InvestFund
СтатистикаStartup investment & fundraising Material and Insights; Join our group for discussion: https://t.me/investingfundGP
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Бизнес
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 932
- 1/48двое суток
- 1 068
- 1/72трое суток
- 1 151
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔖 اگر VCها استارتاپها را شانسی انتخاب کنن، چقدر نتیجه فرق میکنه؟ یکی از جالبترین و البته جنجالیترین تحقیقهایی که اخیرا درباره سرمایهگذاری خطرپذیر دیدم، دقیقا همین سوال رو بررسی کرده: آیا VCها واقعا در پیدا کردن استارتاپهای موفق مهارت دارن یا بخش بزرگی از موفقیت اونها شانسه؟ پژوهشگرها اطلاعات ۲۶,۵۲۲ استارتاپ و ۸,۲۴۹ سرمایهگذار را بررسی کردن و پورتفولیو واقعی هر VC را با پورتفولیوهایی مقایسه کردن که به شکل تصادفی ساخته شده بودن. البته تصادفی به این معنی نیست که هر استارتاپی را شانسی انتخاب کرده باشن؛ سال سرمایهگذاری، صنعت، جغرافیا و تعداد سرمایهگذاریها ثابت بوده و فقط شرکت انتخابشده با یک استارتاپ مشابه عوض شده. این کار برای هر سرمایهگذار ۱۰۰۰ بار تکرار شده. نتیجه تحقیق واقعا جالبه: عملکرد پورتفولیو واقعی VCها تفاوت خیلی زیادی با پورتفولیوهای تصادفی نداشته و وقتی مشخصا Home Runها (سرمایهگذاریهایی با بازده خیلی بزرگ) را بررسی کردن، شواهد محکمی پیدا نکردن که VCها در پیدا کردن اونها بهتر از انتخاب تصادفی باشن. حتی بعضی از بهترین پورتفولیوهای واقعی هم خیلی بهتر از بهترین پورتفولیوهای تصادفی نبودن. یعنی ممکنه بخشی از داستانهایی که سالها بعد میشنویم که فلان سرمایهگذار «Uber را قبل از بقیه فهمید» یا «Airbnb رو وقتی هیچکس باور نداشت پیدا کرد»، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم پای شانس وسطش باشه. البته مدل خود Venture Capital هم این موضوع رو تشدید میکنه. یک صندوق ممکنه روی ۲۰ استارتاپ سرمایهگذاری کنه، بیشتر اونها شکست بخورن یا بازده معمولی داشته باشن و فقط یک شرکت ۵۰ یا ۱۰۰ برابر بشه و بخش بزرگی از کل بازده صندوق را بسازه. وقتی نتیجه تا این حد به یکی دو شرکت وابسته هست، طبیعیه که شانس هم نقش خیلی بزرگی داشته باشه. بعد از موفقیت هم داستان خیلی واضح به نظر میرسه؛ میگیم بازار بزرگ بود، فاندر عالی بود و محصول مشخص بود که میگیره، ولی دهها یا صدها شرکت دیگه با داستانهای تقریبا مشابه را که شکست خوردن فراموش میکنیم. این همون Survivorship Bias (تمرکز روی برندهها و فراموش کردن شکستخوردهها) هست. البته این تحقیق نمیگه VCها هیچ مهارتی ندارن و محدودیتهای جدی هم داره. مثلا بازده واقعی سرمایهگذارها را نداشته و برای سنجش موفقیت بیشتر به میزان سرمایه جذبشده در Round بعدی نگاه کرده. درصد مالکیت، قیمت واقعی سهام، شرایط قرارداد و مبلغ Exit هم کامل در دسترس نبوده. از طرف دیگه یکی از مهمترین مزیتهای یک VC خوب Access (دسترسی به فرصتهای سرمایهگذاری) هست. مثلا Sequoia ممکنه اصلا به Dealهایی دسترسی داشته باشه که بیشتر صندوقها هیچوقت فرصت دیدنش را پیدا نمیکنن. Network، اعتبار و اینکه بهترین فاندرها حاضر باشن اول با شما صحبت کنن خودش بخش مهمی از بازی هست و این تحقیق کامل نمیتونه اون رو اندازه بگیره. کار VC بعد از سرمایهگذاری هم تموم نمیشه. معرفی مشتری، پیدا کردن آدمهای خوب، کمک در Round بعدی و حتی اسم سرمایهگذار میتونه روی مسیر استارتاپ اثر بذاره. با این حال به نظرم پیام اصلی تحقیق همچنان مهمه: ما احتمالا توانایی خودمون در پیشبینی آینده را بیشتر از چیزی که واقعا هست تخمین میزنیم. برای فاندرها هم این نکته مهمه که رد شدن توسط یک VC، حتی یک VC خیلی معتبر، حکم نهایی درباره آینده استارتاپ شما نیست. سرمایهگذار هم با اطلاعات محدود داره درباره آیندهای تصمیم میگیره که ذاتا خیلی سخت قابل پیشبینی هست. به نظرم برای خود VCها هم کمی تواضع بد نیست! شاید بخش مهمی از موفقیت در VC کمتر از چیزی که دوست داریم به «توانایی پیشبینی آینده» مربوط باشه و بیشتر به ساختن پورتفولیو درست، دسترسی به دیلهای خوب، کمک واقعی بعد از سرمایهگذاری و البته مقداری شانس برگرده. این تحقیق جواب نهایی بحث Skill vs Luck (مهارت در برابر شانس) نیست، ولی یک سوال خیلی جدی جلوی صنعت VC میذاره: اگر انتخاب یک VC خیلی بهتر از انتخاب تصادفی نیست، ارزش اصلی VC دقیقا کجاست؟ 📎 مقاله کامل @investingfund
🔖 نرمافزار بعدی شما شاید فقط یک روز عمر کنه: دوران Disposable Software تا همین چند سال پیش ساختن نرمافزار اونقدر گرون و زمانبر بود که تقریبا هر پروژه باید یک توجیه اقتصادی جدی میداشت. تیم فنی، طراحی، چند ماه توسعه و بعد هم هزینه نگهداری. طبیعی بود که نرمافزار برای هزاران مشتری ساخته بشه و قرار باشه سالها زنده بمونه. اما AI داره اقتصاد ساخت نرمافزار را عوض میکنه و یک مفهوم خیلی جالب به اسم Disposable Software داره جدی میشه؛ نرمافزاری که ممکنه فقط برای یک نفر، یک کار مشخص یا حتی فقط برای چند ساعت ساخته بشه و بعد دیگه بهش نیازی نداشته باشیم. این ایده را Anish Acharya از a16z مطرح کرده. خودش برای بچههاش یک بازی ریاضی ساخته تا با حل مسئله Screen Time بگیرن و یک Instagram کوچک فقط برای عکسهای گربه خانواده ساخته. قبلا نوشتن هزاران خط کد برای سه نفر هیچ منطقی نداشت. الان چیزی که شاید چند هفته زمان میبرد، با ابزارهایی مثل Claude Code، Codex، Cursor و Replit میتونه در چند ساعت ساخته بشه. مثالهای جدیترش حتی جالبتره. Tobi Lutke، فاندر Shopify، یک Dashboard اختصاصی برای دیدن MRI خودش ساخت؛ کاری که قبلا احتمالا باید با نرمافزار تخصصی انجام میشد. افراد دیگه دارن ابزارهای شخصی برای تحلیل اطلاعات، پیشنهاد فیلم، مدیریت پروژه یا حتی اجرای یک کمپین تبلیغاتی میسازن. به نظرم اینجا اتفاق خیلی بزرگتری از سریعتر شدن برنامهنویسی در حال رخ دادنه. تا امروز وقتی یک تیم نیاز خاصی داشت معمولا سه انتخاب داشت: Excel، خرید یک SaaS که شاید فقط ۳۰ درصد نیازش را پوشش بده یا درخواست از تیم فنی و چند ماه انتظار. حالا گزینه چهارمی اضافه شده: همین الان نرمافزار خودت را بساز. مثلا یک مدیر فروش میتونه برای یک کمپین دو هفتهای CRM کوچیک خودش را بسازه. یک تحلیلگر برای یک Deal ابزار مخصوص تحلیل داده درست کنه. یک شرکت برای مهاجرت اطلاعاتش یک Dashboard بسازه که بعد از اتمام پروژه حذف بشه. حتی یک نفر برای برنامه سفر خانوادگی خودش یک App اختصاصی داشته باشه. دادههای Anthropic هم نشون میدن این مسیر خیلی سریع در حال جلو رفتنه. اونها حدود ۴۰۰ هزار Session در Claude Code را بررسی کردن. بهطور میانگین انسان حدود ۷۰٪ تصمیمهای مربوط به اینکه چه چیزی ساخته بشه را گرفته، اما Claude حدود ۸۰٪ تصمیمهای مربوط به نحوه اجرا را انجام داده. جالبتر اینکه افراد خارج از مشاغل نرمافزاری هم در بسیاری از کارهای Coding تقریبا به نرخ موفقیت مهندسان نرمافزار رسیدن. از نظر من این تغییر چند پیام خیلی مهم برای استارتاپها داره: - اول اینکه کد داره بخش کمتری از مزیت رقابتی میشه. اگر مشتری بتونه نسخه ساده محصول شما را آخر هفته برای خودش بسازه، داشتن Feature بیشتر به تنهایی دفاع خوبی نیست. Distribution، Data، Brand، Network Effect و قرار گرفتن عمیق داخل Workflow مشتری اهمیت بیشتری پیدا میکنه. - دوم اینکه احتمالا تعداد نرمافزارهایی که در دنیا ساخته میشن چندین برابر میشه. a16z این اتفاق را با YouTube مقایسه میکنه. زمانی ساخت ویدیو در اختیار استودیوها بود، بعد دوربین و YouTube باعث شدن میلیونها نفر Creator بشن. حالا ممکنه همین اتفاق برای Software بیفته و هر کسی که یک مسئله را خوب میشناسه بتونه Builder هم باشه. - سوم اینکه بخشی از SaaSهای ساده احتمالا تحت فشار قرار میگیرن. مخصوصا محصولاتی که چند فرم، یک Database، Dashboard و Workflow ساده هستن. چرا باید برای پنج سال Subscription بدیم اگر نسخهای دقیقا متناسب با نیاز خودمون را بشه در چند ساعت ساخت؟ البته خیلی از نرمافزارهای مهم همچنان باید دائمی، امن و قابل اعتماد باشن. کسی احتمالا سیستم حقوق و دستمزد، بانک یا زیرساخت بیمارستان را برای یک روز نمیسازه. ولی در Long Tail بازار، میلیونها نرمافزار وجود دارن که تا امروز اصلا ساخته نمیشدن چون ارزش ساختن نداشتن. به نظرم این بخش هیجانانگیز ماجراست. ما احتمالا وارد دورهای میشیم که نرمافزار مثل یک محصول صنعتی کمیاب دیده نمیشه و بیشتر شبیه یک ابزار روزمره میشه؛ چیزی که هر وقت لازم داریم میسازیم، استفاده میکنیم و شاید فرداش دور میندازیم. برای فاندرها سوال مهم اینه: اگر ساخت نرمافزار تقریبا رایگان بشه، چه چیزی در استارتاپ شما هنوز مزیت شماس و ارزشمند باقی میمونه؟ @Investingfund
