tgindex
کرمان وکیل

کرمان وکیل

Статистика
@kermanvakilПравоперсидский

کانالی برای مشاوره و انتشار مطالب حقوقی و بیشتر از آن... پاسخ به سوالات حقوقی: @vahid_gharaeee

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Право
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
462
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
117
22 постов
Вовлечённость
25,3%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
70
1/48двое суток
80
1/72трое суток
86

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🔴"ریچارد باخ" یکی از معروف‌ترین کتاب‌های دنیا رو نوشته‌..."جاناتان، مرغ دریایی". همین بخش کوتاه رو که بخونیم متوجه می‌شیم چرا کتاب این‌قدر معروف شده... "جاناتان از چیزهای بسیار ساده‌ای سخن می‌گفت... این ‌که پرواز حق هر مرغ دریایی است، اینکه آزادی در ذاتش است و هرچه جلوی آن آزادی را بگیرد، باید کنار گذاشت، در هر شکلی که باشد، خواه آیین باشد یا خرافه یا محدودیت. صدایی از جمعیت به گوش رسید: کنارش بگذاریم؟ حتی اگر قانون دسته‌ی پرندگان باشد؟ جاناتان گفت: تنها قانون حقیقی آن است که شما را به آزادی هدایت کند و دیگر هیچ قانونی وجود ندارد..." حالا از این بخش کتاب که اهمیت آزادی رو از زبون "جاناتان" می‌گه، می‌خوام پلی بزنم به این شعرِ وصف حال، از فریدون مشیری که مطمئنم هممون در گوشه‌ی غمناکی از زندگی جمعیمون حداقل با خودمون زمزمه می‌کنیم و امید داریم به راهی برسیم منتهی به روشنیِ فراگیر و زیبایی وصف ناشدنی آوازِ زندگی... "افق تاریک، دنیا تنگ، نومیدی توانفرساست می دانم و لیکن ره سپردن درسیاهی رو به سوی روشنی زیباست می دانی! به شوق نور در ظلمت قدم بردار به این غم های جان آزار دل مسپار که مرغان گلستان‌زاد که سرشارند از آواز آزادی نمی دانند هرگز لذت و شوق رهایی را و رعنایان تن پرورده در نور نمی دانند هرگز در پایان تاریکی شکوه روشنایی را..." بله...ما شایسته‌ایم به شکوه زندگی و روشنایی و قدر و ارزشش رو بیشتر از همیشه می‌دونیم... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴می‌خواستم چیزی رو بگم که بارها بهش فکر کرده بودم و اون اینه که اگر آدما به هر صورتی "روح" همدیگرو لمس کنن دیگه فراموش شدنی در کار نیست. شاید به خاطر اینه که ما در حافظه‌ی هم، به شکلِ یک "احساس" ثبت می‌شیم، نه به صورت "تصویر". دیدن، یک اتفاق فیزیکی و بصری هست که شاید با زمان محو بشه، اما "لمسِ روح" یک اثر احساسی و ابدی. این رو بارها شاهدش بودیم در به خاطر آوردن اونایی که سال‌های سال ندیدیم. الان فکر کنید به همکلاسیای قدیمی، معلم‌ها، همسایه‌ها و حتی اقوام دوری که اونا رو سال‌هاست ندیدید. در طول شبانه روز ما با مجموعه‌ای از خاطرات مواجه می‌شیم که گاه و بی‌گاه به ذهن ما میان و آدم‌های مختلف سهمی از اون دارن. آدم‌هایی که با خاطرات بد و خوبشون ناگهانی وارد محدوده‌ی فکر و ذهنیت‌های ما می‌شن و زخمی رو به یاد میارن و یا نوازش‌گری روح ما رو... همون‌هایی که روحمون رو لمس کردن با نیشی و یا نوشی. اونایی که در لحظه‌ای و یا مسیری کوتاه و بلند با حرفی دلگرم کننده، نگاهی گرم، گرفتن دستی و یا بودنی بی‌دریغ ما رو سرشار از خودشون کردن و یا برعکس، اونایی که بودنشون رنجی رو بر ما تحمیل کرده... چقدر هم شیرین هست عبور و نشستن یاد کسی که لمس و نوازشی نکو از جنس مهر بر روحمون داشته و یادش نسیمی از بهشت به وجود ما می‌وزه... کاش اگر یادی از ما به ذهن و دل کسی می‌رسه خنکایی دلچسب و لبخندی خوش طعم به لبانش بنشونه و سهم ما جایی خوش‌منظر در خاطرات دیگری باشه... به قول سعدی... "رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری تو خود فرشته‌ای نه از این گل سرشته‌ای گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست کز تو به دیگران نتوان برد داوری با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری تا دوست در کنار نباشد به کام دل از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری چندان که جهد بود دویدیم در طلب کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد باری به یاد دوست زمانی به سر بری..." این مطلب ادای دین برای اون‌هایی هست که همیشه خاطرشون برامون عزیزه و برلب‌نشاننده لبخندی شیرین و پر از احساس خوب... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴تا اونجایی که برامون ممکن بود، تلاشمون رو کردیم... رویاهامون رو هم جایی زمین نذاشتیم. حالا اینکه شرایط چجوری پیش رفت و ما چقدر به اون دل‌خواهمون رسیدیم فرع بر اصل خواستن و رویاپردازی‌هامون حساب می‌شه. حساب کنید در یک شرایط تحمیلی و از بالا به پایین، این راه‌ها رو هم رفتیم. سخت بوده اما اگه حتی فقط پا توی راه دل‌خواهمون گذاشتیم شیرینی‌ش رو هم چشیدیم. اگه نتیجه‌ای هم در کار نبوده تلاشش برامون تجربه‌ای بوده با رنگ واقعی زندگی...