- Последний пост
- 9 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 259
- 1/48двое суток
- 296
- 1/72трое суток
- 320
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://youtu.be/GptWnqREB_c?is=0xnYwDL14wvRIyJ0
. (۲) . . پس از حدود ۱۴ ماه، لایل با مدیریت بیلی دنیلز و با مربیگری بابی لوئیس، وارد بوکس حرفهای شد و تمرکزش را فقط روی این عرصه گذاشت. سال ۱۹۷۱ بود و محمدعلی و جو فریزر در کمپ تمرین برای مبارزه اولشان آماده میشدند. لایل در ابتدا به میامی فلوریدا رفت و در کمپ محمد علی برای کسب تجربه و یادگیری، چندین راند با او اسپارینگ کرد. پس از آن راهی کتس کیل نیویورک شد تا با جو فریزر اسپارینگ کند، اما یانک دورهام او را به عنوان حریف تمرینی قبول نکرد. ران لایل اولین مبارزه حرفهای خودش در ۳۰ سالگی انجام داد که حریف را در راند دوم ناکاوت کرد. در ۱۹ مبارزه اولش بدون شکست بود و ۱۷ مبارزه را با ناکاوت تمام کرد که مشخصا از قدرت مشت بالایی که داشت خبر میداد. باستر ماتیس.پ، ویسنته راندان و مانوئل راموس از حریفان نامدار او در این دوره بودند که دونفر اول را با ناکاوت شکست داده بود. نوار پیروزیهای او در مبارزه بیستم قطع شد، وقتی که سال ۱۹۷۳ در مدیسون اسکوئر گاردن نیویورک و در یک مبارزه بزرگ، مقابل یک بوکسور بسیار با تجربه یعنی جری کواری قرار گرفت. این مبارزه یکی از بهترین نمایشهای دوران ورزشی کواری بود و لایل در مبارزهای یکطرفه با امتیاز شکست خورد. اما همین شکست بیشتر از تمام پیروزیهای قبلی برایش فایده داشت و درسهای زیادی از آن گرفت. میشد گفت که بعد از این مبارزه که باعث شده بود تنش به تن یک رقیب بسیار با کیفیت بخورد، بوکسور بسیار بهتری شد. پس از آن در ۱۲ مبارزه بعدی بدون شکست بود و حریفان بسیار نامداری را در این مدت شکست داد. اسکار بوناونا، جیمی الیس، جورجیو پیرالتا، یورگن بلین و بونه کریکمن. سال ۱۹۷۵ مقابل یک حریف بسیار باهوش به نام جیمی یانگ قرار گرفت که با امتیاز شکست خورد. پس از آن بر سر عنوان قهرمانی به مصاف محمد علی رفت. در حالی که تا راند یازدهم از نظر امتیازی پیش بود، با یک ضربه بسیار دقیق و فنی گیج شد و پس از آن هدف ضربات پیاپی علی قرار گرفت که داور سرانجام مبارزه را علیرغم اعتراضهای لایل و تیمش متوقف کرد. اما پس از این مبارزه، به مصاف دو اسلاگر بزرگ دهه ۷۰ رفت. دو مبارزهای که باعث شد نام ران لایل به واسطه نمایش دلاورانهاش برای همیشه در تاریخ بوکس جاودانه شود. در مبارزه اول، لایل به مصاف ارنی شیورز رفت که راند دوم با ضربه مرگبار ناکدان شد. لایل به مبارزه برگشت و پس از چند راند نبرد سخت حریف را در راند ششم ناکاوت کرد. در مبارزه دوم، سال ۱۹۷۶ به مصاف جورج فورمن رفت. این مبارزه هنوز هم مانند فیلم در ذهن طرفداران جدی بوکس تکرار میشود. لایل در این نبرد تمامعیار، تا مرز ناکاوت کردن فورمن پیش رفت و موفق شد دوبار در جریان مبارزه او را ناکدان کند. اما راند پنجم هدف ضربه سنگین این پانچر قدرتمند قرار گرفت، در گوشه رینگ گیر افتاده و ناکاوت شد. لایل بعد از این شکست