🌷حجره ی ابوالانبیاء🌷 علی نبینا و علیهم الصلاة و السلام
Статистикаلاستفساراتكم... 👇 @abedseddighi @hucre91
- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 07:39
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- ku
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 200
- 1/48двое суток
- 229
- 1/72трое суток
- 247
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من أسمائه ﷺ 🌸 1- محمد، سمي بذلك إلهاما من الله تعالى ورجاء لكثرة الحمد له. 2- أحمد، سمي بذلك لأنه صلى الله عليه وسلم أحمد الحامدين لربه، ويعقد له لواء الحمد، ويخص بالمقام المحمود. 3- الماحي، لأن الله يمحو به الكفر ويدحضه. 4- الحاشر، فيحشر الناس على أثره، إذ لا نبي بعده. 5- العاقب، الذي أتى عقب الأنبياء، فلا نبي بعده. 6- نبي الرحمة: أي سببها، فقد رحم الله جميع المخلوقات لأمنهم به من الخسف والمسخ وعذاب الاستئصال. 7- نبي التوبة: أي: الآمر بها بشروطها المعلومة، أو الكثير التوبة. 8- المقفى، وله معنيان: (أ) بكسر الفاء على أنه اسم فاعل، ومعناه: الذي قفا آثار من سبقه من الأنبياء، وتبع أطوار من تقدمه من الأصفياء. (ب) بفتح الفاء على أنه اسم مفعول، ومعناه: الذي قفي به على آثار الأنبياء وختم به الرسالة. 9- نبي الملاحم: أي: الحروب، وسمي بذلك؛ لأنه سبب لتلاحم أصحابه في الحروب واجتماعهم. وله ﷺ غير ذلك أسماء كثيرة، وكثرة الأسماء تدل على شرف المسمى. المواهب اللدنية لشيخ الأزهر إبراهيم الباجوري،
وَمَنْ لَمْ يَذُقْ مُرَّ التَّعَلُّمِ سَاعَةً تَجَرَّعَ ذُلَّ الْجَهْلِ طُولَ حَيَاتِهِ وَمَنْ فَاتَهُ التَّعْلِيمُ وَقْتَ شَبَابِهِ فَكَبِّرْ عَلَيْهِ أَرْبَعًا لِوَفَاتِهِ وَذَاتُ الْفَتَى وَاللهِ بِالْعِلْمِ وَالتُّقَى إِذَا لَمْ يَكُونَا لَا اعْتِبَارَ لِذَاتِهِ
تەفسیری قاضی بیضاوی رحمه الله تعالی بۆ قورئانی پیرۆز کتێبێکی زۆر گرینگه و زۆریش عالمانە نوسراوە بە جۆرێ کە ئەگەر خۆێنەر عالمێکی توانا نەبێ لێی تێ ناگا (حاجی مهلا أبوبکری مەلای کوردی هەولێری) زۆر شارەزا بووە لە زانین و راڤەکردنی ئەم کتێبە تفسیرەدا،بەڵام هەرکاتێ کە دەرسەەکەی وتووەتەوە تەزبیحێ استغفراللە ی کردوە (سەد جار استغفر اللە ) نەکو نەفس دوچاری غورور بوبێ لە تەقریری مەعلوماتی خۆی!!!! ( ماموستا عبدالکریم مدرس)
درضمن👈مذاهب فقهی، در حقیقت، راههای کشف حکم خدا هستند؛ نه بدیل دین، نه رقیب دین، و نه چیزی خارج از دین.!!👉 خداوند حکیم، برای توسعه و رفع حرج، باب اجتهاد را گشوده و احکام را در دایرهٔ ظنیات تکثیر کرده است تا امت بتواند در شرایط مختلف، حکم خدا را بیابد و بدان عمل کند. والله أعلم بحقائق الأحکام، وهو الهادی إلى سواء السبيل.
