tgindex
مجال | یاسر جلالی

مجال | یاسر جلالی

Статистика

مجال به دنبال نمایاندن کمی دورترها بر اساس موازنه‌ای یکتا و اصیل میان آرمان و واقعیت است. ای باد اگر مجال سخن گفتنت بود در گوش آن ملول بگوی این قدر سخن @Jalali_Yaser @majaal

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
679
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
531
22 постов
Вовлечённость
78,2%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
204
1/48двое суток
233
1/72трое суток
252

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • حکمی برای رئیس یا ابلاغیه‌ای به همه ما؟ (بخش ۲ از ۲)   ۲. شبکه اطلاعات مردمی؛ با مهارت و بصیرت و فناوری مهارت، بصیرت و فناوری باید شبکه اطلاعات مردمی را زنده کند. بسیجی باید از حاضر میدان و متولی گزارش ستادی، به حلقه میانی مقابله مردم‌پایه با تهدید ارتقا یابد. این تغییر، جمعیت را به شبکه هوشمند مقاومت تبدیل می‌کند.   ۳. تعامل، جهاد، اقشار و محلات؛ خدمت از مبدأ مسجد تعامل سازنده با نهادها، گسترش گروه‌های جهادی و بسیج اقشار و محلات یعنی بسیجی خدمت‌رسان زندگی مردم و مسجد نقطه اتصال ایمان، خدمت و محله است. با این مأموریت، بسیج جزیره منفک از جامعه نیست و باید خود را به یک شبکه گسترده خدمت زیر سقف وحدت ملی تبدیل کند و فعالانه گره زندگی محله را از مبدأ مسجد و خیابان باز کند.   ۴. الگوی مقاومت مردمی در جهان فرهنگ بسیجی الگوی مقاومت و پایداری مردمی در برابر استکبار صهیونی-آمریکایی است. بسیجی حامل و راوی تجربه زنده است؛ نه فقط صادرکننده شعار و اعلامیه. سازمان بسیج یعنی سازمانی که در محله و خیابان کار می‌کند و در جهان معنا می‌دهد، سازمان سخت و نرم خود را با حرکت تهاجمی فراسرزمینی بازمعماری می‌کند.    حرف آخر این چهار محور حلقه‌های یک زنجیره‌ اثر هستند. فرهنگ هویت را می‌سازد و گستره را به سطح ملت می‌برد؛ اطلاعات شبکه‌ای، هوشمند و مردمی می‌شود؛ خدمت از مبدأ مسجد و محله گره زندگی را می‌گشاید؛ الگو از مرز می‌گذرد و سازه و روایت فراسرزمینی می‌سازد. اگر یکی از حلقه‌ها بشکند، حکم رهبری روی زمین می‌ماند و اگر هر چهارتا با هم بیایند، لایه مردم در معماری اقتدار برقرار می‌شود.   سطوح فرماندهی و بازدارندگی اسکلت سخت‌ به شمار می‌آیند و مردم در این حکم، اسکلت نرم و شبکه حیاتی‌ هستند. بدون تعمیق فرهنگ بسیج و ایجاد و استقرار شبکه ملت، سطوح فرماندهی و بازدارندگی دچار نقص می شوند و معماری اقتدار وقتی کامل می‌شود که هر ایرانی خود را حلقه‌ای از شبکه مقاومت و پیشرفت بداند. در این صحنه، بسیج پل میان اقتدار میدان و انسجام ملی است. @majaal

  • حکمی برای رئیس یا ابلاغیه‌ای به همه ما؟  (بخش ۱ از ۲) در بسته بازآرایی معماری اقتدار، حکم انتصاب رئیس سازمان بسیج مستضعفین، لایه مردمی بازدارندگی و تهاجم را تعریف می‌کند. این حکم را می‌توان یک دستور کار موجز و درواقع تعریف کارکرد مورد انتظار رهبر انقلاب از بسیج دانست که مخاطب حقیقی‌ آن تمام بسیجی‌ها و هر کسی است که روحیه بسیجی دارد.   نمی‌شود حکم رهبری را فقط ابلاغ سمت به رئیس جدید و یک نفر بدانیم و از کنار وظیفه عمومی برای تحقق چهار مأموریت بگذریم. هیچ رئیس و فرماندهی نمی‌تواند به تنهایی فرهنگ مردم، شبکه اطلاعاتی مردم‌پایه، خدمت مسجدمحور و الگوی جهانی بسازد.   زبان حکم محدود به میز ریاست نیست: مردم مبعوث شده، اقشار میلیونی، شبکه مردمی، اقشار و محلات، مسجد، سراسر جهان. این واژه‌ها میدان کار را از اتاق رئیس به ظرفیت بالقوه ملت باز می‌کنند.   در پیام‌های شش ماه اخیر رهبری، بعثت مردم صنف‌به‌صنف تعمیم یافته است؛ از نمایندگان و هنرمندان تا مردم بعثت‌یافته در پیشرفت. در این مدت و پس از ۹ اسفند ریشه عوض نشده؛ وحدت حول پرچم ایران و ملت بعثت‌یافته، سقف مشترک و ملی خدمت و مقاومت است. ترس دشمن از بسیج نیز اعتراف به اهمیت میدان مردم است. چهار محور حکم رهبری همین منطق را عملیاتی می‌کند:   ۱. فرهنگ بسیج و «هر ایرانی، یک بسیجی» این بند فقط فراخوان تشریفاتی برای عضوگیری از ایرانیان نیست و شش جزء دارد: - فعل آن، تعمیق باور، افزایش کیفیت رفتار، گسترش پهنه اقشار و اقلیم‌هاو نیز مدیریت کثرت و سلایق ذیل هویت واحد است. - موضوع آن، فرهنگ بسیج و مقاومت (نه سازمان اداری و تشکیلاتی رسمی صرف) است.‌ بسیج در این نگاه، باشگاه اعضا نیست بلکه سقف مشترک هویتی ملت و شبکه ملت برای همه میدان‌هاست. - غایت میانی آن، هر ایرانی یک بسیجی و یک واحد ظرفیت مبعوث‌شده برای ایران قوی و متحد به عنوان یک هدف هویتی (و نه صنفی) است. - سوژه آن، آحاد مردم مبعوث‌شده به عنوان فاعل و منشأ فعل (و نه ابزار)هستند. در مواجهه با این مردم مبعوث شده، وظیفه سازمان بسیج میدان دادن است نه قیمومیت. - مقیاس آن، اقشار میلیونی جانفدا به عنوان سرمایه اجتماعی راهبردی است. جانفدا بودن در این فضا یعنی اصل و کیفیت آمادگی هزینه دادن در همه میدان‌های پیشرفت و مقاومت (علم، تولید، روایت، خدمت و...) نه حبس در یک میدان. - افق نهایی آن نیز، ایران قوی و متحد همراه با حفاظت از انقلاب اسلامی است.   این صورت‌بندی در توصیفاتی نظیر شجره طیبه، خدمت بی‌تظاهر و بی‌توقع، جهش جهادی، معنویت در فعالیت، آرمان‌گرایی همراه عمل‌گرایی وحضور در همه میدان‌ها (علم، جهاد سازندگی، سیل، کرونا، هسته‌ای) ریشه دارد.   شاخص موفقیت بسیج در این محور، میزان تنوع و فراگیری داوطلب، رسوخ فرهنگ بسیجی، خطرپذیری مسئولانه، حضور داوطلبانه در میدان‌های واقعی، عمق اثر کنش‌های داوطلبانه و نیز امکان تغییر معادله در مسیر افق ترسیم شده است.   @majaal