بوکس را ادامه داد و حریفان نامدار دیگری مانند اسکات لیدوکس و جو باگنر را شکست داد. اما سال ۱۹۸۰ و پس از ناکاوت شدن مقابل جری کونی در همان راند اول، تصمیم گرفت از بوکس خداحافظی کند. این خداحافظی حدود ۱۵ سال پابرجا بود، تا اینکه لایل با الهام از بازگشت جورج فورمن، به بوکس برگشت تا شانسش را امتحان کند. در چهار مبارزه مقابل حریفان گمنام وارد رینگ شد که همه را با ناکاوت برد. اما انگار خودش چیزی را فهمید، چیزی که مربوط به درون یک مبارز است و اگر آن را نداشته باشی نمیتوانی بجنگی. دیگر از آن چیزی که باید درونش باشد خبری نبود. همان میل و دیوانگی عجیب. همان چیزی که راکی مارسیانو بعد از تصمیم به بازگشت دوباره و رفتن به کمپ تمرین احساس کرده بود : . " دیگه اون احساس درونم نبود. " . همان حرفی که مایک تایسون بعد از پایان مبارزهاش با کوین مک براید، رو به دوربین از آن حرف زد : . " دیگه یک حیوان نیستم. دیگه دل و جیگر مبارزه کردن ندارم. " . انگار خودش اینها را فهمید که بعد از مبارزه چهارم که با ناکاوت حریف در راند دوم به پایان رسید، اینبار برای همیشه از بوکس خداحافظی کرد. بعد از بازنشستگی در باشگاه خودش مشغول آموزش نوجوانان شد. کاری که علاقه زیادی به آن داشت. ران لایل در ۲۶ نوامبر سال ۲۰۱۱، در سن ۷۰ سالگی و مدت کوتاهی پس از اینکه از درد شکمش شکایت کرد، در بیمارستان از دنیا رفت. یادش گرامی. . . . جاوید نوروزی . . . . .
. (۱) . . زندگینامه ران لایل . . بوکس رو توی زندان یاد گرفته بود. میگفتند که در دوران حبسش، سابقه ۲۵ مبارزه آماتور داشته که فقط یکی رو باخته. حالا چرا افتاده بود زندان؟ رونالد دیوید لایل، متولد ۱۲ فوریه سال ۱۹۴۱ در دیتون اوهایو بود. توی یک خانواده خیلی شلوغ به دنیا آمده بود. فقط ۱۳ سالش بود که خانواده به شهر دنور در ایالت کلرادو مهاجرت کرد. توی یک محله خطرناک زندگی میکردند. وجود خلافکاران خیابانی در آن محله، پای لایل را به این دنیا کشاند و در ۱۷ سالگی از مدرسه اخراج شد. و خیلی زود در ۱۹ سالگی خودش را به یک دردسر بزرگ انداخت. قتل یک پسر ۲۱ ساله که او هم عضو یک گروه خلافکار بود. لایل توانست ثابت کند که او نقش اصلی را در این قتل نداشته. دادگاه او را به جرم قتل درجه دو، به ۱۵ تا ۲۵ سال حبس در زندان ایالتی کلرادو محکوم کرد. در همان اوایل ورودش به زندان، پایش ناخواسته وارد یک درگیری شد و یکی از آدمهای شرور زندان با فرو کردن چاقو در شکمش، به شدت او را مجروح کرد. چیزی نمانده بود که ران لایل در همان شب، روی تخت جراحی از شدت خونریزی بمیرد. اما مقاومت بدنی بالا و البته خون رسانی زیاد و به موقع، جانش را نجات داد. لایل بعد از بهبود حالش، ۹۰ روز تمام را در انفرادی گذراند. گذر کند زمان در یک اتاق تنگ و تاریک مثل قبر. بدترین عذابی بود که تجربه کرده بود. کمکم داشت دچار اوهام و خیالات عجیب و غریب میشد. باید راه چارهای پیدا میکرد. و این راه چاره را با کار کشیدن از بدنش پیدا کرد. برای دیوانه نشدن و مشغول نگه داشتن ذهن و جسمش، تمرینات منظمی را شروع کرد. شنا، درازنشست، اسکات، پلانک