مذهب قدیم و مذهب جدید امام شافعی رحمه الله چرا اجتهاد امام شافعی تغییر کرد؟ مگر دین تغییر میکند!!؟» آیا تغییر آرای ایشان ناشی از تفاوت محیط عراق و مصر بود ؟ برای رسیدن به پاسخی روشن به سوالات مذکور لازم است نکاتی با دقت اصولی و انسجام فقهی مطرح شود ؛ زیرا نسبت میان 👈«دین» و «اجتهاد»👉 و نیز چرایی تغییر آرای امام همام شافعی، تنها در پرتو مبانی نظری حکم و ساختار معرفت دینی قابل فهم است، نه با اتکای صرف به بیان ادبی یا برداشتهای عمومی.!! در اصطلاحِ اهلسنت، دین همان ما أنزل الله است؛ و «ما أنزل الله» بر اساس مبانی اصول فقه، به دو ساحت بنیادین تقسیم میشود: 👈۱) ادلهٔ قطعی این بخش، شامل اصول دین و احکام قطعیالثبوت و قطعیالدلالة است؛ اموری که نه احتمال خلاف در آنها راه دارد و نه مجالی برای اجتهاد. این ساحت، ثابت، لایتغیر، و فراتاریخی است. 👈۲) ادلهٔ ظنی این بخش، شامل فروعی است که یا نصّ صریح در آنها وجود ندارد، یا دلالت نص ظنی است، یا تعارض ادله نیازمند ترجیح است، یا مناط حکم نیازمند کشف و تطبیق. این ساحت، محل اجتهاد است؛ و شارع، خود این حوزه را برای اجتهاد گشوده است.! بر همین اساس، اصولیان در تعریف فقه گفتهاند: «الفقه هو العلم بالأحكام الشرعية العملية المكتسب من أدلتها التفصيلية». این تعریف نشان میدهد که احکام اجتهادی، بخشی از دیناند؛ زیرا از دلِ ادلهٔ شرعی استخراج میشوند،! نه از عقل مستقل یا ذوق یا عرف.! مجتهد، شارع نیست؛ بلکه کاشف حکم خدا است. اگر کسی مجتهد را شارع بداند، گرفتار شرک میشود؛ و اگر اجتهاد او را خارج از دین بداند، گرفتار تناقضی بزرگ میشود؛ زیرا شارع، خود دستور داده است که غیرمجتهد به مجتهد رجوع کند: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ». این رجوع، بخشی از دین است؛ زیرا امر شارع است. حال اگر پرسیده شود: «اگر اجتهاد بخشی از دین است، پس چرا اجتهاد امام شافعی تغییر کرد؟ مگر دین تغییر میکند!!؟» پاسخ آن در مبانی اصول فقه روشن است: دینِ ثابت، همان ادلهٔ قطعی است؛ اما فهمِ مجتهد از ادلهٔ ظنی، تابع قوّت و ضعف دلالت، و میزان انکشاف مناط، و میزان استقرار اصول استنباط است. 👈تغییر اجتهاد، تغییر دین نیست؛!! بلکه حرکت از ظنّ مرجوح به ظنّ راجح است.👉 اگر مجتهدی پس از آگاهی از دلیل قویتر، رأی خود را تغییر ندهد، این نه ثبات دین، بلکه جمود بر رأی شخصی است.!! حدیث مشهور نیز همین حقیقت را تأیید میکند: «المجتهد إذا أصاب فله أجران، وإذا أخطأ فله أجر واحد». اصابه یعنی👈 رسیدن به حکم اقوی؛ و خطا یعنی رسیدن به حکم متوسط یا ضعیف. نه اینکه 👈حکم مجتهد در صورت خطا، خارج از دین باشد؛ بلکه یعنی: او در محدودهٔ دین تلاش کرده، اما به حکم اقوی نرسیده است!!.👉 در مسئلهٔ امام همام شافعی، تحلیل تاریخی و اصولی نشان میدهد که 👈تغییر آرای او، نه ناشی از تفاوت محیط عراق و مصر، بلکه نتیجهٔ تحول در مبانی استنباطی و دستیابی به ادلهٔ قویتر بوده است. 