  • ‏احکام اخیر رهبر انقلاب صرفا انتصاب روتین افراد نیست. این احکام را می‌توان آغاز بازآرایی معماری اقتدار و هم‌بندی پنج لایه دانست. متن احکام رهبر انقلاب درواقع فرماندهی، بازدارندگی، مردم، تصمیم سیاسی و معیشت را روی یک محور می‌نشاند. افق مطلوب این بازآرایی وقتی است که این پنج لایه هماهنگ با هم پیش بروند و آینده ایران را استوارتر از پیش بسازند. @majaal

  • .: روایت بعثت، روایت آغاز :. رویدادها دو گونه‌اند. گونه‌ای مانند زلزله و سیل و دیگر حوادث طبیعی: اوج اثر آن در همان لحظه وقوع است و آنچه می‌ماند یاد کردن آن اوج و خسارت‌ها و آلام ناشی از آن است. گونه‌ای دیگر مانند کشف نفت یا افروختن برق: خود رویداد در قدم ابتدایی یک سطحی دارد و حتی شاید غیر از اهل فن، خیلی‌ها عمق آن را درک نکنند؛ اما آبستن زنجیره‌ای است که سال‌ها بعد شکل می‌گیرد. این رویداد، پایان نیست؛ بلکه یک نقطه آغاز است. بعثت از نوع و گونه دوم است. قرآن آن را بیرون‌کشیدن تدریجی از تاریکی به روشنایی و زنده کردن زمین مرده توصیف می‌کند. این همان «رویداد مولد» است؛ انفجاری نیست که فرومی‌نشیند، بلکه بذری است که می‌روید. اما میان نفت و بعثت یک تفاوت بنیادین هست. نفت محرک خودکار داشت؛ سود، انسان‌ها را بدون ‌آن که کسی متقاعدشان کند به ساختن می‌کشاند. بعثت چنین محرکی ندارد؛ کسی از استمرار آن لزوما سود مادی نمی‌برد. پس این جرقه آغازین چگونه به شبکه بدل می‌شود؟ آنجا که سود جایگزین ندارد، معنا جای آن را می‌گیرد. انسان مسیر بی‌بازگشت مادی را تنها با یک نیرو ادامه می‌دهد: حس مشارکت در چیزی بزرگ‌تر از خود؛ همان که بنا را وامی‌دارد آجر بر آجر بگذارد، بدون آنکه سقف بنا را ببیند، چون می‌داند این بنا از آن همه است. محرک بعثت را باید در تعلق جست، نه در بازار. بعثت زلزله نبود که بلرزاند و بگذرد. از همین‌رو روایت بعثت، روایت اتمام نیست؛ روایت آغاز است. در آن رو به گذشته نمی‌ایستیم که آنچه گذشت را بازگو کنیم؛ رو به آینده می‌ایستیم و می‌پرسیم اکنون چه می‌توان ساخت. خود لفظ «بعثت» همین را می‌گوید؛ برانگیخته‌شدن، پایان چیزی نیست؛ آغاز حرکتی تازه است به‌سوی قله. این حرکت را یک صدا از بالا نمی‌سازد. آن را دست‌هایی از پایین می‌چینند؛ شبکه‌ای از راویان و کنشگران و مؤثرین خرد که هر یک لایه‌ای بر بنای مشترک می‌گذارد. همین، تفاوت رسانه با بستر است: رسانه بازمی‌گوید، اما بستر می‌سازد. آنچه بعثت می‌طلبد، نه بلندگویی برای توصیف، که میدانی است برای نقش‌آفرینی. @majaal

  • .: قصه زندگی من و ما با او :. (بخش ۲ از ۲) ما را چه به راهبردچی بودن؟ بدون او دنیای ما اصلا این چیزها نبود. اما او برای ما حجت بود. باز هم خط و جهت را او نشان می‌داد. خواندن و نوشتن را به خواست و اراده او موجه می‌دانستیم والا ما که در این دنیاها نبودیم. این دنیا را او برای ما ساخته بود و ما به تخاطب با او می‌بالیدیم. تا از بازسازی انقلابی ساختار فرهنگ و رسانه گفت، خود را با آن تنظیم کردیم و به محض اینکه به توصیف وضعیت فرهنگی و اجتماعی اشاره کرد نتوانستیم مقاومت کنیم و به شوق آمدن او دست به خاک و جوهر بردیم. تلاش ما برای شناخت دقیق مردم و گروه‌های مختلف اجتماعی هم نوعی تقلا برای بودن در مسیر او بود که صریح و با تأکید مستقیم تکلیف کرد که توجه به لسان قوم لازمه کار است؛ او گفت که از جوان و نوجوان تا حتی معاند، مخالف، جاهل و... باید با زبان متناسب خودشان حرف زد. اما این رسمش نبود؛ آخرین نامه‌ای که برای او نوشتیم و زمان زیادی برای بهبود جزئیات آن گذاشته شد، پیش ما ماند و ارسال نشد و با خبر شهادت بلاموضوع شد. افسوس... بگذریم؛ طولانی شد. من با شناخت و آگاهانه امیدوارم به خلف صالح او و پایبند به مشی و مرام و مسیر و هدف و آرمان او؛ اما این ما و من بدون او و قاب عکس پر از نوری که تصویر او هم به آن اضافه شده، برای من فقط حسرت است و غم. مگر می‌شود او نباشد و ما باشیم؟ کاش حداقل نور و علی‌اکبر و عباس و مادر و پدر سعیدشان که حالا دیگر نامشان به لفظ و هویت شهید و شهادت آراسته شده، دست من را می‌گرفتند. سخت است. دیگر نمی‌توانم بنویسم ما؛ بدون او، این ما دیگر برای من، ما نیست... آقای عزیز، اگر ۱۷ سال پیش با آن تکانه مسیر دیگری پیش روی ما قرار دادی؛ اما حال امروز من قابل مقایسه با آن روزها نیست. این جنگ و این حادثه بزرگ و جانسوز و غم رفتنت، یک عزای عمیق و شعله‌ور و سلسله‌ای از آشوب و جنبش دائمی در قلب و ذهن و وجود من ایجاد کرده است. اما باید به خود مسلط شد؛ مگر می‌شود عزادار او بود و خلاف خواست او عمل کرد؟ ‌او پس از شهادت جانکاه سید حسن نصرالله گفت که عزای ما، ماتم گرفتن و افسرده شدن و یک گوشه نشستن نیست. او گفت که عزای ما جنسش از جنس عزای سیدالشهدا (ع) و زنده و زنده‌کننده است. گفت که عزا، ما را به حرکت و پیشرفت و شوق بیشتر به کار وادار می‌کند. او از ما خواست که این پیام را در دل و جان خودمان به معنای واقعی کلمه نفوذ بدهیم و احساس کنیم عزاداری ما هم باید ما را به پیش ببرد. نمی‌دانم شاید نتیجه حال امروز من و من‌های آن ما، تجدید یک عهد قدیمی است؛ عهدی نو شده با وصی و جانشین صالح تو برای یک حرکت دیگر... ضرورت امروز ما، عمل انقلابی واقعی و مؤثر و در نسبت عینی با مردم و کشور و واقعیت‌های میدان مبارزه و جبهه‌بندی کلان در دنیا است. اقدام و عملی که تغییردهنده معادله باشد نه کوچک و تزئینی و سطحی که بیشتر تسکین‌دهنده عذاب وجدان‌های ما هستند! ما امروز عهد می‌بندیم که ولنگاری، بی‌تعهدی و وادادگی و عزلت‌نشینی را کنار بگذاریم. عهد می‌بندیم که همچون یک جریان زنده، تکلیف بزرگی که بر دوش داریم را احساس کنیم و بفهمیم؛ و پس‌ازآن، سهم خود را به میدان بیاوریم و ادای تکلیف کنیم. او گفت که بدون ترس، با درک به‌هنگام و احساس تکلیف به موقع باید عمل کرد و وارد میدان شد. ما امروز خود را متعهد می‌دانیم به این عمل به‌هنگام. مبادا زمان بگذرد... @majaal

