاریخ ۲۵ شعبان ۱۳۷ هجری* کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود* ماخذ * طبری ج۱۱ص۴۶۶۹الی۴۷۱۱* مروج الذهب ج۲ ص ۲۸۶تا۲۹۵* تاریخ مردم ایران عبدالرفیع حقیقت جلد۲ص۸۱۹تا۸۴۲* تاریخ مردم ایران زرین کوب ج۲ص۴۰الی۶۳ روزگاران زرین کوب ص۳۱۶تا۳۳۱* تاریخ کامل ابن اثیرج۷ص۳۲۰۱تا۳۳۵۰* روند نهضت های ملی واسلامی ایران غلامرضا انصاف پور ص۲۲۸تا۲۵۴* @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب ابومسلم خراسانی قسمت چهارم . اینک پهندشت جامعه اسلامی به دست عباسیان افتاده است حال مشتی تشنه قدرت میراث دار حکومت اسلامی شده اند درواقع این حکومت به امپراتوری عرب شباهت بیشتر داشت تا حکومت اسلامی ، سفاح باقدرت فرمان میراند وشورش هایی که بر علیه عباسیان شکل میگرفت با خوشونت تمام سرکوب میکردند ، تمامی ال سفیان در هر کجا که بودند با کوچکترین حرکتی انچنان سرکوب میشدند که هیج گاه دیگر بفکر قیام نیفتادند ، ابومسلم به اتفاق جمعی از سپاهیانش به خراسان برگشت. اینک ابومسلم درخراسان با قدرت فرمان میراند زیرا میدانست که باید پایگاهش را حفظ کند قدرت اوبخصوص هنگامیکه نمایان شد که شورشی توسط مردی بنام (شریک بن شیخ) در بخارا به مخالفت با عباسیان شکل گرفت بسیاری گرد اوجمع شدند طی جنگی طولانی که بین طرفین در گرفت شریک از اسب افتاد و مرد با هجوم سپاهیان شهر آتش گرفت سه روز شهر در آتش سوخت(تاریخ بخارا ، نرشخی ۱۳۳ هجری) چندی بعد (طغشاده) سرداری که در فرونشاندادن شورش بخارا به ابومسلم کمک کرده بود به امر اوبقتل رسید زیرا مرتد شده بود ومیخواست استقلال بخارا خداة را احیا کند (تاریخ بخارا) اینک قدرت وشوکت او مثل خار در چشمان خلیفه بخصوص منصور دوانقی برادرش می خلید ، منصور دائم در هراس بسر میبرد بقول صاحب (مجمل التواریخ صفحه ۳۲۳سفاح را همی بگفت و آغالش همی کرد که تا بومسلم را نخوانی ونکشی کارتو استقامت نگیرد وسفاح دفع همی کرد) اندکی بعد سفاح بدیار باقی شتافت ومنصور بجای برادر بر مسند خلافت جای گرفت عبدالله عموی منصور دعوی خلافت کرد منصور که توان مبارزه برعلیه عم خود نداشت دست بدامان ابومسلم گردید ودفع فتنه عم خود راخواست ، ابومسلم با اکراه قبول کرد. مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد. کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدرود. @goshetarikh
https://www.instagram.com/reel/DbkxbOisJqW/?igsh=b251NWlxMXFpeGts
شبی یک سرگذشت امشب ابومسلم خراسانی قسمت سوم * کوفه باتمام کوششی که ابن هبیره وآخرین والی اموی (یوسف بن عمر) انجام دادند سقوط کرده و حکومت عباسی بر شالوده اموی وخرابه های امپراتوری ساسانی در کوفه تاسیس گردید ولی خلیفه اموی هنوز حضور داشت وفعال ، او با تلاش مذبوحانه ای حدود یکصد هزار سپاهی درکنار شط زاب اکبر برای رویارویی خراسانیان آماده کرد روحیه متزلزل آخرین خلیفه اموی (مروان حمار)که خراسانیان نام(خر)بر اونهاده بودند برهمگان واضح بود این جنگ جنگ سرنوشت بود یکی برای بقا ودیگری برای مجد وعظمت از دست رفته پا به میدان نهاده بودند دوسپاه در برابر هم دریک رویارویی خونین در آورگاه زاب کوچک ایستاده بودند خراسانیان صف اندر صف همه با لباسهای یکدست سیاه ساکت ، وهم انگیز بنظر میرسیدند مروان تمام قدرت خود را بکار برد ولی در برابر قدرت فرماندهی و اراده سپاه خراسانی نتوانست کاری از پیش ببرد با آثار شکست مروان عقب نشست با اینکه ایرانیان توانستند پل پشت نیروهای سپاه دشمن را خراب کنند ولی مروان از آب گذشت به شام رفت وچون نیروهای سیاه جامگان بدنبالش می آمدند به مصر سپس به (بوصیر) رفت ودر انجا کشته شد (۱۳۳) هجری با مرگ او حکومت امویان از صفحه تاریخ به همت مردمیکه که بیش از یک قرن تحت نام موالی تحقیر شده بودند پاک گردید. بنظر میرسید شکستی که ایرانیان در قادسیه از اعراب خورده بودند بعد از یکصد و ده سال در منطقه زاب توانستند تا حدودی جبران کنند ، و چقدر فرار وکشته شدن مروان حمار به یزدگرد سوم شباهت داشت. مطلب با ذکر ماخذ ادامه دارد* کاظم مزینانی تاشبی دیگربدرود * @goshetarikh
آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری (جشن مردگان) آیین ۲۶ عیدِ ماهِ طبری از کهنترین جشنهای #مازندران است که هر سال ۲۸ تیرماه (پایان سال طبری) در مناطقی چون شیخموسی بابل، امامزاده حسن سوادکوه، چلاو آمل و دیگرنواحی مازندران برگزار میشود. بر پایه افسانهها،این روز یادبودپیروزی فریدون بر ضحاک دردامنههای البرز و دماوند است. در شب نبرد،یاران فریدون با افروختن آتش بر فراز کوهها زمان حمله را به یکدیگر خبر دادند و پس ازپیروزی نیز باگرداندن بوتهٔ افروختهٔ گَوَن دور سر و روشن کردن آتش بر بلندیها،خبرشکست ضحاک را به آبادیهای دوردست رساندند؛آتش،نماد پیروزی و رهایی ازستم دراین آیین به شمار میآید.وهمچنان این آیین انجام میگیرد این مراسم«جشن مردگان»نام دارد،ولی حالوهوای آن شاداست وبرای گرامیداشت یاد درگذشتگان و پیروزی نیکی بر بدی است. مردم با پختن غذا،اطعام خویشان و همسایگان،بردن میوه،شیرینی برسر مزار عزیزان،یاد آنان را زنده نگه میدارند. همچنین برگزاری کشتی سنتی لوچو،روشن کردن چراغ و شمع و دیگر آیینهای محلی، یاد پهلوانی نیاکان وهمبستگی مردم این سرزمین را پاس میدارد. #آیینهای_ایرانی #جشن_باستانی @goshetarikh @namebastan
شبی یک سرگذشت :امشب ابومسلم سرداراستقلال ق ۲ بمناسبت سالروز آمدن ابومسلم به خراسان ابومسلم پس ازپیروزی وشکست نصربن سیار حاکم اموی سپاهیانی به تعقیب اوفرستاد ، نصر درطوس موضع گرفته مجدد ازسپاهیان ابومسلم شکست خورد وپسرش کشته و اموالشان بغارت رفت انگاه نصربن سیار به نیشابود سپس به قومس و ری عقب نشینی کرد در شهر ری نیروی کمکی از مروان دریافت کرد ولی کاری ازپیش نبرد لذا بسمت همدان عقب نشست ، اما چون در ری مريض شده بود درساوه درسن ۸۵ سالگی چشم ازجهان فروبست سپاهیانش در حال عقب نشینی بسوی نهاوند بودند که با سپاهیان خراسانی بفرماندهی حسین بن قحطبه روبرو و به محاطره درآمدند از طرف دیگر قحطبه اصفهان را تصرف کرده به کمک پسرش شهر نهاوند را تصرف کردند ، این هم از شگفتیهای تاریخ است که در یک قرن قبل اعراب باشکست نیروهای ساسانی درجنگ نهاوند به پیروزی کامل وفتح الفتوهی رسیدند اینک ایرانیان در همین منطقه کمر سپاهیان عرب راشکستند ، حال این خراسانیان بودند که قدم به قدم بدنبال اعراب شکست خورده بودند اینک نوبت حلوان شده بود که بدست خازم بن خزیمه دیگر سردار ابومسلم فتح شد ، قحطبه سردار سیاه جامگان از فرات عبور کرده پس از برخورد با ابن هبیره پیروز شد اما خودش به شکل مرموزی ناپدید گشت ولی سپاهیانش به فرماندهی پسرش حسین بن قحطبه کوفه را به تصرف درآوردند ، درهمین زمان ابراهیم امام در شام شناسایی ، دستگیر و کشته شد و سیاه جامگان ابوالعباس عبدالله برادر ابراهیم امام (سفاح )را به خلافت نشاندند (۱۳۲هجری)* مطلب باذکر ماخذ ادامه دارد* کاظم مزینانی تاشبی دیگر بدرود * @goshetarikh
