در جستجوی حافظ برتر
Статистикаدر اینجا همه چیز در باره ی حافظ و شعر اوست به ویژه تصحیح دگرسانی ها متضمن مقایسه ی مهمترین تصحیح های موجود
- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 84
- 1/48двое суток
- 96
- 1/72трое суток
- 103
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
خرقهسوزی در شعر حافظ خدیجه حاجیان - سعید بزرگ بیگدلی ادبیات عرفانی و اسطورهشناختی سال دهم بهار ۱۳۹۳ شماره ۳۴ «خرقهپوشی» از جمله آیینها و رسوم رایج تصوف است که گاه آدابی دیگر همچون «خرقه انداختن» یا «تخریق خرقه»، «خرقه از سر به درآوردن» و «خرقه از سر برکشیدن» را به همراه داشته است؛ «تخریق خرقه» بیشتر به هنگام وجد به ویژه در مراسم سماع صوفیانه رخ می داده است؛ «خرقه از سر به درآوردن» گاه از سر وجد بوده است و گاه برای زدودن کدورت میان دو صوفی، و «خرقه از سر برکشیدن» برای تنبیه صوفی خاطی در خانقاه ها رایج بوده است. به نظر می رسد «خرقهسوزی» نیز از جمله آدابی بوده که با «خرقهپوشی» ارتباط داشته است. اگرچه در منابع اصلی صوفیه و نیز پژوهش هایی که تاکنون در این زمینه انجام گرفته است، مطلبی قابل استناد به دست نیامده است، این اصطلاح در شعر عرفانی فارسی، از جمله اشعار عطار، سعدی، مولوی، قاسم انوار، فخرالدین عراقی و حافظ بازتابی نسبتاً گسترده دارد. در این مقاله کوشش شده است ضمن بررسی اجمالی خرقه و خرقه پوشی در اشعار عرفانی فارسی، به تحلیل و نقد «خرقهسوزی» به ویژه در اشعار عطار و حافظ پرداخته شود. @shekoftandaraftab
«"بس طرفه حریفیست"؛ شرح بیتی بحثانگیز از حافظ»، محمود براتی خوانساری و علیمحمد محمودی، نامۀ فرهنگستان (تحقیقات ادبی)، دورۀ 21، شمارۀ 2، تیر 1401، ص 103-116.
ما نه مردان ریائیمو حریفانِ نفاق آنکه او عالم سِرّ است بدین حال گواست ما نه رندان ریائیمو حریفان نفاق: ۸۲۷ (خرمشاهی- جاوید انتشارات فرزان روز، خرمشاهی انتشارات دوستان) ما نه مردان ریائیمو حریفان نفاق: ۴ نسخه (۸۰۳، ۸۲۲، ۸۲۵، ۸۶۷) خانلری، عیوضی، سایه، ثروتیان، جلالی نائینی- نورانی وصال، نیساری آخرین ویراستها و دیگر مصححان و تصحیحها ما نه رندان ریا وُ نه حریفان نفاق: ۸۹۴ پنجاب ما نه مردان ریائیمو نه از اهل نفاق : ۱ نسخهی بیتاریخ (نیساری چاپ سینانگار، ۱۳۷۷) ما نه یاران ریائیمو حریفان نفاق : فرزاد، شاملو (بدون مستندی از قرن نهم) فرزاد چون نسخهی اساسش مورخ ۸۹۳ فاقد غزل بوده در گزارش خود از غزل این ضبط را از نسخهای بیتاریخ شاید از قرن یازدهم گرفته و شاملو نیز بدون اشاره به فرزاد ضبط ایشان را برگزیده است. رند ریایی هیچ معنایی ندارد و نه در دیوان حافظ و نه هیچ کتاب شعری حتی یکبار هم نیامده است. با توجه به عدم تناسب رند و ریا ضبط اقدم و اکثر نسخ برتری واضحی دارد. غزل ۲۵ خانلری (۲۰ قزوینی- غنی،۲۶ عیوضی، ۴۲۷ نیساری [افزودهها]) و بیت دوم آن در ۱۱ نسخه از نسخ قرن نهم ضبط شده است. ضبطهای ۷ نسخه از آن جمله دیده شد. از نسخ کاملِ کهنِ مورخ چهار نسخهی ۸۰۳، ۸۲۲، ۸۲۵ و ۸۲۷ غزل مزبور را دارند. بقیهی نسخ : ۸۶۷، ۸۷۴، ۸۹۴ پنجاب، ۸۹۸ و ۳ نسخهی بیتاریخ. ***
