tgindex
فرهنگسرای کتابِ خوب

فرهنگسرای کتابِ خوب

Статистика
@ketabkhobkermanКнигиперсидский

امید را برای روزهای بد ساخته‌اند، چراغ را برای تاریکی. و تو ادامه بده حتی در تاریکی. آن‌قدر که چشمانم تشنه‌ی نور بودند، گرسنه نبودم. ادمین @ali_sharifi135012 اینجا چراغی روشنه: کرمان، میدان کوثر، ابتدای بلوار آزادگان، جنب بانک ملت

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
39
Всего постов
43
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 534
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
197
40 постов
Вовлечённость
12,8%
к подписчикам
Постов в день
5,6
всего 43
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
208
1/48двое суток
238
1/72трое суток
257

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دوستان، عیب نظر بازی حافظ نکنید... @ketabkhobkerman

  • از عجایب روزگار این است که کشوری می‌تواند با وجود مخالفت جهانی، روزانه راه عبور یک و نیم میلیارد لیتر نفت را در خارج از مرزهای خود ببندد، ولی نمی‌توانند جلوی قاچاق ۳۰ میلیون لیتر بنزین با مبدا و مقصد مشخص در کشور خود را بگیرد! @ketabkhobkerman

  • بیتی از عالیجناب حافظ و آواز استاد شجریان که با صدایش زیباییِ عالم معنا را بوسه می‌زند! بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت @ketabkhobkerman

  • @ketabkhobkerman 📚از آزادی تا شلختگی! ما ملتی شده‌ایم که یک‌بار از این‌ور بام می‌افتیم و یک‌بار از آن‌ور بام. انگار قرصِ زمین زیر پایمان لَق است و هیچ ستونِ محکمی برای تکیه نمانده. در این‌جا کاری با باعث و بانی آن ندارم، که اگر هم داشته باشم، کو گوش شنوا؟! روزگاری در این سرزمین، مردها کم‌حرف بودند و پُر‌مغز. لب که به سخن می‌گشودند، می‌سنجیدند که آیا این کلام درخور مجلس است یا نه. زشت و زیبا را می‌شناختند. حضور کوچک و بزرگ، مرد و زن برایشان مهم بود. ادب نه برائت‌نامه که یک رسمِ نانوشته بود. ما با یک بحرانِ بی‌ادبیِ بی‌سابقه روبرو هستیم. انگار گذشته است آن زمانی که کلامِ مرد، مِهر و مِدارِ مجلس بود. او می‌دانست که در حضور کوچک و بزرگ، در جمعِ زن و مرد، سخن نباید از مرزِ عفت و وقار عبور کند. اما امروز، هر حرفی که به ذهن می‌رسد، بی‌قید و بی‌هراس و بدونِ ذره‌ای ملاحظه، در اماکن عمومی از زبان رها می‌شود؛ با ظاهر مذهبی و غیرمذهبی گوینده. گویی شرم از قاموسِ گفتارِ ما حذف شده و کلام، دیگر نه ابزاری برای انتقالِ فکر، که سلاحی برای تخلیه عقده‌ها، کمبودها و بی‌ادبی هاست. در زمینه پوشش هم وضعمان بهتر از این نیست. کاری به پوشش و حجاب جوانان و نوجوانان و مدهای رایج ندارم. آن را باید متولیانی که با ده‌ها نهاد و ارگان ذی‌ربط و هزینه های گزاف، مسببش هستند پاسخگو باشند. صحبت من با مردان پا به سن گذاشته‌ای است که انگار اگر لباس زیر و چاک باسنشان چند سانتیمتر مشخص نباشد، چیزی از مردانگیشان باقی نمی‌ماند! نمی‌دانم این آشفتگی از کجا آمده؛ شاید از وقتی که آزادی را با شلختگی و بی‌بندوباری اشتباه گرفتیم و سنّت را یکسره به دور افکندیم بی‌آنکه بدیلِ شایسته‌ای را جایگزینش کنیم. به نظر می‌رسد اگر آزادی معیارهای مشخص و قانونمند نداشته باشد، فاصله چندانی با شلختگی ندارد. نمی‌دانم، شاید مشکل از ماست که به این چیزها عادت نکرده‌ایم؛ و به قول شاهرخ مسکوب؛ "انگار دوره‌ی ما پیش از خودمان تمام شده!" کرمان. مردادماه ۱۴۰۵ @ketabkhobkerman

