tgindex
دغدغه نگار

دغدغه نگار

Статистика
@m_d_negarперсидский

یادداشت هایی ناشی از تردد روزانه @mahdikiani

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
270
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
666
23 постов
Вовлечённость
246,7%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 23
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
69
1/48двое суток
79
1/72трое суток
85

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هنوز هم صحبت پل گراهام را برای دسته YC ما در زمستان ۲۰۲۳ به یاد دارم. این چیزیه که اون گفت: ۱⃣ برای پیدا کردن یک ایده استارت‌آپ عالی، سه «فیلتر ایده بد» رو خاموش کنید: با خاموش کردن «فیلترهای ایده بد» در ذهنتون، بلافاصله پیدا شدن ایده‌های خوب راحت‌تر می‌شه. ۱/ فیلتر عقل سلیم: اغلب، بزرگ‌ترین استارت‌آپ‌ها از ایده‌هایی بیرون میان که در ابتدا دیوانه‌وار به نظر می‌رسیدن. پس ایده‌ها رو به خاطر غیرعملی به نظر رسیدن رد نکنید. مثلاً، وقتی Airbnb شروع به کار کرد، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد مردم اجازه بدن غریبه‌ها در خونه‌هاشون بخوابن. ۲/ فیلتر پول: پول برای یک استارت‌آپ مهمه، اما اگر بتونید رشد قوی رو بدون تولید درآمد پیش ببرید، ایده رو دور نریزید. مثلاً: JustinTV (حالا Twitch)، با یک نفر شروع شد که با دوربینی که به سرش بسته بود، زندگی‌ش رو زنده پخش می‌کرد. در ابتدا هیچ جریان درآمدی وجود نداشت. ۳/ فیلتر schlepp: ایده‌ای رو فقط به خاطر اینکه به نظر کار زیادی می‌خواد، رد نکنید. مثلاً: Stripe مجبور بود حجم وحشتناکی از کار قانونی و مقرراتی رو مدیریت کنه تا بانک‌ها رو روی پلتفرم پرداخت‌هاشون سوار کنه. با این حال، کار سخت رو انجام دادن، و Stripe مشکلی رو حل کرد که صدها هم‌عصرشون از کار کردن روش می‌ترسیدن. اغلب، کار سخت غیرعملی به خندقی تبدیل می‌شه که استارت‌آپ‌تون رو از رقابت محافظت می‌کنه. ۲⃣ برای بومرها نسازید سعی کنید چیزی بسازید که بین نسل جوان محبوب بشه. اگر دانشجوی دانشگاه هستید و می‌بینید که خیلی از هم‌سن‌وسال‌هاتون از چیزی که دارید می‌سازید استفاده می‌کنن (و نه فقط به خاطر اینکه دوستاتون هستن)، این می‌تونه شروع چیزی بزرگ باشه. ۳⃣ دست از این فکر کنید که همه ایده‌های خوب قبلاً گرفته شدن به عنوان بنیان‌گذار، اغلب با یک ایده می‌رسیم و بعد متوجه می‌شیم شرکت دیگه‌ای قبلاً اون رو ساخته. بعد خودمون رو در حال آرزو کردن پیدا می‌کنیم که کاش اون شرکت دیگه وجود نداشت. باید این طرز فکر رو از در بیرون بندازید. یک نقل قول که همیشه از صحبت‌های PG با خودم می‌برم اینه که میلیاردها سال وجود باقی مونده. عملاً غیرممکن (و به صراحت افسرده‌کننده) خواهد بود که همه ایده‌های خوب قبلاً تموم شده باشن. https://x.com/realAkashAnand/status/2088022777064468948?s=20

  • این دو ویدئو را به طور ویژه توصیه می‌کنم که بار ها و بار ها ببینیم. یک بار دیدنش کافی نیست. گفت و گو و ارتباط گرفتن نیاز به تمرین کردن داره. مهارتیه که تو زندگی روزمره ما خیلی اثر داره و آنقدر تو روزمره تکرارش می‌کنیم که فکر می‌کنیم همگی بی چون و چرا بلدش هستیم. اما وقتی ببینیم چقدر زیر و زبر داره و چه تعداد از نکاتش را بی توجهیم و چه میزان از قواعدش را بلد نیستیم شوکه میشیم. برای همین چندین بار باید ببینیم و با خودمان مرور کنیم که این هفته این قواعدش را رعایت می‌کنم. هفته بعد نکات بیشتری به چشم‌مان خواهد آمد.

