tgindex
فلات ایران

فلات ایران

Статистика
@IranianPlateauперсидский

پاینده ایران

Последний пост
14 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 496
−1 за 3 дн.
Сутки
−1
−0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 250
20 постов
Вовлечённость
83,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 июл.9136120

    جنگ و مردم امروز توفانی از خبرها یکی‌یکی می‌رسید. ساعاتی پیش ترامپ گفت محاصره دریایی را دوباره بر ایران اعمال می‌کند. دقایقی پیش سنتکام اعلام کرد از فردا حصر دریایی آغاز می‌شود و نیویورک تایمز در خبری اطلاع داد ترامپ به کنگره اطلاع داده جنگ با ایران از سر گرفته شده است. از فردا خبر نداریم – از هفتهٔ بعد، ماه بعد. بیش از حد توانمان سرد و گرم شده‌ایم و روحمان از دی‌ماه خونریزی می‌کند. اما تا وقت هست، تا ارکستر مخالفان جنگ شروع به دمیدن در شیپورها نکرده‌اند و بی‌رحمانه انگشت اتهام به سوی مردم دراز نکرده‌اند، درددلی با هم کنیم. آیا تلاشی بوده است برای جلوگیری از جنگ که مردم ایران در سه چهار دههٔ اخیر نکرده باشند؟ آیا روح و جان و هدف نهایی تمام جنبش‌هایی که در سه دههٔ اخیر در ایران ظهور پیدا کرده، غیر از این بوده که زیست ایرانی عادی شود، ایران از تنش‌ها دور شود و مردم در امنیت روانی بیشتری زندگی کنند؟ مبدأ را هر جا خواستید بگیرید: درست است که صلح‌طلبی مردم ایران را یک قشر اصلاح‌طلب به نفع خود مصادره کردند و جنبش‌های صلح‌طلب و اصلاح‌طلب را خرج آمال و کرسی‌های سیاسی خود کردند، اما آیا غیر از این است که جوهر اصلی تمام جنبش‌ها، تلاش‌ها و تقلاها همین بود که ایران تغییر کند تا مردم به زندگی عادی برگردند؟ ای واعظان خودایران‌دوست‌پندار! واقعاً مردم ایران چقدر توانستند در سیاست خارجی تأثیرگذار باشند؟ آیا یک درصد بزرگ و احتمالاً اکثریت بزرگی از مردم ایران آرزوی این را نداشتند که می‌توانستند سیاست‌های کلان، به ویژه سیاست خارجی را عوض کنند؟ آیا توانستند؟ آیا شد؟ راهی بود که بشود رفت و نروند؟ بارقه امیدی وجود داشت که مردم به آن دل نبندند و آن را نیازمایند؟ هر برچسبی به مردم تحولخواه ایران بچسبد، برچسب جنگ‌طلبی نمی‌چسبد. آن‌قدر زور زدند و نشد که ناامید شدند؛ سرد شدند؛ کرخت شدند؛ کتک خوردند؛ ساچمه خوردند و دم آخر خود را در میانه کابوسی ترسناک یافتند. امروز دوباره در آستانهٔ تنشی نامعلوم ایستاده‌ایم. اگر دوباره خواستید به هموطنانتان انگ بزنید، اول از خود بپرسید چه راهی می‌شد رفت و اینان نرفتند و چرا خود شما این راه‌های نجات‌بخش را نمی‌روید؟ بروید! اگر بلدید جلوی جنگ را بگیرید، بسم‌الله! ما که بی‌رمق بر خاک افتاده‌ایم. از مهدی تدینی

