tgindex
هزار کاکُلی شاد در چشمان من است!

هزار کاکُلی شاد در چشمان من است!

Статистика
@kakolishadперсидский

برای هم صحبتی ...نقدی ...نظری: https://t.me/begoo?start=_0819401586716

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
5
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
419
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
118
22 постов
Вовлечённость
28,2%
к подписчикам
Постов в день
0,7
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
55
1/48двое суток
63
1/72трое суток
67

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • روز باران است و ما جو می کنیم بر امید وصل دستی می زنیم ابرها آبستن از دریای عشق ما ز ابر عشق هم آبستنیم تو مگو مطرب نیم دستی بزن تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم روشن است آن خانه گویی آن کیست ما غلام خانه‌های روشنیم ما حجاب آب حیوان خودیم بر سر آن آب ما چون روغنیم •مولانا

  • یه غزل بخونیم چون امروز اینجا بارون اومد بارون عجیب و قشنگ...

  • من دو هفته دیگه هم اگه از اینستا دور بمونم شفافیت پوستم و بهبود کیفیت هوا هم بهش ربط میدم

  • من همیشه کلی پیام باید بدم به بقیه سر ده تا هندونه‌ای که عادت دارم باهام بلند کنم و صدتا کار و هم زمان پیش ببرم... امروز وقتی داشتم کانال می‌خوندم یه لحظه اومدم چک کنم ببینم چه پیامی و باید بدم دیدم نه صبح تمام پیام‌ها و ایمیل‌ها و وویس‌ها رو دادم و کاری نمونده... با اینکه کلی کار بود دیدم قبلاً که به هدف پیام دادن می اومدم سراغ گوشی توی اینستا غرق میشدم کلی وقتم می‌رفت و آخر نهایت به یکی دوتا پیام میرسیدم... الان ولی بعد از مدتها اون استرس پیام ندادن و دیر‌ پیام دادن از بین رفت برام... واقعا بهش نیاز داشتم.

  • 11 авг.666из ostadeajib

    نقاشی فروغ از خودش، که ناتموم موند...!

  • جهنمی است نشستن در آرزوی بهشت بنوش باده بهشت و بهار کن خود را •فریدون سابق اصفهانی

  • عجیبه که هنوز عاشق شنبه‌هام...

  • 6 авг.1135из gongishkak

    سه‌ هفته‌ست، درگیر یه ایونت تابستونه‌م برای لباس‌هام. هفته پیش دم برگزاری، پلمپ شد. گفتیم فدای سرمون. این هفته یه جای باحال دیگه رو گرفتیم، روز اول که دیروز بود، انقدر همه چیز خوشمزه و قشنگ و باحال و خوب داشت پیش می‌رفت، که حال همه خوب بود و واقعا داشت خوش می‌گذشت. سر شب اومدن برای پلمپ. و امروز بعد از ۶ ساعت دوندگی و تلاش، بازم پلمپ شد. و من اینجوری‌ام که: 😶 چی می‌خواین از ما دقیقا؟ عمر و جونمون رو که گرفتین. دیگه چیز دیگه‌ای مونده؟ زندگی کلا تو ایران سخته؛ دیگه اگه یه دختر تنها باشی و بخوای مستقل زندگی کنی، ببین چند برابر سخت‌تر و طاقت فرساتر میشه. شما خیلی بی‌شرفین که حتی فرصت کار کردن تو این شرایط رو هم از مردم می‌گیرین. اما اینجا جاشه واقعا که بگم: حرومزاده‌ها، ما هنوز زنده‌ایم.

  • خبر بد اینکه: قندِ شادی میوهٔ باغِ غم است. •مثنوی

  • بیشتر از ده روز هست که اینستاگرام و دی‌اکتیو کردم و بچه‌ها عجیب‌ترین اتفاق این بود که هیچ اتفاقی نیفتاد! هیچی! عملا و واقعا هیچی... من سیزده سال بود بجز زمانهایی که اینترنت قطع بود اپلیکیشن مورد علاقه‌ام اینستا بود و همیشه فکر میکردم خیلی سختگیری اضافه‌ای هست که بخوام حذفش کنم... ولی الان اصلا به دوباره اکتیو کردنش فکر نمیکنم ممکنه این کار و انجام بدم ولی واقعا نبودش اذیت کننده نیست تنها چیزی که هست اینه که اون حس هدر رفتن زمان بعد از غرق شدن توش و ندارم امروز یه کم به یاد لیلا که قرار بود یه مسابقه‌ی دوی مهم داشته باشه بودم... یا چند نفر دیگه که برام مهم بودن ولی اصلا اونقدر شدید نبود که با گوشی کس دیگه ای چکش کنم توصیه میکنم این کارو؟ صد البته! به خصوص اگه نمیتونید به ذهنتون نظم بدید اگه به خاطر فشار کاری نمیتونید هم‌زمان هم پروژه‌تون و پیش ببرید هم خوش‌تیپ و خوش‌هیکل باشید هم هم‌زمان از مجله‌ی مد بیرون بیاید هم دانشجوی عزیز کرده و نخبه‌ی استادتون باشید هم مامان چیتان پیتانی باشید که بچه‌اش چشم بسته سمفونی شماره‌ی نُه و میزنه هم دغدغه‌ی رنگ ژلیش ناخون دیگران براتون اونقدرا مهم نیست... آره حتما اون لعنتی و دی‌اکتیو کن و بشین ببین کجای کاری تو از پسش برمیای فقط الان خیلی ذهنت شلوغه تو باید ادامه بدی هر کاری که ذهنت و درگیر کرده باید تمومش کنی تا زندگی بدون اون کار و تجربه کنی که بتونی بالاخره یه نفس راحت بکشی...