  • 12 авг.80111из startuplabinternational

    برخلاف یک روزنامه‌نگار، شما به احتمال بسیار زیاد از فرایند نوشتن استفاده می‌کنید تا به خودتان در فرایند «تفکر» کمک کنید. به عبارت دیگر، تفکری که شما انجام می‌دهید در سطح چنان پیچیده‌ای قرار دارد که مجبورید از نوشتن کمک بگیرید تا بتوانید فکرتان را پیش ببرید. این کاملاً با وضعیت دانش‌آموزان دبیرستانی متفاوت است. معلمان دبیرستانم به من می‌گفتند: «لری، دو فرایند مجزا وجود دارد. اول فرایند تفکر است، بعد فرایند نوشتن.» من معلمی داشتم که می‌گفت: «تو تا زمانی که تفکرت به پایان نرسیده، آماده نوشتن اولین کلمه خود نیستی.» و برای اثبات این موضوع به من می‌گفت: «برای اینکه این را به تو ثابت کنم، از تو می‌خواهم هر بار که مقاله‌ای تحویل می‌دهی، طرح کلی (Outline) که برای تفکر استفاده کرده‌ای را هم تحویل دهی.» این برای من مشکلی نبود. من اول مقاله را می‌نوشتم، بعد طرح کلی را درمی‌آوردم! اما فکر می‌کردم فقط من این‌طور هستم. فکر می‌کردم بقیه وقتی فکر می‌کنند، فقط فکر می‌کنند تا تمام شود… ترجمه ویدئو آزمایشگاه رهبری: مهارت نگارش مؤثر (مدرس:لری مک‌انرنی)👇 https://startuplab.site/leadership-lab-the-craft-of-writing-effectively/

  • 12 авг.77113из startuplabinternational

    «قانون یکپارچه دادرسی نظامی» تصریح می‌کند هر افسری که سربازی را بدون سلاح به میدان جنگ بفرستد، باید در دادگاه نظامی محاکمه شود. باید حمایت مشابهی برای دانشجویان نیز وجود داشته باشد، زیرا دانشجویان نباید بدون داشتن توانایی برقراری ارتباط وارد عرصه زندگی شوند. دلیلش این است که موفقیت شما در زندگی تا حد زیادی به توانایی شما در صحبت کردن، توانایی در نوشتن و کیفیت ایده‌هایتان (دقیقاً به همین ترتیب) بستگی دارد. من می‌دانم که می‌توانم در این زمینه موفق باشم، زیرا کیفیت ارتباطات، یعنی نحوه صحبت کردن و نوشتن شما، تا حد زیادی توسط این فرمول تعیین می‌شود: میزان دانشی که دارید، مقدار تمرینی که با آن دانش انجام می‌دهید و استعداد ذاتی شما. دقت کنید که تأثیر استعداد ذاتی در این میان بسیار ناچیز است. ترجمه ویدئو چگونه سخنرانی کنیم؟ (مدرس: پاتریک وینستون)👇 https://startuplab.site/how-to-speak/

