همراه با خیام
Статистикаکانالی برای زندگی با رباعیات حکیم خیام نیشابوری
- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 177
- 1/48двое суток
- 202
- 1/72трое суток
- 218
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از جملهٔ رفتگان این راه دراز بازآمدهای کو که به ما گوید راز پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی• که نمیآیی باز شاید منظور از دو راههٔ آز و نیاز (در مصرع سوم) سرشت و طبیعت انسان باشد. زیرا انسان به حکم ساختار طبیعی و مادی خود موجودی نیازمند است. به عنوان مثال نیاز انسان به هوا و اکسیژن به اندازهای است که اگر چند دقیقه به او نرسد میمیرد. در مورد آز (حرص و طمع) نیز همین را میتوان گفت. همان ساختار طبیعی و مادی انسان و میل به بقا، در برخی به صورت بیمارگونه و با جمع کردن و تلنبار کردن، خود را نشان میدهد. اکنون خیام در این رباعی با تاکید بر این واقعیت که کسی به این جهان باز نخواهد گشت، از ما میخواهد از آز دست کشیده و به جای انباشتن، از داشتههای خود لذت ببریم و این فرصت کوتاه را با نگاه به آینده از دست ندهیم. • تا هیچ نمانی: چیزی نگذاری 🎨 لوک سیکرتن، طمع، ۱۹۷۳ @hamrah_ba_khayyam
با بط میگفت ماهیی در تب و تاب باشد که به جویِ رفته باز آید آب بط گفت چو من قدید گشتم تو کباب دنیا پسِ مرگِ ما چه دریا چه سراب #بندار_رازی این رباعی از زبان حیوانات به دو دیدگاه در باب زندگی اشاره کرده است. نخست از زبان یک ماهی که امیدوار است به زودی آب رفته به جوی بازگردد. و در ادامه از زبان یک مرغابی که میگوید وقتی قرار است قدید و کباب شویم، دیگر چه فرقی میکند که آب به جوی بازگردد، یا همه جا خشک شود. در میان رباعیات خیام نیز یک رباعی با این مضمون وجود دارد. خیام میگوید وقتی حضور ما در این جهان کوتاه و موقت است، چه فرقی میکند که بدانیم جهان مُحدَث و جدید است، یا ازلی و قدیم: چون نیست مقام ما در این دهر مقیم پس بی می و معشوق خطایی است عظیم تا کی ز قدیم و مُحدَث امّیدم و بیم چون من رفتم جهان چه مُحدَث چه قدیم اما یک تفاوت مهم در این میان وجود دارد و آن این است که در رباعی رازی، ماهی به امید روزی است که شاید آب رفته به جوی بازگردد و مرغابی که امید خود را به کلی از دست داده، پیوسته به آیندهٔ دردناک خود میاندیشد. ولی در رباعی خیام، از این امید واهی به آینده یا بیم از آینده خبری نیست، بلکه شاعر میکوشد بر زمان حال متمرکز شود و از لحظه لحظهٔ زندگی لذت ببرد. قدید: گوشت نمک زده و خشک کرده بُندار رازی، شاعر سدهٔ چهارم هجری @hamrah_ba_khayyam
▨ شادی چیست؟ شادی تکرار و توالی لذتهاست. همان گونه که نور تکرار و توالی ذرات ریز فوتون است. اما چرا باید شاد بود؟ ارسطو معتقد بوده که شادی، معنا و هدف زندگی است. به نظر میرسد که خیام نیز به عنوان یک فیلسوف مشایی و ارسطویی همین عقیده را داشته است: می خوردن و شاد بودن آیین من است فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم تو کابین• من است • کابین: مهر، مهریه، که برای کام گرفتن از عروس باید آن را پرداخت میکردند. @hamrah_ba_khayyam
▨ اگر در قطاری نشسته باشیم که با سرعت بر ریلی حرکت میکند که میدانیم انتهای آن شکسته و قطع شده و با رسیدن به آن نقطه در یک دره سقوط میکند. آیا در چنین شرایطی میتوانیم کنار پنجره بنشینیم و از مناظر زیبایی که از برابر ما میگذرد لذت ببریم؟ شاید پاسخ بسیاری از افراد به این سوال منفی باشد. اما پاسخ خیام مثبت است. به ما میگوید: چرا باید غصه بخورم وقتی نمیتوانم کاری از پیش ببرم. در حالی که میتوانم شاد باشم و به تماشای این مناظر زیبا مشغول شوم: ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با نالهٔ چنگ زان پیش که آبگینهات• آید بر سنگ • آبگینه: پیمانه یا ظرف بلوری، در مصرع چهارم کنایه از عمر کوتاه و شکننده @hamrah_ba_khayyam
