tgindex

اندر احوالات توسعه، با چاشنی اقتصاد، سیاست و فرهنگ

181
подписчиков
Охват к подписчикам
17,7%
ERR
Реакции к просмотрам
0,40%
12 на 26 постов
Пересылки к просмотрам
0,46%
14
Постов в день
0,1
всего 26

Где отзываются чаще

доля реакций к просмотрам
  • 7 авг.✔️آیا حمله به عربستان یعنی جنگ با ترکیه و پاکستان؟ ✍🏻سهند ایرانمهر با انتشار خبر پیمان دفاعی سه جانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه ، این عبارت ذیل این خبر در فضای مجازی تکرار شده است: «حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی خواهد شد.» این جمله در نگاه اول بسیار شبیه همان چیزی است که در پیمان‌های دفاع جمعی دیده می‌شود؛ عبارتی که می‌تواند این تصور را ایجاد کند که اگر فی‌المثل فردا موشکی به ریاض اصابت کند، آنکارا و اسلام‌آباد نیز وارد جنگ خواهند شد. این نگاه به یک پیمان دفاعی در جهان واقعی مابه‌ازایی ندارد زیرا در روابط بین‌الملل، تفاوت بزرگی میان «تعهد دفاعی» و «ورود خودکار به جنگ» وجود دارد بدین‌معنا که حتی در پیمان ناتو که مشهورترین نمونه دفاع جمعی در جهان است، حمله به یک عضو به معنای آن نیست که همه اعضا بلافاصله وارد جنگ شوند. به عبارت دقیق‌تر، ماده ۵ پیمان ناتو نیز کشورها را ملزم به واکنش می‌کند، اما نوع واکنش را به تصمیم هر کشور واگذار می‌کند. بنابراین، اگر به فرض عربستان مورد حمله قرار گیرد، این تصور که ترکیه و پاکستان بلافاصله و به‌صورت خودکار وارد یک جنگ تمام‌عیار خواهند شد، برداشت دقیقی نیست این سخن البته به این معنا نیست که این توافق به اصطلاح فرمالیته و‌نمادین است قدرت اصلی چنین پیمان‌هایی در همان لحظه‌ای است که هنوز جنگ آغاز نشده است. هدف آن این است که دشمن احتمالی پیش از حمله محاسبه کند که آیا ضربه زدن به یک کشور، فقط یک درگیری دوجانبه خواهد بود یا ممکن است بحران را به سطحی گسترده‌تر بکشاند. برای مثال بعد از این پیمان موضع ترکیه و پاکستان پیش از حمله به عربستان هم باید در محاسبه مهاجم محاسبه و تحلیل شود، اینکه آنها به شکل جدی وارد خواهند شد یا نه و همین ابهام، بخشی از قدرت بازدارندگی یک پیمان دفاعی است. به دیگر سخن پیمان‌های نظامی لزوما به معنی مشارکت در جنگ نیست بلکه گاهی احتمال وقوع آن را مشمول اما و اگر می‌کنند. در نتیجه در میدان واقعیت امضای روی کاغذ لزوما سبب اتحاد واقعی نمی‌شود اما اگر به هر دلیلی موقع جنگ منافع اعضای یک پیمان در همپوشانی یکدیگر باشند آن توافق کار را برای اتحاد و حضور در میدان آسان می‌کند. در واقع، مسئله اصلی این نیست که آیا ترکیه و پاکستان «قانونا مجبور» به جنگ هستند یا نه؛ مسئله این است که آیا طرف مهاجم باور می‌کند که ممکن است چنین جنگی چندلایه شود. درست است که ورود آنکارا و اسلام‌آباد، این توافق را از یک پیوند سنتی میان عربستان و پاکستان فراتر برده و آن را به یک همکاری با ابعاد گسترده‌تر امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است با این همه نباید دچار اغراق شد زیرا این سه کشور منافع کاملاً همسویی ندارند. عربستان نمی‌خواهد درگیر هر بحرانی شود که ممکن است برای ترکیه یا پاکستان رخ دهد. پاکستان همچنان مسئله هند را مهم‌ترین نگرانی امنیتی خود می‌داند. ترکیه نیز عضو ناتو است و سیاست خارجی مستقلی را دنبال می‌کند که همیشه با اولویت‌های ریاض و اسلام‌آباد منطبق نیست. بنابراین این توافق به مثابه تولد یک اتحاد نظامی شبیه ناتو نیست و باید دید که در شرایط واقعی، تعریف «حمله»، میزان تعهد اعضا و سازوکار تصمیم‌گیری چگونه است؟ @sahandiranmehr5,13%