سلطانِ غم هر آنچه تواند بگو بکن من بُردهام به بادهفروشان پناه از او شیطانِ غم : 19 نسخه (801، 814-813، 816، 818، 834، 843 و 13 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) نیساری، سایه، خرمشاهی سلطانِ غم : 18 نسخه (803، 813، 819، 822، 823، 824، 825، 827 و 10 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) قزوینی ، خانلری، عیوضی غزل 405 در 38 نسخه آمده و یک نسخۀ بیتاریخ بیت فوق را ندارد. نسخۀ مورخ 821 غزل را ندارد. نقل به مضمون از دکتر عیوضی است که شیطان قدرتی جز گمراه کردن ندارد. سلطان است که هر کاری که بخواهد میکند. مضمون بیت مبتنی است بر رسم "بست نشستن" که تا دورۀ قاجار رواج داشت و اگر کسی مورد خشم شاه یا دولت قرار میگرفت به خانۀ علمای بزرگ دینی یا مراقد مهم پناه میبرد. ***
سلطانِ غم هر آنچه تواند بگو بکن من بُردهام به بادهفروشان پناه از او شیطانِ غم : 19 نسخه (801، 814-813، 816، 818، 834، 843 و 13 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) نیساری، سایه، خرمشاهی سلطانِ غم : 18 نسخه (803، 813، 819، 822، 823، 824، 825، 827 و 10 نسخۀ متأخر یا بیتاریخ) قزوینی ، خانلری، عیوضی غزل 405 در 38 نسخه آمده و یک نسخۀ بیتاریخ بیت فوق را ندارد. نسخۀ مورخ 821 غزل را ندارد. نقل به مضمون از دکتر عیوضی است که شیطان قدرتی جز گمراه کردن ندارد. سلطان است که هر کاری که بخواهد میکند. مضمون بیت مبتنی است بر رسم "بست نشستن" که تا دورۀ قاجار رواج داشت و اگر کسی مورد خشم شاه یا دولت قرار میگرفت به خانۀ علمای بزرگ دینی یا مراقد مهم پناه میبرد. ***
درین وادی به بانگِ سیل بشنو که صد من خون معصومان به یک جو خون معصومان: ۳ نسخه (۸۰۱ و ۸۰۳ [درین دوران]، ۸۲۲) عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، رکن الدین همایون فرّخ خون مظلومان: ۷ نسخه (۸۴۳، ۸۴۹، ۸۵۴، ۸۶۲، ۸۹۳ و ۲ نسخۀ بی تاریخ) خانلری، نیساری، سایه، ثروتیان، اِنجوی شیرازی این بیت از مثنوی ساقی نامه است. اغلب نسخ کهن مثنوی ها را تمام و کمال ندارند. در این مورد آنچه را دسترسی داشتم آوردم. ۸۰۳ تنها سه بیت از مثنوی ها را دارد و یکی از آنها همین بیت بالاست. نسخۀ مورخ ۸۲۷ این بیت و دو بیت پس از آن را ندارد و ازین رو در چاپ قروینی- غنی و به تبع در چاپ مشترک خرمشاهی و هاشم جاوید هم نیست.
