tgindex
نای محبت ، محمد مهدی معماريان

نای محبت ، محمد مهدی معماريان

Статистика
@mahdimemaryanКнигиперсидский

امام صادق علیه السلام:خدارحمت کندکسیکه محبت مردم رابه ما جاری کندوبکشاند. اینجا قرار است نای ومجرای محبت اهل بیت باشد.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
63
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 642
0 за 5 дн.
Сутки
−2
−0,12%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
236
40 постов
Вовлечённость
14,4%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 63
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
82
1/48двое суток
93
1/72трое суток
101

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • . بسم الله #بیعت_شوم #سقیفه را میگویم همان “ البیعة التی عمّ شومها الاسلام “ بیعتی که نحسی‌اش همه‌ی اسلام را فراگرفت. همان بیعتی که یکی دو روز است که حالا یا با زور یا رشوه از مردمان مبگیرند. همان بیعتی نحسی که #شیطان را هم از پس پرده بیرون کشید و به وسط معرکه آورد و ابلیس شد اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد. همان بیعتی که هنوز بدن پیامبر به خاک سپرده نشده بود “ و غادروه علی فراش الوفاة “ و حرف پیامبر زمین ماند. همان بیعتی که برای #منافقان آنقدر دلچسب بود که حتی همسر پیامبر هم از شرکت در دفن پیامبر بازماند و خودش گفت که از صدای کلنگ فهمیدم که پیامبر را دفن میکنند. همان بیعتی که اولین ثمره‌اش تنها ماندن و وحشت و به ذلت کشاندن بیت وحی و فاطمه سلام الله علیها بود “ بعد ان کانت فی ایام ابیها عزیزه “ بیعتی که اگر حمزه و جعفر می‌بودند محقق نمیشد. این روزها که در مدینه جای مردان وفادار خالی‌ست، کاش در سالروزش ما مردمان بی وفایی نباشیم! از حق مولا بگوییم و از کثافتی به نام سقیفه #برائت داشته باشیم. روزهای غربت مولا، شروع شد..

  • ظهرها تهران ان شاء الله

  • شبها قم مقدسه ان شاء الله

  • 9 авг.23913из kootahvashenidanie

    💢دین در خطر است 🎙حجت الاسلام محمد مهدی معماریان کانال کوتاه و شنیدنی🔻 @kootahvashenidanie

  • ⁨ . بسم الله #غیرت #تعصب یا هر چه نام میگذاریم، باید برآمده‌ی از علم و آگاهی باشد، وگرنه از قضا سرکنگبین صفرا خواهد فزود! دوستی‌های خاله‌خرسه، ضرر میزند که سود و فایده نمیرساند. به گمانم خدا هم وقتی بخواهد شاخص غیرت سنجش را روز قیامت قرار بدهد، اول نگاه میکند که غیرت ما برآمده از آگاهی بوده یا جو! و آیا غیرت و تعصب ما آدم‌ها را به سمت و سوی #اهل_بیت جذب کرده یا مانعی بر سر راه این عشق الاهی بوده است. آدم غیور متعصب، برای امامش دوست درست میکند نه دشمن. آدم غیور متعصب، تلاش میکند نمونه‌ای از دینی باشد که مردم را به آن میخواند. عملش هم موید و همراه غیرتش است. هر چه بیشتر مینویسم، بیشتر وحشت میکنم از فاصله‌ای که بین حرف و عملم و بین شعار و رفتارم و بین ادعا و حقیقتم هست. رفتارهای دشمن‌ساز را کنار بگذاریم و تعصبمان را خرج اهل بیت کنیم. شرط اول؟ آگاهی و علم. شرط دوم؟ عمل در چارچوب اهل بیت.. . امام سجاد علیه السلام وقتی در شام خواستند به منبر بروند، فرمودند اجازه بده تا بر این چوب ها بروم و صحبت کنم… بله! محتوا مهم است والا منبر هم چوب است.. قرآن هم سر نیزه می‌رود و سبب گمراهی می‌شود..⁩

