مشاوره خانواده
Статистикаکانال «مشاوره خانواده » با هدف کمک به انتخاب موفق ، سازش ، خوشبختی و تربیت فرزند ایجاد شده است لینک کانال : https://t.me/+3duK3EhazLgxNjFk هماهنگی و مشاور: @Nasim_meh
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 14
- Всего постов
- 458
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 40
- 1/48двое суток
- 45
- 1/72трое суток
- 49
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🌻کارهای کوچکی که میتوانند رابطه همسران را بهتر کنند: 🔹گاهی چیزی را که مخصوص وقتهای خاص گذاشتهاید برای خودتان و همسرتان استفاده کنید. مثلاً: 🍃آن لیوانی که فقط برای مهمان نگه داشتهایم، امشب باهاش چای بخوریم. 🍃آن شیرینیای که همیشه میگوییم «برای یک وقت خاص» همین امشب بازش کنیم. 🍃آن عکس دونفرهای که سالهاست گوشهی گالری مانده چاپش کنیم و بزنیم جایی که هر روز ببینیمش. 🔹زندگی مشترک آنقدر منتظر «موقع مناسب» نمیماند و گاهی یک زوج، با همین کارهای کوچک به زندگیشان یادآوری میکنند که قرار نیست خوشی را بگذاریم برای بعد... #همسرانه
🌀برای شما ساده است؛ اما برای بچه وحشتآور است 🔸بچه، هم به پدرش علاقه دارد، هم به مادرش. فرزند نسبت به پدر و مادر، مثل کسی است که او را روی دو میز گذاشته باشید و دو میز را کنار هم بچسبانید. یک پای بچه به این میز، و یک پا به آن میز چسبیده باشد. اگر این دو میز را از هم دور کنند، این بچه شقّه میشود! اگر این دو میز را تکان بدهند، بچه که یک پایش روی این است و یک پایش روی آن، رنگش میپرد، لرزش پیدا میکند، رنج میکشد. این یک واقعیت است. 🔸این چیزهایی که پدر و مادر، پیش خودشان خیلی ساده به آن نگاه میکنند، برای بچه، یک حال وحشتآوری ایجاد میکند. مثلاً فرض کنید خانم از آقا فاصله میگیرد، به او رو نمیکند، اعتصاب میکند، با او حرف نمیزند و شوهر هم با زن، حرف نمیزند. این مثل اینست که دو میز، یک متر فاصله گرفته باشند. وای به حال بچه! 🔸اگر زن و مرد، بنایشان بر انس و الفت با یکدیگر باشد، مثل میزی است که با هم جوش خورده است. این بچه، یک احساس آرامشی بر روی این میز دارد، اضطراب ندارد؛ لذا از نظر اخلاقی و روحی، سالم رشد میکند. اما وقتی این دو تا به ستیز میافتند، بچه ممکن است در آینده به یک ضددین تبدیل شود. بسیاری از این آدمهایی که دین اختراع میکنند یا با دین مبارزه میکنند، ریشهاش در جداییهای پدر و مادرشان هم هست. 🔹آیت الله حائری شیرازی #فرزند_پروری
🟢بنای زندگیتان را بر #اعتماد به یکدیگر بگذارید. مدام همسرتان را کنترل نکنید. در هر حرکتِ سادهی همسرتان به دنبال #بدبینی نباشید. این #عادت که همه شمارهتلفنها را کنترل کنید، پیامکها را بخوانید، و یا از او بپرسید «چی خریدی؟»، «از کجا خریدی؟» و ... را کنار بگذارید. خودتان را از تصورات بدبینانه خلاص کنید. برای اینکه همسرتان را کنار خودتان داشته باشید باید کارهای دیگری به جز کنترل او انجام دهید. خودتان را با این جمله که «چون دوستش دارم کنترلش میکنم» گول نزنید. #اعتماد و #احترام، اولین اصل در رابطهتان باید باشد. #زندگی_شاد #حال_خوب #روابط_زناشویی #عشق
آدمها مثل کتابند📚 ... از روی بعضی ها باید مشق نوشت و آموخت... از روی بعضی ها باید جریمه نوشت و عبرت گرفت... بعضی ها را باید نخوانده کنار گذاشت...!! و بعضی ها را باید چند بار خواند تا معنیشان را فهمید!! #پندانه #تلنگر
