tgindex
« با کلشتر »

« با کلشتر »

Статистика
@keleshter02персидский

@M_00_9097 ارتباط با ادمین

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
971
+3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 170
20 постов
Вовлечённость
120,5%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
645
1/48двое суток
739
1/72трое суток
797

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • اینجا نه یک فیلم، که صحیفه ای از نور است تصویری از دل جنگلهای آسمانسرا تا چشمه سارِ بادگنه و دامان مرجان آباد مرداد ۱۴۰۵ در دل تابستان به جستجوی نسیمی گمشده، پای در مسیرهای خاکی کلشتر اینجا، مه چونان جامه ای از حریر سپید بر قامت کوههای کلشتر کشیده شده و عطر حیات در هر ذرّه از هوا جاری درختان جنگلی راش و بلوط و توسکا و ممرز ، چون ستونی برافراشته ، قامت بسته اند و راهی که هر گامش، نوای فرشی از برگهای خیس است. این مناظر از دل ارتفاعات کلشتر ، جلای جان خسته عصرِ مدرنند چشم اندازی که هر قاب آن، آدمی را به یاد تاریخ پر افتخار کلشتر می اندازد، که پیشینیان ما از گاوکول تا مرجان آباد ، آن را زیسته اند با تماشای این اثر ماندگار، چشمانمان را به جشن تماشا دعوت کنیم و جان تشنه خویش را در این طبیعت دلپذیر ، سیراب از اشراق و طراوت سازیم . با سپاس از جناب اصغر میرزایی که تصویرش چونان گوهری جاودانه، در قاب تاریخ کلشتر نشانده شد 🌺

  • 4 авг.974197

    گاهی خداوند، در میان یک قرعه ساده، لبخندی را بر لب کودکی می‌نشاند که ارزشش از هر جایزه‌ای بیشتر است لبخندی که دل بسیاری را گرم می‌کند و یاد عزیزان از دست‌رفته را نیز زنده نگه می‌دارد. امید که مهنا، همیشه در پناه خداوند، مسیر زندگی را با شادی، سلامتی و موفقیت طی کند و یاد و نام مادر مهربانش، زنده‌یاد فاطمه صادق‌نژاد همواره با خیر و نیکی در دل‌ها باقی بماند.

  • 4 авг.1 00364

    قرار همدلی به پايان رسيد، اما راه همدلی همچنان ادامه دارد امروز، مسير «حرم تا حرم» در كلشتر، نه فقط با قدم‌هاي عاشقان، كه با دل‌هايي پيموده شد كه براي مهر مي‌تپید . اين همایش باشكوه، حاصل همدلی نهادی و مردمی بود. از گروه مردمي ديده‌بانان كلشتر كه با جان و دل پای كار آمدند و بي‌چشمداشت، همه توان خود را براي ميزباني شايسته عاشقان به كار گرفتند، از سازمان مردم‌نهاد كلشتر كه در اين مسير همراه و همدل بود، و از اداره ورزش و جوانان شهرستان رودبار و هيات ورزش‌هاي همگاني كه با حمايت خود، جلوه‌ای ديگر از همدلی را رقم زدند، صميمانه سپاسگزاريم. و در كنار همه اين عزيزان، از همه مردم كلشتر و تمام عوامل خدوم كه در برپایی این مراسم از پختن ديزي و چاي آتشي تا چيدن سفره، از آب و جارو كردن صحن امامزاده تا شستن ظرف و جمع آوری زباله و ... را با عشق انجام دادند، بي‌نهايت قدرداني مي‌كنيم. همچنين از زحمات بي‌وقفه جناب آقاي كامران سجودي كه تدارك و هماهنگي حضور مسئولين را به بهترين شكل ممكن انجام دادند، صميمانه تشكر مي‌كنيم. در پايان اين مراسم معنوي، به قيد قرعه ۶۰ جايزه شامل توپ فوتبال، لباس ورزشي، كارت‌هديه و يك دستگاه دوچرخه به عنوان جايزه ويژه، به شركت‌كنندگان اهدا شد. و چه زيبا و برازنده كه اين دوچرخه، به دختر كوچكی از کلشتر رسيد كه چندي پيش مادرش را از دست داده بود گويي تقدير خواست تا لبخندي دوباره بر لبانش بنشاند و مهربانی مردم، غم ديروزش را به اميد فردا بدل كند. اين هم‌پايی ، قدری بود كه ديديم و ارج می نهيم. «قرار همدلی» تمام شد، اما راه همدلی همچنان پابرجاست .

  • از آن دست بزرگی که در کت و شلوار و لباس اتوکشیده و خانه و ماشینهای آنچنانی نمی‌گنجد. و چند قدم آن‌سوتر، عده ای نایلون به دست، با شوق و با افتخار، زباله‌های پراکنده را جمع می‌کنند، نه از سرِ تکلیف، که از سر عشقی که آموخته‌اند این خاک، امانتی است از دست‌های پاک گذشتگان. نگاه کن... آن دختر کوچولو را... انگشت‌های کوچکش در دست مادر گره خورده است. هنوز نمی‌داند اربعین چیست. اما دارد چیزی را می‌آموزد که شاید هیچ کتابی نتواند یادش بدهد. یاد می‌گیرد که آدم‌ها باید کنار هم راه بروند. یاد می‌گیرد لبخند، سلام، احوال‌پرسی، گرفتن دست یک سالمند، تعارف یک استکان چای، جا باز کردن برای دیگری، همه، شکل‌های مختلف عشق‌اند. کمی آن‌طرف‌تر... پسربچه‌ای با چشم‌های پر از سؤال، به جوان‌هایی نگاه می‌کند که با شوق چای میان مردم پخش می‌کنند. شاید امروز فقط استکان‌ها را ببیند. اما فردا خواهد فهمید که آن روز، چای نبود که میان مردم تقسیم می‌شد. محبت بود. جوان‌ها. شاید که صد البته بزرگ‌ترین سرمایهٔ کلشتر باشند. به همراه عده ای آشپز و کمک آشپز و تدارکات چی همان‌هایی که شب تا صبح بی‌آنکه کسی بداند، بیدار ماندند . دیگ بار می‌گذارند بساط پذیرایی به راه می اندازند راه را آماده می‌کنند تا صبح، خستگی را از چهرهٔ دیگران بردارند. و کمی پیش تر مادرانی مهمان نواز از کلشتر که فرشها را غبار روبی کردند و فضا و صحن امامزاده را آب و جارو کرده بودند . و همینها وقتی مراسم تمام می‌شود. بی‌صدا دارند سفره‌ها را جمع می‌کنند. بی‌آنکه منتظر تشکری باشند. انگار از مادرانشان یاد گرفته‌اند که عشق، بلند حرف نمی‌زند. چه کسی می‌تواند از مادرهای کلشتر بنویسد و جرأت کم نوشتن داشته باشد ؟ مادرهایی که سال‌هاست غذای نذری را با دعا می‌پزند. نه برای آنکه سفره‌ای بزرگ‌تر شود. برای آنکه دل‌ها به هم نزدیک‌تر شوند. دست‌هایشان بوی نان می‌دهد. بوی سبزی تازه بوی آرامش بوی بهشت پدرها کم حرف می‌زنند. اما همیشه پیش از همه می‌آیند و آخر از همه می‌روند. خستگی را در جیب‌هایشان پنهان می‌کنند تا مبادا لبخندفرزندانشان کم‌رنگ شود. و مادربزرگ‌ها روی صندلی و یا روی سکو و شاید روی حصیری نشسته‌اند. تسبیح آرام میان انگشتانشان می‌چرخد. اما نگاهشان میان جمع می‌گردد. همه چیز را به دقت زیر نظر دارند . هر بار که کودکی را کنار کودک دیگری می‌بینند، لبخند می‌زنند. چون خوب می‌دانند آیندهٔ یک روستا از همین تصویرها ساخته می‌شود. پدربزرگ‌ها آرام قدم برمی‌دارند. هر چند قدم، کمی می‌نشینند به احترامی که برایشان قائلند فکر میکنند و شاید بیش از آنکه پاهایشان خسته باشد، دلشان آرام است. که هنوز نسلی هست که احترام را فراموش نکرده است. شاید همهٔ این‌ها به ظاهر یک پیاده‌روی باشد. به اسم اربعین یا بهتر بگویم به بهانه اربعین اما حقیقت چیز دیگری است. اینجا کودکی، مهربانی را تمرین می‌کند. جوانی، مسئولیت را. پدری، امید را. مادری، بخشیدن را. پدربزرگی، اعتماد را. و مادربزرگی، دعای خیر را. و وقتی همهٔ این‌ها کنار هم قرار می‌گیرند نامش فقط یک مراسم نیست. نامش «زندگی» است. اگر روزی از من بپرسند: کلشتر کجاست؟ نخواهم گفت جایی میان کوه‌های گیلان. خواهم گفت: کلشتر... جایی است که هنوز مردم، نام یکدیگر را بلدند. هنوز بی‌دعوت به کمک هم می‌روند. هنوز از خوشحالی هم خوشحال می‌شوند. هنوز اندوه یک نفر، اندوه همه است. هنوز هم کودکان، مهربانی را از کتاب‌ها یاد نمی‌گیرند. از نگاه پدران، از دست‌های مادران، از دعای مادربزرگ‌ها، از غیرت جوانان و از لبخند مردمشان یاد می‌گیرند. جایی که چای آتشی را با جان می‌نوشند و دیزی را با جان می‌خورند، جایی که شستن ظرف مهمان، عبادت است و جمع کردنِ زباله از کنار سفره، افتخار. جایی که بزرگی و بزرگ منشی را با وسعتِ قلبی می‌سنجند که برای دیگری می‌تپد . و چه می‌دانیم شاید همین تمام معنای زندگی باشد. و اگر قرار باشد کلشتر با یک جمله در خاطر تاریخ بماند، من می‌نویسم: « کلشتر را با چشمه بار و آبشار و کوه‌های بلندش می‌شناسند. اما با دل‌های بزرگ مردمانش به یاد می‌سپارند.» و این میخ آخر من بر این قرار همدلی است: که هر کس از این خاک گذر کند، بداند اینجا فقط یک روستا نیست... اینجا یک مکتب است، یک مکتبِ انسان‌بودن، با الفبای نان و چای و سفره و ظرف‌شستن، با خطِ محبت، با املاى همدلى، که تا ابد در دل تاریخ و در دل هر کلشتری، زنده و پابرجا خواهد ماند. مرتضی بیگی