جان و جانان توئی چه پنداری باش یکتا دوئی چه پنداری از دوئی بگذر که تا یابی یکی در وجود آن یکی نبود شکی وهم خیال دوئی نقش کند بر ضمیر ظن غلط می بری نیست شکی در یکی خودنمائی می کنی با عاشقان در دوئی آن یک کجا بنمایدت جای از یخ اگر کنی پر آب بنماید دویی و یکتائی این دوئی پیدا شده ازما و تو شرک باشد گر یکی خوانی به دو خاص و عام اینجا دو نوعند از وجود در ظهور آن یک دوئی ما را نمود مائی ما در میان بررخ نمود ور نه بی ما این دوئی هرگز نبود ملک توحید از دوئی بر هم مزن از دوئی در حضرت او دم مزن جام و می گر چه دو باشد در نظر در حقیقت یک بود نیکو نگر دو نماید گر چه یک باشد نه دو یک بود دو گر نباشد ما و تو گر یکی را صد شماری صد یکیست صد مراتب باشد و آن یک خود یکی است گرنه ای احول یکی را دو مبین ور یکی می بیند آن ، تو دو مبین شخص و سایه دو نماید در نظر بگذر از سایه یکی را می نگر مظهر و مظهر به نزد ما یکی است آب این امواج و این دریا یکیست ز اعتبار ما و تو باشد دوئی همچو ما بگذر ز خود کان یک توئی دوئی بگذار تا باشی یگانه مراد ما یکی دیگر بهانه تو منی ، من تو ام دوئی بگذار من نماندم تو هم دوئی بگذار به حقیقت یکی بود بی شک در ظهور این دوئی نمود آن یک احولست آنکه یک دو می بیند چون دو بیند یگانه ننشیند ظلمت و نور هر دو یک ذاتند گرچه اندر ظهور آیاتند ور ظهور است این منی و توئی به مسما یکی به اسم دوئی از یقین دوئی پدید آمد نام یک عین بایزید آمد تو منی من تو ام ، توئی بگذار بشنو از من تو هم دوئی بگذار چیست نقش خیال ما و توئی همچو خوابیست این خیال دوئی در دو آئینه رو نمود آن یک دو نماید یکی بود بی شک غرق آبند عالمی چو حباب ظاهرش ساغر است و باطن آب سایهٔ او به ما چو پیدا شد از من و تو دوئی هویدا شد از خودی در حضرت او دم مزن ملک توحید از دوئی بر هم مزن توحید تو پیش ما همه شرک و دوئی است اثبات یگانگی همه عین دوئیست از وحدت و اتحاد بگذر که احد ایمن ز منی باشد و فارغ ز دوئیست تا با تو توئی بود دوئی خواهد بود ای یار دوئی هم ز توئی خواهد بود چون تو ز توئی وز دوئی وارستی در ملک یکی کجا دوئی خواهد بود در ملک یگانگی دوئی را چه محل با حضرت او من و توئی را چه محل آنجا که کلام شاه ترکستانست هندو و حدیث هندوئی را چه محل جوهر آبست و گوهرش دُر یتیم دریاب بیان ما که سریست عظیم موج است و حباب نزد ما هر دو یکی بگذر ز دوئی یکی مسازش به دو نیم در حقیقت یکی است تا دانی آن یک بی شکیست تا دانی از دویی ای عزیز من بگذر کان یکی نیککیست تا دانی این دوئی خیال را بگذار ای یگانه بیا و یکتا شو ------------------------------------------- غزل 426 (تصحیح عیوضی، در چاپ خانلری جزو ابیات حاشیۀ غزل 426 آمده است) ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی وان گه برو که رستی از نیستی و هستی گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی در مذهب طریقت خامی نشان کفر است آری طریق دولت چالاکی است و چستی تا فضل و عقل بینی بیمعرفت نشینی یک نکتهات بگویم؟ خود را مبین و رستی در آستان جانان از آسمان میندیش کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی خار ار چه جان بکاهد گُل عذر آن بخواهد سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز؟! ای کوته آستینان تا کی درازدستی؟ ------------------------------------------- در چاپ خانلری بیت مورد بحث در حاشیه قرار گرفته است.
گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو هر قبلهای که بینی بهتر ز خودپرستی ------------------------------------------- گر خرده دانی مشغول کار خود شو: 819 گر خود [-] بینی مشغول کار خود شو: 821 گر خود دوی نبینی مشغول کار من شو: 822 گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو: 827(ضبط قزوینی- غنی و خرمشاهی- جاوید) گر خرقهپوش بینی مشغول کار خود شو: 874(ضبط نیساری) ------------------------------------------- در کل نسخ قرن نهم این بیت در 5 نسخۀ فوق ثبت شده است. پیداست که هیچ کدام از ضبطهای فوق مفهومی محصَّل ندارند و از مصرع اول چیزی که ربط درستی به مصرع دوم داشته باشد به دست نمیآید. علامه دهخدا که فقط ضبط نسخۀ خلخالی(827) را از چاپ قزوینی- غنی دیده بوده چنین نوشته است: «شاید "هر جا بتی ببینی...". کاتب برای اینکه "مشغول کار بت شدن" را مخالف اسلام میدانسته است به صورت متن و حاشیه تغییر داده است(مقالات معین، ج 2، ص 407). در متن نسخه ی خطی ۸۲۷، "به تن" به شکل "بتن" نوشته شده است. شاید تصحیف "بتی" باشد. در حافظ به سعی سایه از رای دکتر شفیعی کدکنی به طور قیاسی "گر خود بتی ببینی مشغول کار او شو" آورده شده و همین تصحیح قیاسی را دکتر عیوضی در تصحیح خود و با نقل تصحیح قیاسی علامه دهخدا آورده است که با توجه به پیشینۀ مضمون پذیرفتنی است: ناصر خسرو: (بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد/زو نیست رنج کس را نه زان خدای سنگین) شیخ محمود شبستری در گلشن راز: (درون هر بتی جانی است پنهان/ به زیر کفر ایمانی است پنهان) جوهر الذات منسوب به عطار نیشابوری: (توئی کافر بتی داری تو در چین/ نظر بگشا بُتِ خود در نظر بین)* *http://ganjoor.net/attar/jz/d2/sh26/ آقای علیمحمد رفیعی "گر خود دویی ببینی" را برساخته که در هیچ نسخهای نیست و از جمع "دوی" با "بینی" که با درصد بیشتری در نسخههای کهن آمده حاصل شده است. این را هم که آورده گرهای از بیت نگشوده است: «اگر خود را دو موجود (دارای یک جنبۀ خدایی و یک جنبۀ انسانی) ببینی، آنگاه به خویش بپرداز. در این صورت به خود از جنبۀ خدایی رو کردهای نه از جنبۀ خودی. زیرا هر قبلهای که باشد(حتی خود خدایی انسان) بهتر از خودپرستی است.» اما لفظ "دویی" قابل توجه است و در ادبیات فارسی کاربرد بسیار داشته است. حال باید دید کدام ترتیب واژگان مفید معنی است: گر خود دویی ببینی (نبینی) مشغول کار خود (او) شو شواهد را ببینید: عطار👇 هر که در عالم دویی میبیند آن از احولی است زانکه ایشان در دو عالم جز یکی را ننگرند چو می با ساغر صافی یکی گشت دویی گم شد می و ساغر میندیش چون دویی راه نیست در ره تو جز یکی نیست دیده دیدهوران در ره او چون دویی را راه نیست با یکی در پیرهن باید شدن هستی ما و هستی تو دویی است راست ناید دویی و یکتایی سنائی👇 از بهر دویی آینه در دست نگیریم زیرا که در آیینه هم از ما شبه ماست اوحدی👇 تا دو میدید دلم در کف یغما بودم چون برستم ز دویی زحمت یغما بنماند این دویی از میان چو برخیزد همه او گوید و سزا گوید رنگ دویی رنگ ماست ورنه ز نوری چراست؟ پیکر چینی سفید، هیکل زنگی سیاه سلمان ساوجی👇 دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست قبله و مذهب بسی است، یار یکی بیش نیست هر که دویی در میان دید یکی را دو دید خواجوی کرمانی👇 یکی را که در هر دو کون از دوئی منزه توان گفت او را توئی شاه نعمت الله ولی👇 یک وجود است و صد هزار صفت به وجود است این دوئی یکتا ما و او با هم یگانه گشته ایم بی دوئیم و ما و تو اوئیم ما از دوئی بگذر که تا یابی یکی از همه یکتای بی همتا طلب خودنمائی می کنی با عاشقان در دوئی آن یک کجا بنمایدت ما ز دریائیم