💞 بعد از هرکاری از همسرت #تشکر کن 🥰 ❣اگر بعد هرکار کوچکی #زن و #شوهر ازهم #سپاسگزاری کنن؛ #زندگی سرشار از #عشق و #محبت خواهد شد. 👈 تشکر کردن را فراموش نکنید! 📲 چه پیامکی 👤 چه حضوری 🔸و چه در جمع خانوادگی، دوستانه یا اقوام #روابط_زناشویی #حال_خوب #زندگی_شاد #همسرداری
به خانومتون بگویید: ای ڪاش همـهٔ #زن ها مثل تو بودند،تو در دنیا نمونـه ای.. بـه شوهرتان بگویید: ای ڪاش همـهٔ زن ها مثل من خوش شانس بودند و #شوهری مثل تو داشتند. #روابط_زناشویی #همسرداری #زندگی_شاد #حال_خوب
ماه ربیع الاول، بهار #زندگی است. 🔹#رهبر_شهید: بعضی از اهل معرفت و اهل سلوک معنوی معتقدند که ماه ربیع الاول به معنای حقیقی کلمه، ربیع حیات است، ربیع زندگی است. #ماه_ربیع_الاول #پایان_ماه_صفر
هر دو بخوانیم 👩❤️👨تزریق #خنده به #زندگی😘 📌در زندگی مشترک نیاز است زوجین همیشه #شاد باشند و این #شادی را به هم دیگر هدیه دهند. 📌یکی از راههای #همسرداری موفق این است که زوجین شاد باشند و به هم لبخند بزنند این شاد بودن بهطرف مقابل #انرژی_مثبت میدهد و باعث میشود کانون #خانواده همیشه گرم بماند و زندگی موفقی داشته باشند. #روابط_زناشویی #زندگی_شاد
без подписи
«محمّد»، هم «پیامبر دین و دانش» بود، هم «نبیِ بینش و نیایش»؛ هم «رسول صلح و سلام» بود، و هم «مُرسَلِ محبّت و مَودّت». از این رو، آخرین فرستادهی خدا به دلیل جامعُاَلاطراف بودن، بر سایر مرسلین الهی «سیادت» داشت؛ به نحوی که او را با افتخارِ تمام، «سیّدالمرسلین» میخوانیم و میدانیم. او که پس از اوّلمعلّم عالَم، یعنی خداوند علیم، «بزرگآموزگار آگاهی و آزادی» بوده و هست، با هدفِ غاییِ دَوامِ آگاهی بخشی و قَوامِ آزادی خواهی در امّت واحدهاَش، «ثقلین»، یعنی«قرآن» و «عترت» را به عنوان دو «میراث ماندگار» از خویش به یادگار گذاشت. و «حَسَن»، که شاخهی تناوری از شجرهی پُربرگ و بار عترت است، «دومین ستارهی سپهر سرمدی»، «سِبط اکبرِ» حضرت ختمی مرتبت، و قطبی از «اَقطاب شریعت نبوی» و نوری از «اَنوار طریقت علوی» میباشد. عزیز مُعَزّا با اهدای سلام و ثنایی دیگر؛ غمگنانه فرارسیدن «بیست و هشتم صفر»، سالروز رحلت شهادت گونهی حبیبالرَّحمن و نبیالرَّحمه، «حضرت محمّد مصطفی»(صل الله علیه و آله و سلّم) و یادروز شهادت مظلومانهی کِبار کریمان، «حضرت امام حسن مجتبی»(علیه السَّلام) را به شما و خانوادهی معظّمتان تسلیت و تعزیت میگویم. با این امید که در سایهسار الطاف الهی و با تَبصُّر در سیرهی نظری و تعمّق در سیرهی عملی آن سِراجان منیر و آن هادیان مُجیر، توفیق طِیّ طریق تعالی را یافته، سعادت تقرّب به خداوند علیِّ اعلا را بیابیم. سعید محمّدحسینی قم _ ۲۸ صفر ۱۴۴۸
🚩ماه صفر برفت و عزای مصطفی شد 🚩مسموم زهر کینه امام مجتبی شد گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند #شهادت_پیامبر_اکرم(ص) #شهادت_امام_حسن(ع) #تسلیت_باد
📌چرا بعضی بحثها هیچوقت تمام نمیشوند؟ شاید برایتان آشنا باشد... یک موضوع را با همسرتان مطرح میکنید. بحث میکنید... قهر میکنید... چند روز بعد آشتی میکنید... اما چند هفته یا چند ماه بعد، دوباره همان موضوع برمیگردد! 😐 و هر دو با خودتان میگویید: «مگه ما قبلاً سر این موضوع حرف نزده بودیم؟!» بله... حرف زدهاید. اما یک تفاوت مهم وجود دارد: حرف زدن با حل کردن، یکی نیست. گاهی ما فقط درباره یک مشکل صحبت میکنیم، اما به توافق مشخصی نمیرسیم. یا یکی از طرفین فقط برای تمام شدن دعوا کوتاه میآید... اما ناراحتی همچنان درونش باقی میماند. به همین دلیل، مسئله دوباره برمیگردد. 🌱حل تعارض یعنی فقط بحث را تمام نکنیم... بلکه راهی برای بهتر شدن وضعیت پیدا کنیم.