و هرگونه حرکتی که در آن شرایط میتوانست انجام بدهد را در تمریناتش انجام داد. بعدها خودش مدعی شده بود که میتواند در مدت یک ساعت، ۱۰۰۰ بار شنا و ۱۰۰۰ بار درازنشست برود. بعد از خلاص شدن از انفرادی، عادت ورزش و تمرینات منظم را حفظ کرد و جذب ورزشهای موجود در زندان شد. بیسبال، بسکتبال، فوتبال آمريکايی. یک افسر زندان به نام کلیف ماتاکس متوجه استعداد ران لایل برای بوکس شد. در ابتدا لایل به او اعتماد نمیکرد، اما پس از مدتی رفتار افسر زندان اعتمادش را جلب کرد. دیدن مبارزههای حرفهای از طریق تلویزیون، این علاقه را بیشتر کرد. لایل اولینبار سال ۱۹۶۲ بود که در زندان یک مسابقه بوکس را دید. و دو سال بعد اولین مبارزهاش را به عنوان یک آماتور انجام داد. وین پترسون رئیس کل زندان، درباره لایل گفته بود : . " اون پسر مادرزاد یک ورزشکاره. " . یکبار یک مبارزه بوکس حرفهای را از طریق تلویزیون نگاه میکرد و پس از پایان مبارزه برگشت و به افسر نگهبان بند گفت : . " من میتونم بهترش رو انجام بدم. " . این افسر ستوان کلیفورد ماتاکس نام داشت و مسئول برنامههای ورزشی زندان بود. ران لایل از او به عنوان یک دلیل بزرگ برای علاقهمند شدنش به بوکس یاد کرده. در ابتدا لایل به این افسر سفیدپوست و پیشنهادش خوشبین نبود و روی خوش نشان نداد. اما بعد از اينکه جراحت شکمش کاملا خوب شد، نظرش هم عوض شد. ماتاکس گفته بود که ران لایل از آن پس تبدیل به یک جنتلمن شد. در طول دوران زندان، لایل ۲۵ بار به عنوان یک بوکسور آماتور وارد رینگ شد که فقط اولی را باخت. سال ۱۹۶۹ دوبار درخواست عفو مشروط داد که در ابتدا رد شد. ماتاکس دلیل رد شدن درخواستش را به او گفت : . " تو قصد داری بعد از آزادی وارد بوکس حرفهای بشی و اونها از اینکار به عنوان یک شغل خوششون نمیاد. باید یک کار پیدا کنی. " . . شهرت لایل آن روزها رو به افزایش بود و خوشبختانه مدیر یک تیم بوکس به نام بیلی دنیلز به او پیشنهاد کار داد. لایل از همان زمان به عنوان یک جوشکار در مجموعه ورزشی دنیلز استخدام شد و زمانی که دوباره درخواست عفو مشروط داد، این شغل را به متن درخواستش اضافه کرد. و درخواستش اینبار پذیرفته شد. در تاریخ ۲۲ نوامبر سال ۱۹۶۹، ران لایل با عفو مشروط از زندان آزاد شد و یکراست به سراغ مجموعه ورزشی بیلی دنیلز (مجموعه ورزشی rock,s gym) در دنور رفت. لایل پس از آزادی حدود ۱۴ ماه دیگر در بوکس آماتور باقی ماند و در کنارش در مجموعه ورزشی بیلی دنیلز مشغول به کار بود. بیلی دنیلز او را به عنوان یک سنگینوزن آماتور عضو تیم بوکسش کرد و در کنارش به کار جوشکاری هم مشغول بود. لایل در آن مدت چندین تورنمنت مهم آماتور را با موفقیت پشت سر گذاشت و به قهرمانی رسید. موفق شد با شکست دادن دوان بابیک نامدار عضویت در تیم ملی بوکس آمریکا را به دست بیاورد. و با اینکه عفو مشروط داشت اما جواز سفر به اروپا را همراه با تیم ملی بوکس گرفت. در سفر به ایتالیا، رومانی و یوگسلاوی، لایل مقابل یک بوکسور از رومانی شکست خورد، اما یک بوکسور ارمنی که برای تیم ملی شوروی میجنگید را با ناکاوت شکست داد. . . . .
