- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 465
- 1/48двое суток
- 532
- 1/72трое суток
- 574
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
💦مهمانی اشکنه! اولین مهمانان دکتر درهمی و دوست کوهنوردش ابراهیم سلامی بودند. یک سبد پیک نیکی گنده و یک بادیه اشکنه لبالب را دو دستی حمل می کردند. - چرا زحمت کشیدین، چرا جوج نیاوردین؟ سومین مهمان محمد شادکام بود. یک شاخه گل سرخ روبان زده داد به دستم. - تو خودت گلی. لب خشک نشستند. منتظر بودم یک مهمان تیز و بز برسد چای بگذارد و پذیرایی کند. چهارمین مهمان مسعود مشهدی بود. بردم توی آشپزخانه و یک چاقوی گنده دادم دستش: - تو مدِنی و ای هندوانه خربزه. چایی رم بریز توی لیوان های شربت خوری. این کاره بود. باسلیقه قاچ کرد. دست هایش کار می کند. خاکی، بی ادعا، زحمتکش و دوست داشتنی. گفت جمال مو هم مثل تو آدم به دوروم. تک مپرّوم. یک کتاب هم کادو کرده بود. زوربای یونانی. می دانست کجایم بزند درد می گیرد. این اشکنه باید ثبت اختراع بشود. خوشمزه است. همه پسندیدند. ترکیبی است از کشک و بادام هندی. سرباز وطن 2 پرس خورد. - سیر نشدی، خسته هم نشدی؟ غذا برای 20 نفر بود و 7 نفر سر سفره نشستیم. مردم به روی باز می رن! https://t.me/jamalsanatnegar
💦 گل نار! بچّگی یک شتر طالبی می دادند دستم همه گوشت و عطر و طعم بود. بوی پرتقال مستم می کرد. سیب ها گل گلاب بود. خوشه انگور عسگری را می کردیم توی دهن مان و دُمش را می کشیدیم بیرون. اون که اینجوری اینجوری می خوردیم هلو بود. خربزه را چاقو می زدیم سرتا سر قاچ ور می داشت. هندوانه به شرط کارد بود. طالبی را کی فالوده می کرد. بی خیار نمی شد آبدوغ خورد. خرما خرک. زردآلو کالک. اخکوک. امروز نمی دانند تیل چیست. سبد میوه را تعارف کرد. - از آب گذشته است. سیب بردارم کاهی است مزه خاک می دهد. خیار جلد پلاستیکی است داخلش آب ریخته اند. پرتقال توی شکمش بچه دارد. کیوی سیب زمینی ریش دار است و انگور یاقوتی هسته دار. دستش را رد نکردم یک خیار برداشتم. - موز هم وردارین. - بوش میاد کافیه! https://t.me/jamalsanatnegar
💦 اینیاتسیو سیلونه! ✍️تحلیل زمانه: آقای مترجم را احضار میکنند. جوانکی پشت میز ریاست “موسسه انتشارات اميركبير” نشسته. - چه کار داری؟ - شما دنبالم فرستادهاید. - میخواهیم کتاب “نان و شراب” را تجدید چاپ کنیم. اسم کتاب اسلامی نیست باید عوض شود. - کلمه شراب در قرآن آمده. - در کجای قرآن؟ مترجم نشان میدهد. - از شما بعید است شراباً طهوراً قرآن را سر این شراب بگذارید» - ”نان و شراب” در سنت مسیحیت است و اتفاقا صبغه دینی دارد. رئیس میگوید: «من اختیار ندارم. به قم خواهم رفت و مدافعات شما را در مدرسه فیضیه مطرح خواهم کرد. اگر پذیرفته نشد نام دیگری را هم پیشنهاد بدهید. محمد قاضی: «نان و سرکه» 🥕نان و آب شنگولی! https://t.me/jamalsanatnegar
