- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 18
- Всего постов
- 44
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔘 قزاقستان مسیر صادرات نفت به چین را تقویت میکند | رشد ۳۷ درصدی انتقال از خط لوله آتاسو-آلاشَنکو قزاقستان در حال گسترش مسیرهای صادرات نفت به چین است و تلاش میکند وابستگی خود به مسیرهای سنتی انتقال انرژی را کاهش دهد. ♦️ این کشور در نیمه نخست سال، ۶۵۹ هزار تن نفت از طریق خط لوله آتاسو-آلاشَنکو به چین ارسال کرد؛ رقمی که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۳۷٪ افزایش داشته است. 📌 مجموع صادرات نفت قزاقستان به چین نیز با رشد ۴.۳٪ به ۵.۷ میلیون تن رسید؛ در حالی که انتقال نفت برای صادرات از مسیر خط لوله کنکییَک-کومکول جهشی ۶۳٪ ثبت کرد. 🛢 افزایش استفاده از این مسیرها نشان میدهد آستانه در حال توسعه یک مسیر صادراتی دوم به چین خارج از مسیرهای اصلی شرکت CPC است؛ اقدامی که میتواند انعطافپذیری صادرات انرژی قزاقستان را افزایش دهد. 🌍 قزاقستان بهعنوان یکی از تولیدکنندگان مهم نفت آسیای مرکزی، با توسعه زیرساختهای جدید به دنبال تنوعبخشی به بازارهای صادراتی و تقویت جایگاه خود در زنجیره تأمین انرژی چین است. @jeopolotik
🔘 خط لوله؛ برنده پنهان جنگ هرمز | چرا جهان دوباره به زیرساخت نفتی روی آورده؟ جنگ و ناامنی در مسیرهای دریایی، یک صنعت قدیمی را دوباره به مرکز توجه آورده: خطوط لوله نفت. ♦️ بستهشدن تنگه هرمز نشان داد که وابستگی به چند گلوگاه دریایی چقدر میتواند برای امنیت انرژی خطرناک باشد. حالا کشورهای تولیدکننده بهدنبال مسیرهایی هستند که نفت را بدون عبور از این نقاط حساس به بازار برسانند. 📌 عربستان با خط لوله East-West میتواند نفت را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل کند؛ خطی که ظرفیت آن به ۷ میلیون بشکه در روز رسیده است. امارات هم در حال بررسی خط لولهای موازی با مسیر Habshan-Fujairah است تا ظرفیت صادرات خارج از هرمز را افزایش دهد. ♦️ این موج فقط به خاورمیانه محدود نیست. در سراسر جهان حدود ۱۲٬۳۰۰ کیلومتر خط لوله نفت در حال ساخت و حدود ۲۰٬۱۰۰ کیلومتر دیگر در مرحله پیشنهاد قرار دارد؛ در حالی که شبکه فعلی جهان حدود ۳۵۰ هزار کیلومتر طول دارد. 💰 ساخت خط لوله ارزان نیست: یک خط لوله بزرگ با ظرفیت حدود یک میلیون بشکه در روز، بهطور متوسط حدود ۵ میلیارد دلار برای هر هزار کیلومتر هزینه دارد. اما حمل همان نفت با کامیون یا راهآهن میتواند چند برابر گرانتر باشد. 📈 برای سرمایهگذاران هم جذاب است. قراردادهای «بخر یا پولش را بده» (Take-or-Pay) میتوانند جریان نقدی نسبتاً باثباتی ایجاد کنند و سرمایهگذاران زیرساختی در سالهای اخیر به این داراییها علاقهمند شدهاند. 📌 اما یک تناقض وجود دارد: خط لوله امنیت انرژی را بیشتر میکند، ولی خودش هم در برابر جنگ، اختلافات مرزی، مجوزهای زیستمحیطی و کاهش احتمالی تقاضای نفت آسیبپذیر است. 🌍 در دنیایی که گلوگاههایی مثل هرمز و بابالمندب به ابزار ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند، مسیر انتقال انرژی تقریباً به اندازه خود انرژی اهمیت پیدا کرده است. @jeopolotik
نظم جهانی در حال عبور از یکجانبهگرایی به سوی «چندقطبی مبتنی بر تصاحب مناطق حیاتی» است. هر قدرت بزرگ بهدنبال ضمیمه کردن هرچه بیشتر مناطق کلیدی به حوزه نفوذ خود است و این روند، شبیه به دومینویی است که از سودان آغاز شده و تا مدیترانه و حتی فراتر از آن ادامه خواهد یافت. البته قدرتهای میانی و بزرگی هم وجود دارند که بهدنبال استقلال در منطقه خود هستند و این موضوع در کنار پیچیده کردن مناقشه، هزینه را هم برای قدرتهای جهانی افزایش میدهد. 🔹 در مقطع کنونی، پذیرش این واقعیت مهم است که جنگ مستقیم به نفع هیچکس نیست؛ بنابراین بهترین گزینه، ایجاد نظامی از بازدارندگی متقابل و توافق بر سر خطوط قرمز است. اما با توجه به رویکرد تهاجمی آمریکا و جاهطلبی چین، بهنظر میرسد افق سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ با بحرانی بزرگ در غرب آسیا و شمال آفریقا همراه باشد. در چنین شرایطی، تنها کشورهایی که دیپلماسی پیشدستانه و اقتصاد مقاومتی دارند، از این گرداب عبور خواهند کرد و بقیه، یا به حاشیه رانده میشوند و یا در آتش این جنگهای نیابتی خاکستر میگردند. هوشمندی مقامات منطقهای در مدیریت این گذار تاریخی، تعیینکننده سرنوشت نسلهای آینده خواهد بود. @jeopolotik
🔶سناریوهای پیشرو؛ از نوترینوی مثبت تا جنگ بزرگ در تحلیلی و توصیفی که انجام شد، با در نظر گرفتن متغیرهای فوق، سه سناریوی محتمل قابل تصور است: - سناریوی نخست؛ نوترینوی هوشمندانه: مصر و کشورهای منطقه موفق میشوند با اتخاذ سیاست موازنه منفی، خود را از وابستگی کامل به هر قطب رها کنند و از اختلافات برای توسعه زیرساختهای خود بهره ببرند. این سناریو مستلزم دیپلماسی فعال و دوری از درگیریهای مستقیم است. هرچند این کشورها چنین وزن و توانی را ندارند اما برخی از آنان مانند مصر بهدلایلی که پیشتر توضیح داده شد، میتوانند از این وضعیت سود ببرند. - سناریوی دوم؛ گسترش نفوذ شرق: چین با همکاری ایران و الجزایر، پایگاهی در جنوب مدیترانه ایجاد کرده و کریدور زمینی-دریایی جدیدی را برای دور زدن کانال سوئز طراحی میکند. این کانال که میتواند از بندر انزلی ایران وارد خشکی شود، نیازمند همکاری ترکیه است تا محمولههای تجاری از آرال تا مدیترانه را طی کند. البته این اقدام میتواند آمریکا را به واکنش نظامی و تشدید تحریمها وادار کند. - سناریوی سوم؛ جنگ بزرگ و دومینوی فروپاشی: بدبینانهترین حالت اما محتملترین آنها، شکست مذاکرات چندجانبه درباره سودان و دریای سرخ است. در این حالت، آمریکا با توسل به زور در مقابل بستن تنگهها یا اشغال نقاط کلیدی، به اصطلاح «زیر میز همه را میزند» و جنگ سرد جدیدی را کلید میزند که منطقه را به دومینوی فروپاشی بدل میکند. این جنگ اقتصادی-نظامی، ضربهای مهلک به اقتصاد جهانی و بهویژه کشورهای ضعیفتر وارد خواهد آورد. همزمان با شعلهور شدن آتش در این مناطق، منطقه اروپا نیز توسط این آتش بلعیده خواهد شد. وضعیتی که رفتهرفته تمام مناطق را در بر خواهد گرفت تا نظم جدید مستقر شود. 🔶جمعبندی و مدل پیشنهادی نظم جهانی در حال عبور از یکجانبهگرایی به سوی «چندقطبی مبتنی بر تصاحب مناطق حیاتی» است. هر قدرت بزرگ بهدنبال ضمیمه کردن هرچه بیشتر مناطق کلیدی به حوزه نفوذ خود است و این روند، شبیه به دومینویی است که از سودان آغاز شده و تا مدیترانه و حتی فراتر از آن ادامه خواهد یافت. البته قدرتهای میانی و بزرگی هم وجود دارند که بهدنبال استقلال در منطقه خود هستند و این موضوع در کنار پیچیده کردن مناقشه، هزینه را هم برای قدرتهای جهانی افزایش میدهد. 