هورناز
Статистика‹ ﷽ › ☀️‹ هورناز : به زیباییِ خورشید درخشنده ›☀️ برای پیشنهادات و تبادل به آیدیِ زیر مراجعه کنید: @bahram_ghorbani [ارتباط با ادمین ها] @Ad_Hurnaaz کانال اول: @HURDAD
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Красота
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 95
- 1/48двое суток
- 108
- 1/72трое суток
- 117
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
با خنده رد شدی با گریه سر شدم دیدی من و برات یه رهگذر شدم حق با توعه! قبول! من پیر تر شدم بی معرفت سلام اسمم رو یادته؟ من عاشق توام پای دلم بمون خونه بخر برام تو قلب آسمون یا رنگ پرده ها یا اسم بچمون حرفای ما دوتا یادت نرفته که؟! از شوهرت بگو از کل ماجرات مردی که دس به دس مردی که پا به پات از شوهرت بگو بابای بچه هات اینجای ماجرا من بغض می کنم... نازت رو می کشه؟ نازت رو میخره؟ می بوسدت شبا خوابت که میبره؟ جدن بدون من دنیات بهتره؟! از حرف بگذریم شاعر شده برات؟ موهای تو جلوش افتاده دست باد؟ فریاد میزنه دیوونتم زیاد؟ فهمیده که چقد مشکی بهت میاد؟ نه… مثل من کسی دقت نمی کنه... #هانی_ملک_زاده
بعضي زنها از فولاد، ناز و قهر ساخته شده اند و بعضی زنها از کتاب، شعر، موسيقی و گل و نادرترین آنها از هردو...
یه چیزی بگو رفیق بگو هنوز یه بهانههایی وجود داره که به خاطرش بخوای فردا از خواب بیدار بشی! بگو هنوز یه چیزایی هست که وقتی بهشون فکر میکنی دلت پَر میکشه واسه زندگی کردن بگو هنوز یه دلایلی هست که نخوای به مهاجرت فکر کنی... به رفتن از خونهت و خودت! بگو که آخرِ همه دل گرفتگیت و گریههات یه امیدی هست که پاشی و بجنگی بگو که هنوز میخندی بگو که دلِ خوشی داری بگو که دلخوشی داری ! دلم گرفته رفیق بگو که باور کنم زندهایم... #علی_سلطانی @hurnaaz
شنیدم دلبر دیوانه میخواهی سر آوردم مرا خونین جگر خواهی؟ بیا که خنجر آوردم! غرورم را ندیدی ،بغض تلخم را ببین حالا گواه عاشقی میخواستی؟ چشم تر آوردم! اگر دلداده میخواهی اگر مجنون شوریده رقیبان را خبر کن چون جنونی نوبر آوردم تو دل میخواستی اما به امید نگاه تو سر و جان و دل و دینم برایت لشکر آوردم گرفته بغض سنگینی گلوی واژههایم را سخن کوتاه و حرفم را به بیت آخر آوردم دلیل شاعری من ! کمی با من مدارا کن که با عشقت دمار از روزگار خود در آوردم ... #بیتا_خزلی @hurnaaz
بوی خون توی هوا رو کلکشیدن تو عزا رو گوش سنگین خدا رو دیدم و دووم آوردم بیگناه روی دارو سنگ قبر بچهها رو قبر بیصاحبعزا رو دیدم و دووم آوردم جنگل تو برهوتو نعرهی بعد سکوتو صبح فردای سقوطو زنده موندهم که ببینم زلف رو شونهی بادو گریه از ذوق زیادو روز خوبی که میادو زنده موندهم که ببینم… #احسان_رعیت @hurnaaz
بذا دستای تو رو گرم کنم یکم از دستای من کار بکش یکم آتیش بسوزون واسم رو به روم بشین و سیگار بکش رو به روم بشین و لبخند بزن حال داغون منو بدتر کن رو به روم بشین و سیگار بکش همه ی عمرمو خاکستر کن میدونم حرف نداری اما من سراپا واسه تو گوش میشم اگه سردم بشه آغوش میشی اگه سردت بشه آغوش میشم وقتی درمون دلم آغوشه همه ی عمر مریضی خوبه وقتی که مست نگاهت میشم یکمی مزه بریزی خوبه! شبا با یاد چشات بیدارم رگ خواب قلبمو میدونی هم توی بانمکا شیرینی هم توی فرشتهها شیطونی همه جا اسم تو رو جار زدم همه دیوونگیمو فهمیدن قهوهی تلخ تو هم شیرینه مثل اخمت وسط خندیدن توی چشمام اگه خیره بشی اوج رویای منو می بینی من فقط واسه تو آغوش میشم مثل آغوش خودت تضمینی! #هانی_ملک_زاده @hurnaaz