به قول دوستی با همون تلاش هم حالمون خوب بوده... پس به خودمون افتخار می‌کنیم که تا همین الان دست از رویاهامون نکشیدیم و نسخه‌های پیچیده شده رو تا اونجا که شد کنار گذاشتیم و تجربه‌های شخصی‌مون رو چراغ راه کردیم... خوبه اینجا نقلی کنم از "نادر ابراهیمی" توی کتاب "بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم"... جالبه و تکون‌دهنده...: ""تو هیچ‌وقت چیزی نخواهی شد!" آنچه هنوز تلخ‌ترین پوزخندِ مرا برمی‌انگیزد "چیزی شدن" از دیدگاه آنهاست. آنها که می‌خواهند ما را در قالب‌های فلزی خود جای بدهند. آنها با صفرِ مُطلقشان به جنگ با عمیق‌ترین و جاذب‌ترین رویاها می‌آیند..." #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴از نظر "هانا آرنت" فیلسوف سیاسی و تاریخ‌نگار آلمانی_آمریکایی که کتاب‌هایی مثل "آیشمن در اورشلیم"، "توتالیتاریسم" و "وضع بشر" رو نوشته، شور زندگی فقط در یک چیز است و از یک چیز بیرون می آید و آن "عمل آزاد انسانی" است. به تعبیری معجزه، در بطنِ افعال انسانی نهفته است و اینکه ما می‌تونیم کاری رو شروع کنیم و چیزی رو به وجود بیاریم که پیشتر نبوده. از نگاه این فیلسوف معاصر، مهمترین مسئله ما اینه که درگیر شدنِ صرف در تامین معاش و محدود شدن در جستجوی منافع فردی به معنای خلع ید از فعالیت‌های اجتماعی و به فراموشی سپردن زندگی فعال و دارای شور و شوق و تکاپوی زیستن هست. نتیجه چنین روندی می‌شه، تنهایی، انزوا، کسالت و ناامیدی. در حقیقت هر انسانی آغاز یک جهان تازه‌ هست و این انسان برای گفتن روایت خودش از جهان نیازمند عمل و حوزه عمومیه که در اون حرفی بزنه و عملی غیر از زحمت معاش انجام بده. در چنین فضایی هست که انسان بودن ما محرز می‌شه و از اون طریق جهان‌های ما با هم پیوند می‌خوره و ما می‌تونیم جهان بهتری رو بسازیم. آزادی هم از این منظر همین تواناییِ "آغازگری" هست و "تواناییِ اینکه در میانِ جبرِ زمان، راهی برای تغییر بسازیم یا پیدا کنیم..." پس خواست و کلام و عمل هرکدوم از ماها توی حوزه اجتماعی ولو در جمع‌های کوچیک و حتی در ارتباطاتِ نه‌چندان گسترده همین تلاش برای "آغاز" و "آغازگری" هست که می‌تونه جهان‌های نو خلق کنه و از اون مهمتر این جهان‌ها رو به هم پیوند بزنه... چیزی که برای این روزهای ما و شرایطی که در اون قرار داریم بسیار مهم تلقی می‌شه... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴خیلی فرز و سریع بود. حتی خارج از تصورم. خیلی انرژی گذاشت تا موفق شد اون عروس هلندی رو از گربه‌ای که شکارش کرده بود بگیره. بالا رفتن از اون فنس بلند برای رسیدن به زیر ترامبولین و در آوردن اون پرنده‌ی زیبا کار ساده‌ای نبود. بالاخره این کار رو کرد و منم رسیدم و از "صابر"، پارکبان مهربون پارک مادر عکس گرفتم. کلی ذوق می‌کرد که اون پرنده رو نجات داده. پرنده اما حال و روز خوشی بعد از نجات از دهن گربه‌ نداشت... دو دور که دویدم "صابر" رو خیلی ناراحت دیدم که می‌گفت پرنده مُرده... دستشو فشار دادم و گفتم تو کار خودتو کردی، بقیه‌ش دست تو نبود. ته همه چی رو ما تعیین نمی‌کنیم. مهم اون لحظه‌ای هست که تو تصمیم می‌گیری تلاش کنی و زحمت بکشی واسه کاری که توی اون نجات یک پرنده رو دیدی... آخرش گفتم، فرض کن که اون پرنده وقتی که بین دندونای گربه بوده با خودش می‌تونسته فکر کنه که یکی توی این دنیا هست که اینجوری داره واسه نجاتش تلاش می‌کنه... قشنگتر از این می‌شده؟ #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴از یک شعر کوتاه به طور اتفاقی رسیدم به "چزاره پاوزه" ایتالیایی...: "روزهای دیگری خواهد رسید چیزهای بهتری خواهد آمد صداهای دیگری شنیده خواهد شد تو هم خواهی خندید! خواهی خندید! تو هم، خواهی خندید! می‌دانم..." متولد ۱۹۰۸ و در گذشته به سال ۱۹۵۰. رمان نویس، شاعر، مترجم و منتقد ادبی اهل ایتالیا که به نظر بسیاری، بهترین رمانش "ماه‌و‌‌آتش" هست و به فارسی هم ترجمه شده. پاوزه از چهره‌های مهم ادبی قرن بیستم و از اون دسته نویسنده‌های ایتالیاست که ادبیات این کشور رو متحول کرده... "نسیم ِ سبک ِ سپیده دم نفس می‌کشد با دهانت در انتهای خیابان‌های خلوت پرتو ِ خاکستری چشمانت قطرات شیرین سپیده دم است بر تپه‌های تاریک... قدم‌ها و نفس ِ تو همچون باد صبحدم فرا می‌گیرد خانه‌ها را... شهر مرتعش می‌شود سنگ‌ها دم برمی‌آورند زندگی هستی تو یک بیداری ستاره‌ای در پرتو ِ سپیده دم آواز ِ نسیم گرما، نفس... تاریکی گم شد شب پایان گرفت تو روشنایی و صبحی..." بله و به همین قشنگی... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 7 авг.104181