  • .: قصه زندگی من و ما با او :. (بخش ۱ از ۲) در سال ۸۸ حرف‌های او تکانه‌ بزرگی به زندگی من و ما وارد کرد و آتش شعله‌وری در دل من و ما انداخت. خطاب‌هایش آن‌قدر سنگین بود که مهندسی فنی را رها کردیم و به دنبال تلاش برای تخاطب با جامعه و نسبت گرفتن با فرهنگ رفتیم. نمی‌دانم شاید این هم یک نوع مهندسی بود؛ مهندسی اجتماعی! ما نه رسانه‌ای بودیم، نه فیلم‌ساز، نه تبلیغات‌چی، نه اهل تبیین و نه اهل جنگ نرم؛ و نه هیچ چیز دیگری از این جنس. قرار نبود اصلا در این دنیاها باشیم و مسیر ما چیز دیگری بود؛ اما نهیب او مسیر ما را تغییر داد. ما نگران بودیم و تکلیف آنی روی دوش خود حس می‌کردیم. ما که امام و انقلاب را با او شناختیم، تکلیف و آوردن سهم خود را نیز از او آموختیم. ساعت‌ها روی صحبت‌هایش مباحثه می‌‌کردیم و با دقت زیاد تقاطع می‌دادیم و راهبرد و نقشه راه درمی‌آوردیم. هر کاری از او شروع می‌شد و به او ختم می‌شد. جست‌وجو در صحبت‌ها و جملات و کلماتش برای ما همان گشتن دنبال چراغ راه بود. از خجالت آب شدیم وقتی گفت از خدای متعال از اعماق وجود شکرگزاری می‌کنم به خاطر نعمت وجود امثال شماها. ما بدون او هیچ بودیم و همه هویت‌مان به او بود اما گفت امثال شما که نسل سوم محسوب می‌شوید، از امثال ما که نسل اول و دوم هستیم جلوتر و بهتر و قابل اعتمادترید برای ساختن آینده! آینده؟ کل تصویر ما از آینده، تصویر ترسیم شده از او و توصیفش از دولت و جامعه و تمدن اسلامی بود اما او صادقانه ذوق و حسش را به اشتراک می‌گذاشت و از شگفتی زُراع می‌گفت. همین توجه به آینده و برداشتن گام‌های بلند را او به ما یاد داد و با گفتن اینکه نیروی ایمان می‌تواند طی‌الارض کند و فاصله‌ها را برق‌آسا طی کند، اعتماد به نفس داد و آن را جهت هم داد. مبارزه با نظام سلطه و سلطه‌گر و دفاع از مظلومان عالم را از اصول انقلاب می‌دانست و مستمرا وجود دشمن و هدف و برنامه و ترفندهای دشمن را به ما تفهیم می‌کرد. با توصیف مستمر و به‌روز و عمیق جبهه عظیم سیاسی و مالی و اقتصادی و نظامی و امنیتی، بیداری و هوشیاری و تفرس دشمن را شدنی نشان می‌داد. یاد گرفتیم تام و جری را با نیت و قرائت او بفهمیم. یاد گرفتیم که اگر طرف مقابل زورش بیشتر است و جثه‌اش بزرگ‌تر است، باید روش دیگری برای مقابله با او به کار برد. وقتی گفت جری باشید و بزنید تام را گیج کنید، ما را درگیر یک استراتژی چندساله کرد. سال ۹۲ که زمزمه سوریه و جهان اسلام و بیداری اسلامی در سر داشتیم، صریحا گفت که تمرکز را بگذارید روی داخل کشور که اگر ضربه‌ای بخوریم مهم‌ترینش از داخل خواهد بود؛ تغییر اندیشه و خواست و فکر مردم است که ضربه می‌زنند. هر بار هم که حاج داود می‌امد و نقشه پهن می‌کرد و با جزئیات توضیح می‌داد، هوایی می‌شدیم اما خب او چیز دیگری از ما خواسته بود. تلاشمان این بود که با مزیت و روش‌ها و ابزارهایی، آرمان‌ها را برجسته کنیم و عقلانیت حاکم بر اصول را نشان بدهیم. چند سال بعد زمین بزرگ‌تری پیش روی ما قرار گرفت برای کشت آن نشاهایی که با منطق و تدبیر او مهیا کرده بودیم. خیز برداشتیم و با نگاه به او و به عشق او و راحت بگویم به خوشامد او ساختیم. خوشامد او خواست خدا و خوشامد مردم و کشور بود. از ۹۹ صحنه کمی عوض شد. شاید هیچ سالی تا آن موقع به این اندازه برایمان سخت نبود؛ سالی که آذرش به قاب عکس جان‌سوز سعید رسید و روی مزارش همان جمله نسل سوم او حک شد. پس از آن وارد دوره دیگری شدیم و شدم. تصمیم گرفتند و تکلیف اجرا ساقط شد. نقش راهبردچی منزوی ساخته شد! بماند... @majaal

