Noise poem 👁🗨
Статистикаمنِ اندوهگین را، دلتنگتر کن، ای فاخته! مائوتسو باشو آرش اله وردی
- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 233
- 1/48двое суток
- 267
- 1/72трое суток
- 287
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Noise poem 👁🗨 pinned an audio file
تشویش معلوم نیست باد از کدام سو میآید خورشید را غبار دهشت پوشانده است و ابرها - به ابر نمیمانند مثل هزار گلهی حیران - بیآبخوار و مرتع، بیچوپان مثل هزار اسب یله -با زین و برگ کج شده در میدان، یال افشان مثل هزار بردهی محکوم، عریان، در کوچههای زنجیر، سرگردان گهگاه از اوجهای نزدیکی -با قطرههای تلخ و گلآلودش، میافتد، باران معلوم نیست باد از کدام سو میآید، اما پیداست از هیاهوی اشباح نخلها که اضطراب حادثهای، قریه را در دام سبز جلگه به بازی گرفته است. از کتاب آواز خاک #منوچهر_آتشی نویزپوئم 👈 @noisepoem
منوچهر آتشی نویزپوئم 👈 @noisepoem
Noise poem 👁🗨 pinned an audio file
شعر و صدای #آرش_الهوردی سرسام
«سرسام» ندبه کن آسیمه! چون کپهی گُهی پیر مرده افتاده گوشهای ناله کن تا عشق مگر نجاتت دهد! «آیا کسی مرا به جا میآورد؟» ندبه کن خرفتِ دنگال پیرِ مرد «آیا تو نیز همچون من از بوی مردگان میهراسی؟ دست بی شور پیرم را بگیر خشم لرزانم را به زمین، به زمان فحش میکشم آیا تو نیز همچون من از شب از روز از صدا از زمین از آسمان مردهی این شهر میترسی؟» نترس ضجه کن از مرده نترس بیا مردانه بیا گلوی خراشیدهام را ببوس به صدای پرندگان گوش ده به پشههای سبز زیبا به نسیم خنکا بهار این بهار ملعون این بهار بدجور بیمار شاید، صدها بهار دیگر شاید، روزی یا شبی ساکت بهاری که از آنِ من است من سرانجام من روزی یا شبی تمام این مردان را انسان را انتقام خویش را جوانی خویش را خواهم کشت. «و ما هلاک میشویم در سکوتی سرد آرام آرام آرام... اردیبهشت ۱۴۰۵ #آرش_الهوردی https://matrod.org نویزپوئم 👈 @noisepoem
اجرای شنیدنیِ شعر «قوچان» از #مهدی_دادفرما نویزپوئم 👈 @noisepoem
#مهدی_دادفرما مهدی را اهالی معاصر شعر فارسی به خوبی میشناسند. او گروه #تلفوس را به همراه دوستانش در سال 85 تأسیس کرد. بیشک و البته حداقل از نگاه من، او مهمترین شاعر شعر اجرایی فارسی به شمار میرود که مصرانه تا امروز در حال نوشتن است. آن هم در زمانهای که همه چیز، از نخستین دقایق روز تا بوق سگ، تو را از نوشتن شعر، به تمام معنا، منع میکنند. زنده و مستدام باد نام و کار تو، مهدی عزیز. او شعر #قوچان را در سال ۸۹ نوشته و بارها اجرا کرده، با این حال به درخواست من، این شعر را برای نویزپوئم نیز باز اجرا کرده است. نویزپوئم 👈 @noisepoem