    🔴یک جمله‌ی رویایی داره "شاهرخ مسکوب" در کتاب "روزها در راه". یک تصویری می‌ده به آدم که صدای بارون رو هم می‌شه ازش شنید! نوشته: "مدّتی باران و تاریکی را گوش کردم. چه لذّتی دارد از فردای نیامده، نترسیدن، گوش به باران دادن، چای درست کردن، پادشاه وقت خود بودن..." بله... قشنگ می‌شه تصورش کرد و براش رویا بافت... رویا بافت و آرزو کرد که روزهایی برسه برامون که به بارون گوش بدیم و چای دم کنیم و مهمتر از همه این‌که از فردای نیومده نترسیم و چقدر هم که ما این‌روزا از فرداهای نیامده برای خودمون و دیگران نگرانیم... بادا که چنین مباد و روزهایی در راه باشه که پرنده‌ی خوشبختی برای همه آواز بخونه... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴اینکه وضعیت تورم و جهش قیمت‌ها به شکلی شده که دایره‌ی آرزوها و دست‌نیافتنی‌های جمعیت زیادی از مملکت لحظه به لحظه بزرگ‌تر می‌شه حس ناخوشایندی رو به وجود آوُرده... یعنی بعضی چیزایی که جزو اقلام معمول زندگی حساب می‌شه، شدن آرزوهای بزرگ و باید برای خریدشون وام سنگین گرفت...! امیدواریم این روند جایی متوقف بشه ببینیم کجای کار قرار گرفتیم... @kermanvakil