💦میلف! ✍️ طهمورث زمانی: بانو فریده دیبا با سهراب دیبا استوار ارتش ازدواج کرد و بعد از بدنیا آمدن فرح، سهراب به علت سرطان فوت کرد. شاه عقیده داشت خلق و خوی پرخاشگر مادر فرح از بی شوهری است و در دربار دنبال شوهر میگردند. اولین کاندید امیر عباس هویدا بود. هویدا با این بهانه که قصد ازدواج با لیلا امامی را دارد سر باز میزند و موجب ناراحتی بانو دیبا میشود. فرمودند: کی زن اون کچل میشه. کاندید بعدی نعمت الله نصیری بود. بانو دیبا نیز به این ازدواج تمایل داشت. مهمانی شامی ترتیب میدهند و شاه به نصیری میگوید: النکاح سنتی. علاقمندم تو سر و سامان بگیری. نصیری متوجه موضوع میشود و خود را به شاه نزدیک کرده می گوید: قربان سالهاست مردانگی ندارم از انجام وظایف دامادی معذورم. با این بهانه سالها جرئت زن گرفتن نداشت. 🥕توفیق اجباری! https://t.me/jamalsanatnegar
💦حملَه، به چلوخورشت قیمَه! ✍️دکتر درهمی: - بی بی کوکب. ده پونزده نفر از رفقای کانالتون رو انتخاب کنین یک اشکنه درست می کنم میارم. نون و پیاز و ظرف و قاشق هم میارم . غذا از من، مکان از شما. ✍️مسعود مشهدی: دکتر جان ایشکینه رو هم که پیچوندید. ✍️دکتر درهمی: نپیچوندم. کارگردان بی بی کوکبه. کاهلی از ایشونه . 🥕دعوتید. این هفته. شب جمعه. بنده منزل. در به روی اعضای کانال باز است. یک قابلمه هم من بار می گذارم. بچه های حسن شغال، جمع می شیم دور تغار! قاسم آباد. اندیشه 19. پلاک 5. طبقه 2. https://t.me/jamalsanatnegar
💦انقلاب کردیم سی دین مون! برای اسلام انقلاب کردیم. از ترس توی صندوقخانه نماز می خواندیم. روزه را چغوکی می گرفتیم. دهان مان را می بوییدند مبادا گفته باشیم: عجل علی ظهورک. چادری ها را پونز فرو می کردند و آستین بلند ها را تیزی می کشیدند. نه روضه، نه شله، نه دسته، نه قمه، نه ذکر سیدالشهدا، نه مدح ساقی کوثر، نه ذم پسر مرجانه، نه آبادانی و نه گلبانگ مسلمانی. تکیه ها تاریک. مسجدها بسته. منبرها شکسته. راه کربلا از قدس می گذشت. شاهچراغ تذکره می خواست. امام رضا نمی طلبید. توضیح المسایل ضاله به شمار می رفت و ایران غنیمت پهلوی بود امر کرد به مستکبرین بدهند. حسب الامر به مستضعفین دادند! https://t.me/jamalsanatnegar
💦فارسی شکر است! ✍️فرهاد تالشی: یکی از دوستان تاجیک زیر عکس پروفایل من نوشت: «نغز». به معنای زیبا، دلنشین، خوشساخت، لطیف، پسندیده و ارزشمند. «نغز» را ما با واژههای «عالی»، «قشنگ»، «زیبا» یا «فوقالعاده» بیان میکنیم. فارسی تاجیکی بسیاری واژگان اصیل فارسی را حفظ کرده و گفتوگو با فارسیزبانان تاجیک سفر به گذشته زبان فارسی است. واژههایی مثل «نغز»، «خرسند»، «فرخنده» و «رهسپار». 🥕رهسپاریم با خامنه ای تا شهادت! https://t.me/jamalsanatnegar
💦اینجوریه، اینجوری شده! ✍️هناسه سرد - شعبان جعفری: 15 خرداد باشگاه ما رو از بین بردن. پاشدیم این ور اون ور زدیم اعلیحضرتو ببینیم. دیدیم دسترسی به اعلیحضرت معطلی داره گفتیم بریم داششو ببینیم. هفته ای یه دفعه با اعلیحضرت غذا میخورد. رفتیم خدمت شاهپور غلامرضا گفتیم قربان جریان اینجوریه، اینجوری شده. ریختن آتیش زدن زندگیمون از بین رفته. مکتب وطن پرستیه. میرین خدمت اعلیحضرت بگین زودتر بسازن در انظار بهتره. حالا ما داریم میگیم زندگیمون از بین رفت، جلو خونه مون آدم کشته شد، چطور شد و چطور شد، سرشو بالا کرد گفت: تو گود میچرخی سرت گیج نمیره؟ 🥕شیکمم یبس می ره! https://t.me/jamalsanatnegar
