- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 29
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 14
- 1/48двое суток
- 16
- 1/72трое суток
- 17
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
در مقامیکه جنون نشئهٔ عزت دارد پای بیآبله یکسر، سر بیدستار است #بیدل_دهلوی
ماهی تنی و میکنی از اشک من گریز نه ماهیان کنند وطن، گاه زیر آب #خاقانی
دلم می خواد بیام پیشت،بزارم سر روی دوشت بگم می میرم از عشقت برم گم شم تو آغوشت من و تو زیر بارون بود به جون هم قسم خوردیم تو چشم هم نگاه کردیم ، نگاه کردیم از عشق مردیم
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتفاق جهان میتوان گرفت #حافظ
نیستم بی سعی وحشت با همه افسردگی بلبل تصویرم و تا رنگ دارم میپرم #بیدل_دهلوی
امیدِ عافیتم بود، روزگار نخواست قرارِ عیش و امان داشتم، زمانه گرفت زهی بخیلِ ستمگر که هرچه داد به من به تیغ بازستانْد و به تازیانه گرفت... #هوشنگ_ابتهاج
خلافِ عهدِ تو هرگز نیاید از #سعدی دلی که از تو بپرداخت، با که پردازد؟
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش #حافظ
چه ها که بر سر ما رفت و کس نزد آهی به مردمی که جهان سخت ناجوانمردست #هوشنگ_ابتهاج
خسته از آنچه که بود و بهخدا هیچ نبود خسته از منظرهی خستهی تهران در دود... #مهدی_موسوی
آن نخل نا خلف که تبر شد ز ما نبود مارا زمانه گر شکند ساز میشویم #صائب_تبریزی
«دوستیِ اهلِ این زمانه را چون خوردنیِ بازار یافتم: به بویْ خوش، به طعمْ ناخوش...» #عطار
نبض مرا بگیر و ببر نام خویش را تا خون بَدَل به باده شود در رگان من... #حسین_منزوی
گویند بکوش تا بیابی میکوشم و بخت یاورم نیست #سعدی
وَلَقَد ذَكَرتُكِ والرِّماحُ نَواهِلٌ مِنّي وبِيضُ الهِندِ تَقطُرُ مِن دَمي فَوَدَدتُ تَقبيلَ السُيوفِ لأَنَّها لَمَعَت كَبارِقِ ثَغرِكِ المُتَبَسِّمِ #عنتره_بن_شداد
وَلَقَد ذَكَرتُكِ والرِّماحُ نَواهِلٌ مِنّي وبِيضُ الهِندِ تَقطُرُ مِن دَمي فَوَدَدتُ تَقبيلَ السُيوفِ لأَنَّها لَمَعَت كَبارِقِ ثَغرِكِ المُتَبَسِّمِ #عنتره_بن_شداد
به خواب رفتنم از حسرت هماغوشیست که بهترین هدیه، واقعا فراموشیست #مهدی_موسوی
هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه ور ای مام رنج ها ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی، یک عمر گریستیم زین گونه زیستیم و به هق هق گریستیم #شفیعی_کدکنی
آنکس که تو را کشت، تو را کشت و مرا زاد و آنکس که ترا زاد، ترا زاد و مرا کشت #دقیقی
در حسرت یک نعرهی مستانه بمردیم...