1_29077075834.pdf
📌یک تمرین کوچک دفعه بعد که خواستید درباره چیزی با همسرتان صحبت کنید، قبل از شروع بحث این سه سؤال را از خودتان بپرسید: ۱. دقیقاً از چه رفتاری ناراحتم؟ ۲. این رفتار چه احساسی در من ایجاد کرده؟ ۳. از همسرم دقیقاً چه تغییری میخواهم؟ مثلاً به جای: ❌ «تو اصلاً به فکر من نیستی!» بگوییم: ✅ «وقتی بدون خبر دیر میای، نگران میشم و احساس میکنم در جریان نیستم. دوست دارم اگر قرار شد دیر بیای، یه پیام کوتاه بهم بدی.» میبینید چقدر تفاوت دارد؟ در جمله اول، طرف مقابل باید از خودش دفاع کند. اما در جمله دوم، یک رفتار مشخص و قابل تغییر مطرح شده است. 🌱گاهی برای بهتر شدن گفتوگو... لازم نیست حرف بیشتری بزنیم. لازم است دقیقتر حرف بزنیم.
🍃🌸 🔴 من ۱۷ سال ازدواج کردم و ۲ تا پسر دارم شوهرم سرکار هست و ماهانه حقوق میگیره ولی اون بجز خورد و خوراک تو خونه که اونم بخاطر خودش ک تو خونه هست و میخره برا تو خونه هیچ پولی دست ما نمیده لباس یا عروسی یا مهمون یا هر چیزی که من نیاز داشته باشم اصلا برام تامین نمیکنه حتی مال بچه هامو هم خیلی خیلی کم مثلا سالی یه بار یه لباس هم برا بچه هام نمیخره یا مثلا من بخوام برم عروسی داداشم یا فامیلی میگه اگه خودت پول داری برو یا با پول خودت لباس بخر یا اگه چیزی نیاز داری یا مثلا مهمون برامون میاد میره بیرون و گوشیو جواب نمیده تا زمانی که همه چیزشو درست کردیم میاد خونه خیلی وقته کلا عادت کرده یا تقریبا بگم تو تمام زندگیمون ایجوره دیگه کلافه شدم من بخوام بخاطر بچه هام بهاش زندگی کنم و مهریمو بگیرم میتونم. 🔵 سلام و درود خدمت شما. در گام اول، توصیه میکنم با یک مشاور خانواده صحبت کنید تا بتوانید از طریق گفتوگوی سازنده راهحلی برای بهبود رابطه و تقسیم مسئولیتهای مالی پیدا کنید. حفظ خانواده برای رشد فرزندان بسیار مهم است. از نظر حقوقی، بر اساس قانون، شوهر مکلف به پرداخت نفقه است که شامل تمام نیازهای متعارف شما و فرزندان از قبیل مسکن، البسه، غذا و هزینههای درمانی میشود. اگر او از پرداخت نفقه خودداری کند، شما میتوانید با مراجعه به دادگاه خانواده و ارائه مدارک (از جمله شواهد عدم پرداخت)، تقاضای نفقه کنید. همچنین میتوانید برای طلاق به دلیل عدم پرداخت نفقه اقدام نمایید. در این صورت، علاوه بر نفقه معوقه، میتوانید مهریه خود را نیز مطالبه کنید. بهتر است با یک وکیل مشورت نمایید.