  • 14 авг.16663из ketabkhobkerman

    بانو هایده به چشمای تو سوگند @ketabkhobkerman

  • 14 авг.2212310

    . بوزینه هایتان را از آن‌سوی دنیا بیاورید اینجا، تا آشی که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان برای یک ملت پخته‌اند را آنها هم بخورند و در کنار خودتان، فنونِ سیاست‌بازی، بالا رفتن از دیوار مردم و به خاک سیاه نشاندن یک ملت را بیاموزند. @ketabkhobkerman

  • نگاهی کوتاه به آثار علی حاتمی این ویدیو را که نگاهی کوتاه به زندگی «علی‌حاتمی» از تولد تا مرگ دارد عزیز ساعتی در سال ۱۳۸۵ ساخته و میثم مولایی آن را تدوین کرده است. @ketabkhobkerman

  • @ketabkhobkerman 📚 اسکاری برای سوته‌دلان علی حاتمی برای من که عاشق سینمای علی حاتمی هستم، و هر چند سال، یکی دوبار سوته دلان را با لذت تمام نشدنی می بینم، این فیلم یک شاهکار است و بی گمان گل سرسبد تاریخ سینمای ایران. در شهر خاک‌خورده‌ای که آدم‌هایش تنها ادای زندگی را درمی‌آورند، در همان کوچه‌های باریک و دل‌گرفته‌ای که غبارِ عادتها بر صورت‌ها نشسته است، مردی قد می‌کشد که ساده است، اما نه کم‌مایه؛ ناکام است، اما نه ناتوان؛ مجنون است، اما نه بی‌خرد. آقا مجید ظروفچی جوبچی (بهروز وثوقی)، مردی از جنس صداقت بی‌واسطه، همانی که جهان را بی‌هیچ پرده و پیرایه‌ای می‌بیند، و شاید برای همین است که به عمق شادی می‌رسد. در خانه‌ای که مادر از ناتوانی خمیده شده، برادر بزرگ (جمشید مشایخی) سالیان را به قدم‌زدن میان حسرت‌ها گذرانده و ناکام در آرزوی همآغوشی است، و برادر میانی عشق را در نغمه‌ی مرغ قفس گم کرده است، فقط یک نفر واقعاً زندگی می‌کند؛ کسی که گریه‌اش بی‌درنگ از دل می‌جوشد و خنده‌اش از سادگی بی‌ریا جان می‌گیرد. او هر صبح به سنت مهرورزی خویش، ورزش بامدادی می‌کند، و برای صبحانه کمتر از سرشیر تازه نمی‌پذیرد. جوبچی بودنش برای او نه ننگ است و نه نقیصه؛ هویت است، هویتی که با غرورِ کودکانه‌اش آن را چون پرچم بر فراز اتاق کوچک و گنجینه‌ی ساده‌دلانه‌اش برافراشته است. آنجا که دیگران گرفتار مناسبات‌اند، آقا مجید گرفتار هیچ‌چیز نیست؛ نه مقید آیین‌های پوسیده است و نه درمانده‌ی نیاز به دعای دیگران. او که از نگاه آدم‌های شهر «کمبوزه» می‌نماید، در حقیقت به سرچشمه‌ی لذت راستین رسیده؛ لذتی بی‌قید، بی‌واهمه، و بی‌نیاز از تأیید. و عشق، چه زیبا در دل او خانه می‌کند! بی‌آنکه از قضاوت بترسد، عاشق زنی می‌شود که شهر به گناه آلوده‌اش کرده، و پاکی را در جایی می‌بیند که دیگران جز تیره‌گی نمی‌بینند. او خواستگاری می‌کند، قول می‌دهد، می‌کوشد جهان کوچک خود را به مأمنی تبدیل کند که زن بتواند در آن روسیاهیِ گذشته را از دست بیندازد و نوری تازه بر چهره‌اش بنشیند. چه دلگرم‌کننده است که مردی چنین ساده، با قامتی چنین کوچک، اخلاق را نه از کتاب‌های بزرگ، که از قلب بزرگ خود می‌آموزد. اما مرگ او، آن پایان سنگین، پرده از چشمان برادر بزرگ برمی‌درد. تازه آنجاست که می‌فهمد «همه‌ی عمر دیر رسیدیم». دیر فهمیدیم چه کسی میان ما زنده‌تر بود، دیر فهمیدیم شادی چقدر ساده بود، دیر فهمیدیم زندگی در خنده‌های بی‌محابای آن مجید کمبوزه‌ای موج می‌زد. سوته‌دلان را اگر جهان نمی‌بیند، اگر اسکاری در کار نیست، شاید از آن روست که جهان هنوز به بلوغی نرسیده که بفهمد یک قهرمان همیشه آن‌کسی نیست که دنیا را فتح می‌کند؛ گاهی قهرمان کسی است که خود را از پیچیدگی‌های دنیا آزاد کرده. همان‌گونه که زوربا جهان را با رقص می‌شکافت، فارست گامپ با دویدن حقیقت را لمس می‌کرد، و آلفردو در تاریک روشن سینما معنا می‌جست، آقا مجید جوبچی نیز راه معنویت را از روزمرگی‌های کوچک و شادی‌های بی‌ادعا می‌گذرانَد. او به ما یادآوری می‌کند که شاید خردِ حقیقی همان است که نسل‌ها فراموشش کرده‌اند: آسودگی در زیستن، صداقت در دوست‌داشتن، و شجاعت در ساده‌بودن. درباره‌ی سوته‌دلان می‌شود بسیار نوشت. اما شاید کافی باشد بگوییم این فیلم نه فقط داستان یک خانواده، بلکه آینه‌ای‌ست که هر بار تماشایش می‌کنیم، تصویری از زندگی‌ای که می‌توانست باشد، مقابل ما می‌گذارد. زندگی‌ای که آقا مجید جوبچی پیشاپیش آن را زیسته بود. کرمان. مردادماه ۱۴۰۵ @ketabkhobkerman