🔖 ایلان ماسک در برابر اکونومیست؛ گفتوگویی که باید کامل دید بهنظرم گفتوگوی اخیر ایلان ماسک با زنی مینتون بدوز، سردبیر اکونومیست، یکی از بهترین مصاحبههای امسال با یک کارآفرین بود. مصاحبهای طولانی که از هوش مصنوعی و رباتها شروع میشه و در بخش پایانی به یک برخورد فکری جدی درباره سیاست، مهاجرت، رسانه و آزادی بیان میرسه. ارزش اصلی این گفتوگو برای من فقط حرفهای ماسک نبود. اکونومیست هم کار شجاعانهای انجام داد. سردبیر یکی از قدیمیترین رسانههای جهان روبهروی فردی نشست که بارها رسانههای جریان اصلی را به تحریف، سانسور و فاصله گرفتن از مردم متهم کرده. سوالهای سخت پرسید، چند بار مستقیم باهاش مخالفت کرد و از اون مهمتر نسخه کامل گفتوگو را منتشر کرد و بخشهای تند و ناخوشایندش را هم کنار نگذاشت. در دورهای که خیلی از مصاحبهها بریده و براساس روایت مطلوب هر رسانه منتشر میشن، همین موضوع ارزش زیادی داره. ماسک در بخش اول دوباره تصویری بسیار بزرگ از آینده ترسیم میکنه. از نگاه اون AI احتمالا طی حدود پنج سال از مجموع هوش انسانها جلو میزنه و ترکیب هوش مصنوعی با رباتهای انساننما میتونه اقتصاد را وارد دورهای از فراوانی کنه که در اون بخش بزرگی از کار اختیاری میشه. همزمان ریسک فاجعه را هم جدی میدونه و قبلا احتمال نتیجهای بسیار خطرناک را بین ۱۰ تا ۲۰ درصد برآورد کرده، اما معتقده این حرکت دیگه عملا متوقفشدنی نیست و باید تا جای ممکن مسیرش را درست هدایت کرد. از بخشهای جالب دیگه، پیشنهاد اون برای کنترل مدلهای پیشرفته AI بود. ماسک میگه شرکتهای اصلی باید به شکل منظم درباره خطرهای امنیتی با هم صحبت کنن و قبل از انتشار مدلهای مرزی، دسترسی محدودی به رقبا بدن تا مشکلات جدی زودتر شناسایی بشه. برای صنعتی که مدیرانش مرتب در شبکههای اجتماعی به هم حمله میکنن، پیشنهاد همکاری امنیتی میان رقبا اتفاقا نگاه عملگرایانهایه. اما جذابترین بخش مصاحبه برای من نیمه پایانی بود. جایی که بحث به دولت، اروپا، مهاجرت، جریانهای چپ و رسانهها میرسه و مصاحبه کمکم از یک گفتوگوی تکنولوژی به یک جدال واقعی تبدیل میشه. سردبیر اکونومیست ماسک را بابت تصویری که از بریتانیا و اروپا ساخته به چالش میکشه و میگه بعضی آمارها با روایت اون همخوانی ندارن. ماسک هم جواب میده رسانهها ابعاد مشکلات مهاجرت، امنیت و فاصله فرهنگی را دستکم میگیرن و بخش بزرگی از مردم اعتمادشان را به روزنامهنگاری سنتی از دست دادهان. در همین گفتوگو درباره کاهش بودجه USAID هم اختلاف جدی شکل میگیره و بعضی ادعاهای ماسک مستقیم به چالش کشیده میشن. بنابراین قرار نیست همه حرفهای اون را بدون بررسی پذیرفت. با این حال در اصل نقد ماسک به رسانهها تا حد زیادی باهاش موافقم. بخشی از رسانههای جریان اصلی طی سالهای گذشته بیش از حد به یک طیف سیاسی، نگاه گلوبالیستی و مجموعه محدودی از روایتهای قابل قبول نزدیک شدن. نتیجه این شد که خیلی از مردم احساس کردن بعضی موضوعها را نمیشه آزادانه مطرح کرد و بعضی دیدگاهها قبل از شنیده شدن حذف یا برچسبگذاری میشن. بهنظرم خرید توییتر و تبدیلش به X یکی از مهمترین کارهای ماسک بود. این پلتفرم بینقص نیست، اطلاعات غلط هم داخلش زیاده و خود ماسک هم گاهی تند و بیدقت حرف میزنه. اما X بخشی از انحصار رسانهای را شکست و فضایی ساخت که روایتهای متفاوت، از چپ و راست، امکان دیده شدن و پاسخ گرفتن داشته باشن. آزادی بیان همیشه مرتب و تمیز نیست. همراه خودش حرف غلط، افراط و محتوای آزاردهنده هم میاره. اما جایگزینش که چند شرکت، دولت یا تحریریه تصمیم بگیرن چه چیزی قابل گفتنه، در بلندمدت خطرناکتره. راه مقابله با ادعای غلط، ارائه سند و امکان پاسخ دادنه. در پایان مصاحبه اختلاف میان دو جهان را خیلی واضح میبینیم. اکونومیست نماینده یک رسانه قدیمی و حرفهایه که هنوز به نقش روزنامهنگار در پالایش حقیقت باور داره. ماسک هم نماینده نسلیه که میگه این دروازهبانی بیش از حد قدرت گرفته و مردم باید خودشان امکان دیدن، مقایسه و تصمیمگیری داشته باشن. من در این اختلاف بیشتر به نگاه ماسک نزدیکم شما چطور؟ البته احترامم به اکونومیست بعد از دیدن این مصاحبه بیشتر شد. چون آزادی بیان فقط دفاع از حرفی که دوست داریم نیست. یعنی روبهروی کسی بنشینیم که باهاش اختلاف جدی داریم، اجازه بدیم کامل حرف بزنه و بعد با سوال و استدلال جوابش را بدیم. بهنظرم با حضور افرادی مثل ایلان ماسک، جهان از فضایی که یک تفکر مسلط برای همه تعیین تکلیف میکرد به سمت فضایی با چند تفکر رقیب حرکت میکنه. این مسیر قطعا پرتنش و گاهی ناخوشاینده، اما در نهایت میتونه جهان آزادتر و بهتری بسازه. لینک مصاحبه کامل. @investingfund
🔖 مشتری بعدی شما یک Agent هست؛ بزرگترین تغییر تجارت آنلاین بعد از موبایل یکی از تغییرات مهم دنیای تکنولوژی در سال ۲۰۲۶ داره جایی اتفاق میفته که خیلی از فاندرها و استارتاپها هنوز جدی نگرفتن. تا امروز کسبوکارها سایت و محصولشان را برای انسان، گوگل و شبکههای اجتماعی بهینه میکردن. حالا باید برای Agentهایی آماده بشن که به جای مشتری جستوجو میکنن، گزینهها را مقایسه میکنن و کمکم خرید را هم انجام میدن. اعداد نشون میدن این تغییر از مرحله پیشبینی عبور کرده. طبق گزارش Adobe، ترافیک ورودی از ابزارهای AI به فروشگاههای آنلاین آمریکا در سهماهه اول ۲۰۲۶ نسبت به سال قبل ۳۹۳ درصد رشد کرده. حدود ۳۹ درصد مصرفکنندهها هم گفتهان برای خرید آنلاین از AI استفاده کردن و ۸۵ درصد اونها تجربه بهتری داشتن. نکته جالبتر کیفیت این ترافیکه. در مارس ۲۰۲۶ نرخ تبدیل کاربرانی که از طریق AI وارد فروشگاهها شدن ۴۲ درصد بیشتر از سایر کانالها بوده. اونها ۴۸ درصد زمان بیشتری در سایت موندن و ۱۳ درصد صفحات بیشتری دیدن. دلیلش هم مشخصه؛ کاربری که نیاز، بودجه و محدودیتهایش را برای یک Agent توضیح داده معمولا با انتخابهای محدودتر و قصد خرید جدیتری وارد فروشگاه میشه. از طرف دیگه زیرساخت این بازار هم خیلی سریع در حال ساخته شدنه. شرکتهای OpenAI و Stripe پروتکل Agentic Commerce Protocol را توسعه دادن تا خرید مستقیم داخل ChatGPT ممکن بشه. گوگل هم Universal Commerce Protocol و Universal Cart را معرفی کرده تا Agentها بتونن محصول پیدا کنن، قیمت و موجودی را بررسی کنن و فرایند پرداخت را جلو ببرن. به نظرم این تغییر چند پیام مهم برای فاندرها داره: اول: داده محصول به اندازه ظاهر سایت مهم میشه عامل هوشمند باید بتونه قیمت، موجودی، ویژگیها، هزینه ارسال و شرایط مرجوعی را دقیق بخونه. طبق بررسی Adobe، بهطور میانگین فقط ۶۶ درصد محتوای صفحات محصول فروشگاههای آمریکایی برای مدلهای AI قابل خواندنه. استارتاپ یا فروشگاهی که اطلاعاتش ناقص و غیرساختاریافته باشه ممکنه اصلا وارد گزینههای پیشنهادی نشه. دوم: رقابت از رتبه گوگل به پیشنهاد AI منتقل میشه در جستوجوی سنتی کاربر چندین نتیجه را میدید و خودش انتخاب میکرد. Agent احتمالا فقط دو یا سه گزینه نهایی پیشنهاد میده. قرار گرفتن در همین فهرست کوتاه میتونه تفاوت بزرگی در فروش ایجاد کنه. سوم: تجربه مشتری بخشی از سیستم توزیع میشه عامل هوشمند فقط قیمت را بررسی نمیکنه. نظر مشتریان، نرخ مرجوعی، سرعت ارسال، اعتبار فروشنده و کیفیت پشتیبانی هم روی پیشنهاد نهایی اثر میذاره. در این فضا تبلیغ بیشتر بهتنهایی کافی نیست و کل تجربه مشتری باید قابل اعتماد و قابل اندازهگیری باشه. چهارم: برند باید برای ماشین هم قابل فهم باشه فاندرها سالها برای SEO و شبکههای اجتماعی هزینه کردن. حالا یک کانال جدید در حال ساخته شدنه که میشه اسمش را بهینهسازی برای Agentها گذاشت. استارتاپها باید بفهمن محصولاتشان چطور توسط مدلهای AI کشف، مقایسه و پیشنهاد میشه. پنجم: قدرت پلتفرمها دوباره جابهجا میشه اگر Agent محصول را پیدا کنه و خرید را جلو ببره بخشی از قدرتی که امروز در اختیار گوگل، آمازون و شبکههای اجتماعی هست میتونه به دستیارهای هوشمند منتقل بشه. احتمالا رقابت بعدی فقط بر سر فروش محصول نیست و بر سر تبدیل شدن به دروازه تصمیمگیری مشتری هم خواهد بود. به نظر Agentic Commerce میتونه یکی از بزرگترین تغییرات تجارت آنلاین بعد از موبایل باشه. موبایل مسیر خرید را تغییر داد و Agentها دارن بخش جستوجو، مقایسه و تصمیمگیری را هم وارد مرحله تازهای میکنن و استارتاپهایی که از الان داده، محصول و فرایند فروششان را برای این دنیا آماده کنن احتمالا چند سال دیگه مزیت بزرگی نسبت به بقیه خواهند داشت. @investingfund
