تاریخ ایران
Статистикаشناسایی منابع و مآخذ مربوط به تاریخ ایران باستان و تاریخ ایران دوره اسلامی و تاریخ اجتماعی زرتشتیان و ذکر مطالب محققان و پژوهشگران تاریخ کیش زرتشتی.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 256
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 833
- 1/48двое суток
- 954
- 1/72трое суток
- 1 029
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تاریخ ایران pinned a photo
بدرود پهلوان آواز ایران درگذشت حسین خواجهامیری با نام هنری ایرج خواننده موسیقی سنتی ایرانی را به تمام دوستداران موسیقی تسلیت عرض می نماییم #ایرانشناسی #ترانه #تاریخ_ایران به ایرج لقب «پهلوان آواز» را دادهاند و در میان طرفدارانش با این لقب شناخته میشد. @atorshiz
تاریخ ایران pinned a photo
هزاران کاوه در این خاک پاک است فریدون ها در اینجا سینه چاک است بترس از آخر شه نامه شاها که ظالم عاقبت پشتش به خاک است @atorshiz
https://archive.org/details/jondi-shapour-magazine-no.-22 ۲۴ شماره از مجلهی جندی شاپور
اشکال العالم #منابع_تاریخ_ایران #ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسی ✍ ابوالقاسم بن احمد جیهانی(نیمه دوم قرن ۴ هجری) @atorabanorg
اشکال العالم #منابع_تاریخ_ایران #ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسی ✍ ابوالقاسم بن احمد جیهانی(نیمه دوم قرن ۴ هجری) @atorabanorg
مقاله: یادکردهای ایزدان بلخی براساس اسناد حقوقی و اقتصادی ✍ سید سعید رضا منتظری، امیر عمادالدین صدری #ایرانشناسی #پژوهشگاه_ایرانشناسی @atorabanorg
زرتشتی ها در عدن و اعتراض مسلمانان به دخمه گذاری زرتشتیان #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #ایرانشناسی #تاریخ_ایران دكان های تجار اروپایی یا زرتشتیان پارسی و دو مهمانخانه با ظاهری آبرومند، زیبا ترین قسمتها را اشغال کرده است(ص ۱۹) قله کوهی که در سمت راست شهر _ و جدا از قلل دیگر _ سر بر افراشته دارای استحکامات دایره واری است که دیواره های آن را با آهک سفید کرده اند : یک دسته لاشخور در بالای دخمه پارسی ها پرواز می کنند، چون اخیراً جسد یکی از پرستندگان اهورامزدا را در آنجا گذاشته اند تا طعمه پرندگان گردد.(ص ۲۴) در عدن تقریباً تمام تجارت مثل استیمرپوینت در دست پارسی هاست. از سالها قبل عده ای بازرگان از هند می آمدند و در شهر عربی منزل می کردند، اما چون معبد و موبد نداشتند که بتوانند مراسم مذهبی خود را انجام دهند، خانواده های خود را همراه نمی آوردند و همین که ثروتمند می شدند به هند باز می گشتند. به زودی انگلیسی ها تاثیر سودبخش وجود گبرها را در ترقی مستعمره دریافتند و به پرستندگان اهورامزدا اجازه دادند آتشکده ای برای عبادت زنده ها و دخمه ای برای مرده ها بسازند. با وجود نارضایی شدید مسلمانان، آتش مقدس با تشریفات خاصی از بمبئی آورده شد و به دنبال آن خانواده های ثروتمند و بازرگانان متمکن در عدن ساکن شدند. مارسل می خواهد منظره دخمه را به رفقای جوان نشان دهد. دیوار حصار، محوطه ای چهار ضلعی را محصور می کند. در انتهای این محوطه دو ساختمان سفید بنا شده، یکی از این ساختمانها آتشکده است که فقط موبدها به آن راه دارند، دیگری شامل تالاری با درها و پنجره های شیشه دار است. ما را به این تالار که مخصوص مومنان است وارد می کنند. دیوارها سفید شده و میز بزرگی در وسط قرار دارد که در اطرافش صندلی چیده اند. دیوارها با عکس های رنگی بزرگان متوفی زینت