  • امروز ۲۳ مرداد ماه،  زادروزِ شاعرِ لطیفِ احساسِ سینمایِ ایران علی حاتمی است. کارگردانی با آثار ماندگاری چون سوته‌دلان، سلطان صاحبقران، هزاردستان، حاجی واشنگتن، کمال‌الملک، مادر، دلشدگان، باباشمل،حسن کچل، طوقی و... که جایگزینی برای او نمی‌توان یافت و شاید هرگز اثری در حد و اندازه‌ی فیلم‌های او ساخته نشود. حاتمی دانش‌آموخته‌ی دانشکده‌ی سینما و تئاتر دانشگاه هنر بود و حداقل ۱۵ فیلم بلند سینمایی و مجموعه‌ی تلویزیونی ساخته‌ که هر یک نگین درخشانی از صحنه‌ی زندگی اجتماعی، سیاسی، هنری، و فرهنگی مردم ایران زمین است. حاتمی از فیلم‌سازان پیشروی نسلی به‌شمار می‌آورند که از اواخر دهه‌ی ۱۳۴۰ برخواسته‌اند، ناصر تقوایی، بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، فریدون گله و داریوش مهرجویی نیز از این نسل‌اند. @ketabkhobkerman

  • رقص، شعرِ بدن است؛ جایی که هر نگاه، یک مصرع، هر چرخش، یک قافیه و هر سکوت، سکوتی است که بلندتر از هزار کلمه حرف می‌زند. رقص، لحظه‌ای است که روح، بدن را رها می‌کند تا بر نوکِ انگشتانِ پا بنشیند و با زمین، همکلام شود. @ketabkhobkerman

