دکتر حسن بلند
Статистикаاین کانالی است، نخست برای کار (اطلاع از کارگاهها، سخنرانیها، مکتوبات و...در زمینه روانشناسی و مشاوره) و سپس برای شنودن و بازگفتن و گاهی گفتن از حوزههایی چون ادبیات و فرهنگ شماره تماس کلینیک: 013-33330521 013-33330971 شماره واتساپ کلینیک: 0992-044-6079
- Последний пост
- 2 авг. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🟢 گاه اگرسخنی را جدی نگیرید بسا که معنای نهفته در آن سخن، خود را بر شما بنمایاند؛ چنانکه آدمیان. 🟠 اگر کسی به نظرتان عجیب رفتار میکند، بسا که او را بیش آن چه شاید، جدی گرفتهاید... 🔴 اگر خودتان را نمیشناسید، نمیفهمید، شاید خودتان را بیش از آنچه باید، جدی گرفتهاید. ⚪️ کسی که خود را زیاده جدی گرفته است، بیگمان آدم بدبختی است اما آنکه خود را جدی نمیگیرد، ابدا آدم خوشبختی نیست...بگذریم 🟣 سخن را بگویم و بگذرم 🔸برخی از آدمیان فقط به کار عشق میآیند نه زندگی 🔸برخی دیگر فقط به کار زندگی کردن میآیند نه عشق 🔸برخی نه به کار عشق میآیند و نه به کار زندگی 🔸اما، زینهار، هیچکس نیست که به هر دو کار آید...زینهار، بیهوده، عمر، یاوه نکن... ⭕️ دوستان! قرارمان یادتان باشد: این سخن را جدی نگیرید...
سلام دوستان🙏 چنانکه دست اندرکاران وبینار گفتهاند به علت ضعیف بودن اینترنت، کارگاه به وقت دیگری موکول شده است... وقت دیگر اگر شد و گفتند و شنیدیم، به لحاظِ مبارکِ نازنینان، خواهیم رساند.
📢🌸👈 هشتمین دوره کارگاه های تخصصی مسیر موفقیت تحصیلی 📢 دبیرخانه ملی طرح پات، مرکز مشاوره و سبک زندگی دانشگاه علامه طباطبائی با همکاری دفتر مشاوره، سلامت و سبک زندگی وزارت علوم،تحقیقات و فناوری برگزار می کند : 🔹کسب مهارت های تخصصی تحصیلی و شغلی 🔹باحضور متخصصان حوزه مشاوره و روانشناسی 🗓️ تاریخ : خرداد ماه ١٤٠٤ ⏰ زمان: ساعت ۱۷ الی ۱۹ 🌺مختص دانشجویان سراسر کشور🌺 🔹 آنلاین و رایگان، همراه با ارایه گواهی معتبر از طرف دانشگاه علامه طباطبایی 👈 علاقمندان به دریافت گواهی، نهایتا تا ساعت ۲۴ روز قبل هر کارگاه لازم است در سایت https://otc.atu.ac.ir برای عضویت و ثبتنام در کارگاه اقدام نمایند (یکبار عضویت کافیست). ❗️بدون ثبتنام هم میتوان در کارگاه شرکت کرد، اما امکان صدور گواهی وجود ندارد. منتظر حضور گرمتان هستیم 🌿 💠 لینک شرکت در وبینار: https://meeting.atu.ac.ir/ch/atucounselingcenter
از دفاتر دیروز👇 🔸آدمی، بیماری زمین؟🔸 پس از تو در زمین ماران و پلنگان و آهوان و پروانگان و درختان بسیار شوند و مردم، هیچ نباشد.... تنها من، تنها من، تنها من فدای تو باشد ای برخیِ خندان خمارِ آهوانهی چشمانت، من! تنها من فدای تو باشد! ...ای من قربان موی تو در حوالی باد ای من قربان روی تو در حوالی آب ای من قربان چشم تو در حوالی خواب در این عبوسخانهی بیپنجره بی آینه بیآرام، حتماحتم* بمیرم و بمیرند مردمان، نه اگر! نه مرا، نه ما را، خدای را، چیزی بخند... رویگشاده و بیزنهار، چیزی بخند مگر مردمان جهان، همه، یکسر، سراسر، در یکی چشم، نهادن و برداشتن! چنانکه موی تو بر باد شوند جز من!،،.. جز ما... تا کسی بر جای بنًماند.... چنانکه در آغاز جز من و تو جز ما کسی نبود! بود؟ اکنون، همیشه و هرگز خدای را جز من و تو جز ما در قعر این قلعهی قهقاه، در پیچایچ این زمانهی هیچاپوچ یکی بود که ناگهان، زیبا، چنانکه تو؟ نبود! که ناگهان، بختیار، چنانکه من؟ نبود! ای ماهِ بیکاستِ نیمشبانِ روزگارِ جوانیم اکنون جز من برای تو فردا جز تو برای من هرگز جز ما برای هم اکنون، دیروز، فردا، همیشه و هرگز یکی بود که باشد؟ نه مرا، خدای را، حتی یکی بود که شاید؟ نبود! یکی بود؟ یکی؟ نبود! غیر از خدای هیچکس نبود... آنگاه که راه آسمان بسته شود، عشق به پایان رسد و چون عشق به پایان رسد، جهان از مردمان تهی گردد. آنگاه شود که آدمیانی با ساز و سرشت دیگرگون، راه آسمان بگشایند، عشق را بیابند و زندگی از نو بیاغازند....از آن بستگی تا این گشودگی، دریاهای گدازان از خون و خشم و نومیدی است... و نیز شود که روزگار دراز بگذرد و زمین از بیماریای به نام آدمی، شفا یابد و با فرخی و بهی نفس کشد و آنگاه باشد که مردمی آغاز شود. *Hatmahatm بازنویسی ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
без подписи
۲۳ شهریور ۱۴۰۳ 🔘 میان دو هلال ✔️هلال باز👇 🟢 از آنگاهی که زاده میشویم تا آنگاهی که میمیریم، رخدادهای بسیاری را تجربه میکنیم: عشق، مرگ نزدیکان، خیانت و... اگر هریک از رخدادها را در زمان و موقعیت مناسب تجربه کنیم، چنانکه هر آنچه لازم است، از آنها بیاموزیم، دیگر تکرار نخواهند شد. 🟢 مثلا زمانی که یکی از عزیزانمان را از دست میدهیم و این مرگ، نخستین مواجههی ما با مرگ است، جهان در برابر ما دیگرگون خواهد شد؛ اگر این دیگرگونگی را بهکمال ببینیم و بپسائیم و بیاموزیم، دیگر هیچ عزیزی را از دست نخواهیم داد؛ 🟢 تا پیش از این مرگ، چنین میپنداشتیم که ما و عزیزانمان جاودانهایم و مرگ اتفاقی است که فقط برای همسایه رخ میدهد؛ اکنون اگر آموزندهی خوبی باشیم، خواهیم دانست که چنین نیست: ما و عزیزانمان، جاودانه نیستیم. 🟢 در چنین جهانی، دیگر، چیزی برای از دست دادن نخواهیم داشت زیرا همه چیز چونان مشتی خاک، از میان انگشتانمان به هیچستان خواهد ریخت. 🟢 آنچه از نخستین تجربهی مرگ ما را رنج میدهد، از دست دادن آن عزیز نیست....از دست دادن وهم جاودانگی است و در آن جهان که چیزی جاودانه نیست، پیشاپیش همه را و همه چیز را باختهایم. 🟢 پس از مرگ نخستین عزیز، خواهیم آموخت که برای شادمانه زیستن، دیگر نیازی به هیچکس نداریم... 🟢 پس از نخستین عشق، دیگر داستان زیبایی به پایان میرسد و ما میآموزیم که برای شادمانه زیستن، نیازی نیست تا همه چیز در نهایتِ زیبایی باشد... 🟢 پس از نخستین خیانت... (این، خود، رازی است که هر کس، خود باید بیاموزد، اما همین قدر بگویم آنکه این راز را بیاموزد، شادمانهتر خواهد زیست...و اگر جز این باشد، نیاموخته است و ...) 🔴 هر رخداد، رازی با خود دارد که گاهِ رویدادن، در گوش ما زمزمه میکند؛ اگر آموختیم، دیگر تکرار نمیشود اما اگر نیاموختیم یا کژ آموختیم یا کم آموختیم، باز و باز تکرار میشود تا درست و تمام و بهکمال بیاموزیم. 🔴 پس از مرگ نخستین عزیز، دیگر عزیزی را از دست نمیدهیم؛ نه اینکه کسی از نزدیکانمان نخواهد مرد، بلکه با مردنش چیزی را از دست نخواهیم داد. 🔴 پس از نخستین عشق دیگر عاشق نمیشویم، به همین معنا....پس از تجربهی اولین خیانت، دیگر برای ما خیانتی رخ نخواهد داد، به همین معنا و.... 🟢 در این جهان، هر چیز فقط یکبار روی میدهد. 🟣 آنگاه که جهان همهی رازهایش را با ما گفت یا ما دیگر شنوایی خود را در رویارویی با جهان از دست دادیم یا دیگر نخواستیم که بشنویم و بیاموزیم، آنگاه خواهیم مرد. 🔵 دوستان! بسیار میشود که ما مردهایم، اما نمیدانیم... هلال، بسته👆✔️