  • #سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۸- پلان آخر از عصر میخواستیم برویم کربلا. الان ساعت ۱۱ شب است و ما هنوز در موکبیم. تا الان دو بار با همه خداحافظی کردیم و باز برگشتیم. الان اگر میخواستیم تخیلی بنویسم باید مینوشتم انگار این فقط ما نیستیم که دلِ دل‌کندن از موکب را نداریم، او هم دلش برای ما تنگ است. اما خب! من واقعیت را باید بنویسم و واقعیت اینست که پای راه رفتن نداریم و جاده هم بیش از حد شلوغ است. نشستیم تا خلوت بشود و راهی بشویم. پیاده‌روی را هم گذاشتیم برای آن آخر مسیر که هیچ ماشینی اجازه ورود ندارد. بچه‌های موکب در حال انبار کردن لوازم هستند. هر کس به کاری مشغول. من داشتم از در موکب خارج میشدم که دیدم بزرگ عرب‌های موکب، فرزندان و اقوامش را جمع کرده و انگاری دارد برایشان حرف میزند. صحنه قشنگی بود. دوربینم را درآوردم که عکسی بگیرم. متوجه شدند. برگشتند رو به دوربین. گفتند خودت هم بیا در تصویر. من هم تک‌خوری نکردم و همه‌ی بچه‌هایی که دور و اطرافمان مشغول کار بودند را صدا کردم که یک عکس ایرانی-عراقی دسته‌جمعی بگیریم. ایرانی-عراقی؟ چه جمله‌ی مسخره‌ای مینماید این ترکیب. شما یک بار اگر اربعین آمده باشید میدانید که چنین ترکیبی خیلی هم ناجور و نچسب است. اینجا فقط یک ملیت وجود دارد و آن امام حسین است. اینجا همه حول یک محور جمعند و آن محبت سیدالشهداست. اینجا فارس‌ها، فارسی را با لهجه عربی حرف میزنند و عرب‌ها هم فارسی نیم‌بندی را با لهجه عربی حرف میزنند و همه هم انگار کاملا میفهمند که چه میگویند. اینهمه هزینه شد، جنگ شد، رسانه کار کرد تا دو ملت شیعه را روبروی هم قرار دهد و باز هم عاقبت این دو ملت، ملت واحده‌ای شدند در سرزمینی که حاکمش حسین بن علی است. این کار را اگر همه‌ی ما روی هم میخواستیم برایش برنامه و تدبیری بیندیشیم هم نمیتوانستیم. کاش هیچ کس این معجزه را به نام خود مصادره نکند. کاش عقلمان برسد و با تمام وجود از آن محافظت کنیم. کاش بفهمیم اربعین و کربلا و نعمت زیارت را. با خودمان زیاد مرور کنیم: لئن بسطت الیّ یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی لاقتلک… دنبال بهانه نباشیم. محبت حسین بن علی از هر چیزی ارزشمندتر است.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • #سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۷- حسرت بجنبی نجنبی تمام می‌شود. اینهمه سال آمد و گذشت، معلوم بود که امسال هم تمام خواهد شد. حالا پارچه‌ها دارند یکی‌یکی از دیوار موکب پایین می‌آیند. ساعتی دیگر جز اتاق توزیع، همه‌جا جمع شده است. هر چقدر ساعات و روزهای نوکری خوش می‌گذرد، این ساعت حسرت، تلخ است، زهر است، نابود کننده است. اگر شوق رسیدن به کربلا و زیارت اربعین نبود، پاهایمان نمی‌کشید که از موکب برویم. حال همه‌ی بچه‌ها همین بود. لااقل همین چند نفر که من دیدم. جمعی از بچه‌ها خداحافظی کردند و رفتند و ما هم دیر یا زود خواهیم رفت. آغوش امام حسین باز است. بی‌اینکه نگاه کند تو گناهکاری یا نه! بی‌اینکه بپرسد چقدر خدمت کرده‌ای! و ما به دنبال همین آغوش است که اوارگی کربلا را دوست داریم. خدا را شکر. ما اگر موکب‌های اربعین را ندیده بودیم خیال میکردیم، مجنون واقعا عاشق بوده است. باور میکردیم کوه کندن فرهاد برای شیرین را! آنچه در افسانه‌ها میگفتند را ما به چشم دیدیم. تا دلتان بخواهد خادم دست و پا سوخته دیدم در همین چند روز. تا دلتان بخواهد بی‌خوابی خادم و خواب کوتاه و در گرما و در جای نامناسب دیدم. خلاصه که یک دهان خواهم به پهنای فلک، تا آنچه فقط خودم در زمان کوتاه و مسیر محدود دیدم را فریاد بزنم و بگویم پرچم ارباب ما از همه بالاتر است. صد نفر با کم و زیادش ده روز تمام توان خود را گذاشتند که زائرالحسین را تکریم کنند. بچه‌های اشپزخانه غذا درست کردند، سیب زمینی سرخ کردند و صبحانه را آماده کردند. بچه‌های توزیع از اشپزخانه تا دست زائر، پذیرایی‌ها را رساندند. تازه تمام شده نشده، توت فرنگی تازه را به دست زائر رساندند. تازه تمام شده نشده، بچه‌های شمال زحمت شستشوی ظرف‌ها و دیگ‌ها و … را کشیدند. تازه اینها در کنار خرید روزانه میوه و یخ و … است. تازه بماند برق و آب رسانی و … همه‌ی اینها را با پول مردمی که عاشق امام حسین بودند انجام دادند و هیچ خجالتی بابت اینکه دستشان را جلوی دیگران دراز کنند هم نداشتند. آقای اباعبدالله! ما چرا اینطور شدیم را نمیدانم، فقط میدانم که خارج از اختیارمان اینطور شده‌ایم؛ چون دوستت داریم. دوست داشتنت را از ما نگیر..