شده است. دستور (رئیس موبدها) وارد می شود. قدی بلند، چشمانی درشت و سیاه و ریشی نوک تیز دارد. او هم مثل مغهای اجدادش لباسی از پارچه کتانی پوشیده و عمامه موسلین به گرد موهایش پیچیده که از لباسهایش نیز سفید تر است. گفتگو به زبان فارسی شروع می شود. به زودی رنگ خودمانی می گیرد. موبد آلاتی را که در مراسم مذهبی به کار می برد به من نشان می دهد: تشت نقره ای برای ساییدن شاخه های اناری که در مراسم مقدس به کار می رود، انبری از همین جنس برای برداشتن آتش مقدس و (پنام) یا پرده سفیدی که موبد هنگام مراسم مذهبی جلوی دهان می بندد تا آتش مقدس از هرگونه آلودگی بر کنار بماند. کتابهای مقدس زرتشتی را نیز که در هند چاپ شده بود می آوردند. این کتابها عبارتند از: وندیداد، مجموعه ای از آداب مذهبی، ویسپرد، مجموعه ادعیه مخصوص مراسم تقدیس، یسنا، مجموعه سروده های که به زبان قدیمی تر از دو کتاب قبلی و خرده اوستا، و مرکب از ادعیه کوتاهی است که مومنان باید در برخی اوقات روز ماه و سال در برابر عناصر مختلف بخوانند. سپس یک نفر راهنما ما را به دخمه که در قله کوه واقع است برد. یک راه باریک با سربالایی تند به نزدیکی برج مخصوص دخمه موبدان منتهی می شود. هر قدر بالاتر می رویم، چشم انداز شهر سفید در میان سنگهای خاکستری، جالبتر دیده می شود. قبل از رسیدن به نوک قله، راه باریکه کوهستانی را ترک کرده از پله های سنگی که در کوه کنده اند بالا می رویم و جلوی در حصار دایره ای دخمه می رسیم. در قفل است و کلید آن نیست. پسر بچه ای کنار دیوار به جای نردبان می ایستند، پسر بچه دیگری از او بالا می رود و با استفاده از ناهمواری ها از حصار می گذرد. کلون را باز می کند و ما را داخل حصار می کند. دهلیزی ساده که اتاق انتظار مردگان است قبل از برج سکوت قرار دارد. در برج ناگشودنی است و بقایای غم انگیز اجسادی را که در برگرفته از چشم نامحرم حفظ می کند. با ورود ما کلاغهای بی شماری که دایره وار می گردند گردش شوم خود را قطع می کنند و با فریادهای خشمناک دور می شوند. اخیراً دخمه مستاجر جدیدی پیدا کرده و اگر این کلاغها نباشند جسد می گندد و بوی تهوع آوری پخش خواهد کرد. گبرها به آسانی موفق به انجام مراسم دخمه گذاری مردگانشان نشده اند، مسلمان ها اعتراض می کنند، حق هم دارند. چون بوی تحمل ناپذیری از دخمه بر می خیزد و وقتی باد بلند می شود همه جا را آلوده می کند. کرکس ها که به ندرت به میهمانی گوشت انسان دعوت می شوند، روی اجساد در آسمان شهر به جنگی واقعی می پردازند و گاهی اوقات در ضمن پرواز تکه های گوشت با استخوان از نوکشان فرو می افتد. پلیس دستور داده است که شبکه سیمی روی برج بکشند ولی چون شتاب کرکس ها و کلاغها برای بلعیدن گوشت مرده نشان می دهد که اهورامزدا روح او را پذیرفته است، گبر ها از این دستور پلیس سر باز می زنند.(ص ۲۴ _ ۲۶) مأخذ: دیو لافوا،مادام ژان. سفرنامه. خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش (۱۸۸۶_ ۱۸۸۴) ترجمه: ایرج فره وشی. انتشارات دانشگاه تهران. ۲۵۳۵ شاهنشاهی @atorshiz
آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت، مستشارالدوله #قاجار #ایرانشناسی #تاریخ_ایران ... از شاه و گدا و رعیت و لشکری هیچکس حق حکم ندارد، یعنی حاکم نیست، بلکه محکوم و مکلّف است. آنان را که حاکم مینامند، بر سبیل مجاز است نه حقیقت. مأخذ: مستشارالدوله. یوسف خان، یک کلمه، بیتا(بیجا)، ص ۶۲ و ۶۳ @atorshiz
#اسنادمصور #ایرانشناسی #تاریخ_ایران بدون شرح... کارت پستال اوایل انقلاب ۵۷ @atorshiz