لذت مرگ نگاهیست به پايين کردن بين روح و بدنت فاصله تعيين کردن نقشه می ريخت مرا از تو جدا سازد شک نتوانست، بنا کرد به توهين کردن زير بار غم تو داشت کسی له می شد عشق بين همه برخاست به تحسين کردن آن قدر اشک به مظلوميتم ريخته ام که نمانده است توانايی نفرين کردن باوفا خواندمت از عمد که تغيير کنی! گاه در عشق نياز است به تلقين کردن «زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست» خط مزن نقش مرا موقع تمرين کردن! وزش باد شديد است و نخم محکم نيست! اشتباه است مرا دورتر از اين کردن #كاظم_بهمنی @hurnaaz
آهندل خودشیفتهی کافر مغرور دور است که یادی کند از عاشق مهجور ... میگفت در این شهر، که دلباختهام نیست؟ آنقدر که محبوبم و آنقدر که مشهور گفتم که تو منظور من از اینهمه شعری مغرور، نگاهی به من انداخت که: منظور؟! من شاعر دوران کهن بودم و آن مست آمد به مزار من و برخاستم از گور بار دگرش دیدم و در نامه نوشتم: نزدیک رقیبانی و میبوسمت از دور ... بر عاشق دلنازک خود رحم نکردی آهندل خودشیفتهی کافر مغرور! #سجاد_سامانی @hurnaaz
من از تمام دختران شهر، سر بودم افسوس از بازی دنیا بیخبر بودم از عکسهایی که به دیوار اتاقت بود هر چند زیباتر نبودم، سادهتر بودم هر جا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم هر جا به خاکی میزدی از آن همه همراه تنها یکی میماند، من آن یک نفر بودم هرجا یکی کم بود کاسه کوزههایت را روی سر او بشکنی، آن دور و بر بودم از دور میفهمم چه حالی، شاد یا غمگین اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟ از خود به تو، از تو به غم، از غم به تنهایی من در تمام عمر در حال سفر بودم من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما این بود اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم یا لال بودی، نه! زبانم لال! ... کر بودم گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟ ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم برگشتی و تنهاییام را بیشتر کردی من هم به پایت سوختم، از بس که... #مائده_هاشمی @hurnaaz
کوه با دیدن چشمان تو وا خواهد رفت رود چون ریخت به دریا، به فنا خواهد رفت هرکه رقصیده به ساز تو خرابت شده است به سر ما که خرابیم چهها خواهد رفت؟ دل از این خلق مسوزان که به فریاد آیند داد، دودیست که روزی به هوا خواهد رفت! اینچنینی که به گیسوی تو سرگرم شدم شک ندارم که نمازم به قضا خواهد رفت در پی پرسش بیپاسخ این خلق مباش گَله هر روز به دنبال چرا خواهد رفت! به هدف نیست، هر اندازه که ماهر باشی عشق تیریست که آخر به خطا خواهد رفت... #حسین_زحمتکش @hurnaaz
نه آمدی که بمانی، نه رفتی از یادم تو آرزوی منی آرزوی بر بادم من از خدا گله مندم فقط چرا نشنید؟ نه خواهشم نه دعایم نه بغض و فریادم ندیدم این همه سال از تو شور شیرینم به رغمِ تلخی خُلقت هنوز فرهادم چرا به سیبِ فریبت دل از جهان نَکَنَم؟ که ارث بردهام این شیوه را من از آدم خوشم که عشقِ تو رسوای شهر کرده مرا غمت مباد اگر از چشم خلق افتادم رسیده بی تو به من هر غمی خیالی نیست همین که بیخبر از حال زارمی شادم من از دو چشم روشنت که بگذریم و نشد ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادم... #سید_تقی_سیدی @hurnaaz