*مرگ جدی گرفته میشود ژاک ریوت وصیتنامه اُرفه فیلمِ یک شاعر است؛ یعنی فیلمی که وجودش ضروری است، هرچند نمیدانم این ضرورت از چه روست. نه، البته میدانم: برای سینمای امروزِ فرانسه ضروری است؛ سینمایی که امروز کمبودِ استعداد ندارد، اما گرفتارِ فقدانی است که نامش شعر است. شعر چیست؟ آنچه که هیچگاه فارغ از سبک نیست؛ نه به مُد وابسته است و نه سبک، بلکه ناداریای است که به دارایی بدل میشود، لنگیدن و پاکشیای است که سرانجام به رقص میانجامد؛ کوتاه سخن که به حکمتی شادان میپیوندد. شاعر پیش از هر چیز میبایست از نو بیافریند سادگی و واقعگرایی را و کوکتو چنین کرد؛ همانگونه که ژرژ فرانژو، با تکیه بر میراثِ فریتس لانگ، معنای تازهای به نمای صحنه (set shot) بخشید. ضرورتی اجتنابناپذیر برای آفریدن اثری فراموشنشدنی تنها آنگاه وجود داردکه نماهای برگشتی، حرکتهای آهسته، آشکار و ناپدید شدنها با یک آمد و رفت دوربین، و توسل به جلوههای ویژه تنها در جایی نمایان شود که برای ثبتِ تأثیری ماندگار ضروری باشد، اینگونه است که هنرِ آفریدنِ تصاویرِ ماندگار زاده میشود. پیشترها کوکتو در بندی مشهور از مقالهای در نقدِ غیرمستقیم (L'essai de critique indirecte)، نقاشِ شاعر و شاعرِ نقاش؛یعنی پیکاسو و دِ کیریکو را با هم مقایسه کرده بود. او که همچنان از زمانِ عقاب دوسر (L'Aigle à deux têtes) هم فیلمساز بود و هم شاعر، اکنون، به فراخور فروتنیاش ، در واپسین گفتار خود میکوشد دیگربار همان شاعر و فیلمسازِ خونِ یک شاعر(Le Sang d'un poète) بشود؛ هنرمندی که پوچ و پرت، دلمشغولِ کشیدنِ گلهای رزی است که دیگر خودنگاره او نباشند. اما این اورفهی همیشگی، این ادیپِ همواره، چه روی تختهسیاه و چه روی پرده سینما، بازمیآید تا آن چشم کَنده ونابینایِ دروغینِ پلکهای نقاشیشده راریشخند کند؛ برادرِ همان نقابی که چشمانی زنده دارد و فرانژو همین چندی پیش در میان ما رهایش کرده است. هنرمندی که در یک لحظه هم نگران است و هم آرام. مختارید که به رسالهای درباره«اخلاقیاتِ شاعرانه» بخندید؛ رسالهای که شرحی تحلیلی و روشمند از آزمونها، وسوسهها و سرمایههایِ شاعر است و از اینکه چرا او همواره باید واژه«ریاضتِ نفس» را همیشه به دقیقترین معنای آن دریابد. این تلاشِ ناامیدانه آدمیان برای بخشیدنِ معنا به امرِ پوچ(که همان هنر است)، در آثارِ یک ری یا یک میزوگوچی جاریست. کوکتو و فرانژو میکوشند تا به سنگرِ پوچی یورش ببرند، اما تنها برای آنکه در پسِ تمامِ آنها، انسان را دوباره بیابند. هنر همان تلاشِ نومیدانه انسان است برای معنا بخشیدن به امرِ پوچ؛ تلاشی که سراسر آثار رنوار و میزوگوچی را دربر گرفته است. کوکتو و فرانژو میکوشند به دژِ استوارِ پوچی یورش ببرند، اما تنها برای آنکه در پسِ آن، دوباره انسان را بازیابند. «این گل را بگیر» «اما این گل مرده است» بازیِ غریبی است همچون لِیلِی هرچند ناگهان ما را با هر دو پا به ژرفنای هدف میکوبد: «آدمی همیشه ناتوان است از زنده کردن آنچه که دوست میداشته.» و اگر بخواهیم در نهایت دلیلِ زیباییِ این فیلم را بگوییم، باید بگوییم که زیباییِ آن از اینجاست که فیلمِ مردی است که میداند خواهد مرد، اما با همه میل و تلاشی