🔹 در مقطع کنونی، پذیرش این واقعیت مهم است که جنگ مستقیم به نفع هیچکس نیست؛ بنابراین بهترین گزینه، ایجاد نظامی از بازدارندگی متقابل و توافق بر سر خطوط قرمز است. اما با توجه به رویکرد تهاجمی آمریکا و جاهطلبی چین، بهنظر میرسد افق سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰ با بحرانی بزرگ در غرب آسیا و شمال آفریقا همراه باشد. در چنین شرایطی، تنها کشورهایی که دیپلماسی پیشدستانه و اقتصاد مقاومتی دارند، از این گرداب عبور خواهند کرد و بقیه، یا به حاشیه رانده میشوند و یا در آتش این جنگهای نیابتی خاکستر میگردند. هوشمندی مقامات منطقهای در مدیریت این گذار تاریخی، تعیینکننده سرنوشت نسلهای آینده خواهد بود. 🔶سناریوهای پیشرو؛ از نوترینوی مثبت تا جنگ بزرگ در تحلیلی و توصیفی که انجام شد، با در نظر گرفتن متغیرهای فوق، سه سناریوی محتمل قابل تصور است: - سناریوی نخست؛ نوترینوی هوشمندانه: مصر و کشورهای منطقه موفق میشوند با اتخاذ سیاست موازنه منفی، خود را از وابستگی کامل به هر قطب رها کنند و از اختلافات برای توسعه زیرساختهای خود بهره ببرند. این سناریو مستلزم دیپلماسی فعال و دوری از درگیریهای مستقیم است. هرچند این کشورها چنین وزن و توانی را ندارند اما برخی از آنان مانند مصر بهدلایلی که پیشتر توضیح داده شد، میتوانند از این وضعیت سود ببرند. - سناریوی دوم؛ گسترش نفوذ شرق: چین با همکاری ایران و الجزایر، پایگاهی در جنوب مدیترانه ایجاد کرده و کریدور زمینی-دریایی جدیدی را برای دور زدن کانال سوئز طراحی میکند. این کانال که میتواند از بندر انزلی ایران وارد خشکی شود، نیازمند همکاری ترکیه است تا محمولههای تجاری از آرال تا مدیترانه را طی کند. البته این اقدام میتواند آمریکا را به واکنش نظامی و تشدید تحریمها وادار کند. - سناریوی سوم؛ جنگ بزرگ و دومینوی فروپاشی: بدبینانهترین حالت اما محتملترین آنها، شکست مذاکرات چندجانبه درباره سودان و دریای سرخ است. در این حالت، آمریکا با توسل به زور در مقابل بستن تنگهها یا اشغال نقاط کلیدی، به اصطلاح «زیر میز همه را میزند» و جنگ سرد جدیدی را کلید میزند که منطقه را به دومینوی فروپاشی بدل میکند. این جنگ اقتصادی-نظامی، ضربهای مهلک به اقتصاد جهانی و بهویژه کشورهای ضعیفتر وارد خواهد آورد. همزمان با شعلهور شدن آتش در این مناطق، منطقه اروپا نیز توسط این آتش بلعیده خواهد شد. وضعیتی که رفتهرفته تمام مناطق را در بر خواهد گرفت تا نظم جدید مستقر شود. 🔶جمعبندی و مدل پیشنهادی
🔸مصر؛ ملکه شطرنج مدیترانه رقابت بر سر تصاحب کریدورهای مهم، بار دیگر مصر را به مرکز توجهات باز گردانده است. این کشور با در اختیار داشتن کانال سوئز و طولانیترین خط ساحلی در غرب دریای سرخ، نقشی بیبدیل در معادلات آینده خواهد داشت. قاهره برای دهههای متوالی ضعیف نگه داشته شده و از روی اجبار متحد یکسویه آمریکا قلمداد میشود اما بهنظر میرسد دیگر وضعیت مانند قبل نیست؛ مصر با چین در حوزه اقتصادی و با روسیه در حوزه هستهای همکاری میکند. این موقعیت، به مصر اجازه میدهد تا بهعنوان یک «آتشنشان» یا «بازیگر توازنبخش» ظاهر شود و با گرفتن امتیازات دوگانه، منافع ملی خود را بیشینه کند. اما نکته کلیدی، امکان ورود چین به دریای مدیترانه از طریق ظرفیتهای بکر شمال آفریقا نظیر الجزایر است. چنین سناریویی، موازنه قوا را در مدیترانه بههم خواهد زد و ممکن است آمریکا را وادار به واکنش سخت کند. 🔸نوترینوی مثبت؛ استراتژی بقا در جهان چندقطبی «نوترینوی مثبت» در فهم سیاسی بهمعنای بیطرفی پویا در عرصه بینالملل است. برخلاف بیطرفی سنتی مانند سوئیس که انزوا و کنارهگیری را به همراه دارد، در این مدل، کشور با همه قدرتهای جهانی تعامل دارد، درحالیکه تلاش میکند ذیل هیچکدام تعریف نشود. این کشور از رقابت میان بلوکهای قدرت بهعنوان اهرمی برای کسب امتیازات اقتصادی، نظامی و سیاسی بهره میبرد، در جنگهای نیابتی یا ائتلافهای نظامی ورود نمیکند و تنفسگاهی برای طرفین درگیر ایجاد میکند. 🔹مصر میتواند نمونهی بارز این رویکرد باشد؛ همکاری با آمریکا در حوزه امنیت، جذب سرمایهگذاری چین، و مشارکت با روسیه در انرژی، همزمان با حفظ استقلال راهبردی، مصداق نوترینوی مثبت است. هرچند مصر از یک ضعف ذاتی برای تحقق این راهبرد رنج میبرد، اما بهنظر میرسد قدرتهای درگیر، این کشور را برای ترتیبات امنیتی ولو با اعطای امتیازاتی محدود، حفظ کنند. این روش، بهترین راه برای کشورهای متوسط در دوران گذار نظم جهانی است تا ضمن دوری از آسیبهای دو قطبی، منافع ملی خود را بیشینه کنند و در معادلات بینالمللی نقشآفرین باقی بمانند. 🔸الجزایر، «پایگاهی عقبافتاده» در زمینه خاکستری بر روی زمین، ایجاد پایگاه چین در جنوب مدیترانه با همکاری ایران و الجزایر، از پشتوانههای محکمی برخوردار است. حجم تجارت چین و الجزایر به ۱۵ میلیارد دلار رسیده، پروژههای بندری عنابه و وهران در دست نوسازی با استانداردهای دوگانه هستند، و همکاریهای نظامی-فنی دو کشور به اوج خود رسیده است. این مؤلفهها بستر مناسبی برای یک «حضور خاموش و خاکستری» فراهم کردهاند. 🔹بااینحال، موانع بازدارندهای وجود دارد. الجزایر رسماً مخالف هرگونه پایگاه خارجی است و آمریکا هشدار داده که هرگونه همکاری نظامی با چین، به قیمت از دست دادن حمایتهای امنیتی واشنگتن تمام خواهد شد. چین نیز بهخاطر کسب این موقعیت مهم تمایلی به رویارویی مستقیم با آمریکا و اتحادیه اروپا ندارد. 🔹بنابراین، محتملترین سناریو، ایجاد یک گره لجستیکی غیررسمی تا افق ۲۰۲۸-۲۰۳۰ است؛ یعنی دسترسی تعمیراتی و سوخترسانی برای ناوگان چین در قالب قراردادهای اقتصادی، بدون اعلام رسمی پایگاه نظامی. این مدل، همان الگوی موفق چین در جیبوتی است. مدلی که در ادبیات استراتژیک به «پایگاه عقبافتاده» تعبیر شده است. در چنین شرایطی به احتمال بالا، واکنش آمریکا در سطح تحریمهای محدود و فشار دیپلماتیک باقی میماند، مگر آنکه چین رسماً خط قرمز را شکسته و پایگاه نظامی اعلام کند که در آن صورت، تقابل نظامی در مدیترانه دور از انتظار نخواهد بود. در واقع، هوشمندی بازیگران، تعیینکنندهی صلح یا جنگ در این میدان جدید خواهد بود. 🔺ادامه در فرستهی بعدی🔻