  • .: پیشنهادهایی به آقای رئیس‌جمهور و دولت :. (بخش ۲ از ۲) ۳. مردم، فاعل اقتدار نه صرفا پشتوانه؛ شرکت فعال مردم در اداره کشور و وحدت ملی فراگیر، فرصت بزرگ ملی است. • وحدت ملی را فراخ و فراگیر نگه دارید (صرف‌نظر از اختلاف)؛ وحدت اصیل نقد موجه را تحمل می‌کند. وحدت را از سپر به سرمایه پایدار بدل کنید. • مشارکت مردم را رکن اقتدار بدانید و نهادهای واسط و پل‌زننده (محله، مسجد، صنف، سمن‌ها و گروه‌های داوطلب و...) را تقویت کنید. • برای افزایش سرمایه حاکمیتی مردم، در دولت تدبیر کنید. سازکار شنیدن مستقیم صدای مردم و پاسخ‌گویی به آن را با شاخص پاسخ‌دهی طراحی کنید. • امیدآفرینی را معیار سیاست‌گذاری کنید: شاخص رضایت و امید ملی را تعریف و فصلی منتشر کنید. خوب است هر طرح کلان پیوست اثر معیشتی و روانی نیز داشته باشد. • سه بعد تاب‌آوری یعنی معیشتی، اجتماعی و ذهنی را هم‌زمان تقویت کنید و حمایت‌های جبرانی را هدفمند و موقت نگه دارید و به‌روز کنید. • انسجام درون حاکمیت را علنی نشان دهید و شایعه را با عمل منسجم خنثی کنید، نه جدل رسانه‌ای. • اختلاف با رسانه ملی را از صحنه علنی به مجرای هماهنگی نهادی منتقل و ابزارهای رسانه‌ای دولت را تقویت کنید. • روشنگری مردمی سریع و غیرمتمرکز و پیش‌دستانه را سازمان دهید؛ تبیین ایجابی، نه صرف تکذیب. • مراقب عملیات رسانه‌ای دشمن باشید، بی‌آنکه به محدودسازی نقد مشروع بلغزید. ۴. دیپلماسی مقاوم در برابر نوسان میان دیپلماسی و میدان؛ در دوره‌های مختلف شاید ابزارها عوض شوند اما جبهه‌بندی چندان تغییر نمی‌کند؛ پس باید به‌روشنی با فهم جبهه‌بندی تخاصم فعلی، تن به پذیرش نظر دشمن ندهیم. • خط قرمز را شفاف و مکرر اعلام کنید: زیر بار زیاده‌خواهی نروید و به صورت علنی بر حقوق ایران با جزئیات قابل فهم برای مردم تأکید کنید. • دیپلماسی را از قاب صرف «پساجنگ» خارج و به راهبرد بلندمدت همسایگی و مقاومت گره بزنید. • مسیرهای گفت‌وگوی سطح‌بالا را هم‌زمان پیش ببرید: تقویت ارتباط با همسایگان، تعامل با کشورهای حاشیه خلیج فارس با نماینده‌ای شاخص و حاکمیتی، تقویت تعامل با اروپا، همکاری راهبردی جدی و عمیق با روسیه و چین بر سر منافع مشترک و تقویت جریان‌های مؤثر و همراه در کشورهای بزرگ. • تعامل با جهان اسلام را از شعار به سازکارهای مشخص اقتصادی و امنیتی ارتقا دهید. • تصویر مثبت ایجادشده از ایران را تثبیت و تعمیق کنید و تولید هنری و فرهنگی و روایت‌گری پیش‌دستانه را در برابر تحریف هویت ایرانی سازمان دهید. • پیگیری حقوقی جنایات بین‌المللی دو سال اخیر را از طریق معاونت حقوقی، وزارت دادگستری و نمایندگی‌های ایران در کشورهای مختلف و مجامع بین‌المللی سامان دهید. • پرونده غرامت و خون‌بها برای تک‌تک جان‌ها و در رأس آنان رهبر شهید را باز نگه دارید و سازکار مطالبه‌آن را تعریف کنید. می‌شود به این فهرست موارد بیشتری اضافه کرد؛ اما نکته مهم، اراده و همت عبور و پیش رفتن و محقق کردن تحول مثبت در شاخص‌های اصلی توسعه ایران است. توفیق روزافزون دولت و رئیس‌جمهور را در خدمت به ملت بزرگ ایران از خداوند متعال مسئلت داریم. @majaal

  • .: پیشنهادهایی به آقای رئیس‌جمهور و دولت :. (بخش ۱ از ۲) با قدردانی از تلاش‌های دولت و آقای رئیس‌جمهور در مدیریت شرایط دشوار جنگ، آنچه در پی می‌آید، پیشنهادهایی برای تبدیل دستاوردهای ارزشمند حضور و دفاع به افقی بلندمدت و تمدنی است. ۱. عبور از پیروزی مقطعی به گام دوم تمدنی؛ پیروزی نقطه پایان نیست بلکه یک فصل جدید از تمدن‌سازی بلندمدت است. • روایت جنگ دوازده‌روزه را از صرف دستاورد دفاعی و اجرایی به سکوی جهش پیشرفت ارتقا دهید و افق کشور را در «پساجنگ» متوقف نکنید. • دستاورد دفاعی را به برنامه نوسازی گره بزنید و برنامه هفتم را با اولویت نوسازی کشور، همراه با سند زمان‌بندی و گزارش فصلی، بازنگری و به مجلس ارائه کنید. • میان صنعت دفاعی نوپا و اقتصاد مصرفی پیوند برقرار کنید. • جهش علمی را موتور پیشرفت کنید. راهبردهای علم و فناوری را بر پایه درس‌های جنگ بازنگری کنید و منطق سرمایه‌گذاری و هزینه را به سمت اولویت‌های امروز و فردای ایران تغییر دهید. • درس‌های مدیریتی جنگ (تمرکززدایی، تفویض اختیار استانی، تصمیم سریع و...) را به سازکار دائمی حکمرانی بدل کنید. • بازدارندگی و آمادگی دفاعی را حفظ و تقویت کنید؛ از نیروهای مسلح تا اهرم تنگه هرمز. • برای موضوع توسعه کاربرد هوش مصنوعی و داده یک سازکار متمرکز و پرقدرت تعریف کنید تا این حوزه از پراکندگی مدیریتی خارج شود. • جبران خسارات آسیب‌دیدگان جنگ را به‌مثابه تکلیف لازم‌الاجرا، با مسئول مشخص و گزارش پیشرفت دوره‌ای، پیگیری کنید. ۲. اقتصاد مقاومتی به‌مثابه سازکار، نه شعار؛ اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی راهبرد کلان کشور بوده و معیشت مردم خط مقدم جنگ اقتصادی است. • برای جنگ اقتصادی، سازکار فرماندهی و راهبری متمرکز ایجاد کنید. • اولویت مطلق را معیشت و زندگی امروز و فردای مردم بگذارید: برنامه بهبود معیشت را بدون تأخیر و یکپارچه و بر مبنای مدل اصلاح‌شده دهک‌بندی دقیق جامعه اجرا کنید. معیار موفقیت، تغییر ملموس در سفره مردم با سنجه فصلی است. • حمایت اجتماعی را نه صدقه بلکه بخشی از برنامه دفاعی کشور بدانید و نظام حمایت بیکاری و رفاه را چندلایه بازطراحی کنید تا کسی از قلم نیفتد. • برای سه اولویت مهار تورم، مدیریت نقدینگی و رونق تولید، برنامه و مسئول پاسخگو و بازه زمانی تعیین کنید. • لایه سخت تولید و زیرساخت را تقویت کنید: تولید اشتغال‌زا، کم‌انرژی‌بر، صادرات محور و کم‌سرمایه با حمایت هدفمند و رفع موانع تولید. • اصلاحات ساختاری را با قوت ادامه دهید: اصلاح الگوی تسهیلات بانک‌ها، عملکردمحوری و مالیات (۱۶۹ مکرر) و... • نقش پنج بخش اقتصادی (دولتی، تعاونی، خصوصی، شبه‌دولتی و عمومی غیردولتی) را تفکیک و دقیق کنید. بخش خصوصی را با منطق «تقویت بخش خصوصی و مردمی، تقویت امنیت ملی است» تقویت و تصدی‌گری را کم کنید. • دیپلماسی اقتصادی کاهش آثار تحریم و محاصره را عملیاتی کنید: از کریدورهای ترانزیتی و بنادر شمالی تا سازکارهای مالی جایگزین و ظرفیت اوراسیا و.. • دستاوردهای دفاع و مذاکره را به نتیجه ملموس در سفره مردم گره بزنید. @majaal

