- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 19
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
وقتی به کلانتر میخکوب(شفیع بیریا) میگویی بیا یک حلقهٔ ادبی تشکیل بدهیم:
چقدر مفتخورند و چقدر مفتخرند که مهرورزی من را نیاز مینگرند همیشه وصله میانِ دوتا مسیر شدم پُلام که از سر من عابرانه میگذرند... متاعِ دستبهدست ام که بَردگی این است: مرا به قصد فروشم به دیگران، بخرند مگر میانِ غم و سایهام چه نسبتی است؟ که هردو_شب که شود_از خودم بزرگتر اند... ببین به باغِ سپیدِ سرم که شاد شوی ای آنکه خواستی از آن، کلاغها بپرند! #حمزه_عابر@kheyalistan
با چه آب و تاب دارد سوی مکتب میرود مثل یک ارباب دارد سوی مکتب میرود کولهباری از کتاب و دفتر و چندین قلم نانِ رود و آب دارد، سوی مکتب میرود شانه در شانه کنار همکلاسیهای خود یک رقم شاداب دارد سوی مکتب میرود... پیش ذوق تابش او آسمان شرمنده است گوییا مهتاب دارد سوی مکتب میرود چشمهایش پیشتر از او به راه افتاده است آن دو شعر ناب دارد سوی مکتب میرود بازهم شاید بگرید موقع بیداری اش دختری در خواب دارد سوی مکتب میرود #حمزه_عابر@kheyalistan
این ویدئو از چندماه قبل است. اتاقِ برادرم حمزه عابر رفته بودیم و موقعِ شعرخوانی، اتفاقی چند دقیقهی از خوشخوانی حمزه را ضبط کردم. شعر طولانی بود. این بند اش را دوست داشتم/دارم. پ.ن: کلاه بر سرِ من هم از عابر است.
طوطیام من آه، آزادی فراموشم شده… شعر و صدا: حمزه عابر https://www.facebook.com/share/v/1DJZ5GXzkS/?mibextid=wwXIfr
سپاسگزارم از دست اندر کاران صفحه وزین «حلقه ادبی ناژو». از مزیت های سفرم به کابل، حضور در یکی از جلسات هفتگی این حلقه بود. حلقهیی که نیکآیندگان زیادی در آن به چشم میخورَد. متن شعر: غرقِ پاییزم که شمشادی فراموشم شده خنده یادم رفته و شادی فراموشم شده مویهام را در قفس، آهنگ تعبیرش کنید طوطیام من آه، آزادی فراموشم شده بس که با تنهایی و افسردگی همخانهام زندگی در حالتِ عادی فراموشم شده در دل صحرا شبیهِ کلبهیِ ویرانهام سالها شد... دیگر آبادی فراموشم شده حال معتادیستم که عاشق دود است و بس زندگییِ قبل معتادی فراموشم شده حمزه عابر
تا نمانَد موی تا صاف، آمد و باد آفرید طبع من را خاطر موی تو ناشاد آفرید در تو زیبایی بیتردید اما اینطرف بر دو چشمم پلک نه یک تکه ایراد آفرید خاطر عاشقکشی چشمهایت شاعرم تا ابد باید که از دست تو فریاد آفرید هیچ کس قادر نبود، ای جان بنازم عشق را پل میان آدمیزاد و پریزاد آفرید عشق ما را شکل داد و رو به روی هم گذاشت زلفبرباد آفرید و عمربرباد آفرید #حمزه_عابر@kheyalistan
قد سرو تو به شمشاد چه نسبت دارد با من آن حسن خداداد چه نسبت دارد نگرفتی غرضش هرچه پریشانش کرد راستی موی تو با باد چه نسبت دارد؟ آنکه از بند تو آزاد شود عاشق نیست عشق با «واژهٔ آزاد» چه نسبت دارد هرکسی ما و تو را دیده به من طعنه زده: «آدمیزاد و پریزاد چه نسبت دارد» گفته بودی که مرا با تو چه نسبت عابر؟ -صفر با باقی اعداد چه نسبت دارد؟ #حمزه_عابر@kheyalistan
خیالستان-حمزه عابر pinned «ما نیز هم سنت پیشینیان را پیش گرفته و فعالیت در این کانال را با شعری دربارهی بعثت بهترینِ عالم آغاز میکنیم باشد که متبرک واقع شود: در حرا برپاست امشب جشن و شورِ دیگری سینهاش مهمان وحی است و حضورِ دیگری میوزد آوای علم و معرفت از نایِ وحی جبرئیل…»
ما نیز هم سنت پیشینیان را پیش گرفته و فعالیت در این کانال را با شعری دربارهی بعثت بهترینِ عالم آغاز میکنیم باشد که متبرک واقع شود: در حرا برپاست امشب جشن و شورِ دیگری سینهاش مهمان وحی است و حضورِ دیگری میوزد آوای علم و معرفت از نایِ وحی جبرئیل آورده پیغام از ظهورِ دیگری غرق صوت «یامحمد» گشته عرش لایزال آسمان از «عشق» سرشار است جورِ دیگری... مست گردید از شراب بعثت آخر «کوه»، گفت: کوهِ نورم من، تو اما کوه نور دیگری... قلّه کوچک مینماید پیش بالای قدش بر سلیمان پیک عجز آورده مور دیگری *** میرسد یکروز نورِ دیگری در هیئتاش میکند تاریخ شأناش را مرورِ دیگری #حمزه_عابر@kheyalistan
без подписи
без подписи
به نام و یاد خدا سلام و خوش آمدید عرض میکنم به همهی خوبانی که اینجا با من همراه میشوند. مدتی از تلگرام دور بودم و کانال قبلی ام «سمفونی دوری» نیزهم از دسترسم خارج شده بود. بنابر درخواست دوستان عزیزتر از جان، این دریچه را گشودم و نام آن را «خیالستان» گذاشتم. ارادتمند همهی شما عزیزان هستم.
Channel photo updated
Channel created