یادداشت 🔻فصل جدید پرونده باز کریدورهای استراتژیک ✍بابک حسینزاده 🔶مقدمه؛ تنگههای مهمتر از همیشه جهان در حال عبور از یک دوره انتقالی بیسابقه است؛ جایی که بار دیگر کریدورهای آبی به میدان نبرد اصلی قدرتها تبدیل شدهاند. اظهارات مقامات آمریکایی درباره «بیاهمیت شدن تنگه هرمز تا دو سال دیگر» در کنار اصرار فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، بر ورود مصر به «پیمان مکه»، نشان از یک دوگانگی راهبردی در جبهه غرب دارد. واقعیت آن است که تنگه هرمز و بابالمندب نهتنها بیاهمیت نشدهاند، بلکه به کانون معادلات انرژی و امنیت جهانی بدل گشتهاند و به این زودیها از عیار آنها کم نخواهد شد. 🔸هرمز؛ بازی ادراکی آمریکا ادعای رئیس خزانهداری آمریکا مبنی بر بیاهمیت شدن هرمز، بیش از آنکه یک پیشبینی علمی یا برنامهای جدی برای بیاثر کردن تنگه هرمز در ترانزیت نفت باشد، یک بازی ادراکی برای مدیریت بازار نفت و کاهش التهابات در کوتاه مدت است. واشنگتن بهخوبی میداند که تا زمانی که اقتصاد چین، هند و کشورهای جنوب شرق آسیا به نفت خلیج فارس وابسته است، هرمز یک نقطه فشار حیاتی باقی خواهد ماند. هدف واقعی آمریکا، القای این باور است که میتواند بدون تنش از نقش این آبراهه استراتژیک عبور کند، درحالیکه در پشت پرده، بر تقویت ائتلافهای دریایی خود متمرکز است. اصرار فیدان بر حضور مصر در پیمان مکه، پاسخی به همین تهدید است؛ یعنی ایجاد یک جبهه امنیتی جمعی برای حفظ هرمز، که نشان از اهمیت همیشگی آن دارد. 🔸یمن و بابالمندب؛ ویچی چین در بازی کهن و فکری «ویچی» که بهعنوان ابزاری برای آموزش استراتژی به فرماندهان نظامی استفاد میشد، بازیکنان با سنگهای سیاه و سفید تلاش میکنند بیشترین قلمرو ممکن را محاصره کنند. روش بازی ساده است اما عمق تاکتیکی بسیار بالایی دارد. هر حرکت میتواند نتیجه نهایی را دگرگون کند و به همین دلیل به آن «بازی بینهایت» میگویند. بازیکنان باید تعادلی میان حمله و دفاع برقرار کنند و در عین حال به تصویر کلی بازی توجه داشته باشند. 🔹چین بهدرستی تشخیص داده که تمرکز بر یمن، کلید بقای کریدور «کمربند و جاده» است. پکن با سرمایهگذاری در بنادر یمن و ایجاد پایگاههای لجستیکی غیرنظامی، بهدنبال تضمین عبور امن کشتیهای خود از بابالمندب است. در سوی مقابل، آمریکا با حمایت از ائتلاف سعودی-اماراتی، میکوشد این نقطه را در کنترل متحدان خود نگه دارد. تشدید درگیریهای نیابتی در یمن، نشان از آن دارد که این کشور به یکی از جبهههای اصلی جنگ سرد جدید بدل شده است و هرگونه غفلت از آن، به زیان هر دو ابرقدرت تمام خواهد شد. از طرفی تنش در باب المندب در کانال سوئز یا هر کریدور آبی جایگزین آن -مسیر تحت احداث اسرائیل و مسیر جدید تحت احداث مصر- و حتی در دوردستتر در تنگه جبل الطارق با شدت احساس خواهد شد. از این رو کنترل بر این آبراهه مهم در دستور کار هر دو قدرت و بازیگران همسو یا نیابتی آنان قرار خواهد گرفت. بنابراین ... 🔸سودان؛ زمین سوخته بعدی مهمترین هشدار این فرسته، معطوف به سودان و کشورهای ساحل غربی دریای سرخ است. این منطقه با داشتن سواحل طولانی با دریای سرخ، داشتن موقعیتی مشابه یمن و البته همسایگی با مصر، از پیشتر به کانون رقابت قدرتهای جهانی تبدیل شده است. با این حال، در ادامه جنگ بر سر تسلط بر کریدورهای استراتژیک تمرکز و فشار بیشتری را تجربه خواهد کرد. در اینجا دو محور اصلی شکل گرفته است: - محور شرق شامل چین، روسیه، ایران و سودان: روسیه بهدنبال پایگاه دریایی و چین بهدنبال منابع معدنی و زمینهای کشاورزی است. ایران نیز از این فرصت برای شکستن محاصره غرب آسیا بهره میبرد. سودان هم تلاش میکند با همراهی این محور استقلال و تمامیت خود را حفظ کند. - محور غرب شامل آمریکا، ترکیه، امارات و عربستان: ترکیه با احیای نفوذ اقتصادی خود بر پایه برداشت نوین از منطق سیب طلایی عثمانی -نظریه عمق راهبردی داوداغلو- در سواکین، امارات با سرمایهگذاری در بندر سودان، کشاورزی فراسرزمینی و تامین مالی-تسلیحات گروههای شبهنظامی خود در منطقه و آمریکا با حمایت نظامی از ارتش این کشور، در حال حفظ موازنه است. 🔹سودان مستعد و در آستانه تجزیه یا جنگی تمامعیار شبیه به آنچه در سوریه اتفاق افتاد، قرار دارد. حضور همزمان این نیروها در یک منطقه کوچک، بوی فاجعه میدهد و هرگونه اشتباه محاسباتی، منطقه را به کام آتش خواهد کشید. امری که سودان بهشدت آبستن حوادث آن است. 🔺ادامه در فرستهی بعدی🔻
🟡🟠🟡😎😎 تغییر نقشه اقتصاد جهان؛ حرکت به سمت اقتصاد چندقطبی 📊 مقایسه سهم اقتصادهای بزرگ جهان از GDP در سالهای ۱۹۹۵ و ۲۰۲۶ یک تغییر ساختاری مهم را نشان میدهد. 🇺🇸 #آمریکا همچنان بزرگترین اقتصاد جهان است و سهم آن از ۲۴.۴٪ به ۲۵.۶٪ رسیده؛ بنابراین برخلاف برخی تصورات، قدرت اقتصادی آمریکا همچنان بسیار بالاست. 🇨🇳 اما مهمترین تحول مربوط به #چین است. سهم چین از اقتصاد جهان از تنها ۲.۳۶٪ در سال ۱۹۹۵ به ۱۶.۵٪ در سال ۲۰۲۶ افزایش یافته؛ رشدی بیش از ۷ برابری که نشاندهنده انتقال بخش قابلتوجهی از قدرت اقتصادی جهان به آسیاست. 🇯🇵 در مقابل، سهم #ژاپن از ۱۷.۷٪ به ۳.۴۷٪ و سهم آلمان از ۸.۲۹٪ به ۴.۳۲٪ کاهش یافته است. سهم بسیاری از اقتصادهای اروپایی نیز نسبت به سه دهه قبل کوچکتر شده است. 🇮🇳 در همین حال، #هند با سهم حدود ۳.۳٪ وارد جمع اقتصادهای بزرگ شده و با توجه به رشد اقتصادی و جمعیت بالا، میتواند در سالهای آینده وزن بیشتری در اقتصاد جهانی پیدا کند. 👀 پیام اصلی این تغییرات چیست؟ اقتصاد جهان در حال حرکت از یک ساختار عمدتاً تحت سلطه آمریکا، ژاپن و اروپا به سمت یک نظام اقتصادی چندقطبی است؛ جایی که چین و هند نقش بسیار پررنگتری پیدا کردهاند. 💵 این روند در بلندمدت میتواند بر #دلار، بازار اوراق خزانه آمریکا، تجارت جهانی و ذخایر ارزی بانکهای مرکزی تأثیرگذار باشد. ✔️ از طرف دیگر، افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی، کاهش وابستگی برخی کشورها به دلار و افزایش نقش اقتصادهای شرقی میتواند تقاضا برای طلا بهعنوان دارایی ذخیره و پوشش ریسک را در بلندمدت تقویت کند. ⚠️ البته این آمار به معنی پایان سلطه دلار یا سقوط اقتصاد آمریکا نیست؛ چراکه عمق بازارهای مالی آمریکا، نقش دلار در تجارت جهانی و جایگاه اوراق خزانهداری همچنان مزیتهای بسیار مهمی برای اقتصاد این کشور هستند. ☄️جهان در حال حرکت از «اقتصاد تکقطبی» به سمت اقتصاد چندقطبی است و این تغییر ساختاری میتواند یکی از عوامل بنیادی حمایتکننده از طلا در سالهای آینده باشد. 🥇🌍 📌 تغییر قدرت اقتصادی جهان، لزوماً به معنی حذف یک قدرت نیست؛ بلکه به معنی ظهور قدرتهای بیشتر است.
