tgindex
لَّيْل
@leilysoltaniiiперсидский

خدا گفت "لَیل" را برای تسکین آفریدم اما این تمام قصه‌ی شب نبود هنوز هم کسی نمی‌داند روزی که لَیل خلق شد، چه بر خدا گذشته بود... • • فقط فوروارد کنید • اینجا برام بنویس: @leilysoltaniBot • خانه‌‌ی دیگرم: @leilysoltani

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
19
Всего постов
93
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 829
0 за 5 дн.
Сутки
−3
−0,16%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
279
40 постов
Вовлечённость
15,3%
к подписчикам
Постов в день
2,7
всего 93
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
243
1/48двое суток
278
1/72трое суток
300

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • تو دنیا چیزی به نام رمان آنلاین مرسومه. اینکه نویسنده بخواد نسخه اولیه یا مفصل‌تر مجازی هم منتشر کنه مرسومه. شرایط مجازی نویسیش رو هم مشخص کرده و اخلاق و قانون (بسته به شرایط کشور) حقوقش رو محفوظ می‌دونه. اصلا با استدلال به حرف شما، نویسنده اشتباه کرده. اما…

  • #پیام_شما عزیزم شما اگه میخواستین حقی ازتون ضایع نشه میتونستید داستان رو تا زمان چاپ نشر ندید !

  • #پیام_شما عزیزم شما اگه میخواستین حقی ازتون ضایع نشه میتونستید داستان رو تا زمان چاپ نشر ندید !

  • #پیام_شما واقعا نمیفهمم چرا جواب نمیدین من فقط چندتا پارت رو خوندم غیرمجاز اونم پشیمون شدم و نخوندم دیگه اینطورم نبود که مثلا تموم بشه با چندتا پارت کتاب هنوزم خیلی خیلی از پارت ها مونده بود و نخوندن دیگه واقعا برای خوندن چندتا دونه پارت میخواین حلال…

  • #پیام_شما واقعا نمیفهمم چرا جواب نمیدین من فقط چندتا پارت رو خوندم غیرمجاز اونم پشیمون شدم و نخوندم دیگه اینطورم نبود که مثلا تموم بشه با چندتا پارت کتاب هنوزم خیلی خیلی از پارت ها مونده بود و نخوندن دیگه واقعا برای خوندن چندتا دونه پارت میخواین حلال نکنید؟ یا برای چند تا دونه پارت من باید بیایم و کتاب رو بخرم؟ این رفتاری که جواب نمیدین رو اصلا درک نمیکنم انگار از اینکه برای ما مهم هست میخواین بیشتر اذیتمون کنین

  • رمان آیه‌های جنون و سهم من از تو (من با تو) رو می‌تونید از سایت‌های معتبر سفارش بدید. البته موجودیشون محدود شده و خیلی از سایت‌ها تموم کردن. برای راحت و با قیمت قبل سفارش دادنشون می‌تونید به ادمین پیام بدید: @maryaarr رایحه‌ی محراب هنوز منتشر نشده. هر زمان…

  • #پیام_شما خب میشه لطف کنید بگید کتاب رو از کجا تهیه کنیم🥲

  • #پیام_شما خب میشه لطف کنید بگید کتاب رو از کجا تهیه کنیم🥲

  • #پیام_شما سلام وقت بخیر من زمانی که آنلاین رایحه محراب رو می‌نوشتین دنبال میکردم و میخوندم و یادمه بعد از اتمام رمان اونو پاک کردین و گفتین قراره چاپ بشه بعد چند مدت هوس کردم دوباره بخونمش زمان جنگ بود و نتا قعط من پی دی اف رو خوندم الان کانال شمارو پیدا…

  • #پیام_شما سلام وقت بخیر من زمانی که آنلاین رایحه محراب رو می‌نوشتین دنبال میکردم و میخوندم و یادمه بعد از اتمام رمان اونو پاک کردین و گفتین قراره چاپ بشه بعد چند مدت هوس کردم دوباره بخونمش زمان جنگ بود و نتا قعط من پی دی اف رو خوندم الان کانال شمارو پیدا کردم خواستم بگم حلال کنید ببخشید:)))

  • از چند سالِ قبل شروع شد. اینکه تولد قمری‌ام را هم مثل طلوعِ خورشیدی، عزیز و گرامی بداریم. مامان برای اولین بار از ریز به ریزِ نُه ماهی که به زور نگهم داشت تا به دنیا برسم گفت. از اینکه تا فهمید باردار است، به کم خونی دچار شد. موهای خرمایی رسیده و پر پشتش…