  • انسان زمانی خوشبخت می‌شود که بداند؛ روزهای معمولی، همان روزهای خوشبختی هستند که یکی پس از دیگری می‌گذرند! آدینه اهالی کوچه باغ کتابِ خوب، سرشار از خوشبختی... @ketabkhobkerman

  • @ketabkhobkerman 📚مشاوره تحصیلی و برنامه ریزی درسی📚 طرح نظارت و پشتیبانی سالانه با خدمات ویژه تحصیلی: 🔸برنامه ریزی منظم، دقیق و شخصی سازی شده بر اساس شرایط و وضعیت دانش آموز. 🔸 پشتیبانی، نظارت و پی گیری اجرای برنامه و گرفتن گزارش مطالعه همراه با بررسی دفتر برنامه ریزی. 🔸تحلیل جامع کارنامه آزمون و راه‌های افزایش تراز آزمون‌ها. 🔸مشاوره و ارائه نکات انگیزشی و راهکارهای افزایش ساعت مطالعه. 🔸خدمات روان شناختی در جهت رفع مشکلات و مسائل روحی و روانی و اختلالات اضطرابی. 🔸آموزش تندخوانی و افزایش سرعت مطالعه و مدیریت زمان. 🔸راه‌کارهای افزایش دقت و تمرکز حواس، آموزش روش‌های صحیح مطالعه هر درس و خلاصه نویسی. 🟢 پذیرش دانش آموز در همه مقاطع تحصیلی، از تمام نقاط کشور با ارائه خدمات حضوری، تلفنی و مجازی. برگزاری همایش‌های توسعه‌ فردی، انگیزشی، تحصیلی و موفقیت توسط مدرس دانشگاه و استاد تندخوانی، توسعه فردی و روان‌شناسی. تماس: 09131483174  @ali_sharifi135012 @ketabkhobkerman

  • و گفت: سی سال است که استغفار می‌کنم از یک شکر گفتن. گفتند: چگونه؟ گفت: بازار بغداد بسوخت؛ اما دکان من نسوخت! تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری @ketabkhobkerman