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • #سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۶- جمع مستان حالا دیگر چیزی تا اربعین باقی نمانده است و اندک اندک دارد جمع مستان از راه می‌رسد و کربلا غوغاست. من که هنوز کربلا را ندیده‌ام اما از رفقا شنیده‌ام که غوغاست. آنها هم نمیگفتند، خودم میدانستم که چه قیامتی در کربلا برپاست؛ از بس که کرم دارد و اقاست حسین و از بس که عاشق و خاطرخواه دارد ارباب ما. آنقدر که گمان نکنم کسی بتواند ادعا کند بیش از او دیوانه و خاطرخواه دارد. هوا گرم و ازدحام و خلاصه هر عاملی که می‌تواند باعث خلوتی هر جایی شود، اینجا باعث جذب است. از دیشب رفته‌رفته رفقایی که در مسیر هستند به موکب ما رسیدند و به لطف خدا دیدنی است جمع ما دیوانگان حسین. امروز و بعد از روضه ظهر هم با جمعی دیگر از رفقا نشستیم. پدرم صدا زد و چند تا برچسب دستم داد. گفت صبح خانمی اینها را آورده و سفارش کرده تا به تو برسانند. گفته مخاطب این صفحه است و نوشته‌های اربعین را خوانده و این برچسب‌ها را درست کرده تا در این مسیر برای امام زمانش کاری کرده باشد. الحمدلله. برچسب ها را بین زوار تقسیم کردم. واقعا چی بهتر از یاد امام زمان در مسیر امام حسین. دمشان گرم. موقع تقسیم توت‌فرنگی کنار موکب ایستاده بودم. آقایی آمد و سلام و احوالپرسی کرد و گفت بنای آمدن به کربلا نداشتم، اما نمیدانم کدام نوشته‌ات را که خواندم، عازم شدم. دیگری هم پیامی به همین مضمون برایم فرستاده بود. خیلی دلم میخواست به این نعمتی که خدا عطا کرده افتخار کنم. اما فرشته‌ی نشسته بر شانه راستم سریع عنان از دستم گرفت و گفت به جای فخر فروختن به این فکر کن که چه کسی این ابرو را عطا کرده است. اگر ابرویی باشد مال تو که نیست! تو مگر چه کسی بودی که حتی یک نفر بخواهد سلامت را علیک بگوید؟ اگر خودت با نچسبانده بودی به اهل بیت، اصلا محلی از اعراب داشتی؟ و چقدر راست میگفت این فرشته الاهی! تا دو نفر سلاممان میکنند، جوگیر میشویم که ما هم بعله! کم کم خودمان تبدیل میشویم به مانعان توجه زوار به امام. شرحش بماند به وقتش. من اگر صد سال هم کربلا بمانم دلم نمیخواهد دنبال هیچ زید و عمری بدوم. و حتما هم دلم نمیخواهد کسی دنبالم بدود. ( که البته کسی بنای دویدن دنبال من هم ندارد) یکی از رفقا دم گوشم حرف میزند و من مینویسم. گفت راستی چرا اینقدر زود تمام می‌شود موکب‌های اربعین. و من چقدر گریه دارم.. چقدر دلم میخواهد برایت بمیرم یااباعبدالله.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • #سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۵- زحمت حال نوشتنم ته کشیده است. به رفیقی گفتم که پارسال ذوق نوشتنم بیشتر بود. شاید چون پارسال برای اولین بار میخواستم روایت کنم پیاده روی را و با دقت بیشتری نگاه میکردم و سوژه‌ها هم البته بکر بودند. امسال واقعا بیشتر نگاه میکنم و هر چیزی را که میخواهم بنویسم یادم می‌افتد که پارسال نوشته‌ام. پارسال اولین بارم بود و طبیعی هم بود که برای اولین بار شوق بیشتری داشته باشم. مثل اولین باری که آدم‌ها