  • از چند سالِ قبل شروع شد. اینکه تولد قمری‌ام را هم مثل طلوعِ خورشیدی، عزیز و گرامی بداریم. مامان برای اولین بار از ریز به ریزِ نُه ماهی که به زور نگهم داشت تا به دنیا برسم گفت. از اینکه تا فهمید باردار است، به کم خونی دچار شد. موهای خرمایی رسیده و پر پشتش روی پیراهنش، بالش، شانه و لای انگشت‌های بابا جا می‌ماند‌. پاییز به ابروهای کشیده‌اش هم رسید. سبکِ مخصوص به زیبایی‌ هر زن که از دست رفتنش، آینه و آرامش را برایش غریبه می‌کند. به جای اینکه شبیه بیشتر زنانِ بارداری که دیده بود، وزن اضافه کند و نگران چاقی و از قیافه افتادن باشد، از گوشت و استخوانش کم شد. بابا گفت از روزهای نامزدی‌مان هم ظریف و نازک‌تر شد. دو بار پشت مرزِ سقط ماند. دفعه‌ی دوم که رنگ پریده و نفس بُریده برای معاینه رفت، خانم دکترِ جوان خونسرد گفت اینطور که بارداری‌ات پیش می‌رود، زیاد امید نداشته باش. مامان همان لحظه، توی همان اتاق از دکتر و دنیا و خدا شاکی شد. چند روز قبلش گفته بودند موجود زنده‌ای که دارد، دختر است. و خوشحال شده بود. چون بابا دختر می‌خواست. مامان هم دوست داشت دختر داشته باشد. مامان سیمینِ خودش را زود به خاک داده بود. روی دلش بود خانه‌ی خودش حرف‌های مادر و دختری داشته باشد. می‌خواست مو و قد بلند شدن دخترش را ببیند. اولین پسری که عاشق دخترش می‌شود، در راه مدرسه یا کلاس زبان پشت سرش می‌رود و می‌آید و احتمالا برایش چند نامه می‌نویسد‌. دانشگاه رفتن، عروس شدن و حتی مادر شدنش را ببیند. تمام چیزهایی که مامان سیمین از مامان ندید. بعد از آن روز، کارش شد دراز کشیدن، کمی راه رفتن و چک کردن لحظه به لحظه‌ی حرکات و لگد زدنِ من در خودش. بیست و سوم خرداد که دردش گرفت، با بابا دوتایی به بیمارستان رفتند. خیالشان راحت شده بود که از پسِ سرسختی دنیا برآمده‌اند و دخترشان را نگه داشته‌اند. اما مامان از روشنی صبح تا سیاه شدن شب درد کشید و خبری نشد. پرستار چند بار سرش داد کشید که زود باشد. تا اشکش را درنیاورد رهایش نکرد. حال مامان بدتر شد و ترسش بیشتر. بابا بدون معطلی، مامان را روی ویلچر گذاشت و بی توجه به بحث و فریادهای پرستار و نگهبان، از بیمارستان بیرون زد. تا به بیمارستان بعدی برسند، بابا واقعا مُرد. چند بار توی پیشانی‌اش کوبید که چرا جوش آورد. خواست برگردد که مامان گفت: بریم. فقط بریم. بالاخره بیست و سوم خرداد تمام شد. با نفس‌های اولِ بیست و چهار خرداد، روزِ شهادتِ امام رضا، بابا دوباره زنده شد. منِ دو کیلویی نحیف را بغل مامان دادند. میان ساعد و گردنش، نفس کشیدم، گریه کردم و آرزوی رنگ پریده‌اش را برآورده کردم. مامان توی گوشم گفت: من اولین کسی‌ام که از دست ندادمت. یادت بمونه. بعد با خیال راحت به غیر از خودش، به دست‌های پرستار سپرد. لیلی سلطانی

  • без подписи

  • في 29 صفر 1447 مَرَت على لَيلى 26 لَيلَة🌙

  • آدم‌های رنجور، دل‌های شکسته، امید و آرزوهای بُریده، امام رضا (ع) ما رو با جزئیات می‌بینه.

  • 12 авг.5145013

    آقای امام رضا، اگه به شما نگم، اگه از شما نخوام به کی بگم؟ از کی بخوام؟

  • آقای امام رضا، اگه به شما نگم، اگه از شما نخوام به کی بگم؟ از کی بخوام؟

  • برای سلامتی زهرای عزیزِ ما و خوب شدن چشم‌هاش، یه حمدِ شِفا می‌خونید؟

  • #پیام_شما سلام و نور مشخص هست رایحه محراب کی به چاپ میرسه؟ من عمیقا نیازش دارم تا به یک نفر هدیه بدم