🔖 رقابت میلیاردی عربستان و امارات برای AI کشورهای خاورمیانه مخصوصا عربستان و امارات خیلی زود متوجه شدن که هوش مصنوعی فقط یک موج تکنولوژی نیست و میتونه بخشی از نظم اقتصادی آینده را تغییر بده. مزیت این کشورها هم مشخصه؛ سرمایه فراوان، انرژی ارزان، زمین، تصمیمگیری سریع دولتی و دسترسی به بزرگترین شرکتهای تکنولوژی دنیا. اعداد واقعا بزرگن. مایکروسافت اعلام کرده تا پایان سال ۲۰۲۹ در مجموع ۱۵.۲ میلیارد دلار در امارات هزینه میکنه که شامل سرمایهگذاری در G42، ساخت دیتاسنتر و توسعه زیرساخت Cloud و AI هست. آمازون هم برای راهاندازی منطقه AWS در عربستان ۵.۳ میلیارد دلار سرمایهگذاری در نظر گرفته. پروژه Stargate UAE هم قراره یک کلاستر یک گیگاواتی در ابوظبی بسازه که فاز نخست ۲۰۰ مگاواتی آن در سال ۲۰۲۶ وارد مدار میشه. در عربستان هم شرکت دولتی Humain با Nvidia برنامه ساخت دیتاسنترهایی تا ظرفیت ۵۰۰ مگاوات را داره و فقط فاز اول آن شامل ۱۸ هزار تراشه پیشرفته GB300 هست. این اعداد نشون میدن کشورهای خلیج فارس نمیخوان فقط مصرفکننده AI باقی بمونن. اونها میخوان برق، Compute، Cloud و سرمایه مورد نیاز این صنعت را در اختیار داشته باشن و به یکی از مراکز اصلی زیرساخت هوش مصنوعی دنیا تبدیل بشن. اما زیرساخت به تنهایی اکوسیستم تکنولوژی نمیسازه. در تمام سال ۲۰۲۵ استارتاپهای AI در خاورمیانه و شمال آفریقا مجموعا حدود ۸۵۸ میلیون دلار سرمایه جذب کردن. این رقم رکورد جدیدی بود و ۲۲ درصد کل سرمایهگذاری خطرپذیر منطقه را تشکیل میداد. عدد قابل توجهیه اما همچنان فاصله زیادی با دهها میلیارد دلاری داره که صرف دیتاسنتر، تراشه و قرارداد با شرکتهای خارجی میشه. به نظرم خطر اصلی اینه که منطقه به یکی از بزرگترین خریداران و میزبانان زیرساخت AI تبدیل بشه اما بخش عمده ارزش واقعی همچنان توسط Nvidia، Microsoft، Amazon، OpenAI و شرکتهای آمریکایی ساخته و تصاحب بشه. خرید GPU و ساخت دیتاسنتر احتمالا سادهترین بخش ماجراست. ساختن یک شرکت تکنولوژی جهانی به فاندرهای مستقل، نیروی فنی عمیق، دانشگاه و پژوهش، بازار رقابتی، سرمایه خطرپذیر واقعی، امکان شکست و مسیر خروج احتیاج داره. این بخشها را نمیشه فقط با یک قرارداد دولتی یا بودجه چند میلیارد دلاری ایجاد کرد. از طرف دیگه این سرمایهگذاریها را هم نباید دستکم گرفت. دسترسی محلی به Compute، قراردادهای بزرگ دولتی و حضور شرکتهای جهانی میتونه هزینه ساخت استارتاپ را پایین بیاره و نیروی متخصص را به منطقه جذب کنه. امارات تا امروز در جذب استعداد و شرکتهای بینالمللی جلوتر بوده و عربستان هم با بازار بزرگتر و هزینههای دولتی سنگینتر میتونه مشتری اولیه بسیاری از شرکتها باشه. مسئله اصلی اینه که این زیرساخت در اختیار چه کسانی قرار میگیره. اگر بیشتر منابع، قراردادها و دادهها بین شرکتهای دولتی و چند بازیگر خارجی تقسیم بشه استارتاپهای محلی نهایتا به فروشنده، مشاور یا Integrator محصولات دیگران تبدیل میشن. از نظر من آزمون واقعی این استراتژی را باید چند سال دیگه دید. باید ببینیم چند شرکت مستقل AI از منطقه ساخته شدن که محصول اختصاصی، فناوری قابل دفاع، درآمد بینالمللی و مشتری خارج از قراردادهای دولتی دارن. معیار موفقیت نهایی باید تعداد شرکتهای جهانی ساختهشده، خروجهای موفق، پژوهش قابل استناد و ارزشی باشه که داخل منطقه باقی میمونه. در غیر این صورت ممکنه خاورمیانه صاحب یکی از بزرگترین زیرساختهای AI دنیا بشه اما شرکتهای اصلی این موج همچنان جای دیگه ساخته بشن. و ما در ایران نه فقط از ساخت زیرساخت و شرکتهای بزرگ AI عقبیم، بلکه به نظر میرسه داریم از خود این موج هم جا میمونیم. کشورهای اطراف در حال رقابت برای جذب سرمایه، تراشه، نیروی متخصص و ساخت آینده هستن و ما ...! @investingfund
🔖 ارزشگذاری استارتاپهای AI؛ رشد واقعی یا حباب ۳۰ برابری؟ این روزها بعضی استارتاپهای هوش مصنوعی با چند ده میلیون دلار درآمد به ارزشگذاری چند میلیارد دلاری میرسن و شرکتهای بزرگتر هم با وجود زیان سنگین ضرایبی میگیرن که تا چند سال پیش فقط در اوج بازار SaaS دیده میشد. سوال اصلی اینه که این شرکتها دقیقا چطور ارزشگذاری میشن و آیا این اعداد قابل دفاعه یا بخشی از یک حباب بزرگتره؟ در مراحل قبل از درآمد معمولا از روشهایی مثل روش سرمایهگذار خطرپذیر (Venture Capital Method)، روش امتیازدهی (Scorecard Method)، روش برکوس (Berkus Method) و روش فرست شیکاگو (First Chicago Method) استفاده میشه. در این مرحله ارزش بیشتر از آنکه به صورتهای مالی وابسته باشه به تیم، اندازه بازار، فناوری، سرعت رشد و احتمال خروج موفق بستگی داره. وقتی شرکت به درآمد میرسه روشهای مقایسهای مهمتر میشن. سرمایهگذار از تحلیل شرکتهای قابل مقایسه (Comparable Company Analysis) و تحلیل معاملات مشابه (Precedent Transactions Analysis) استفاده میکنه و ضریب ارزش بنگاه به درآمد تکرارشونده سالانه (EV/ARR) یا ارزش بنگاه به درآمد (EV/Revenue) را میسنجه. روش جریان نقدی تنزیلشده (Discounted Cash Flow) هم وجود داره اما برای شرکتی که هنوز زیانده و فوقسریع در حال رشده با تغییر چند فرض میتونه خروجی کاملا متفاوتی بده. برای اینکه ابعاد موضوع روشنتر بشه طبق گزارش Cloud 100 در سال ۲۰۲۵ میانگین ضریب شرکتهای خصوصی Cloud حدود ۲۰ برابر ARR بوده. شرکتهای AI بهطور میانگین ضریب ۲۴ برابر گرفتن و شرکتهای غیر AI حدود ۱۹ برابر. یعنی بازار برای شرکتهای AI تقریبا ۲۶ درصد Premium پرداخت کرده. در همان زمان شرکتهای نرمافزاری بورسی در شاخص Bessemer بهطور میانگین نزدیک ۸ برابر ARR معامله میشدن. یعنی ضریب شرکتهای خصوصی AI تقریبا سه برابر نمونههای بورسی بوده. نمونههای واقعی حتی جذابترن: • شرکت OpenAI در سال ۲۰۲۵ با ارزشگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری و درآمد سالانهشده حدود ۱۰ میلیارد دلار تقریبا ضریب ۳۰ برابر گرفت. این عدد در اوایل ۲۰۲۶ با ارزشگذاری حدود ۸۵۲ میلیارد دلار و درآمد سالانهشده ۲۵ میلیارد دلار همچنان نزدیک ۳۴ برابر بود. • شرکت Anthropic در دور سپتامبر ۲۰۲۵ با ارزشگذاری ۱۸۳ میلیارد دلاری و درآمد سالانهشده بیش از ۵ میلیارد دلار تقریبا ضریب ۳۶ برابر گرفت. • شرکت Cursor در نوامبر ۲۰۲۵ با ارزشگذاری ۲۹.۳ میلیارد دلاری و درآمد سالانهشده بیش از یک میلیارد دلار ضریبی کمتر از ۲۹ برابر گرفت. البته این تقسیمها تقریبیه چون ارزشگذاری دورهای خصوصی معمولا Post-Money و براساس ارزش سهامه و دقیقا با Enterprise Value یکی نیست. نکته مهمتر اینه که Revenue Run Rate هم لزوما همان ARR نیست. گاهی درآمد یک ماه خوب را ضربدر دوازده میکنن در حالی که بخشی از آن مصرفی، آزمایشی یا غیرقابل تکراره. کیفیت درآمد در AI اهمیت زیادی داره چون هزینه مدل، GPU و پردازش میتونه بخش بزرگی از فروش را ببلعه. در بررسی Bessemer از استارتاپهای AI فوقسریع یا Supernova میانگین حاشیه سود ناخالص فقط حدود ۲۵ درصد بوده و بعضی شرکتها حتی حاشیه منفی داشتن. در مقابل گروه سالمتر یا Shooting Stars به حاشیه سود حدود ۶۰ درصد رسیده بودن. برای ارزشگذاری درست یک استارتاپ AI باید حداقل رشد درآمد، نرخ تمدید و نگهداشت مشتری، حاشیه سود، وابستگی به مدلهای دیگر، سرمایه مصرفشده و مزیت رقابتی در داده و توزیع را کنار هم دید. شرکتی که فقط سریع رشد میکنه اما حاشیه سود ضعیف و Switching Cost پایینی داره ممکنه با انتشار نسخه بعدی OpenAI یا Claude بخش بزرگی از ارزشش را از دست بده. به نظرم کل بازار AI حباب نیست چون رشد درآمد و تقاضا واقعیه. اما بخشی از ارزشگذاریها براساس بهترین سناریوی ممکن بسته شدن. ضریب ۳۰ برابر زمانی منطقی میمونه که شرکت چند سال رشد فوقالعاده را حفظ کنه و همزمان حاشیه سودش بهتر بشه. در غیر این صورت همین ضرایب میتونن با یک افت رشد خیلی سریع نصف بشن. سوال اصلی این نیست که هوش مصنوعی آینده بزرگی داره یا نه. سوال اینه که چه مقدار از آن آینده از همین امروز داخل قیمت شرکتها محاسبه شده. تحلیل Aswath Damodaran درباره ارزشگذاری برندگان و بازندگان AI در این موضوع خیلی جالبه. @investingfund
🔖 ۱۳ ایده برای ساختن آینده؛ نقشه YC برای موج بعدی استارتاپ ها کمتر مجموعه ای به اندازه Y Combinator روی مسیر دنیای استارتاپ و تکنولوژی اثر گذاشته. YC همیشه آینده را درست پیش بینی نمیکنه اما معمولا موج های مهم را زودتر از بقیه بو میکشه و سرمایه اش را جایی میذاره که فکر می کنه چند سال بعد به یک بازار بزرگ تبدیل میشه. به همین دلیل فهرست Requests for Startups یا RFS اهمیت زیادی داره. این فهرست نسخه قطعی آینده نیست و خود YC هم تاکید میکنه فقط بخشی از حوزه هایی است که به اونها علاقه داره. با این حال شبیه دیدن نقشه ایه که یکی از مهمترین سرمایه گذاران Early-Stage دنیا برای آینده کشیده. موضوع اصلی فهرست پاییز ۲۰۲۶: هوش مصنوعی داره از صفحه نمایش خارج میشه و وارد دنیای واقعی میشه. آموزش، سلامت، دفاع، زیرساخت، امور مالی و حتی شکل انجام کار در حال بازطراحی شدن هستند: ۱. آموزش شخصی سازی شده برای کودکان یک معلم خصوصی هوشمند که کودک را در طول زمان بشناسه و خواندن، نوشتن، ریاضی و حتی شیوه فکر کردن را متناسب با او آموزش بده. ۲. فناوری های نسل بعدی دفاعی برای اولین بار یکی از درخواست ها مستقیما توسط وزیر ارتش آمریکا نوشته شده و روی تولید پیشرفته، لجستیک، نرم افزار و زیرساخت های جدید دفاعی تمرکز داره. ۳. زیرساخت ابری برای Small Software حالا با چند پرامپت میشه یک CRM کوچک، داشبورد داخلی یا ابزار اختصاصی ساخت. مشکل بعدی Deploy، امنیت، مدیریت دسترسی و اشتراک گذاری همین نرم افزارهای کوچک خواهد بود. ۴. هوش مصنوعی چندنفره یا Multiplayer AI عامل های هوشمند امروز بیشتر داخل چت های شخصی کار می کنن. YC دنبال محیط هایی است که چند نفر و چند Agent بتونن همزمان روی یک پروژه کار کنن و مسئولیت ها را بین هم جابه جا کنن. ۵. دیتاسنترهای دریایی رشد AI به برق، زمین و خنک سازی بیشتری احتیاج داره. یکی از ایده های