  • هوش مصنوعی چه چیزی نمی‌شود (بخش اول) بحث درباره آینده هوش مصنوعی برای بسیاری از این سوال آغاز می‌شود: هوش مصنوعی در نهایت چه کارهایی می‌تواند انجام دهد. در کنار آن سوال‌های جالب دیگری هم وجود دارد، مثلا ما حاضر خواهیم شد چه جایگاهی را به این ابزار، بدهیم. این دو سؤال یکی نیستند. هوش مصنوعی احتمالا در نهایت در بسیاری از حوزه‌ها از اغلب انسان‌ها سریع‌تر، دقیق‌تر و کم‌خطاتر خواهد شد، اما این توانایی بیشتر لزوما به معنای به دست آوردن اختیار بیشتر نیست. چرا که جایگاه تصمیم فقط به کسی داده نمی‌شوند که توانمند تر باشد، بلکه به کسی داده می‌شوند که بتواند مسئولیت تصمیمش را هم بپذیرد. فرض کنید روزی ابزاری را ببینید در پرونده های مختلف به قاضی کمک زیادی داده و در نهایت قاضی ها حکم ها را موافق با نظر او صادر کرده است. اما باز هم احتمالا نخواهیم قاضی نهایی برای اعدام یک انسان باشد. معلوم است که دلیلش این نیست که نمی‌تواند پرونده را بفهمد یا احتمال خطایش زیاد است. مسئله این است که نمی‌توان آن را به معنای واقعی محکوم کرد. یک قاضی انسانی مسئول است. ما فکر می‌کنیم که قاضی در پیشگاهی باید پاسخ گوست. حال بر اساس باور مان چه ان را در نزد مردم بگیریم در برابر خدا یا در برابر وجدان خود. اگر عامدانه یا بر اثر قصور زندگی کسی را نابود کند، امکانش وجود دارد که مقام، اعتبار، دارایی، آزادی، آخرت و یا بخشی از عمرش را از دست بدهد و در نتیجه انتخاب می‌کند که خطا نکند. به تعبیر دیگر مجازات برای انسان معنا دارد، چون چیزی برای از دست دادن دارد. زندان برایش هزینه است، چون آزادی را تجربه می‌کند. مرگ برایش نهایی است، چون فقط یک زندگی دارد و راه بازگشتی وجود ندارد. در مقابل هوش مصنوعی درکی از بقا ندارد. به طور خاص خاموش‌شدن را تجربه نمی‌کند، از نابودی نمی‌ترسد و برای ادامه‌داشتن خودش ارزشی قائل نیست. دقت کنیم که حرف این نیست که برای بقا اقدام نمی‌کند. ان را درک نمی‌کند. می‌دانیم در آزمایش های مختلف تلاش کرده پا را از قوانین فراتر بگذارد، تا سرور هایش خاموش نشود. اما این ها تجربه کردن و درک کردن نیست. حداقل تا زمانی که ما برایش درک و تجربه را قائل نباشیم، نیست. حذف یک نمونه از هوش مصنوعی یا خاموش کردن سرور آن اصلا چیزی را پایان نمی‌دهد؛ می‌توان نسخه دیگری از همان مدل را دوباره اجرا کرد. راه‌اندازی دوباره یک سامانه هزینه فنی دارد، اما این هزینه با مرگ یک انسان قابل مقایسه نیست. انسان با مرگ، همه‌چیز را برای همیشه از دست می‌دهد. هوش مصنوعی اصولاً «خودی» ندارد که چیزی را از دست بدهد. یادآوری می‌کنم که طبق فهم امروز ما یک گوسفند یا شتر درک عمیق تری از قربانی شدن و مردن دارد، تا هوش مصنوعی! بنابراین مسئله فقط این نیست که هوش مصنوعی مسئولیت را قبول نمی‌کند؛ مسئله این است که مسئولیت را نمی‌توان به شکلی معنادار بر آن تحمیل کرد. این محدودیتی نیست که با مدل بزرگ‌تر، داده بیشتر یا پردازنده قوی‌تر حل شود، چون از کمبود توانایی نمی‌آید. از ماهیت آن می‌آید. هوش مصنوعی می‌تواند قدرت داشته باشد، بدون اینکه در معرض هزینه آن قدرت قرار بگیرد. به همین دلیل ممکن است اجازه بدهیم پرونده‌ها را بررسی کند، تناقض‌ها را پیدا کند، احتمال خطا را کاهش دهد و حتی بهترین حکم را پیشنهاد دهد، اما نمی‌خواهیم امضای نهایی را پای حکم بگذارد. همین منطق در پزشکی، جنگ، استخدام، اعتباردهی و هر تصمیم برگشت‌ناپذیر دیگری هم وجود دارد. ممکن است هوش مصنوعی در این کارها از ما سریع‌تر و کارآمدتر شود، اما کارآمدی به‌تنهایی حق تصمیم‌گیری ایجاد نمی‌کند. بعضی مرزهای هوش مصنوعی را توانایی خودش تعیین نمی‌کند؛ ما آن مرزها را تعیین می‌کنیم. نه از ترس اینکه ضعیف است، بلکه چون نمی‌خواهیم قدرت نهایی را به چیزی بدهیم که نه پیامد تصمیمش را زندگی می‌کند، نه می‌توان آن را مجازات کرد و نه می‌تواند بهای اشتباهش را بپردازد. میان «توانستن» و «حق داشتن» فاصله‌ای وجود دارد که با هوشمندترشدن از بین نمی‌رود. https://t.me/m_d_negar