👉 امام شافعی در عراق، بر اساس اصولی که تا آن زمان برایش روشن بود، مذهب قدیم را بنا کرد. سپس در مکه و مصر، اصول استنباطی خود را بازنگری کرد، «الرسالة» را در قالبی👈 پختهتر بازنوشت، و در مواجهه با 👈محدّثان و فقهای بزرگ، به ادلهای دست یافت که پیشتر در اختیار نداشت. نتیجه آن شد که در چندین مساله، رأی خود را تغییر داد؛ و این تغییر، نه بهخاطر عرف مصر، بلکه بهخاطر قوت دلیل بود!!. بیهقی، ابن ندیم، قرافی، حتی ابن تیمیه، ابن القیم، و دیگر محققان تصریح کردهاند که: 👈تغییرآراء امام شافعی، تغییر محیطی نبود؛ بلکه تغییر علمی بود. !! اگر 👈محیط علت بود، باید بیشترین تغییر در معاملات و عرفیات رخ میداد؛ حال آنکه بیشترین تغییر در احکام عبادات است؛ و عبادات، کمترین ارتباط را با عرف دارند.👉 از سوی دیگر، 👈اگر محیط علت بود، امام شافعی باید فتاوای قدیم را برای اهل عراق حفظ میکرد؛ نه اینکه بگوید: «لا أحل لأحد أن يروي عني القديم». این رفتار، رفتار کسی است که میگوید: «آنچه امروز یافتهام، اقرب إلى الحق است.» نه رفتار کسی که میگوید: «این رأی برای عراق بود و آن رأی برای مصر.» در تحلیل دقیقتر، روشن میشود که امام شافعی در مرحلهٔ نخست، به دلیلِ 👈محدودیت منابع، بر اساس احادیثی که در اختیار داشت، اجتهاد کرد؛ و در مرحلهٔ دوم، بخاطرِ👈 دستیابی به احادیث صحیحتر و اصول استنباطی دقیقتر، برخی از آنها را اصلاح نمود. !! 👈این تغییر، نه تغییر دین است، نه تغییر مذهب؛ بلکه تکامل یک مذهب واحد است.👉 در نهایت، اگر کسی احکام اجتهادی را از دایرهٔ دین خارج کند، ناخواسته همهٔ مسلمانان پس از عصر صحابه را متهم میکند که به غیر دین عمل کردهاند؛ !!!و این، هم با قرآن وسنت نبوی در تعارض است، هم با عقل، هم با تاریخ
انسان های نادان توهم میکنند اگر هلال ، بزرگ و درخشان بود دو شبه است !! امام ابن خزیمة رحمه الله این حدیث را در صحیحش آورده و عنوان باب را اینگونه قرار داده است : « بَابُ ذِكْرِ الدَّلِيلِ عَلَى خِلَافِ مَا تَوَهَّمَهُ الْعَامَّةُ، وَالْجُهَّالُ أَنَّ الْهِلَالَ إِذَا كَانَ كَبِيرًا مُضِيئًا أَنَّهُ لِلَّيْلَةِ الْمَاضِيَةِ لَا لِلَّيْلَةِ الْمُسْتَقْبَلَةِ ». یعنی : باب ذکر دلیل بر خلاف آنچه عوام مردم وجاهلان توهمش میکنند که اگر هلال بزرگ و نورانی تر بود، آن هلال حتماً دو شبه بوده و متعلق به شب قبلی است، نه اینکه هلال شب اول باشد ». وامام شرف الدین الطیبي (ت 743ه) رحمه الله در شرح ( مَدَّهُ لِلرُّؤْيَةِ ) فرموده : « وقوله: ((أمده)) : معناه أطال مدته إلي الرؤية». ( شرح المشکاة للطیبي 5 / 1583 ). یعنی همان توضیحی که ما در ترجمه و توضیح این بخش حدیث آوردیم. بنابر آنچه گفته شد امیدوارم برای جمیع مسلمانان این مبحث واضح شده و جا بیافتد که اگر در شب 30 ماه قمری قبلی، هلال ماه جدید رؤیت نگردید و بعد از تکمیل 30 روز ماه قبلی هنگام غروب ، هلال ماه جدید بزرگ و نورانی رؤیت شد این بزرگی و نورانی بودن هلال جدید و تاخیر غروب آن به معنای دو شبه بودن شرعی آن هلال یا به معنای اشتباه مسلمین در تعیین شب اول ماه جدید نیست. والله سبحانه و تعالی أعلم وصلی الله علی سیدنا محمد و علی آله وصحبه وسلم 👌👌👌👌👌