سعدی سروده: " مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را..." قدیما تو سواحل خلیج فارس یکی از شغلها صید مروارید بوده و غواصی که برای صید مروارید اقدام میکرده مجبور بوده نفسش رو حبس کنه و غوص عمیقی انجام بده، با ابزارهای اون موقع ارتباطش با آدمهای روی لنج قطع میشده، برای همین دنبال یه راه حلی بودن که اونایی که تو لنج هستن متوجه کم شدن نفس غواص بشن و طنابی که بهش بسته رو بالا بکشن (ضمن اینکه غواص باید تا آخرین لحظه ممکن اون پایین دنبال صدف میگشته که به اصطلاح، غوص هاش کارایی بالاتری داشته باشه) راه حل این بود که یه نفر رو پیدا میکردن که مدت زمان حبس نفسش با غواص برابر بشه که وقتی غواص دایو میکرد، اونم همزمان نفسش رو توی لنج حبس میکرد، وقتی بالاییه احساس میکرد که دیگه نفس داره تنگ میشه اعلام میکرد و غواص رو بالا میکشیدن، به اون شخص میگفتن "یار همنفس". نکته ی پشت اهمیت یار همنفس میزان اعتمادیه که غواص باید به یار همنفسش داشته باشه چون رسما شیشه عمرش دست طرفه و اگه دیرتر اعلام کنه غواص خفه میشه و اگه زودتر اعلام کنه غواص به حد کافی نمیتونه مروارید صید کنه. یکی از ظرافت های این بیت هم اینجاس که با به کار بردن «یار همنفس»، ذهن مخاطب رو میبره سمت ساحل دریا و بعد اونجا تصویر ماهی رو که به خاک افتاده ترسیم میکنه. توییتی | Roham @hurnaaz
به قفس سوخته گیریم که پر هم بدهند ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس- -تلخ کامی ست! اگر شهد و شکر هم بدهند... قصه ی غصه ی یعقوب همین بود که کاش بادها عطر که دادند، خبر هم بدهند! ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند؟! قوت ما لقمه ی نانی ست که خشک است و زمخت بنویسید به ما خون جگر هم بدهند دوست که دلخوشی ام بود فقط خنجر زد دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای بستانند و به او فحش پدر هم بدهند... #حامد_عسکری @hurnaaz
درختِ باغچه سوی تو برگ میریزد تو کیستی که چنین قُبحِ مرگ میریزد؟ تنِ تو نور، نگاهِ تو آبشاران است مرا صدا زدهای یا صدای باران است؟ صدای توست که در خانه جا نمیگیرد پیاله وسعتِ دریاچه را نمیگیرد درختِ نارنج از بوی پیکرت مست است که ابروانِ تو شیرازهای پیوسته است اگر شبیم و اگر روز، دوست خواهم داشت تو را همیشه و هر روز دوست خواهم داشت #رضا_آسیائی @hurnaaz
مثل لنجی که برنخواهد گشت، قسمتم کندن و جدا شدن است این که دریا چقدر بیرحم است اولین درس ناخدا شدن است دستهایت شبیه لنگرگاه خسته و بیقرار و مضطربند دست من مثل لنگری لرزان غرق در وحشت رها شدن است گفتی از من به بعد... گفتم نه! بعد تو، هیچکس نخواهد بود سینهام قبر یک نفر باشد بهتر از کاروان سرا شدن است ما دو آواز تلخ و ناخوانده ما دو فریاد در گلو مانده ما سکوتیم و مرگمان بیشک در تب و تاب هم صدا شدن است در جهانی که عشق کافی نیست چارهای جز خیالبافی نیست بافههایی که دوست میداریم همه در حال نخنما شدن است لنج من بیمهار و بی لنگر روی آب ایستاده بیحرکت این رها بودن و جدا نشدن بدترین شکل مبتلا شدن است... #عبدالمهدی_نوری @hurnaaz
گــــویید بـــه نـــوروز کـه امــسال نــیایـــــد در کشور خونیــــن کــفنـان ره نـگشـــــایــــد... بـلـبـل بــه چمــن نـغــمــه شـــادی نـســرایـــد مــــاتـم زدگان را لــــب پـــرخـنــده نــشایـــد... خون می دمد از خاک شهیدان وطن وای ای وای وطن وای... گلگون کفنان را چه بهـــار و چــــه زمستــــان خونین جگران را چه بیابـــان چـــه گلستــــان... در کشور آتـــــشزده در خـــــانــــه ویــــران کس نیست زند بوسه به رخسار یتیمان... کس نیست که دوزد به تن مرده کفن وای ای وای وطن وای... از سینه هر سنگ تو خون می دمد امروز از خاک تو مستی و جنون می دمد امروز... آن لاله چی دیده که نگون میدمد امروز وآن سبزه چرا زرد و زبون می دمد امروز... سرخ است به خون پا و سر و سرو و سمن وای ای وای وطن وای... #خلیلالله_خلیلی @hurnaaz