و دریا عین ماست در میان ما دوئی آخر چراست تو منی من توام دوئی بگذار این همه نزد ما هویت اوست دو مگو و دوئی به جا مگذار تو یگانه بیا یکیست یکیست خوش بود گر این دوئی یکتا شود آفتاب حسن او پیدا شود این دوئی محو گشت و عین یکی این چنین آمد این چنان آن شد موج با بحر چون یگانه شود این دوئی از میانه برخیزد آن یکی در دو کون پیدا شد این دوئی زان سبب نمود وجود لطف معنی را بصورت داده اند این دوئی را باز یکتا کرده اند از دوئی بگذر که تا یابی یکی بشنو و چون شیر مردان درگذر جام می آمیختند خون دوئی ریختند دور خوش انگیختند هر دو یگانه به هم باش یکتا و از دوئی بگذر با دو رو کی یکی شود یک رو به وجود او یکی است تا دانی این دوئی از چه خاست از من و تو عقل گوید دوئی ولی مشنو بگذارش بگو برو می گو ما آینه تو آینه آن یک نموده رو به ما گر یک دو بنماید تو را باشد دوئی از ما و تو در ظهور است این دوئی او و ما او به ما پیدا و ما قائم به او جز یکی در جمله عالم هست نیست این دوئی پیدا شده از ما و تو عقل دیوانه شود چون شنود قصهٔ عشق دور نبود که بگوئیم که دوئیم همه
عکس از ali mahmoodi غزل «سمنبویان غبار غم چو بنشینند بنشانند» حافظ در نسخهای خطی از قرن هشتم
کمتر از ذرّه نئی ......................... تا به خلوتگهِ خورشید رسی،چرخزنان پست شو وُ مهر بورز : ۹ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۵۹، ۸۶۴ و ۱ نسخهی بیتاریخ) رشید عیوضی- اکبر بهروز [عیوضی در تصحیح یکتنهاش از این رای گذشت و دکتر بهروز هرچند شنیدهام دیوانی از حافظ به قصد تصحیح دارد ولی هنوز از چاپ و انتشارش خبری نیست.] پشت مشو مهر بورز : ۲۸ نسخه (۸۰۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۷، ۸۳۸- ۸۱۷، ۸۳۴، ۸۴۳، ۸۴۹، ۸۵۴، ۸۵۵، ۸۵۷، ۸۶۲، ۸۶۶، ۸۷۴، ۸۷۵، ۸۸۹، ۸۹۳، ۸۹۴، ۸۹۴، ۸۹۴، ۸۹۸، ۸۹۸، ۸۷۴؟ و ۵ نسخهی بیتاریخ) همهی مصححان و تصحیحها کمتر از ذرّهی سرمست نشو مهر بورز : ۸۲۲ کمتر از ذرّه نئی مست شو وُ عشق بورز : ۸۶۷ کمتر از ذرّه نئی پست شو مهر بورز : ۸۵۸ غزل ۳۸۰ خانلری و عیوضی(۳۸۷ قزوینی- غنی و ۳۴۲ نیساری) و بیت چهارم آن در ۴۰ نسخه آمده است. عطار نیشابوری فرماید: تو را اول قدم در وادی عشق به زاری کشتن است آنگاه دار است وزان پس سوختن تا هم بوینی که نور عاشقان در مغز نار است چو خاکستر شوی و ذره گردی به رقص آیی که خورشید آشکار است تو را از کشتن و وز سوختن هم چه غم چون آفتابت غمگسار است دیوان غزلیات عطار اینجا عطار ذره شدن را تنها راه بالا رفتن از رسن نور میداند دقیقاً وقتی ستونهای نور را در تاریکی ملاحظه میکنیم تنها چیزی که از آن نور بالا میرود فقط ذره است .پس برای تعالی باید ذره گردید .به نظر مفهوم سخنان حافظ شبیه همین سخنان حضرت عطار است با این تفاوت که اعجاز خواجه شیراز موجز بودن سخن است. متن شاهد از هموندمان جناب ابراهیم خضرایی
دیوان حافظ شیرازی، شمسالدّین محمّد دستنویس شمارهٔ ۵۰۰۵ کتابخانهٔ مجلس شورای اسلامی، نستعلیق، بی کا، بی تا (ق ۱۰هق)، ۱۷۴گ، ۱۳_۱۴س. @n_kh_f_j
زاهد دهدم توبه ز روی تو، زهی روی! هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست ----------------------------------------------- این بیت در دیوان سلمان ساوجی نیز آمده است. درست است که این بیت در نسخۀ مورخ 844 دیوان سلمان هست اما آن نسخه کهنتر از چند نسخۀ خطی دیوان و اشعار حافظ نیست(دو نسخۀ دیگر مصحح کلیات سلمان ساوجی تاریخ کتابت ندارند)*. درج این بیت در سفینه ای از نظم و نثر مورخ ۷۸۲ قمری موسوم به بیاض تاج الدین احمد وزیر که نزدیکان و معاصران او به خط خودشان برایش نوشته اند ضمن ابیات متفرق و جمله های پندآمیز، بدون ذکر نام شاعر است و لذا کمکی در