عاشق می‌شوند. چه وصال باشد سرانجامش چه فراق، آدم‌های کمی هستند که بتوانند شیرینی روزهای اول را فراموش کنند. راستی! ما اولین بار کی فهمیدیم که عاشق شده‌ایم؟! عشق که میگویم، عشق ها! نه از این هوس‌های سنین نوجوانی و جوانی. عشقی که حتی وقت سوختن، تردید را از دلت بردارد و به میانه‌ی آتش بکشاندت. عشقی که برایش از خواب و خوراکت که هیچ، حاضر باشی از جانت بزنی. چیزی شبیه عشق مادر و پدر. مادری که می‌تواند از خواب و راحتش بزند و پدری که می‌تواند از همه‌ی زندگیش بگذرد. پدر و مادری که ناگهان شعله‌ی عشقی را در وجودشان حس میکنند که حاضرند دنیایشان را به پای فرزندشان بریزند. من اما میگویم که مهمتر از دنیا، پدرها و مادرها باید عاشق شدن را به فرزندانشان یاد بدهند.. البته که راه و رسم عاشقی، دامن پاک میخواهد و نان حلال و تربیت درست. هر کدام به گیر و گور بخورد، عشق، جایش را به هوس می‌دهد. پس اگر حرف از عشق میزنیم باید حواسمان باشد که منظور پاک‌ترین و مقدس‌ترین و ارزشمندترین عشق است. برای همین هم هر کجا عشق اهل بیت آمد، باید شکرانه‌ی پاکی دامن مادر را به جا آورد. مادری که دنبال هوس نرفت و مادری که لقمه به شک و شبهه برنداشت، باید دست و پایش را بوسید. واقعا چطور باید شکرانه‌ی این عشق مقدس را به جا آورد؟ فکر کن میلیاردها آدم، آمده اند و رفته اند. همین الان چند میلیارد آدم دارند نفس میکشند؟ از این همه آدم چقدر مفتخر بوده و هستند، به عشق حسین بن علی؟! امشب فکر میکردم که ما جمعیتی در حدود یک میلیون نفر داریم که اینها هر سال اربعین، خودشان را میرسانند به کربلا. طبق آمار رسمی در ده سال گذشته چیزی در حدود ۴۰ میلیون نفر از ایران آمده‌اند و برگشته‌اند. حدودا سالی ۴ میلیون نفر. اگر آن یک میلیون نفر زائر همیشگی اربعین را حتی دومیلیون حساب کنیم و از جمعیت هر ساله کم کنیم، یعنی حدود بیست میلیون نفر از جمعیت ایران، حداقل یک بار در زیارت اربعین شرکت کرده‌اند. خیلی‌هایشان هنوز هم با ذوق و البته از سر حسرت از همان یک سفر اربعینشان یاد میکنند. ارزشمند است این عشق. تازه بماند که از هفتاد میلیون جمعیت اربعین نیامده‌ی کربلا، خیلی‌هایشان نادیده حسرت اربعین را میخورند. باز هم تکرار میکنم: ارزشمند است این عشق. و ثمره دامن مادران و نان پدران است این عشق. باید برای جبران هم تلاش کرد. امروز خیلی اتفاق خاصی نداشتم. روایت امروز روایت تکرار اتفاقات روزمره موکب است. اما درست همین الان که داشتم از دم در موکب برمیگشتم به داخل، این صحنه را دیدم. احتمالا این پسر همین چند متر ویلچر مادرش را هل داده باشد. بزرگترها شاید نگذاشته باشند ادامه بدهد. اما معلوم بود خیلی با عشق داشت هل میداد. بچه است و احتمالا متوجه مفاهیم سخت بزرگ‌ترها نباشد، اما بزرگ‌تر که شد خواهد فهمید که این کار، جبران کمی از عشقی است که مادرش به او آموخته است. این متن را زحمت نام گذاشتم. نه به نشانه زحمت این پسر بچه، بلکه به نشانه‌ی زحمتی که برای پیدا کردن این سوژه و نوشتن متن کشیدم. سخت بود ولی الحمدلله. دو شب دیگر اربعین است.

  • без подписи

  • без подписи