⭕️ شرکت کشتیرانی چینی «سی لجند» (Sea Legend) در روزهای آینده برای نخستین بار خدمات حملونقل کانتینری هفتگی میان چین و اروپا را از طریق مسیر قطب شمال راهاندازی میکند. ➡️ این مسیر از «گذرگاه دریای شمال» (مسیر دریایی روسیه در قطب شمال) عبور میکند و هدف آن رسیدن به بندر فلیکستو در بریتانیا و دیگر بنادر اروپایی است. پیشبینی میشود با توجه به بیثباتیهای اخیر در خاورمیانه، این مسیر میان شرکتهای کشتیرانی با استقبال بیشتری مواجه شود. ➡️ علاوه بر این، گروه «پناستار» (PanStar) کره جنوبی نیز قصد دارد از ۲۲ اوت، یک کریدور تجاری جایگزین را آزمایش کند که امکان اتصال به بنادر روتردام، هامبورگ و گدانسک را فراهم میکند./ Nikkei Asia @jeopolotik
الهام علیاف: کریدور زنگزور فراتر از مسیر ریلی و جادهای خواهد بود رئیسجمهور جمهوری آذربایجان با اشاره به روند اجرای پروژه کریدور زنگزور گفت این کریدور علاوه بر خطوط ریلی و جادهای، میتواند شامل کابلهای فیبر نوری، خطوط انتقال برق و در آینده خطوط انتقال نفت و گاز طبیعی نیز باشد علیاف با اشاره به اینکه این موضوع در نشست تاریخی 8 اوت 2025 در واشنگتن، پایتخت آمریکا، حلوفصل شد، گفت: اجرای این پروژه که (TRIPP) نام دارد، اکنون آغاز شده است رئیسجمهور آذربایجان همچنین اعلام کرد که هدفگذاری برای انتقال دستکم 15 میلیون تن بار از طریق کریدور زنگزور انجام شده است. @jeopolotik
چین جاده ابریشم یخی را راه میاندازد مسیر دریایی جدید چین میتواند زمان حمل کالا به اروپا را نصف کند یک شرکت کشتیرانی چینی قصد دارد نخستین سرویس منظم هفتگی حمل کانتینر از مسیر قطب شمال را راهاندازی کند؛ مسیری که چین آن را جاده ابریشم یخی مینامد. کشتیها با عبور از شمال روسیه، بنادر چین را به اروپا متصل خواهند کرد. مسیر آزمایشی میان ولادیوستوک و سنپترزبورگ سال گذشته فقط ۲۳ روز طول کشید؛ درحالیکه سفر معمول میان چین و اروپا از مسیرهای سنتی نزدیک به ۴۰ روز زمان میبرد. ذوبشدن یخهای قطب شمال، این مسیر را قابلاستفادهتر کرده است. شرکتهای کشتیرانی نیز در واکنش به ناامنی دریای سرخ، حملات حوثیها و گلوگاههایی مانند بابالمندب، بهدنبال مسیرهای جایگزین هستند. البته این پروژه بدون ریسک نیست: حرکت کشتیهای کانتینری در قطب شمال میتواند به اکوسیستم حساس منطقه آسیب بزند و استفاده تجاری چین از مسیرهای تحت کنترل روسیه، پیامدهای ژئوپولیتیکی مهمی خواهد داشت. @jeopolotik
عمان و عربستان پروژه جدیدی را برای دور تنگه هرمز اجرا کردند عمان و عربستان سعودی یک «کریدور سبز و امن زمینی» راهاندازی کردهاند که بندر صحار را از طریق بزرگراه ربعالخالی به بندر (SPARK) متصل میکند (بخش سعودی این مسیر حدود ۵۶۴ کیلومتر طول دارد و هزینهٔ ساخت آن حدود ۵۳۳ میلیون دلار برآورد شده است). جادهٔ زمینی که هستهٔ این کریدور را تشکیل میدهد، سالها پیش تکمیل شده، اما توافق جدید برای استفادهٔ منظم و تجاری از آن، تازه امضا شده است. @jeopolotik
خیز ترکیه برای تبدیل شدن به هاب برق منطقه ترکیه مذاکرات با عربستان برای ایجاد کریدوری برای اتصال برق این کشور از طریق اردن و سوریه به ترکیه را آغاز کرده است. آلپارسلان بایراکتار، وزیر انرژی و منابع طبیعی ترکیه، میگوید این پروژه در مراحل بعدی میتواند به لبنان نیز گسترش یابد؛ کشوری که با کسری شدید برق مواجه است. ترکیه هماکنون بزرگترین هاب ترانزیت نفت و گاز منطقه است و به غیر ترانزیت گاز جمهوری آذربایجان و روسیه به کشورهای اروپایی، نفت ترکمنستان، قزاقستان، جمهوری آذربایجان و منطقه کردستان عراق را نیز از طریق بندر جیحان راهی بازارهای جهانی میکند. ترکیه به مدد توسعه سریع انرژیهای تجدیدپذیر طی سالهای گذشته به صادرکننده خالص برق تبدیل شده است. طبق آمارهای وزارت انرژی ترکیه، این کشور در ۵ ماه ابتدایی امسال ۱.۷ تراوات ساعت صادرات برق داشته و اخیرا وزارت نیروی ایران نیز از مذاکره با ترکیه برای واردات برق خبر داد. @jeopolotik
⭕️ ارزیابی کارشناسان اندیشکده دیپلماسی و اقتصاد از پیمان دفاعی ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان ✍️ سروت آکمان، مصطفی انس اسن و عمر گولر 🔹 ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان در ۷ اوت ۲۰۲۶ در مکه یک پیمان دفاعی سهجانبه امضا کردند که بر اساس آن «هرگونه حمله مسلحانه علیه یکی از سه کشور، حمله علیه همه آنها تلقی خواهد شد». این توافق در شرایط جنگ ایران و آمریکا و افزایش حملات حوثیها علیه عربستان شکل گرفت و تعهد دفاع جمعی میان سه طرف ایجاد کرد. 🔸 با این حال، اهمیت این توافق تنها به بند دفاع جمعی محدود نمیشود. این پیمان از دل تحولات امنیتی منطقه شکل گرفته و هدف اصلی آن جلوگیری از تبدیل بحرانها به جنگ و تقویت بازدارندگی سه کشور است. هر یک از اعضا نگرانیهای خاص خود را دارند؛ پاکستان همچنان احتمال درگیری دوباره با هند را در نظر میگیرد، عربستان با تهدید حوثیها از جنوب و ایران از شرق مواجه است و ترکیه نیز افزایش تنش با اسرائیل بر سر سوریه را محتمل میبیند. 🔹 سه کشور توانمندیهای متفاوت اما مکملی دارند. عربستان منابع مالی گسترده، ترکیه صنعت دفاعی رو به توسعه و پاکستان ظرفیت هستهای خود را در اختیار این همکاری قرار میدهد. با این حال، کارشناسان تأکید میکنند که این توافق را نمیتوان معادل ناتو دانست؛ زیرا سطح همکاری نظامی، ساختار فرماندهی مشترک، رزمایشهای هماهنگ و قابلیتهای عملیاتی مشترک میان این سه کشور هنوز فاصله زیادی با یک اتحاد نظامی واقعی دارد. 🔸 سروت آکمان معتقد است ارزش اصلی این پیمان در ایجاد یک چارچوب برای افزایش بازدارندگی و توسعه همکاریهای دفاعی نهفته است. برای ترکیه، این توافق میتواند بازار مهمی برای صادرات تجهیزات نظامی و همچنین منبعی برای تأمین مالی پروژههای دفاعی آینده باشد. او همچنین این پیمان را بخشی از واکنش منطقهای به افزایش آزادی عمل اسرائیل در خاورمیانه پس از سال ۲۰۲۳ میداند؛ بهویژه پس از حمله اسرائیل به قطر که نگرانیهایی را در کشورهای خلیج فارس ایجاد کرد. 