  • 9 авг.عراق؛ آخرین سنگر و آستانه مرحله نهایی فشار بر ایران برداشت من این است که تحولات عراق را نباید مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده، واکنش‌های مقطعی یا صرفاً رقابت‌های داخلی میان جریان‌های شیعی دانست. آنچه در حال شکل‌گیری است، به‌احتمال زیاد بخشی از یک فرایند منظم برای بازتعریف جایگاه ایران و نیروهای همسو با آن در ساختار سیاسی و امنیتی عراق است؛ فرایندی که هدف نهایی آن، کاهش تدریجی عمق راهبردی ایران و انتقال کانون منازعه از پیرامون جغرافیایی به داخل مرزهای کشور است. نخستین مؤلفه این طرح، تغییر تصویر و جایگاه حشدالشعبی است. حشد در وضع موجود، صرفاً یک نیروی شبه‌نظامی خارج از دولت نیست، بلکه از نظر حقوقی و سازمانی بخشی از ساختار رسمی امنیتی عراق محسوب می‌شود. بااین‌حال، پروژه‌ای در جریان است که می‌کوشد این نیرو را از یک نهاد رسمی برآمده از شرایط امنیتی عراق، به یک بازیگر موازی، مسئله‌ساز و در نهایت «تهدیدی علیه حاکمیت ملی» تبدیل کند. الگویی که برای حشد در نظر گرفته شده، شباهت زیادی به الگویی دارد که درباره حزب‌الله لبنان به کار گرفته شد: نخست تفکیک آن از جامعه و دولت، سپس نسبت‌دادن همه بحران‌های کشور به حضور آن، و در نهایت تبدیل‌کردن آن به موضوع اجماع داخلی و فشار خارجی. انتخاب علی الزیدی به نخست‌وزیری عراق را نیز باید در امتداد همان الگویی دید که پیش‌تر با انتخاب جوزف عون به ریاست‌جمهوری لبنان تثبیت شد: عبور از بن‌بست سیاسی از طریق معرفی چهره‌ای ظاهراً فراجناحی و مصالحه‌ای که برای واشنگتن و متحدان عرب آن قابل‌قبول باشد و مأموریت اصلی‌اش، بازگرداندن انحصار سلاح و اقتدار امنیتی به دولت معرفی شود. جوزف عون با پشتوانه پیشینه نظامی و علی الزیدی با سیمای یک تکنوکرات و بازرگان بیرون از طبقه سنتی سیاست، از دو مسیر متفاوت به یک کارکرد مشابه می‌رسند: ایجاد دولتی که بتواند بدون اعلام رویارویی مستقیم با محور مقاومت، حزب‌الله در لبنان و گروه‌های قدرتمند حشدالشعبی در عراق را مرحله‌به‌مرحله از منابع قدرت، مشروعیت سیاسی و آزادی عمل نظامی محروم کند. هر دو پس از دوره‌ای از انسداد سیاسی و با حمایت آشکار یا ضمنی آمریکا به قدرت رسیدند؛ ازاین‌رو، شباهت مهم میان آن‌ها نه در سوابق شخصی، بلکه در مأموریت ساختاری آن‌هاست: بازسازی دولت ملی به‌گونه‌ای که سلاح نیروهای همسو با ایران ابتدا «مسئله حاکمیت»، سپس «مانع ثبات» و سرانجام «تهدیدی علیه خود کشور» تعریف شود. از این منظر، سخنرانی اخیر مقتدی صدر را می‌توان آغاز علنی مرحله جدیدی از این فرایند دانست. اهمیت مواضع صدر فقط در محتوای مستقیم سخنان او نیست؛ بلکه در ظرفیت اجتماعی، مذهبی و سیاسی او برای انتقال منازعه از سطح رقابت میان گروه‌های مسلح به سطح مشروعیت عمومی و ملی نهفته است. وقتی مخالفت با نیروهای نزدیک به ایران از زبان یک جریان ریشه‌دار شیعی بیان شود، پروژه محدودکردن حشد دیگر صرفاً یک مطالبه آمریکایی، عربی یا کردی به نظر نمی‌رسد؛ بلکه می‌تواند در قالب دفاع از حاکمیت، دولت و استقلال عراق بازتعریف شود. در چنین شرایطی، تکرار حملات ایران به اربیل نه‌تنها ضرورتاً قدرت بازدارندگی ایجاد نمی‌کند، بلکه ممکن است به تکمیل روایت طرف مقابل کمک کند. اربیل به یکی از نقاط آسیب‌پذیر سیاست منطقه‌ای ایران تبدیل شده است؛ زیرا هر عملیات نظامی در اقلیم کردستان می‌تواند به‌عنوان نقض حاکمیت عراق بازنمایی شود و زمینه نزدیکی نیروهایی را فراهم کند که در شرایط عادی، منافع و مواضع مشترکی ندارند. جریان صدر، احزاب کردی، بخش‌هایی از دولت مرکزی، کشورهای عربی و قدرت‌های غربی می‌توانند بر سر یک گزاره با یکدیگر هم‌صدا شوند: ضرورت جلوگیری از تبدیل عراق به میدان تسویه‌حساب‌های منطقه‌ای. به بیان روشن‌تر، مسئله فقط اصابت یک موشک یا هدف‌گرفتن یک مرکز ادعایی نیست؛ مسئله پیامد سیاسی و ادراکی آن اقدام است. در جنگ‌های جدید، تأثیر یک عملیات الزاماً با میزان تخریب فیزیکی آن سنجیده نمی‌شود. گاه عملیاتی که از نظر نظامی موفق