عجیب YC انتقال بخشی از Compute به دریاست تا از فضای باز و ظرفیت طبیعی خنک سازی اقیانوس استفاده بشه. ۶. محصولات مصرفی برای یک میلیارد نفر بعد از سه سال هنوز مهمترین محصول مصرفی جدید AI همان ChatGPT است. YC معتقده موج بعدی اپلیکیشن های بزرگ مصرفی در آموزش، سلامت، مدیریت پول، سرگرمی و ارتباطات خیلی نزدیکه. ۷. هوش مصنوعی برای سالمندان جمعیت دنیا به سرعت در حال پیر شدنه و نیروی کافی برای مراقبت وجود نداره. رابط های صوتی، مانیتورینگ، رباتیک و ابزارهای هماهنگی مراقبت می تونن یک بازار بزرگ بسازن. ۸. سیستم عامل دنیای فیزیکی آینده محل کار ترکیبی از انسان، ربات و Agent خواهد بود. صنایع فیزیکی به یک سیستم عامل جدید برای مدیریت همزمان هر سه احتیاج دارن. ۹. بازگشت کریپتو به عنوان زیرساخت جالب اینکه YC همچنان به کریپتو خوش بینه و فکر می کنه Stablecoinها، پرداخت های Agentها، انتقال پول و زیرساخت بازارهای مالی کاربرد واقعی این حوزه را خواهند ساخت. ۱۰. داده برای دنیای واقعی مدل های AI روی متن و تصویر داده زیادی دارن اما اطلاعات دقیق از کشاورزی، انرژی، آب و هوا، لجستیک و ساخت و ساز هنوز محدوده. سنسورها و ربات هایی که این داده را جمع کنن می تونن شرکت های بزرگی بسازن. ۱۱. اثبات انسان بودن با رشد Deepfake دیگر دیدن چهره یا شنیدن صدا برای اعتماد کافی نیست. YC دنبال یک لایه اعتماد جدیده که بدون نابود کردن حریم خصوصی ثابت کنه طرف مقابل یک انسان واقعیه. ۱۲. زیرساخت Compliance مبتنی بر AI قوانین مالی و مجوزها هنوز با اکسل، ابزارهای پراکنده و نیروی انسانی گران مدیریت میشن. فرصت اینجاست که کل فرایند نظارت، گزارش دهی و Audit از ابتدا با AI بازطراحی بشه. ۱۳. زیرساخت APIهای خودنگهدار وقتی یک API تغییر می کنه Agent باید کد مشتری را بررسی کنه، بخش آسیب دیده را پیدا کنه و خودش یک Pull Request برای اصلاح آن باز کنه. اگر بخوام کل این فهرست را خلاصه کنم YC سه پیام مهم داره: هوش مصنوعی داره وارد دنیای فیزیکی میشه، نرم افزارها شخصی تر و کوچک تر میشن و زیرساخت اعتماد، داده و همکاری با Agentها به اندازه خود مدل ها اهمیت پیدا میکنه. نکته مهم تر اینه که YC دیگر فقط دنبال یک SaaS جدید یا یک چت بات بهتر نیست. موج بعدی از نگاه آنها شرکتهایی هستند که بخشی از آموزش، کار، مراقبت، زیرساخت و اقتصاد واقعی را از ابتدا بازسازی می کنن. @investingfund
🔖 تغییر بزرگ در سرمایه گذاری خطرپذیر؛ مدل جدید AI-Enabled Roll-Up یکی از جالب ترین تغییرات دنیای سرمایه گذاری در عصر هوش مصنوعی داره در General Catalyst اتفاق میفته. این شرکت که یکی از شناخته شده ترین VCهای دنیاست، دیگه فقط منتظر نمیمونه یک Founder استارتاپی بسازه و بعد روش سرمایه گذاری کنه. در مدل جدید خودش شرکت های خدماتی سنتی را می خره و بعد با ترکیب AI، تیم عملیاتی و خریدهای بیشتر سعی می کنه اون کسب و کار را از داخل بازسازی کنه. البته General Catalyst سرمایه گذاری خطرپذیر را کنار نگذاشته این شرکت در صندوق دوازدهم خودش حدود ۸ میلیارد دلار سرمایه جدید جذب کرده که ۴.۵ میلیارد دلار آن همچنان برای سرمایه گذاری از Seed تا Growth در نظر گرفته شده. در کنار آن حدود ۱.۵ میلیارد دلار هم به استراتژی Creation اختصاص داده شده که یکی از بخش های مهمش همین مدل AI-Enabled Roll-Up است. فرمول این مدل تقریبا ساده است: ابتدا یک صنعت خدماتی بزرگ و پراکنده مثل خدمات حقوقی، مدیریت املاک، حسابداری یا پشتیبانی IT انتخاب میشه. بعد یک تیم متشکل از متخصص AI، مدیر باتجربه همان صنعت و افراد مسلط به خرید و ادغام شرکت ها شکل می گیره. این تیم یک شرکت دارای مشتری، درآمد و نیروی انسانی را می خره و هوش مصنوعی را مستقیما وارد فرایندهاش می کنه. در ادامه شرکت های مشابه بیشتری خریداری میشن تا مشتری، داده، نیروی انسانی و سهم بازار روی یک پلتفرم مشترک جمع بشه. چیزی شبیه Roll-Upهای سنتی در Private Equity اما این بار قرار نیست موتور اصلی رشد فقط کاهش هزینه یا مهندسی مالی باشه. قرار است AI بخشی از عملیات را سریع تر و ارزان تر انجام بده و ظرفیت ارائه خدمات را بالا ببره. در مدل سنتی SaaS، استارتاپ نرم افزار را به یک شرکت خدماتی می فروخت و اجرای کار همچنان بر عهده همان شرکت بود. در این مدل شرکت تکنولوژی خودش مسئول تحویل نتیجه میشه. به همین دلیل هم فقط به بودجه نرم افزار دسترسی نداره و می تونه وارد بازار بسیار بزرگتر خدمات و نیروی انسانی بشه. نمونه های واقعی این مدل هم جالبه. شرکت Eudia مجموعه Johnson Hana و تیم بیش از ۳۰۰ نفره خدمات حقوقیش را خرید تا خدمات کامل حقوقی را با ترکیب AI و نیروی انسانی ارائه بده. شرکت Titan هم مجموعه RFA را با بیش از ۴۰۰ مشتری خرید و طبق گزارش General Catalyst زمان بعضی فرایندها مثل آنبوردینگ کاربر جدید را از چند هفته به چند دقیقه رسونده. شرکت Long Lake هم تا امروز ۱۸ کسب و کار خدماتی را خریده و General Catalyst میگه استفاده از AI در بعضی بخش های مدیریت ساختمان بهره وری را بین ۲۵ تا ۳۰ درصد افزایش داده و Pipeline فروش را ۱۰ برابر کرده. البته این اعداد توسط خود General Catalyst منتشر شده و برای قضاوت دقیق تر باید عملکرد این شرکت ها را در چند سال آینده دید. دلیل جذابیت این مدل اندازه بازار عجیب بزرگشه! برآورد General Catalyst اینه که بازار خدمات در آمریکا سالانه بیش از ۶ تریلیون دلار درآمد داره، در حالی که بازار نرم افزار بسیار کوچکتره. وقتی AI بخشی از خود اون کار را انجام میده، شرکت تکنولوژی می تونه از کل بودجه خدمات سهم بگیره، نه فقط از بودجه خرید ابزار. سوال اصلی اینه که آیا General Catalyst همچنان یک VC محسوب میشه یا داره به نوع تازه ای از Private Equity تبدیل میشه؟ ساختار این مدل شباهت زیادی به Private Equity داره چون شرکت های موجود خریداری میشن و عملیات آنها تغییر می کنه. از طرف دیگر منطق رشدش به Venture Capital نزدیکه چون بخش مهمی از ارزش قرار است از فناوری، محصول و افزایش ظرفیت ساخته بشه. به نظرم اگر این مدل موفق بشه مرز بین Venture Capital، Private Equity، شرکت سازی و مدیریت عملیاتی خیلی کمرنگ تر میشه. سرمایه گذارها تا امروز روی شرکتی سرمایه گذاری می کردن که قرار بود یک صنعت را تغییر بده. حالا بعضی از آنها سرمایه، تکنولوژی و تیم مدیریتی را کنار هم میذارن و خودشان مستقیما وارد خرید و بازسازی اون صنعت میشن. این مدل هنوز در ابتدای راهه اما بعید میدونم محدود به General Catalyst باقی بمونه. احتمالا در سال های آینده اسم AI-Enabled Roll-Up را خیلی بیشتر خواهیم شنید. @investingfund
🔖 پایان دوران نرمافزار به شکلی که می شناختیم یکی از مهمترین اتفاقات دنیای تکنولوژی و سرمایه گذاری در سال ۲۰۲۶ که کمتر درباره اش صحبت میشه تغییر مدل کسب و کار شرکت های تکنولوژیه. اثر بزرگ AI فقط سریع تر شدن تولید محتوا یا کدنویسی نیست. هوش مصنوعی داره مرز بین نرم افزار و سرویس را از بین می بره و این تغییر می تونه یکی از بزرگترین جابه جایی های اقتصادی دهه آینده باشه. برای نزدیک به دو دهه فرمول موفقیت روشن بود. یک نرم افزار بساز، آن را با مدل SaaS و اشتراک ماهانه بفروش و انجام کار را به مشتری واگذار کن. مشتری نرم افزار حسابداری می خرید تا خودش حسابداری کند، CRM می خرید تا تیم فروشش با آن کار کند و ابزار استخدام می خرید تا فرایند جذب نیرو را مدیریت کند. حالا خود ساخت نرم افزار هم خیلی ساده تر و ارزان تر شده. با رشد Agentها و ابزارهای AI Coding برای خیلی از نیازهای ساده و متوسط میشه با چند پرامپت یک CRM داخلی، داشبورد فروش، سیستم ثبت هزینه یا ابزار گزارش گیری متناسب با فرایند همان شرکت ساخت. چیزی که قبلا نیازمند خرید یک نرم افزار عمومی و تغییر فرایندهای شرکت براساس آن بود حالا می تونه به یک ابزار شخصی سازی شده تبدیل بشه. این اتفاق فشار زیادی روی SaaSهای عمومی و کم عمق وارد می کنه. وقتی ساخت ابزار ارزان و در دسترس میشه ارزش اصلی به سمت اجرای کامل فرایند، داده اختصاصی، تجربه تخصصی و نتیجه حرکت می کنه. شرکت Sequoia Capital در مقاله «Services: The New Software» میگه شرکت یک تریلیون دلاری بعدی احتمالا یک شرکت نرم افزاریه که شبیه یک شرکت خدماتی فعالیت می کنه. نرم افزار همچنان قلب کسب و کار باقی می مونه اما محصول نهایی برای مشتری انجام شدن کار و دریافت نتیجه است. تفاوت مدل های Copilot و Autopilot هم دقیقا همین جاست. Copilot به متخصص کمک می کنه کار را سریع تر و بهتر انجام بده. Autopilot بخش بزرگی از کار را خودش انجام میده و مشتری خروجی را تحویل می گیره. اندازه این فرصت هم بسیار بزرگه. طبق تحلیل Sequoia شرکت ها به ازای هر یک دلار هزینه نرم افزار حدود شش دلار برای خدمات هزینه می کنن. a16z هم اندازه بازار خدمات تخصصی و یقه سفید را حدود ۶ تریلیون دلار برآورد کرده که نزدیک به ۲۰ برابر بازار نرم افزار سازمانی در آمریکاست. Y Combinator هم معتقده Vertical AI Agentها در بعضی صنایع می تونن تا ۱۰ برابر بزرگتر از SaaSهایی باشن که جایگزینشان میشن. این تغییر روی قیمت گذاری هم اثر میذاره. مدل اشتراک به ازای هر کاربر کم کم جای خودش را به قیمت گذاری براساس حجم کار، نتیجه یا ارزش ایجاد شده میده. شرکتی که یک فرایند کامل را در اختیار داره با هر نسل بهتر از مدل های AI سریع تر و ارزان تر میشه. در مقابل یک ابزار ساده ممکنه با نسخه بعدی OpenAI، Claude یا Gemini به یک قابلیت معمولی تبدیل بشه. نرم افزار از بین نمیره و بیشتر از قبل به زیرساخت پنهان شرکت ها تبدیل میشه. چیزی که مشتری می بینه و بابتش پول میده انجام شدن کار و رسیدن به نتیجه است. به نظرم یکی از مهمترین Thesisهای سال ۲۰۲۶ همین جابه جاییه. دنیای تکنولوژی به سمت شرکت هایی میره که نرم افزار، Agent و تخصص انسانی را کنار هم میذارن و مسئولیت یک فرایند کامل را بر عهده می گیرن. @investingfund