تاریخ ایران pinned a video
#ایرانشناسی #تاریخ_ایران دور شو از برم ای زاهد و افسانه مگوی من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم @atorshiz
گبر محله(شماره ۶/پایانی) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران تراز نامه و کارنامه شاه عباس صفوی نکات منفی _ فهرست وار: ۱- در بین نامه های متبادله بین پارسیان هند و زرتشتیان کرمان و یزد که با قاصد و چاپار رد و بدل شده مراتبی دیده می شود چنانچه: در نامه های ۱۰۰۵ یزدگردی برابر ۱۰۴۵ ه. از سال ۹۹۷ی (۸ سال پیش از ارسال نامه) چنین آمده: از سال ۹۹۷ زمان پادشاهی شاه عباس صحبت می دارد که مسلمانان به زرتشتیان سخت گرفته و دو نفر از مردان مقتول و کتب مذهبی و جاماسبنامه و بسیاری از نسخ خطی زند و اوستای آنان را تباه ساخته و یا به غارت برده اند. در نامه ۱۰۱۹ ی ضمن بر شمردن موارد دیگر، باز اشاره می نماید: در زمان شاه جنت مقام شاه عباس آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که دو نفر از آنان کشته شدند و ... استاد ذبیح بهروز درباره ستم وارده به زرتشتیان در زمان شاه عباس چنین می نویسد: ترویج افکار حکمت شرقی باعث تشویش شاه عباس گردید و او عده زیادی از صاحبدلان و زرتشتیان را بکشت و به روایتی در زمان سلطان حسین صفوی، ۲۰ هزار زرتشتی در یک شب قتل عام شدند (جمعیت زرتشتیان قبل از صفویه و غلبه افغان حدود ۳ تا ۵ میلیون تخمین زده می شد) شاه عباس در حدود سال ۹۹۴ی جمعی کثیر از زرتشتیان را از اطراف ایران کوچانیده در قريه جديد الاحداث به نام گبر آباد (حسین آباد) وصل به جلفای اصفهان منزل داد. حتی بسیاری از فضلا و دانایان و کشاورزان قوم را که در یزد و کرمان با خویشاوندان خود به آرامش می زیستند به اجبار در اصفهان ساکن ساخت. قزوین نیز در آن موقع زرتشتی نشین و عده ای به اصفهان کوچانده شدند که در آخر صفویه برخی به کرمان آمدند. نظر جهانگردان - پیترو دو لاواله در نامه ۸ دسامبر ۱۶۱۷ درباره وضع زرتشتیان می نویسد: «بینوایان اسلام نسبت به آنها توانگر محسوب می شوند.» مادام منانت فرانسوی از قول م دالبر در سال ۱۶۶۵ که به ایران سفر کرده راجع به گبرآباد می نویسد: «زرتشتیان بسیاری از نقاط ایران نابود گردیدند قبل از اینکه در گبرآباد پناه یابند.» ژان شاردن، جهانگرد (۱۷۱۳ - ۱۶۴۳) درباره گبرآباد و زرتشتیان می نویسد: شماره اندکی از پارسیان باقی هستند و ... به واسطه تعصب نابود گشته و دهات بیشماری در جنوب اصفهان در جنگ داخلی ایران و عده کمی به اطراف یزد و کرمان پناه بردند. این جماعت به قدری بینوا می باشند که در روز تاجگذاری سلیمان سوم نتوانستند هدایایی تقدیم نمایند و پوزش خواستند و معاف شدند. باز نوشته اند شاه عباس سه شرط برای زرتشتیان گذاشت: یا تغییر دین دهند و یا مهاجرت نمایند و یا کشته شوند. «اینست نتیجه جور و ستم». تا اینجا ترازنامه منفی بود که به اختصار یاد شد. ترازنامه مثبت: گویا قرار بود زرتشتیان کرمان به جرم کشتن سرکارگر مسلمانی در بابا كمال کرمان همه کشته شوند که شب شاه عباس به خواب می بیند که قسمتی از کرمان در آتش می سوزد. خواب را با نزدیکان در میان می گذارد که گفته می شود اتفاق بدی در پیش است که فوری با یکی از نزدیکان و آستر بادپا به طور ناشناس خود را به کرمان می رساند و فرمان می دهد تنها باید یک نفر کشته شود نه همه! به این ترتیب بقیه از مرگ نجات و به پاس آن زرتشتیان کرمان همه ساله در روز خرداد روز از خرداد ماه