این باب نیست. اما به نظر میرسد که این بیت در تناسب با دیگر ابیات غزل سلمان نیست و چه بسا از دیوان حافظ و برای تکمیل غزلی کمبیت به دیوان سلمان رفته باشد چرا که غزل سلمان کوتاه است و اگر این بیت نیز کم شود به قطعه میپیوندد. بیت فوق در گزارش غزل حافظ(در بعضی نسخ با دگرسانی) در 16 نسخه از 32 نسخۀ واجد این غزل وجود دارد که نسخه های مورخ 813، 818، 824 از نسخۀ اساس و کهن ترین نسخۀ شناختهشدۀ دیوان سلمان کهنترند البته ممکن است که نسخهای کهنتر از دیوان سلمان پیدا شود، یا آن دو نسخۀ بیتاریخ کهنتر از نسخۀ اساس باشند و یا آن بیت در سفینهها، جُنگها و ... بوده باشد. ممکن است این بیت به جای آن از حافظ باشد گرچه سستتر است: نرگس طلبد شیوۀ چشم تو زهی چشم مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست اللهُ اعلم... ---------------------------------------------- * سلمان ساوجی، دیوان سلمان ساوجی، مقدمه و تصحیح عباسقلی وفایی(تهران: انتشارات سخن، 1389)، ص 277. ---------------------------------------------- غزل شماره 70 دیوان حافظ از دو تصحیح خانلری و عیوضی: کس نیست که افتادۀ آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که این دام بلا نیست روی تو مگر آینۀ لطف الهیست حقّا که چنین است و در این روی و ریا نیست زاهد دهدم توبه ز روی تو زهی روی! هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست از بهر خدا زلف مپیرای که ما را شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز در بزمِ حریفان اثر نور و صفا نیست تیمار غریبان سببِ ذکر جمیل است جانا! مگر این قاعده در شهر شما نیست؟ دی میشد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست چون چشم تو دل میبرَد از گوشه نشینان دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت؟ در هیچ سَری نیست که سِرّی ز خدا نیست در صومعۀ زاهد و در خلوت حافظ جز گوشۀ ابروی تو محراب دعا نیست ابیات افزوده: (گفتن برِ خورشید که من چشمۀ نورم/ دانند بزرگان که سزاوار سُها نیست) (عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت/ با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست) (نرگس طلبد شیوۀ چشم تو زهی چشم/ مسکین خبرش از سر و در دیده حیا نیست) (ای چنگ فروبرده به خون دل حافظ!/ فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست؟) غزل سلمان: بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست صبرست دوای من و دردا که مرا نیست از هیچ طرف راه ندارم، که ز زلفت بر هیچ طرف نیست که دامی ز بلا نیست عشق است میان دل و جان من و بیعشق حقّا که میان دل و جان هیچ صفا نیست زاهد دهدم توبه ز روی تو، زهی روی! هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست مهری و وفایی که تو را نیست، مرا هست صبری و قراری که تو را هست مرا نیست ----------------------------------------
چشم من کرد به هرگوشه روان سیلِ سرشک تا سهی سروِ تو را تازه به آبی دارد تازه به آبی دارد: ۱۵ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳، ۸۶۲، ۸۷۰، ۸۹۳، ۸۷۴؟ و ۲ نسخۀ بیتاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، پژمان، فرزاد، اِنجوی شیرازی، ادیب برومند، سهیلی خوانساری، سایه، شاملو تازه مآبی دارد: ۱ نسخه (۸۰۳) تازهتر آبی دارد: ۲ نسخه (۸۲۷، ۸۳۶) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید غزل ۱۲۰ در ۳۹ نسخه آمده ولی ما تنها به ضبط نسخ کهن و بعضی نسخ دیگر دست یافتیم زیرا این غزل را هم دکتر نیساری در دفتر دگرسانیها نیاورده است. ۸۲۲ غزل را ندارد. ضبط دو نسخه آشکارا حاصل سهو القلم یا بدخوانی بوده است. ***