  • قرار همدلی اربعین همیشه از نجف آغاز نمی‌شود. گاهی از کوچه‌ای در کلشتر شروع می‌شود نامش اربعین هست اما تو بخوان قرار همدلی از سلام پیرمردی که عصایش را به شانهٔ جوانی می‌سپارد و آرام می‌گوید: «بیا این راه را با هم برویم» و مگر راه، جز با «با هم بودن» به مقصد می‌رسد؟ و تو ای کلشتر هر بار نامت را می‌شنوم، پیش از آنکه خانه‌ها به خاطرم بیایند، کوه‌هایت از دور به استقبالم می‌آیند همان کوه‌های سرافراز که سال‌هاست پشت این مردم ایستاده‌اند بی‌هیاهو بی‌ادعا درست شبیه خود مردم کلشتر بعد صدای چشمه‌بار می‌آید. چشمه‌ای که فقط آب نیست انگار دل این سرزمین است که قرن‌هاست بی‌منت در رگ‌های کلشتر جریان دارد و کمی پایین‌تر جیروزن آبشار همیشه‌جوانی که هر بار از بلندای صخره‌ها به آغوش زمین می‌ریزد، انگار می‌گوید: زیبایی، سهم مردمان سرزمین‌هایی است که دل‌هایشان هنوز زلال مانده است. از آسمان‌سرا تا چاکن از مرجان آباد تا مداوا هر وجب این خاک، صفحه‌ای از کتابی است که نویسنده‌اش مردم‌اند. کلشتر تو را نه فقط با کوه‌هایت می‌شناسند نه فقط با چشمه‌بار نه فقط با جیروزن تو را با مردمانی می‌شناسند که اگر خوبی کنند، نامشان را جایی نمی‌نویسند. با زنانی که مهر را در سکوت زندگی کرده‌اند. با مردانی که بی‌آنکه دیده شوند، تکیه‌گاه یک آبادی بوده‌اند. چه بسیار نام‌هایی که امروز تنها بر سنگ مزارها مانده‌اند اما هنوز در هر کوچه، کسی خاطره‌ای از آنان دارد. یکی در بین راه پیاده روی می‌گوید: «اگر آن مرد نبود، این راه سیمانی ساخته نمی‌شد» و آن یکی لبخند می‌زند و فقط می‌گوید: «خدا رحمتش کند. آدم بود» و دیگری همینکه نگاهش به صحن امامزاده انجیلک دوخته می‌شود می‌گوید « خدا خیرش دهد پیرمرد زحمت کشی است .چراغ اینجا را روشن کرد » خرداد شصت‌ونه آمد زمین لرزید دیوارها شکستند خانه‌ها فرو ریختند کوچه‌ها، دیگر کوچه‌های دیروز نبودند. میان کلشترِ دیروز و کلشترِ امروز، شکافی افتاد اما عجیب است زلزله، خانه‌ها را شکست دل‌ها را نه. دست‌های مردمانش از هم جدا نشدند. اشک‌ها تنها نماندند. نان، میان همه تقسیم شد. غم، میان همه تقسیم شد. و امید امید هم میان همه تقسیم شد. شاید همین بود که کلشتر را دوباره ساخت. و حالا باز هم قرار همدلی. از امامزاده ابوطالب تا امامزاده عمه‌ راه، چندان طولانی نیست اما دل‌ها در همین مسیر کوتاه، سفر بلندی را آغاز می‌کنند. و اینجا، در میان این راه کوتاه پر از عشق، امامزاده انجیلک، قدم‌های خسته را به حریم امنی فرا می‌خواند. اینجا که می‌رسی، بوی چای آتشی از لا به لای دیگ‌های دیزی بلند می‌شود. چایی که با هر جرعه‌اش، خستگی از تن بیرون می‌رود و گرمی‌اش تا جان دل نفوذ می‌کند. در سایه‌سار این درخت کهنسال ، یکی می‌آید با شله‌زردی که بوی زعفران و دعاهای مادرش را دارد. یکی دیگر لیوانی شربت آن یکی، آب در دست آبی زلال برای رفع عطش عاشقان هر کس هر چه دارد، بی‌حساب می‌آورد نماز ظهر و بعد سفره  ناهار ساده اما با برکت کلشتر پهن می‌شود دیزی یا آبگوشتی که بوی نذرش از  دور هم به مشام می‌رسید. سفره‌ای از این سر تا آن سر گشوده می‌شود نه با مرز، نه با دیوار، که هر کس هر جا نشست، مهمان سفرهٔ همه است. و سفره، هیچ‌وقت خالی نمی‌ماند. زیرا اینجا، نذر، فقط یک غذا نیست، نذر، حضور است. و در میان این همه شلوغی مهربان، بزرگترها را می‌بینی که نه با کلمات، که با نگاه، جایگاهشان مشخص می‌شود. جوان‌ ، دست‌پیری را می‌گیرد تا بر سر سفره بنشاند. دختر ، کاسه غذایی را که گرفته ، اول جلوی مادرش می‌گذارد . احترام، اینجا نه یک رسم که یک نفس است، همان نفسی که کلشتر را از کوچه‌هایش تا امامزاده‌اش زنده نگه داشته است. محبت و کمک، اینجا کوچک و بزرگ نمی‌شناسد. ببین که یک نوجوان، با همان دست‌های تازه‌به‌بلوغ‌رسیده، چای را از قوری به استکان‌ها می‌ریزد، و کنارش، مردی که موهایش سپید شده، خم می‌شود سینی چای را بر می دارد تا میان جمع تقسیم کند. گاهی می‌بینی زن و مردی سال‌خورده، خودشان شده‌اند تدارکات‌چی این ضیافتِ بی‌ریا با عشق و با شوقی وصف نا شدنی زیر دیگ‌ها و کتری‌ها، آتش می‌افروزند و لبخند می‌پاشند. و وقتی سفره جمع می‌شود، صحنه‌ای رخ می‌دهد که شاید اگر نگاهش کنی، تمام شکوه کلشتر را یکجا ببینی. میخواهید بدانید متشخص ترین و با وقار ترین و بزرگترین آدمهای کلشتر چه کسانی هستند ؟؟ با من هم قدم شوید با هم برویم کنار منبع آب چند نفری نشسته‌اند کنار منبع آب ظرف‌ها را می‌شویند ظرف نان و دیزی همان غریبانی که شاید نامشان را هم ندانند. با عشق، با افتخار، انگار که ظرف خانهٔ خودشان است. این‌ها که ظرف می‌شویند، چه شخصیت بزرگی دارند.

  • без подписи

  • 18 июл.1 24156

    مرحوم اسماعیل حاتمی از پیشکسوتان و مردان خوش‌نام کلشتر بود که در طول عمرش، همواره با اخلاقی نیکو و رفتاری پسندیده، یادگاری ماندگار از خود بر جای گذاشت. انسانی مهربان و خوش‌برخورد که حضورش، مایه‌ی آرامش دلها و پناهگاهی برای نزدیکانش بود. فقدان این بزرگوار را به خانواده و بستگان محترم تسلیت عرض می‌نماییم. برای آن مرحوم، رحمت واسعه الهی و برای بازماندگان، صبر و اجر مسئلت داریم.