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
https://youtu.be/bq0MAF1zVrA?is=xb46uFCvE4zPqKlh
. این ویدئو بخشی از یک پادکست طولانیه که تدی اطلس در کانال یوتیوبی جو روگان اجرا کرد و بسیار معروف شد. اطلس در اینجا درباره دیدگاهش نسبت به فلسفه مبارزه و زندگی توضیح میده. . . . . . . . . . . اتاق حقیقت . . تدی اطلس، یک آدم متفاوت، کسی که نگاهش به زندگی و بوکس و کلا همه چیز از همون متفاوت بودنش نشأت میگیره. و فلسفه خاص خودش رو برای زندگی داره. صاحب دیدگاه و عقیدهای هست که متعلق به خودشه و امضای خودش رو داره. در این ویدئو اطلس داره پایه بنیادین نگاهش به زندگی رو به سادگی توضیح میده. به سادگی اما در عین حال بسیار عمیق. . . جاوید نوروزی . . . .
https://youtu.be/1nC42ALH5eA?is=MFJPEOj0tc2Jskj-
. کارلوس روکو مونزون.....ملقب به اسکوپتا(شات گان) میان وزن خوش استیل آرژانتینی، با چهرهای دوست داشتنی اما درونی ناآرام و خشونت بار. متولد سال 1942 در سن خاویر آرژانتین در یک محله فقرزده. در 17 سالگی بوکس را شروع کرد. سه سال بعد هنوز آنقدر فقیر بود که پول مراسم ازدواج با مرسدس بئاتریس همسر اولش را نداشت. همین او را به سمت حرفه ای شدن سوق داد. سال 1966 در 24سالگی قهرمان آرژانتین شد و یکسال بعد عنوان قهرمانی آمریکای جنوبی را از آن خود کرد تا به سمت قهرمانی جهان خیز بردارد. سال1970 در میان حیرت همگان نینو بن ونوتی قهرمان جهان را در راند 12 ناک اوت کرد و عنوان قهرمانی بلامنازع میان وزن جهان را از آن خود کرد. یکسال بعد با ناک اوت امیل گریفیث بزرگ در راند 14 شگفتی آفرید. گریفیث در عمرش فقط دوبار ناک اوت شد که یکبار آن توسط مونزون رقم خورد. پس از شکست بنی بریسکو و خوزه ناپولس، دوبار با رودریگو والدز مصاف داد. مبارزه دوم آنها اکنون تبدیل به یک نبرد کلاسیک شده. والدز کلمبیایی در راند دوم مونزون را ناک دان کرد(اولین و آخرین ناک دان مونزون)هفت راند اول را والدز با خروشی خشمگینانه از آن خود کرد، اما کارلوس بازگشتی رویایی داشت و در هشت راند بعدی قدرت خود را به حریف دیکته کرد. او در این مبارزه هر چه داشت رو کرد و پس از آن از بوکس کناره گرفت. این چهاردهمین دفاع موفقیت آمیز او از عنوان قهرمانیاش بود. آنجلو داندی مربی بزرگ و نامدار، از او به عنوان یک مشتزن کامل یاد کرده است. کسی که میتوانست درون رینگ فکر کند و با آگاهی کامل بجنگد. او هفت