  • گزاف‌گوی بوده‌است آن‌که: و کلُّ مَکانِِ یُنبتُ العِزَّ طَیِّبُ (= هر جایی که عزت در آن می‌روید ما را پاکیزه و گواراست!) بر زبان رانده است. درد فراق نیازموده است آن‌که: تَلقی بکلِّ بلادِِ اِن حَلَلتَ بهااهلاً بِاَهلِِ و جیراناً بجیرانِ(=به هر کشوری  که پا گذاری؛ بر می‌خوری و به جای خانواده‌ات، خانواده‌ای و به‌جای همسایگانت، همسایگانی)گفته‌است. اگر فُرقتِ خانه و وطن مُنَغّصِ این حال نبودی؛ جمعیتی تمام دارمی. و اگر هوای خراسان بر آتشم ندادی؛ غم‌های جهان را باد پندارمی:و مِن مَذهبی حُبُّ‌الدیارِ لِاَهلهاو لِلنّاسِ فیما یَعشقون مذاهبُ(از آیین من است دوستی دیاری  به خاطر ساکنان و اهالی آن. و مردمان را در شیوه‌های عاشقی آیین‌هاست! ) •نَفثه‌المَصدور- زیدَری نَسوی  صص۱۱۷-۱۱۹

  • عیب مِی جمله بگفتی هُنرش نیز بگو... اینهمه از دست استاد راهنمام حرص خوردم اینجا اینم بگم توی این یک ماه دوتا کار، یکی مقاله و یکی کتاب برای داوری برام فرستاد... منم داوری و انجام دادم براش فرستادم و هربار کلی ازم تعریف کرد و تشویقم کرد... . درسته عملا ازم کار کشید ولی خب خیلی اینکه داوری و بهم سپرد و هر دو تا کار توی تخصص خودم بود و بهم اعتماد کرد بهم روحیه داد دیگه در هر صورت گوسفندم میکشن یه آب بهش میدن استاد منم همینه:)

  • اینستاگرام و که دی اکتیو کردم خواهرم از پستا اسکرین شات میگیره تو تلگرام برام می‌فرسته :) این دختر فقط واسه من میمونه به خدا...

  • من هنوز پاکم ولی نسخیش داره کم‌کم اذیت می‌کنه...

  • 25 июл.16238из kakolishad

    دیدی یکی و که خیلی دوست داری بعد از یک مدت حرف زدن باهاش تیکه کلام‌هاش می‌افته تو دهن تو و مثل اون حرف میزنی؟ صائب حالا ببین چقدر لطیف گفته این و آغاز خط مفارقت از یار می‌کنم در نوبهار پشت به گلزار می‌کنم حرفی که از لب تو شنیدم چو طوطیان روزی هزار مرتبه تکرار می‌کنم [مفارقت: جدایی، جدا شدن]

  • اینستاگرام و دی اکتیو کردم یه برنامه‌ی فشرده برای مرداد چیدم فقط می‌خوام بشینم و پیش ببرم کارو مقاله و تموم کردم و هربار با استادم صحبت میکنم اصلاحیه میده نمی‌دونم تا کجا قرار هست این روند ادامه پیدا کنه... راهی هست؟ نه نجات دهنده‌ی لعنتی همچنان تو آینه است!

  • بعد مشورت با چت جی بی تی از اینستا اومدم بیرون بعدش داشتم باهاش حرف میزدم که اینو گفت... بامزه‌اش این بود در جواب این حرفم گفت: نه باهات شرط نمی‌بندم چون می‌بری! بختت ایرانی بختت این زبون بسته هم فهمید

  • اینستاگرام و دی اکتیو کردم یه برنامه‌ی فشرده برای مرداد چیدم فقط می‌خوام بشینم و پیش ببرم کارو مقاله و تموم کردم و هربار با استادم صحبت میکنم اصلاحیه میده نمی‌دونم تا کجا قرار هست این روند ادامه پیدا کنه... راهی هست؟ نه نجات دهنده‌ی لعنتی همچنان تو آینه است!

  • سوای خونِ دلت در سبو چه می‌بینی؟

  • فردوسی‌پور واسه من خیلی الهام‌بخش بوده ولی تو این مملکت رو کی دلخوش بودیم که یه جا دردمون نگرفت یه جا با دهن باز نخورد تو ذوقمون اما توی تمام این سالها که جون کندم توی محیط کار و دانشگاه هربار که با چشمهای قرمز و صورت خیس اشک از حراست اومدم بیرون هر بار که رزومه‌ام و مجبور شدم جلوی گیری که به حجاب و عقایدم دادن جلوشون پرپر کنم هربار که با بغض درس دادم و خفه‌شدم هزار بار و هزاااار بار این جمله‌ی دیشبش و گفتم: «لامصبا چرا نمیذارید کار کنم...» من که فقط می‌خوام جون بکنم شعر بخونم مقاله بنویسم از ادبیات بگم چرا نمیذارید بمونم؟ ببین جوابش و می‌دونم ولی دردش آنی لحظه‌ای خاموش نمیشه درد اینکه اینجا مال منه و من ابدا هیچ چیزی و توی این جهان اندازه‌ی این سرزمین دوست ندارم