بر سر کشتۀ خود میگذرد همچون باد چه توان کرد که عمر استو شتابی دارد میگذری همچون باد: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی میگذرد همچون باد: ۱۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۷۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳، ۸۶۲، ۸۷۰، ۸۹۳ فرزاد، ۸۷۴؟ و ۲ نسخۀ بیتاریخ) دیگر مصححان و تصحیحها غزل ۱۲۰ در ۳۹ نسخه آمده ولی ما تنها به ضبط نسخ کهن و بعضی نسخ دیگر دست یافتیم زیرا این غزل را هم دکتر نیساری در دفتر دگرسانیها نیاورده است. ۸۲۲ غزل را ندارد. ***
چشمی که نه فتنۀ تو باشد از گوهر اشک بحر خون باد از گوهر اشک بحر خون باد: ۱۸ نسخه (801، 803، 813، 818، 819، 821، 822، 823، 824، 825، 836، 843، 849, 862، 874 و ٣ نسخۀ بیتاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، ثروتیان مورد تأیید این نسخ جدیدتر: {شرح سودی اواخر قرن دهم، رونوشت قرن دهم از نسخۀ فریدون میرزا تیموری موسوم به لسان الغیب اصلاً مورّخ ۹۰۷ هجری، نسخه ای به خط باباشاه اصفهانی متوفی ۱۰۱۲ هجری، نسخه ای به خط وصال شیرازی، نسخۀ خطی علینقی شیرازی از عصر قاجار، نسخۀ چاپی قدسی} چون گوهر اشک غرق خون باد: ۳ نسخه (٨٢٧، ٨٩٣ فرزاد، ۸۹۴ پنجاب) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید غزل ۱۰۴ به ترتیب چاپ خانلری در ۴۳ نسخه از جمله ۱۱ نسخۀ کامل کهن مورّخ مضبوط است اما دکتر نیساری جزو غزلواره ها و تشبیب و تغزّل به شمار آورده و در دفتر دگرسانی ها نیاورده است. از نسخ آنچه دستیافت شد نسخه بدلها به شرح فوق است.
اندر سر من خیال عشقت هر روز که هست در فزون باد هر روز که هست: ۱۲ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۳ نسخهی بیتاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، ثروتیان، ادیب برومند هر لحظه که هست: ۶ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۴۹، ۸۶۲، ۸۹۴ پنجاب) یحیی قریب هر روز که باد : ۳ نسخه (۸۲۷، ۸۴۹، ۸۹۳ فرزاد) قزوینی- غنی، پژمان چاپ ابن سینا و سپس امیر کبیر، انجوی شیرازی، سهیلی خوانساری، سایه، خرمشاهی- جاوید انتشارات فرزان روز، خرمشاهی انتشارات دوستان در لت نخست : اندر سر من : ۹ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۲، ۸۲۴، ۸۴۳ و ۳ نسخهی بیتاریخ) عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال وندر سر من : ۱۰ نسخه (۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۹، ۸۶۲، ۸۹۴ پنجاب، ۸۷۴؟) خانلری، یحیی قریب، ثروتیان، ادیب برومند اندر سر ما : ۲ نسخه (۸۲۷، ۸۹۳ فرزاد) قزوینی- غنی، پژمان چاپ بروخیم و سپس کتابفروشی فروغی، انجوی شیرازی، فرزاد، سهیلی خوانساری، سایه، خرمشاهی- جاوید انتشارات فرزان روز، خرمشاهی انتشارات دوستان غزل ۱۰۳ به ترتیب چاپ خانلری در ۴۳ نسخه از جمله ۱۱ نسخۀ کامل کهن مورّخ مضبوط است اما دکتر نیساری جزو غزلواره ها و تشبیب و تغزّل به شمار آورده و در دفتر دگرسانی ها نیاورده است. از نسخ آنچه دستیافت شد نسخه بدلها به شرح فوق است.
شرحِ غزلِ ۹۴ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکتهدان عشقی، خوش بشنو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم، یارب مباد کس را مخدوم بیعنایت https://t.me/hafezxany
شرحِ غزلِ ۹۵ مدامم مست میدارد نسیمِ جعدِ گیسویت خرابم میکند هردم فریب چشم جادویی پس از چندین شکیبایی شبی یارب توان دیدن که شمعِ دیده افروزیم در محراب ابرویت https://t.me/hafezxany
شرحِ غزلِ ۹۷ سزد که از همهٔ دلبران ستانی باج تویی که بر خوبان کشوری چون تاج https://t.me/hafezxany
شرحِ غزلِ ۹۸ اگر به مذهبِ تو خونِ عاشقست مباح صلاحِ ما همه آنست، کان توراست صلاح https://t.me/hafezxany