سال تمام قهرمان جهان بود. سرعت بالا، ضربههای سنگین و فشار بیرحمانه به حریف از خصوصیات او بود. مونزون داخل رینگ، یکی از خونسردترین و پیچیدهترین بوکسورهایی بود که تاریخ بوکس به خودش دیده. اما چیزی درونش بود که برایش تلخکامی به بار میآورد و عاقبت زندگیاش را تباه کرد. او که به دلایل ژنتیک و البته تاثیر محیط دوران کودکی، یک انسان پرخاشگر بود بارها به سبب خشونت با همسر و یا اطرافیان به دردسر افتاد. میوه شهرت برای او خوش یمن نبود. هنوز قهرمان بود که نیمه تاریک وجودش سر بلند کرد. ازدواجهای ناموفق.....درگیری با خبرنگاران.....و سرانجام قتل غیر عمد همسر سومش، آلیسیا مونیز. سال 89 مونزون به 11سال زندان محکوم شد و شش سال بعد در سال 95، پس از گرفتن یک مرخصی یک هفته ای به شهر سانتاروزا رفت و در یک سانحه تصادف درگذشت. سرعت بالای او هنگام رانندگی حاکی از تمایلش به خودکشی ورهایی از بند این دنیا بود. دنیایی که هرگز نتوانست با آن کنار بیاید. . . . جاوید نوروزی . . . . . .
без подписи
https://youtu.be/wspzE8RdOIY?is=ZCS0GwVUD9FDc7To
. خوزه ناپولس، قهرمان دو دوره جهان در دسته وزنی ولتر ویت، یکی از بهترین ولتر ویتهای تاریخ بوکس است. این بوکسور متولد کوبا بود اما بعدها به علت ممنوع شدن بوکس حرفه ای توسط فیدل کاسترو، ناپولس برای ادامه دوران حرفه ای خودش تصمیم گرفت به مکزیک بره و تابعیت مکزیک رو بگیره. در این ویدیو، کانال یوتیوب فایت سیتی، به تحلیل کامل و بی نقص سبک و نوع مبارزه ناپولس پرداخته که من اینجا این تحلیل رو ترجمه کردم. در کنارش چند قسمت کوتاهتر از متن هم تحلیل خودم از کار خوزه ناپولس است. . . . هنر تهاجم #خوزه_ناپولس با استایل بوکس ظریف و ریتمیک، و حمله با هر دو دست خودش شناخته میشه. حمله هایی روان و سیال. در فریب دادن حریف به شکل خیلی زیرکانه، استاد بود. موقعی که مقابل حریف قرار داشت روی پاهاش حرکت میکرد و به سمت حریف خیز برمی داشت. در اون لحظه وزن خودش رو روی پای جلوش می انداخت و بعد دوباره به سمت عقب خیز میگرفت و وزنش رو دوباره روی پای عقب برمی گرداند. این یک حرکت هنرمندانه بود که ناپولس با اون حریف رو در حدس و گمان برای حرکت بعدی خودش نگه میداشت و البته با رفت و برگشت و عوض کردن نقطه ثقل بدن، ثبات ذهنی و گارد حریف رو بهم میزد وباعث سردرگمی و گیج شدن حریف میشد. گاهی اوقات در همین لحظه، قبل از اینکه به عقب برگرده، جب