  • 18 июл.1 2561

    без подписи

  • 16 июл.1 35341

    متأسفانه خبر دیگری از فقدان یکی از بانوان مهربان کلشتر به گوش می‌رسد. مرحومه مدینه شعبانی ( فرزند مرحوم علی اکبر شعبانی ) بانویی بسیار پر الفت و خونگرم و غمخوار بود که رفتنش دلهای بسیاری را اندوهگین کرد فقدان این مرحومه را به خانواده و بستگان محترم تسلیت عرض می‌نماییم. برای آن مرحومه، رحمت الهی و برای بازماندگان، صبر و اجر مسئلت داریم. یادشان در خاطره‌ها ماندگار.

  • 3 июл.1 95784

    ابتدا به طرف امامزاده ابوطالب میموندن و شیپور شروع اطعام و عزاداری رو میزدن سپس به طرف اویاب بعد به طرف قبله و در نهایت به طرف چرخسر هنوز سینیهای و دوری ها دور ستون قرار داره و کسی حق جلو رفتن نداره بزرگان هر ناحیه ای داخل مسجد حضور دارن و هر کدومشون جایگاه مخصوص به خودشون یعنی اینطور نبود که هر کس از راه رسید هر جا دلش خواست بره بشینه جایگاه‌ها مشخص بود مثلا بزرگان و حاجیان منتی سمت محراب مسجد مینشستن و اون قسمت و محدوده مختص به منتی جیا یا همون اهالی محترم منتی بود منتی بزرگان با اصالت و‌متمدن بسیار زیادی داشت که هنوز فرزندان و‌ نوادگان زیادی از این بزرگان با همون خلق و خو ساکن منتی هستند این مطالبی که می‌نویسم فکر نکنید زایچه ذهنه ، بلکه کاملا منطبق بر واقعیت و نتیجه کلی تحقیق و تفحص از تاریخ شفاهی کلشتر و کاملا مستند بزرگان ملطاق سمت منبر به بالا همون دیوار مجاور منبر بزرگان جویر جو و چیماپیش قسمت شمالی مسجد یعنی سمت آبدارخانه و بزرگان و بانیان وسط محل سمت دیواره مجاور درب ورودی مردم کلشتر یکی پس از دیگری آماده  ورود به مسجد البته با وضو و ابتدا برای انجام فرایض دینی مثل الان که ۳۰۰ نفر در صف وضوخانه وایمیستن کلی منتظر و میرن نماز ظهر عاشورا رو میخونند حالا بعدش هم به قیمه نذری ولی نیتشون همون ادای فریضه نماز ظهر عاشوراست بعد از نماز غذایی که کسی بدون اجازه دو بزرگ مرد و دو خادم بزرگ کلشتر یعنی مش ذکریا و مش فیض الله حق دست زدن بهش رو نداشتن هر ده نفر هر ناحیه ای غذای نذری رو به مسجد آورده بودن نه نفر غذای معمولی مثل عدس پلو باقلا قاتوق ، سیرداغ ، ماشاوی ، و یک نفر غذای اصلی و رسمی نفر اصلی منتی تر قورمه نفر اصلی ملطاق قیمه نفر اصلی چیماپیش فسنجان و نفر اصلی وسط بازار پلو گوشت غذای اصلی هر ناحیه  تقریبا  ده مجومه و همینطور ما بقی ناحیه ها یعنی چهل مجومه غذای اصلی هر مجومه غذای اصلی برای شش نفر و سی و شش مجومه غذاهای فرعی هر دوری هم  برای شش نفر در مجموع هفتاد و شش مجومه و به همین منوال هر شب نوبت یک نفر غذای رسمی و ما بقی غذای فرعی  بعد از اعلام از بلند گو و شیپور زدن از هر ناحیه ای یک نفر بلند میشد و چهار نفر دیگر به عنوان ملازم در دو طرف اهالی کلشتر با عزت و احترام دعوت به سفره و مجومه میشدن یعنی نماینده هر ناحیه ای افراد را به سفره خودشون دعوت می‌کردن نماینده منتی تقاضا میکرد که سر سفره اونها بشینه و نماینده چیما پیش تقاضا میکرد و با دست سفره خودشون رو نشون میداد و میهمان نمیدونست سر سفره کی بشینه وقتی وارد محوطه نشیمن اون ناحیه میشدن به احترامش بلند میشدن و بهش جا میدادن چه سفره ای پر از برکت و نور از درون همین کلشتر زیبا با مردمانی با قلب‌هایی زیباتر و عیناً همین مجومه ها در مسجد سراب محله و غذاهایی که برای افراد ناتوان توسط رزاق حاتمی و حاجی واحدی و .... به در خونشون رسونده میشد با عزت و احترام و اما این سفره ها، این مجومه های نورانی که دور ستون مسجد صف میبستند، پایانی ندارند مگر به یاد اون دستهایی که این غذا ها را آماده کرده بودن دستهایی که نه با پیمانه، که با عشق و نیت و اشک، اندازه میگرفتند. اگر چه ما اینجا از بزرگ مردان و سفره داران بزرگ کلشتر نوشتیم اما هیچگاه فراموش نکنیم که مادران کلشتر، اون شبها در پشت دیوارهای کاهگلی، زیر نورِ کم فروغ چراغهای تلمبه ای و فانوس ، روی هیزم ، دیگها را با آب چشمه و آب مشربه به جوش میاوردند. زنان خوش غیرت کلشتری بودند که با هر همزدن کفگیر و ملاقه ، نذر دلشون ن را در غذا میریختند با هر دم و بازدم ، برکت را در سفره مهمان میکردند. همون مادران کلشتری که هیچ‌ اسمی از اونها نه در بلندگو میرفت و نه چشمی، جز چشمِ خدا، فقط چشم خدا بر زحمت بی ادعاشون نظاره داشت. غذایی را که مردان به مسجد میرسوندن ، گویی از برکت همون دستها ، نوری بر مجومه نشسته بود نوری که با هر لقمه، سفره نشین‌ها رو مهربان و دستگیر و یاور هم در کلشتر قدیم قرار داده بود امروز که از اون خونه ها و کوچه ها و اون دیگها خبری نیست و آن مادران مهربان، در جوارِ رحمت الهی آرمیده اند، این قلم، کوچکترین ادای دِینی هست به همه اون مادران کلشتری که بدون هیچ چشمداشتی، با دستهای خالی ولی پر برکتشون ، تاریخ کرامت کلشتر را رقم زدند. روحشان شاد و یادشان گرامی، نام این مادران در نیت هر قاشق و در بوی هر نذری ، جاریست.