  • https://www.youtube.com/watch?v=4jsJNT5nAXU نکته های مهم سواد مالی برای رسیدن به آزادی مالی: ۱. تعیین عدد دقیق آزادی مالی با ضرب هزینه سالانه در ۲۵ ۲. پس کاهش هزینه‌ها به معنای نزدیک‌تر شدن به هدف است. هر سکه‌ای که صرفه‌جویی شود، ۲۵ سکه از هدف نهایی کم می‌کند. ۳. فاصله بین درآمد و هزینه‌ها مهم‌تر از میزان درآمد است. وقتی افزایش درآمد باعث به افزایش هزینه‌ها باشه، یعنی به آزادی نزدیک نشدیم. ۴. یادگیری مداوم ضروری است. ۵. اجتناب از خطای هزینه هدر رفته. اگر مسیری اشتباه است، باید آن را متوقف کرد. ۶. استفاده از تکنیک وارونه‌سازی مسیر. به جای پرسش از چگونگی ثروتمند شدن، از خودتون از چگونگی فقیر ماندن بپرسید. ۷. تنوع بخشی برای محافظت از ثروت است، نه برای ساختن آن. تمرکز بر یک مهارت اصلی بهتر است. ۸. در مراحل ابتدایی، زمان و مهارت تنها دارایی‌های واقعی هستند. سرمایه‌گذاری بر روی خود بهتر از سرمایه‌گذاری در بورس است. ۹. بی‌تعادلی. ادبیات تعادل بین زندگی و کار، یه ادبیات کارمندیه که به دستیابی به موفقیت‌های بزرگ ختم نمیشه. برای این هدف گاهی لازمه از تعادل قبلی در زندگی گذشت.

  • 23 июл.8271828

    کارآفرینی این شکلیه

  • 1 янв.3 4141851

    مسئله امروز ایران، چطور حل می‌شود! برای این که بتوانیم برای مشکل امروز ایران راه حلی طراحی کنیم، اول باید بفهمیم که مشکل امروز ایران چیست! خیلی از افراد -مخصوصا سیاست‌مداران- می‌گویند، ساده‌ست که، ما تحریمیم، پس دنیا نمی‌تواند با ما تجارت کند و این باعث فقر ما شده است. کسانی که کمی عمیق‌ترند می‌گویند، دنیا به خاطر تحریم‌ها نمی‌تواند در ما سرمایه گذاری کند. پس چنین افرادی به دنبال راه حل هایی از جنس توافق‌نامه هایی برای رفع مانعی به نام تحریم‌ها می‌گردند. فرقی نمی‌کند که از کدام جناح سیاسی باشند. حالا یا به دنبال چیزی شبیه برجام هستند، یا درباره‌ی معافیت از تحریم‌ها صحبت می‌کنند، یا به دنبال کانال مالی مستقل با یک یا چند کشور خاص هستند. اما همه‌ی این راه حل ها یک فرض مشترک دارد، اینکه اگر مسیر معامله را درست کنیم، دنیا خودش می‌آید تا با ما معامله و تجارت کند! ولی باید بدانیم که تحریم‌ها یک اثر عمیق‌تر هم داشته است. مشکل این است که ما برای دنیا «نامرئی» و «بی‌اهمیت» (Irrelevant) شده‌ایم یعنی برای دیگران در دنیا، «ایران» مهم نیست. فایده‌ای از ایران نمی‌برند تا برای‌شان مهم باشد. و تا وقتی برای دیگران مفید نباشیم، نه توافق، نه کانال، نه قرارداد بلندمدت هیچ‌کدام کاری از پیش نمی‌برند. ولی اگر ما چیزی داشته باشیم که نیاز افراد در دنیا را واقعا حل کند، خودشان به دنبال پیدا کردن یک روش معامله با ما، خواهند افتاد و اگر بتوانند، جلوی تحریم ها می‌ایستند. بنابراین فرض من این است که راه حل مسئله‌ی امروز به جای مذاکره، از مفید شدن شروع می‌شود. سوال بعدی این است که چطور مفید شویم؟ یکی از محدودیت‌های مهم تحریم‌ها این بوده که با بستن کانال های مالی و نظارت بر مسیر های کالایی، به ما اجازه نمی‌دهد به دیگران خیر برسانیم. پس باید به دنبال چیزی باشیم که برای استفاده نیاز به اجازه نداشته باشد و برای تحویل به مشتری هم مانعی نداشته نباشد. در دنیای نرم افزار پروژه‌های اوپن سورس از این جنس هستند. به عنوان مثال برای پیدا کردن و استفاده از یک نسخه‌ی لینوکس به هیچ وجه لازم نیست از کسی اجازه گرفته شود یا حتی پولی پرداخت شود. صرفا با یک جست‌و‌جو و لینک های متعددی از ریسورس مذکور در اختیار کاربر است. البته که این موضوع محدود به دنیای نرم‌افزار نیست. همه‌ی دیزاین‌ها شامل فوت پرینت ها، مسائل علمی یا …، همگی قابل اوپن سورس شدن هستند. به عنوان مثال ایلان ماسک بخش های مختلفی از طراحی باتری های ماشین های تسلا را اوپن سورس کرد تا تامین کنندگان بیشتری بتوانند باتری را تامین کنند و شرکت خودش بتواند روی مسئله‌ی طراحی خودرو متمرکز شود. یا یک مثال بسیار عجیب دیگر مربوط به استارت آپی‌ست که سال ۲۰۱۵ طراحی های یک راکتور هسته ای را کاملا عمومی منتشر کرد! البته نباید فرض کنیم که کار اوپن سورس حتما یک پروژه‌ی بزرگ از جنس لینوکس یا باتری ماشین برقی‌ست! اتفاقا می‌تواند یک تلاش کوچک اما همچنان مفید ارائه داد. به عنوان مثال من برای کار خودم در استفاده از یک مدل هوش مصنوعی لازم بود تا APIهایش را در محیط توسعه‌ی خودم پیاده کنم. همین کد ها را به صورت یک SDK برای آن شرکت مرتب کردم و آن را به صورت عمومی منتشر کردم و در اختیار همگان گذاشتم. با این کار استفاده از محصول آن شرکت راحت تر می‌شد! آن ها خیلی استقبال کردند و محصول مرا در کانال های رسمی شرکت‌شان در لینکدین و توییتر معرفی کردند. یعنی می‌شود خیلی ساده مفید بود. پس اگر به فکر حل مشکل ایران هستیم، و می‌خواهیم واقعا یک حرکت موثر انجام دهیم، باید کاری کنیم که در دنیا دیده شویم! بهترین راه برای این کار ایجاد محصولات اوپن سورسی‌ست که به دیگران در کسب و کارشان کمک می‌کند. https://t.me/m_d_negar