▨ چنان که میدانیم در رباعیات خیام از تبدیل انسان به کوزه بارها سخن گفته شده است. همان انسانهایی که نقشهای متفاوت و گاه متناقضی دارند. مانند رباعی زیر که در آن هم شاه تبدیل به کوزه شده است و هم وزیر (دستور)، هم مست و بدکاره کاسه شده است و هم مستوره و پاکدامن: این کوزه که آبخوارهٔ مزدوری است از دیدهٔ شاهی و دل دستوری است هر کاسهٔ می که بر کف مخموری است از عارض مستی و لب مستوری است استاد شفیعی کدکنی در کتاب رستاخیز کلمات نشان داده است که پیش از خیام این مضمون یعنی تبدیل انسان به کوزه فقط در یک بیت از فرخی سیستانی دیده شده است. بنابراین باید خیام را نخستین کسی دانست که از این مضمون به اشکال گوناگون بهره برده و آن را به طور گسترده وارد شعر فارسی کرده است. بیت فرخی سیستانی چنین است: خیز تا بر گُل نو کوزگکی باده خوریم پیش تا از گِل ما کوزه کند دست زمان @hamrah_ba_khayyam
▨ داریوش شایگان در یک مصاحبه گفته بود: «هر روزی که زندهایم، یک روز از مرگ دزدیدهایم». از آن رو که مرگ بخشی از وجود ما بوده و هر لحظه ممکن است رخ بدهد. بنابراین هر روز، بلکه هر لحظه که زندهایم در واقع یک روز و یک لحظه از مرگ دزدیدهایم. وی در همان مصاحبه میگوید: «هر روز صبح که بیدار میشوم، فکر میکنم چرا زندهام و فکر میکنم یک معجزه است که دوباره بیدار شدهام.» یعنی ممکن بود بیدار نشوم. برای کسی که چنین میاندیشد مرگ یک اتفاق ناگهانی نیست. بخشی از زندگی است. نیمهٔ دیگر زندگی است. همیشه انتظار روبرو شدن با آن را دارد و میداند که به سراغ او خواهد آمد. چنین کسی این شعر خیام را شاید پیوسته مد نظر داشته باشد: چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی، چو هستی خوش باش @hamrah_ba_khayyam
چون بر لب کوزه لب نهادم ناگاه برخاست صدای او چُنان بانگ از چاه پرسیدم از او، چنین مرا کرد آگاه زین پیش که کوزهای شوم بودم شاه #ساکت @hamrah_ba_khayyam
▨ برخی کوزهها لاغر و کشیدهاند و برخی چاق و پهن. از برخی بوی تند سرکه به مشام میرسد و از برخی بوی گلاب. برخی ساکت و آرام به نظر میرسند و برخی پرحرف و شلوغ؛ مثل همانها که پر از نقش و نگارند و معلوم است جایشان در خانهٔ اعیان و اشراف بوده است. اگر آنها که ساده و خاموش به نظر میرسند را در بغل بگیری و مانند چراغ جادو نوازش کنی، شاید به سخن در آمده از گذشتهٔ خود خبر دهند. مانند همان کوزه که از گذشتهٔ خود با خیام سخن گفت و خیام با ما اینگونه در میان گذاشت: این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است @hamrah_ba_khayyam
برگشت به خاک و سبزه رویید از او این بود و دگر کسی نپرسید از او تا آن که پری رخی از آنجا بگذشت بنشست به آرامی و گل چید از او #ساکت @hamrah_ba_khayyam
▨ کوزهها در شعر خیام راوی قصههای گذشتهاند. قصهٔ انسانهایی که روزی چند در این جهان زیستند و قبل از ما رخ در نقاب خاک کشیده، از خاک آنان کوزه و کاسه ساخته شد. کسانی که روزی شاه یا وزیر بودند، یا زیبارویانی که دلها را میربودند. اکنون ولی چشم و قلب آن پادشاه و وزیر، به کوزهٔ زیردستان تبدیل شده و از جمال و کمال آن زیبارویان پاکدامن کاسهٔ شرابی بیش باقی نمانده است: این کوزه که آبخوارهٔ مزدوری است از دیدهٔ شاهی و دل دستوری است هر کاسهٔ می که بر کف مخموری است از عارض مستی و لب مستوری است مزدور: مزدبگیر، کارگر دستور: وزیر عارض: چهره، رخسار مستوره: پردهنشین، کنایه از زن پاکدامن @hamrah_ba_khayyam
یک کوزهٔ زیبای سفالی گشتم سرشار ز بادههای عالی گشتم ناگه متلاشی شده خالی گشتم تا گرد و غبارِ روی قالی گشتم #ساکت @hamrah_ba_khayyam
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن فردا که نیامده است فریاد مکن بر نآمده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن #خیام همانطور که با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشود، با تکرار مصرع اول که میگوید دیروز و گذشته را فراموش کن، اثر تلخی که شکستهای گذشته در روح و روان ما باقی گذاشتند از بین نمیرود. اما اگر به این نکته توجه کنیم که تمام آن شکستها و تجربههای تلخ، اشتباه ما را در مسیری که انتخاب کرده بودیم گوشزد میکردند، آنگاه آن شکستها و تجربههای تلخ را دوست خواهیم داشت. شاید پیام مصرع اول نیز همین باشد که اندوه گذشته را نخوریم، زیرا به اندازهٔ تمام شکستهایی که تجربه کردیم راه درست زندگی را آموختیم.
