tgindex

فَتَرات

описание

پراکنده‌گویی‌های به‌گاه و بی‌گاه در زمانه‌ی فترت میلاد کریمی دانشجوی تاریخ ایران اینستاگرام: https://instagram.com/milad.kariimi

544
подписчиков
Охват к подписчикам
130,0%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 19 постов
Пересылки к просмотрам
0,98%
131
Постов в день
0,0
всего 20

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 24 июн.Beati qui lugent, quoniam ipsi consolabuntur[?] - Matthew: 5:4 (interrogated) خوشا به حال ماتمیان، زیرا آنان تسلی خواهند یافت[؟] ـ برگرفته از انجیل متی، باب ۵، آیه ۴ (موعظه بر فراز کوه) رنج آنان که جز فکر و مطالعه، جز نوشتن و سخن گفتن نمی‌دانند؛ رنج آنان که نمی‌خواهند در این ویران‌سرای ساخته‌ی ستم‌کاران و ظالمان، نیمه‌انسان‌هایی عاطل و باطل باشند؛ رنج آنان که نمی‌خواهند تهی از نیروی زندگانی، نامُردگانی بی‌معنا باشند، نفی می‌کنند و تن می‌زنند؛ رنج آنان که می‌کوشند تا آنجا که توان دارند، در هستی‌شان پایدار بمانند؛ رنج آنان که این پایداری در هستی‌شان، چیزی جز بالفعل‌شدگیِ ذات‌شان نیست؛ رنج آنان که توان پایداری و بالفعل‌شدگی‌شان هستی‌شان و ذات‌شان، با بی‌رحمی از ایشان ستانده شده است. https://t.me/mostafamehraeen/21340,00%
  • 18 маяشرح عکس: سکانسی از فیلم چه سرسبز بود درّه‌ی من How green was my valley اثر جان فورد، ۱۹۴۱0,00%
  • 18 маяشرح عکس: سکانسی از فیلم چه سرسبز بود درّه‌ی من How green was my valley اثر جان فورد، ۱۹۴۱0,00%
  • 24 февр.«جمهوری‌خواهی، بیش و پیش از هر چیز، گونه‌ای سیاست‌ورزی درون‌ماندگار است؛ سیاستی برخاسته از امروز، درون امروز و برای امروز، در موسع‌ترین معنای ممکن. جمهوریت، در این معنا، نه ارجاع به حقیقتی بیرون از میدان سیاست، بلکه خواست سامان‌دهی قدرت در درون همان میدان، به سود انبوه مردم و بر پایه‌ی اراده و خواست عقلانی و آزاد آنها است... در حاکمیتِ خواست و اراده‌ی جمهور، هیچ استثنایی نمی‌تواند در کار باشد مگر به حکم حقوق طبیعی و بنیادین بشر.» ۰۵/۱۲/۱۴۰۴ @interregnaa https://shorturl.at/luFzK0,00%
  • 4 февр.(ادامه از فرسته‌ی قبل) پاسخی که شاید بتوان داد، دست‌کم واجد دو نکته‌ی اصلی است: اول: به دلیل فقدان شناخت متناسب با واقعیت موثر: یعنی شناختی که مبتنی بر تخیلات، تصورات و مطلوبات استوار ، و نه بر اساس ادراک نسبت‌های واقعی میان نیروها و قدرت یا توان آن‌ها شکل گرفته باشد. بر این پایه است که این غلبه‌ی تخیلات بر فاهمه و ادراک صحیح، در عمل موجب می‌شود تا سوژه‌ها، یا آنان که می‌پندارند سوژه‌اند، نه فاعل کنش‌ها و افکارشان (در معنای یکی بودن مطلق اندیشه و عمل‌شان)، که ابزار تقوّم نظام ِعلیتِ نقداً موجود و افزایش توانش و قدرت نیروهای دیگر شوند؛ یعنی نیرو و توان‌شان، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، در خدمت افزایش توان دیگری قرار گیرد. دوم، مسئله‌ی حرکت: در سطح سیاسی، نخستین سوالی که می‌توان در مواجهه با هر نوعی از «حرکت» پرسید، پرسش از منشأ آن است. اگر بپذیریم که تکانه‌ی اخیر، مستقیماً از فراخوان پهلوی آغاز شد، یا دستکم خصلتی به خود گرفت که آن را با ماقبل خود از اساس متمایز کرد، می‌توان چنین گفت که حرکتِ پسینیِ نیروهای دیگر (چپ، جمهوریخواه و غیره) نه امری درون‌زاد، مستقل و زاده‌ی شناخت و تصورِ تکینِ خودشان، که واکنشی به فشارِ حرکتیِ آن نیروی دیگر (یعنی پهلوی) بوده است: درست به مانند شئ‌ای که به وسیله‌ی