  • 5 авг.184192

    🔴چیزایی هست که ما نه خالق روی‌دادنشون هستیم، نه می‌تونیم مانعشون باشیم و در دایره زندگی ما اتفاق میفتن... امروز که بیدار می‌شیم می‌تونیم امیدوار باشیم همش اتفاقای خوب برامون بیفته و اون چیزای سختی رو هم که انتظارشون رو می‌کشیم بر خلاف تصورمون به رویدادهای قشنگ تبدیل بشه... خیلی چیزا دست ما نیست و اتفاق میفته و اونایی هم که دست ماست... خب معلوم نیست تهش چی‌ می‌شه... پس واسه خیلی اتفاقایی که میفته نباید سخت بگیریم...ما کار خودمون رو می‌کنیم و جهان اطراف ما هم کار خودش رو می‌کنه و مکانیزم خودش رو داره... مهم اینه که ما برای این زندگی که دستمونه بدون واهمه چیزی کم نذاریم و هدرش ندیم چون اون قضاوتی که نهایتا خودمون در مورد خودمون داریم اهمیت داره و مهمه... هیچکس قرار نیست کفش ما رو بپوشه و توی مسیری که ما هستیم قدم بزنه...هیچ‌کس لرزشِ پاهای ما در مسیرهای سخت یا تپشِ قلب ما در لحظات و شرایط حساس زندگیمون رو حس نمی‌کنه. و نهایتا این ما هستیم که در میانه‌ی همه‌ی قضا و قدرهای زندگی حاصل تمام پوییدن‌ها و رفتن‌ها و انتخاب‌ها و عمل و رویه‌ی خودمون رو با تمام وجود لمس و احساس می‌کنیم. حالا گاهی با لبخند و گاهی با اشک...آخرش هم به قول خیام : "ماییم و می و مُطرب و این کنجِ خراب جان و دل و جام و جامه پُر دُردِ شراب فارغ ز امیدِ رحمت و بیمِ عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب..." #وحید_قرایی @kermanvakil

  • 🔴گفت و گوی متفاوت با هنرمندی که در کافه ریتون نمایشگاه برگزار کرد @kermanvakil برگزاری نمایشگاه هنری در کافه برایم اتفاقی جذاب تلقی می‌شود. آن‌ هم وقتی که با آثاری مواجه هستیم که هویت دارند و برگرفته از ایده‌هایی متفاوت با آنچه تاکنون دیده‌ایم. گفت‌وگو با…

  • 4 авг.114201

    🔴در فصول سخت زندگی، آن‌چه که فریادرس آدمی‌ست، آدمی‌ست... آدم‌هایی که به سان احساسِ تپیدن قلب، وجودمان را در دایره‌ی زندگی نگاه می‌دارند و ما در امتداد نگاه آنها راه هستی خود را می‌پوییم... پویشی برای فهمِ بودن و احساس زنده‌بودنمان که به دلخوشیِ بودن آن‌که…

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 🔴یکی از مخاطبان کانال "کرمان‌وکیل" تعدادی عکس ارسال کردن از پارکی در روستای "هوتک"ِ کرمان که متاسفانه نشون می‌ده وسایل پارک خراب و غیرقابل استفاده هستن و امکان بازیِ بدون خطر بچه‌ها در این پارک وجود نداره. خب قاعدتا در هر گوشه از ایران اگر کودکی زندگی می‌کنه باید شرایط و امکانات حداقلی برای تفریح و بازی و سرگرمی‌ش هم وجود داشته باشه و قرار نیست اگر امکاناتی هم هست مخصوص بخشی از کودکان ایرانی باشه. فرستنده این عکس‌ها البته این رو هم نوشتن که:"این مورد رو هم بگم که یک دختر بچه وقتی که بازی میکرده توی سرسره لباس و دستش آسیب جدی دیده..." همچنین از رئیس شورای اسلامی روستا، آقای کارآمد و دهیار روستا، آقای حمید جعفری و بخشدار مرکزی کرمان، درخواست شده که به این موضوع توجه بیشتری بکنن... ما هم امیدواریم این اتفاق و تعمیر و به روز کردن وسایل بازی این پارک در سریع‌ترین زمان خودش اتفاق بیفته و همه‌ی کودکان ایرانی، امکانات مناسبی برای اوقات فراغت خودشون داشته باشن... @kermanvakil