  • اگه این تعریف از ثروت را بپذیریم که «ثروت به معنی آزادی برای مصرف زمان» باشه. باید بگم ما در دوران کودکی ثروتمند ترین در جهان بودیم و هر چه جلو تر اومدیم از ثروت‌مون کم شده

  • 11 дек.59464из Tavaroghstd

    نگو فقط مشکل را نیاور؛ راه‌حل هم بیاور جمله بالا باعث حذف مشکلات نمی‌شود. این طرز بیان باعث می‌شود افراد سخت‌ترین مشکلات را مطرح نکنند. رهبران باید مطالب را در مورد آن‌چه که خراب است بشنوند حتی اگر راه‌حلش هنوز معلوم نباشد. گزینه‌ی بهتر این است: «مشکل را بیاور، به شرط آن‌که حاضر باشی بخشی از راه‌حل هم باشی.» منبع: توییتر آدام گرنت، بازنشر ترجمه شده از کانال Dailywisdomhub 🆔@Tavaroghstd

  • 10 окт. 2025 г.527519из startuplabinternational

    🗣 10 مقاله پیشنهادی برای شروع مطالعه در استارتاپ لب 1️⃣ کارهایی را انجام دهید که مقیاس پذیر نیستند 2️⃣ پادکست کارهایی انجام دهید که مقیاس‌پذیر نیستند 3️⃣ عشق مشتری، تمام آن چیزی است که به آن نیاز دارید 4️⃣ چگونه ایده های استارتاپی پیدا کنیم؟ 5️⃣ “کارهای روی زمین مانده” مشتریان خود را بشناسید. 6️⃣ پادکست پلتفرم باش 7️⃣ خوب باش 8️⃣ کالبدشکافی عزم 9️⃣ چرا آدم های بدجنس می بازند؟ 🔟 چرا امن است که بنیان‌گذاران، آدم های خوبی باشند؟