🔹 به باور آکمان، این توافق همچنین میتواند عربستان را که پیشتر انتظار میرفت به توافقهای ابراهیم نزدیک شود، بیش از گذشته به مدار همکاری با ترکیه وارد کند و همزمان تلاشهای اسرائیل برای معرفی ترکیه و قطر بهعنوان حامیان «افراطگرایی اخوانی» را تضعیف کند. از نگاه او، این پیمان پاسخی به شکلگیری همکاریهای امنیتی میان اسرائیل، یونان و قبرس یونانی است که آنکارا آن را تلاشی برای محدودسازی خود ارزیابی میکند. 🔸 مصطفی انس اسن معتقد است بند دفاع جمعی این توافق در شرایط فعلی بیشتر جنبه نمادین دارد. حتی در ناتو نیز حمله به یک عضو الزاماً به واکنش نظامی خودکار دیگر اعضا منجر نمیشود. بنابراین، انتظار اینکه این پیمان بتواند بهسرعت یک سازوکار دفاعی مشابه ناتو ایجاد کند، واقعبینانه نیست. 🔹 از دید اسن، هدف اصلی توافق، تقویت بازدارندگی عربستان در برابر ایران و نیروهای همسو با تهران است. عربستان پیش از این نیز در سال ۲۰۲۵ با پاکستان توافق دفاع متقابل امضا کرده بود، اما آن توافق هم بیشتر جنبه سیاسی داشت. در جریان تنشهای ایران و آمریکا، پاکستان نیرو و جنگنده به عربستان اعزام کرد، اما از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرد و همچنان تلاش کرد نقش میانجی را حفظ کند. 🔸 اسن همچنین معتقد است ترکیه نیز احتمالاً وارد جنگ مستقیم با ایران نخواهد شد؛ زیرا تهران همسایه ترکیه است و چنین درگیریای هزینههای سنگینی برای آنکارا دارد. هدف ترکیه از این پیمان بیشتر ارسال پیام بازدارنده به ایران و ایجاد اعتماد برای جذب حمایت مالی عربستان در حوزه دفاعی است. 🔹 عمر گولر نیز یادآوری میکند که پیمانهای دفاع جمعی در گذشته بارها روی کاغذ قدرتمند به نظر رسیدهاند، اما در شرایط واقعی جنگی به دلیل نبود اراده سیاسی مشترک شکست خوردهاند. یک اتحاد دفاعی زمانی کارآمد است که اعضا دفاع از شریک خود را بخشی از منافع حیاتی ملی بدانند؛ مسئلهای که درباره این توافق هنوز روشن نیست. 🔸 به گفته گولر، این پیمان عمدتاً برای تأمین منافع امنیتی عربستان شکل گرفته است و مشخص نیست آیا ترکیه حاضر خواهد بود برای مقابله با تهدیدهایی مانند حوثیها یا ایران وارد جنگ شود. آنکارا خواهان ثبات منطقهای است، اما این موضوع با مشارکت در جنگهای دیگر کشورها تفاوت دارد. منبع: Institude @jeopolotik
سهم کشورهای مختلف از ارزش تولید محصولات کشاورزی @jeopolotik
برای تحقق آن، به سیاست خارجی پیشبینیپذیر، سیستم حقوقی قابل اتکا، زیرساختهای لجستیکی قوی، ثبات اقتصادی و ظرفیت نهادی برای مدیریت بحران با متحدان نیاز است. بنابراین پرسش واقعی پیش روی ترکیه در اواسط سال ۲۰۲۶ این نیست که آیا اهمیت ژئوپلیتیک آن در حال افزایش است یا خیر؛ بلکه پرسش این است که آیا این رشد میتواند به قدرتی سیاسی و اقتصادی و پایدار تبدیل شود؟ اگر آنکارا در این امر موفق شود، میتواند به یکی از بازیگرانی تبدیل شود که نهتنها مسیرها، بلکه قوانین این نظم جدید را شکل میدهند. اما اگر موفق نشود، آنچه امروز به عنوان یک «مرکزیت» به نظر میرسد، بار دیگر به عنوان یک پتانسیل جغرافیاییِ بلااستفاده به پایان خواهد رسید. منبع: Dış Politika Enstitüsü @jeopolotik
جریانهای ورودی از جنوب (از طریق خلیج فارس و عراق) و جریانهای ورودی از شرق (از طریق قفقاز و خزر)، هر دو در مسیر خود به اروپا وارد زیرساختهای حملونقل ترکیه میشوند. این مسئله آنکارا را نه صرفاً به یک کشور ترانزیتی، بلکه به کشوری تبدیل میکند که در نحوه کارکرد این مسیرها، امنیت آنها و پایداری اقتصادیشان حرفی برای گفتن دارد. تشبیه «کشور پل» واقعاً گویای این وضعیت جدید نیست؛ پل تداعیگر فضای منفعلی است که از آن عبور میکنید، اما یک «نقطه تلاقی» قدرت آن را دارد که شبکههای مختلف را به هم پیوند دهد یا از هم جدا نگه دارد. البته این موقعیت به طور خودکار به ترکیه مزیت استراتژیک نمیدهد. خلق ارزش اقتصادی واقعی توسط این کریدورها به حل بسیاری از مشکلات فنی و سیاسی بستگی دارد؛ از امنیت مرزی تا تأمین مالی، و از استانداردهای ریلی تا هماهنگی گمرکی. بیثباتی در عراق، آینده عادیسازی روابط ارمنستان و آذربایجان، نگرانیهای ایران و تلاش روسیه برای حفظ نفوذ منطقهای خود، خطرات اصلی پیش روی این پروژهها هستند. با این وجود، این عدم قطعیت، واقعیتِ افزایش قدرت چانهزنی ترکیه را تغییر نمیدهد؛ در شرایطی که مسیرهای جایگزین محدود هستند، تأیید و ظرفیت آنکارا اهمیت دوچندانی پیدا میکند. دلایل ساختاری پشت گرمی روابط دیپلماتیک افزایش ارزش ارتباطی ترکیه با سیگنالهای مثبت سیاسی از پایتختهای مختلف در هشت ماه نخست سال ۲۰۲۶ همراه بوده است. باز گذاشتن درها برای فروش جنگندههای اف-۳۵ به ترکیه توسط ترامپ بهرغم مخالفتهای اسرائیل و توصیف آنکارا به عنوان یک متحد قوی، نشان داد که بنبست طولانیمدت در روابط دفاعی دوجانبه ممکن است برطرف شود. همچنین دیدار لیندسی گراهام (که مدتها در کنگره به موضع سختگیرانه علیه ترکیه معروف بود) با ابراهیم کالین، رئیس میت (MİT)، مدت کوتاهی پیش از مرگ گراهام و حرکت او به سمت موضعی نرمتر در مورد اف-۳۵، نشان میدهد که تغییر فضای واشنگتن را نمیتوان تنها با ارتباطات شخصیِ رؤسای جمهور توضیح داد. در برلین، برگزاری مجدد نشست «مکانیسم گفتوگوی استراتژیک ترکیه و آلمان» پس از وقفهای ۱۲ ساله، یکی از واضحترین نشانههای این تغییر در سمت اروپا بود. اینکه آلمان با ترکیه به عنوان شریکی رفتار میکند که ارزش گنجانده شدن در توسعه صنعت دفاعی اروپا را دارد، نشان میدهد که علیرغم بنبست سیاسی در روند عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا، آنکارا نمیتواند از سیستم امنیت و دفاع اروپا کنار گذاشته شود. پیامهای نیکول پاشینیان، نخستوزیر ارمنستان، درباره عادیسازی روابط با ترکیه، بخش قفقازی این تغییر را تشکیل میدهد. برای ایروان، گشایش روابط با آنکارا فقط به معنای حل یک مناقشه تاریخی قدیمی نیست؛ بلکه به معنای خروج ارمنستان از انزوای منطقهای و