  • @ketabkhobkerman 📚آنجا که کتاب را می‌سوزانند، سرانجام انسان‌ها را نیز خواهند سوزاند! در تاریخ ایران و جهان، کتابسوزی به دو شکل رخ داده است. یکی ویرانی کتابخانه‌ها در دل فاجعه‌های تاریخی مانند جنگ، حمله و آتش‌سوزی و دیگری، سوزاندنِ عامدانهٔ کتاب‌ها و کتابخانه‌ها به‌مثابهٔ یک سیاست ایدئولوژیک. در تاریخ ایران، کتاب‌سوزی در چند دوره اتفاق افتاده است: ۱. دورهٔ باستان: وقتی اسکندر پارسه یا تخت‌جمشید را به آتش کشید، نسخه‌های اوستایی و متونِ بسیار زیادِ خزینهٔ شاهان در آن سوختند. ۲. فتوحات اعراب: مهم‌ترین روایت، ماجرای سوزاندنِ کتاب‌خانه ها پس از فتح ایران است. فرمانده اعراب، به دستور خلیفه دوم، کتاب‌های علمیِ ایرانیان را جمع کرد و گفت: «اگر با احکام و منابع ما هماهنگ است، نیازی به آن نیست؛ و اگر مخالف است، باید سوزانده شود.» پس به وحشیانه‌ترین روش یا سوزاندند و یا در آب ریختند. ۳. مغول و ایلخانان: با آمدن مغولان، کتاب‌سوزیِ عظیمی رخ داد، اما نه از روی سیاستِ ایدئولوژیک، بلکه در دلِ ویرانیِ تمام‌عیارِ شهرها. در این دوره کتاب‌سوزی نتیجهٔ جنگ و هرج‌ومرج بود، نه نیتِ روشنفکری‌کُشی. اما برای تمدن ایران، اثرش همان بود: گسستگیِ زنجیرهٔ دانش. ۴. صفویه؛ سوزاندنِ عامدانه به‌نامِ مذهب: در این دوره، باز به دردناک‌ترین نوع کتاب‌سوزی می‌رسیم. سوزاندنِ عامدانهٔ کتاب‌های دشمنِ عقیدتی به‌عنوان سیاست دولتی. در دورهٔ شاه اسماعیل و جانشینانش، متونِ مذهبی، آثارِ صوفیان و کتاب‌های برخی فرقه‌ها، در میدان‌های عمومی سوزانده شدند. این واقعه نشان می‌دهد که کتاب‌سوزیِ ایدئولوژیک در تاریخ ما فقط به فاتحانِ بیگانه تعلق ندارد؛ بخشی از حافظهٔ تلخِ هموطنانِ دین‌دارِ ما نیز هست. ۵. دورهٔ قاجار: در دورهٔ قاجار و مخصوصاً در کشاکشِ انقلاب مشروطه، مکرراً دیده می‌شود که کتاب‌ها و مطبوعاتِ آزادی‌خواهانه، توقیف، جمع‌آوری و سوزانده شدند. چاپ‌خانه‌ها و نشریاتِ مشروطه‌خواه نیز قربانیِ سرکوب شدند. هرچند مقیاس آن به ویرانیِ اعراب و مغول نمی‌رسد، اما از نظرِ معنایی مهم است. برای نخستین بار، «کتاب» به‌مثابهٔ سلاحِ سیاسی درک شد و از همین رو می‌سوخت. این آغازِ مدرنِ «فکرکُشی از طریق کاغذکُشی» بود. ۶. دورهٔ معاصر: در دوران معاصر، کتاب‌سوزیِ عمده و مراسمی چندان ثبت نشده، اما سه پدیدهٔ جایگزین، اهمیت دارند: ▪️سانسور، عدم صدور مجوز نشر و جمع‌آوری کتاب‌ها از کتابخانه‌ها و مصادرهٔ کتابخانه‌های خصوصی که همان آتش‌سوزیِ خاموش است؛ سوزاندنِ تدریجی بدون شعله. ▪️گاهی موارد نمادینی از سوزاندنِ کتاب در محافل عمومی و خصوصی (ترس از کشف و پرونده سازی) نیز گزارش شده که در ادبیاتِ مکتوبِ معاصر و حافظهٔ عمومی ثبت شده‌اند. ▪️عدم حمایت، سنگ‌اندازی، گرانی و اهمیت ندادن و بی‌ارزش کردن کتاب نیز نوعی کتاب‌سوزی مدرن شناخته می‌شود. با بررسی و مطالعه‌ی تطبیقی همه این دوره‌های تاریخی، یک نکته بسیار تلخ، قابل استنباط است. "آنجا که کتاب را می‌سوزانند، دیر یا زود، سرانجام انسان‌ها را نیز خواهند سوزاند!" شاید بزرگترین هنرِ ما انسان‌ها و بازماندگان همین است که از میانِ شعله‌ها، متن‌ها و اندیشه‌ها را نجات دهیم! کرمان. مردادماه ۱۴۰۵ @ketabkhobkerman

  • 13 авг.1214удалён 13 авг.

    به اطلاع می‌رسانم؛ امروز عصر کتاب خوب از ساعت ۱۸ باز است. @ketabkhobkerman

  • تا به تو تکیه کردم هایده @ketabkhobkerman

  • 13 авг.12удалён 13 авг.

    видео или голосовое, без подписи

  • @ketabkhobkerman 📚قانون بی‌رحمانه! سال چهارم دبیرستان بودم. مادرم یک شیشه رب داد به پدرم تا باز کند، بابام گرفت و زور زد، ولی باز نشد. من گرفتم و بازش کردم. اولش خیلی خوشحال شدم، انگار به آرزوی بچگیم رسیده بودم و احساس خیلی خوبی داشتم؛ اما بعد از چند لحظه و تا سال‌های سال، خیلی ناراحت بودم و عذاب کشیدم. به این فکر می‌کردم؛ که چرا باید باباها هرروز پیرتر و ضعیف‌تر بشن؟ تا لحظه فوت پدرم، همیشه با خودم فکر می‌کردم؛ کاش من زوال قدرت پدر را نمی‌دیدم، کاش من هر روز ضعیفتر می‌شدم و بابام قویتر!!! و بعدها متوجه شدم، عشق، تنها راه مقابله با این بی‌رحمیِ زمان و پذیرشِ تغییرات آن‌هاست. کرمان. مردادماه ۱۴۰۵ علی شریفی @ketabkhobkerman