  • وحدت، سرمایه ماست؛ همان انسجام بی‌بدیلی که حول پرچم ایران اسلامی با همه تفاوت خاستگاه‌های مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی و با کنار نهادن اختلاف‌ها شکل گرفت. وحدتی که هر چه شکرش کنیم پولادین‌تر می‌شود و دشمن را خوارتر می‌کند. این خط قرمزی است که نباید خدشه بردارد. این وحدت حول حق ملت ایران و استقلال و مقاومت آن، شکل گرفته و ایستاده است. ارزش این وحدت نه فقط در شمار ما بلکه مهم‌تر از آن، در محوری است که گرد آن جمع شده‌ایم. دشمن نیز به دنبال یک وحدت است؛ وحدت مطلوب دشمن در جهت تحقق خواسته‌ای به نام تسلیم ایران است. یکی از راه‌های تحقق این خواسته دشمن نیز، ایجاد تفرقه و تجزیه اجتماعی است. دقت کنیم که وظیفه همه ما، چنگ زدن به ریسمان حق است؛ نه هر ریسمان و نه آن وحدتی که دشمن از ما می‌خواهد. @majaal

  • این کارزار ادامه دارد…

  • 18 июн.1 14020

    بیانیه رهبر انقلاب را می‌توان در پنج محور توصیف کرد: ۱. محور گفتمانی اول، بازنمایی ضعف دشمن و استیصال آمریکا در برابر اقتدار و پیروزی ایران است. یعنی این تفاهم نه به دلیل انعطاف ایران، بلکه برآمده از درماندگی طرف مقابل است؛ قابی که هرگونه تفسیر «عقب‌نشینی» را خنثی می‌کند. در کنار آن، از تلاش دلسوزانه و حسن نیت مسئولان تجلیل می‌شود تا انسجام درونی نظام حفظ شود. ۲. محور دوم، ثبت مخالفت اولیه اصولی با توافق و حفظ موضع عدم اعتماد به دشمن، در کنار اعلام صدور اجازه است. این موضع، امتداد منطق رهبر شهید در اصل «بی‌اعتمادی به آمریکا»ست و راه هرگونه سازش و تسلیم را می‌بندد. ۳. محور سوم، مبنای صدور اجازه را روشن می‌کند: تعهد صریح رئیس «جمهور» به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی و دیگر اعضاء به پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت، همراه با پذیرش مسئولیت. پس اجازه، نه تأیید مسیر، که اذنی مشروط و مسئولیت‌سپارانه است. ۴. محور چهارم، تثبیت شرط بازدارنده و خط قرمز است. متن سه قید بازدارنده می‌گذارد: اگر آمریکا زیاده‌خواهی کند زیر بارش نخواهند رفت؛ موضع مشروط و تحت پایش است و در انتظار تحقق شروط؛ و مذاکره حضوری آینده به‌هیچ‌رو به‌معنای پذیرش نظر دشمن نیست. این تفکیک مذاکره از تسلیم، ستون دفاعی بیانیه در برابر اتهام احتمالی سازش است. ۵. محور پنجم، پایان‌بندی معنوی و امیدوار است؛ متن با امید به نصرت و فتوحات بسته می‌شود و کل تصمیم را از سطح محاسبه سیاسی به افق ایمانی پیوند می‌زند. در جمع‌بندی می‌توان گفت که ساختار بیانیه اجازه مشروط به یک گام دیپلماتیک پرمخاطره است بدون آن‌که اصل بی‌اعتمادی به دشمن کنار گذاشته شود. این مسیر با سه ضامن مهار شده تا هم فضای دیپلماسی با شک و تردید باز بماند؛ و هم منطق گفتمانی این موقف و موضع و حرکت روشن شود. @majaal

  • .: روایت وارونه از پیروزی؟ :. واقعیت میدان روشن‌تر از آن است که با تکرار گزاره‌های خلاف واقع، پنهان شود: اسفند ۱۴۰۴ نه‌تنها حجاب‌های شناختی جامعه از رهبر شهید را برگرفت، بلکه سرآغاز فصلی نوین از قدرت‌گیری ملت بود. آنچه ثابت شد توانمندی بود نه شکنندگی؛ و آن شکستگی که پدید آمد، در صف دشمن بود نه در اراده ملت ایران. همه این‌ها ثمره وحدت بی‌بدیل و عجیب و آن اتحاد نود میلیونی بود که عزم پولادین ملت را به رخ جهان کشید. آنان که در میدان شکست خوردند، اکنون در زمین روایت دنبال پیروزی می‌گردند. این وارونه‌سازی و تبدیل غلبه به ضعف و اقتدار به انفعال، تحلیل نیست؛ بلکه ادامه همان جنگ است با سلاحی دیگر از جنس کلمه. درواقع با عملیات شناختی دشمنی مواجهیم که چون از رویارویی نظامی نتیجه نگرفت، مهندسی ذهن‌ها را هدف گرفته است. باید میان دو چیز مرز کشید: نقد صادقانه برای اصلاح نقص و اشتباه احتمالی که سرمایه است؛ و وارونه‌سازی ناامیدکننده برای تجزیه صفوف مردم که خوراک دشمن است. عزت ملت و خطوط قرمز، غیرقابل عبور است؛ و سپر نگاهبان آن، همین انسجام ملی است که بیداری و غیرت مردم، ستون استوار آن است. وظیفه ما مقابله با روایتی است که ایران ظفرمند را شکست خورده و ضعیف تصویر می‌کند. ثبت و ماندگار کردن روایت صادق قدرت رسالتی بر دوش اهل فکر و قلم است. اگر ما این روایت را در تاریخ ماندگار نکنیم، دیگران آن را توصیف متفاوتی خواهند کرد و نسل بعد، پیروزی خود را وارونه تحویل خواهد گرفت. ملتی که از دل سخت‌ترین آزمون‌ها سربلند بیرون آمد، آینده را نیز خواهد ساخت؛ و ملتی که غلبه‌اش را در میدان ثبت کرد، نمی‌گذارد شکستش را در روایت بنویسند. «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعفوا فی الاَرض وَ نَجعَلَهُم اَئمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارثین». @majaal