جشن می گیرند و خیرات می نمایند که به خیرات شاه عباسی مشهور است. آری در برابر کارنامه منفی، این یکی مثبت است. که من هم در زمان دبستان رفتن در یکی از این جشنها که قنات غسان برگزار شد شرکت داشتم. و از کرمان حتی بم عده ای می آمدند و چند روزی زیر چنارهای سر قنات می گذراندند. اکنون به سراغ گبر محله برویم. چنانچه آمد گبر محله چند نوبت دچار حادثه شد و زرتشتیان دچار مصیبت شدند. دو نوبت زمان محمود و اشرف، دو نوبت زمان نادر، نوبت دیگر زمان اعظم خان افغان، و بالاخره نوبت دیگر زمان محاصره کرمان به وسیله آغا محمدخان قاجار که خوشبختانه به برکت ملا گشتاسب زرتشتیان در خانه ملا گشتاسب تأمین داشتند (ولی در مدت زمان محاصره چه بر آنها آمده نمی دانیم.)(ص ۱۰۳_۱۰۴) مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱ @atorshiz
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
گبر محله(شماره ۵) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران در ۱۱۹۳ ه. (۱۷۷۸ م) که خبر درگذشت کریم خان زند به قندهار رسید اعظم خان افغان به کرمان تاخت که باز این بندگان خدا برای چندمین بار قلع و قمع شدند (به روایتی نادر نیز بر این گبر محله نشینان ستم روا داشت که با محبت اولی جور در نمی آید و متناقض است.) از بخت بد در زمان حمله آغا محمد خان که کرمان در محاصره بود، باز معلوم نیست بر سر این اهالی گبر محله چه آمده است؟ خوشبختانه پیشگویی راستین ملا گشتاسب سبب نجات زرتشتیان کرمان شد و خانه او در کرمان در زمان فتح آغامحمدخان محل امنی برای پناهندگان به آن خانه شد. در کتاب مزارات کرمان نیز از کوی گبران یاد شده است که شبی برفبار مأمن بعضی مسافران خراسان بوده است.(ص ۱۰۲) مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱ @atorshiz
گبر محله(شماره ۴) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران پیترو دو لاواله ایتالیایی (زمان عباس صفوی ۱۶۲۴ م - ۱۰۲۵ یا ۱۰۳۳ ه) در سخن از اصفهان و برزن زرتشتیان (گبرستان) گوید: گبرها در اینجا پرستشگاه ندارند، چه هنوز آن را نساختند و ... اینان خود را بهدین خوانند و گبر نمی دانند. چه واژه گبر را برای استخفاف و نسبت کفر گویند. تاورنیه در سفر خود در کرمان تعداد زرتشتیان را حدود ده هزار نفر می داند. اِتِر سوئدی در سفرنامه خود می نویسد: تا زمان شاه عباس در سراسر ایران آتشکده های بسیار بود اما شاه عباس یا آنان را یکسره نابود و آتشکده هایشان را ویران ساخت یا وادارشان کرد تغییر دین بدهند و یا از ایران به هند بروند و .... در هیچ جای ایران ندیدم که زرتشتیان به ظاهر شناخته شوند به جز ده گبر آباد نزدیکی اصفهان (حسین آباد جلفا، نزدیک جلفای ارامنه). خلاصه هدف متعصبین برای استخفاف و کافر شمردن بوده که بعد هر کار ناروایی که دلشان می خواهد انجام بدهند و حال آنکه برداشت آنها ناصحیح و به موجب بعضی فرهنگها و گویشها به جای مَرد آمده است. در گزارش پهلوی اوستا فزون به واژه گبره بر می خوریم که برای واژه اوستایی نر nar آورده شده است که نر به معنی مَرد است. که دشمنان به آن عنوان دشمن و نسبت بی دینی می داده اند. معانی رادمرد، جوانمرد، مرد نیز گفته شده. بعد از توضیح کوتاه درباره خسارات مادی و معنوی و فرهنگی که از زمان صفویه تا هجوم آغامحمدخان سخن زیاد است که به برخی اشاره شد و به اختصار چنین است: حمله اول محمود افغان به سال ۱۱۳۲ و غارت و کشتارگبرمحله و منکوب شدن به دست لطفعلی خان والی فارس که صدمه این