- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 130
- 1/48двое суток
- 148
- 1/72трое суток
- 160
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
خیلی وقتها بعد از نه گفتن، دفاع از خودت، ترک کردن یک رابطهی آسیبزننده و یا گذاشتن یک مرزِ سالم، احساس گناه میکنی. نه چون کارت اشتباه بوده؛ چون داری از نقشی خارج میشی که سالها بهش عادت کرده بودی. @Online_Counsel✅
видео или голосовое, без подписи
شفقت به خود pinned «عزیزان من سلام. خوشحالم که بالغ بر 850 نفر شدیم. لطفا اگه احساس می کنید محتوای این کانال برای کسی مفیده پست ها رو با دیگران به اشتراک بگذارید. با افزایش اعضا، انگیزه و انرژی من هم برای تولید محتوا بیشتر میشه. خیلی خیلی ممنونم که اینجا هستید و موندید.…»
دوست داشتنِ خویشتن فقط این نیست که با خودمان مهربان باشیم یا از آدمهایی که دوستشان نداریم و آزارمان میدهند فاصله بگیریم. سختتر از آن، جایی است که هنوز کسی را دوست داریم، دلمان برایش تنگ میشود و بخشی از قلبمان نمیخواهد از او دست بکشد؛ اما میدانیم ماندن در کنار او، ما را آرامآرام از خودمان دور میکند. در چنین جایی، فاصله گرفتن لزوماً به معنای تمام شدنِ دوست داشتن نیست؛ گاهی یعنی پذیرفتهایم که دوست داشتنِ یک نفر، دلیل کافی برای به خطر انداختنِ آرامش و زندگیِ خودمان نیست. یکی از دردناکترین شکلهای عشق به خویشتن این است که بتوانی کسی را هنوز دوست داشته باشی و با این حال، انتخاب کنی که دیگر کنارش نباشی. 😭 💔 🥀
از بینِ آدمهای دنیا فقط و فقط کفایت کنید به آنهایی که حالِ شما را خوب میکنند... باقیِ آدمها را به حالِ خودشان رها کنید. https://t.me/fateme_bagheri20
گاهی به زندگیام نگاه میکنم و فکر میکنم از دوستان و همسنوسالهایم عقب ماندهام؛ به چیزهایی که آنها دارند نگاه میکنم و حسرت میخورم و با خودم میگویم: «من باید تا الان خیلی جلوتر میبودم.» اما وقتی عمیقتر میشوم، از خودم میپرسم: جلوتر در کدام مسیر؟ مگر من و آنها از یک نقطه شروع کردهایم؟ مگر یک راه را رفتهایم و قرار بوده به یک مقصد برسیم؟ من چیزهایی دارم که شاید همان آدمی که به زندگیاش حسرت میخورم، هرگز نداشته باشد؛ همانطور که او چیزهایی دارد که من ندارم. ما معمولاً زندگی خودمان را بهصورت کامل تجربه میکنیم، اما زندگی دیگران را بهصورت گزینشی میبینیم؛ بعد این دو را با هم مقایسه میکنیم، دربارهی ارزش زندگی خودمان حکم صادر میکنیم و فکر میکنیم بازندهایم. اصلاً مگر زندگی میدان مسابقه است؟
قدردان محبتهاتون هستم. 🫀🫂
عزیزان من، خیلی ممنونم از استقبال و لطفتون. به همهی اعضای جدید هم از صمیم قلب خوشآمد میگم. 🤍 گاهی فکر میکنم این کانال بیشتر از اینکه من آن را ساخته باشم، دارد خودِ من را تربیت میکند. خیلی از سؤالهایی که اینجا مینویسم، سالها مهمانِ ذهن خودم بودهاند و خیلی از پستها، در پاسخ به نیازها، رنجها و جستوجوهای شخصی خودم شکل گرفتهاند. شاید برای همین است که اینجا را فقط یک کانال نمیبینم؛ بیشتر شبیه مسیری است که هر بار، هم شما را یک قدم به خویشتنتان نزدیکتر میکند و هم مرا. از اینکه همسفر این مسیر شدهاید، ممنونم. هرچه بیشتر میگذرد، بیشتر به این باور میرسم که زندگی را همیشه جوابها عوض نمیکنند؛ گاهی فقط یک سؤالِ درست، کافی است تا همهچیز از نو دیده شود. 🌿
عزیزان من سلام. خوشحالم که بالغ بر 850 نفر شدیم. لطفا اگه احساس می کنید محتوای این کانال برای کسی مفیده پست ها رو با دیگران به اشتراک بگذارید. با افزایش اعضا، انگیزه و انرژی من هم برای تولید محتوا بیشتر میشه. خیلی خیلی ممنونم که اینجا هستید و موندید. ❤️
موفقیت همیشه انسان را به خودش نزدیک نمیکند. گاهی آدم آنقدر برای رسیدن به تصویری که از «آدم موفق» ساخته تلاش میکند، که در پایان به مقصد میرسد اما کسی را که قرار بود خوشحال شود، پیدا نمیکند. مشکل از خودِ موفقیت نیست؛ از لحظهای آغاز میشود که دستاوردها آرامآرام جای خویشتن را میگیرند و انسان ارزش خود را از چیزهایی میگیرد که به دست آورده است. شاید یکی از دشوارترین شکلهای بلوغ این باشد که بتوانی چیزی را بسازی، بدون اینکه اجازه بدهی آن چیز، تو را تعریف کند.