🔖 مرگ رسمی اکوسیستم استارتاپی ایران شاید عبارت «مرگ اکوسیستم استارتاپی» در نگاه اول اغراقآمیز به نظر برسه. بالاخره هنوز دیجیکالا هست، اسنپ هست، کافهبازار، دیوار و چند کسبوکار بزرگ دیگه هم فعالیت میکنن. اما زندهبودن یک اکوسیستم را با زندهبودن چند شرکت بزرگ نمیسنجن. یک اکوسیستم وقتی زنده است که زایایی داشته باشه؛ استارتاپ جدید تولید کنه، سرمایه تازه واردش بشه، نیروی متخصص را نگه داره، امکان رشد و خروج سرمایهگذار وجود داشته باشه و بنیانگذاران جدید هنوز دلیلی برای شروعکردن ببینن. اکوسیستمی که فقط چند بازیگر بزرگ باقیمانده از نسل قبل را حفظ کرده، اما توان ساختن نسل بعد را نداره، یک اکوسیستم زنده نیست؛ موزهای از موفقیتهای گذشته است. واقعیت اینه که حتی بزرگترین کسبوکارهای دیجیتال کشور هم وارد فاز بقا، کاهش هزینه و تعدیل نیرو شدهاند. مدیرعامل دیجیکالا اخیرا تأیید کرده که این شرکت حدود ۲۰۰ نفر، معادل ۳ درصد نیروهایش را تعدیل کرده است. این عدد شاید نسبت به اندازه دیجیکالا خیلی بزرگ به نظر نرسه، اما پیامش مهمه: حتی بزرگترین بازیگر تجارت الکترونیک کشور هم دیگر فقط به رشد فکر نمیکنه، بخشی از انرژیاش صرف زندهماندن شده. استارتاپ یعنی توسعه، و توسعه به استمرار احتیاج داره. استارتاپ میتونه با ریسک بازار، محصول و تکنولوژی کنار بیاد، اما نمیتونه همزمان با جنگ، تحریم، تورم، سقوط قدرت خرید، قطعی برق، قطع اینترنت، مهاجرت نیرو و تغییر دائمی قواعد بازی مبارزه کنه. بانک جهانی برآورد کرده اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ منتهی به اسفند ۱۴۰۴ حدود ۲.۷ درصد کوچک شده و تشکیل سرمایه ثابت، یعنی همان سرمایهگذاری برای ساختن آینده، نزدیک به ۱۲ درصد کاهش داشته است. تورم متوسط حدود ۴۹ درصد برآورد شده و تورم نقطهای در فوریه ۲۰۲۶ به ۶۲.۲ درصد رسیده؛ تورم مواد غذایی هم رکورد ۹۹ درصد را ثبت کرده است. خود بانک جهانی صراحتاً از تأثیر جنگ، تحریم، قطعی اینترنت، کمبود برق و آب و افزایش نااطمینانی بر تضعیف فعالیت بخش غیرنفتی صحبت میکنه. در چنین اقتصادی، مردم هر روز فقیرتر میشن و قدرت خرید برای امتحانکردن محصولات و سرویسهای جدید از بین میره. بازار کوچکتر میشه، هزینه جذب مشتری بالا میره و حتی استارتاپی که محصول خوبی ساخته، مشتری کافی برای رشد پیدا نمیکنه. و بعد میرسیم به اینترنت. برای یک کسبوکار سنتی، اینترنت شاید یک ابزار باشه؛ برای یک استارتاپ دیجیتال، اینترنت خود کارخانه است. در حوادث تلخ دی ماه، ترافیک اینترنت ایران از ۱۸ دی تقریبا به صفر رسید و بازگشت نسبی و ناپایدار از ۷ بهمن آغاز شد. هنوز چند هفته نگذشته بود که همزمان با تشدید جنگ، قطع سراسری دوم از ۹ اسفند شروع شد و ۸۷ روز ادامه پیدا کرد. چطور می شود از اقتصاد دیجیتال حرف زد، وقتی می توان کارخانه آن را برای نزدیک سه ماه خاموش کرد؟ هیچ سرمایهگذاری برای ساختن یک کسبوکار هفت تا دهساله، در کشوری که اینترنتش ممکنه هر لحظه قطع بشه، زیرساختش ناپایداره و آینده اقتصادیاش قابل پیشبینی نیست، با رغبت سرمایهگذاری نمیکنه. سرمایه از بیثباتی فرار میکنه؛ سرمایهگذاری خطرپذیر از بیثباتی ساختاری بیشتر. با افتتاح «کارخانه هوش مصنوعی»، ساختن یک صندوق دولتی جدید، برگزاری جایزه، همایش و رونمایی هم اکوسیستم ساخته نمیشه. سالهاست از این صندوقها، کارخانهها، افتتاحیهها و وعدهها داریم. اکوسیستم با تابلو و ساختمان شکل نمیگیره؛ با اینترنت آزاد و پایدار، اقتصاد قابل پیشبینی، مالکیت امن، دسترسی به سرمایه بینالمللی، امکان خروج سرمایهگذار و امید به آینده ساخته میشه. حاکمیتی که تنش و جنگ را به ثبات اقتصادی ترجیح میده، نمیتونه انتظار داشته باشه کارآفرین برای ده سال آینده برنامهریزی کنه و سرمایهگذار هم پولش را برای همان آینده به خطر بندازه. منظور از مرگ اکوسیستم این نیست که فردا دیجیکالا و اسنپ تعطیل میشن یا دیگر هیچ کسبوکار آنلاینی وجود نخواهد داشت. منظور اینه که دورهای از اکوسیستم استارتاپی ایران که توان زایش، جذب سرمایه و ساختن بازیگران بزرگ جدید را داشت، حداقل در شرایط فعلی به پایان رسیده است. چیزی که امروز باقی مونده، بیشتر از آنکه یک اکوسیستم رشد باشه، یک اقتصاد بقا است. و تا زمانی که ثبات، صلح، اینترنت، سرمایه و امید برنگرده، افتتاح هر کارخانه و صندوق جدید فقط نصب یک تابلوی تازه روی ساختمانیه که زیرساختهایش مدتهاست در حال فروریختنه. نسل باهوش جوان ایرانی که در دوران بزرگ AI داره میسوزه و متاسفانه فرصت بزرگ دیگهای که داره از دست میره. @investingfund
سلام دوستان وقت بخیر واقعیت خیلی وقت بود به خصوص بعد از حوادث تلخ دی ماه و جنگ دل و دماغی برای نوشتن نبود، به خصوص که وضعیت اینترنت و اقتصاد هم بزرگترین ضربه ممکن رو به اکوسیستم استارتاپها زده و شاید ترکشهاش بیشتر هم ادامه داشته باشه. اما همیشه میشه راهی برای کمی حمایت از فاندرها و استارتاپها پیدا کرد، امیدوارم با همراهی هم بتونیم روزهای بهتری رو در آینده ببینم. خبر خوب این که با همکاری نشر نوین و حمایتشون با صحبتهایی که انجام شد در قدم اول کتاب ونچردیلز (کتابی که سه سال پیش ترجمه کرده بودم) رایگان شد. کتاب ونچر دیلز (راهنمایی کاربردی قراردادها و فرایندهای سرمایهگذاری خطرپذیر) - نوشته بردفلد و ترجمه وحید فخر رو میتونید به صورت رایگان و صرفا پرداخت هزینه ارسال تهیه کنید، تعداد محدودی هست که امیدوارم کمک کننده باشه. لینک خرید سایت نشر نوین. کد تخفیف 100%: vdvf هنگام پرداخت کد رو وارد کنید صرفا هزینه ارسال خواهد داشت. امیدوارم حمایت حتی کوچکی باشه برای فاندرها و استارتاپها. و بتونیم فعالیتها در این کانال و حمایتهای بیشتری رو از استارتاپها داشته باشیم. ارادتمند. @investingfund
سلام دوستان نوروزتون پیروز و به امید سالی که با اتفاقات خوب همراه باشه 🌱 معمولا هر سال نوروز سعی میکردم منابع و ریسورسهایی که میتونه برای کارآفرینها و استارتاپها مفید باشه اینجا به اشتراک بذارم. امسال اما شرایط فرق کرده. اینترنت برای خیلیها بهسختی در دسترسه و متاسفانه بهخصوص این روزها، حضور و همراهی دوستانمون از ایران اینجا کمتر از قبل شده. با این حال، من واقعا باور دارم که روزهای خوب دوباره برای ما هم میرسه. مردم ما و کشور ما لیاقت روزهای روشنتر، آرامتر و بهتر رو دارن و مطمئنم اون روزها خواهد رسید. ولی در کنارش، ما هم باید برای رسیدن به اون روزها هر کاری از دستمون برمیاد انجام بدیم و سهم خودمون رو در ساختن آینده بهتر جدی بگیریم. ما هم در این مدت بیکار نبودیم. همراه با چند نفر از دوستان استارتاپی ایرانی خارج از ایران، در حال آمادهکردن منابع، امکانات و فرصتهایی هستیم که بتونیم در زمان مناسب، هرچه بیشتر به استارتاپها و فاندرهای ایرانی کمک کنیم. این کمکها میتونه شامل در اختیار گذاشتن نتورک، کمک به تولید و توسعه محصول، دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی و کردیتهای مرتبط و همینطور فراهمکردن برخی فرصتهای کاربردی دیگه باشه. از همه مهمتر، در حال بررسی راهاندازی یک فاند و ونچر استودیو هم هستیم، حتی اگر در شروع، کوچک و محدود باشه. هدف اینه که بتوانیم مسیر سرمایهگذاری ایرانیهای خارج از کشور روی ایدهها و استارتاپهای داخل ایران رو هموارتر کنیم؛ با این نگاه که این کسبوکارها بتوانند در ادامه، به بازارهای بینالمللی هم گسترش پیدا کنند. بهزودی حتما اطلاعات بیشتری درباره این موضوع با شما به اشتراک میذاریم. واقعیت اینه که در چنین شرایطی، شاید مهمترین کاری که میشه انجام داد، کمک کردن، همدلی و کنار هم موندنه. آینده ایران به این جنس از تلاشها برای ساختن احتیاج داره. هر دوستی هم که تمایل به مشارکت، همراهی یا همفکری داشته باشه، با دلگرمی ازش استقبال میکنیم. در آخر، بیایید کمی بیشتر با هم مهربان باشیم و با صبر بیشتری با هم برخورد کنیم. اختلاف فکری و تفاوت نظر کاملا طبیعیه، اما رشد زمانی شکل میگیره که یاد بگیریم در کنار هم زندگی کنیم، با هم گفتوگو کنیم و برای ساختن، با هم همکاری داشته باشیم. به امید روزهای روشن و شکوفای ایران نوروزتون مبارک 🌱 @investingfund