به گمانم ناگفته، آشکار است که میان دوست داشتن و عشق فرقِ فارقی وجود دارد؛ دوست داشتن، هر اندازه هم شدید باشد، عشق نیست. تفاوت عشق و دوست داشتن در شدت نیست؛ اینها دو مقولهی مجزا هستند؛ عشق خفیف و متوسط و شدید ندارد، همواره بالاتر از شدید است، بر خلاف دوست داشتن که ممکن است خفیف، متوسط، شدید و یا بسیار شدید باشد؛ فرقِ فارق میان عشق و دوست داشتن چیست؟
۲۱ شهریور ۱۴۰۳ ✅ عشق مرضی عبارت است از ✳️ گرایشِ مبتنی بر اندیشناکیِ شدید، فراگیر و پایدار کسی (عاشق) نسبت دیگری (معشوق) به نحوی که حداقل به یکی از جنبههای مهم زندگی فرد(عاشق) (مانند شغل، تحصیل، خانواده، مدیریت سلامت و...) بهگونهای معنادار و مانا آسیب وارد کند. 🔸شدید: محبت بالاتر از متوسط به نحوی که در تجربهی ذهنی عاشق، بیشتر از آن ممکن نباشد؛ 🔸فراگیر: در بیشترِ دقایق یک ساعت و بیشتر ساعات یک روز و بیشتر روزهای یک هفته و... وجود داشته باشد؛ 🔶پایدار: مدت زمان نسبتا طولانی، معمولا بیشتر از یک ماه؛ 🔶معنادار: شدید و جدی به طوری که کارکرد فرد در آن زمینه عملا مختل شود؛ 🔶مانا: در مدت زمانی طولانی تا آن اندازه که اختلال در کارکرد شغلی یا تحصیلی یا...تثبیت شود.
و اما عشق بیمارگونه چیست؟
۹ شهریور ۱۴۰۳ عشق، الماسی است با هزار و بیش از هزار رویه که هیچ آدمی بر این خاک نیامده و نرفته است که رویههایی از آن را ندیده و درنیافته باشد. من گمان میکنم که اهل پارس در میان خلایق جهان، به دانستن و دریافتن و ورزیدن و خواستن عشق ممتاز باشند. اگر در این دنیا از کسی پرسیدی که اول و آخر و ظاهر و باطن و روح و ریحان و راحت و معنای هستی چیست؟ و او گفت عشق! بدان که یا از پارسان است یا چندان با ایشان آمیخته و درآمیخته است که جانش، دیگر شده و اگر به نام و نشان و کوی و روی و سوی، ایرانی نباشد، به جان و روح و معنا، ایرانی و از باشندگان ایرانشهر است. بسا که نازنینان خواننده، این سخنان را گزافه و متعصبانه بیانگارند و بپندارند؛ اما صادقانه بگویم که به هیچ روی مقصود و منظورم برتر انگاشتن قومی بر قومی نیست و بر این گفت خود، دلایلی دارم که بازگفت آن در حوصلهی این مجال و در حدود این مقال، نمیگنجد؛ هر قومی به معرفت و تجربهای ممتازند فیالمثل فرنگان در علم و هندوان در معنا و... اما، در آخر، ما همه، زادهی یک مام و بابیم. این همه گفتم تا در شرح عشق بیمارگونه از اتهام کوتهنگری و سادهانگاری (برآمده از تخصصگروی کورکورانه)، پیشاپیش، خود را مبرا کنم. روح پدرم شاد که میگفت به استاد فرزند مرا هیچ میاموز بجز عشق.... اما این حقیرِ سراپا تقصیر، در مقام درمانگری، در زندگی روزانه و در اتاق درمان، بس بسیار، با نشانگانی مواجه میشوم که طبع و باطنی بیمارگونه دارد و چنان است که نمیتوان دارندهی آن نشانگان را، بیمار ندانست.