معرفی می‌شود، از نظر سیاسی و راهبردی به انسجام جبهه مقابل، مشروعیت‌بخشی به فشارهای خارجی و افزایش هزینه حضور منطقه‌ای ایران منجر می‌شود. اربیل اکنون دقیقاً چنین موقعیتی دارد: نقطه‌ای که پاسخ سخت ایران می‌تواند به تولید قدرت نرم و مشروعیت سیاسی برای مخالفان آن بینجامد. برنامه طرف مقابل، دست‌کم از منظر توالی رخدادها، با نظمی قابل‌توجه پیش می‌رود. فرسایش محیط منطقه‌ای ایران از سوریه آغاز شد. سوریه فقط یک متحد سیاسی نبود؛ حلقه اتصال جغرافیایی، لجستیکی و راهبردی ایران به شرق مدیترانه محسوب می‌شد. تضعیف یا فروریختن این حلقه، فشار را مستقیماً به عراق منتقل می‌کند. پس از سوریه، عراق دیگر صرفاً یکی از حوزه‌های نفوذ ایران نیست؛ بلکه به آخرین سنگر اصلی آن در غرب مرزها تبدیل می‌شود. استفاده از تعبیر «آخرین سنگر» اغراق ادبی نیست.4,55%
  • 7 авг.آسیاب به نوبت است⭕ • دهه هفتاد بود که مهندسان ایرانی کاری کردند کارستان و کشور را از کمبود برق بی نیاز ساختند و ایران به کشوری توانمند در ایجاد سد و نیروگاه تبدیل شد. • در نیمه اول دهه هفتاد بود که روشنفکران و اهل فکر و نظر مباحث بنیادی عمیقی را مطرح کردند و جامعه با پرسشهای جدیدی روبرو شد و همین انگیزه علم جویی و مطالعه عمیق تر را فراهم کرد. • در نیمه دوم دهه هفتاد بود که خبرنگاران بهار مطبوعات را ایجاد کردند و مردم ایران روزنامه خوان شدند. حیف که زود این بهار را خزان کردند! • در دهه هفتاد و هشتاد بود که مهندسان ایرانی توانستند توان وسیع خود را در خدمت صنعت موشکی بگذارند و ایران در مسیر توانمندی نظامی قدرت بگیرد. • در دهه هشتاد بود که بانکهای ایرانی دگرگون شدند و فناوری اطلاعات را به سرعت پذیرا شدند و از این نظر به سرعت مدرن شدند. • در دهه هشتاد و نود نظامیان ایرانی توانستند فتنه داعش را در سوریه و عراق و همچنین فتنه امارات و عربستان را در یمن سرکوب کنند و ناکام بگذارند. • در دهه نود هنر برنامه نویسان و کارآفرینان ایرانی گُل کرد و یک مرتبه فاصله ایران در فناوری اطلاعات به سرعت کم شد. اگر در غرب آمازون بود، دیجی کالا راه افتاد، اگر آنجا یوتیوب بود، اینجا آپارات سر برآورد، اگر آنجا پی پال بود اینجا زرین پی شکل گرفت، آنجا اوبر بود و اینجا اسنپ ایجاد شد، ... به تبع رفاه ایرانیان به سرعت بالا رفت و مردم ایران دیگر حسرت برخورداری از مواهب فناوری اطلاعات را نداشتند. • در نیمه اول دهه نود بود که دیپلماتها تلاش ارزنده ای کردند که قطعنامه های ضد ایرانی و تحریمهای ظالمانه در یک معاهده ملغی شود و ما به وجود دیپلماتهایمان افتخار کردیم. • در دهه نود بود که مردم ایران به آتش نشانها افتخار کردند که از جان مایه گذاشتند تا جان مردم را نجات دهند. • در آخر دهه نود، کرونا به ایران آمد و کادر درمان نشان دادند که چگونه با اقتدار و فداکارانه خطرات جانی را به جان می خرند و در برابر فشار شدت بیماری کرونا مقاومت کردند و سر خم نکردند. ما به آنها افتخار کردیم. • در دو جنگ اخیر هم نظامیان ایرانی توانستند اقتدار و فداکاری خود را به جهانیان اثبات کنند و مایه مباهات ما ایرانیان شوند و در جهان سربلند شویم. ✳️احتمالا این لیست را بتوان گسترده تر کرد. امواج وقایع نشان داد که در هر مقطع خیل عظیمی از مردم مختلف پا به کار هستند تا کشور ایران پابرجا بماند. اینها نشان می دهد که چقدر توانمندی و فداکاری در این کشور وجود دارد. کاش نظام سیاسی ایران طوری شود که بتواند همه این توانمندیها و فداکاریها را به عمل درآورد و همه آنها را همسو کند تا وضعیت ایران و ایرانی بهبود یابد. انشالله جهت ارتباط و انتقال دیدگاه خود با این آیدی در ارتباط باشید: ‌‎@Ali_Sarzaeempv کانال دوستدار سقراط (یادداشتهای علی سرزعیم) در بله @philosocrate4,55%