سلام به همه دوستان عزیزم 🤍 اتفاقاتی که امسال، مخصوصا تو این دو ماه اخیر شاهدش بودیم، واقعا باورکردنی نیست. انگار چیزهایی رو که تا دیروز فقط تو کتابهای تاریخ میخوندیم، حالا داریم با تمام وجود تجربه میکنیم. حسهای خیلی عجیبی رو از سر گذروندیم و هنوز هم باهاشون درگیریم؛ یه ترکیب سنگین و پیچیده از خشم، نگرانی و البته امید. احتمالاً خیلی از دوستانی که داخل ایران هستن، به خاطر همین قطعی اینترنت نتونن الان این پیام رو بخونن. اما میخوام بدونید من و خیلیهای دیگه که دور از وطنیم، هر روز و هر لحظه پیگیر شرایط هستیم و دلمون همونجاست. بدترین و غیرانسانیترین اتفاق این وسط، همین قطع کردن ارتباطاته. درست تو لحظاتی که آدمها برای دسترسی به اخبار، هشدارها یا حداقل یه خبر گرفتن ساده از عزیزانشون بیشترین نیاز رو به اینترنت دارن، قطع کردنش فقط این اضطرابها و حسهای تلخ رو چند برابر میکنه. با همه این سختیها، فقط میخوام بهتون بگم که شما اصلا تنها نیستید. یادتون نره که شرایط اصلاً عادی نیست که بخوایم توقع داشته باشیم حال و حس خودمون عادی باشه؛ پس به خودتون حق بدید و احساساتتون رو بپذیرید. ایران ما بیشتر از ۵۰۰۰ سال ریشه داره و از دل طوفانهای بزرگی رد شده. من مطمئنم که با عظمتتر از قبل هم خواهد ایستاد و ما با هم این وطن رو دوباره میسازیم. 🌱 لطفا تو این روزها حسابی مراقب خودتون و خانواده عزیزتون باشید. اگر در این شرایط کمکی از دست من یا بقیه دوستان برمیاد، حتما توی گروه مطرح کنید. الان بهترین فرصته که بیشتر از همیشه همدل باشیم، شونه به شونه کنار هم بایستیم و به همدیگه کمک کنیم. 🤝 @investingfund
📝 ایران ۲۰۳۶: رنسانس اقتصاد دیجیتال و خلق بازار ۱۲۰ میلیارد دلاری در عصر پساتحریم در بیش از ده سال فعالیتم تو صنعت سرمایهگذاری خطرپذیر (VC) و اکوسیستم اقتصاد دیجیتال، از باز شدن پنجرهی کوتاه برجام تا بسته شدن درها، تحریم، فیلترینگ و رگولاتوریهای عجیبوغریب داخلی رو با تمام وجود لمس کردم. اخیراً با دیدن صحبتهای کوشیار عظیمیان، تصمیم گرفتم فارغ از هیجانات روزمره و تصورات فانتزی، یه مدلسازی دیتامحور انجام بدم: «در یک ایران آزاد و متصل به اقتصاد دنیا، طی ده سال آینده دقیقا چه اتفاقی برای اکوسیستم تکنولوژی ما میتونه بیفته و چه مسیری رو طی میکنیم؟» 🔸 نقطه صفر: واقعیت تلخ اعداد و خشکسالی سرمایه برای درک مسیر آینده، اول باید بدونیم الان دقیقا کجای بازی هستیم. تو شرایط فعلی، سهم اقتصاد دیجیتال از کل تولید ناخالص داخلی (GDP) ایران حول و حوش ۷.۵ درصد برآورد میشه. از طرفی، کل حجم سرمایهگذاری خطرپذیر اکوسیستم ما در یک سال، با در نظر گرفتن نرخ واقعی ارز، به زحمت به عدد ۱۰ تا ۱۵ میلیون دلار میرسه. برای درک این فاجعه کافیه به گزارشهای مالی منطقه نگاه کنیم؛ اکوسیستم کشورهای حوزه منا (MENA) مثل عربستان و امارات، الان سالانه بیش از ۳.۵ تا ۴ میلیارد دلار سرمایه جذب میکنن. اما در صورت رفع تحریمها، این فنر فشرده آزاد میشه و بازار ۹۰ میلیونی ما وارد یک مسیر گذار سهمرحلهای و پرشتاب خواهد شد. 🔸 سال ۱ تا ۳: تخریب خلاق و بیداری مافیای تکنولوژی ایران در سه سال اول اتصال به دنیا، با ورود رقبای خارجی، بسیاری از پلتفرمهای انحصاری فعلی دچار ریزش میشن. این «تخریب خلاق» ضروریه. اما نقطه عطف، فعال شدن دیاسپورای ایرانیه. یه واقعیت تلخ و شیرین: حدود ۱۱۰ هزار محقق ایرانیتبار در خارج فعالن و ۹۶ درصد پتنتهای ما متعلق به اونهاست. حضور چهرههایی مثل دارا خسروشاهی (CEO اوبر)، آرش فردوسی (دراپباکس)، پیر امیدیار (eBay)، ساسان گودرزی (اینتوئیت)، امیر خسروشاهی و برادران پرتوی، یه «مافیای تکنولوژی» ساخته که اگه پلی به داخل داشته باشه، تحولآفرینه. تو پنجره برجام دیدیم که بازگشت بخش کوچکی از این شبکه چطور باعث خلق تپسی، آچاره و توسعه دیجیکالا شد. با اتصال کامل، این شبکه دانش و سرمایه جهانی رو تزریق میکنه تا جذب سالانه ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیون دلار سرمایه مستقیم کاملا در دسترس قرار بگیره. 🔸 سال ۳ تا ۷: تلاقی استراتژیک هوش مصنوعی و هژمونی انرژی وقتی زیرساختها تثبیت شد، پول هوشمند دنیا به سمت بزرگترین مزیت رقابتی ما، یعنی تلاقی هوش مصنوعی و انرژی سرازیر میشه. توسعه مدلهای AI تشنه برقه و ایران با منابع عظیم فسیلی و پهنههای خورشیدی، پتانسیل تبدیل شدن به هاب اصلی دیتاسنترهای پردازشی منطقه رو داره. استارتاپهای دیپتک (Deep Tech) با این زیرساخت، راهکارهای هوش مصنوعی رو برای تحول صنایع سنتی مثل نفت و لجستیک توسعه میدن. کیس استادی اندونزی به شدت قابل تامله؛ اقتصاد دیجیتالش تو ۲۰۱۵ فقط ۸ میلیارد دلار بود، اما با باز کردن درها، با یک رشد نمایی تو ۲۰۲۲ به ۷۷ میلیارد دلار رسید. ایران هم میتونه رشد مشابهی رو تجربه کنه. 🔸 سال ۷ تا ۱۰: زایش یونیکورنهای منطقهای و اقتصاد ۱۲۰ میلیارد دلاری در سه سال پایانی، استارتاپهای ایرانی با هدفگیری بازارهای منطقه، اولین عرضههای اولیه (IPO) خودشون رو تو بورسهای جهانی تجربه میکنن. با مدلسازی از ترکیه و لهستان، پیشبینی میشه تو سال دهم، سهم اقتصاد دیجیتال ما به راحتی به ۲۰ درصد از کل GDP برسه. تو یک سناریوی دهساله بدون تحریم، GDP کل ایران به محدوده ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار میرسه. ۲۰ درصد از یک اقتصاد ۶۰۰ میلیارد دلاری، یعنی ما با یک اقتصاد دیجیتال ۱۲۰ میلیارد دلاری مواجه خواهیم بود. 📍رسیدن به این اقتصاد ۱۲۰ میلیارد دلاری بهراحتی اتفاق نمیفته و قطعا با مقاومت بدنههای سنتی اقتصاد و شک جامعه جهانی مواجه میشیم. اما اگر رگولاتور فقط نقش تسهیلگر رو بازی کنه، ترکیب «اهرم مافیای تکنولوژی دیاسپورا»، «نیروی کار مستعد» و «پتانسیل انرژی»، میتونه این رویا رو به یک واقعیت قطعی تبدیل کنه. اقتصاد دنیا منتظر ما نمیمونه؛ این ماییم که باید انتخاب کنیم سهممون انزوای بیشتره یا ورود به بازار دنیا. @investingfund
🔴 در لبه پرتگاه؛ استراتژیهایی برای بقا در تاریکترین روزهای اقتصاد دیجیتال این روزها پیامهای استیصالآمیز زیادی از استارتاپها برای تعطیلی کمهزینه (Fail)، کاریابی یا مهاجرت دریافت میکنم. بیایید صادق باشیم؛ وقتی سایه جنگ بر بازار سنگینی میکند، اینترنت ابزار شکنجه اعصاب شده و قدرت خرید آب میرود، صحبت از رشد و اسکیلآپ توهم است. در این شرایط بحرانی، تعطیلی نباید اولین گزینه باشد. تاریخ نشان داده تغییر استراتژی از «توسعه» به «بقا» تنها راه نجات است. در ادامه ۵ رویکرد واقعبینانه را مرور میکنیم: ۱. چرخش به B2B و پناه گرفتن در بازار سازمانها: در تورم و اختلال اینترنت، مدلهای B2C اولین قربانیان هستند. دادههای مککینزی نشان میدهد کسبوکارهای B2B به دلیل قراردادهای بلندمدت و نیاز سازمانها به کاهش هزینه، ریزش (Churn) بسیار کمتری دارند. بررسی کنید آیا میتوانید هسته فناوری خود را به سازمانهای سنتی بفروشید؟ ۲. انجماد هزینهها و تمرکز بر جریان نقدینگی (Cash Flow): ضرر دادن برای جذب کاربر در این شرایط خودکشی است. تجربه استارتاپهای آرژانتینی در تورم بالای ۲۰۰ درصد نشان داد بقا در گرو تسویهحساب فوری و کاهش چرخه تبدیل نقدینگی است. دفتر فیزیکی را تعطیل کنید، ریموت شوید و بودجه جذب کاربر را ببندید. طبق گزارش Bain & Company، تنها ۵ درصد افزایش در حفظ مشتری فعلی، سودآوری را ۲۵ تا ۹۵ درصد بالا میبرد. ۳. تابآوری زیرساختی (Offline-First): باید محصول خود را با این اینترنت بیمار تطبیق دهید. معماری را به سمت آفلاینمحور بودن (مثل PWA) ببرید تا کاربر در قطعی شبکه کارش را انجام دهد و با وصل شدن اینترنت، دادهها همگام شوند. وابستگی به APIهای خارجی و CDNهای حساس را به صفر برسانید. ۴. ادغام برای بقا (M&A): در اقتصاد بحرانزده، رقابت معنایی ندارد؛ زمان اتحاد است. بررسی HBR از بحران داتکام و ۲۰۰۸ نشان میدهد ادغام با رقبا شانس بقا را تا ۴۰ درصد افزایش میدهد. غرور سازمانی را کنار بگذارید، تیمها و هزینهها را یکی کنید. ۳۰ درصد سهام یک شرکت زنده، ارزشمندتر از ۱۰۰ درصد مالکیت یک استارتاپ ورشکسته است. ۵. تعطیلی هوشمندانه (Soft Landing): گاهی شجاعانهترین کار تعطیلی است. طبق دادههای CB Insights، اتمام سرمایه بدون پلن خروج عامل مرگ ۳۸ درصد استارتاپهاست. اگر نقدینگی صفر شده، راهی برای جذب سرمایه و مدل درآمدی جدید ندارید، کسبوکار را کنترلشده تعطیل و حقوقها را تسویه کنید. سلامت روان و اعتبار شما برای روزهای بهتر، اولویت است. 📍ایران با هیچجای جهان قابل قیاس نیست! ما به دادههای جهانی نگاه میکنیم اما شرایط ما استثناست. اوکراین درگیر جنگ به بازار آزاد و استارلینک دسترسی داشت و آرژانتین تحت سرکوب سیستماتیک اینترنت توسط دولت خود نبود. کارآفرین ایرانی همزمان در سه جبهه میجنگد: اقتصاد فروپاشیده، سایه جنگ و محدودیتهای داخلی. اکوسیستم ما در حال یک تست بیرحمانه بقاست. هدف فقط زنده ماندن است نه قهرمان شدن. استارتاپی که امروز با تغییر مسیر و تطبیق با شرایط زنده بماند (یا بنیانگذاری که شجاعانه موقت تعطیل کند)، حاکم بلامنازع روزهای ثبات خواهد بود. در این روزهای سخت مراقب خودتان، تیمتان و روانتان باشید و بدانید که تنها نیستید. @investingfund