از درد ترک خورده و از زخم کبودیم کوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم او می رود و هر قدمش لاله و نسرین ما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم ما شُهرتمان بسته به این است بسوزیم با داغ عزیزیم که خاکستر عودیم... تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ست! از غیرتمان بود! نوشتند حسودیم جو گندمی از داغ غمش تار به تاریم در حسرت پیراهن او پود به پودیم پیگیر پریشانی ما دیر به دیر است! دلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم بر سقف اگر رستن قندیل فراز است ما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم یک روز میاید و بماند که چه دیر است روزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم! بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغم آمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم:) #حامد_عسکری @hurnaaz
دیگر پولِ چندانی برایم باقی نمانده و همه چیز هم گرانتر از آن چیزی شده که بشود با آن به تو گفت دوستت دارم. گوشوارههای قلبی پشت ویترین طلافروشیها گرانتر از آن هستند که بتوانند به تو بگویند دوستت دارم. ساعتهای اورجینالی که به دستهای کوچک و ظریف تو بیایند گرانتر از آن چیزی شدهاند که بتوانند به تو بگویند دوستت دارم. حتی لباسهایی که واقعا به تو بیایند و تو را زیباتر از چیزی که هستی به نمایش بگذارند هم حالا گرانتر از آن چیزی هستند که بتوانند به تو بگویند دوستت دارم. در کشوری که همهچیز گرانتر از آن چیزی شده که بتوان با آن به کسی گفت دوستت دارم، با دستانی خالی دوستت دارم. از ایران. که البته شاید به دردت هم نخورَد. #محمدرضا_جعفری @hurnaaz
بگذار مثل کاغذ و خودکارت هر روز هفته دور و برت باشم بگذار وقت شعر که میآید تیماردار چشم ترت باشم مثل پدر تو را ببرم گردش آنروزها که حوصلهات سر رفت یا خواستی بزن در گوشم، من... من دوستداشتم پسرت باشم با من برقص ای زن آینده در لحظه _این حقیقت پاینده_ بگذار من همان گِل چرخنده در دستهای کوزهگرت باشم پاکم کن از خطوط خیابانها پاکم کن از سطور بیابانها طوری مرا قلم بزن از اول تا یکمثال از هنرت باشم یعنی نمیشود بپرم با تو؟ هرچند زخم و زیلی و پربسته در کوپهای شریکی و دربسته از اتفاق همسفرت باشم با من بخواب و خواب ببین با من مهتاب و آفتاب ببین با من از من بخواه تا ته رویاها بالشت گرم زیر سرت باشم در کاسه نان و آب بریز از خود در استکان شراب بریز از خود بگذار شیردوشِ عسلنوشی زَانگشتهای نیشکرت باشم میخواستم نشانی هم باشیم در عقد جاودانی هم باشیم تو تیر رفته در جگرم باشی من دست حلقه در کمرت باشم اینیک شکست قلب تو را... افسوس آنیک شکست بغض تو را... افسوس مابین دوستان تو میدانم شاید من آخریننفرت باشم... #سعید_مبشر @saeid_mobasher_71 @hurnaaz
آه ای سپید تن زده از پیرهن برون ای آبشار زلف تو چون بخت من نگون پیچیده در سرم ز لبت رد بوی خون با من قرین به غیر تو کِی بوده در قرون از من مخواه از تو و عشق تو بگذرم این آرزوی توست که در گور می برم یکسو زدم به لابه و یکسو زدم به عجز چون قایقی شکستم و پهلو زدم به عجز تصویر من که پیش تو زانو زدم به عجز راهی نمانده بود که من رو زدم به عجز از من مخواه از تو و عشق تو بگذرم این آرزوی توست که در گور میبرم #سید_تقی_سیدی @hurnaaz