🔵 یکبار برای همیشه بیاموزیم که : بزرگی و کوچکی هلال، شرعاً ربطی به دو شبه بودن، یا یک شبه بودن آن ندارد! در صحیح مسلم، صحیح ابن خزیمة، و... آمده است : صحیح مسلم : « (1088) حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُضَيْلٍ، عَنْ حُصَيْنٍ، عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ، عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ، قَالَ: خَرَجْنَا لِلْعُمْرَةِ، فَلَمَّا نَزَلْنَا بِبَطْنِ نَخْلَةَ قَالَ: تَرَاءَيْنَا الْهِلَالَ، فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: هُوَ ابْنُ ثَلَاثٍ، وَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: هُوَ ابْنُ لَيْلَتَيْنِ، قَالَ: فَلَقِينَا ابْنَ عَبَّاسٍ، فَقُلْنَا: إِنَّا رَأَيْنَا الْهِلَالَ، فَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: هُوَ ابْنُ ثَلَاثٍ، وَقَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ: هُوَ ابْنُ لَيْلَتَيْنِ، فَقَالَ: أَيَّ لَيْلَةٍ رَأَيْتُمُوهُ؟ قَالَ فَقُلْنَا: لَيْلَةَ كَذَا وَكَذَا، فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «إِنَّ اللهَ مَدَّهُ لِلرُّؤْيَةِ، فَهُوَ لِلَيْلَةٍ رَأَيْتُمُوهُ» . ترجمه : « أبو البختري گوید: به قصد أداء عمرة از منطقه خود سفر کردیم، وقتی به منطقه ( بطن النخلة ) رسیدیم، به قصد رصد هلال ماه قمری، با دقت به أفق غربی نگاه کریدم و هلال را دیدیم، - بدلیل ضخامت هلال - بعضی از افراد گفتند: این هلال سه شبه است، و بعضی گفتند دو شبه است. ابوالبختری گوید: سپس به خدمت ابن عباس رسیدیم، و ماجرا را برایش نقل کردیم. ابن عباس گفت : در کدام شب ، هلال را دیده اید؟ گفتیم : فلان شب. پس او گفت : پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرموده اند : « - اگر هلال ضخیم یا بزرگ بود، آن از این جهت است که - الله متعال - با گذراندن ساعات زیادی از لحظه مقارنه ی ماه ، تا لحظه ی رؤیتش- آن (= هلال) را بزرگیِ اندازه عطا کرده، تا دیده شود. پس آن هلالی را که دیده اید، متعلق به همان شبی است که دیده اید( یعنی شب اول )». یعنی اگر اولین شبی است که - پس از استهلال و رصد - هلال را رؤیت کرده اید، آن هلال - ولو ضخیم و بزرگ هم باشد -، شرعاَ هلال شب اول بوده، نه هلال دو شبه، یا سه شبه. 👈 امام نووي رحمه الله در صحیح مسلم، ترجمه ی این بابی که این حدیث در آن آمده را اینگونه قرار داده است : « بَابُ بَيَانِ أَنَّهُ لَا اعْتِبَارَ بِكُبْرِ الْهِلَالِ وَصِغَرِهِ، وَأَنَّ اللهَ تَعَالَى أَمَدَّهُ لِلرُّؤْيَةِ فَإِنْ غُمَّ فَلْيُكْمَلْ ثَلَاثُونَ ». یعنی : باب بیان اینکه اعتباری به بزرگی یا کوچکی هلال نیست، - واگر هلال بزرگ به نظر آمد، به این دلیل است که - خدای تعالی آن را - با گذراندن ساعات زیادی از لحظه مقارنه - بزرگ گردانیده تا رؤیت شود، پس اگر در شب 30 ماه قمری، رؤیت برایتان ممکن نشد، 30 روز ماه را تکمیل کنید ». ادامه ....👇👇👇