  • 7 авг.🔺پیمان دفاعی مکه! سفر رهبران پاکستان و ترکیه به عربستان و امضای پیمان نظامی مشترک فراتر از یک رویداد دیپلماتیک گذرا، حلقه‌ای از پازل بزرگ‌تر دگرگونی‌های امنیتی در خاورمیانه است. چه بسا میزبان این نشست بخواهد از این طریق در بحبوحه تنش‌های منطقه پایه‌های اولیه شکل گیری یک «ناتوی اسلامی» را بنیان نهد. در دیداری سه جانبه یک پیمان دفاعی مشترک به امضا رسیده که در یک نامگذاری قابل تامل، "پیمان مکه" نام گرفته است. ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده است که بنا به این پیمان هر گونه حمله مسلحانه به هر کدام از سه کشور، حمله به همه آنها تلقی خواهد شد. اگرچه نگاه‌های تقلیل‌گرایانه، این تحرکات را صرفاً واکنشی انفعالی و ناشی از هراس ریاض می‌دانند، اما واقعیت کنونی بسیار پیچیده‌تر از آن به نظر می‌رسد. اگرچه سایه گسترش جنگ، منطقه را تا حدودی به سمت نوعی «واقع‌گرایی دیپلماتیک» و حل و فصل جنگ از طریق مذاکره و دیپلماسی کشانده تا از خروج اوضاع از کنترل جلوگیری شود، اما این میل به تنش‌زدایی، نافی شکل گیری نگرانی‌های عمیق از گسترش موقعیت و نفوذ منطقه‌ای ایران پس از جنگ پس از شکسته شدن خیلی از تابوها و خطوط قرمز نیست. در واقع، پیشران عزیمت رهبران آنکارا و اسلام‌آباد به ریاض، نه صرفا تعارفات دیپلماتیک یا بهره‌مندی از منابع مالی عربستان، بلکه اشتراک در دغدغه‌های امنیتی جدیدی است که از تبعات جنگ منطقه‌ای اخیر است. این چرخش در حالی رخ می‌دهد که در سه سال اخیر و به‌ویژه پس از جنگ‌های غزه، سوریه و لبنان، تا حدودی یکه‌تازی‌های اسرائیل به محور مشترک نگرانی‌های امنیتی منطقه و حتی ریاض و همسایگان جنوبی به استثنای امارات تبدیل شده بود و همین خود دغدغه و نگرانی مشترک ایران و این کشورها بود. اما اکنون هر چند نگرانی از یکه‌تازی‌های اسرائیل همچنان پابرجاست، ولی در کنار آن هم نگرانی از ایران رفته رفته عمیق‌تر از گذشته شده و می‌شود. در این زمینه هم می‌توان به اظهارات تند چند وقت پیش وزیر خارجه ترکیه در تشبیه رفتار ایران به اسرائیل در منطقه اشاره کرد! همچنین قسمی تغییر رویکرد عمان که روابط تاریخی با تهران دارد، گواهی بر این مدعاست؛ تغییری که نباید آن را خروجیِ صرفِ فشارهای واشنگتن دانست، بلکه بازتابی از ادراک جدید مسقط نسبت به تحولات محیط پیرامونی است. در کل می‌توان گفت که تلاش عربستان برای ایجاد این «هم‌افزایی دفاعی» در مقابل ایران، سه هدف و دلالت راهبردی را با خود به همراه دارد: ۱. بازدارندگی جمعی: ریاض معتقد است تنش‌های منطقه‌ای به این زودی فروکش نخواهد کرد و ممکن است به سطوح خطرناکی از درگیری کشیده شود. از این رو، عربستان می‌کوشد با ایجاد یک چتر دفاعی مشترک، هزینه واکنش‌های تهران را بالا ببرد و در صورت بروز رویارویی‌های گسترده، زیرساخت‌های حیاتی خود را از گزند حملات مصون نگه دارد. ۲. نظم امنیتیِ درون‌منطقه‌ای: گویا عربستان به این نتیجه رسیده است که جمهوری اسلامی ایران از خطر سقوط در جنگ عبور کرده و در عین حال هم راهبرد «بازدارندگی» و «مهار» آمریکا در قبال آن کاراییِ خود را از دست داده است. بنابراین ضمن نومیدی از تکیه صرف بر اتحاد امنیتی با واشنگتن، در پی معماریِ نظم امنیتی «درون‌منطقه‌ای» است تا نفوذ و جایگاه ایران را در پساجنگ مهار کند. ۳. مدیریت پرونده یمن: ظاهرا عربستان در صرافت شروع یک مواجهه چندمنظوره با انصار الله در یمن است و همین منظور هم می‌تواند یکی دیگر از انگیزه‌های یک پیمان منطقه‌ای سریع و قدرتمند باشد تا بتواند از این طریق پس از کلید زدن این مواجهه، واکنش‌های احتمالی تهران را مهار کرده و موازنه قدرت را در میدان یمن به نفع خود تغییر دهد. مخلص کلام این که همسایگان جنوبی ایران در نتیجه جنگ اخیر، بیش از گذشته به تنوع‌بخشی به شراکت‌های امنیتی به ویژه با قدرت‌های منطقه روی آورده‌اند. در این میان، پیمان ابراهیم (عادی‌سازی با اسرائیل) نه تنها دیگر اولویت نیست، بلکه به حاشیه رانده شده است؛ چرا که نزدیکی به اسرائیل، از یک سو، تشکیل شراکت دفاعی با قدرت‌های اسلامی (ترکیه و پاکستان) را عملا بسیار دشوار و سخت می‌کند و از دیگر سو با تضعیف وجهه عربستان در دنیای عرب و اسلام عملا میدان را به نفع روایت تهران خالی می‌کند. در کل، به نظر می‌رسد که منطقه در مسیر یک پوست‌اندازی امنیتی بزرگ است؛ ائتلاف‌ها در حال تغییرند و بلوک‌بندی‌های نوینی در راه است. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari4,35%
  • 1 авг.🔺حمزه صفوی: برخی می‌گویند ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی باعث شد به ایران، حمله هسته‌ای نشود؛ این مغلطه است؛ خب اگر استدلالتان این است، چرا این را نمی‌گویی که اورانیوم ۶۰ درصد سبب حمله شد؟ @khabare_vije3,57%
  • 1 авг.🔺حمزه صفوی: برخی می‌گویند ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی باعث شد به ایران، حمله هسته‌ای نشود؛ این مغلطه است؛ خب اگر استدلالتان این است، چرا این را نمی‌گویی که اورانیوم ۶۰ درصد سبب حمله شد؟ @khabare_vije3,13%
  • 9 авг.ترکیه، عربستان و پاکستان اکنون سازوکاری برای مشورت و دفاع مشترک ایجاد کرده‌اند. این سازوکار می‌تواند بحران‌های واقع در آناتولی، خلیج فارس، دریای سرخ، افغانستان و جنوب آسیا را بیش از گذشته به یکدیگر مرتبط کند. برای ایران، مهم‌ترین تحول همین تبدیل چند محیط امنیتی جداگانه به یک شبکه مرتبط است. اگر در قرن هفدهم بغداد و قندهار دو سر یک خط فشار بودند، امروز آنکارا، ریاض و اسلام‌آباد سه رأس یک مثلث‌اند. فلات ایران در میانه این مثلث قرار گرفته است. جغرافیایی که فراموش نمی‌کند دوستان من! دولت‌ها، سلسله‌ها و ایدئولوژی‌ها تغییر می‌کنند، اما جغرافیا با سرعت بسیار کمتری دگرگون می‌شود. صفویه از میان رفته، عثمانی فروپاشیده و امپراتوری گورکانی به تاریخ پیوسته است، اما فلات ایران همچنان میان آناتولی، شبه‌جزیره عربستان و شبه‌قاره قرار دارد. در قرن هفدهم، شاه عباس با تصرف بغداد و قندهار مرزهای ایران را در غرب و شرق گسترش داد، اما همان دو پیروزی موجب شد عثمانی و گورکانی منافع خود را در برابر ایران به یکدیگر نزدیک ببینند. در ۱۶۳۸، صفویان پیامد این اتصال را با از دست دادن تقریباً هم‌زمان بغداد و قندهار تجربه کردند. امروز موضوع بر سر تصرف بغداد یا قندهار نیست. مسئله، بازگشت همان دستور زبان ژئوپلیتیکی در قالبی جدید است: پیوند خوردن قدرت‌های مستقر در پیرامون ایران و تبدیل موقعیت‌های جغرافیایی جداگانه به یک چارچوب امنیتی مشترک.از این رو، پیمان مکه را نباید صرفاً توافقی میان سه کشور مسلمان یا واکنشی موقت به بحران‌های منطقه دانست. اهمیت تاریخی آن در این است که قدرت‌های عمده غرب، جنوب و شرق ایران را در یک نظم دفاعی به هم پیوند می‌دهد. تاریخ دقیقاً تکرار نشده، اما هندسه قدرت دوباره ظاهر شده است. برای ایران، پرسش اصلی این نیست که چه کسی امروز خود را دشمن می‌نامد. پرسش مهم‌تر این است که چه قدرت‌هایی در کدام سوی نقشه به یکدیگر متصل شده‌اند و این اتصال چه اثری بر آزادی عمل، موازنه منطقه‌ای و امنیت آینده ایران خواهد گذاشت2,38%
  • 1 авг.🔺در آستانه دور تازه جنگ؟! شرایط کنونی شباهت زیادی به ایام قبل از دو جنگ اخیر دارد؛ با این تفاوت که قبل از آنها نوعی دیپلماسی و مذاکرات «فریبنده» در جریان بود؛ اما اکنون شاهد یک نوع انسداد دیپلماتیک آشکار هستیم و مذاکراتی هم در جریان نیست. در کل، مجموعه شواهد و قرائنی نشان می‌دهد که دور تازه‌ای از جنگ در راه است؛ مگر آنکه طی ساعات یا روزهای آینده، تحول دیپلماتیک غیرمنتظره‌ای رخ دهد. با این حال، در شرایطی که دیپلماسی در ایستگاه تشدید تنش متوقف شده، وقوع چنین تحولی هر چند منتفی