شبی یک سرگذشت : امشب ابومسلمِ خراسانی : قسمت ۱. سال 130هجری امویان تازی با تمام قدرت چنگالهای تیز وبرانشانرا بر پیکر ایرانیان فروبرده باتمام سبعیت و درندگی به حکومت جابرانه ادامه می دادند . برطبق روایات ابومسلم در چنین روزی به خراسان امد و برنامه های قیام را فراهم نمود. اینک به معرفی این سردار دلاور می پردازیم. دیدگاهها دربارهٔ هدف نهایی ابومسلم در انقلاب عباسی متفاوت است برخی ادعا میکنند که او آرزو داشت یک حکومت ملی ایرانی برقرار سازد و او با ملبس کردن خود به لباس طغیان دینی ، با بنی امیه جنگید تا به این ترتیب خلافت را در دست گیرد ، برخی دیگر انگیزه او را مذهبیِ ناب و خالی از فحواهای قومی میدانند ، میتوان اینگونه گفت که او خیلی ساده میخواسته بنی امیه را نابود کند و اینکه جنبههای اجتماعی و سیاسی انقلاب او پر رنگ تر از جنبههای مذهبی بود شاید او در نهایت تبدیل به دشمن عباسیان نیز میشده است ، در هر صورت ، حرکت او زندهکننده هویت ایرانی بود این فرهنگ و هویت برای مدت زیادی بر دولت خلفای عباسی چیره بود ، قیام او همچنین سرآغاز برخاستن سلسلههای محلی ایرانی بود ، کشته شدن ابومسلم ، سرآغاز قیامها و شورشهای متعددی شد که به خونخواهی او شکل گرفت و برخی از آنها سالهای سال ، خلفای عباسی را به خود مشغول نموده بود. او را به نقلی یک ایرانی از تبار بزرگمهر ذکر کردهاند (معتبر نیست) نام رسمی او که بر روی سکهای (عبدالرحمن بن مسلم) آمده است ، هرچند که برخی باور دارند این نامی بوده است که ابراهیم امام به او داده به گفته برخی نام او (بهزادان پسر وندادهرمزد) بوده است. با این حال ، ابومسلم در زمان حیاتش با نام عبدالرحمن نیز خطاب میشده است ، این تغییر نام ظاهراً به سبب درخواست یا دستور ابراهیم امام (یکی از بزرگان خاندان بنی عباس که برای خلع بنی امیه و بدست گرفتن خلافت تلاش میکرد )صورت گرفته است. ابومسلم خراسانی احتمالاً در سال ۱۰۰ هجری قمری در مرو یا اصفهان متولد شد ، با این حال روایات تاریخی دیگری نیز در مورد محل و زمان تولد وی نقل شده است ، چنانکه اظهار نظر صریح در این مورد آسان نیست این احتمال وجود دارد که مجهول ماندن اصل و نسب ابومسلم تعمداً توسط حکومت بنی عباس صورت گرفته باشد تا نقش دیگران در براندازی حکومت بنی امیه کمرنگ جلوه نماید. بیشتر منابع بر وی این اتفاق نظر دارند که ابومسلم در کوفه بزرگ شد که مهد نافرمانی سیاسی و اجماعی که بر ضد امویان بود ، امویان سیاستی نژادپرستانه بر ضد غیراعراب یا حتی مسلمانان غیرعرب داشتند و این برخلاف باورهای مسلمین بود که همه درنزد خداوند یکسان شمرده می شدند. ازکودکی اوچیزی دردست نیست حتی دیگران هم چیزی نگفتند و این دلیلی بودکه عباسیان نمیخواستند نامی ازابومسلم برده شود او با دیگران فرق داشت چهره دگم وهوش سرشار او را از همسن هایش متمایز کرده بود به همین دلیل موردتوجه قرارگرفت اوپس ازدیدار با ابراهیم امام جهت ماموریت رهسپار خراسان گردید او علی رغم جوانی خیلی زود موفق گردید مخالفین بنی امیه راسروسامان داده و بصورت یک سپاه سازماندهی کند...بلعمی میگوید (وابومسلم یاران خویش رابفرمود تا سیاه پوشند ونامه نوشت به شهرهای خراسان که جامه سیاه پوشیده که ماسیاه پوشیدیم که نزدیک زایل شدن ملک بنی امیه است) پس مردمان رافرمودکه جامه هاوعلم هاسیاه کردنند (اخبارالطوال صفحه ۳۰۷)بدینگونه ابومسلم باسپاهی چنین دلاور و گستاخ ودست ازجان شسته به عزم پیروزی به مرو آمد و اعراب که سرگرم ستیزه های انتقام جویانه بی فرجام خودشان بودنند ازپس نیروهای اوبرنیامده و خیلی زودازهم پاشیدندنیروهای ابومسلم بعد از این پیروزی راه عراق درپیش گرفتند. باذکر ماخذ ادامه دارد @goshetarikh