  • 2 авг.116141

    🔴امروز کمی به کتاب "انجمن شاعران مرده"، اثر "نانسی کلاین بام" می‌پردازم... کتابی که بر اساس فیلم دوست‌داشتنیِ "انجمن شاعران مرده" ساخته‌ی "پیتر ویر" و نویسندگی "تام شولمن" نوشته شده و نمونه‌ای از یک کار موفق به جهت اقتباس یک کتاب از فیلم تلقی می‌شه. فیلمی که اسکار بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی رو هم دریافت کرده. پس از اکران فیلم و استقبال گسترده از اون، کلاین بام فیلم‌نامه‌ی اثر را در قالب رمان درآورد. موضوع کتاب، تغییر نگاه به جهان و شخصیت اصلی آن جان‌کیتینگ معلم متفاوت و تازه‌وارد ادبیات هست. نقدی بر ساختارهای اجتماعی خشک و دعوت به نگاه نو و البته شاعرانه به زندگی؛ چراکه شعر به‌عنوان خالص‌ترین آفریده‌ی انسانی می‌تونه بر خشکی و ملال زندگی چیره بشه... "تو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی. چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک‌داری، این چیزها برای حفظ و ادامهٔ بقای زندگی لازمن. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما به خاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!"(از متن کتاب) داستان در یک مدرسه‌ی پسرانه‌ی سنتی می‌گذره. جایی که شعارش "سنت، افتخار، انضباط و سرافرازی" هست و دانش‌آموزا باید مسیر زندگی خودشون رو در یک قالب سخت و از پیش تعیین شده طرح بریزن. این مدرسه‌ که شبیه پادگانه، با ورود  آقای جان کیتینگ که در فیلم، رابی ویلیامزِ فقید نقشش رو بازی می‌کنه رنگ جدیدی پیدا می‌کنه. یک رهبرِ روحی و کسی که به جای اینکه دانش‌آموز ها رو "پُر" کنه، اون‌ها را "بیدار" می‌کنه. بچه‌های مدرسه با نگاه جدیدی به زندگی آشنا می‌شن و مدرسه براشون شکل دیگه‌ای می‌شه. و می‌خوام برم سراغ یکی از شاه‌بیتای کتاب که البته سرشار از این جمله‌های ناب و خوندنی هست...: "در وجود همه ی ما نیاز بزرگی هست که دوست داره پذیرفته و تایید بشه. اما باید به چیزی که در شما متفاوت و منحصر به فرد هست اعتماد کنید، حتی اگر عجیب و غریبه یا بقیه اون رو نمی‌پسندن. به قول فراست:"یک دو راهی در جنگل سر بر آورده بود و من جاده‌ای را در پی گرفتم که رد کمتری در آن نمایان بود و این همانی بود که راه را متفاوت می‌ساخت."" بله... به چیزهای خارق العاده‌ای که درونمون شکل می‌گیره باید توجه کنیم و فکر نکنیم تنها راه فقط اون راهیه که بقیه می‌رن. تابوشکنی در جامعه‌ی پر از چارچوب خیلی سخته اما گاهی می تونه راهی رو به ما و بقیه نشون بده که معنای قشنگتری برای زندگی بیافرینه... در مورد "نانسی اچ. کلاین بام" هم این‌که روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی آمریکاییِ متولد ۱۹۴۸ هست. مدرک لیسانس روزنامه‌نگاری رو از دانشگاه نورث وسترن و مدرک کارشناسی ارشدش رو از دانشگاه کلمبیا در رشته‌ی مطالعات، تاریخ و ادبیات آمریکا دریافت کرده... #وحید_قرایی @kermanvakil

  • без подписи

  • без подписи