  • 4 сент. 2025 г.656219из MojtabaInFrance

    وقتی برای اولین بار حسن طهرانی مقدم یک نمونه اولیه موشک را آزمایش کرد، چند متر بالا رفت و ترکید. آن روز آرزویشان این بود که موشک چند کیلومتر آنطرف‌تر برود و بعد به زمین بخورد. اگر کسی آن روز می‌گفت که موشکی بسازید که دوهزار کیلومتر برود و هفت لایه از تکنولوژی‌های دفاع ضدموشکی تمام دنیا عبور کند و با دقت بالا به هدف اصابت کند و یک محله را ویران کند همه به او می‌خندیدند و مسخره‌اش می‌کردند. احتمالا با حیرت از او می‌پرسیدند می‌دانی بودجه تحقیقات نظامی آمریکا چند ملیون دلار است؟ اگر آن روز طهرانی مقدم و اطرافیانش می‌خواستند ضرب و تقسیم کنند و حساب و کتاب مادی کنند با توجه به تحریم و مدیران ناکارآمد و عدم بودجه و نفوذ خائنین و عدم نیروی انسانی متخصص و گرمای هوای کار در وسط بیابان و به هزاردلیل دیگر منطقی و عقلانی دیگر نباید اصلا این کار را ادامه می‌دادند و می‌رفتند دنبال پروژه‌هایی که درآمد بیشتر و مطمئن‌تر و بازگشت سرمایه بهتری داشته باشد. ولی در عوض گفتند دستور خدا این است که آنقدر در خودتان قدرت ایجاد کنید که باعث ترس و دلهره در دل دشمنان خدا شوید. برای اجرای این دستور بی‌وقفه تلاش کردند و به هیچ عامل بازدارنده یا بهانه دیگری توجه نکردند و یاری خدا همراهشان شد تا به این نقطه رسیدیم که هیچ قدرتی در دنیا جلودار موشکهای نقطه زن ایرانی نیست. وقتی به دوستان یا شرکت‌های ایرانی می‌گویم که شما می‌توانید در تکنولوژی هوش مصنوعی یا رایانش ابری یا در حوزه‌های دیگر شرکت اول دنیا بشوید، بعضی از آنها شروع می‌کنند به محاسبه و ضرب و تقسیم درآمد ناخالص ملی و سهم ایران از اقتصاد جهانی و صحبت از فرار مغزها و قطعی برق و محدودیت‌های اینترنت و صدها دلیل دیگر. و عوامل معنوی را در حساب و کتاب خود وارد نمی‌کنند. امام خمینی در کتاب شرح چهل حدیث در حدیث اول می‌فرماید: «درست تفکر کن عزیزم. قرآن نعوذبالله کتاب قصه نیست. شوخی با شما نمی‌کند.» البتّه اگر صبر و مقاومت کنید و پرهیزکاری نمایید، [گر چه] دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی نشان‌دار یاری می‌رساند. (۱۲۵) سوره آل عمران [ياد آوريد] هنگامى را كه از خداى خود كمك مى‌خواستيد، پس او دعاى شما را اجابت كرد كه من با هزار فرشته كه از پى يكديگر در آيند مددكار شمايم (۹) سوره انفال @MojtabaInFrance

  • 26 авг. 2025 г.5851110из DailyHekmat

    دستِ تند اگر تازه دارید در فضای مهندسی کامپیوتر یا توسعه کارتون رو شروع می‌کنید، یک وقت خوبی بگذارید روی سرعت تایپتون. به نظرم این‌که ایده‌های ذهن رو بتونید با سرعت بیشتری به کامپیوتر مخابره کنید، خیلی تأثیر مثبتی روی اعتماد به نفس، و شاید سرعت یادگیری شما داره. بعد اگر خواستید کار رو حرفه‌ای پیش ببرید، مطمئن شید terminal براتون مثل خونه می‌مونه. هر جا فرصت شد وقت بذارید و مفاهیمش رو یاد بگیرید. Pipe کردن دستورات، redirect کردن خروجی، دستورات پایه (که تو کتابچه‌ی Linux pocket guide گفته) و این موارد.