۵ شهریور ۱۴۰۳ مردها تقریبا همیشه مطمئن هستند زنی که عاشقش شدهاند، با همه زنهای دیگر فرق میکند. وقتی فرقش را میپرسی، چیزهایی میگویند اما هرگز دقیقا که هیچ، تقریبا هم نمیدانند چی فرقی؟ اما مؤمنانه میدانند فرقی هست. همین ندانستن هزار کار میکند؛ اگر فرصتی شد خواهم گفت. فقط معشوقان عزیز نیاز نیست تلاش زیادی بکنند: چه بخواهند و چه نخواهند، فرق دارند. برای درمان عشق پاتولوژیک، این فرق نقطهی مناسبی برای حمله است. اما عشق پاتولوژیک (بیمارگونه) چیست؟
- دکتر! من زمانی، او را عاشقانه میپرستیدم، اما الان از بوی نفسش چندشم میشود... اینها عین کلمات یکی از مراجعان من است که مضمونش را بارها شنیدهام. نازنین! من، بیرحمتر از انسانها، در دوست نداشتن ندیدهام. هر وقت این کلمات را میشنوم، حال بچهی طلاقِ پیشِ مادر، ماندهی پدرسوختهای (سوخته در الکل و افیون و قمار و...) را دارم که مادر، برای خوشایندِ شوهر آیندهاش، تصمیمش را گرفته است: - میذارمش پیش عمهی سلیطهاش...خلایق هر چه لایق.... هیچ را جدی بگیر! هیچ یعنی راستی: "هر آنکو به راستی گروید، رست".
۲ شهریور ۱۴۰۳ در این جهان، یکی از نیازهای جایگزینناپذیر ما آدمیان، "نیاز به دوست داشته شدن" است؛ کسی (هر که باشد) طوری (هر طور که باشد) باید مرا دوست بدارد. مشکل بر سر باید است: هرگز، هرگز، هرگز، نمیتوانید (صرف نظر از اندازهی دارایی و توانایی و اشتیاقتان) کسی را وادار کنید شما را دوست بدارد. میتوانیم دیگران را فریب دهیم تا مدتی (مدتی!) به ما علاقه، نشان بدهند (نشان بدهند!)، اما نمیتوانیم وابداریمشان به ما علاقهمند شوند. فریفتن دیگری برای علاقهمند کردنش، فقط نفرتی را فرآوری میکند که دیر یا زود، پدیدار خواهد شد. من، شما میبینم و برای علاقهمند کردنتان به خودم، فریفتن میآغازم: با شروع فریب، نفرت از خودم را در نهاد شما بارگذاری میکنم و با هر حرکت و کنش فریبگرانه، بر اندازه و عمق این نفرت میافزایم. نمایش دادن فریفتن است؛ دروغ گفتن، فریفتن است؛ مهربانتر، سخاوتمندتر، صبورتر، مودبتر و... نشان دادن خودم از آنچه واقعا هستم، فریفتن است. میبینید: ما یکسره در حال کاشت و داشتِ نفرت هستیم...برای اطلاع از نرخ برداشت، نگاهی به آمار جدایی و طلاق بیندازیم. چه کنیم؟ هیچ! دقیقآ هیچ! البته یک کار دیگر هم میتوانیم بکنیم، اما نه جایگزین هیچ میشود و نه آسانتر از هیچ است. دوستان دقت بفرمایند که ما در حال یافتن پاسخی برای این پرسش هستیم: چه کنیم تا ما را دوست بدارند؟ یا چه کنم تا دوستم بدارد؟ پاسخ تا اینجا معلوم است: هیچ! البته، همان طور که گفتم، یک پاسخ دیگری هم هست، ولی بعید میدانم بیشتر از هیچ بدرد بخورد. واقعا تا به حال کمتر چیزی دیدهام که بیشتر از هیچ، بدرد بخورد (به قول فرنگان: اگر اصلا دیده باشم).