  • 15 июн.1 3325122

    ‏«تنگه‌ی هرمز» فاتح این نبرد شد. @IranianPlateau

  • 6 апр.1 6112210

    طبیعت ایران در چنبره‌ی جنگ؛ هراس از تکرار یک فروپاشی به قلم ایمان ابراهیمی چهارده سال پیش، زمانی که قدم در مسیر حفاظت از حیات وحش گذاشتم، گمان می‌بردم ابزار من دوربین و دوربین چشمی است؛ اما زود دریافتم که این مسیر، پیش از هر چیز با «روایت‌ها» آغاز می‌شود. روایت‌هایی که در دل بیابان، کنار آتشِ محیط‌بانان قدیمی و لابلای بخار چای، بازگو می‌شوند. در میان تمام خاطرات تلخ و شیرین این مردان سپیدموی، برهه‌ای هست که زبان در آن به لکنت می‌افتد، صدا پایین می‌آید و بغض، جای کلمات را می‌گیرد: دوران پس از انقلاب و سال‌های جنگ. در تاریخ شفاهی محیط‌بانی ایران، آن سال‌ها صرفاً یک «دوره» نیستند؛ یک «فروپاشی» تمام‌عیارند. فروپاشیِ هر آن‌چه با خون‌دل و طی دهه‌ها بنا شده بود. پناهگاه حیات وحش «موته» که روزی نماد شکوه طبیعت ایران بود، شاهد این تراژدی است. در سال ۱۳۵۵، اسکندر فیروز با هواپیمای کوچک سازمان، مجموع جمعیت حیات وحش آنجا را بیش از ۳۵ هزار رأس برآورد کرد. اما تنها ۸ سال بعد، در سال ۱۳۶۳، وقتی مهندس مقدم و تیمش برای ارزیابی دوباره پا به آن ۲۰۰ هزار هکتار گذاشتند، فاجعه رخ داده بود: تمام آن گله‌های عظیم به ۶۰ عدد تقلیل یافته بود. از ۳۵ هزار به ۶۰! در آشوب آن سال‌ها، حفاظت، امری باطل و فانتزی قلمداد شد. مناطق حفاظت‌شده که حاصل عمر کارشناسان بود، مورد هجوم قرار گرفتند. در دشت ارژن، جایی که قرار بود مأمن احیای شیر ایرانی باشد، وسعت منطقه به کمتر از نصف تقلیل یافت. چاه‌های غیرمجاز در خلأ نظارت حفر شدند و دشت‌های بکر به مراتع دام تبدیل گشتند. بازگشت از آن ویرانی، بیش از چهار دهه هزینه و تلاش برد؛ چهار دهه‌ای که می‌شد صرف «ساختن آینده» شود، اما صرف «ترمیم گذشته» شد. و تلخ‌تر آنکه، هرگز همه‌چیز بازنگشت؛ بخشی از آن شکوه، برای همیشه در خاک دفن شد. امروز، بار دیگر در روزهایی ایستاده‌ایم که سایه‌ی جنگ سنگینی می‌کند. در چنین فضایی، چشم‌های ما نه تنها گریان برای انسان‌ها، که نگران برای خاک است. نگران از تکرار آن کابوس؛ تکرار آن خلأ نظارتی که اجازه داد کلاشنیکف‌ها جای قانون را بگیرند. اما در میان این سیاهی، بارقه‌هایی از امید نیز هست. امروز ارتباط انسان ایرانی با طبیعتش، از جنسی دیگر است. اگر دیروز حیات وحش موضوعی حاشیه‌ای بود، امروز «همای سعادت» در طالقان به نماد فرهنگ و هم‌زیستی بدل می‌شود و «پیروز»، یوز ایرانی، چون فرزندی برای یک ملت، عزیز می‌گردد. تلاش‌های مردمی برای مهار آتش‌سوزی جنگل‌های زاگرس و شمال نشان داد که این پیوند، دیگر گسستنی نیست. این‌ها اتفاق نبودند، نشانه‌هایی بودند از بلوغِ یک پیوند زیبا میان مردم و سرزمینشان. در این روزهای پرالتهاب، باید مدام به خود یادآوری کنیم: این بار، اگر قرار است چیزی حفظ شود، تنها با حضور و آگاهی ماست. امروز دیگر «حافظ طبیعت» فقط آن محیط‌بان خسته در پاسگاه دورافتاده نیست؛ حافظ طبیعت، تک‌تک ما هستیم. اگر این ارتباط عمیق میان ملت و طبیعت پایدار بماند، طبیعت نیز از گزند حوادث عبور خواهد کرد. اما اگر اجازه دهیم این پیوند در هیاهوی جنگ گسسته شود، بازگشت دوباره‌مان دهه‌ها به درازا خواهد کشید؛ و این بار شاید دیگر هیچ‌چیز شبیه گذشته نشود. نگرانی ما از امروز نیست؛ نگرانِ فردایی هستیم که شاید در آن، دیگر دشت ارژنی یا موته‌ای برای بازسازی باقی نمانده باشد. @IranianPlateau