نیست، اما چندان هم محتمل به نظر نمی‌رسد. واقعیت این است که جنگ، با وجود برقراری آتش‌بس و سپس امضای یادداشت تفاهم، در مجموع تنها برای چند روز متوقف شد و پس از آن، در قالب حملات محدود ادامه یافت. با این حال، به نظر می‌رسد دور جدید جنگ از جهات مختلف با مراحل پیشین تفاوت داشته باشد. نخست، احتمالاً این مرحله از نظر زمانی کوتاه‌تر خواهد بود. شواهد موجود نشان می‌دهد که آمریکا درصدد بمبارانی فشرده و گسترده در یک بازه زمانی کوتاه است. دوم، برخلاف حملات قبلی این بار دامنه اهداف احتمالا بخش وسیع‌تری از مراکز غیرنظامی و زیرساخت‌های حیاتی را دربر بگیرد. به نظر می‌رسد هدف اصلی این دور از جنگ، بر هم زدن ثبات اجتماعی در ایران از طریق تشدید بی‌سابقه بحران‌های اقتصادی باشد؛ به گونه‌ای که کشور عملا و تدریجا وارد چرخه‌ بی‌ثباتی شود. دونالد ترامپ می‌کوشد تحت فشار تبعات سریع این دور از جنگ، محاسبات تهران را در کوتاه‌ترین زمان تغییر دهد؛ هم برای بازگشایی سریع تنگه هرمز و هم برای وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشنگتن. به نظر می‌رسد واشنگتن و تل‌آویو از پیش بر سر راهبردی توافق کرده‌اند که بر تحمیل دوره‌های فشرده و شدید جنگ در فواصل زمانی مشخص بر حسب شرایط استوار است؛ راهبردی که در فاصله میان این دوره‌ها نیز با حملات محدود اما مستمر، فضای جنگی را حفظ می‌کند. الگوی زمانی نشان می‌دهد که وقفه‌ای هشت ماهه میان جنگ‌های دوازده ‌روزه و چهل‌ روزه وجود داشته و اکنون، با گذشت پنج ماه از آخرین دور شدید جنگ، ظاهرا از نظر آنها زمان شروع موج جدیدی از تشدید تنش فرا رسیده است. در تحلیل دلایل تصمیم دونالد ترامپ در انتخاب مقطع کنونی برای شروع دور شدید دیگری از جنگ دو عامل کلیدی برجسته است: نخست، تمایل او برای اجرای این عملیات در فاصله‌ای دو تا سه ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره؛ اقدامی که به‌ زعم وی می‌تواند ضربه‌ای دستاوردساز وارد کند و هم ‌زمان، فرصت کافی برای مدیریت پیامدهای احتمالی را در صورت بروز شرایط پیش‌بینی‌نشده فراهم آورد. دوم، ضرورت اقدام شدید نظامی در این برهه قبل از این که طولانی شدن انسداد تنگه هرمز، هزینه‌های غیرقابل ‌کنترلی را بر واشنگتن در آستانه انتخابات نوامبر کنگره تحمیل کند. #صابر_گل_عنبری @Sgolanbari2,38%
  • 31 июл.‍ ✔️فارین افرز: سه سال جنگ، اما همان خاورمیانه سابق گزارش تحلیلی مجله معتبر فارین افرز در تحلیلی با عنوان «راهبرد بزرگ جدید ایران» این برداشت رایج را به چالش می‌کشد که جنگ‌های سه سال گذشته، خاورمیانه را وارد عصر تازه‌ای کرده‌اند. نویسندگان معتقدند با وجود همه تحولات نظامی و سیاسی، ساختارهای اصلی بحران در منطقه همچنان دست‌نخورده باقی مانده و از همین رو، آتش‌بس‌های احتمالی نیز بیش از آنکه پایان منازعه باشند، تنها وقفه‌ای میان دو جنگ خواهند بود. در نگاه نخست، تحولات پرآشوب سه سال گذشته این تصور را ایجاد می‌کند که خاورمیانه وارد مرحله‌ای کاملاً جدید شده است؛ از حمله ۷ اکتبر حماس و جنگ غزه گرفته تا رویارویی مستقیم ایران و اسرائیل و مداخله نظامی آمریکا. اما مجله Foreign Affairs در تحلیلی تازه استدلال می‌کند که این برداشت بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، ناشی از شدت رخدادهای اخیر است. به باور نویسندگان، ساختارهای بنیادین منطقه نه‌تنها دگرگون نشده‌اند، بلکه بسیاری از همان عواملی که خاورمیانه را به چرخه‌ای از بحران‌های پی‌درپی کشانده‌اند، همچنان پابرجا هستند. این تحلیل تأکید می‌کند که خاورمیانه امروز از بسیاری جهات تفاوت چندانی با خاورمیانه پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ندارد. مسئله فلسطین همچنان بدون هیچ چشم‌انداز روشنی برای حل‌وفصل سیاسی باقی مانده و همین موضوع مهم‌ترین موتور بی‌ثباتی