پیوستن به شبکههای حملونقل جدید است. بنابراین پیامهایی که از واشنگتن، برلین و ایروان میآیند ممکن است بخشهایی از یک کمپینِ هماهنگشده از یک مرکز واحد نباشند. محتملترین توضیح این است که بازیگران مختلف در حال تطبیق خود با یک واقعیت بنیادین و مشترک هستند: هرچه هزینه کنار گذاشتن ترکیه بالاتر میرود، دستاوردهای استراتژیک و اقتصادیِ همکاری با آن نیز بیشتر میشود. بیشتر یک نظم در حال شکلگیری، کمتر یک دکترین هیچیک از این موارد ثابت نمیکند که ایالات متحده به طور واضح به سمت یک استراتژی «توازن فراساحلی» مشابه بریتانیای قرن نوزدهم حرکت کرده است. ساختار نیروهای واشنگتن در اروپا، تعهدات آن در ناتو و تواناییاش برای مداخله مستقیم در بحرانها هنوز بسیار بزرگتر از آن چیزی است که یک مدل کلاسیک توازن فراساحلی پیشنهاد میدهد. دیپلماسی شخصیسازیشده و گاه متناقض دولت ترامپ نیز این پرسش را بیپاسخ میگذارد که آیا آنچه میبینیم یک دکترینِ نهادینه دولتی است، یا صرفاً یک سبک سیاسیِ گرهخورده به این دوره خاص. اما این عدم قطعیت باعث بیاهمیت شدنِ تغییر مسیر نمیشود. تصویری که در حال ظهور است نشان میدهد که ایالات متحده انتظار مسئولیتپذیری نظامی و مالی بیشتری از متحدان خود دارد، در حالی که در تلاش است دسترسی استراتژیک خود را از طریق پایگاهها، سیستمهای تسلیحاتی، مسیرهای انرژی، تکنولوژی و کریدورهای حملونقل حفظ کند. این یک «تغییر موضع» است، نه یک «عقبنشینی»: قدرت آمریکا میدان را کاملاً ترک نمیکند، بلکه شکلی گزینشیتر، معاملهگرایانهتر و با هزینه مستقیمِ کمتر به خود میگیرد. ترکیه شانس واقعی برای قرار گرفتن در مرکز این تغییر را دارد. ایفای نقش به عنوان ستون جنوب شرقی دفاع اروپا، بازیگر اصلی امنیت دریای سیاه و نقطه تلاقی دو کریدور مجزای شرق به غرب، فضای چانهزنی گستردهتری نسبت به گذشته در اختیار آنکارا قرار میدهد. اما مزیتی که جغرافیا اعطا میکند به خودیِ خود نفوذ پایدار ایجاد نمیکند. ادامه مطلب👇 @jeopolotik
امتناع اسپانیا در مارس ۲۰۲۶ از اجازه استفاده از پایگاههای روتا و مورون برای عملیاتهای مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نمونه خوبی از این موضوع است. مادرید تصمیم خود را هم بر اساس محدودیتهای توافقنامههای دوجانبه و هم بر پایه منشور سازمان ملل توجیه کرد. دولت ترامپ نیز با تهدید به تحریمهای تجاری و اظهارات تندِ علنی به این اقدام واکنش نشان داد. این واقعیت که بریتانیا نیز در ابتدا تردید مشابهی نشان داد و کییر استارمر، نخستوزیر این کشور، به همین دلیل با انتقاد واشنگتن مواجه شد، نشان میدهد که حتی «روابط ویژه» نیز مصونیت کامل را تضمین نمیکند. خط تمایز واقعی در اینجا جغرافیایی یا تاریخی نیست، بلکه به «رفتار» مربوط میشود: واشنگتن به متحدانی که مسئولیت بیشتری میپذیرند و با اولویتهای آمریکا همسو میشوند پاداش میدهد، اما در عین حال آماده است تا بر متحدانی که مسیر خود را میروند فارغ از جایگاه و قدمتشان در ائتلاف فشار وارد کند. با این حال، تقلیل این تصویر به یک مکانیسم اطاعتِ ساده، تحلیلی نادرست است. نمونه اسپانیا نشان داد که کشورهای اروپایی میتوانند از حاکمیت ملی خود محافظت کنند و فشار آمریکا همیشه به تغییر سیاستِ خودکار منجر نمیشود. آنچه در حال ظهور است یک سلسلهمراتب کاملاً متمرکز نیست، بلکه سیستم ائتلافی است که در آن چانهزنی میان «وابستگی امنیتی» و «استقلال ملی» دشوارتر شده است. دریای سیاه به عنوان یک لایه میانی کاربردی در جنوب شرقی محور لهستان-آلمان، کشورهای رومانی، بلغارستان و ترکیه یک کمربند امنیتی کاربردیتر را تشکیل میدهند. هیچیک از این کشورها به تنهایی یک مرکز قدرت در مقیاس قارهای نیستند، اما برای امنیت دریای سیاه، حفاظت از مسیرهای انرژی، دفاع از زیرساختهای زیردریایی و تقویت جناح جنوب شرقی ناتو ضروری به شمار میروند. هدف رومانی برای بهرهبرداری از میدان گازی «نپتون دیپ» در سال ۲۰۲۷، بُعد انرژی را به اهمیت امنیتی بخارست اضافه میکند. تقویت ظرفیت پدافند هوایی و مهمات بلغارستان نیز به این کشور اجازه میدهد نقش بزرگتری در تحرکات نظامی میان دریای سیاه و خاورمیانه ایفا کند. گسترش مأموریت «گروه ویژه مقابله با مین در دریای سیاه» (تشکیلشده توسط ترکیه، رومانی و بلغارستان) برای پوشش دادن حفاظت از زیرساختهای زیردریایی، نشان میدهد که مسئولیتهای منطقهای به طور فزایندهای به خود کشورهای ساحلی واگذار میشود. این پیکربندی به واشنگتن یک مزیت واقعی میدهد: آمریکا میتواند بدون حفظ حضور مداوم و گسترده نیروهای مضاعف در منطقه، بازدارندگی خود را حفظ کند. برای کشورهای منطقه نیز، این ساختار نشاندهنده دورهای است که چتر امنیتی آمریکا کاملاً ناپدید نشده، اما هزینه و بار عملیاتی آن به طور فزایندهای بر دوش بازیگران محلی قرار گرفته است. تفاوت ترکیه در چیست: دو کریدور، یک نقطه تلاقی آنچه ترکیه را از سایر کشورهای این کمربند امنیتی متمایز میکند، صرفاً ظرفیت نظامی آن نیست، بلکه قرار گرفتن آن در مسیر دو پروژه بزرگ ارتباطی است.«جاده توسعه» و «کریدور TRIPP» (که از طریق زنگزور در حال شکلگیری است)، بر پایه بازیگران متفاوت، مدلهای تأمین مالی مجزا و اهداف ژئوپلیتیک متفاوتی بنا شدهاند. با این وجود، هر دو پروژه میتوانند وابستگی حملونقل اروپا-آسیا را به مسیرهای سنتی متمرکز بر روسیه و ایران کاهش دهند و هر دو نیز ترکیه را به یکی از ایستگاههای ترانزیتی نهایی خود تبدیل میکنند. ▪ جاده توسعه (Development Road): هدف این پروژه اتصال بندر بزرگ فاو در خلیج فارس از طریق عراق به ترکیه و از آنجا به اروپاست. توافقنامههای حملونقل و زیرساختی امضا شده میان آنکارا و بغداد در ژوئیه ۲۰۲۶ از این جهت اهمیت دارند که پروژهای را که مدتها در حد نیت سیاسی باقی مانده بود، وارد مرحله اجرا کردند. خطوط جادهای و ریلی برنامهریزیشده از مسیر فیشخابور-اوواکوی صرفاً یک پروژه لجستیکی برای کوتاه کردن زمان تجارت نیست؛ این پروژه میتواند اثرات استراتژیکی بر تنوعبخشی به جریانهای انرژی، تقویت ادغام اقتصادی عراق و دسترسی سرمایه کشورهای خلیج فارس به اروپا از طریق ترکیه داشته باشد. ▪ کریدور TRIPP: این کریدور نتیجه نوع متفاوتی از تغییر در قفقاز جنوبی است. توسعه مسیر ارتباطی میان جمهوری آذربایجان و نخجوان از طریق خاک ارمنستان تحت رهبری شرکتهای آمریکایی، نشاندهنده دورهای جدید است که در آن نفوذ سنتی روسیه در منطقه در حال تضعیف بوده و واشنگتن در تلاش است حضور پایدارتری از طریق ابزارهای اقتصادی ایجاد کند. هدف این کریدور تنها تسهیل حملونقل از طریق خاک آذربایجان نیست، بلکه ایجاد شبکهای گستردهتر برای اتصال حوزه خزر و آسیای مرکزی به اروپا از طریق ترکیه است. با در نظر گرفتن همه این موارد، موقعیت ترکیه روشنتر میشود. ادامه مطلب👇 @jeopolotik