خودش رو به سمت حریف پرتاب میکرد. در حالی که وزن بدنش روی پای جلوییش بود. با این پرتاب جب گاه به گاه در این لحظه، حریف در لحظات بعدی وقتی که ناپولس به جلو خیز برمی داشت نمیدونست که آیا قراره جب رو هم پرتاب کنه یا نه. جب ناپولس البته پیش درآمدی بود بر حمله و ضربه های بیشتر. ترکیب جب و هوک چپ، یک ترکیب غیر طبیعی و نامتعارف است. اما کمتر کسی رو می تونید پیدا کنید که مثل ناپولس بتونه این ترکیب رو پیاده کنه. ناپولس معمولا از این ترکیب خیلی عالی استفاده میکرد. به شکل آگاهانه یا ناآگاهانه، بوکسورها معمولا در طی مبارزه مانند آینه همدیگر هستند. و اگر بوکسور برای مثال جب خودش رو پرتاب کنه، معمولا حریف هم در جواب جب میزنه. ناپولس این رو خیلی خوب می دونست و از این حقیقت نهایت استفاده رو میبرد. چطوری؟ به این شکل که وقتی جب خودش رو پرتاب میکرد، (با توجه به اینکه میدونست حریف بلافاصله بعد از جب خودش جب میزنه) قبل از زدن هوک چپ، داک میکرد و با این کار جب حریف رو خنثی میکرد. و بعد از داک هوک چپ رو میزد. گاهی ناپولس بعد از زدن جب و زمانی که حریف جب خودش رو پرتاب میکرد، با یک اسلیپ ضربه حریف رو رد میکرد و این اسلیپ باعث میشد تا راه برای زدن یک هوک چپ باز بشه. ناپولس البته گاهی بعد از پرتاب جب روی زدن بادی شات تمرکز میکرد. این کار باعث میشد که فرصت برای زدن هوک چپ به بدن حریف فراهم بشه. ناپولس از دفاع کردن فقط برای جلوگیری از ضربات حریف و صدمات احتمالی استفاده نمیکرد. بلکه دفاع برای ناپولس یک پیش درآمد و مقدمه برای حمله بود. او یک کانتر پانچر فوقالعاده در تاریخ بوکس بود. حرکات بالاتنه ناپولس از او یک هدف غیر قابل دسترس ساخته بود و با این حرکات، ضربهها و تلاشهای حریف را برای هجوم، خیلی راحت پیشبینی میکرد. حرکات دفاعی و طفره رونده ناپولس با کمر، پهلوها، و میان تنهاش، باعث میشد که بتونه در فاصله متوسط از حریف قرار بگیره و با این حرکات، حریف از شکارش عاجز بود. این حرکات باعث میشد که ناپولس بتونه به حریفش نزدیک بمونه و برای کانتر کردن با هر دو دست آماده باشه. ناپولس در هنگام هجوم، حمله و دفاع رو چنان با هم ترکیب میکرد که مو لای درزش نمیرفت. چنان هنرمندانه این کار رو میکرد که تشخیص دفاع از حمله در حرکات تقریبا غیر ممکن بود. کیفیت این قسمت از کار ناپولس در طول تاریخ بوکس تقریبا بیهمتاست. . . . Video and analyze by : fight city . . .