💦نخیر حاج آقا! ✍️گلچین: در همسایگی ما آخوندی یک کُلفَت جوان داشت به نام سکینه. هر بار داد میزد: سکینه! سکینه جواب میداد: نخیر حاج آقا. بعد میآمد حاج آقا چه کار دارد. یک روز پرسیدم داستان چیه؟ سکینه گفت: یهو دیدی صیغه را خوانده و برسم توی اتاق بگوید بله را گفتی. 🥕لخت شیم، جفت شیم! https://t.me/jamalsanatnegar
💦سینما هویزه! مشهد، سینما دیاموند خانه ی امید ما بود. بهترین سینما، دو نبش. شیک. معظّم و مبله. دارای کافی شاپ. فلاش تانک. صندلی چرمین و آرم مخصوص: "سینما دیاموند تقدیم می کند." - اوسوندولور، قیمت تو یه دلاره، من هم می دم، ولی یه دلار سربی و آتشی، کیووو. - آخ، جیگرم سوخت. - بزودی در این سینما. فستیوال فیلم های مترو گلدوین مایر. فوکس قرن بیستم و وارنر برادرز. - از هر طرف مرگ می بارد. در مرگباران. - فیلمی از دینو دولارنتیس. ساخته ی سام پکین پا. بافته ای که تارش خطر و پودش مرگ است. کندور. درها بسته. اکران اول. اسکوپ، پرده ی عریض 75 میلیمتری، ایستمن کالور، پاناویژن و صدای استریوفونیک شش باندی. سوت نمی زدیم. کل نمی کشیدیم. پا روی صندلی جلو نمی انداختیم. متروپول و کریستال و مولن روژ نبود. تریپ ژیگولی می زدیم و وینستون نخی می کشیدیم. یک سیانس از دو تومانی گریز زدم توی سه تومانی. کلاس گذاشته با نرده جدا نکرده بودند. به گروه خونم نمی خورد. کنترلچی یونیفورم پوش چراغ قوه انداخت: - بِچه خوشگل وَخز تا ترتیبته نددوم! https://t.me/jamalsanatnegar
💦آدمی که می شه شماره! ✍️کامنت: شما از صنعت نگار بپرس چه هزینه ای برای مبارزه داده؟ آیا ممنوع القلم شده؟ چند بار زندان رفته؟ 🥕شما بهش بگو صنعت نگار در عمرش نه تذکر گرفته نه راه زندان را بلد است. فقط لو رفت اخراج شد. نویسنده ای که بیفتد زندان نویسنده نیست، روزنامه نگار است. با کلنگ می نویسد، شخم می زند و سه ماه تا شیش سال سوء سابقه دارد. نویسنده چپش پر است: ایهام، اشاره، کنایه، تشبیه، استعاره، تضمین، تجاهل العارف و ادب. جنتی خودش خنده اش می گیرد. سانسور مال بچه فوفول هاست. نویسنده ای که نتواند تحت ممیزی بنویسد میرزا بنویس است! https://t.me/jamalsanatnegar
💦مورچه خوار! با قل هوالله آمدند. اول اموال دولتمردان را مصادره کردند و خانه های شان را نشستند. تابلوها ی شان سر از پاریس و لندن در آورد. بعد ریختند موزه ها و خزانه ی دولت را خالی کردند. بعد افتادند به جان کارخانه ها. بعد یهودیان را فراری دادند و بهاییان را لخت کردند. بعد واردات کالاهای اساسی را انحصار دادند. سیگار مال من، شکر مال مکارم، تو هم نفت ببر وسط دریا بفروش. اسکله های قاچاق زدند. معادن را روفتند. کف خلیج را فروختند. خزر را هبه کردند. آب های زیر زمینی را هورت کشیدند. حیات وحش را کباب کردند. خاک را توبره بردند. جنگل ها را سر بریدند. قراردادهای 25 ساله بستند و ژتون می فروشند: - لب نگو لب ترشه، لباش سیب کالکه! https://t.me/jamalsanatnegar