  • 6 апр.1 312465

    ‏اگر از مردم عادی هستید (سیم‌کارت سفید نیستید، برای تبلیغ جریان سیاسی مزدی نمی‌گیرید، انتفاع مادی از وضعیت کنونی نمی‌برید) انقد به هم نپرید. به هم انگ وطن‌فروش -صرفاً بابت ابراز خوشحالی یا عدم خوشحالی درباره شروع، ادامه و پایان این جنگ- نزنیم. امیدوار باشیم این جنگ نهایتاً با پیروزی ملت ایران تمام شود. الان وقت به هم پریدن نیست. @IranianPlateau

  • 1 апр.1 3785

    без подписи

  • 1 апр.1 4315

    без подписи

  • 1 апр.1 5625

    без подписи

  • 1 апр.1 3225

    без подписи

  • 1 апр.1 2925

    без подписи

  • 1 апр.1 4025

    без подписи

  • 1 апр.1 1175

    без подписи

  • 1 апр.1 2085

    без подписи

  • 1 апр.1 1195

    без подписи

  • 1 апр.1 370365

    ‏امروز سالروز اعلام نتایج همه‌پرسی سال ۵۸ است؛ بر اساس آماری که در آن زمان منتشر شد، اعلام گردید که ۹۸٫۲ درصد شرکت‌کنندگان به نظام جمهوری اسلامی رأی مثبت داده‌اند. @IranianPlateau

  • 30 мар.1 0182719

    ‏تاریخ همواره شاهدی بر این واقعیت تلخ بوده است که «شجاعتِ محض در برابر تکنولوژیِ برتر» محکوم به شکست است. نبرد چالدران در سال ۱۵۱۴ میلادی، نماد بارز این رویارویی بود. در یک سو، سواره‌نظام زبده و متعصب صفویان قرار داشت که با تکیه بر «شرف نظامی»، استفاده از سلاح گرم را بزدلانه می‌دانست و به تیغ شمشیر و تیرِ کمان بسنده می‌کرد؛ و در سوی دیگر، ارتش عثمانی با بهره‌گیری از پیاده‌نظام مدرن و آتش‌بار سنگین توپخانه، آرایشی کاملاً نوین به خود گرفته بود. ‏شکست سنگین صفویان در این جنگ، تنها یک شکست نظامی نبود، بلکه سقوط یک تفکر سنتی در برابر پیشرفت علمی زمانه بود. قزلباش‌ها با وجود رشادت‌های بی‌نظیر، در برابر سد آتش توپ‌ها تارومار شدند. این تجربه خونین، درس بزرگی به دولت صفوی داد تا پس از آن، به اجبارِ واقعیت، به سمت مدرن‌سازی ارتش و استفاده از تفنگ و توپخانه حرکت کند. ‏نقاشی جنگ چالدران در کاخ چهل‌ستون اصفهان حکایت جنگ شاه اسماعیل اول با عثمانیان به رهبری سلطان سلیم اول در دشت چالدران است. @IranianPlateau

  • 20 мар.1 1231021

    پست امروز ایلان ماسک از اهمیت تنگه‌ی هرمز! ‏۴۰۴ سال پیش، ایرانیان به ۱۱۵ سال سلطهٔ پرتغالی‌ها بر هرمز پایان دادند و جزیره را بازپس گرفتند. ‏این فقط یک پیروزی نظامی نبود؛ بلکه توازن قدرت در منطقه را دگرگون کرد. با شکستن کنترل بر یک گلوگاه حیاتی، ایران صفوی یک واقعیت ماندگار را نشان داد: کنترل جغرافیای استراتژیک می‌تواند حتی قدرتمندترین امپراتوری‌های دریایی را به چالش بکشد. ‏چهار قرن بعد، تنگهٔ هرمز بار دیگر در مرکز ژئوپلیتیک جهان قرار گرفته است. ‏@IranianPlateau