  • 3 июл.1 55844

    نفر اول مش آقا ربیع زادعسکر به عنوان اولین خیّر نمیدونم این افراد رو باید معرفی هم بکنم یا نه چون تقریبا اسم سی چهل نفر از بانیان و خیران قدیم رو میخوام ببرم و اگه بنا باشه که هر کدوم رو معرفی کنم دیگه خیلی زمان بر میشه ولی اینو مطمئن هستم وقتی ما اسمی از درگذشتگان می‌بریم چه معرفی شجره بکنم چه نکنم ،  روح‌ بزرگ و بلند این متوفیان حاضر میشه و اون هم خیلی خوشحال و شادمان وقتی میبینن به نیکی ازشون یاد میکنیم وقتی پس از سالها از مرگشون اسمشون رو دوباره سر زبونها میاریم وقتی اسمشون زنده نگه داشته میشه ،  وقتی اسمشون ثبت کتاب تاریخ پر افتخار کلشتر میشه که برای همیشه ماندگار میمونه و هیچوقت فراموش نخواهند شد وقتی صدها و هزاران نفر ازشون به نیکی یاد میکنن و یه خدابیامرزی میکنن روحشون سبکبال تر میشه و رضایتمند از فرزندان و نسل‌های بعد که فراموششون نکردند و نامشون رو زنده نگه داشتند در آرامش بیشتری قرار میگیرند مش آقا ربیع زادعسکر همسر حاجیه عمه خانوم متقی پدر ده فرزند ، شش فرزند پسر به نامهای محمود ، قاسم ، رستم ، کاظم ، فاضل و مرحوم سهراب زادعسکر و چهار فرزند دختر البته این معرفی رو دیگه پارتی بازی کردم گفتم بقیه رو فقط اسم میبرم پارتی بازی نه به اون جهت که شاید در بعضی از ذهن‌ها خطور کنه  بلکه به جهت اینکه با نوه دختری مرحوم آقا ربیع یعنی مهدی شعبانی پسر آقا مصطفی شعبانی ، سالیان سال از کودکی و نوجوانی دوست و رفیق بودم و‌ تو‌ دوره دانشگاهی هم با هم ، هم رشته و هم‌کلاسی بودیم‌ و اما از دیگر خیران و بانیان حاج عزت یوسفی حاج آقا رضا حاتمی هادی آقا کاظمی و همینطور حاج علی بخشی پور حاج اسحق تقدیمی حاج آقا کاظم پور گل آقا اصغری ابراهیم اصغری غلامحسین رجب زاده یا مثلاً از محله منتی آقا ربیع پور شهریار عباس حسنی علی حسنی حاج حمزه پورولی بابا پورولی حاج عزت پورولی حاج اسد و حاج تقی حسنی تو ناحیه ملطاق حاج حمید اسدی حاج کریم اسدی خیرالله محمد زاده بابا حبیبی عزیز پورمیرزا حاج گل آقا دلاور حاج حسین دلاور حسن دلاور از فرزندان حاج شمسعلی و‌حاج شکر امدادی از بازار و وسط محل هم حسین آقا حسین زاده حاج حسین صفر پور حاجی عینی ناصر کاظمی حسین حجار مش آقا نوروزی محرمعلی رجب نژاد ملا ثانی حاج ابراهیم داودی حاج نوری داودی و خیلی های دیگه که شاید اسمی از دیگر بزرگان به گوشم نرسیده و قطعا بودند بسیاری دیگر از خیرین ( شاید برخی از فرزندان و نوادگان این متوفیان  معترض به این بشن که چرا پیشوند حاجی یا کربلایی را برای پدربزرگشان به کار نبرده ام لطفا بفرمایند ویرایش و اصلاح میکنم ) با مشخص شدن ده بانی در ده شب محرم هر شب از محرم در هر محله ای  به اسم یک نفر مشخص میشد و اون یک نفر مسئول غذا دهی به بسیاری از اهالی مسجد نشین و ساکنان محله خودش چهار ناحیه داشتیم شب اول این چهار نفر از هر ناحیه مسئول تهیه و تدارک غذا هم برای مسجد نشینان هم برای اهالی محله خودشون نه نفر بقیه اون ناحیه هم در همه شبها مختصر غذایی آماده می‌کردن و در دوری یا مجومه به سمت مسجد مسجد کلشتر در این ده شب میزبان عزاداران حسینی بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء وسط مسجد قدیم کلشتر یک ستون سنگی بزرگ قرار داشت تمام این مجومه ها و دوری ها رو دور این ستون جانمایی می‌کردن به ترتیب و خیلی منظم مش ذکریا کنار ستون میموند ومحل قرار گرفتن مجومه رو نشون میداد مش فیض الله هم سمت ورودی مسجد و راهنمایی برای بردن مجومه و دوری ها به طرف مش ذکریا و ستون وسط مسجد غذاهایی که از ناحیه های مختلف وارد مسجد میشد اون هم با دست و یا با به سر گرفتن حتی گوشه ای از غذا در طول مسیر ناخنک یا کم نمیشد دست نخورده از منتی تا مسجد از ملطاق از چوپونه نایه تا مسجد با تقدس خاصی بی منت مسجد یه بلندگوی باطری خور یا قوه ای کوچیک داشت که از طریق اون به اهالی کلشتر اعلام شروع اطعام داده میشد راههای منتهی به مسجد با چراغ سوتکا تلمبه ای پایه دار روشن میشد هر چند متر یه چراغ سوتکا در طرفین مسیر حاج حسین کاظمی یا مرحوم حاج سید حبیب حسینی بعضی وقتی ها هم مرحوم عباس حسنی بلند گوی دستی رو بر می‌داشتند و اول چند تا فوت تو میکروفنش می‌کردن توجه توجه به اطلاع اهالی محترم کلشتر میرساند که مراسم اطعام سفره ابا عبدالله الحسین همینک در مسجد جامع کلشتر برقرار می‌باشد لذا از همه اهالی عزادار و سوگوار کلشتر دعوت می شود برای بهره مندی از تبرک و صرف غذا خود را به مسجد برسانند بعد از اعلام از طریق بلند گوی دستی نورعلی یوسفی خادم خیلی منضبط و جدی مسجد  شیپور رو از انبار بیرون می‌آورد میداد دست یکی از جوونهای کلشتری هر شب یک نفر این شیپور زدن چهار بار باید تکرار میشد به چهار جهت اصلی

  • 3 июл.1 12934

    تا اینجا از پیشواز رفتن به محرم از یک ماه قبل گفتیم از جوونها که روی پشت بوم کارگاه صابون پزی میرفتن و فریاد یا حسین سر میدادن از نوحه خوانی و محله گردی با سینه زنی از بانگ هر سویه اذان و از نشست‌های بزرگترها برای برنامه ریزی دهه محرم یه اشاره ای هم به یک سری کنشها و واکنشهای اهالی هم داشتم توضیح هم دادم که برخی از نوجوونا موقع محرم که میشد من باب تعصبی که هر یک نسبت به محل خودشون داشتن یه سری مشاجره های لفظی و عملی پیدا می‌کردن ولی به این معنی نبود که عداوت و دشمنی وجود داشته باشه ، از سر تعصب و‌ گذران روز بود چرا که بعد چند ساعتی همین نوجوونا و جوونا در زمان حرکت هیئت به محل مجاور درصدد پذیرایی و احترام محترمانه بر میومدن کمی از سراب محله و اهالی خونگرم و‌مهربانش هم گفتیم قدمت کلشتر معاصر یعنی از  یک قرن اخیر که در بازگویه های امروزی عنوان میشه  از اصالت مردمان سراب محله پیداست و بی شک اهالی سراب محله از نظر پیشینه و سکونتگاه نسبت به محل ما ، اصیل‌تر و با قدمت بیشتری هستند چرا که بسیاری از محلات کنونی تاریخ تأسیس چند ده ساله ای بیش ندارن البته به جز منتی که قدمتی دیرینه داره و اهالی منتی بسیار با اصالت از نظر پیشینه هستند و قدیمی ترین سکونتگاه کلشتر کنونی محله منتی بوده اگر به تاریخ گذشته و نیاکان خودمون نگاه کنیم بیشتر قریب به اتفاق ساکنین کلشتر ،  از نسل و نتایج اجدادی از سراب محله هستیم مثلا خانواده خود ما ، پدر ، پدربزرگ و اجداد ما که شاید همگی ما رو از اهالی اول محل بدونین ولی اصالت ما از سراب محله هست و ما از نوادگان خانواده های راستگو، ارجمندی و بهاری فر و سرابی و ربانی هستیم و همگی عمو زاده از نسل « حسن بک» که سجل هر کدام  ما با نام خانوادگی و شهرت متفاوت ثبت شده و شجره نامه این خاندان به صورت دقیق تا چندین نسل بدون هیچ‌ کاستی ترسیم و در کانال منتشر شد بنابراین همه ما جدا از تفکیک منطقه ای و‌ملکی و محله ای از یک پیکره واحدی به نام کلشتر هستیم که پر غرور و پر افتخار از گذشته های دیرین تا به امروز در کنار یکدیگه به مهر و قدرشناسی زندگی میکنیم‌ گفتیم که کلشتر قدیم شامل دو محله اصلی بود که هر محله ای هم شامل چند زیر محله یا ناحیه بود مثلا محله ما شامل چهار زیر محله یا ناحیه  اصلی بود منتی ملطاق وسط محل و جویر جو که شامل مناطقی از جویر نایه و  چیما پیش و چوپونه نایه و آب انبار ( مدرسه حاج آقا رضا ) میشد و مثلا محله سراب شامل جویر مله و جیرطاق و قورته مله و ... قبل از ایام محرم بر اساس یک سنت دیرینه جلساتی در خصوص اطعام ده شب محرم تو محافل صورت می‌گرفت از هر محله ای ده نفر انتخاب میشدند البته این انتخاب به صورت خود اظهاری بود یعنی ده نفر خودشون پیشقدم میشدن ده نفر از منتی ده نفر از ملطاق ده نفر چیماپیش و جویر جو ده نفر هم وسط محل انتخاب این ده نفر به نیت ده شب اول محرم بود یعنی از اولین شب محرم تا شب شام غریبان این ده نفر وظیفه اطعام در هر ده شب رو داشتند نه اینکه هر شبی فقط یک نفر ، خیر هر ده نفر هر ده شب باید غذا میدادن و این ده نفر فقط مثلا برای یک محله بودن هر محله ای به همین صورت ده نفر انتخاب میشدند مثلا محله ما که  چهار تا ناحیه اصلی بود که جمعا چهل نفر بانی شام دهی میشدن و این چهل نفر  تمام ده شب رو باید در تهیه و تدارک غذا دهی و اطعام  بودن اصلا اجازه بدید کمی واقعی تر جلو بریم حیفم میاد از خیلی چیزا بگذرم به هر حال همه این نوشته ها پس از ویراستاری مجلد میشه و یا به صورت کتاب دیجیتال تدوین و ادیت میشه و ماندگار برای نسل‌های بعد و بعد تر وقتی از آیینهای گذشته کلشتر مینویسیم ، مسلم هست که تاریخ گذشته کلشتر به دست کلشتریهای قدیم رقم زده شده پس چه بهتر که ما اسمشون رو هم  زنده نگهداریم تا هم امروز یه خدابیامرزی براشون بشه و هم برای همیشه وقتی اسمشون به زبون میاد یه دعای خیری برای آمرزششون افرادی که کلشتر امروز ، بسیاری از وفاق و همدلی رو‌ مدیون بزرگ اندیشی و کرامت و مهرورزی اونها هستند ترجیح میدم وقتی از ناحیه ها اسم میبرم نامی هم از خیرین و سفره داران اون ناحیه هم برده باشم که تمام نیتشون جز به خیر و مصلحت نبود چند روز مونده به محرم که از هر ناحیه ده نفر آدم خیّر و دست به خیر برای اطعام عمومی انتخاب میشدند چطوره اول از چیماپیش شروع کنیم اهالی چیماپیش خونه یه بزرگی جمع میشدن بعد حمد و صلوات و تسلیت شروع ماه محرم ده نفر نماینده از محله خودشون انتخاب میشدند وپپیشتر هم گفتم این ده نفر خودشون پیش قدم میشدن خب گفتیم از نایه چیماپیش شروع کنیم و مستند و‌ واقعی بپردازیم به خیرین هر ناحیه و‌محله ای