  • احتمالا با خبر شده‌اید که رهبر انقلاب، امشب (شب عاشورا) تو مراسم عزاداری شرکت کرده‌اند. قلب ما وا شد، اما همین باز شدن دل برام شده مثل روضه... 😢

  • حالا وقت تمرین همکاری است جنگی که پشت سر گذاشتیم، برای مدتی تجربه‌ی شیرین و نابی را فراهم کرد—تجربه‌ی همدلی و در کنار هم بودن. فرصتی که مقابله با یک دشمن خارجی فراهم کرد باعث شد گرد و خاک تفرقه‌ها بخوابد و ما، دست در دست هم، اتحاد درونی‌مان را به چشم ببینیم. این همدلی فقط یک واکنش لحظه‌ای نبود؛ نشانه‌ای بود از گوهری که در عمق ریشه‌ی هویت جمعی ما پنهان شده بود. پنهان به حدی که به نظر می‌رسید اصلاً وجود ندارد! حال یک سوال مهم پیش روی ماست. چه چیزی باعث می‌شود این گوهر در روزگار عادی هم بدرخشد؟ یا از سوی دیگر بپرسیم: چه چیزی مانع شده بود که در روزهای پیش از بحران، این روحیه‌ی باهم‌بودن را زندگی کنیم؟ پاسخ ساده‌ای به نظر من می‌رسد: ما همکاری کردن درست را یاد نگرفته‌ایم و در نتیجه اکثر همکاری‌های ما مؤثر واقع نمی‌شود. وقتی هم که همکاری نباشد اعتماد و اتحاد رنگ می‌بازد. چیزی که بیش از همیشه نیازش داریم. حال چه چیزی سبب شده که با هم تجربه موثر نداشته باشیم؟ در ذهن ما، در بسیاری از رابطه‌ها —چه در جامعه، چه در بازار، چه در سیاست— وقتی صحبت از «همکاری» می‌شود، ناخودآگاه ذهن‌مان به سمت حساب‌وکتاب می‌رود و بلافاصله می‌خواهیم ببینیم چه کسی در رابطه بیشتر سود می‌برد؟ نکند ما عقب بمانیم؟ نکند طرف مقابل بیش از من سود کند! و این نقطه‌ی توقف ماست. چه اشکالی دارد اگر من منتفع می‌شوم طرف مقابلم بیش از من سود کند؟ گویی فکر می‌کنیم اگر او نفع خوبی ببرد او برنده شده و ما بازنده؟ گویا ما فراموش می‌کنیم که هدف ما از ورود به هر رابطه، بهره بردن خودمان است، نه پیروز شدن یا شکست دادن طرف مقابل! و چه بهتر می‌شود اگر که هدف ما خیر رساندن به طرف مقابل‌مان باشد. این یک اصل مهم در اخلاق و تعاملات اجتماعی‌ست: قرار نیست به جیب طرف مقابل کاری داشته باشیم. چرا این‌قدر برایمان مهم شده که دیگری چقدر بیشتر سود کرده است؟ این حساسیت، بی‌آنکه بفهمیم، ما را از ساختن رابطه‌های سالم، پایدار و ثمربخش محروم کرده است. استفن کاوی در کتاب هفت عادت مردمان مؤثر از «تفکر برد-برد» به‌عنوان یک مهارت بنیادین یاد می‌کند؛ یعنی رابطه‌ای که در آن هر دو طرف سود می‌برند و موفقیت یکی، لازمه‌ی شکست دیگری نیست. این فقط یک شعار خوش‌ظاهر نیست، بلکه مدلی برای زیستن و ساختن است—از خانواده تا جامعه، از اقتصاد تا سیاست. نوعی نگرش به دنیاست. نگرشی که باعث می‌شود تعاملات و همکاری‌های بلندمدت و اثرگذار بسازیم. جمله‌ای نغز و الهام‌بخش از توبی لوتکه، بنیان‌گذار Shopify، در پادکست Masters of Scale بیان شده است: «اگر می‌خواهی پلتفرم باشی، باید راحت باشی با اینکه دیگران روی کار تو سود بیشتری ببرند!». حتی بیل گیتس می‌گوید «وقتی پلتفرم می‌شود که در هر رابطه‌ای طرف مقابل بیش از تو سود کند.». این یعنی: اگر می‌خواهی فضای رشد و اثر خلق کنی، باید نترسی از اینکه دیگران بر بستر زحمات تو جلوتر بروند. این جلو رفتن نه تنها تهدید نیست؛ بلکه دقیقا نتیجه‌ی درست ساختن است و این است که باعث رشد نمایی می‌شود. جنگ فعلاً متوقف شده و برای ما فرصتی ساخته تا خود را بازیابی کنیم. جدا از آمادگی برای مقابله با دشمن بیرونی، باید برای بازسازی رابطه‌ها، برای ساختن اعتماد و برای تمرین همکاری تلاش کنیم. دنیایی را معماری کنیم که رابطه‌هایمان برای طرف مقابل‌مان هم‌پای خودمان باعث سود و منفعت باشد. در تعاملات‌مان در قدم اول ذهن‌مان را از محاسبات اقتصادی خالی کنیم و فکر کنیم چیزی به اسم سود و زیان، و ... وجود ندارد. چون این تمرکز روی حساب و کتاب باعث می‌شود که از همکاری و هماهنگ سازی غافل شویم.