  • 20 мар.1 170248

    ‏سال سیاهی بود؛ «زیرا که مُردگان این سال، عاشق‌ترینِ زندگان بوده‌اند.» نوروزتان پیروز. به امید روشنایی برای ایران عزیز. @IranianPlateu

  • 17 мар.1 7361815

    چهارشنبه‌سوری خجسته باد! @Iranianplateau

  • ‏وقتی از ایران دموکراتیک و سکولار صحبت می‌کنیم، یعنی «قانون» برای همه ایرانیان از هر تبار و زبانی، لباسی یکسان می‌دوزد. مگر کروموزوم و DNA یک هم‌وطن کرد با یک یزدی، خراسانی یا ترکمن متفاوت است؟ مگر دردِ ناشی از بی‌عدالتی و فقر برای یک کرد، سوزنده‌تر از دردِ یک بلوچ یا لر است؟ اصرار بر ذکر نام یک گروه خاص در قانون اساسی، نه تنها بوی دموکراسی نمی‌دهد، بلکه آغازی است بر تبعیض‌های جدید و تافته جدا‌بافته پنداشتنِ بخشی از ملت. @IranianPlateau

  • ‏اتنیک یا پولیس؟ نزاع بر سر معنای سیاست است! ‏شخصی در بی‌بی‌سی فارسی گفت که از واژه «اتنیک» به‌جای «اقوام» به دلیل احترام به آن‌ها استفاده می‌کند؛ اما واژه اتنیک ذاتاً مودبانه نیست. «اتنیک» از واژه یونانی ethnos آمده است که در یونانی باستان برای اشاره به «دیگری» به کار می‌رفت، نه برای خودِ یونانیان. یونانی‌ها خود را با واژه‌هایی مانند demos (یا پولیس) تعریف می‌کردند، اما ethnos اغلب برای اقوامِ بیرون از پولیس (شهر) و عمدتاً برای «قبایل و عشایر غیرمتمدن و وحشی» استفاده می‌شد. ‏در قرون وسطی، همین واژه به معنای «کافر» به کار می‌رفت. در ترجمه یونانی کتاب مقدس نیز ethnos به معنای «اقوام غیریهود» به کار رفت؛ یعنی بار معنایی «غیریّت» و «بیگانه» در آن مستتر شد. در لاتین نیز به معنای «کافران» یا «غیریهودی/غیرمسیحی‌ها» استفاده می‌شد. در آمریکای شمالی نیز به آسیایی‌ها و آفریقایی‌های مهاجری که به‌صورت «کلونی منزوی» زندگی می‌کردند و بخشی از هسته ملّی کشور نبودند، اتنیک گفته شد. ‏در ادبیات علوم اجتماعی پس از دهه هفتاد میلادی، اتنیک با منازعه خشونت‌آمیز ملازمه دارد. در واقع، مفهوم اتنیک و کشمکش، لازم و ملزوم یکدیگر دانسته شده‌اند و ده‌ها کتاب با نام Ethnic Conflict نوشته شده که منازعات خشونت‌بار قومی در آفریقا، آسیا یا شرق اروپا را مطالعه کرده‌اند. ولی آن نیروی سیاسی که پیوسته علاقه دارد «سیاستِ اتنیک» را دنبال کند و از مفهوم اقوام (خویشاوندان ایرانی) منزجر است، بنیاد سیاسی خود را بر منازعه و جنگ یا بحران داخلی قرار داده است. ‏سیاست، همان‌طور که از نامش پیداست، مناسبات مدنی مربوط به شهر (پولیس) است؛ بیرون از شهر، در کوهستان (مثلاً قندیل) یا در میان قبیله (زندگی چادرنشینی)، سیاست (پولیس) وجود ندارد. پس مردم یا در شهر (و امروز به تعبیر هگل در دولت-کشور) زندگی می‌کنند یا در کوه و بیابان، بدون قانون و البته بدون مناسبات شهروندانه (مدنی). اما آن نیروی سیاسی