Humanity
Статистика†l’m dark moon not happy not sad, just empty...! My mood day https://t.me/Immoonlin rock and roll metal: https://t.me/iMoonmusics turkish music t.me/Miturkishmusic 🖤☕
- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 129
- 1/48двое суток
- 147
- 1/72трое суток
- 159
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چ فرزند ایرانی چ جان فدایی جوونیشون گاییده شد روحو روان خانواده هاشون گاییده شد کیر این کشور نحس بره که این همه دسته گل جان فدا شدن براش
منو ببخشید اگه کاری جز گریه نتونستم بکنم..
видео или голосовое, без подписи
هی دفن میکنم و دفن میکنم و دفن میکنم؛ امیدهای رفته پی روزهای رفته را، هی قرض میکنم و قرض میکنم و قرض میکنم؛ از فردای خود امید. بهرام بیضایی
دنیا کثیفه با اَشکای توام تمیز نمیشه.
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟ آنا آخماتووا
غمگین نیستم، سرم گرم است و زندگی را میگذرانم؛ اما اگر حالم را بپرسی، ساعتها برای تو خواهم گریست. کیمیا رجبی
به هرچیزی توی جهان پناه ببری سالم خواهی ماند؛ بجز انسان..
صبر برای ما یک گزینه نبود، تنها راه چاره بود.
видео или голосовое, без подписи
هرچیزی تو زندگیم اشتباه پیش میره، من دربارهی تو گریه میکنم.
توى فيلم Damage يه ديالوگ خيلى خوب هست كه ميگه : "آدم هاى آسيب ديده خطرناك هستن، اونا ميدونن كه دووم ميارن
هر انسانی که سعی کند همیشه خوب باشد در نهایت به دست آنانی که خوب نیستند نابود میشود. نیکولو ماکیاولی
видео или голосовое, без подписи
ممنونم که هیچگاه مرا نفهمیدی، زیرا همهچیز را همین به من آموخت. ممنونم که با چنین شوری به من جفا کردی، زیرا زندگیام را همین رقم زد. کیرکگور، از نامهی ارسالنشده
آدم ذره ذره به ارتباط نگرفتن با آدما عادت میکنه.
بدتر از همه اینست که از خودت میپرسی فردا از کجا قدرت ادامه دادن به همین کاری را که دیروز کردهای و مدتهاست انجام میدهی، بیاوری. از کجا توان این سگدو زدنهای احمقانه و صدها نقشه و برنامه پوچ که به هیچکجا هم نمیرسند، پیدا کنی. سفر به انتهای شب
میدانی آندرهی، هیچوقت در وجود من آتشی روشن نشده است. نه حیات بخش و سازنده و نه مخرب و سوزاننده. در زندگی من، برخلاف دیگران، هرگز آتشی همچون طلیعه صبح نبوده است که به تدریج بر افق رنگ و آتشی میافشاند که بعد به روز مبدل میشود و جهان را گرم و جوشان و ظهر را سوزان میکند و بعد آهسته آرام میشود و پیوسته رنگ میبازد و به قرار طبیعی به خاموشی شب میگراید. نه، زندگی من با خاموشی شروع شد. این حرف عجیب است، اما حقیقت همین است. از همان دقیقه اول که خودم را شناختم احساس کردم که رو به خاموشیام. تو الان گفتی که چهرهام بینور است و تازگی جوانی ندارد. حق با توست. من یه شولای کهنهام! شل و ول پارهپوره! اما این حال نه از بدی هواست و نه از زیادی کار. بلکه به علت آن است که نوری که در دل داشتم و راهی به بیرون میجست دوازده سال در دلم محبوس ماند و نه تنها نتوانست به خارج بتابد و فقط زندان خود را سوزاند، بلکه خود نیز خاموش شد. آری، آندرهی عزیز من، دوازده سال به این شکل گذشت. دیگر نمیخواستم بیدار شوم. آبلوموف - ایوان گنچارف کپی
برای تو چه بگویم؟ بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟ - غلامرضا بروسان
видео или голосовое, без подписи