  • .: وصیت تحقق یافته :. رهبر انقلاب جناب سیدمجتبی خامنه‌ای، وارثی امانت‌دار است. ایشان هویت خود را نه بنیان‌نهادن راه از ابتدا، بلکه تداوم خطی می‌داند که از خمینی کبیر به خامنه‌ای عزیز رسیده است و حتی در القاب و توصیفات امام راحل و امام شهید، این تداوم را مهر می‌زند. در مرکز اندیشه‌ رهبر انقلاب، «قیام لله» نشسته است و بنیان فکر او توحیدی-انقلابی است. آیه را نه برای تزئین، بلکه شالوده تز می‌کند و کل مکتب را بر آن بنا می‌نهد. پیروزی را وعده حتمی الهی می‌داند، نه آرزو. تاریخ را میدان خیزش الهی مردم می‌بیند و آن را با روایتی کوبنده بیان می‌کند: «کدام نیرو می‌توانست ملت را در ۱۵ خرداد ۴۲… و در سحرگاه دهم اسفند ۱۴۰۴ مبعوث کند؟». مردم را نه تابع بلکه فاعل و منشأ قدرت و صاحب اصلی کشور می‌خواند و مصرانه به دنبال بسیج مردم و توسعه مشارکت است. نقش امضایی‌اش «بعثت مردم» است که آن را به صنوف مختلف، از هنرمندان تا نمایندگان مجلس تعمیم می‌دهد. به جوانان اعتماد دارد و مأموریت ساختن آینده را به آن‌ها می‌سپارد. وحدت در نگاه او نه یک شعار تشریفاتی، که شرط بقاء و اقتدار ملت است. جامعه را با همه تکثر از جنس اقشار و اصناف، اقوام و مذاهب و سلیقه‌ها و سبک‌های گوناگون زندگی، زیر یک سقف هویتی واحد می‌نشاند و از همگان می‌خواهد اختلاف‌نظرهای فرعی و سلیقه‌ای را پای مصلحت بزرگ ملی کنار بگذارند، بدون آنکه تنوع آنان انکار شود. دوقطبی‌سازی و طرد را آشکارا نفی می‌کند و نگاهش پدرانه است؛ و می‌کوشد بر دل‌ها حکومت کند نه صرفاً بر ابدان. او شکاف‌ها را با مدارا و هدایت ترمیم کند نه با حذف. ایشان هر گروه را جداگانه و محترم مخاطب می‌سازد؛ از کارگر و معلم، بانوان و نخبگان تا اهل سنت و اقوام، تا هیچ‌کس بیرون از دایره «ما»ی ملی نماند. در برابر جنگ شناختی دشمن که در تلاش است بذر تردید و یأس و اختلاف بپاشد، انسجام و اعتماد متقابل و هم‌صدا نشدن با دشمن را راه خنثی‌سازی نقشه او می‌داند. ذهن او تحلیلی، مفهوم‌ساز و منظم است: رخداد روز را از زاویه نگاه امام می‌خواند و ساختارمند می‌شکافد و مدام برای آن واژه و دستگیره تازه می‌سازد: «دفاع مقدس سوم»، «پدافند زبانی و گفتمانی»، «دو بال علم و عمل». نمی‌خواهد فقط خبر بدهد؛ می‌خواهد معنا و گفتمان بسازد. روحیه او موقر، مطمئن و آرام است و زبانش فاخر و اسطوره‌آمیز؛ از تلفیق شاهنامه و قرآن تا استعاره‌های حماسی و ترکیب‌های خاص در پیام‌ها برجسته است. در میانه سوگ، پیروزمند می‌ماند و متن را همیشه رو به آینده می‌بندد. شاید یکی از سخت‌ترین آزمون‌ها برای او این بود که حتی در سوگ رهبر شهید نیز امید را وانگذارد و درس امید را در دشوارترین لحظات، پس دهد. به عدالت، استقلال و تسلیم‌ناپذیری پایبند است و در سیاست اهل مقاومت؛ و افق او تمدنی است: نظم نوین منطقه، آینده‌ای بدون آمریکا، قدرت درون‌زا، گام دوم و تمدن نوین اسلامی. برآیند خطوط گفته شده که برداشتی از پیام‌های رهبر انقلاب است، شکل‌دهنده یک چهره و سیماست: رهبری که گذشته را امانت می‌داند، مردم را موتور آینده، وحدت را سپر ملت و کلام را ابزار ساختن معنا. اگر این سیما را با سنجه گفتمان رهبر شهید بسنجیم، تصویر روشن‌تر می‌شود؛ او که بر جهاد تبیین پای می‌فشرد، مردم را منشأ قدرت و حلقه‌های میانی را راه مشارکت می‌خواند، بر استحکام ساخت درونی و تسلیم‌ناپذیری تأکید داشت و امید و آینده‌نگری را فریضه می‌شمرد، در بیانیه گام دوم موتور آینده را جوانان مؤمن انقلابی معرفی کرد. با این محک، با قاطعیت می‌توان گفت گفتمان رهبری آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، تحقق وصیت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای است؛ و این خود گواهی است بر اینکه رهبر شهید ما برای گام دوم انقلاب اسلامی، گفتمان و نسل ادامه‌دهنده‌اش را پرورده بود. @majaal

  • شلیک سلاح الله اکبر به آینده و مرزهای روانی اسرائیل متن رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت برگزاری حج، حامل یک پیام راهبردی و ویرانگر برای ساختار امنیتی و اجتماعی رژیم صهیونیستی است. تأکید ایشان بر اینکه این غده سرطانی به پایان عمر خود نزدیک شده و مطابق سخن قاطع و آینده‌نگر رهبر شهید، بیست‌وپنج سال آینده را نخواهد دید، مستقیماً نقطه ثقل موجودیت اسرائیل، یعنی مرزهای روانی و تاب‌آوری مدنی آن را هدف قرار می‌دهد. این استراتژی تهاجمی بر سه محور کلیدی استوار است: ۱. انتقال نبرد از جغرافیا به روان جامعه: امروزه مرزهای اسرائیل دیگر صرفا با دیوارهای بتنی تعریف نمی‌شوند، بلکه مرزهای روانی ساکنان سرزمین‌های اشغالی، حد فاصل احساس محافظت شدن و احساس بی‌دفاعی مطلق را مشخص می‌کنند. سلاح الله اکبر به عنوان موتور محرک مقاومت، ماهیت ایدئولوژیک نبرد را برجسته کرده و به اسرائیلی‌ها اثبات می‌کند که این تقابل، یک اختلاف سرزمینی قابل مذاکره نیست، بلکه مبارزه‌ای بنیادین بر سر مشروعیت و موجودیت آن‌هاست. ۲. تثبیت هراس موجودیتی و مرگ امید: یک مرز زمانی کاملاً غیرقابل دفاع می‌شود که شهروندان یقین پیدا کنند هدف نهایی دشمن، نابودی کامل آن‌هاست. یادآوری مجدد ضرب‌الاجل ۲۵ ساله، این هراس را در عمق روان جامعه نهادینه می‌کند. استفاده از سلاح الله اکبر برای به شماره انداختن نفس رژیم صهیونیستی، به ساکنان آن القا می‌کند که فارغ از هرگونه حمایت برخی قدرت‌های جهان، آینده‌ای برای بقا ندارند. ۳. ناممکن‌سازی زندگی عادی: تأکید پیام حج بر وارد آوردن ضربات سهمگین به ارتش صهیونیستی در جنگ تحمیلی سوم، پازل فرسایش روانی را تکمیل می‌کند. هدف این راهبرد مستمر، غیرممکن ساختن زندگی عادی و اثبات این واقعیت است که هیچ مرزی آرام نبوده و هیچ خانه‌ای امن نیست. اعتبار یک مرز به تضمین‌های دیپلماتیک نیست، بلکه به باوری است که مردم ساکن داخل آن به امنیت خود دارند. هنگامی که رهبر ایران با قاطعیت پیش‌بینی رهبر شهید را تکرار کرده و قدرت سلاح الله اکبر را به رخ می‌کشد، در حال فرماندهی یک تهاجم شناختی بی‌نقص است. با شکسته شدن این مرز روانی، پیشرفته‌ترین سلاح‌ها، پدافند‌ها، دیوارها و فناوری‌ها و بهترین قابلیت‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی نیز برای بازگرداندن اعتمادبه‌نفس از دست رفته، کم‌ارزش خواهند بود. شاهکار این راهبرد در آن است که با تهی کردن جامعه رژیم صهیونیستی از امید به آینده، پایه‌های فروپاشی از درون را پیش از شلیک گلوله‌ها بنا می‌نهد. @majaal

  • در ایران ما تندرو و میانه‌رو وجود ندارد؛ همه ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت، با تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب متجاوز جنایتکار را پشیمان خواهیم کرد. یک خدا، یک رهبر، یک ملت، و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایرانِ عزیزتر از جان. #ایران_ما