«الفاعلُ بمعنَي المفعولِ والمفعولُ بمعنَي الفاعلِ» الفاعلُ بمعنَي المفعولِ في القُرآنِ في ثلثةِ مواضعَ: أحدُها: قوله تعالی:« في عیشَةٍ راضیةٍ {القارعة/۷ } » أیْ مرضیّةٍ. وثانیها: قولُه تعالیٰ:« لاعاصمَ الیوم{هود/۴۳} » أی لامعصومَ. وثالثها: قوله تعالی:« مِن ماءٍ دافقٍ{الطّارق/ ۶}» أی مدفوق. وکذلکَ المفعولُ بمعنَي الفاعلِ في ثلاثةِ مواضعَ: أحدها: قوله تعالی:« حجاباً مستوراً{الإسراء/۴۵}» أی ساتراً. وثانیها: قوله تعالی:« وکانَ وعداً مأتیّاً{مریم/۶۱}» أی آتیاً. وثالثها: قوله تعالی:«جَزاءاً موفوراً{الإسراء/۶۱}» أیْ وافراً. هذا اذا لم نقل بالمجاز العقلی ( و المجاز فی الاسناد )
قال الشيخ معاذ: أشدُّ آيةٍ على الأولياء: ﴿لا يُكَلِّفُ اللهُ نفسًا إلا وُسعها﴾؛ لأنهم يرون الوسع كبيرًا، فيكون التكليف كبيرًا.
الابهام و الشک یکونان بعد الخبر و الفرق بینهما ان الابهام یکون علی السامع و الشک تردد المتکلم
ومن الخوارق التي لم يقع نظيرها لمجتهد غيره(الشافعي) استنباطه وتحريره لمذهبه الجديد على سعته المفرطة في نحو أربع سنين. تحفة المحتاج بشرح المنهاج(٢٤٠/١)
فی متن المنهاج سبعون الف مسئلة منطوقا و اما المفهوم فکثیر جدا حَوَى فِي الشَّرْحِ "مِنْهَاجُ النَّوَاوِي" بِتَصْحِيحِ الشَّرِيعَةِ وَالْفَتَاوِي كِتَابٌ لا يُعَادِلُهُ كِتَابٌ يَزِيدُ عَلَى رِوَايَةِ كُلِّ رَاوِي رَوَى سَبْعِينَ أَلْفًا بِاخْتِصارٍ وَكَمْ مِنْ كَامِنَاتٍ فِي الْفَحَاوِي فَحَسْبُكَ دَرْسُهُ فِي كُلِّ حِينٍ فَهْوَ يَكْفِيكَ عَنْ "بَحْرٍ" وَ"حَاوِي"
من صلاهما (أي ركعتي الفجر) بألم وألم لم يصبه في ذلك اليوم ألم (إعانة الطالبين: 637/1) يعني: سورتي ألم نشرح، وألم تر كيف
قال الشیخ ابن حجر فی شرح العباب: تلاوة القرآن افضل الذکر العام الذی لم یخص بوقت او محل ، اما ما خص بذلک بأن ورد الشرع فیه و لو من طریق ضعیف فیما یظهر فهو افضل لتنصیص الشارع علیه
كما تُذكر عجائب المحقِّقين تُذكر عجائب المُتصدِّرين للتَّدريس: كنا قديمًا نسمع عن مشايخ يهاجمون الحواشي وأنَّه لا فائدة فيها لكثرة التعقيدات والإيرادات التي يوردها أصحابها ويجيبون عليها، وبعد أن منَّ الله علينا وقرأنا هذه الحواشي وصلنا إلى قناعة أنَّ من يهاجم أصحابها وما فيها من باب (من جهل شيئًا عاداه)، فكان يبرر عجزه وقلة فهمه بصرف الطَّلبة عن قراءتها. وفي زماننا مشى الملتزمون من المُدرسين على منهج معيَّن مشى عليه من سبقَ من أكابرهم من تدريس الطلبة علوم الآلة قبل العلوم المقصودة لذاتها أو مقارنه لها، فكان بعضهم يُدرس أكثر من عشرة فنون (كالنَّحو والصرف والبلاغة والمنطق والوضع والحكمة والأصول...) بجانب الفن الأصلي -المقصود لذاته- الذي يدرسه (كالفقه والتَّفسير والعقيدة...). ثمَّ وجدنا في زماننا من يتصدَّر لتدريس العلوم وهو لا يحسن قراءة سطر واحد قراءة صحيحة، ولا يضبط اسم كتاب ولا علَم، ولا يحسن تفسير مصطلحات الفن الذي يُدرسه بله تصوير مسائله، بل تجده إذا سأله طالب نبيه أن يحار في الجواب ومن ثم يصدر حكمه وجوابه من رأسه، وإذا صحح له طالب قراءة أو ضبط له اسم علم أو كتاب مشى في