  • 3 июл.1 17614

    همزمان  با  پیشواز رفتن به ماه محرم ، چند شب مونده به ماه محرم بعضی از نوجوان‌ها و بچه های کم سن و سال به همراه برخی از جوونترها و بزرگترها  تو محل میگشتن و نوحه میخوندن و سینه زنی می‌کردن مثلا تو دهه سی و چهل ، علی زاهدی با همون سن و سال کم خودش نوحه میخوند و رضا شعبانپور ، عباس کوهستانی ، هوشنگ پورمیرزا ، جمشید واحدی ، محمد (طالب) آقاجانی و غفار اصغری و خیلی از بچه های دیگه از قبرستون تا چرخسر و برعکس در حرکت بودند و سینه می‌زدند البته یه چند نفری از جوونهای پر بر و بازوی این محل هم بودند جوونهایی مثل فرهاد احمدی ، فرهاد رضایی ، داوود احمدی ، یزدان خدابخش و .... از طرف سراب محله هم همین روال وجود داشت و به همین صورت نوحه خونی می‌کردن و تو‌محل خودشون از دره به اونور تا قورته مله رو عزاداری می‌کردن افرادی مثل مرحوم عقیل جهانی و مسلم جهانی و ..... نمیدونم تا حالا پای صحبت قدیمی‌ها نشستید یا نه که همیشه تو ایام محرم نزاع و درگیری سختی بین این محل و اون محل بوجود میومد افرادی  از این محل و یه سری هم از اون محل محل درگیری نقطه صفر مرزی مرز بین این محل و آن محل به قصد کشت با هر وسیله ای بخصوص اینکه قبل از محرم که میدونستن درگیری پیش میاد همینکاره  میرفتن جنگل برای گرفتن چوب به اندازه دسته بیل و دسته کلنگ و‌معمولا دم غروب شروع این دعوا بود یه دعوای واقعی ولی از پیش تعریف شده بدون هیچ دلیل و منطقی من این موضوع را تا حالا از زبون خیلی از قدیمیا شنیدم ولی از هر که پرسیدم دلیلش چی بود میگفتن هیچی همینجوری یه نوعی کل کل کردن بود شاید بر اساس یه باور قدیمی و بعد اون درگیری هم روابط حسنه این محل و اون محل برقرار بود مثلا شب‌های تاسوعا و عاشورا به محل همدیگه هیئت میبردن اون هم با چه استقبال و بدرقه محترمانه ای تا به امروز و کلی پذیرایی تو نیمه دوم ماه ذی‌الحجه یعنی یکی دو هفته مونده به شروع محرم تو‌قهوه خونه ها و تو‌ کوچه و بازار ، تو مسجد و یا اکثرا تو‌خونه خیلی از بزرگترها یه سری جلسات و نشست‌هایی برگزار میشد مثل الان که بزرگترها و ریش سفیدهای صرفا هیئت امنای مساجد میان میشینن و برای ایام محرم برنامه ریزی می‌کنند تا این مراسم که از دیرباز وجود داشته به بهترین و با کیفیت ترین صورت ممکن برگزار بشه بله از قبل هم همین بوده یک سری همنشینیهایی برای تدارک و برنامه ریزی در دهه اول محرم ایامی که با خون و‌گوشت پیشینیان اجین شده بود و انجام سننهایی که حتما باید انجام میشد و اون هم سنت اطعام عمومی در هر ده شب محرم اطعام نه به صورت امروزی که یه آشپزخونه مرکزی باشه و یه غذا دهی عاشورایی زمان قدیم این سنت بسیار متفاوت بود دقیق تر بگم نایه بندی یا همون ناحیه بندی بود کلشتر قدیم شامل دو محله که هر محله ای هم شامل چند زیر محله یا ناحیه بود مثلا محله ما شامل چهار زیر محله یا ناحیه  اصلی بود منتی ملطاق وسط محل و جویر جو که شامل مناطقی از جویر نایه و  چیما پیش و چوپونه نایه و آب انبار ( مدرسه حاج آقا رضا ) میشد و مثلا محله سراب شامل جویر مله و جیرمله و قورته مله دیگه نمیدونم درست گفتم یا نه چون ناحیه های اون محل  رو خوب نمی‌شناسم و باز هم شرمنده اهالی خونگرم سراب محله که قطعا میپذیرند که برخی از  اهالی این محل چندان آشنایی با افراد و ناحیه های محلشون ندارن اهالی سراب به هر حال برای رفت و آمد به شهر و مدرسه و تعاونی و ورزشگاه و امامزاده و قبرستان و ایستگاه سواری و .....در داخل محل ما به صورت طبیعی در رفت و آمد هستند و ورود و خروجشون به چشم نمیاد ولی تصور بکنید که ما اگه بخوایم بریم اون محل یجورایی انگار مهمون هستیم . و به ما خوش آمد میگن قلمبه برو و شنا کن هم که نیستیم بگن برای قلمبه و آبتنی  اومدن باز هم پسرها و آقایون شاید هر از گاهی مسیرشون به محله سراب بخوره ولی قطعا دختران و زنها و خانمهایی هستند که شاید آرزوی قدم زدن و دور زدن تو خیلی از محله های کلشتر رو داشته باشند و شاید هنوز به خیلی از محله های کلشتر بخصوص سراب محله سر نزده باشن و اگه ببار خدایی ناکرده یکی از خانوما از این محل بره اون محل حتما باید کاری داشته باشه وگرنه قدم زدن تو محله های مختلف کلشتر برای به خانوم اون هم صرفا برای پیاده روی به نوعی بی عفتی ممکنه قلمداد بشه به هر ترتیب تمام رفت و آمد بانوان بدون دغدغه منحصر میشه به شبهای تاسوعا و عاشورا با هیئت سینه زنی اون هم پشت سر آقایون و تا یه جای مشخص خب در ادامه این سفرمون به محرم قدیم خیلی شنیدنی تر و خواندنی تر میشه بسیاری از رسومات  و آیینهای عاشورایی را  با ذکر نام  نمایندگانی از هر ناحیه و محله و همچنین مراسم خاص و متفاوت شام دهی و سفره نشینی   رو به تفکیک و تفصیل با هم مرور خواهیم کرد