  • هرمز؛ نقطه اشتراک هویتی ایرانیان کنترل تنگه هرمز در جامعه ایرانی حساسیت بسیار بالایی پیدا کرده و از یک متغیر نظامی و تاکتیک جنگی به یک سازه شناختی تغییر ماهیت داده است. این جغرافیا حتی دیگر تنها یک دارایی استراتژیک نیست، بلکه به نمادی از تفوق و اقتدار ایران و عزت ملی تبدیل شده؛ به‌گونه‌ای که در ذهنیت عمومی، صیانت از آن با مفهوم «بقای ملی» گره خورده است. داده‌های پیمایشی نشان می دهد که برای بیش از ۸۰ درصد ایرانیان فارغ از گرایش‌های سیاسی یا فرهنگی، وجود کنترل بر تنگه هرمز از اهمیت بالایی برخوردار بوده و از دست دادن آن بسیار ناراحت‌کننده است. شدت حساسیت عمومی نشان‌دهنده یک «اجماع عاطفی» و دلبستگی فراگیر و کم‌نظیر است که توانسته فراتر از تمامی شکاف‌های سیاسی قرار گیرد. از این رو، «هرمز» یکی از معدود نقاط تلاقی «امنیت ملی» و «هویت جمعی» در ایران امروز است. داده‌ها می‌گوید که در صورت از دست دادن تنگه هرمز بیش از دوسوم طیف‌های غیرهمسو یا منتقد حاکمیت نیز «بسیار ناراحت» خواهند شد. واکنش عاطفی این گروه از جامعه ایران به از دست دادن تنگه هرمز نشان می‌دهد که فاصله سیاسی یا رسانه‌ای لزوماً به معنای گسست از همه مؤلفه‌های ملی نیست؛ بنابراین شکاف اقلیمی در ایران امروز مطلق و همه‌جانبه نبوده و کانون‌های بزرگ و مؤثری از همدلی ملی مشترک وجود دارند که می‌توانند مبنای اجماع‌سازی فراتر از بلوک‌بندی‌های معمول قرار گیرند. از دست رفتن کنترل تنگه هرمز (در میدان یا در باور افکارعمومی) می‌تواند معادل یک «شکست ملی» باشد. چنین ادراکی نه تنها منجر به افت شدید اعتماد به نفس ملی می‌شود، بلکه می‌تواند به حس بدبینی نسبت به خیرخواهی، درستکاری و صداقت تصمیم‌گیران منجر شود که پیامد مستقیم آن، ریزش مشارکت اجتماعی و افزایش اضطراب عمومی خواهد بود. موافقت اکثریت با بازگشایی تنگه هرمز در صورت رفع واقعی تحریم‌ها نشان می‌دهد که افکار عمومی تا حدودی منطق تبادل مشروط و متقارن و عزتمندانه را بر امتیازدهی یک‌طرفه و یا دریافت وعده‌های مبهم، به شدت ترجیح می‌دهد. بنابراین جامعه نوعی «عقلانیت ابزاری و مبتنی بر مصلحت» را به تسلیم یا جنگ بی‌پایان ترجیح می‌دهد. معیار قضاوت مردم در موضوع آتش‌بس یا مذاکره یا توافق، نه اصل «مذاکره یا عدم مذاکره»، بلکه کیفیت و توازن در مبادله است. جامعه ایران لزوماً به‌دنبال تنش دائمی نیست، اما توافق مبهمی که خروجی ملموسی در زندگی روزمره و حفظ اقتدار ملی نداشته باشند، با مقاومت شدید اجتماعی روبرو خواهند شد. از این منظر، همراهی مردم تنها از مسیر اقناع گروه‌های مختلف اجتماعی، موازنه در داده و ستانده، تضمین تحقق آن‌ها و تثبیت حقوق قطعی ایران می‌گذرد. @majaal

  • جدول زمانی نقاط فشار بر آمریکا بر اساس تحلیل ۴۸۸ گزارش و یادداشت اندیشکده‌ها و مراکز مطالعاتی برجسته در دو هفته اخیر @majaal

  • .: چند جمله در مورد چله حضور مردم :. من خیلی مثبت‌ام؛ برای آنچه شکل گرفته جای امید بسیار می‌بینم، اما همین امید، نگرانی‌هایی جدی به همراه دارد که باید صریح با آن‌ها مواجه شد: چیزی که استرس‌زاست: کوتاهی در تثبیت دستاوردها و خطر «ارتجاع» در امر اجتماعی است؛ ارتجاعی که نه متوجه مردم، بلکه متوجه حاکمیت و حکمرانان است. چیزی که تأسف‌بار است: حس مالکیت بر این سرمایه‌ها، مصادره خیزش عمومی به نفع خود و تقسیم غنائم است؛ این یعنی آتش زدن سرمایه ملی. چیزی که ترس‌آور است: تقویت قطبیت و ندیدن حقیقتِ جامعه با حجابی مصنوعی و نگاه توده‌ای و مصنوعی و غیرواقعی به جامعه. چیزی که خسارت‌بار است: از دست دادن فرصت تحول و ریست نکردن بایاس‌های ذهنی؛ یعنی توجیه همان تصورات پیشین با بروزات جدید. چیزی که نقض‌غرض است: پناه بردن به ایستایی و بقای منفعلانه و توجیه ضعف‌ها و بی‌عرضگی‌ها به جای پیش رفتن و اهرم توسعه است. من فکر می‌کنم آنچه قرار است جلوی این استرس و تأسف و ترس و خسارت و نقض غرض را بگیرد، در خود همین پدیده فعلی حضور و نقش‌آفرینی مردم نهفته است. جدا کردن خود همین تأملات از مردم نوعی ارتجاع است. باید پذیرفت که: ۱. مردم نیروی مفت ما نیستند؛ ما باید «کارگر» آن‌ها باشیم. نگاه ابزاری به مردم خطاست. ۲. نسبت مردم و حاکمیت باید وارونه شود. به جای «سرمایه اجتماعی حاکمیت»، باید به «سرمایه حاکمیتی مردم» فکر کرد. دستگیره‌های مشارکت را برای تمام گروه‌های اجتماعی باید توسعه داد. ۳. موفقیت‌های متأثر از فضای جنگی با مدل‌های قدیمی حکمرانی دیگر کار نمی‌کند. قفل‌هایی که به زورِ واقعیت باز شده‌اند را نباید دوباره بست و ساختارهای سخت و نرم منسوخ و کنار گذاشته شده را نباید مجددا فعال کرد. ۴. باید از «روایت ما از فتح» عبور کرد و به «روایت مردم از فتح خودشان» رسید. تمرکز باید از رسانه‌محوری به سمت «توسعه بستر نقش‌آفرینی و اشتراک‌گذاری» تغییر یابد. در نهایت تنها راه تضمین پیشرفت کشور و دفع کامل دشمن، «تثبیت سطح اعتماد به نفس ملی شکل گرفته و تداوم حضور مردم و تبدیل آن به نقش‌آفرینی عمومی» است. این مسیر نیازمند تبیین و پیاده‌سازی دقیق الگوی «رهبری مردم» است؛ الگویی که در آن مسئولیت‌ها مشترک و ملی و عمومی تعریف می‌شوند. @majaal