اگه بهتون فقط یه جمله بگم که زندگیتون عوض شه اینه: کمال طلبی ناسالم و کنار بذارین و خود ناقصتون رو در آغوش بگیرید @Online_Counsel✅
در این سه ماه اخیر، زمانهای زیادی پیش آمد که دچار وقفه و سکون شدم. این سکون حتی در فاصله ی بین پستهای این کانال هم دیده میشد. چند روزی بود با خودم فکر میکردم: آیا دارم پسرفت میکنم؟ آیا از مسیرم دور شدهام؟ آیا آرامآرام دارم شکست میخورم؟ اما بعد فهمیدم مدتها بود رشد را فقط در حرکت کردن میدیدم؛ در بیشتر کار کردن، بیشتر ساختن و جلو رفتن. فهمیدم رشد همیشه یک خط مستقیم رو به بالا نیست. گاهی شبیه نفس کشیدن است؛ نزدیک شدن و دور شدن، حرکت کردن و مکث کردن. توقف، همیشه فاصله گرفتن از مسیر نیست. گاهی فرصتی است برای نگاه کردن به راهی که آمدهای، پیدا کردن مسیرهای تازه و پرسیدن اینکه آیا هنوز به همان سمتی میروی که واقعاً میخواهی. و گاهی هم توقف، همان زمانی است که خویشتن فرصت پیدا میکند دوباره خودش را بازسازی کند؛ آرامآرام انرژی جمع کند و برای ادامهی راه آماده شود. شاید رشد حقیقی فقط در روزهایی اتفاق نمیافتد که قوی هستیم و پیش میرویم؛ گاهی در سکوت روزهایی شکل میگیرد که ظاهراً هیچ اتفاقی در آنها نمیافتد.
مدتها منتظر بودم همهچیز آرام شود؛ اما وقتی آرام شد، خودم را غریبهای دیدم که نمیدانست با این همه سکوت چه کند. فهمیدم بخشی از من فقط بلد بوده دوام بیاورد، مسئله حل کند، مراقب باشد و آمادهی اتفاق بعدی بماند. آن بخش، خسته بود؛ اما آرامش را هم نمیشناخت. شاید سختترین کار برای خویشتن، تحمل کردنِ روزهایی نیست که درد دارند؛ یاد گرفتنِ روزهایی است که دیگر درد ندارند.
اگر تمام عمر بخشی از خودت را زندانی کنی، وقتی درِ زندان باز شود چه اتفاقی میافتد؟
آیا ممکن است انسان، بیش از آنکه اسیرِ گذشته باشد، اسیرِ روایتی باشد که سالها دربارهٔ گذشتهاش ساخته است؟
شاید دلیلِ آرام نشدنت این نباشد که هنوز حقیقت را نفهمیدهای. شاید حقیقت را سالهاست میدانی، اما خویشتنت هنوز اجازه نداشته آن را زندگی کند. بعضی زخمها با بینش درمان نمیشوند؛ با تجربه شدن درمان میشوند. مقامِ خویشتن، جایی نیست که حقیقت را فقط بدانی؛ جایی است که جرئت کنی آن را احساس کنی.
هیچکس یکباره خویشتنش را از دست نمیدهد. این اتفاق از روزی آغاز میشود که دیگری، آرامآرام جای وجدانِ او را میگیرد. از آن پس، هر تصمیم، پاسخی به انتظارِ دیگری است، نه به حقیقتِ خویشتن. شاید عمیقترین شکلِ اطاعت، واگذار کردنِ حقِ زیستن به صدایی باشد که از درونِ تو برنخاسته است.
مرز گذاشتن خودخواهی نیست. مرز گذاشتن فقط کمک نمیکند به دیگران «نه» بگویی، کمک می کند برای اولین بار به خودت «بله» بگویی.
همهٔ گلها با طلوع آفتاب شکوفه نمیدهند؛ بعضی گلها عصر باز میشوند، اما هنوز هم گلاند. هنر این است که زمان شکوفه دادنت را بشناسی و آرامآرام آن را با زندگیات هماهنگ کنی. 🌿