tgindex
همونی که همیشه دوست داشت رشت زندگی کنه.

همونی که همیشه دوست داشت رشت زندگی کنه.

Статистика
@hamoon_rashtiперсидский

نویسنده‌ی شکاک.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
9
Всего постов
39
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
632
+2 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
311
39 постов
Вовлечённость
49,2%
к подписчикам
Постов в день
1,3
всего 39
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
97
1/48двое суток
111
1/72трое суток
119

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.37из hamoon_rashti

    #تیکه‌کتاب

  • خیلی دوست دارم از چیزای رندومی که توی زندگی‌ام اتفاق می‌افته بنویسم. ولی اتفاق خاصی نمی‌افته. بیدار می‌شم، غذا می‌خورم، قهوه می‌خورم، می‌رم پی کارم، دوباره بر می‌گردم خونه، قهوه می‌خورم، غذا می‌خورم، قهوه می‌خورم، سیگار می‌کشم، بعد قهوه می‌خورم و بعد می‌خوابم. هیچ اتفاق جدیدی نمی‌افتد.

  • دوست دارم با اون آقایی که توی لوازم تحریریِ همیشگیم می‌بینمش هم‌کلام شم.

  • من درخت می‌شوم، کوچه درخت می‌شود، خیابان درخت می‌شود، من نام یک کوچه می‌شوم، کوچه درخت می‌شود، تا تو راه خانه را گم نکنی.

  • چقدر آدمِ خوش‌حال‌تری می‌شدم، اگه چهار سال پیش، یک کلمه می‌گفت:«بمون‌.»

  • هنوز هم خوابت رو می‌بینم. گربه‌ی چشم عسلی.

  • همه‌ی این حال بدیامون مال اینه که حافظ نمی‌خونیم. شما حساب کن حضرت خودش در می‌آد بهت می‌گه:«به راه بادیه رفتن بِه از باطل نشستن/ و گر مراد نیابم به قدر وُسع بکوشم.» اونوقت دیگه بهونه‌ای نداری که پا نشی کاری بکنی. که حتی به راهِ بادیه و صحرا رفتن خیلی بهتر از یک‌جا نشستن و دست رو دست گذاشتنه. خلاصه که دیگه هر جور خودت صلاح می‌دونی.

  • без подписи

  • без подписи

  • 7 авг.3201из hamoon_rashti

    без подписи

  • без подписи

  • بمون رفیق، نرو جایی. سیگارتو برات روشن می‌کنم.

  • الان به کلمه‌ی اعدام فکر می‌کردم. از عَدم می‌آد. به معنیِ نیستی. نبودن. وجود نداشتن. اینکه با اختیار و وجودِ خودت، وجود داشتنِ کسی رو از بین ببری، یعنی درجات خیلی بالایی از حروم‌زادگی رو ده تا ده تا طی کردی.

  • ابتذال، بطالت، فحاشی، اعدام، کینه، اشک، آز، حرص، زوال عقل، جنگ، رکود و فحشا واژگانی‌ان که این روزهامون رو به بهترین شکل توصیف می‌کنن.

  • سکس، سیگار، قهوه. سه ضلعِ مثلثِ حیات‌بخش.

  • 4 авг.4134из SaloBaz

    مهم نیست که چند نخ سیگار رشوه بگیرم، من باز هم غیاب بوسه‌ات را حس می‌کنم با همه لبم‌.

  • 4 авг.3876из SaloBaz

    بمن عادت کن، هیچکس قرار نیست بهتر از دست من برای تو نویسندگی کند.

  • برام نامه بنویس. برای من دست ببر به خودکارهای جوهر خشکت که خیلی وقته حتی نگاهی بهشون ننداختی‌. برای من روی کاغذی خط‌خطی کن. برای من واژگان پراکنده‌ای روی کاغذ پیاده کن. برای من چیزی بنویس، سخنی از من بگو، حرفی از من بزن. خاطره‌ای از من تعریف کن‌. سیگاری به یادِ من روشن کن‌. شمعی به یادِ من شعله‌ور کن. بذار بدونم هنوز هم در یادتم. وقتی در یادِ تو زنده‌ام یعنی در همه‌ی کهکشان‌ها زنده‌ام. تصویرِ پشتِ چشم‌هات منم، خون توی رگ‌هات منم، موجِ توی موهات منم. سرخی لب‌هات منم، انگیزه‌ی زیستنت منم و طعمِ گس و تلخِ قهوه‌ات باز هم منم. بذار بدونم هنوز هم در پسِ عمیق‌ترین احساساتت نام و یاد و حضور من جاریه. زنده بودنِ من، به در یادِ تو بودن بستگی داره. تو اگه فراموشم کنی، تمام جهان من رو فراموش خواهد کرد.

  • من یادم می‌ره. بهم یادآوری کن که بودنم هنوز هم بهت لذتِ کافی رو می‌ده. من فراموش کارم. مدام بهم بگو که بودنم برای ساده‌تر گذشتنِ این روزهای تاریکت خوبه‌. من یادم نمی‌مونه، همیشه ازم بخواه که پیشت بمونم. ترک نکنم پُستم رو. جایی که هم سنگرتم. آلزایمر دارم، بهم یادآوری کن که هیچ‌کسی، جز خودت تاب و توانِ تحمل کردنِ من گوشت‌تلخِ دیوونه‌ رو نداره و هیچ‌کسی جز تو، عمیق توی چشم‌های من نگاه نمی‌کنه و دنبالِ پسر بچه‌ای با چشم‌های درشتِ پر از سوال‌ و شیطنت نمی‌گرده...

  • 2 авг.350из HidenChat_bot

    ممنونم که انقدر دلنشین مینویسی، وقتایی که حالم خوب نیست میام چنلت و انقدر غرق میشم تو نوشته‌ها که اصلا یادم می‌ره واسه چی ناراحت بودم.