- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 49
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 87
- 1/48двое суток
- 99
- 1/72трое суток
- 107
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
کارها چنان در سیطرهی تقدیر است که گاه چارهاندیشی به مرگ میانجامد. امیرالمؤمنین علی
без подписи
Voice message
تقدیم به آن مرد مهربان، یارِ غارِ یاران، خطاط خوشنشان، شاعر خوشبیان، رفیق ناجوان: سهراب سوشیان...
در انتظار پاسخِ "آیا"ی در سرم افسرده گشته آدم تنهای در سرم انبار کردهام چقدر درد و حرف را حس میکنم که نیست دگر جای در سرم فرق است بین دنیای واقعی من با آنچه در تصور دنیای در سرم... هر واژهای که سر زده از من فقط غم است زخمیست حرف حرفِ الفبای در سرم گیرم جهان بهکامِ دلِ من سکوت کرد ماندم چطور گم شود آوای در سرم ** روزی که آه! بدرقه کردی مرا به اشک افتاد پیش چشم تو در پای در، سرم #سهراب_سوشیان
چه نمایش هراسانگیزی اگر قلبم را روی صورتم میگذاشتم و در دنیا قدم میزدم. #سیلویاپلات
من و سهراب.
به شعر... چهقدر سخت شده با تو زندگیکردن به کی بخوانمت ای شعرِ بیمخاطب من تو روحِ وحشی و سرکش! تو یاغی و بیصبر! برو فرار کن از این حصارِ تنگِ بدن تو و من؟ اصل و بدل! خاص و عام را مانیم! تو که جواهرِ محضی نباش با آهن! ببین که غم به چه روزی رسانده است مرا که تا که سر بکشی از دلم به شکلِ سخن چگونه خو بکنم در میانِ این برزخِ که زنده میکنی و باز میزنی گردن سهراب سوشیان
به کی بخوانمت ای شعرِ بیمخاطبِ من
без подписи
نه بستهام به کس دل نه بسته کس بهمن دل چو تختهپاره بر موج رها رها رها من #سیمین_بهبهانی
دیگر برای سقفِ تو دیوار نیستند حتا به خوبی تو روادار نیستند تا وا کنی درِ قفسش، زود میپرد مرغانِ این زمانه وفادار نیستند باغی که در حصارِ مجنونبیدهاست کاج و چنار و سرو و سپیدار نیستند... حس میکنی که اهلِ دلی نیست در جهان گویی که مردهاند و گرفتار…
دیگر برای سقفِ تو دیوار نیستند حتا به خوبی تو روادار نیستند تا وا کنی درِ قفسش، زود میپرد مرغانِ این زمانه وفادار نیستند باغی که در حصارِ مجنونبیدهاست کاج و چنار و سرو و سپیدار نیستند... حس میکنی که اهلِ دلی نیست در جهان گویی که مردهاند و گرفتار نیستند تو شانه میشوی به سرِ دیگران، ولی آنان برای دردِ تو غمخوار نیستند باور کن، آنقدر که تو وابستهشان شدی آنان برای ترکِ تو ناچار نیستند یکروز درک میکنی این را درون چاه: با تو برادرند ولی یار نیستند! #سهراب_سوشیان
چیزی بنام تعادل بین کاروزندگی وجود ندارد. هرچیزی که ارزشِ جنگيدن داشته باشد زندگی تان را از تعادل خارج میکند. #آلن_دو_باتن #درسهای_مدرسه_زندگی
без подписи
مدتی بود که از مطالعه کتاب دور بودم. چه خوب شد که برگشتنم با مجموعهی داستانهای کوتاه مصطفی مستور شروع شد. اسمِ مجموعه (عشق روی پیادهرو) از اسمِ یکی از داستانهای این مجموعه گرفته شده است. من تا حال هیچ نوشتهی از "مستور" نخوانده بودم و فقط در حدِ اسم می شناختم اش. نگاهِ مستور به آدمها و اتفاقهای زندگی برایم جالب بود. مخصوصاً آنجاهایی که داستان ناگهان از مسیری که فکر میکردی میرود، میپیچد و غافلگیرت میکند. این مجموعه شامل ۱۲ داستانِ کوتاه: دو چشمِ خانهی خیس مثلِ یک قاصدک بعد از ظهر سبز شبهای یلدا مردی که تا زانو در اندوه فرو رفت عشق روی پیادهرو آرزو چند خطِ کجوکوله بر دیوار آن مرد داس دارد هَل مِن مَحیص؟ زلزله مهتاب میباشد که در ۱۴۰ صفحه جمع گریده است. از میان این داستانها، سهتای آن (مثلِ یک قاصدک، بعد ازظهر سبز و آرزو) از جمله بهترین داستانهایش بود. پیشنهاد میکنم اگر این مجموعه را یافتید، ساده ازش نگذرید.
خوشباد روحِ آنکه به ما با کنایه گفت: گاهی بهقدرِ صبر بلا میدهد خدا! ف.نظری
شعر: سهراب "سوشیان" صدا: زهره "شریفی"🦋
گاهی یک کلمه، یک جمله کافیست تا آرامشِ روز و شبت را بههم بزند.💔
بیدرد هستی، انزوایم را نمیفهمی معنی "چیزی نیست"هایم را نمیفهمی آواز میخوانم برایت، مست میرقصی بغض نشسته در صدایم را نمیفهمی دلتنگتم دلتنگتم دلتنگتم دلتنگ! بدخُلقی و چون و چرایم را نمیفهمی؟ من سکهی بودم که از دستِ تو افتادم تو کودکی هستی که جایم را نمیفهمی چون کوه در ظاهر قوی و در دلم آتش... با چشمِ ظاهربین ورایم را نمیفهمی! #سهراب_سوشیان