💦شپش های افسرده! 🎤شاه: عدهای مثل شپشهای افسرده هستند. در راه ما سنگ می اندازند. از هزار سال پیش مغزشان تکان نخورده. در ۲۲ سال سلطنت من چه ها کرده اند؟ جمعیتی مضحک از مشتی بازاری ریشو راه انداخته سر و صدا کنند آهای مردم ناموس تان رفت می خواهند با حق رای به زنان تان اسم و عکس آنها را بر در و دیوار بزنند. غیر از ابراز تأسف چه می توان گفت. فقط به منافع خود فکر می کنند. دم از وطن پرستی می زنند و به مملکت پشت پا می زنند، منظور من روحانیون، آنها هستند. 🥕اینا هستند! https://t.me/jamalsanatnegar
💦حاجی لَته! - برِی که سرش لَتّه بپیچی. این پاسخ من به کسانی است که سرکوفت می زنند سال 57 انقلاب کِردن برِی چی؟ ✍️کامنت: چون قافیه تنگ آید شاعر به جفنگ آید. شما هم توی اون کثافت تا زانو فرو رفته بودی. پر رو بازی فقط ازت یه مفلوک میسازه. خیلیها گفتن غلط کردیم، شکر خوردیم، کسی انگشتشون کرد؟ تو هم یکیش. 🥕به هر کی گفتم غلط کردم، شیکر خوردم، با انگوشت کرد تو این مخرجم. انقلاب نه کار کارتر بود، نه انگلیس، نه شرق و نه گوادلوپ. کار خودمان بود. جمعیت 25 میلیونی 30 میلیون ریختیم توی خیابان ها. - تا شاه کفن نشود، این وطن وطن نشود. 98 درصد به جمهوری اسلامی رای دادیم و خودم 3 بار برگ سبز "آری" انداختم. یک بار با شناسنامه، یک بار با کارت شناسایی و یک بار با قسم به این حضرت مو زوّاروم. الکی که اسم نگذاشته ام "کسخل پسند"! https://t.me/jamalsanatnegar
💦جا یَک قرون! سینماهای ارگ مشهد بر 3 قسمت بود. لژ 25 ریال، بالکن 15 ریال و جلو 10ریال. جلو را با نرده از لژ جدا کرده بودند و سه چهار ردیف صندلی چوبین داشت که تا فی خالدون بلیت می فروختند. در دو طرف سرپا می ایستادند و تا "ناطق" روی زمین چهارزانو می نشستند. پشت سر، توی لژ با صندلی های چرمین تخمه ژاپنی می شکستند و بُلکی می خوردند با نوشابه. - جا یَک قرون. وسط فیلم داد می زدند. طرف صندلی اش را می فروخت و گاه برای مشتری دو سه سیانس می نشست. سالن ها تاریک بود. یک روز سینما متروپول جا خریدم یک قرون و هنوز جا به جا نشده بودم بغل دستی گفت آتیش داری؟ کبریت کشیدم سیگارش را روشن کرد. کبریت را گذاشتم جیبم، بلند شدم و الفرار. برادرم بود! https://t.me/jamalsanatnegar
💦استخونی! ✍️هوشنگ مرادی کرمانی: به کسی که عازم سفر است "سرراهی" میدهند. از سفر باز گردد با خود "سوغات"، "ره آورد"، "تحفه" یا "ارمغان" می آورد. فرزند بیاورد "چشم روشنی" و خانه بخرد "خانه نویی" می برند. سر سفره عقد هم داماد به عروس "زیرلفظی" می دهد. امروز برای همه از لفظ "کادو" استفاده می کنیم. یک کلمه جایگزین گردیده و منجر به لاغری زبان شده. 🥕عزیزم سیکو برات آوردم! https://t.me/jamalsanatnegar