القراءة ولم يلتفت إليه. بل وقفت لبعضهم على تسجيلات يقلِّل فيها من شأن علم أصول الفقه وعلوم الآلة التي لا يُحسنها، وينصح طلبته بعدم تضييع أقاتهم في دراستها، وأنَّ الطَّالب يستطيع فهم الفقه وغيره من العلوم بدونها، ويصدّقه السُّذج من الطلبة ويسيرون حذوه، فيخرج لنا نتاجًا مشوهًا لا يحسن مبادئ العلوم، ومن ثمَّ نجد هؤلاء السُّذج يسمون أنفسهم علماء، ويصفون شيخهم بالعلَّامة. ولله في خلقه من المائعين شؤون. د. لؤي الخليلي
المتقدمون و المتاخرون....
الله تعالى قدر الموت والحياة قال تعالى: {نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ (60) عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ (61) [الواقعة/60 - 61] يُقَرِّرُ لَهُم اللهُ تَعَالَى: أَنَّهُ هُوَ الذِي قَسَمَ المَوْتَ بَيْنَهُمْ، وَوَقَّتَ مَوْتَ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ بِمِيقَاتٍ مُعَيَّنٍ، لاَ يُعْجِزُهُ شَيءٌ. وَأَنَّهُ تَعَالَى لاَ يُعْجِزُهُ أَنْ يَذْهَبَ بِهِمْ وَبِأَمْثَالِهِمْ مِنَ الخَلاَئِقِ، وَأَنْ يُنْشِئَهُمْ فِيمَا لاَ يَعْلَمُونَ مِنَ الأَطْوَارِ والأَحْوَالِ التِي لاَ يَعْهَدُونَهَا وَلاَ يَعْرِفُونَهَا. " أي وكما خلقناكم ابتداء، من هذه النطف، وشكلنا صوركم، من هذا المنىّ ـ نحن الذين قدرنا بينكم الموت، وحددنا لكل منكم الأجل الذي له فى هذه الدنيا .. فإلينا وحدنا تقدير أعماركم، وموتكم .. لم يسبقنا إلى ذلك سابق، ولم يشاركنا فى هذا شريك .. قوله تعالى: «عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ» هو متعلق بمحذوف، يفهم من قوله تعالى: «وَما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ» أي أننا إذا كنا لم نسبق فى هذا الخلق الذي خلقناكم عليه، ولم نسبق فى تقدير الموت الذي قدرنا عليكم، وجعلناه حكما واقعا على كل حىّ ـ إذا كان هذا شأننا فيكم، أفلسنا بقادرين «على أن نبدّل أمثالكم» ونغير صوركم، ونخلقكم على صور غير تلك الصور التي أنتم عليها؟ أو لسنا بقادرين على أن نجعلكم فى صورة مخلوقات أخرى من تلك المخلوقات الكثيرة التي ترونها فى عالم الجماد، أو النبات أو الحيوان، أو فى صور أخرى مما لا تعلمونه من صور مخلوقاتنا فى الأرض أو فى السماء؟ فإن هذه النطف التي تتخلق منها الكائنات، الحية فى عالم الحيوان، هى ماء يشبه بعضه بعضا، ولكن الخالق المبدع يصوّر هذه النطف كيف يشاء .. «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ .. » (6: آل عمران) " ((کتاب : الاستعداد للموت))
این امت نمیمیرد! نه از گلوله، نه از دروغ و نه از خستگی... هر بار یکی میافتد، آن یکی بینام برمیخیزد. هر صدایی که خفه میشود، صدای دیگری از دل خاک بیرون میآید. انگار خدا خودش مراقب چراغهاست... تاریخ هزار بار شاهد بوده که میخواستند تمامش کنند و هزار و یکبار شهادت میدهد که دوباره ایستادهاند. این امت، قانون بقا را بلد است... جایگزین ،همیشه هست، اما مبادا روزی خودت، آن خلأ شوی، آن نبودن! و اگر من نباشم؟ اسلام میماند؛ با همان صلابت، با همان طنین اطمینان...