  • 3 июл.1 09244

    شنیدن صدای اذان به نوعی بیانگر زمان هم بود چون اون موقع هیچ ساعتی تو کلشتر نبود و این موذن ها با یه سری علم نمیدونم اجرام و زاویه خورشید موقع اذان رو متوجه میشدن مثلا موقع ظهر به سمت قبله  میموندن و دست راستشون رو باز می‌کردن و انگشتها کاملا باز به طرف قبله اونوقت انگشت  وسطی رو بالا میاوردن اگه  سایه انگشت وسط دقیقا در راستای طولی دست بود میفهمیدن ظهر شده و موقع اقامه نماز ظهر هست بعد نماز مغرب جوونا فانوس به دست روی بام کارگاه صابون پزی آماده سر دادن فریاد یا حسین تو سراب محله هم یه قهوه خونه بود متعلق به  محمد دانشی پشت بوم این قهوه خونه هم محل جمع شدن جوونای سراب محله بود که اونها هم غروب دم اونجا جمع میشدن و فریاد حسین حسین سر میدادن غروب دم که بود و هوا رو به تاریکی برق نبود  و این جوونا هر کدوم فانوس به دست روی پشت بوم صابون پزی و قهوه خونه با فاصله چند صد متری تکون دادن و چرخوندن فانوس و فریادهای کوبنده یا حسین یا حسین که یک فضای معنوی خاصی رو تو کلشتر ایجاد کرده بود یه یا حسین از اینطرف یه جواب یا حسین هم از اون طرف و این یا حسین گفتنا از دو محل به نوعی رقابت و برتری طلبی به جهت هماهنگ بودن و بلند فریاد زدن رو به همراه داشت دقیقا مثل الان که وقتی دو محل با هیئت سینه زنی به هم میرسن سعی میکنن به نوعی هماهنگ تر و باشکوه تر هیئت خودشون رو نشون بدن البته تا همین چندین سال پیش چرا که تو سالهای اخیر رویکرد بسیاری تغییر کرده کلشتر تو دامنه کوه و صدای یا حسین یا حسین تو کل کلشتر طنین انداز میشد و  یه فضای معنوی و حماسی خاصی رو ایجاد میکرد   و اهالی کلشتر مردان و زنان که صدای فریاد این جوونا رو میشنیدن  با شنیدن نوای یا حسین با توجه به اعتقادات خاص و راستین خودشون  در رثای سرور و سالار شهیدان حسین بن علی اشک میریختن و گریه میکردن. متاسفانه به دلیل عدم امکانات روز زمان گذشته هیچ اثر واقعی مثل عکس یا فیلم و یا دست نوشته ای از آیینهای گذشته وجود نداره و تمام این توصیف‌ها از گذشته ، برگرفته از لسان ریش سفیدان فعلی محل هست و به نوعی روایی اولین تصویر برداری از ایام محرم کلشتر ، سال ۱۳۷۳ بود تقارن روز عاشورا با سالروز زلزله ۶۹ که با همت آقایان تقی رفیعی ، حسین بندسی ، مرحوم رزاق حاتمی و تنی چند از خادمان کلشتر این آیین برای اولین بار در تاریخ کلشتر به تصویر کشیده شد  چهارمین سالگرد قربانیان زلزله و شب‌های تاسوعا و عاشورا در مزارستان ۳۱ خرداد کلشتر و بعد از چندین سال بعد یعنی سال ۱۳۷۸ دوربین فیلمبرداری برای ثبت و ضبط وقایع توسط فرهاد حقانی به کلشتر آورده شد که بخشهایی از این تصاویر برای اولین بار در قسمت‌های قبلی و سالهای گذشته از همین کانال منتشر شد و در آرشیو قرار گرفت

  • 3 июл.1 16244

    نگاهی به آیینهای ماه محرم در کلشتر قدیم «چهل مجومه دورِ یک ستون» روایت اطعام دهی محرم در کلشتر قدیم سلام به شما دوستان و هم محلی های عزیز و ارجمند با فرا رسیدن ماه محرم که هر ساله  از دیرباز تا به امروز در کلشتر برگزار شده  بر آن شدیم تا بخشی از آیینهای دهه محرم  از گذشته پیشین کلشتر را بهش اشاره ای داشته باشیم  قبل از شروع این بخش  یادآور میشم که ما در این قسمت  همچون بخشهای گذشته بنا داریم تا از یک سنت دیرینه از دل مردمان کلشتر بنویسیم . و  با حفظ احترام به تمامی نگرشها و کیفیت نگاه هر یک از مخاطبین   به مسایل دینی و  مذهبی و طرز تفکرات متفاوت ، این پیشینه از این آیین  ، صرفا به جهت نگاهی به پیشینه کلشتر به نگارش در می آید در قسمت‌های قبلی تا به امروز وقتی مروری بر پیشینه های ثبت شده میندازیم یک وحدت رویه ای رو شاهد هستیم و اون هم اینکه همه این بخشها  به نحوی نگارش شده تا با جلب نظر مخاطب ،  رغبت فراوان برای  دنبال کردن  این پیشینه وجود داشته باشه این جلب نظر از سوی شما همراهان عزیز صرفا به دلیل جذابیت محتوی از درون زادگاه و نام آوری برخی از گذشتگان که از پیشینیان خود کلشتر می‌باشند به وضوح دیده میشه  بسیاری از مخاطبین در پیامهای پر مهر و محبتشون ابراز داشتند که نوع نگارش این بخشها  در این کانال  به نحوی هست که تصویر سازی ذهنی برامون بوجود آورده و با وجود اینکه برخی از قسمتها بسیار طولانی بوده اما همچنان جذابیت و رغبت برای خوندن ادامه مطالب وجود داره و یا حتی منتظر بخشهای دیگری که باید در ادامه منتشر بشه ، ما برای نوشتن ایینهای محرم در کلشتر قدیم بر خلاف نوشتن به سبک توصیفی که در مورد زلزله و کتاب کلشتر زیر آوار استفاده کردیم باید از سبک روایی استفاده کنیم انتخاب سبک باید در برگیرنده بسیاری از جهات باشه  و به صورت کامل رویدادها را در خودش بگنجونه و در عین حال برای مخاطب جذابیت داشته باشه  در سبک روایی طرح و نقشه ای کلی از  ترتیب زمانی رویدادها  و‌ توصیفاتی همراه با جزئیات از شخصیت ها و صحنه ها باشه که مخاطبین را با افکار درونی شخصیت ها با  پیشینه ی عناصر تأثیرگذار  آشنا میکنه خب بریم سر موضوع اصلی این بخش و برگردیم به کلشتر قدیم  به مراسم ایام محرم دهه محرم اوج عزاداری و سوگواری کلشتریهای قدیم بوده آنچه که از احوالات اون ایام به زبان خیلی از قدیم دیده ها پیداست دلالت بر این داره که تقریبا یک ماه یا بیست روز مونده به محرم جوونای کلشتر جمع میشدن و پیش درآمد محرم رو میخوندن و به پیشواز محرم میرفتن بیشتر مناطق مسکونی فعلی کلشتر خالی از ساختمان و سکنه بود مثلا چرخسر همه باغ بود و میون این همه باغ و زیتونستان یه خونه بیشتر نبود اون هم خونه گل محمد خدابخش گل محمد خدابخش پدر یزدان خدابخش نزدیکترین خونه به  خونه گل محمد باید چند تا باغ به طرف چوپون نایه فعلی رو رد میکردیم تا میرسیدیم به خونه محمد رجبی پایین چرخسر یه آسیاب بود که کنار این آسیاب یه کارگاه صاوین پچی یا همون صابون پزی بود که حسین آقا حسین زاده اونجا اولین کارگاه خودش رو بنا نهاده بود البته اون هم اجاره ای بود که مالک اصلی این کارگاه  حاج علی بخشی پور بود آقا صفر آشتاب سرپرست و سرکارگر این صابون پزی بود که روزانه صدها قالب از صابون رو از کوره بیرون میکشیدن و تو قداره ها  پر می‌کردن پشت بوم این کارگاه مشرف به سراب محله بود و جوون ترای کلشتری غروب دم به هنگام اذان مغرب اونجا جمع میشدن و فریاد آقا یا حسین و الله محمد یا علی رو سر میدادن غروب که میشد جوونا فانوس به دست خودشون رو از هر کوچه و محله ای به پشت بوم این کارگاه میرسوندن کل روز رو‌منتظر میموندن تا موقع اذان مغرب بشه و جمع بشن برای پیشواز محرم صدای اذان از هر طرفی به گوش می‌رسید اون موقع برق و بلند گویی نبود معمولا موقع اذان که میشد از هر طرفی صدای بانگ الله اکبر شنیده میشد حاج تقی حسنی رو نمیدونم میشناسین یا نه پدر حجت حسنی حجت حسنی پدر کریم حسنی کریم حسنی پدر رحیم حسنی به هر حال حاج تقی حسنی تو‌ منتی می‌رفت روی پشت بوم خونه شون اذان می‌گفت حاج کریم اسدی تو ملطاق ملا ثانی وسط محل و مش داداش حسین زاده هم سمت چرخسر حاج آقا رضا سمت چوپونه نایه شعبان موسی پور وسط محل حاج نصرت عینی هم دستش رو کنار گوشش میذاشت و با صدای بلند اذان می‌گفت موقع اذان که میشد میرفتن بالای سقف خونه شون و اذان میگفتن نه فقط اذان مغرب کله سحر هم بیدار میشدن و اذان صبح رو میگفتن موقع اذان ظهر هم همینطور اهالی در طول روز موقع کار با شنیدن اذان ظهر دست از کار و تلاش میکشیدند و وضو می‌گرفتند و نماز و بعد هم یه مختصر غذایی و کمی استراحت