  • .: جنگ در تراز توسعه و لزوم دفاع از فردا :. در مرحله جدید جنگ، دشمن از «فشار برای تغییر رفتار» به «انهدام توانمندی زیست» تغییر موضع داده است. هدف قرار دادن زیرساخت‌های توسعه (انرژی، بنادر و شبکه‌های نوین)، فراتر از یک اقدام نظامی، تلاشی برای «فلج‌سازی تاریخی» ملت است. در این تراز، جنگ از مرزهای جغرافیایی به مرزهای زمانی منتقل می‌شود تا با تخریب پیشران‌های پیشرفت، «آینده» به عنوان یک دارایی ملی تهدید و مصادره شود. پاسخ عملیاتی در این مرحله بر پایه اصل «توسعه در برابر توسعه؛ نابودی در برابر نابودی» استوار است. توازن وحشت تنها با تهدید نظامی تأمین نمی‌شود، بلکه باید «هزینه‌ی بقای اقتصادی و امنیت انرژی» برای دشمن و حامیان منطقه‌ای آن به سطح غیرقابل تحمل برسد. این پاسخ مستلزم بازتعریف شبکه قدرت در قالب «دفاع پیش‌دستانه زیرساختی» است؛ به گونه‌ای که هر ضربه به شریان‌های حیاتی داخلی، بلافاصله با واکنشی متقارن در گره‌های لجستیکی و هاب‌های انرژی رقیب در کل جغرافیای منطقه پاسخ داده شود. هدف از این پاسخ نه لزوماً ادامه جنگ، بلکه تحمیل «ادراک بن‌بست» به اتاق‌های فکر دشمن است. عملیاتی کردن این ادراک، نیازمند تدبیر رسانه‌ای و شناختی دقیقی است که هزینه انهدام زیرساخت‌های ایران را با فروپاشی کلان‌روند‌های امنیت جهانی پیوند بزند. در این نقطه، «فرصت خروج» زمانی فراهم می‌شود که دشمن درک کند تداوم ضربه به زیرساخت‌های توسعه‌ای ایران، به معنای پایان قطعی ثبات در کل کلان‌روند‌های اقتصادی منطقه و اختلال بازگشت‌ناپذیر در زنجیره تأمین جهانی خواهد بود. در نهایت، خروج از این مرحله نباید به بازگشت به وضعیت پیش از بحران محدود شود، بلکه باید به یک «نظم جدید» ختم شود. در این نظم، امنیت توسعه ایران نباید به عنوان یک متغیر وابسته، بلکه باید به عنوان بخشی تفکیک‌ناپذیر و ضامن امنیت جهانی به رسمیت شناخته شود؛ نظمی که در آن هرگونه تعرض به آینده‌ی یک ملت، به معنای انتحار راهبردی متجاوز تلقی گردد. @majaal

  • آیت جمهور؛ اصالت حضور مردم و تجلی اراده‌ الهی متن اولین پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی، یک مانیفست استوار از «فلسفه قدرت در جمهوری اسلامی» است. ایشان با بازخوانی هوشمندانه ‌آیه نَسخ، پیوند مهمی میان «آیت الهی» و «اراده عمومی» را توصیف و مشروعیت الهی را در «مقبولیت مردمی» جست‌وجو کرده و «حضور مردم» را نه یک امر تشریفاتی، بلکه رکن رکین بقای نظام در بحران‌ها و در جایگاه متعالی «امامت امت» دانسته‌اند. البته این حضور مردم تنها یک کنش سیاسی نیست، بلکه مزیتی است که ریشه در «ایمان و معنویت» دارد. امام شهید ما به ما یاد داد که نظام جمهوری اسلامی ایران، نه یک ساختار صرفاً اداری، که تحقق عینی «حکومت الله» در بستر اراده توده‌هاست و قدرت واقعی حاکمیت نه در دیوان‌سالاری‌های پیچیده، بلکه در نیروی آحاد ملت نهفته است. آن‌گونه که معمار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس‌سره) نیز پس از همه‌پرسی بزرگ مردم در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ و هنگام اعلام جمهوری اسلامی ایران، آن روز را روز «امامت امت» و روز فتح و ظفر ملتی دانستند که مقدرات خود را به دست گرفته است. حقیقت این است که در این مکتب، نظام اسلامی بدون رأی و خواست مردم تحقق نمی‌یابد و هرگونه مردم‌سالاریِ منهای مردم و بدون حضور ملت، نه یک نظام سیاسی، که به تعبیر دقیق، یک «مردم‌کشتاری» است. امامت مردم و مردمی بودن حکومت چهار وجه دارد که در بخش بخش بیانیه رهبری می‌توان مصادیق و پایه‌های عمیق توجه ایشان به این چهار وجه را ملاحظه کرد: ۱. حکومت بر مبنای خواست، اراده و رأی مردم شکل بگیرد؛ اشاره به فعلیت بخشیدن به «معنای حقیقی جمهور و جمهوریت» به عنوان هنر رهبران پیشین، انتخاب از طریق نمایندگان مردم، هدایت سیاست‌های کلان مبتنی بر خواست توده‌های مردم ۲. حکومت در خدمت مردم است. آنچه برای حاکم مطرح است، منافع عامه مردم است نه اشخاص معین و یا قشر معین یا طبقه معین؛ اشاره به اهمیت و اولویت فرد فرد و هر عضو ملت و تکلیف انتقام خون آحاد مردم و نه فقط مسئولین، توصیف شأن خدماتی دستگاه‌ها و تعیین تکالیف اجرایی برای رفاه مردم و حمایت از آحاد ملت در روزهای سخت فعلی ۳. نقش دادن به مردم؛ یعنی میدان را باز کردن برای مردم (همه امور به دست مردم است و در اداره حکومت و تشکیل حکومت و تعیین حاکم و... نقش دارند)؛ اشاره به بر حضور و نقش‌آفرینی مردم در «همه عرصه‌ها» و اهمیت «نیروی آنان» را در مقام عمل، تواضع استراتژیک برای نشان دادن رهبری مردم و توصیف مردم به مثابه رهبر و ضامن اقتدار کشور و خیر جایگزین در روزهای سختی که کشور بدون رهبر و فرمانده کل قوا بود، باور به توان اجرایی خودِ مردم و حمایت از ساختارهای مردمی نظیر «ساختارهای مردمی امدادی»، وحدت آحاد ملت با صرف‌نظر کردن از نقاط ۴. مردم محرم باشند و حقایق دائماً برای مردم تبیین شود؛ اشاره به جزئیات شهادت رهبر شهید انقلاب و خانواده خود، بصیرت و آگاهی دادن مستمر به مردم، گوشزد کردن نقش‌ها، توصیف جزئیات انتخاب رهبری و حتی توصیف جزئی و مصداقی در عملیات‌های نظامی و جبهه‌های جدید و موضوع تنگه هرمز در نهایت، آنچه پیام ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ را به یک نقطه عطف در تاریخ سیاسی انقلاب تبدیل می‌کند، پیوند زدن «بصیرت ملت» به «نصرت الهی» است. این پیام نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در گام‌های جدید خود، حضور مردم در تمامی عرصه‌ها از امنیت و سیاست تا فرهنگ و معیشت را برای ایران و زندگی و پیشرفت و آینده ضروری می‌داند. باید این تبیین عمیق رهبری در اولین پیام را قدر دانست و مجدانه برای حفظ و توسعه و تعمیق این ویژگی‌های خاص و متمایز جمهوری اسلامی ایران کوشید. @majaal