يا سبحان الله! رجل حمال مشتغل بالعلم كفل طالبي علم فصار كل منهما إماما كبيرا في مذهبه! ما أثقل ميزانه!!! @hucre
من أسالِيب ابن القيم في التلبيس على عَقائِد أئمة أهل السُّنة. قال ابن القيم في اجتماع الجيوش الذي خلّط فيه كما شاء حتى إن قارئه يشعر بأنّ جامعه شخصٌ جاهلٌ حاقدٌ هدفه تمزيق أهل السنة فشحنه التخليط والتلبيس.. قال: ((قَالَ الحسينُ بن مسعود البغوي (ت516هـ) فِي تَفْسِيرِهِ الَّذِي هُوَ شَجًى فِي حُلُوقِ الجَهْمِيَّةِ وَالمُعَطِّلَةِ. (ج2/ص199) فلننظر الآن فيما قاله الإمام محي السنة البغوي في تفسيره: ـ أوَّلَ صِفَةَ الرَّحْمَة بالإرادة فقال: وَالرَّحْمَةُ: إِرَادَةُ اللَّهِ تَعَالَى الخَيْرَ لِأَهْلِهِ. (معالم التنزيل، ج1/ص51) وهذا عند ابن القيم عين التجهم والتعطيل بل تحريف كتحريف اليهود. ـ أول صفة الغضب بالإرادة فقال: الغَضَبُ: هُو إِرَادَةُ الٱنْتِقَامِ مِنَ العُصَاةِ. (معالم التنزيل، ج1/ص55) وهذا عند ابن القيم عين التجهم والتعطيل بل تحريف كتحريف اليهود. ـ أول صفة الوجه بالرحمة فقال: يَعْنِي: أَيْنَمَا تُحَوِّلُوا وُجُوهَكُمْ فَثَمَّ ـ أَيْ هُنَاكَ ـ رَحْمَةُ ٱللَّهِ. (معالم التنزيل، ج1/ص140) وهذا عند ابن القيم عين التجهم والتعطيل بل تحريف كتحريف اليهود. ـ وأول إيذاء اللهِ بمخالفة أمره، وقال: وَاللَّهُ عز وجلّ مُنَزَّهٌ عَنْ أَنْ يَلْحَقَهُ أَذًى مِنْ أَحَدٍ. معالم التنزيل، ج6/ص376) وهذا خلافا لما نص عليه ابن القيم من أن الله يتأذى حقيقة لأنه عنده ينفعل ويتغير. ولو أوردنا تنزيهات وتأويلات محي السنة البغوي وعرضنا ذلك على عقيدة ابن القيم التجسيمية لظهر أن محيي السنة البغوي لا يمكن أن يكون عند ابن القيم إلا من كبار الجهمية المعطلة المحرفة لكتاب الله تعالى، ولكن إن صحَّ أن ابن القيم وصف تفسيره بأنه شجى في حلوق الجهمية والمعطلة فإنما ذلك تلبيس منه بظاهر بعض العبارات وتجاهل لما فيه مما يهدم اعتقادَهُ التجسيمي التشبيهي. نزار حمادي