💦شاشو شرمنده! ✍️شب نشینی هالو: بانکها موظف شده اند افراد بازنشسته را خارج از نوبت راه اندازی کنند و امروز برای اولین بار مورد تکریم قرار گرفتم. صبح رفتم بانک ملت و با سرعت کارم انجام شد. از رئیس بانک تشکر کردم چه طرح خوبی. گفت چند بار به علت زمان طولانی شاشیده بودند توی بانک. 💦مارمالاد! ✍️مصطفی قدسی: نماینده مجلس در هواپیما کنار یک دختر خوشگل نشسته بود. گفت: بهتره با صحبت کردن سفر رو قابل تحمل کنیم. من نماینده مجلس هستم، سوال بپرس چیز یاد بگیری. دختر گفت باشه. خر و گاو و بز هر سه علف تغذیه میکنن ولی مدفوع خر بلوط شکله، مدفوع گاو مثل مارمالاد میمونه و مدفوع بز مثل زیتون سیاهه. چرا؟ نماینده مجلس می گه: نمیدوم. دختر می گه: شما که از هیچ گوهی سر در نمیارید. 💦خر شیخ فضل الله! ✍️علی مرادی مراغه ای: مشیرالسلطنه دیندار، عامى و مقلد شیخ فضل الله بود. محمدعلی شاه با سه سال پادشاهی دو بار مشیرالسلطنه را صدراعظم کرد. مسجد مشیرالسلطنه در مولوی از او مانده. گفته من هر روز که از خواب برمیخیزم اول نگاه به شمایل مبارک حرم حضرت رضا(ع) در طاقچه می اندازم و بعد رو بقبله می ایستم عرض میکنم: یا امام زمان! من نادانم، عاجزم، خرم، تو مدد فرما و بحمدالله مدد کرده تا امروز ایران باین نظم و نسق نبوده. 🥕مدد نکرد، ما همگی مدد کنیم! https://t.me/jamalsanatnegar
💦پسر آدم، دختر حوا! ✍️کانال گلچین: ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻱ، ﮔﻔﺘﻲ:"ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺍﺳﺖ." ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﻜﺮﺩﻡ، ﮔﻔﺘﻲ: "ﺗﺮﺷﻴﺪﻩ ﺍﻡ." ﮔﻔﺘﻢ ﭘﻮﺷﮏ ﺑﭽﻪ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻦ، ﮔﻔﺘﯽ:"ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ." ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻃﻼﻗﻢ ﺑﺪﻫﯽ، ﮔﻔﺘﯽ: "ﺑﭽﻪ ﻣﺎﻝ ﭘﺪﺭ ﺍﺳﺖ." ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﯼ، "ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﺍﻧﺤﺼﺎر ﮐﺸﯿﺪﯼ." ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ، ﮔﻔﺘﯽ:"ﻣﺎﺩﺭم ﺑﺎﯾﺪ ﺑﭙﺴﻨﺪﺩ." 🥕هر چی مامان جونم بگه! https://t.me/jamalsanatnegar
💦خواهش می کنم، الو! زنگ زدم شرکت شاتل. منشی تلفنی یک دهن روضه ی روز واقعه برایم خواند. شماره کاربری خواست یادم رفته بود. از این داخلی شیفت کردم به آن داخلی، یک را زدم، شیش را زدم، مربع را زدم، ستاره را زدم. از صبوریم تشکر کرد و با اولویت کمتر وصل شدم به اپراتور. - چطور می تونم کمک تون کنم؟ - همونطور که خدابیامرز تونست. "چطور می تونم کمک تون کنم" پروتوکول شاتل برای تکریم ارباب رجوع است. ترجمه تحت اللفظی "هاو کن آی هلپ یو؟" معادل فارسی اش می شود: - بفرمایین. - امر. - در خدمتم و تماس گیرنده تعارف کند: - خدمت از ماست! https://t.me/jamalsanatnegar
💦قرکی! ✍️حاج سیاح: ناصرالدین شاه فرمود: شنیدم بسیار جای دنیا را دیده ای؟ عرض کردم: به قدری که ممکن بود. فرمود: حالِ آنوقت ایران با الان تفاوت کرده؟ نتوانستم تقیه نموده گفتم: بلی. تنزل ارزش پول. پول در مملکت مثل خون است در بدن رو به سپهسالار کرده فرمود: جوان است و قابل نگاهداری. نگاهش میدارم. عرض کردم: قابل نوکری نیستم. فرمود: بهتر از گدایی است. عرض کردم: ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم. فرمود: کسی که انگشت به کون دنیا کرده درویش نمی شود! 🥕گشادیش را فهمیدیم، قیمتش چنده؟! https://t.me/jamalsanatnegar