تغییر موضع استراتژیک ایالات متحده و مرکزیت فزاینده ترکیه ۱۴۰۵/۰۵/۱۹ نویسنده: جم تونا آکسو در حالی که اروپا شروع به پذیرش بخش بیشتری از بار دفاعی خود کرده و مسیرهای حملونقل در سراسر قفقاز و خاورمیانه در حال تغییر شکل هستند، ترکیه نه تنها به دلیل موقعیت جغرافیاییاش، بلکه به خاطر تواناییاش در اتصال سیستمهای مختلف امنیتی و ارتباطی به یکدیگر، متمایز و برجسته میشود. ایالات متحده از سیستم جهانی خارج نمیشود، بلکه در حال تغییر شکلِ حضور خود در آن است. رویکرد اخیر واشنگتن مبتنی بر پذیرش مسئولیت نظامی مستقیم و برابر در هر منطقه بحرانزده نیست؛ در عوض، بر تقویت متحدانی متکی است که میتوانند وزن منطقهای داشته باشند، تعادل میان این بازیگران را مدیریت کنند و نفوذ آمریکا بر شبکههای کلیدی حملونقل، انرژی و دفاعی را حفظ نمایند. این رویکرد هنوز به عنوان یک دکترین کاملاً مدون و رسمی اعلام نشده است؛ اما وقتی تحولات اروپا تا دریای سیاه و از قفقاز جنوبی تا خاورمیانه را در کنار هم بررسی میکنیم، الگویی کاملاً واضح نمایان میشود. در این ساختار جدید، اهمیت ترکیه صرفاً ناشی از قرار گرفتن در جناح جنوب شرقی ناتو نیست. آنکارا دقیقاً در نقطهای قرار دارد که ساختار دفاعیِ در حال تغییر اروپا، با کریدورهای جدیدی که هدفشان اتصال خلیج فارس، عراق، قفقاز و آسیای مرکزی به بازارهای اروپاست، تلاقی پیدا میکند. نرم شدن همزمانِ پیامهای سیاسی از سوی واشنگتن، برلین و ایروان نشان میدهد که این ارزش ساختاری در حال سرریز شدن به حوزه دیپلماسی است. بنابراین، موضوع صرفاً اطلاق مجدد لقب «کشور پل» به ترکیه نیست؛ تغییر واقعی این است که آنکارا در حال تبدیل شدن به نقطهای است که سیستمهای مختلف منطقهای عملاً در آن با یکدیگر تلاقی میکنند. ستون فقرات دفاعی جدید اروپا پس از پایان جنگ سرد، امنیت اروپا عمدتاً به حضور نظامی آمریکا و تضمین استراتژیک واشنگتن وابسته بود. جنگ روسیه علیه اوکراین نشان داد که این ساختار تا چه حد شکننده است و فشارهای دولت ترامپ بر اروپا برای پذیرش مسئولیت بیشتر در دفاع از خود، این تغییر را سرعت بخشید. کشورهای اروپایی نهتنها بودجههای دفاعی خود را افزایش دادند، بلکه مراکز ثقل نظامی این قاره نیز شروع به جابهجایی کرد. لهستان این تغییر را در شرق به واضحترین شکل ممکن رهبری میکند. ورشو هزینههای دفاعی خود را به بالای ۴ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) افزایش داد؛ با این هدف که نه تنها به عنوان کشور خط مقدم در برابر تهدید روسیه عمل کند، بلکه به قدرت برتر نظامی در اروپای مرکزی و شرقی تبدیل شود. مهمتر اینکه، این صرفاً انتخاب یک دولت نیست؛ حمایت قوی افکار عمومی از هزینههای دفاعی در لهستان نشان میدهد که این موضعگیری پایگاه واقعی در سیاست داخلی دارد. در غرب، تحول آلمان برجسته است. تعادل دیرینه برلین میان قدرت اقتصادی و احتیاط نظامی، پس از جنگ اوکراین دیگر پایدار نماند. طبق آمار سال ۲۰۲۵ مؤسسه سیپری (SIPRI)، هزینههای نظامی آلمان در یک سال ۲۴ درصد رشد کرد و به ۱۱۴ میلیارد دلار رسید که این کشور را به چهارمین قدرت بزرگ جهان در زمینه بودجه دفاعی تبدیل میکند. برنامههای مالی که رشد بیشتر بودجه را در سالهای آینده پیشبینی میکنند، نشان میدهند که این یک واکنش کوتاهمدت نیست، بلکه انتخابی بلندمدت برای بازسازی امنیت اروپاست. بنابراین، لهستان و آلمان به دو ستون مجزا اما مکمل امنیت اروپا تبدیل شدهاند: لهستان نماد بازدارندگی نظامی در جناح شرقی است و آلمان نماد ظرفیت مالی، تکنولوژیکی و صنعتی در قلب قاره. با این حال، اشتباه است که این تصویر را طرحی بدانیم که واشنگتن از بالا به پایین دیکته کرده است. خوانش دقیقتر این است که فشار آمریکا، تهدید روسیه و اهداف جدیدِ هزینهای ناتو با انتخابهای ملی ترکیب شدهاند تا این دو کشور را به جلو برانند. آمریکا در اینجا کمتر شبیه یک معمار و بیشتر شبیه نیرویی عمل میکند که به این روند سرعت و جهت میبخشد. مرزهای جدید اتحاد رویکرد جدید آمریکا صرفاً درباره تقسیم بار مسئولیت نیست، بلکه به همسویی سیاسی نیز مربوط میشود. ادامه مطلب👇 @jeopolotikه
علاوه بر این، این توافق میتواند به روابط اسلامآباد با ایالات متحده کمک کند. دولت ترامپ، که خواهان مشاهده تقسیم بار مسئولیت بیشتر از سوی متحدان ارشد ایالات متحده است، احتمالاً به پیمانی که برای پیشبرد بازدارندگی منطقهای جمعی و با نگاه به ایران طراحی شده است، با دیدی مثبت نگاه خواهد کرد. افزون بر این، پاکستان میتواند در آینده این توافق را، مانند پیمان خود با عربستان سعودی، بهعنوان یادآوریِ سودمندی گستردهتر خود در خاورمیانه به دولت ترامپ ارائه دهد؛ بهویژه اگر جنگ در ایران پایان یابد و دیگر نیازی به میانجیگری پاکستان نباشد، یا اگر جنگ دوباره شعلهور شود و پاکستان با انتقاد واشنگتن مواجه شود. ترکیه برای آنکارا، این امر چتری را که از قبل برای متحدانش در قطر، سوریه و لیبی باز شده بود، گسترش میدهد و تراکم و منابع جدید عظیمی را به آنچه که به عنوان یک مکانیسم دفاع جمعی مسلمانان شناخته میشود، اضافه میکند. این امر این اصل را که قدرتهای خارجی نباید به طور یکجانبه نظمهای سیاسی منطقهای