  • فقط صدایی که زمینی نیست می‌تونه تو رو ببره و بذاره وسط بهشت. استاد شجریان نمی خواست فقط آواز بخونه. او می‌خواست جون بده به تک تک واژه‌ها.  او، یکپارچه اصالت بود و هنر! قطعا باباطاهر تصورش رو هم نمی‌کرد که کسی بتونه بعد از هزار سال، به این زیبایی و تأثیرگذاری شعرش رو بخونه! به روی دلبری گر مایلستم مکن منعم گرفتار دلستم خدارا ساربون آهسته می‌ران که مو وامانده‌ی این قافلستم به لازمه‌ی تنهایی!❤️‍🩹 @ketabkhobkerman

  • @ketabkhobkerman 📚نابخشودنی‌ترینِ گناهان! پراید سفید در مسیر مستقیم می‌راند که ناگهان پرادوی مشکی، بی‌محابا و ناشیانه از فرعی به خیابان پیچید. راننده پراید با عکس‌العملی سریع، خودرو را به چپ کشید و از تصادفی حتمی گریخت. اما این پایان ماجرا نبود. چند متر جلوتر، پرادو جلوی پراید پیچید و سد راه شد. دو جوان، با هیکلی بادشده در باشگاه‌های بدنسازی و نگاهی که از سرِ مستی و غرور ثروت لبریز بود، از ماشین بیرون پریدند. گویی باور داشتند که مالک خیابان‌اند. آن‌ها با فحاشی و ناسزا به سمت پراید هجوم بردند. راننده پراید، مبهوت از این اتفاق، سکوت کرده بود و حتی از ماشین پیاده نشد تا این زنجیربریدگانِ گستاخ، بی‌حرمتی را به اوج برسانند. یکی از آن‌ها حتی دستانش را از شیشه بازِ خودرو، دور گلوی راننده حلقه کرده و ناسزاهایی که خودش لایق بود، به راننده گفت؛ اما در نهایت، با وساطت من و چند عابر، آن دو با لگدی کینه‌توزانه بر بدنه‌ی پراید، صحنه را ترک کردند. دوست داشتم در آن لحظه، جفت‌پا بروم توی صورت هر دویشان تا فک‌ و پوزشان با هم پیوند استخوان بخورد و تا آخر عمر، آب‌گوشتِ نذری را با نِی بمکند. اما تلخیِ واقعی، نه در آن خشونتِ کلامی و فیزیکی، که در چشم‌های وحشت‌زده‌ی دو کودک خردسال در صندلی عقبِ پراید نهفته بود؛ کودکانی که در حال تماشای خرد شدنِ قامتِ قهرمانِ زندگی‌شان بودند. شکستنِ استخوانِ یک مرد، جرم است؛ اما شکستنِ تصویرِ اقتدارِ یک پدر، در پیش چشمانِ فرزندانش، جنایتی‌ست که هیچ‌گاه از حافظه‌ی آن کودکان پاک نمی‌شود. اگر قوی‌ترین مرد جهانی و حتی اگر حق با توست؛ وقتی می‌بینی کودکی در ماشین است، حرمتِ نگاهِ معصومانه‌ای را نگه دار که پدر را قویترین، کامل‌ترین و امن‌ترین پناهگاه دنیا می‌داند. تو با آن گستاخی، نه فقط به یک مرد، که به باورِ یک کودک، به امنیتِ جهانش شلیک می‌کنی، و این، نابخشودنی‌ترینِ گناهان است! کرمان. مردادماه ۱۴۰۵ علی شریفی @ketabkhobkerman

فرهنگسرای کتابِ خوب — tgindex