▨ کوزه در رباعیات خیام یادآور سرنوشت محتوم آدمی در تبدیل شدن به خاک است. به عبارت دیگر، تبدیل انسان به کوزه در رباعیات خیام، حامل این پیام است که ای انسان دیر یا زود به خاک و به کوزه تبدیل خواهی شد، پس قدر این فرصت کوتاه را بدان. به قول حافظ: آخر الامر گل کوزهگران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی تبدیل انسان به کوزه نوعی خویشاوندی نیز میان آن دو ایجاد کرده است تا جایی که میتوان دسته و گردن کوزه را به دست عاشق زاری تشبیه کرد که بر گردن یاری افکنده شده است: این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بوده است این دسته که بر گردن او میبینی دستی است که بر گردن یاری بوده است #خیام میتوان دایرهٔ این شباهت و خویشاوندی را گسترش داد و گفت از دیگر شباهتهای کوزه و انسان، قرار گرفتن هر دو در کوره برای پخته شدن است. به این معنا که برای پختگی و کارآمد شدن، هر دو نیاز به رفتن در کوره دارند. یکی در کورهٔ کارگاه کوزهگری و یکی در کورهٔ زندگی. @hamrah_ba_khayyam https://B2n.ir/gb5987
▨ زان پیش که کاسه کوزه گردی ای دل یک شیء برای موزه گردی ای دل بستان ز جهان بیوفا کامت را مگذار در آن رفوزه گردی ای دل #ساکت @hamrah_ba_khayyam
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید از خاک در آمدیم و بر باد شدیم #خیام ▨ مجسمه ساز: استاد احد حسینی @hamrah_ba_khayyam
زین پیش که کوزه بود یا کوزهگری میماند ز خاک ما در آنجا اثری اکنون که دگر نیست از آنها خبری ماندیم به زیر پای هر رهگذری #ساکت @hamrah_ba_khayyam
▨ باغ خیام از آن رو که در آن امامزاده محروق در مجاورت حکیم عمر خیام به خاک سپرده شده است، میتواند نماد و تصویری از همزیستی سنت و مدرنیته باشد. امامزاده محروق نمایندهٔ سنت به شمار میرود، زیرا متعلق به تفکری است که قرآن و حدیث را پایه و اساس معتقدات خود قرار میدهد و خیام نمایندهٔ مدرنیته است از آن رو که از سنت فراتر رفته، برای شناخت جهان به منابعی مانند ریاضی و نجوم نیز تکیه میکند. البته همزیستی سنت و مدرنیته در باغ خیام به تفکر و جهانبینی این دو شخصیت محدود نمیشود و میتوان آن را به بناها نیز تسری داد. به این صورت که آرامگاه امامزاده محروق را که متعلق به عصر صفویه است با آرامگاه خیام که شصت و دو سال پیش به بهرهبرداری رسید، متعلق به دو نوع معماری قدیم و جدید دانست. @hamrah_ba_khayyam
▨ شوخی با شعر خیام برای هماهنگ شدن با تصویر آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و جوجه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت اصل شعر : آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت @hamrah_ba_khayyam
خوش باش کنون که خاک خواهی بودن در ریشه و برگ تاک خواهی بودن امروز فراز خود غنیمت بشمار فردا همه در مُغاک خواهی بودن #ساکت تاک: درخت انگور فراز: اوج، بلندی مُغاک: گودال، چاله @hamrah_ba_khayyam
مگذار که غصه در میانت گیرد این فرصت کوته از جهانت گیرد اندیشهٔ تلخ مرگ را دور انداز تا لحظهٔ آخر که نشانت گیرد #ساکت @hamrah_ba_khayyam