منطقه است. در کنار آن، دولت‌های ضعیف و شکننده در بخش‌هایی از جهان عرب همچنان فضایی مناسب برای رشد و سازمان‌دهی گروه‌های مسلح فراهم می‌کنند؛ وضعیتی که در دهه‌های گذشته بارها زمینه‌ساز ظهور بازیگران غیردولتی و گسترش درگیری‌های منطقه‌ای شده است. به اعتقاد نویسندگان، جنگ‌های اخیر اگرچه خسارت‌های سنگینی بر همه طرف‌ها وارد کرده و موازنه‌های نظامی را تا حدی تغییر داده‌اند، اما نتوانسته‌اند محاسبات راهبردی بازیگران اصلی را دگرگون کنند. اسرائیل همچنان ایران را بزرگ‌ترین تهدید امنیتی خود می‌داند و تهران نیز بازدارندگی در برابر اسرائیل و ایالات متحده را جزء لاینفک راهبرد امنیت ملی خود تلقی می‌کند. در نتیجه، رقابت میان دو طرف نه پایان یافته و نه حتی وارد مرحله‌ای جدید شده، بلکه تنها شکل و ابزارهای آن تغییر کرده است. فارین افرز در ادامه هشدار می‌دهد که حتی اگر مذاکرات دیپلماتیک به کاهش تنش میان تهران و واشنگتن یا برقراری آتش‌بسی پایدارتر منجر شود، نباید آن را به معنای پایان بحران تلقی کرد. از نگاه این نشریه، آتش‌بس بدون حل ریشه‌های سیاسی و امنیتی منازعه، صرفاً وقفه‌ای موقت در چرخه خشونت خواهد بود. تا زمانی که مسئله فلسطین حل نشود، دولت‌های شکننده منطقه اصلاح نگردند و سازوکاری پایدار برای مدیریت رقابت ایران و اسرائیل شکل نگیرد، عوامل تولیدکننده بحران همچنان فعال خواهند ماند. جمع‌بندی مقاله این است که برخلاف روایت‌هایی که از تولد «خاورمیانه جدید» سخن می‌گویند، واقعیت‌های ژئوپلیتیکی منطقه تغییر بنیادینی نکرده است. به تعبیر نویسندگان، هیچ تحول معناداری در پویایی‌ها و منافع اساسی بازیگران منطقه‌ای رخ نداده و به همین دلیل، حتی اگر امروز آتش جنگ فروکش کند، این آرامش لزوماً پایدار نخواهد بود؛ زیرا شمارش معکوس برای دور بعدی رویارویی، از هم‌اکنون آغاز شده است. @sahandiranmehr2,00%
  • 7 янв.без подписи0,43%
  • 13 авг.عدد شاید بیش از هر تحلیل دیگری درباره منطق نظامی ایران حرف بزند: طبق برآورد سیپری، ایران در سال ۲۰۲۵ تنها ۷.۴ میلیارد دلار هزینه نظامی داشته؛ در برابر حدود ۴۸ میلیارد دلار اسرائیل و ۸۳ میلیارد دلار عربستان. با این حال، ایران بزرگ‌ترین زرادخانه موشک‌های بالستیک خاورمیانه را ساخته و برآوردهای پیش از جنگ، موجودی آن را بین ۲۵۰۰ تا ۶۰۰۰ موشک قرار می‌داد. معنای این اعداد روشن است: راهبرد ایران رقابت متقارن نیست؛ تبدیل پول کمتر به هزینه بیشتر برای دشمن است. موشک، پهپاد، زیرساخت زیرزمینی و جغرافیای خلیج فارس ابزارهای همین جنگ نامتقارن‌اند. نقطه قوت ایران توان تحمیل هزینه و ادامه جنگ است؛ نقطه ضعفش این است که این توان لزوماً به برتری هوایی، حفاظت از زیرساخت‌ها یا توان پایان دادن جنگ با شرایط مطلوب تبدیل نمی‌شود.0,00%
  • 9 авг.قدرت اصلی همگرایی عثمانی و گورکانی در همین قابلیت اتصال جبهه‌ها بود. هر منازعه به‌تنهایی قابل مهار بود، اما هم‌زمان شدن آنها موازنه را تغییر می‌داد. موازنه‌ای که پس از ۱۶۳۸ شکل گرفت پس از تصرف بغداد و قندهار، هر دو امپراتوری به هدف فوری خود رسیده بودند. عثمانی‌ها مرز شرقی و موقعیت خود در عراق را تثبیت کردند و شاه‌جهان نیز بار دیگر قندهار را به قلمرو گورکانی افزود. با این حال، منطق فشار از دو سوی ایران از میان نرفت. ایران صفوی می‌دانست که هر بحران در غرب می‌تواند بر توان آن برای دفاع از شرق اثر بگذارد و هر منازعه در قندهار ممکن است با تحرک عثمانی‌ها در عراق هم‌زمان شود. همین احتمال، حتی در دوره‌هایی که جنگ بزرگی در جریان نبود، بخشی از محاسبات امنیتی صفویان باقی ماند. در سال ۱۶۴۹، شاه عباس دوم قندهار را دوباره تصرف کرد. این بار گورکانیان چندین لشکرکشی بزرگ برای بازپس‌گیری شهر ترتیب دادند. شاهزادگان و فرماندهان برجسته به جبهه قندهار اعزام شدند و