را تغییر دهند یا اصلاح کنند، عملیاتی میکند، یک اصل ژئوپلیتیکی وضع موجود که توسط هر سه امضاکننده پذیرفته شده است. عربستان سعودی وزنههای تعادل مهمی در برابر ایران و پاکستان و هند میبیند، اما برای آنکارا، افزودن یک غول اقتصادی و یک قدرت هستهای به تیم خود، بازدارندگی در برابر اسرائیل را به شدت افزایش میدهد، همسایهای که رهبران آن به طور فزایندهای از دشمنی و درگیری بالقوه با ترکیه صحبت میکنند. در پی حمله هوایی سال گذشته اسرائیل به دوحه، کشورهای منطقه ممکن است نیاز به دفاع هوایی جمعی و سایر اقدامات امنیتی برای مقابله با ایران و اسرائیل را احساس کنند. مزایای عملیاتی نظامی، صنعتی دفاعی و دیپلماتیک برای هر کشور وجود خواهد داشت. صنایع دفاعی ترکیه مطمئناً از فرصتهای تجاری گسترشیافته بهرهمند خواهند شد. شاید از همه مهمتر، توافقنامه مکه (و گسترش بالقوه آن به سایر اعضا در آینده) جایگاه ترکیه را در شبکههای انرژی و تجارت بین هند و اروپا تأیید میکند، زیرا مشارکتهای دفاعی، روابط تجاری و نوع شبکههای مورد نظر را تقویت و تقویت میکنند. منبع: اندیشکده شورای آتلانتیک @jeopolotik
اندیشکده شورای آتلانتیک با انتشار یادداشتی نوشت: پیمان دفاعی مکه، اتحادی شبیه ناتو نیست و نشانهای از شکلگیری یک بلوک منطقهای جدید و مجزا به شمار نمیرود. اما این بدان معنا نیست که اهمیت چندانی ندارد. برای ریاض، این توافق اهرم قدرت این کشور را تقویت میکند؛ برای پاکستان ــ کشوری با جمعیت اکثریت مسلمان و ظرفیتهای تسلیحات هستهای ــ اعتبار و نفوذ بیشتری در منطقه به ارمغان میآورد؛ برای آنکارا، این امر چتری را که از قبل برای متحدانش در قطر، سوریه و لیبی باز شده بود، گسترش میدهد و تراکم و منابع جدید عظیمی را به آنچه که به عنوان یک مکانیسم دفاع جمعی مسلمانان شناخته میشود، اضافه میکند. اندیشکده زاویه – ترجمه اختصاصی: روز جمعه ۷ اوت / ۱۶ مرداد، رهبران عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه یک توافقنامه دفاعی جدید امضا کردند که تصریح میکند «هرگونه حمله مسلحانه علیه هر یک از این سه کشور، حملهای علیه همه آنها تلقی خواهد شد.» توافقنامه دفاع مشترک مکه، که به نام شهر مکه در عربستان سعودی نامگذاری شده است، در حالی امضا میشود که جنگ ایران در معرض خطر ازسرگیری قرار دارد، حملات حوثیها از یمن از پیش آغاز شده است و کشورهای خلیج فارس، پس از حملات متعدد پهپادی و موشکی ایران، نقش ایالات متحده بهعنوان تأمینکننده امنیت را زیر سؤال میبرند. عربستان سعودی این توافق، اتحادی شبیه ناتو نیست و نشانهای از شکلگیری یک بلوک منطقهای جدید و مجزا به شمار نمیرود. اما این بدان معنا نیست که اهمیت چندانی ندارد. برای ریاض، این توافق اهرم قدرت این کشور را تقویت میکند؛ زیرا هم با ایران جسورترشده مقابله میکند و هم با محدودیتهای بازدارندگی ایالات متحده در منطقه مواجه میشود. ریاض با ایجاد شبکهای از مشارکتها، ارزیابی میکند که بهتر میتواند تهدیدهای منطقهایِ در حال تغییر را پیشبینی و مدیریت کند تا اینکه به یک شریک یا بلوک واحد متکی باشد. اما ریاض همچنین از یک دوره آشفته برای تثبیت رهبری منطقهای خود استفاده میکند: عربستان سعودی با میزبانی از امضای یک توافقنامه امنیتی جدید با قدرتی منطقهای دیگر، یعنی ترکیه، در زمانی که سایر قدرتهای بزرگ منطقهای از جمله اسرائیل، بهعنوان نیروهای بیثباتکننده دیده میشوند، خود را بهعنوان چهره ثبات منطقهای تثبیت میکند. شایان ذکر است که عربستان سعودی از سپتامبر ۲۰۲۵ با پاکستان و از سال ۲۰۰۰ با شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، توافقنامه دفاعی مشترک داشته است. در عمل، هیچیک از این توافقنامهها به آن نوع واکنشی که با ماده ۵ ناتو مرتبط است، منجر نشدهاند. در حالی که پاکستان و ترکیه ممکن است در پاسخ به تهدیدهای ایران یا حوثیها، در نتیجه این توافقنامه، حمایت امنیتی جدیدی را بسیج کنند ــ پاکستان پیشتر تعدادی نیرو و سامانه پدافند هوایی به عربستان سعودی اعزام کرده است ــ بعید است این حمایت تغییردهنده بازی باشد و بسیار به شرایط وابسته خواهد بود. بهویژه، مقامات پاکستانی اظهار داشتهاند که توافقنامه سال ۲۰۲۵ آنها شامل چتر هستهای نبوده است. مزیت دیپلماتیکی که این توافقنامه ارائه میدهد، ممکن است از همکاری امنیتی ملموس تأثیرگذارتر باشد: در آغاز جنگ ایران، ریاض توانست از همکاری فزاینده خود با اسلامآباد برای شکلدهیِ بیسروصدا به مذاکرات و مدیریت تشدید تنش با تهران استفاده کند. این توافق جدید همچنین گواه دیگری بر آن است که ریاض از تلاش خود برای دریافت تضمین امنیتی مشابه ماده ۵ از واشنگتن دست کشیده است. اما نباید آن را بهعنوان رد همکاری ریاض با ایالات متحده تلقی کرد. در واقع، این توافق میتواند با تلاشهای ایالات متحده برای تنظیم مجدد نقش نظامی خود در منطقه و تغییر جایگاهش از یک ضامن امنیت به یک عامل ادغامکننده، سازگار باشد. پاکستان این توافق، پاکستان را بیشازپیش در معماری امنیتیِ نوظهور خاورمیانه جای میدهد. این توافق مدت کوتاهی پس از نهاییشدن پیمان دفاعی مشترک جدید اسلامآباد با عربستان سعودی و در زمانی حاصل شده است که این کشور در حال برداشتن گامهایی برای تعمیق همکاریهای دفاعی با سایر متحدان خود در منطقه، مانند مصر و اردن، است. این توافق همچنین برای پاکستان ــ کشوری با جمعیت اکثریت مسلمان و ظرفیتهای تسلیحات هستهای ــ اعتبار و نفوذ بیشتری در منطقه به ارمغان میآورد. این امر به دلایل ساده روابط عمومی اهمیت دارد: رهبران پاکستان میخواهند جهان، کشورشان را بهعنوان بازیگری جهانی، مفید و تأثیرگذار ببیند، نه کشوری که در آن سطوح بالایی از سرکوب و تروریسم وجود دارد. اما با توجه به اهمیت خاورمیانه برای منافع راهبردی پاکستان، مزایای استراتژیک نیز برای این کشور وجود دارد. این منطقه محل زندگی بسیاری از متحدان اصلی پاکستان، تأمینکننده بخش قابلتوجهی از واردات هیدروکربنی آن و محل سکونت چندین میلیون مهاجر پاکستانی است.