tgindex
شعرِ کاتب باشی

شعرِ کاتب باشی

Статистика
@kateb_bashishearМузыкаперсидский

این جا شعرها،اتفاقی انتخاب و گذاشته می شوند اما دوستِ من، تو اتفاقی اینجا نیستی! ✨🕊️

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
30
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
438
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
142
30 постов
Вовлечённость
32,4%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 30
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
12
1/48двое суток
13
1/72трое суток
14

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را خویش،خویش من هم اینک از درصلح آمده است بسکه گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را برده داران زمانها چوب حراجم زدند دست اول تا بر آمد خود خریدم خویش را بزم سازان جهان مِی از سبوی پُر خورند من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را #معینی_کرمانشاهی

  • تا نیک ندانی که سخن عینِ صَواب است باید که به گفتن، دهن از هم نگشایی گر راست سخن گویی و در بند بمانی بِه زآن که دروغت دهد از بند، رهایی #سعدی

  • 10 авг.28из bonyadeferdowsitous

    🟦نوزدهم امردادماه ۱۴۰۵ 🟨درگذشت #هوشنگ_ابتهاج 💠#كانون_شاهنامه_فردوسي_توس‏ 💠#بنیاد_فردوسی_توس 🆔 http://bonyadferdowsitous.ir/ 🆔https://t.me/bonyadeferdowsitous 🆔https://www.instagram.com/bonyadeferdowsitous 🆔https://www.aparat.com/BonyadeFerdowsiMashad 🆔https://www.youtube.com/channel/UCP207h1pOJJQu4UTkUrUq1Q

  • 9 авг.332из katebbashi_book

    واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟ صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت، هم کلید بندگیست گفت زین معیار اندر شهر ما یک مسلمان هست، آن هم ارمنیست! #پروین_اعتصامی

  • 30 июл.54из katebbashi_book

    #هوشنگ_ابتهاج

  • 30 июл.441из sorooshemewlana

    . ✨غزل ۵۶۳ دلا نزد کسی بنشین، که او از دل، خبر دارد به زیر آن درختی رو، که او، گل‌های تر دارد درین بازار عطاران، مرو هرسو، چو بیکاران به دکّانِ کسی بنشین، که در دکّان، شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو، ره زند هرکس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد به هر دیگی که می‌جوشد میاوَر کاسه وُ منشین که هر دیگی که می‌جوشد، درون چیزی دگر دارد نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهٔ مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمهٔ سوزن اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد   #مولانا #غزلیات_شمس #سروش_مولانا @sorooshemewlana

  • 28 июл.4811из katebbashi_book

    این، تنها صدای به‌جامونده از سهراب سپهری است؛ شاعری که بیشتر با شعرهایش شناخته میشه تا صدایش... اگر تا امروز صدای او را نشنیدید، این چند ثانیه را از دست ندید✨🌿. به نظرتون، شنیدن صدای یک شاعر، چقدر نگاهتون رو به شعرهاش عوض میکنه؟

  • 26 июл.551из katebbashi_book

    قسمتی از آلبوم «در گلستانه» آهنگساز: #هوشنگ_کامکار آواز: #شهرام_ناظری شعر: #سهراب_سپهری دکلمه: #احمدرضا_احمدی

  • 14 июл.84из katebbashi_book

    یا رب ز بادِ فتنه نگهدار خاک پارس✨️ چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا✨️ دیباچه گلستان سعدی🌼 https://telegram.me/katebbashi_book

  • باز گردد عاقِبَت این دَر؟ بلی رو نِمایَد یارِ سیمین بَر؟ بلی ساقیِ ما یادِ این مَستان کُند بارِ دیگر با میْ و ساغَر؟ بلی نوبَهارِ حُسن آید سویِ باغ؟ بِشْکُفَد آن شاخه‌‌هایِ تَر؟ بلی طاق‌‌هایِ سَبز چون بَندَد چَمَن جُفت گَردد وَرْد و نیلوفر؟ بلی دامَنِ پُر خاک و خاشاکِ زمین پُر شود از مُشک و از عَنْبَر؟ بلی آن بَرِ سیمین و این رویِ چو زَر اَنْدَرآمیزند سیم و زَر؟ بلی این سَرِ مَخْمورِ اندیشه پَرَست مَست گَردد زان میِ اَحمَر؟ بلی این دو چَشمِ اَشکْبارِ نوحه‌گَر روشنی یابَد از آن مَنْظَر؟ بلی گوش‌ها که حلقه در گوشِ وی است حلقه‌ها یابند از آن زرگر؟ بلی شاهدِ جان چون شهادت عرضه کرد یابد ایمان این دلِ کافر؟ بلی چون بُراق عشق از گردون رسید وارهد عیسیِ جان زین خر؟ بلی جملهٔ خلق جهان در یک کَس است او بوَد از صد جهان بهتر؟ بلی من خمش کردم و لیکن در دلم تا ابد روید نی و شکّر؟ بلی #مولانا