والی فارس کم از افغانها نبود - حمله دوم افغان در ۱۱۳۴ و همراه بردن تعدادی از زرتشتیان با خود به اصفهان و فارس به سرداری نصرالله خان - که سلطان حسین در روز جمعه ۱۲ محرم ۱۱۳۵ ه. به فرح آباد پیش محمود رفت و تاج خود را تسلیم کرد. ولی محمود کارهای جنونانه انجام داد تا به دست پسر عموی خود اشرف (به انتقام خون پدرش میر عبدالله) او را کشت (۱۱۳۷ ه) خود را پادشاه ایران خواند. اشرف در ۱۱۴۲ ه. در زرقان پنج فرسنگی شیراز به دست مردی بلوچ از سپاهیان پسر عمویش به قتل رسید. نادر دو بار به کرمان آمد به روایتی در سفر اول تعدادی از دلاوران گبر محله را به سرداری سلطان گشتاسب فرزند زعیم بهرام با خود به قندهار برد و بر سردار افغانی به نام علیخان پیروز و دخت ۱۷ ساله (ماهرخ) او را که بسیار زیبا بود به عنوان پاداش به سلطان گشتاسب بخشید و خود راهی هند شد و سپاه زرتشتی را مرخص نمود که بعداً سلطان گشتاسب در کرمان با ماهرخ ازدواج نمود.(ص ۱۰۰_۱۰۱) مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱ @atorshiz
گبر محله(شماره ۳) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران شاہ جمشید در فرهنگ بهدینان درباره گبر محله گوید: خرابه های گبرمحله، امروز خارج دروازه گبری تا مسافتی قریب دو کیلومتر به طرف شمال شهر کرمان ادامه دارد. در زمان صفویه این محله خارج شهر بوده است و وصل به زمینهای زراعتی بداغ آباد (نگاه کنید: به نقشه زمان سایکس). عده ای از سربازان و سرداران دلیر نادرشاه نیز از ساکنین زرتشتی این محله بوده اند، از طایفه يوزباشی زرتشتی - بازماندگان آنان نیز به این نام خوانده می شوند. نوشته اند هنگام حمله نادرشاه به قندهار، عده ای از افغانها به گبر محله ریخته به غارت و کشتار در گبر محله پرداختند فقط عده کمی از زرتشتیان توانستند از راه زیرزمینی چاههای قنات خود را به داخل شهر برسانند و با شرایطی که داروغه شهر معلوم نمود، در شهر کرمان ساکن شدند. شاه جمشید ادامه می دهد در دخمه ای در شمال گبرمحله در ۲ کیلومتری که روی تپه ای است (غیر از دخمه های کنونی) و ساردین (sardin) خوانده می شود بقایای کفش و کمر و پارچه های پوسیده اهالی به دست می آید. (قابل توجه انجمن و میراث فرهنگی) و اما واژه گبر و گبری: شادروان پورداود در مقدمه فرهنگ بهدينان (۱۳۳۵) از واژه های بهدین دری و گبری مطالبی نوشته که به اختصار چنین است: «لفظ گبر بنیان ایرانی ندارد باید همان کلمه زشت کافر (جمع كفار) عربی باشد. این با لشکر دشمن به میهن ما آمد و بهانه آن همه کشتار و غارت گردید و چون بیگانه بود، ناگزیر به هیئت گبر = گور (gour) در آمد و از اینجا به سرزمینهای همسایگان ایران رخنه کرد کما اینکه واژه مزکت و مژدک مسجد شد. در نوشته های مورخین و شعرا واژه گبر و گور زیاد به کار رفته مثلاً بابا طاهر همدانی گفته: اگر مستان مستیم از ته ایمان اگر بی پا و دستیم از ته ایمان اگر هندو اگر گبر و مسلمان به هر ملت که هستیم از ته ایمان یا اگر گوریم و ترسا و مسلمان یا اگر گوریم و هندو و مسلمان پیداست که در اینجا از گبر یا گور در لهجه لُری، «زرتشتی» اراده شده است. در ردیف هندو و ترسا و مسلمان. و لهجه های بلوچی، سمنانی و آذربایجانی نیز به لهجه و لفظ گور و گاور بر می خوریم. در عراق لهجه کردی و در ترکیه و در زبان عثمانی هم این لفظ دیده می شود. ترکان عثمانی عیسویان را (کسانی که به دین آنان نباشند) به این نام خوانند.(ص ۹۹_۱۰۰) مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱ @atorshiz