📌 خداحافظی با رویای رشد؛ وقتی «زنده ماندن» تبدیل به هدف اصلی استارتاپ میشود بنظر دیگر صحبت از «چالش» و «مانع» گذشته و ما رسما وارد یک «فرسایش بزرگ و طولانی» شدهایم. وقتی اعداد و ارقام را کنار هم میگذاریم، تازه میفهمیم که عمق فاجعه در اقتصاد دیجیتال ایران کجاست و چرا مدیران از وضعیت قرمز حرف میزنند. یکی از تکاندهندهترین آمارها که در گزارشهای تخصصی مثل ایرانتلنت هم بازتاب داشت، مربوط به بازه زمانی دی و بهمن ماه و آن قطعی شدید اینترنتی در اوج اعتراضات بود. جالب است بدانید میزان جذب نیرو در شرکتها در آن مقطع با سقوط بیسابقه ۵۷ درصدی مواجه شد. برای اینکه بفهمیم این عدد چقدر هولناک است، کافی است آن را با شوک ناشی از دوره جنگ ۱۲ روزه مقایسه کنیم که باعث افت ۳۵ درصدی بازار کار شده بود. این یعنی از کار انداختن شریانهای ارتباطی برای یک کسبوکار مدرن، عملا از موشک و بمباران هم مهلکتر است؛ چون وقتی ابزار کار قطع میشود، درآمد به صفر میرسد ولی هزینههای ثابت با همان سرعت قبلی به مسیرشان ادامه میدهند. این وسط تورم بالا هم مثل لبه دوم قیچی عمل میکند و امان استارتاپها را بریده است. شرکتهای کوچک و متوسط یا همان SMEها که موتور محرک نوآوری هستند، بیشترین ضربه را خوردهاند و تقاضای نیروی کار در این بخش حدود ۷۴ درصد سقوط کرده است. دلیلش هم پیچیده نیست؛ استارتاپها از یک طرف با هزینههای ارزی سنگین برای زیرساخت، سرور و لایسنس روبرو هستند که با تورم و رشد نرخ ارز هر روز گرانتر میشود، و از طرف دیگر با مشتریای طرفند که به خاطر فشار معیشتی، اولین چیزی که از سبد مصرفیاش حذف میکند، خدمات و اشتراکهای آنلاین غیرضروری است. این یعنی حاشیه سود از هر دو طرف قیچی میشود و نتیجهاش چیزی نیست جز تعدیل نیروهای گسترده که این روزها لینکدین را پر از بنرهای "Open to work" کرده است. اما فراتر از این بحثهای مالی، چیزی که ریشه اکوسیستم را میزند، «فاکتور ابهام» است. در دنیای استارتاپی، همهچیز بر پایه پیشبینی آینده و جذب سرمایه میچرخد، اما وقتی شما نمیدانید فردا صبح کدام پورت بسته میشود یا کدام پروتکل از کار میافتد، بدتر از آن سایه جنگ و عدم ثبات سیستم، برنامهریزی استراتژیک رسماً به یک شوخی تبدیل میشود. این ابهام باعث شده سرمایهگذاران خطرپذیر (VCها) هم عقبنشینی کنند و ترجیح بدهند پولشان را به جای تکنولوژی، به سمت بازارهای سنتی و کمریسکتر ببرند. در واقع مدیران استارتاپها به جای اینکه روی توسعه محصول و خلاقیت وقت بگذارند، تمام انرژیشان صرف این میشود که چطوری زیر سایه این ابهامِ مطلق زنده بمانند و بحرانهای لحظهای را مدیریت کنند. حالا در این فضای مهآلود که افق دید به چند روز کاهش پیدا کرده، استارتاپها باید چه استراتژیای در پیش بگیرند؟ واقعیت این است که فعلا وقت «بزرگ شدن به هر قیمتی» نیست و باید مدل ذهنی را به سمت «بقاء هوشمندانه» تغییر داد. اولین قدم، عبور از مدل پول سوزاندن برای جذب کاربر و رسیدن به سودآوری در هر واحد یا همان Unit Economics است؛ یعنی در شرایط ابهام، حفظ مشتریهای وفادار فعلی خیلی حیاتیتر از جذب کاربر جدید با هزینههای تبلیغاتی است. قدم بعدی، چابکسازی بیرحمانه هزینهها و تبدیل هزینههای ثابت به متغیر است تا در صورت قطعی مجدد اینترنت، کمر بیزینس زیر بار حقوق و اجاره نشکند. در نهایت هم، شفافیت با تیم از نان شب واجبتر است؛ وقتی نیروها ببینند مدیرشان صادقانه از وضعیت حرف میزند، خیلی بیشتر پای کار میمانند تا وقتی که در بیخبری و ترس از تعدیل ناگهانی باشند. ما داریم به روزهای سخت اسفند و پایان قراردادهای کاری نزدیک میشویم. اگر فکری به حال این ثبات زیرساختی و اقتصادی نشود، موج عدم تمدید قراردادها در پایان سال، تیر خلاصی به پیکره نیمهجان این اکوسیستم خواهد بود. در شرایطی که اینترنت نیست، ابزار کار نیست و وقتی ابزار نباشد، درآمد و پرداختی هم در کار نخواهد بود. حالا باید منتظر ماند و دید که آیا گوش شنوایی برای این «اعلام وضعیت قرمز» وجود دارد یا خیر. @Investingfund
📝 آشنایی با مفهوم مهم تصلب نهادی (Institutional Sclerosis) تصور کنید گروهی از بهترین و بااستعدادترین برنامهنویسهای دنیا دور هم جمع شدهاند تا پیشرفتهترین اپلیکیشن تاریخ را بنویسند. کدهای آنها بینقص است، از جدیدترین تکنولوژیها استفاده کردهاند و رابط کاربری خیرهکنندهای طراحی کردهاند. اما وقتی میخواهند این اپلیکیشن را اجرا کنند، مجبورند آن را روی یک سیستمعامل (OS) متعلق به ۴۰ سال پیش نصب کنند که اصلاً اینترنت را نمیفهمد، با پروتکلهای جدید غریبه است و هسته مرکزیاش پر از ویروس و باگهای قدیمی است. نتیجه کاملاً پیشبینیپذیر است؛ اپلیکیشن مدام «کرش» میکند و تمام آن استعداد و نبوغ هدر میرود. در دنیای اقتصاد و حکمرانی، این سیستمعامل فرسوده دقیقاً همان چیزی است که به آن تصلب نهادی یا Institutional Sclerosis میگوییم. این مفهوم اولین بار توسط «منصور اولسون»، اقتصاددان برجسته، در سال ۱۹۸۲ مطرح شد تا توضیح دهد که چرا بعضی از کشورها ناگهان از حرکت میایستند. اولسون معتقد بود وقتی یک سیستم برای مدتی طولانی بدون تغییر باقی میماند، لایههایی از گروههای ذینفع و انحصارگر مثل رسوب در لولهها، راه رشد را میبندند. این گروهها قوانینی را وضع میکنند که فقط جیب خودشان را پر کند و هر نوع نوآوری یا شفافیتی که رانت آنها را به خطر بیندازد، به سرعت سرکوب میکنند. در واقع، این زره زنگزدهای است که بر تن اقتصاد سنگینی میکند و اجازه نمیدهد نخبگان و استارتاپها که همان اپلیکیشنهای مدرن ما هستند، پتانسیل واقعی خودشان را نشان دهند. از نظر علمی، این بنبست رشد را میتوان با منحنی معروف S-Curve توضیح داد. هر سیستمی تا یک جایی رشد میکند، اما وقتی به سقف ظرفیت ساختاریاش میرسد، دیگر هرچقدر هم پول یا نیروی انسانی به آن تزریق کنید، رشد واقعی اتفاق نمیافتد چون سیستم به «بازده نزولی» رسیده است: Growth = L / (1 + e^(-k(t - t0))) در این فرمول، پارامتر L نشاندهنده سقف ظرفیت محیط است. وقتی تصلب نهادی رخ میدهد، این سقف به قدری پایین میآید که عملاً راه برای هرگونه پیشرفتی بسته میشود. در این مرحله، سیستم دچار «بدهی فنی» غیرقابل جبرانی شده است؛ یعنی هزینهی وصلهپینه کردن و تعمیر این سیستمعامل قدیمی، بسیار بیشتر از ارزش کل آن شده است. در چنین شرایطی، سیستم به جای اینکه بالی برای پرواز باشد، به زنجیری تبدیل میشود که آنها را به زمین میدوزد و نهایتاً باعث خروج سرمایه و نخبگان میشود. تجربهی کشور «استونی» یکی از درخشانترین مثالهای علمی برای عبور از این وضعیت است. استونی بعد از دوران شوروی، وارث یک سیستمعامل کاملاً فاسد، رانتی و ازکارافتاده بود. رهبران جدید این کشور فهمیدند که با اصلاحات کوچک و تدریجی نمیتوانند بر آن رسوبهای قدیمی غلبه کنند. آنها به جای تعمیر، سراغ Clean Install رفتند. استونی تمام قوانین قدیمی را دور ریخت و یک ساختار کاملاً دیجیتال و شفاف را از نو نصب کرد که در آن «امضای طلایی» و «رانت روابط» جایی نداشت. نتیجه خیرهکننده بود؛ استونی با جمعیتی حدود ۱.۳ میلیون نفر، امروزه ۱۰ یونیکورن (استارتاپ بالای یک میلیارد دلار) دارد از Skype و Wise گرفته تا Bolt. در نهایت در سیستمهای دچار تصلب شدید، پدیدهای به نام بدهی فنی (Technical Debt) وجود دارد. وقتی لایههای مدیریتی و اقتصادی برای دههها با رانت تغذیه شدهاند، آنها به «گیتکیپرهایی» تبدیل میشوند که اجازه نمیدهند هیچ تغییری رخ دهد، چون هر تغییری مساوی است با از دست رفتن ثروت بادآوردهی آنها. در چنین شرایطی، سیستم به مرحلهای میرسد که هزینهی تعمیر آن از هزینهی جایگزینیاش بیشتر میشود. در دنیای بیزنس هم، وقتی یک شرکت دیگر نمیتواند با تکنولوژی روز رقابت کند و هزینههایش از درآمدهایش بیشتر شده، آن را Liquidation (انحلال) میکنند. این انحلال به معنای مرگ نیست، بلکه به معنای آزاد کردن منابع (نیروهای متخصص و سرمایهها) از چنگال یک مدیریت ناکارآمد است تا بتوانند در ساختاری جدید، ارزش خلق کنند. برای اینکه پتانسیل واقعی یک نسل هدر نرود، گاهی اوقات فرمت کردن آن هارد دیسک پر از ویروس و نصب یک سیستمعامل مدرن، تنها راه منطقی و علمی پیشرو است. @investingfund