без подписи
. یک زمانی یکی از دوستانم گفته بود که با دیدن فیلم راکی ۱، زندگیاش به دو نیم شده. قبل از راکی و بعد از راکی. و تاثیری که این فیلم بر او و زندگیاش گذاشته آنقدر زیاد بوده که رفته تا خیلی چیزها را امتحان کند. بیدار شدن در تاریکی صبح زمستان. طعم تخم مرغ خام و یخچالی در لیوان بزرگ کریستال، در آن هوای یخ زده سحرگاه. دویدن با آن کفشهای ورزشی سورمه ای رنگ ساق بلند. پوشیدن کاپشن چرمی سیاه. و آن سبک خاص راه رفتن، که انگار آرام و قراری درش نبود و چیزی کم داشت که ناخودآگاه دنبالش میگشت. خودش هم تا جایی نمیدانست که آن چیز چیست. که بالاخره جایی فهمید که معنای زندگی است. وقتی که بعد از جروبحث با میکی و رفتن ناامیدانه پیرمرد از خانه اش، پشت سرش با خشم و استیصال فریاد زد : . " لااقل تو یک جوونی داشتی میک. اما من هیچی ندارم. روزای عمرم داره تموم میشه و هیچی واسم نمونده. یک نفر میاد میگه میخوای تو این مبارزه شرکت کنی؟ میگم آره. اگه مجبور نبودم هیچ وقت تو این سابقه شرکت نمیکردم. د آخه مجبورم. آخه مجبورممممم..... " . اینجا است که به شدت روی روان هر انسانی تاثیر میگذارد. این انفجار ناامیدانه خشم ناشی از یک داستان ازلی ابدی است : از دست رفتن فرصت.... و احساس اینکه زندگی در حال هدر رفتن است. همین است که دیدن و شنیدن این فریادها انسان را به شدت تکان میدهد. اینجا راکی سرانجام به خودش میآید و در آن لحظه عمیقا تکان دهنده از فیلم، بعد از آن فریادهای گلایه آمیز، دوان دوان به سمت مربی سالخورده اش میرود تا از او دلجویی کند و برای شروع تمرینات با او قرار بگذارد. راکی اینجا مطمئن میشود که آماده شدن برای مبارزه با آپولو کرید، همان معنای زندگیاش است. برد و باخت در درجه بعدی اهمیت است. فقط اگر بتواند تا راند آخر در مقابل قهرمان جهان ایستادگی کند و از پس این کار بزرگ بربیاید، میتواند به خودش بگوید که کسی شده. یک آدم،....نه یک ولگرد خیابانی. . تمام آدمهایی که با این فیلم ارتباط برقرار کردهاند هم همینطور. شاید این موضوع برای بعضیها ناخودآگاه بوده باشد، اما فرقی ندارد. رفیقی که دربارهاش گفتم هم تمام اینها را دیده و میداند. شاید دیدن این فیلم در ابتدا پوشیدن همان کاپشن چرمی و سرکشیدن لیوان تخممرغ خام و....را برایش داشته. اما کمکم چیزهای دیگری را هم دیده. چیزهایی مثل پرتره راکی مارسیانو روی دیوار خانه راکی بالبوا (که میکی گاهی با دیدنش یاد اون راکی میافتد، که دل و جیگر دار است) و رفتن به دنبال شناخت این اسطوره و درس گرفتن از رفتارها و سکناتش که بسیار مهم است. یا دیدن یک بوکسور واقعی در اواخر فیلم : " جو فریزر " که با دیدنش در کنار بازیگرهای فیلم، آدم خیلی بیشتر متوجه ابهتش میشود. و از همه اینها مهمتر، چیزی که همه ما در این فیلم دیدهایم، رد پررنگی از جستجوی یک انسان برای پیدا کردن معنای زندگیاش است. حتی به قیمت خرد شدن دک و دندهاش، یا له شدن صورتش؛ که اگر آن چیز را پیدا نکند، خودش را گم کرده. راکی بهخاطر تمام این چیزها فیلم خیلی خیلی مهمی است رفیق. جاوید نوروزی . . . . .
без подписи
. سال ۱۹۶۰ _ هیوستون تگزاس _ سانی لیستون در برابر کلیولند ویلیامز (مبارزه دوم) . . . . سانی لیستون، ایستاده با بینی خونآلود، اما استوار. همچون درختی تناور که در مقابل طوفان خم نمیشود. بالای سر بوکسوری که به گفته خود لیستون تمام بدنش سراسر عضله بود : کلیولند ویلیامز . . . . درست برعکس لیستون که معمولا در ابتدا آهسته شروع میکرد، ویلیامز کار را طوفانی آغاز کرد. اما نتیجه این بود که در این عکس ثبت شده. طوفان از پا درآمده بود. . . . جاوید نوروزی . . . .
https://youtu.be/JmFS6hID3d8?is=U336U9v3KrxBHsrS
سلام دوستان. کرمان مربی و باشگاه بوکس خوب میشناسید؟ لطفا کامنت کنید ممنونم. . . .