که بخواهد مناسبات شهروندانه را از میان بردارد و جامعه را تبدیل به «جماعت» (اجتماع بدون منفعت مشترک) کند، دشمن خیر عمومی و در نتیجه دشمن جمهوری است؛ زیرا جمهوری بیش از آنکه فرم حکومت باشد، محتوای حکومت است. ‏جمهوری (Respublica) از دو جزء Res به معنای «امر» و Publica به معنای «عمومی» تشکیل شده است (پوزش از خواننده به خاطر توضیح واضحات) و جمهوری نیز حکومتی است که «امر عام» یا خیر عمومی را دنبال می‌کند. آن فعال سیاسی در بی‌بی‌سی که خود را جمهوری‌خواه می‌پنداشت، در واقع حتی به جمهوری‌خواهی نزدیک هم نبود، تا چه رسد به اینکه بتواند یک امر عمومی را دنبال کند. ‏اما چرا موضوع‌کردنِ اتنیک با سیاست سازگار نیست؟ چون اصلاً این پارادایم اصولاً سیاسی (مدنی و مربوط به مناسبات شهروندانه) نیست. مناسبات شهروندانه (یا در لاتین کلاسیک کیویتاس: civitas) به معنای «جماعت سازمان‌یافته شهروندان» است. اگر بحث ما ناظر به پولیس و شهر به‌مثابه پیکره سیاسی باشد، «نظم مدنی» یا «حیات مدنی» با اتنیک (در معنای اول یونانی) منافات دارد؛ از آن رو که سیاست با هر تعریفی وظیفه ندارد بربریت‌های جدید تولید کند (حتی اگر دغدغه فرهنگ‌مند کردن انسان را هم نداشته باشد)، بلکه به دنبال قانون‌مندی و تولید نظم است. ‏مناسبات شهروندی درون یک دولت معنا دارد؛ جایی که حقوق و تکالیف سیاسی «فرد» تعیین می‌شود و اتفاقاً تمام بحث در مورد مفهوم فرد و فردیت انسان است. از سوی دیگر، اتنیک، جماعت و قبیله جایی نیستند که بتوان درون آن‌ها از انتخابِ آزادِ فرد سخن گفت، زیرا در آن پارادایم، فردیتی وجود ندارد و اصولاً فردی شکل نمی‌گیرد که حقوقی هم داشته باشد. ‏آن نیروی حزبی که به جای «فردِ شهروند»، اتنیک را موضوع خود قرار دهد، به دنبال جنگ داخلی از طریق همان اتنیک‌سازی است، نه سیاست‌ورزی برای رسیدن به وحدتی بالاتر که غایت آن خیر جمعی است. این رویکرد در عالم فعالیت سیاسی، بیش از هر چیز به معنای وارد کردن یک نیروی مخرب بنیادگرا به مناسبات مدنی است که هدف از آن روشن است. ‏استراتژی برساختنِ موهومی توهین‌آمیز به نام «اتنیک» از شهروند ایرانی (که حامل ملیّت و فردیّت است)، کژراهه‌ای است که نه تنها فرد، بلکه مفهوم کشور را نیز منحل می‌کند؛ در حالی که ما می‌خواهیم همه کثرت‌ها مشمول نظم شوند و طبیعتِ مناسبات اجتماعی ایران دست‌نخورده باقی بماند. چنانچه ارگانیسم تاریخی ایران به مرور و در طول تاریخ، همه کثرت‌های موجود را برگرفته و (در عین حفظ آن) مشمول نظمی طبیعی کرده است که در قالب «ادغام ساختاریافته» (رفع و ترفیع) قابل توضیح است (که در جای دیگری توضیح خواهم داد). فقط در قالب این «نظم ملّی» است که می‌توان همه کثرت‌ها را درون وحدت طبیعی و تاریخی حفظ کرد. ‏از ⁦ @salar_seyf⁩ @IranianPlateau