که دارد، هرگز نمیتواند مرگ را جدی بگیرد. سرآخر این فیلم زیباست زیراکه کارِ مردی است که به مرگ خود آگاه است هرچند نمیتواند مرگ را جدی بگیرد. پوچی و پرواری دو رویِ یک سکهاند؛ سکهای که او به درونِ شبِ خویش پرتاب میکند و در تاریکیِ ما زمینگیرمیشود. برگرفته از مجلهٔ کایه دو سینما (بهار ۱۹۶۰) *کوکتو : «شعر ضروری است فقط نمیدانم برای چه» Testament of Orpheus (1960) Dir: Jean Cocteau #پرهون #کوکتو @ParhoonArt
دریغ است ایران... نویزپوئم 👈 @noisepoem
«آلمان به روسیه اعلان جنگ داده است ــ بعداز ظهر شنا کردم.» این برگی از خاطرات کافکاست در تاریخ ۲ اوت ۱۹۱۴ که #کافکا را شدیداً نویسندهای غیر سیاسی نشان میدهد. اما همو به قول #ایوان_کلیما در بهار پراگ، مورد نفرت و تکفیر رژیمهای سیاسی قرار میگیرد. درست به این دلیل که اساس رژیمهای سیاسی و توتالیتر بر مبنای فریب و تظاهر است و از مردم چیزی جز سازش، ریا و نقاب نمیخواهند. آنها نمیتوانند راستگویی رادیکال و صداقت راستین و عریان کافکا، #هدایت، #نیما و امثالهم را تحمل کنند، به همین دلیل آنها را حذف میکنند و از آنها تا ابد در هراسند. به همین راحتی، تا بن استخوان. نویزپوئم 👈 @noisepoem
قلعهی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده خون چکد از ناخن، این دیوار جان به لبهای من آورده شعر و صدای #فرامرز_اصلانی شعر، صدا، موزیک، تنظیم، همه چیز فوقالعاده، محشر نویزپوئم 👈 @noisepoem
خانه ژازه، شعرخوانی محمد مختاری در کنار سپان، مجابی، باباچاهی، سیمین بهبهانی و دیگران. آوخ! چه مردگانی، چه آدمهایی، چه کلماتی! نویزپوئم 👈 @noisepoem
پرویز شاپور چاپ دستی در مجموعه شخصی علیداد زاویه #پرویز_شاپور نویزپوئم 👈 @noisepoem
غیاث الدین محمد سیاه قلم #نگارگری_ایرانی مکتب هرات قرن ۱۵ میلادی
✍️🏻این پرتره سینمایی، هنرمندی را به تصویر میکشد که رویکرد کم نظیرش به هنر و زندگی او را تبدیل به یکی از پرشورترین تحسین کنندگان «زندگی» کرده بود. هدف اصلی این فیلم نمایش ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه از لحظاتی دیده نشده از زندگی و کار استاد زنده یاد عباس کیارستمی است به احترام و به یادگار ۷۶ سال و ۱۵ روز از سفر خلاقانهٔ مردی که در دههٔ هفتاد زندگیاش حتی، گویی جهان را از چشم کودکی هفت ساله میدید؛ پر از تازگی و شگفتی بیآنکه به «روزمرهگی در نگاه» دچار شود. ▪️*76 Minutes and 15 Seconds with Abbas Kiarostami* ▪️Year: 2016 ▪️Director: Seifollah Samadian مستند ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه با عباس کیارستمی ساخته سیفاله صمدیان @naeirikaa
باغ من خشکید نویزپوئم 👈 @noisepoem
سرود انلیل ایران ۱۳۹۸ نویزپوئم 👈 @noisepoem
چه سحری چه بهتی چه حیرتی چه شکوهی دارد مناظر آقای موندریان! Village Church #Piet_Mondrian 1898 نویزپوئم 👈 @noisepoem
#مهدی_اخوان_ثالث سگها و گرگها نویزپوئم 👈 @noisepoem