گبر محله(شماره ۲) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران اکنون نوشتار را در چگونگی به وجود آمدن گبر محله دنبال می نماییم: در جغرافیای کرمان می خوانیم: در زمان شاه سلیمان صفوی انار الله برهانه، علمای کرمان گفتند مجوسیه ساکن بلده باید خارج شهر منزل نمایند تا با مسلمانان محشور نباشند، آنها را در خارج بلده به سمت شمال، جنب همین دروازه، سکنا دادند. (منظور دروازه خراسان یا گبری است) خانه ها و آتشکده ساختند و مدتی زیست کردند. کُرت اول که محمود قلزائی اوغان از قندهار به کرمان آمد اول نتوانست شهر را تسخیر و تصرف نماید، مجوسیه (= زرتشتیان) را غارتید، آن بیچارگان لابد به شهر منزل گرفتند، چون این دروازه جنب آن محله است موسوم به دروازه گبری بود، همانا که مردم کرمان هنوز اغلب مجوس را گبر گویند. مرحوم وكيل الملک آن دروازه را (۱۲۸۰ ه) تعمیر کرده دروازه خراسان نامید. باید بیفزاند تا حدود سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ خورشیدی، این دروازه و پنج دروازه دیگر، کرمان (=شهر شش دروازه) آباد بود (پنج تای دیگر: ناصریه، مسجد، ریگ آباد، سلطانی، اَرگ) بودند. باز در ص ۲۷ کتاب مزبور می خوانیم: «محمود افغان در زمان صفویه به کرمان آمده، شهر را نتوانست مفتوح نماید، این محله را ویران و مردمش را تاراج نموده ...) حال تصور بفرمایید بعد از همه ستمهایی که در طول زمان بر این بندگان خدا وارد آمده بود، بعد از کوچ اجباری زمان شاه عباس که زرتشتیان از کرمان و یزد و دیگر نقاط حتی از قزوین به ده حسین آباد (= گبرآباد) جلفا آمدند، کوچاند، زرتشتیان کرمان به خارج شهر، دل از خانه و کاشانه و ترتیب زندگی و معاش، کندن و در جایی سکونت گزیدن که نه دکانی و نه بازاری است و نه شغلی و ... نه دیگر تسهیلات، چقدر رنج آور است. ولی آفرین بر، توان و همتشان که توانستند پایداری نموده و امانت را به بعديها بسپارند و زرتشتیان همواره خواستار همزیستی مسالمت آمیز بوده و هستند و این روح تسلیم پذیری و آرامش در گروه کوچک زرتشتیان، به واسطه تبعیضات و محدودیتهایی بود که به وسیله برخی حکام شرع و عرف انجام می شد که حق را به طرف غیر زرتشتی می دادند، بنابراین از سوی ریش سفیدان توصیه شده بود که کوشش نمایند با دیگران اختلاف پیدا ننمایند که داوری به زیان آنها تمام می شد. توضیح آنکه گروه کوچک زرتشتیان کرمان پس از ساسانیان دخالتی در امور سیاسی و اجتماعی کشور نداشتند همواره مطيع (مطيع الاسلام) بودند حال اگر این می رفت و آن می آمد به حال آنها فرقی نمی کرد. معاش آنان از راه کار در مزارع و کشت و زرع زمینهای اربابان و مسلمانها بود. با کارشان سهمیه ناچیزی از دسترنجشان می گرفتند که با پرداخت مالیاتهای سنگین سرانه - جزیه و غیر چیزی بر ایشان باقی نمی ماند...» به قول آقای همایون صنعتی بقای زرتشتیان کرمان به واسطه آن بود که ریشه در زمین داشتند. یعنی کشاورز بودند و علاقه مند به این شغل خداپسندانه.(ص ۹۸_۹۹) مأخذ: مزداپور، کتایون. سروشِ مغان. یادنامه جمشید سروشیان (مجموعه مقالات). مقاله گبر محله، نوشته دکتر جهانگیر اوشیدری. انتشارات ثریا. تهران ۱۳۸۱ @atorshiz
تاریخ ایران pinned «گبرمحله(شماره ۱) #تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی #ایرانشناسی #تاریخ_ایران گبرمحله چگونه ایجاد و چگونه و چند نوبت ویران شد؟ ساختمانهایی که اکنون بر ویرانه ها بنا شده تا چه حد مالکیت زمینش قانونی و شرعی است؟ انجمن زرتشتیان…»