داستانی واقعی و تکاندهنده از کشور یمن 👞 زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذ کوچکی درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند. استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس میکرد. شاگردانش هر صبح با لباسهایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگتر از خانههایشان به مدرسه میآمدند. او آنها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک میفهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگیاش را از خانوادهاش پنهان کرده است. روزی خواست تا روحیه آنها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آنها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک میدهم.» یکی از کودکان با هیجان پرسید: «خانم، هدیه چیست؟» معلم پاسخ داد: «یک جفت کفش نو.» کفش برای آنها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه میرفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. در میان آنها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود که انتهای کلاس مینشست؛ او بسیار آرام بود و همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان میکرد. وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، اما هرگز شکایتی نمیکرد. روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلبهای کوچک میخواهند پیروز شوند. بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که تمام دانشآموزان نمره کامل گرفته بودند! استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟ او به آنها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.» کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نامهایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.» معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت. استاد نوال در مقابل دیدگان آنها یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم». وفاء با قدمهایی لرزان و در حالی که اشکهایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانشآموزان صادقانه برایش دست میزدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینهای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.» نوال نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت. همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف میکنی، گریه میکنی؟» او در حالی که جعبه را باز میکرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمیکنم.» همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟» او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم». همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: «تمام بچهها نام او را نوشتند و هیچکدام نام خودشان را ننوشتند!» او در حالی که میلرزید ادامه داد: «همه آنها کفش میخواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آنهاست.» روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفشهای نو به همراه داشت؛ چرا که همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفشها را بخرد. وقتی وارد کلاس شد به کودکان گفت: «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.» وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلبهای سفید» شناخته شد. اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانشآموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند. در پایان پیام نوشته بود: « کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار میگذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...» پیام داستان: اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند. 🌹
📌یک سؤال مهم حالا یک سؤال از خودتان بپرسید: وقتی با همسرتان بحث میکنید... واقعاً دنبال چه چیزی هستید؟ میخواهید حرفتان شنیده شود؟ میخواهید عذرخواهی بگیرد؟ میخواهید تغییر رفتار بدهد؟ میخواهید ثابت شود حق با شماست؟ یا فقط میخواهید بالاخره بفهمد چقدر از آن رفتار آسیب دیدهاید؟ 🌿گاهی اگر قبل از شروع بحث، جواب این سؤال را بدانیم، نصف مسیر حل تعارض را طی کردهایم. چون وقتی ندانیم از گفتوگو چه میخواهیم... ممکن است فقط حرف بزنیم، حرف بزنیم و حرف بزنیم... اما در نهایت هیچ مسئلهای حل نشود.
📌 یک نکته علمی 🧠 وقتی در یک تعارض احساس میکنیم مورد حمله قرار گرفتهایم، معمولاً وارد یکی از واکنشهای دفاعی میشویم: 🔹 حمله میکنیم. 🔹 توجیه میکنیم. 🔹 سرزنش میکنیم. 🔹 سکوت میکنیم. 🔹 یا بحث را به گذشته میبریم تا ثابت کنیم طرف مقابل هم مقصر است. مشکل اینجاست که وقتی هر دو نفر وارد حالت دفاعی میشوند، دیگر هدف اصلی گفتوگو یعنی حل مسئله کمرنگ میشود. هر کس بیشتر تلاش میکند خودش را ثابت کند. و در نهایت... ممکن است یکی «برنده بحث» شود، اما رابطه بازنده باشد. 🌱در یک رابطه سالم، هدف دعوا این نیست که مشخص کنیم: «چه کسی برد؟» هدف این است که بفهمیم: «چطور میتوانیم این مشکل را حل کنیم؟»
📌 واقعاً سر چی دعوا میکنیم؟ خیلی وقتها دعوای زوجها از یک موضوع خیلی ساده شروع میشه: «چرا دیر اومدی؟» «چرا خبرم نکردی؟» «چرا دوباره گوشی دستته؟» «چرا این کارو انجام ندادی؟» اما چند دقیقه بعد... دیگه هیچکس درباره همون موضوع اولیه حرف نمیزنه! 😅 یکی داره از بیتوجهی میگه... یکی از مادرشوهر... یکی از پول... یکی از دعوای سه ماه پیش... و آخرش هم هر دو با عصبانیت میگن: «اصلاً تو منو نمیفهمی!» اینجا یک نکته خیلی مهم وجود داره: گاهی موضوع دعوا فقط جرقه است، نه علت اصلی آتش. ممکنه پشت «چرا دیر اومدی؟» یک نیاز پنهان وجود داشته باشه: «میخوام برام مهم باشی.» پشت «چرا بهم خبر ندادی؟»: «میخوام احساس کنم میتونم روی تو حساب کنم.» و پشت «چرا اصلاً به حرفم گوش نمیدی؟»: «میخوام احساس کنم صدای من برای تو مهمه.» 🌱پس گاهی برای حل یک دعوا، نباید فقط درباره موضوع ظاهری حرف بزنیم... باید ببینیم پشت آن موضوع، چه احساسی و چه نیازی پنهان شده.
مشاوره خانواده pinned Deleted message