  • 2 июл.1 31371

    درود و عرض ادب در مرور شیوه برگزاری مراسم‌های عاشورایی از دهه‌های گذشته تاکنون، جناب دکتر مرتضی بیگی با قلم شیوا و خاطره‌انگیز خود، ما را به سال‌های دور برد سال‌هایی که نام ذاکران و مداحان قدیم و جدید، یکی پس از دیگری زنده شد و از سبک، لحن، اخلاص و شیوه اثرگذاری هر کدام سخن به میان آمد. حتی نوع سینه‌زنی خاص برخی از دلدادگان حضرت سیدالشهدا(ع) نیز به زیبایی به تصویر کشیده شد. اما آنچه ایشان از سر ادب و تواضع درباره خود نگفتند، خاطره نوحه‌خوانی و سبک ویژه مداحی‌شان بود. آنان که آن روزها را به یاد دارند، خوب می‌دانند هرگاه میکروفون  به دست می‌گرفت، چه شور و حالی در میان عزاداران برپا می‌شد. صفوف منظم و پرشور هیئت سینه‌زنی، نوای جان‌سوز مداحی و فضای معنوی آن روزها هنوز در ذهن بسیاری از مردم زنده است. حتی به جرأت می‌توان گفت که علاقه‌مندان بسیاری از نقاط مختلف کشور برای حضور در این مراسم و شنیدن نوحه‌های ایشان راهی کلشتر می‌شدند. با این همه، چند سالی است که حضور ایشان در این عرصه دیده نمیشود . شاید همانند بسیاری از دلسوزان، نسبت به شیوه مدیریت برگزاری مراسم در سال‌های اخیر نقدهایی داشته باشند. مراسمی که به باور برخی، از انسجام، مدیریت و نظم گذشته فاصله گرفته و گاه هیئت‌ها بدون برنامه‌ریزی منسجم تنها به حرکت و پیاده‌روی بسنده می‌کنند. بی‌تردید عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) میراثی ارزشمند است که هرچه با همدلی، نظم، مشارکت و بهره‌گیری از تجربه پیشکسوتان همراه باشد، اثرگذاری بیشتری خواهد داشت. امید است با کنار هم قرار گرفتن نسل‌های مختلف، از تجربه بزرگان، توان جوانان و اخلاص خادمان اهل‌بیت(ع)، بار دیگر شاهد شکوه، نظم و معنویت گذشته در مراسم‌های عاشورایی کلشتر باشیم. با احترام ـ حسن بیگی

  • 2 июл.1 16985

    سلام و عرض ادب و تسلیت ایام محرم، من کوچیک بودم هر ساله برای محرم به کلشتر می رفتیم عموی من مرحوم محمود مومنی این نو حه رو در خونه جبرتاق تمرین می کرد و می خواند: شامیان شامیان اخر من لب تشنه مهمان شمایم نگار دخترش سه ساله بود و نوک زیونی تکرار می کرد سامیان اخر من لب تسته مهمان سمایم هر وقت در مراسم سینه زنی عموم می خوند پسر کوچولوش علی دو ساله صدای پدر رو می،شناخت و عکس العمل نشون می داد غروب که می شد من و ندا دخترعموم می رفتیم مسجد محله سراب و برای مامان هامون جا نگه می داشتیم تا اونا بیان در زلزله ایشان به همراه دو دختر ندا و نگار و دو پسر علی و مرتضی به رحمت خدا رفتند زهره مومنی - اتریش

  • 2 июл.1 27666

    مرحوم خیرالله چلیپا مرحوم عزیز پورمیرزا مرحوم صدرالله ذاکری و مرحوم عزت حاتمی هم تعزیه خوان بودند و هر کدام نقشهایی مثل حر ، مسلم بن عقیل ، عمربن سعد و حبیب بن مظاهر  را شبیه خوانی میکردند . هر یک از این افراد که نامشان برده شد به نوعی ذاکر  و گریه کن حسین بوده اند و در لباس خود جزو خیرین و خادمین به مردم و محل بودند . از زمانی که هیئت سینه زنی در کلشتر به راه افتاد علم حسینی با تنه چوب بسیار سنگینی از  درخت زربین با بستن شال و دستار سبز گره میخورد و اولین علمدار کلشتر مش فیض الله شعبانپور بود که در ایام محرم پیشگام  دسته جات بود و این علم سنگین را ساعتها بر دستان خود بلند میکرد و جلوی هیئت به راه می‌افتاد . شب‌های تاسوعا و عاشورا بین دو محل تبادل هیئت بود محله کتله پس : خواهر محله سراب : برادر شب تاسوعا برادر باید نزد خواهر می آمد و شب عاشورا خواهر به نزد برادر که این حرکت هیئت به این نام برگرفته از مصائب کربلا و روایتها و حضور حسین بن علی  در خیمه زینب  در شب تاسوعا با شرح ماوقع   و در شب عاشورا که ام  المصائب زینب میهمان خیمه  برادرش حسین بود و در روز عاشورا برادر به میدان رفت و خواهرش زینب به دنبالش در کلشتر هم برادر زودتر از خواهر باید مراسم عاشورایی را میگذراند و خواهر به دنبال برادر و هیچگاه همنشینی و هم صحبتی و استقرار در یک زمان  و مکان مشخص بین خواهر و برادر اتفاق نمیفتد . روز عاشورای کلشتر اوج عزاداری بود مش عباس حسنی در روز عاشورا بر سر میزد و با صدایی حزن آلود و چشمانی پر از اشک چنین میخواند : امروز عاشورا     یا عید قربان است مش صدرالله ذاکری و مش داداش حسین زاده هم حسین حسین سر می‌دادند . رجب رجبی ای زینب خونین جگر الوداع الوداع  میخواند .و ظهر عاشورا ای عزیزان یک یتیمی در بیابان گم شده نور عینم گم شده . را سینه می زدند. و بزرگ میدان دار هیئت ، کربلایی رضا زبده بود که با شور و حالی وصف نشدی ابالفضل ابالفضل و یا حسین یا حسین  را طنین انداز میکرد . درویش علی رضا آذربو  مسئول نظم بخشیدن به هیئت بود و با جدیت خاصی آرایش صفوف را برعهده داشت . مش آقا برار قربانی هم یکی دیگر از مسئولین انتظامات در دهه محرم بود .

  • 2 июл.1 07237

    سینه زنی و زنجیر زنی کبلا رضا زبده نگاه‌ها را به طرف خودش خیره میکرد. مرحوم حاج خسرو مهربان و مرحوم محمد دادرس نمود هیئت بودند . بهرام قربانی را در شب‌های تاسوعا و عاشورا و روز واقعه شناختیم وقتی که علم در دست می‌گرفت . علم هفت پر را  باید پهلوانی داشتیم که به کمر می‌بست . علی میرزایی خدایش بیامرزد . نانوای محل ما . در ابتدای صفوف سینه زنی به رسم ادب و تقدس ،بیرق و علم عاشورایی جلودار بودند و هر یک از کودکان پرجم‌حسینی در دست داشتند . به پاسداشت خون شهیدان ، عکس شهدای کلشتر  زینت بخش هیئات بود . در امامزاده ابوطالب نوای : السلام السلام سید خیرالانام یک نوستالژی به یاد ماندنی منحصر به کلشتر شد که پیر غلامان دیگری از ذاکران اهل بیت چون رستم راستبود و ابراهیم باقریان و ... برای ما به یادگار گذاشتند . مرحوم خالق شعبان استاد فرهیخته و روشندل یوسف زهرا حسین جان بی کس و تنها حسین جان را به گوشمان رساند . رجب رجبی با نوای  الوداع الوداع بهمن داداشی هم میخوند علی زاهدی پسر مرحوم سالار هم ذاکر بود . علی رجبی و اکبر  محمدی نیز همینطور فردا به دشت کربلا زینب ای زینب   رضا مومنی گل فروشم گل فروش را ثبت کرد و حاج  حسین مهربان آنا مظلوم حسین آنا محروم حسین سلمان تقدیمی برخیزید برخیزید ای  شهیدان را خواند و نقی محمدی کرببلا نور دوعینم کجاست را زمزمه کرد . ذاکران زیادی همچون رجب جنتی ، دوود رجبی ، جواد سرمعلیپور . رضا زاهدی ، محسن قاطعی ، افشین جهانی ، و خیلی های دیگر در ایام محرم و سنه های مختلف به اقتضای زمان در این ایام نقش داشتند . کربلایی محرم جعفری را از وقتی که یادم هست خادم مسجد و مردم دیده ام نزدیک به پنجاه سال از عمر کربلایی بالا پسندیده در مسجد و خدمت به اهالی سپری گشت و محمد علی صادق پور بی سر و صدا ذکر خدا می‌گفت و مسجد رو سر و سامان میداد . روح همه درگذشتگان و مرحومان در آرامش ابدی در جوار رحمت حق . ایام بهانه ای شد به جهت درج  نام و یاد مهر مردمان کلشتری و آیین عزاداری  قطعا نام خیلی‌ها در این نوشتار نیومده که قصور رو میپذیرم از اینکه ساکن محل نیستم و قطعا اشراف کامل به اسامی و یا خادمان و پیشکسوتان در هیئات سه گانه و دسته جات سینه زنی سه محل نداشته ام . شاید اینگونه تصور شود که آیین عزاداری کلشتر مختص به سینه زنی و عزاداری عامه همچون روال امروزی بوده اما همدلی و خیرخواهی و دوستی و مودت اهالی جزو ارکان اصلی در هر آیین و رسومی بوده است . نظر به پیامهای شما مخاطبین عزیز و استقبال بی نظیر در این فرایند از ثبت وقایع و یا ارسال نظرات و پیشنهادات  امیدواریم که بیشترین سهم از شالوده اصیل کلشتر را به خوبی ارج نهیم . خواسته بودید با توجه به اینکه در دهه محرم هستیم  کمی بیشتر از پیشینه محرم بنویسیم . کانال با کلشتر صرفا برای موضوعات کلشتر راه اندازی شده و هر آنجیزی که مربوط به کلشتر و کلشتریها می‌باشد در این صفحه به اشتراک گذاشته میشود . از قدیم و ندیم از رسم و رسوم . از محله ها و از اهالی و ... . از یادی بر گذشتگان از افتخارات و از همفکری و پیشنهادها و انتقادات. این کانال متعلق به همه کلشتریها و موضوعات مرتبط می‌باشد و بنده نیز با کمال تواضع و احترام و  تعصب و افتخار در کنار شما برای خواسته های تان در این با هم بودن هستم. یکی از آیین های سنتی و قدیمی در ایام محرم که به عینه توسط بسیاری از ریش سفیدان امروزی مشاهده شده آیین قمه زنی بوده که به فراخور زمان و طبق اعتقادات شخصی و یا بومی محلی انجام میشد. در کلشتر  هم افرادی در روز عاشورا و ظهر عاشورا در رثای سید مظلومان حسین قمه زنی میکردند و  تن و بدن خودشون رو به یاد سرهای بریده و پیکرهای  غرقه به خون  شهدای کربلا  خونین میکردند .‌ آنچه از زبان پیران و ریش سفیدان و قدیمی های کلشتر بیان شده افراد معدودی از اهالی محل تن به این کار میدادند . افرادی مثل هادی آقا کاظمی ،قربانعلی دشتیار، غلامرضا حاتمی، علی میرزا حاتمی، حاج نصرت عینی ، غفار اسمال ،فیض الله و عبدالله شعبانپور و ... که با گذشت زمان قمه زنی از فرهنگ عزاداری کلشتر حذف و عزاداری محرم منوط به سینه زنی و نجواهای حسینی تا به امروز قرار گرفت . یکی دیگر از آئین عزاداری محرم مراسم تعزیه خوانی و شبیه خوانی بود که توسط برخی از اهالی خود محل اجرا میگردید . مرحوم موسی رفیعی یکی از پیشگامان تعزیه خوانی در کلشتر بود . مش رضای حسینی  در نقش شمر بن ذی الجوشن و مرحوم کربلایی حسین جمالی در نقش ابن زیاد مرحوم حسن متقی در نقش امام حسین و حضرت ابالفضل مرحوم علی حسن زاده نقش حضرت زینب و کودک و یا نوجوان آن زمان آقای علی زاهدی نقش رقیه و یا طفلان مسلم