یکم شهریور ۱۴۰۳ اندوهخواران فروتن مردمان...فانوسداران نستوه در سیاهچالههای درد...گردندگانِ برهنهپای بر تیغزار بیپایان رنج آدمیان...نیایشخوانان امید در کافرستان بیماری...با دستان و چشمانی سرشار از بوی مادرانهی تندرستی... روزتان خجسته و روزگارتان به باد
تمرین عملی زیستن با چشمان بسته: همسران گرامي، خصوصا خانمها، برای مدتی، جنان بیندیشند و رفتار کنند که انگار به همسرشان، کاملا اعتماد دارند. این انگار، باید آن اندازه ستبر و فربه و نیرومند باشد که خودشان نیز باور کنند.
با چشمان باز، تنها چیزهایی را میبینید که همه میبینند، اما با چشمان بسته، چیزهایی را خواهید دید که تنها. شما میتوانید ببینید.
برای دیدن نادیدنیها، باید "دیدن با چشمهای بسته" را بیاموزیم.
البته این را نیز میدانیم که خیانت، اساسا دیدنی نیست، که اگر بود، رخ نمیداد یا دیگر نامش خیانت نبود.
۳۱ مرداد ۱۴۰۳ چشمها را همیشه برای گشودن نیافریدهاند؛ گاه باید آنها را بست؛ اعتماد، از این جمله است. اعتماد کردن با چشمان باز ناشدنی است. چشمان باز، هرگز مانع از خیانت نمیشود...در بهترین حالت آن را به تعویق میاندازد یا ظریفتر و پیچیدهتر میکند. مراجعان زیادی برای من از لحظهای گفتهاند که توانستهاند از افتادن در دام خیانت برهند؛ تقریبآ همه آنها این توانایی را مرهون و مدیون چشمان بستهی همسر خود میدانستند: دکتر! زنم (شوهرم) مثل چشمانش به من اعتماد دارد...دلم نیامد....خجالت کشیدم...گذشتم...نمیشد که بشود... البته منظورم این نیست که هر چشمبندندهای، همسری وفادار خواهد داشت... آدمی میتواند در هر جایی هر کاری که بخواهد بکند ولی آنکه براستی اعتماد میکند (چشمانش را میبندد) در شرایط متعارفی از آنکه براستی اعتماد نکرده است (و هم از این روی، چشمانش باز است) در فرآوری و نگاهداشتِ وفاداری، کامیابتر است.
۲۹ مرداد ۱۴۰۳ کوتاه بودن زندگی یعنی تا آنجا که میتوانی درگذر و ببخش و رها کن و مدار... آنکه نمیگذرد و نمیبخشد و رها نمیکند و پیوسته در حال داشتن و افزودن بر داشتههای خود است، عمری بسیار طولانی دارد حتی اگر ۲۰ سال زیسته باشد... در موقعیت لعنتی خیانت،گرانیگاه تغییر قربانی است... اینکه ببخشد، بسیار لازم است و اصولا بدون بخشش، کار درمانگر نقش بر آب است.. آری اینکه قربانی ببخشد، لازم است اما مهم نیست... مهم آن است که قربانی، کژیها و کاستیهای خود را بداند و بپذیرد! این سخت است برای همین گفتم زندگی کوتاه است ... واقعا سخت است به ستمدیدهای که خونچکان از ستم، مویه میکند و سنگفرش مطب را دندان میگیرد و آماده است تا به همهی جهان و از جمله و گاه خصوصا شما، تف کند، بگویی تو نیز کژ رفتی و کم گذاشتی...بپذیر.... حل واقعی و دائمی خیانت در گرو این پذیرش است... و این کار سختی است که همکاران من روزانه برای انجام دادنش میکوشند... مثال خوبی نیست اما شاید منظورم را برساند: چگونه میتوانید در فضای انتظارِ توالتهای عمومی ،در مجتمعهای بینراهی مخصوص ماشینهای سنگین، برای عشقتان، جشن تولدی شکوهمند بگیرید؟ وقتی میکوشید تا به این پرسش پاسخ دهید در حقیقت در حال فهم حال زوجدرمانگری هستید که میکوشد خیانت را درمان کند. منظورم همین است...قابل فهم نیست... کار ما درمانگران فهمیدن احوالاتی است که صاحب آن احوالات از فهم آن عاجز است ... احوالاتی که اگر به صاحبانش بفهمانی، هرگز تو را نخواهند بخشید... دکترجان! من حالم از خودم بهم میخورد؛ میشود کاری کنی که بجایش حالم از تو بهم بخورد...اگر این کار را برایم بکنی، هرگز فراموشت نخواهم کرد... هیچکس ما را فراموش نمیکند!