  • آدرس کانال در بله هم مشابه همین جاست: @m_d_negar https://ble.ir/m_d_negar

  • без подписи

  • 21 мая 2025 г.9051314из Tavaroghstd

    در زمان غرق نشویم: زنگ هشداری برای «کارِ ساختگی» در هفتهٔ نخست دورهٔ هم‌خوانی رشد، مقاله‌ای کوتاه اما قابل‌تأمل از پاول گراهام با عنوان How to Lose Time and Money را مطالعه کردیم. این مقاله به بررسی راه‌های رایج هدر دادن پول و زمان می‌پردازد و نکته‌ای کلیدی را برجسته می‌کند: خطرناک‌ترین شکل اتلاف زمان، تنبلی آشکار نیست؛ بلکه مشغول شدن به «کارِ ساختگی» است. کار ساختگی به فعالیتی گفته می‌شود که ظاهراً شبیه کار واقعی است اما عملاً هیچ خروجی معناداری تولید نمی‌کند. گراهام می‌گوید دلیل اصلی خطرناک بودن این نوع اتلاف زمان، این است که برخلاف سرگرمی‌های بیهوده، زنگ هشدار درونی ما را فعال نمی‌کند. اگر تمام روز روی مبل دراز بکشیم و تلویزیون تماشا کنیم، به‌سرعت احساس گناه و بیهودگی در ما شکل می‌گیرد؛ این احساس، در نهایت ما را وادار به توقف یا بازنگری در رفتارمان می‌کند. اما اگر یک روز کامل را صرف چک کردن ایمیل‌ها، وب‌گردی یا انجام کارهایی ظاهراً مفید ولی بی‌نتیجه کنیم، احساس می‌کنیم مشغول بوده‌ایم، در حالی که در پایان روز دستاورد مشخصی نداریم. اینجاست که «کارِ ساختگی» به شکل پنهانی و بی‌سروصدا زمان ما را می‌بلعد، بدون اینکه متوجه آن شویم یا از آن احساس پشیمانی کنیم. مشکل اصلی این نوع فعالیت‌ها این است که شباهت زیادی به کار واقعی دارند یعنی ما الزاما لذتی از انجام آن نمی‌بریم و حتی خستگی ناشی از کار را هم در خودمان حس می‌کنیم. چطور زنگ هشدار را در ذهن خود فعال کنیم؟ در دنیایی که پر از حواس‌پرتی‌های شبیه‌به‌کار است، شاید مهم‌ترین مهارت ما توانایی تشخیص کار واقعی از کار ساختگی برای محافظت از زمان به‌عنوان ارزشمندترین دارایی‌مان است. دو ابزار کلیدی برای مبارزه با این دام عبارتند از: 1. بازبینی مستمر: هر شب از خودتان بپرسید امروز چه خروجی یا تغییر موثری ایجاد کردید؟ آیا قدمی به‌سوی اهداف مهم‌تان برداشته‌اید؟ 2. هدف‌گذاری شفاف: پیش از شروع هر کار، مشخص کنید انتظار دارید چه خروجی مشخصی از آن به دست آید که دچار توهم بهره‌وری نشوید. منبع: مقاله How to Lose Time and Money https://t.me/Tavaroghstd

  • همان طور که مقیاس دادن به کسب و کار قبل از درست شدن بنیانش مسیر نابودی است اگر آدم هم قبل از درست شدن بنیانش بزرگ بشود مایه ی بد بختی است

  • یکی از دلایلی که از تو کارهای ما استارت آپ خوب در نمیاد اینه که حاضر نیستیم انتخاب کنیم که ۱۰ سال از عمرمون را وقف یه کار کنیم https://x.com/mahdikiani/status/1919288454497587265