  • 2 июл.1 36324

    ایام محرم کلشتر  همیشه تداعی کننده  خاطرات و مرور گذران عمر و یادآور نام و یاد  پیشینیان و تاثیرگذاران در این دهه بوده . آنچه از لسان پیران کلشتری  بیان شده در زمانهای دور یعنی اوایل قرن سیزدهم هجری شمسی یک ماه قبل از فرا رسیدن ایام محرم جوانترهای کلشتری غروب در کنار مساجد جمع میشدند و پیش درآمد محرم را با سینه زنی و حرکت به کوچه پس کوچه های کلشتر تداوم می‌بخشیدند . کلشتر به صورت کامل شامل دو محله بزرگ یکی محله سراب و دیگری محله کتله پس بوده که جمعیت و قدمت محله سراب به دلیل نوع بافت روستایی که به شکل متمرکز بوده بیشتر از دیگر محله های کوچک و بزرگ به شمار میآمده که امروزه گسترش ساخت و ساز به دلیل محدودیت اراضی با کاربری مسکونی به طرف غرب کلشتر به عینه دیده میشود . هر یک از دو محله اصلی کلشتر به صورت مجزا مراسم عاشورایی و ایام محرم را از سر می‌گرفتند   . حرکت هیئات عزاداری باید به صورت حساب شده و در برخی از نقل قول‌های قدیمی‌های کلشتری که قطعا اگر از آنها سوال کنید تایید میکنند تحت تدابیر خاصی صورت می‌گرفت . حتی در دهه های اخیر هم این موضوع به عینه در مسیر و زمان حرکت هیئات عزاداری دیده میشده  که در برخی موارد از زمانهای دور تا شاید در همین سالهای نزدیک ماضی شاهد برخی از اما و اگر ها بوده آیم . که بی شک ریشه در آیین و رسوم و به نوعی دلالت بر  بهبود کیفیت مراسم عزاداری داشته است . آنچه که در اذهان خیلی از قدیمی‌های کلشتر در مراسم ایام محرم  نقش بسته شور و شعف و اعتقادات خاصشان  در گذر زمان بوده . از چند هفته مانده به محرم مردم به صورت اجتماع های چند نفره روی پشت بام ها جمع می‌شدند و فریاد می‌زدند : الله    محمد .... یا حسین       الله محمد یا حسین با حضور سید حسین کلجی در کلشتر مراسمات آهنگ دیگری گرفت و صفوف سینه زنی شکل گرفت . مردها پیراهنشان را کاملا از تن بیرون کردند و سینه زنی با حالتی کاملا معنوی و خاص انجام میدادند.  اولین نوحه به یاد مانده در آن زمان  توسط شخصی به اسم  علی اصغر خونده شد که به علی اصغر  حاج خونوم معروف بودیک نوحه ترکی بود : نجدم  اوغله مشن  باش منه ای واااای شمر الینده بیداد خار الیبته در دهه های بعد مشتی عباس حسنی منتی بود که به عنوان ذاکر در محرم می‌خوند که عزیزان دهه پنجاه و ماقبل قطعا نوحه خوانی مش عباس و سبک خواندنش رو بخاطر دارند. وای حسین کشته شد خونش چه شد ریخته شد در کجاااا کربلا وای حسین کشته شد . وای حسین کشته شد سید حبیب با صورت و چشمانی روشن اولین بلندگوی دستی را برای مرثیه خانی محرم در دست گرفت . سید حبیب  چاووشی خوان هم بود . اغنیا مکه روند و فقرا رو به تو آرند یا غریب الغرباااا جان به قربان تو شاها  که تو حج فقرایی مرحوم حسن چلیپا متوفی ۳۱ خرداد ۶۹ نوحه سرایی که با خواندنش حس  خاصی به مراسم می‌بخشید . در یکی از نوحه های معروفش که با آهنگی ملایم میخواند و مردم به صورت آرام سینه می‌زدند و با خوانش جمعی « یا علی الله اکبر  یا علی الله اکبر » همه مردم همصدا و بلند همراه با سنج و طبل این دم را می‌گرفتند . و یا در محله سراب مرحوم محمود مومنی با صدایی دلنشین محرم خاصی را برای عزاداران رقم می‌زد .او نیز در زلزله ۶۹ جاوید نام شد و مردم کلشتر همیشه از او به نیکی یاد میکنند و بسیار مورد حب بود .  مرحوم حنیفه مرثیه سرا بود و از او به عنوان شاعر مدیحه سرا یاد میکنند . دو پیرغلام حسینی مرحوم حسن متقی و حاج محمد یوسفی جزو پیشگامان مرثیه خوانی بودند.   یکی دیگر از پیرغلامان حسینی که آرزوی صحت و سلامتی برای این بزرگ مرد میکنیم و از زمانی که خاطرمان است یکی از خادمان محرم و مردم در این ایام بوده و‌ است منوچهر پوربهرام که بیشتر در زمان تلاقی هیئات نوای دلنشینش با اهل عزای حسین السلام السلام و عزاداران شاه دین خوش آمدید خوش آمدید در اذهان ما نقش بسته است. حاج یونس مومنی پیرغلام حسینی دیگر که نامش همیشه ماندگار خواهد بود . با ورود مرحوم پرویز بابایی به عرصه نوحه خوانی و نوحه سرایی صفوف سینه زنی رنک و جلایی تازه به خود گرفت و انسجام و یکپارچه گی خاصی پدیدار گشت نوحه های : برم آب روان را  دهم تشنه لبان را و حر م پشیمان هستم حسین جان راه تو را من بستم حسین جان و یا نوحه روز عاشورایش کربلا امروز آه و واویلا ست یا رسوالله یا رسول الله همیشه ماندگار و در اذهانمان باقیست . زمانی که مرحوم میرزاجان داداشی پدر شهید محسن در ابتدای صف با هیبتی با شکوه سنج در دست  می‌گرفت و پشت سرش نوری یحیایی بزرگ طبال کلشتر بر طبل عاشورایی میکوبید. زمانی که مرحوم رزاق حاتمی ، یعقوب ملایوسفی ، علی حسن زاده ، سهراب زادعسکر ، غلامحسن صفر پور و ... پیش برنده ها و پروموتورهای دسته عزاداریمان بودند .