📌 نگاهی به دهه طلایی اقتصاد ایران؛ وقتی مرزهای رویا جابهجا میشد این روزها تلاش میکنم بیشتر تاریخ بخونم و بهخصوص بخش اقتصاد صد سال اخیر برام جالبتر بوده که برخوردم با دهه تاریخی اقتصاد ایران که در دنیا بیسابقه بود و دیگه هیچوقت تکرار نشد. دههای که از سال ۱۳۴۲ شروع شد و تا ۱۳۵۲ ادامه داشت؛ دورانی که تاریخنگاران اقتصادی بهش میگن «دهه طلایی». تصورش امروز کمی سخته، اما ایران در اون ۱۰ سال به میانگین رشد اقتصادی خیرهکنندهی ۱۱.۵ درصد رسیده بود، اون هم در حالی که نرخ تورم به طور میانگین دور و بر ۲ درصد نوسان میکرد. این ترکیب یعنی «رشد دو رقمی و تورم تقریباً صفر»، چیزیه که اقتصاددانها بهش میگن معجزه. برخلاف تصور خیلیها، این ثبات نتیجهی مستقیم پول نفت نبود؛ چون تا قبل از سال ۵۲، قیمت نفت هنوز جهش نکرده بود. این موفقیت حاصل مدیریت تیمی از تکنوکراتهای باسواد مثل عالیخانی بود که تمرکزشون رو گذاشته بودند روی تولید داخلی و حمایت از بخش خصوصی. در همین دوره بود که غولهایی مثل ایرانناسیونال، ارج و کفش ملی متولد شدند و ایران از یک جامعهی سنتی به یک قدرت صنعتی نوظهور تبدیل شد. اما از سال ۱۳۵۲ به بعد، ورق کمی برگشت. با ۴ برابر شدن قیمت نفت، پول خیلی زیادی به بودجه تزریق شد و سرعت توسعه از کنترل خارج شد. اشتباه اینجا بود که دولت میخواست پروژههایی که ۲۰ سال زمان لازم داشت رو ۲ ساله تموم کنه. این عجله و سرازیر شدن ناگهانی پول نفت، باعث شد تورم از کنترل خارج بشه و به بالای ۲۵ درصد برسه. عالیخانی که میدونست این سرعت بالا باعث سوختن موتور اقتصاد میشه مخالفت کرد و در نهایت کنار گذاشته شد. با رفتن اون، تخصص جاش رو به دستورهای هیجانی داد، اما با این حال ایران تا سال ۱۳۵۶ توانست به رتبهی ۱۷ اقتصاد بزرگ جهان برسه. در اون زمان تولید ناخالص داخلی (GDP) ایران حدود ۸۰.۶ میلیارد دلار بود و درآمد سرانهی هر ایرانی به ۲۳۰۰ دلار رسیده بود. جالبه بدونید در اون سالها یک ایرانی به طور متوسط دو برابر یک کرهای درآمد داشت و اقتصاد ما ۲۶ درصد بزرگتر از کل اقتصاد ترکیه بود. اگر اون ۸۰ میلیارد دلار سال ۵۶ رو با احتساب تورم جهانی دلار به پول امروز یعنی سال ۲۰۲۶ تبدیل کنیم، به عدد ۴۰۰ میلیارد دلار میرسیم. تلخی ماجرا اینجاست که کل اقتصاد فعلی ایران در سال ۲۰۲۶ هم حدوداً در همین سطح ۴۰۰ میلیارد دلاری برآورد میشه. این یعنی بعد از ۵۰ سال، حجم اقتصاد ما به دلار تکون نخورده، اما جمعیتمون از ۳۵ میلیون نفر به بیش از ۹۲ میلیون نفر رسیده. یعنی سهم هر کدوم از ما از ثروت کشور، به شدت آب رفته و کوچک شده. اگر ایران همچنان یک اقتصاد آزاد بود و تحریم نمیشد، امروز در سال ۲۰۲۶ داستان خیلی فرق میکرد. اگر فرض کنیم که انقلاب ۵۷ اتفاق نمیافتاد و یا ایران همچنان به عنوان یک اقتصاد آزاد، بدون تحریم و با همان دست فرمان علمی دهه ۴۰ با دنیا تعامل میکرد، امروز در سال ۲۰۲۶ با چه تصویری روبرو بودیم؟ سناریوی اول: مسیر معجزه (الگوی کره جنوبی) اگر ایران با نرخ رشد متوسط ۶.۵ درصد (که برای کشوری با این همه نفت و گاز کاملاً ممکن بود) ادامه میداد، امروز حجم اقتصادش به حدود ۸.۷ تریلیون دلار میرسید. در این حالت، ایران سومین اقتصاد بزرگ جهان (بعد از آمریکا و چین) بود و درآمد سرانهی هر ایرانی بالای ۷۰ هزار دلار میشد. یعنی رفاهی در سطح نروژ یا سوئیس. سناریوی دوم: مسیر ثبات (الگوی ترکیه یا اسپانیا) حتی اگر رشد ما کمتر میشد و روی ۴.۵ درصد میماند، امروز اقتصادی با حجم ۳.۵ تریلیون دلار داشتیم. در این سناریو، ایران رتبهی هشتم یا نهم جهان رو داشت و برندهای تکنولوژی ایرانی در تمام بازارهای جهانی با غولهای دنیا رقابت میکردند. اما واقعیت چیزی دیگهای بود. با شروع تلاطمهای انقلاب و بعد از اون دوران جنگ و تحریم، فقط در همان سال ۵۷ حدود ۳۰ تا ۴۰ میلیارد دلار سرمایهی بخش خصوصی از کشور خارج شد که به پول امروز چیزی بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار ثروت نقد هست که از اقتصاد ایران بیرون رفت. اما فاجعهی اصلی، «هزینهی فرصت» است؛ یعنی ثروتی که میتوانستیم خلق کنیم اما به خاطر تحریمها، تورم مزمن، انزوای اقتصادی و مدیریت غلط از دست دادیم. اقتصاددانها تخمین میزنند که این سرمایهی سوخته رقمی بین ۴ تا ۶ تریلیون دلار است. این یعنی هر خانوادهی ایرانی امروز پتانسیل این رو داشت که ۱۰ برابر ثروتمندتر از وضعیت فعلیاش باشه. ما در این ۵ دهه نه تنها رشد نکردیم، بلکه هزینهی سنگین یک اقتصاد منزوی رو با کوچک شدن سفرههامون پرداخت کردیم. مطالعهی این دهه به من یاد داد که توسعه، محصول عقلانیت و تعامل است و وقتی این دو حذف بشن، بزرگترین رویاها هم در برابر چشمانداز فقر رنگ میبازند. @Investingfund
📝 راستش را بخواهید، این روزها خیلی با خودم کلنجار رفتم که دوباره برگردم به روال سابق؛ بنویسم از دنیای استارتاپها، از گزارشهای جذب سرمایه و اخبار جذابی که زمانی نبض زندگی کاری ما بود. اما.. هر بار که خواستم شروع کنم، انگار کلمات راه گلویم را میبستند. چطور میشود از «رشد» و «تکنولوژی» حرف زد وقتی سنگینیِ غمی که در دی ماه بر قلب این میهن نشست، هنوز اجازه نمیدهد به فردا فکر کنیم؟ وقتی هزاران نفر از جوانهایی که قرار بود سازندگان این آینده باشند، دیگر کنار ما نیستند، صحبت از «بیزنس» بیشتر شبیه فرار از واقعیت است. مدام از خودم میپرسیدم چرا یک سیستم باید برای بقای خودش، تا این حد از جامعهاش فاصله بگیرد و به جای شنیدن صدای مردم، سنگینترین هزینهها را به آنها تحمیل کند؟ این پرسشها من را به مفهومی رساند که شاید منطقیترین توضیح برای شرایط امروز ما باشد: «دولت ورشکسته» یا همان Failed State. وقتی از دولت ورشکسته حرف میزنیم، منظورمان لزوماً فروپاشی فیزیکی ساختمانها نیست، بلکه صحبت از فروپاشیِ یک «پیمان» است؛ پیمانی که قرار بود امنیت، معیشت و کرامت شهروندان را تضمین کند. اولین و دردناکترین نشانه این ورشکستگی، از دست رفتن ارزش جان انسان است. فاجعهای که در دی 1404رخ داد و منجر به از دست رفتن جان هزاران معترض شد، متأسفانه یک اتفاق جدا افتاده نبود. این زخم، ادامه همان مسیری است که در آبان ۹۸، در ماجرای تلخ هواپیمای اوکراینی و اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ و بسیار موارد بیشتر تجربه کردیم. وقتی حاکمیتی بارها و بارها نشان میدهد که برای حفظ قدرت، هیچ خط قرمزی در نقض حق زندگی و حق اعتراض ندارد، در واقع اعلام میکند که دیگر نمیتواند کارکرد اصلی یک «دولت» را برای ملتش ایفا کند. در علم سیاست، دولتی که امنیت جانی مردمش را به بزرگترین تهدید برای آنها تبدیل میکند، اعتبار و مشروعیتش را در برابر تاریخ از دست داده است. این بحران مشروعیت، خودش را در سفرههای مردم هم به بیرحمانهترین شکل نشان میدهد. امروز وقتی به قیمت دلار نگاه میکنیم که از مرز ۱۶۰ هزار تومان عبور کرده، متوجه میشویم که این فقط یک عدد نیست؛ این یعنی مرگ تدریجی تمام تلاشهای یک ملت. وقتی تورم در بخش نیازهای اولیه مثل خوراک و مسکن از ۸۰ درصد فراتر میرود، دیگر صحبت از «توسعه» یک حرف فانتزی است. طبق آمارهای موجود، بیش از ۶۰ درصد جامعه به زیر خط فقر مطلق سقوط کردهاند و این یعنی دولتی که حتی در تأمین نان، برق و آب مردمش ناتوان شده، تمام ابزارهای حکمرانی اقتصادی را از دست داده است. این فروپاشی زیرساختی در کنار قطع مداوم اینترنت که طبق گزارشهای نتبلاکس در ماههای اخیر به بدترین سطح خود رسیده، نشان میدهد که سیستم نه تنها نمیتواند رفاه ایجاد کند، بلکه آگاهانه مسیرهای ارتباطی و معیشت دیجیتال مردم را هم مسدود میکند. در نهایت، وقتی به جایگاه ایران در جهان نگاه میکنیم، میبینیم که انزوای سیاسی ما را به قعر جدولهای اعتبار بینالمللی کشانده است. طبق آخرین رتبهبندی پاسپورت در سال ۲۰۲۶، اعتبار هویت ایرانی در کنار کشورهایی قرار گرفته که سالهاست درگیر جنگ داخلی هستند. این یعنی ما از دنیای مدرن جدا شدهایم و فرصتهای رشد از نسل ما سلب شده است. نوشتن اینها برای من که همیشه نیمه پر لیوان را میدیدم سخت است، اما حقیقت این است که هیچ استارتاپی در زمین سوخته رشد نمیکند. ما امروز با ساختاری روبرو هستیم که تمام منابع کشور را فدای بقای خود کرده است. ببخشید اگر این بار به جای اخبار امیدبخش، از دردی نوشتم که همهمان با آن همدلیم؛ اما واقعیت این است که ما اول باید حقِ «انسان بودن» و «زندگی عادی» را پس بگیریم تا دوباره بتوانیم به فکر «ساختن» باشیم. @investingfund
وقتی اعداد دروغ میگویند سالها اینجا از عدد حرف زدیم. از آمار، از اقتصاد، از بازار، از منطق سرد دادهها. و همیشه گفتیم: اعداد دروغ نمیگویند. اما حالا، با تمام وجود میشود گفت اعداد نهتنها دروغ میگویند، بلکه ناتواناند. عاجزند. و حتی توهینآمیز. وقتی صحبت از جان انسانهاست، عدد هیچ چیزی را توضیح نمیدهد. سه هزار، ده هزار، سیوشش هزار… هیچکدام معنا ندارند. چون هر «یک» یک انسان بوده، با خانواده، با دوستان، با رویا، با امید و با آیندهای که هرگز فرصت زندگی پیدا نکرد. وقتی جانی گرفته میشود، صحبت از یک فرد نیست. صحبت از مادریست که زندگیاش فرو ریخته، پدری که دیگر چیزی برای گفتن ندارد، خواهر و برادری که همیشه «اگر» را با خودشان حمل میکنند. صحبت از امیدیست که کشته شده. از حس زندگی که خاموش شده. از آیندهای که دفن شده، بیآنکه حتی فرصت نفس کشیدن داشته باشد. اینجا دیگر عدد زبان مناسبی نیست. اینجا کشور، در سوگ است. چه آنکه در این خاک زندگی میکند، و چه آنکه کیلومترها دورتر، هر شب با بغض میخوابد و با ترس بیدار میشود. ما عزادار هموطنانی هستیم که نه برای خشونت، بلکه برای حق بدیهی زیستن، برای آزادی، برای کرامت انسانی به خیابان آمدند و دیگر میان ما نیستند. پس نه، عدد نمیتواند این فاجعه را روایت کند. عدد بزرگترین بیاحترامیست به این جانها، به این امیدها، به این خانوادهی بزرگ داغدار. ما همه، در سوگ ایرانیم. در سوگ جوانانی که شاید هرگز ندیدیم، اما نبودنشان زندگی همهمان را سنگینتر کرده. و اینجا، تنها یک جمله باقی میماند: لعنت به اعدادی که میخواهند این درد را کوچک کنند. @investingfund