شئ‌ای دیگر و توسط قوًه و نیروی آن به حرکت درآمده باشد. در این معنا و با تأسی به اسپینوزا، می‌توان چنین پنداشت که آن نیرویی که افعالش از درون تصور و فاهمه‌ی درون‌زادِ مستقل‌تر و در نتیجه منسجم‌تری برخاسته است، در میدان سیاسی نه تنها واقعی‌تر و برتر عمل می‌کند، که اساساً هستندگی واقعی‌تر و برتری به لحاظ سیاسی دارد. واقعی و برتر نه به لحاظ اخلاقی یا ارزشی، بلکه صرفاً از حیث تناسب نیروها. این وضعیت بازهم به مسئله‌ی شناخت بازمی‌گردد. فهم ناقص و ناتمام از واقعیت، از نسبت نیروها و از پیآمدها، که تمامی اینها را به شکلی درهم‌تنیده و غیرقابل انفکاک، می‌توان به کنش‌هایی ناقص و زاده شده از درون ناتوانی تعبیر کرد. نکته‌ی مهم که نباید از نظر دور داشت، در اینجا، تأکید بر این امر است که شناخت، به معنای نوعی تعلیق کنش یا انتظار برای آینده‌ای محتوم نیست؛ دقیقاً برعکس، شناختِ صحیحِ مبتنی بر واقعیت مؤثرِ چیزها (نقل قولی از ماکیاولی)، خود نوعی کنش است که مادیَّت دارد، بر نیروها و نسبت‌هایشان تأثیر می‌گذارد و توان‌های واقعی را، بسته به نوع و گونه‌شان، زیاد یا کم می‌کند. ۱۵/۱۱/۱۴۰۴ @interregnaa0,00%
  • 4 февр.پاسخ به یک دوست پیرامون متن اخیر منتشر شده با عنوان «پس از آنچه شده است»، دوستی فرزانه و گرانقدر پرسش یا مسئله‌ای جدی، مهم و قابل تأمل را مطرح کرد که به همراه پاسخ‌ام، در زیر به انتشار می‌گذارم؛ با ذکر این توضیح که کروشه‌ها و تأکیدات در متن پرسش، تماماً از من است: در مورد متن؛ اگر درست فهمیده باشم، در ادامه‌ی متن قبلی، اتفاقاتی که امروز می‌افتد را نتیجه‌ی علّی و انتهای سلسله‌رویدادها یا علت‌هایی می‌دانید که از دل هر کدام معلولی زاده شده و باز هم آن معلول، علتِ سلسله بعدی [است]. من... می‌توانم به شکل هگلی با ایده‌ی دیالکتیک آن را بفهمم. البته در دیالکتیک هگل یک سیر خطی رو به جلو هم لزوماً وجود دارد که [بر مبنای آن] نقطه‌ی t1 همواره از t0 جلوتر است و... [الی آخر]. یک سوال این است که این سلسله‌ی علّی که می‌گویید، در نقطه صفر نیست، درست است؟ [بلکه] در بستری اتفاق می‌افتد که شامل سوژه‌های اجتماعی با نسبت‌ها، بدنمندی و دریافت‌‌شان از خود، دیگری و جهان است؛ و از طرفی این دریافت و نسبت‌مندی هم خودش متاثر از علل و عوامل گوناگون بوده‌اند. در نقطه‌ای که امروز ایستاده‌ایم، اگر آنچه رخ می‌دهد نتیجه قطعی آن علت‌ها هستند، آیا عاملیت سوژه‌ها برای رقم زدن اتفاقات بعدی و علت شدن در آینده زیر سوال نمی‌رود؟ آیا این برداشت من از متن که نوعی پذیرش و انتظار برای رخداد در آن [نهفته] است، دقیق نیست؟ البته باید گفت که من هم به لحاظ سیاسی، با اینکه الان عاملیت مای ایرانی در اینکه جنگ بشود یا نشود [به همراه پیامدهایداحتمالی آن] و... ناچیز است را می‌پذیرم. اما آیا ما در نسبت‌مندی با دیگری یا خودمان برای علت شدن و رقم زدن یا طرح‌افکنی آنچه در آینده بعد از آن رخدادِ خارج از توان ما، قرار است اتفاق افتد هم، دست‌بسته هستیم؟ مشخصاً همین پذیرش شکست و بازخوانی انتقادی تحلیل‌های گذشته که در ادامه نوشتید، در ابتدا نیاز به فضا دارد، نیاز به تجربه همین فضای مجازی همچون پولیس یا آگورا، که لااقل این فضا الان باز نیست چون اضطرار و استیصال حاکم شده است؛ و البته خشم، که حق و طبیعی است. من متن شما را به دقت خواندم و گمان می‌کنم که متوجه نکته و منظور شما، یا شاید بشود گفت نگرانی شما شدم. این نگرانی به نظرم بجا و به حق است و از این بابت سپاسگزارم. آیا عاملیت یا اساساً، سوژگیِ سوژه تمام شده و پایان یافته است؟؟ به گمان من پاسخ صریح، قطعی و روشن یک کلمه است: خیر. درست می‌گویید، این زنجیره علّی در نقطه‌ی صفر نیست، اساساً نقطه‌ی صفر به معنای دقیق کلمه وجود ندارد، زنجیره علیت را می‌شود تا هر قدر که خواست، رو به عقب دنبال کرد! اما نکته‌ی مهم این است که این زنجیره، امری عارضی یا بیرونی نسبت به سوژه‌ها نیست، به یک معنا، درون‌ماندگار است. یعنی این زنجیره‌ی علیت، چیزی ماورایی، از اعماق تاریخ با مسیری مشخص رو به مقصدی متعالی، یا بیرون و منفک از مناسبات، کنش‌ها، نسبت‌ها و تفهم‌های واقعی (=مادی) حاضر نیست؛ بلکه در درونِ خودِ تمامیِ این‌ها قرار دارد. به همین دلیل من فکر می‌کنم که بخش بزرگی از مسئله بر سر شناخت است. شناخت، بازهم تأکید می‌کنم، که چیزی مقدم بر یا جدا از به اصطلاح افعال و کنش‌ها نیست، اساساً یکی‌اند، یا اگر ساده‌تر بشود تصویر و فهم‌اش کرد: موازی با یکدیگر پیش می‌روند، هم کنش نوعی شناخت است و هم شناخت نوعی کنش. آنچه تا کنون محقق شده، نتیجه‌ی علت‌هایی است که به لحاظ زمانی، پیش از این واقع شده‌اند، هرچند باید در نظر گرفت که این زنجیره‌ی علیت، اصولاً چیزی بیرونی یا پدیده‌ای منفک و مجزا از سوژه نیست، بلکه علت واقع شدن‌اش درون خودش است. به عبارت دیگر، این زنجیره‌ی علیتی که درون‌ماندگار است، به لحاظ زمانی، مقدم است بر آنچه که امروز رخ داده یا خواهد داد. از این منظر است که اساساً و معطوف به لحظه‌ی اکنون، دور از دسترس قرار دارد. اگر بخواهیم به لحاظ سیاسی به موضوع بنگریم، پرسش این خواهد بود که مختصات وضعیت امروز چیست و چقدر فضا، به گونه‌ای واقعی، مؤثر و بالفعل، برای عاملیت وجود دارد؟ و سوال مهم‌تر: چرا اینگونه است؟ آیا می‌شود همه چیز را به امری کلی، اما واقعی، همگانی و همیشه حاضر به نام [مثلاً] سرکوب و کنترل دولت[ها] در تمام اَشکال و معناهایش تقلیل داد؟ حتی در همین فضای مجازی که شاید بشود آن را قسمی آگورا یا پولیس در نظر گرفت، چقدر عامل سرکوب، گیرم به شکلی مجازی، حاضر است؟ پس حتی اگر بپذیریم که عامل اصلی سرکوب است، این سرکوب، به عنوان علت پدیدار شدن وضعیت اکنون، عملاً در خود معلول حضور دارد، نه یک نیروی بیرونی قاهر. این علت، در شکل و فرم کنش‌ها، واکنش‌ها، عواطف، تخیلات و شاید مهم‌تر از همه، در احساس اضطرار وجود دارد. سوال: اگر اینچنین است، چرا نمی‌توان در این لحظه، همزمان، به علت و معلول دست زد و وضعیت را تغییر داد؟ (ادامه در فرسته‌ی بعد)0,00%
  • 3 февр.انقلاب - هانیبال الخاص0,00%
  • 3 февр.انقلاب - هانیبال الخاص0,00%
  • 26 янв.فرانسیس گویا - سوم [ماه] مه ۱۸۰۸0,00%
  • 26 янв.فرانسیس گویا - سوم [ماه] مه ۱۸۰۸0,00%
  • 31 июл. 2025 г.«و باید دانسته شود که در تحلیل هر حرکت اجتماعی لزوماً سه قضیه از هم متمایز است: کیفیت تنظیم حرکت؛ عناصری که به آن پیوستند و همراه آمدند؛ و عناصری که به آن جریان کشانده شدند و به دنبال روان گشتند. بدون شکافتن مجموع این معانی، هر نوشته‌ای از نظرگاه تعقل تاریخی سست‌مایه و بی‌قدر است. نوشته‌های بازاری و هوچی‌گری‌های سیاسی یک چیز است، سنجش و تفکر تاریخی از مقوله‌ی دیگر و در مقام دیگر.» فریدون آدمیت، شورش بر امتیازنامه‌ی رژی خط-نقاشی: نصرالله افجه‌ای @interregnaa0,00%
  • 29 июл. 2025 г.🖋 برشی از متن کتاب: «ازدست‌رفتن ایمان به خدا انسان را تنها با طبیعتش، با آنچه دارد، رها کرد. فاهمه پاره‌ای از این طبیعت است، و انسان که مجبور به توسل به آن بود، ایمان به عقل فیزیکی ـ…0,00%