هزینه‌های فراوانی صرف محاصره شهر شد، اما تلاش‌های ۱۶۴۹، ۱۶۵۲ و ۱۶۵۳ به نتیجه نرسید. عثمانی‌ها در آن مقطع جنگ تازه‌ای در غرب آغاز نکردند و صفویان توانستند نیروی بیشتری برای دفاع از قندهار متمرکز کنند. همین تفاوت نشان می‌دهد که مهم‌ترین مزیت سال ۱۶۳۸، خودِ هم‌زمانی فشارها بود. هرگاه پیوند میان جبهه غربی و شرقی از بین می‌رفت، ایران امکان بیشتری برای تمرکز نیرو و مقابله با تهدید پیدا می‌کرد. از این جهت، تجربه صفوی فقط داستان اتحاد یا عدم اتحاد دو امپراتوری نیست. مسئله اصلی این است که ایران در چه شرایطی با دو جبهه مستقل روبه‌رو بود و در چه شرایطی این دو جبهه به یکدیگر متصل می‌شدند. سرنوشت بغداد و قندهار نشان داد که اتصال جبهه‌ها می‌تواند به اندازه یک پیمان رسمی اهمیت داشته باشد. پیمان مکه و بازسازی همان هندسه چهار قرن بعد، پیمان مکه بار دیگر قدرت‌های مستقر در پیرامون فلات ایران را در قالبی واحد به یکدیگر متصل کرده است. این بار، آرایش تنها از غرب به شرق امتداد ندارد. عربستان نیز در جنوب به آن افزوده شده و یک مثلث ژئوپلیتیکی کامل‌تر شکل گرفته است. ترکیه وارث موقعیت راهبردی آناتولی است. این کشور بر مسیرهای میان اروپا، قفقاز، دریای سیاه، مدیترانه و خاورمیانه قرار دارد و از ارتشی بزرگ، تجربه عملیاتی و صنایع دفاعی پیشرفته برخوردار است. حضور ترکیه در پیمان، ضلع غربی و شمال غربی آن را می‌سازد. پاکستان ضلع شرقی است. این کشور با ایران مرز زمینی دارد و در محل اتصال افغانستان، آسیای مرکزی، هند و دریای عمان قرار گرفته است. پاکستان علاوه بر ارتش بزرگ، یک قدرت هسته‌ای است و در معادلات امنیتی جنوب آسیا جایگاهی محوری دارد. عربستان ضلع جنوبی را تشکیل می‌دهد. ریاض در قلب خلیج فارس و دریای سرخ قرار دارد، از منابع مالی و انرژی گسترده برخوردار است و می‌تواند زیرساخت، سرمایه، نفوذ دیپلماتیک و عمق ژئواکونومیک لازم برای یک همکاری دفاعی گسترده را فراهم کند. در نتیجه، پیمان مکه سه ظرفیت مکمل را کنار هم قرار می‌دهد: توان نظامی و صنعتی ترکیه، ظرفیت هسته‌ای و نیروی انسانی پاکستان، و منابع مالی، انرژی و موقعیت دریایی عربستان. اما مهم‌تر از مجموع این ظرفیت‌ها، اتصال سه فضای امنیتی است. ترکیه به فضای آناتولی، قفقاز و مدیترانه متصل است. عربستان به خلیج فارس، دریای سرخ و جهان عرب. پاکستان به افغانستان، آسیای مرکزی، شبه‌قاره و دریای عمان. ایران در نقطه تلاقی همین سه فضا قرار دارد. در قرن هفدهم، عثمانی و گورکانی دو انتهای غربی و شرقی این جغرافیا را نمایندگی می‌کردند. پیمان مکه اکنون جنوب را نیز وارد آرایش کرده است. آنچه در دوره صفوی یک محور غربی و شرقی بود، امروز به مثلث غربی، جنوبی و شرقی تبدیل شده است. مسئله اصلی برای ایران اهمیت پیمان مکه برای ایران را نباید فقط در این پرسش جست‌وجو کرد که آیا اعضای آن ایران را دشمن اعلام کرده‌اند یا نه. در سیاست بین‌الملل، ائتلاف‌ها پیش از آنکه بیانگر نیت‌های آشکار باشند، سازنده ظرفیت‌های جدیدند. هر پیمان دفاعی می‌تواند تبادل اطلاعات، هماهنگی نظامی، رزمایش مشترک، همکاری صنایع دفاعی، انتقال فناوری، پشتیبانی لجستیکی، هماهنگی دفاع هوایی و دسترسی متقابل به زیرساخت‌ها را آسان‌تر کند. هنگامی که چنین همکاری‌ای میان قدرت‌های واقع در سه سوی یک کشور شکل می‌گیرد، محیط راهبردی آن کشور تغییر می‌کند، حتی اگر در متن پیمان نامی از آن برده نشده باشد. در دوره صفوی نیز مسئله فقط دشمنی عثمانی با ایران یا اختلاف گورکانیان بر سر قندهار نبود. مسئله تعیین‌کننده زمانی پدید آمد که این دو منازعه قابلیت اتصال پیدا کردند. ایران ممکن بود در هر جبهه به‌تنهایی از خود دفاع کند، اما هم‌زمانی فشارها قدرت انتخاب و تمرکز آن را محدود می‌کرد. پیمان مکه همین مسئله را در قالبی نهادی‌تر بازمی‌گرداند.0,00%