  • 7 июл.84из katebbashi_book

    دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزی‌ها غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد. پای نی‌زاری ماندم، باد می‌آمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف می‌زند؟ سوسماری لغزید. راه افتادم. یونجه‌زاری سر راه. بعد جالیز خیار، بوته‌های گل رنگ و فراموشی خاک. لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب: من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است! نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه؟! چه کسی پشت درختان است؟ هیچ، می‌چرخد گاوی در کرت ظهر تابستان است. سایه‌ها می‌دانند، که چه تابستانی است. سایه‌هایی بی‌لک، گوشه ای  روشن و پاک، کودکان احساس! جای بازی این‌جاست. زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دلم  چیزی هست ، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند. #سهراب_سپهری

  • رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک ای نازک نازک‌دل دل جو که دلت ماند روزی که جدا مانی از زرک و از مالک اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک تو رستم دستانی از زال چه می‌ترسی یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد بر چرخ همی‌گشتی سرمستک و خوش حالک می‌گشتی و می‌گفتی ای زهره به من بنگر سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو بگذار منجم را در اختر و در فالک من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر می‌گفت به زیر لب لا تخدعنی والک می‌گفتم و می‌پختم در سینه دو صد حیلت می‌گفت مرا خندان کم تکتم احوالک خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو نی بلبل قوالی درمانده در این قالک #مولانا دیوان شمس

  • 23 июн.1082из katebbashi_book

    واعظ مکن دراز حدیث عذاب را این بس بوَد که بار دگر زنده می شویم «وحید قزوینی» @katebbashi_book

  • دردِ ما را در جهان، درمان مبادا بی‌شما مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما #مولانا

  • 16 июн.12911из katebbashi_book

    و در این درّه‌ی تنهایی، تو آب روان باش و زمزمه کن. من خواهم شنید. #سهراب_سپهری

  • 14 июн.13731из katebbashi_book

    آنکه شمشیرِ ستم بر سر ما آخته است خود گمان کرده که بُرده‌ست، ولی باخته است... «واصف باختری»

  • ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو وز مجلس ما ملول و مهجور مشو انگور عدم بدی شرابت کردند واپس مرو ای شراب انگور مشو #مولانا

  • فاتح شدم خود را به ثبت رساندم خود را به نامی، در یک شناسنامه ، مزین کردم و هستی‌ام به یک شماره مشخص شد پس زنده باد ۶۷۸ صادره از بخش ۵ ساکن تهران دیگر خیالم از همه سو راحت است آغوش مهربان مام وطن پستانک سوابق پر افتخار تاریخی لالایی تمدن و فرهنگ و جق و جقِ جقجقه‌ی قانون.... آه دیگر خیالم از همه سو راحتست از فرط شادمانی رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، ششصد و هفتاد و هشت بار هوا را که از غبار پِهِن و بوی خاکروبه و ادرار، منقبض شده بود درون سینه فرودادم و زیر ششصد و هفتاد و هشت قبض بدهکاری و روی ششصد و هفتاد و هشت تقاضای کار نوشتم: فروغ فرخزاد

  • بگذار آفتاب من پیراهن‌ام باشد و آسمان من آن کهنه کرباس بی‌رنگ. بگذار بر زمین خود بایستم بر خاکی از براده‌ی الماس و رعشه‌ی درد بگذار سرزمین‌ام را زیر پای خود احساس کنم. #شاملو

  • 27 мая1601из katebbashi_book

    من پری کوچک غمگینی را می‌شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبین می‌نوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می‌میرد و سحرگاه     از یک بوسه به دنیا خواهد آمد! #فروغ_فرخزاد