به قلم محمد سرشار
Статистикаکوتاهنوشتههای محمد سرشار: داستاننویس و تهیهکننده
- Последний пост
- 20 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 80
- 1/48двое суток
- 91
- 1/72трое суток
- 98
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
تشییع رهبر شهید در مشهد از سحرگاه چهارشنبه محدودیتهای خودرویی در اطراف حرم و مسیر تشییع شروع شد. پس از ظهر، محدوده داخلی حرم نیز بسته شد و فقط صحنهای بیرونی در دسترس بود. اخبار تشییع شگفتانگیز عراق نشان میداد که مشهد نیز آماده وداعی تاریخی میشود. روز پنجشنبه، بانو چند ساعت زودتر رفته بود و در خیابان امام رضا ایستاده بود. من حدود ساعت ۱۵ از کوچه پسکوچهها راه افتادم و خودم را به محدوده هتل درویشی رساندم. جمعیت فوقالعاده بود. من مراسمهای سال تحویل، راهپیمایی ۲۲ بهمن و عزاداریهای مشهد را دیده بودم اما این تعداد مردم را هیچگاه در مشهد ندیده بودم. پرچمهای سرخ انتقام در دستان سیاهپوشان عزادار بسیار بودند و جلوه ویژهای داشتند. نزدیک ما بر خیابان، یک نانوایی بود که چند بار، خیّران از آن نان سنگک خریدند و بین مردم توزیع کردند. آب هم در بین مردم پخش میشد. مهپاشهایی که در عرض خیابان نصب شده بودند هوا را خنکتر میکردند. از درون یک گاراژ هم، آب روی سر عزاداران پاشیده میشد. نزدیک ما یک خودروی صوت بود که چند مداح ذکر میگفتند و شعار میدادند. از پنجرههای هتل درویشی، برخی مهمانان به خیابان نگاه میکردند. از یک اتاق دو پرچم عراق بیرون آمده بود و از یکی دیگر، پرچم ایران. حدود ساعت ۱۷ بود که خودرویی بزرگ و مرتفع با بلندگوهای فراوان از مقابل ما رد شد. روی خودرو افراد زیادی ایستاده بودند که از میان آنها حجتالاسلام پناهیان و آقایان سید رضا نریمانی، مهدی رسولی و حامد سلطانی را شناختم. دیگر هر که نشسته بود، بلند شد و مردم آماده شدند که خودروی حامل پیکر شهدا را ببینند. این چیزی بود که برگزارکنندگان مراسم تهران از ما دریغ کرده بودند و داغ را بر دل بیشتر عزاداران حاضر در تهران باقی گذاشتند. چند دقیقه بعد، خودروی حامل پیکر رهبر شهید رسید و صدای ضجهها بلند شد. برخی بر سر میکوبیدند، برخی بر سینه میزدند و برخی تصویر میگرفتند. آقایمان به جای اینکه ایستاده باشد و برایمان دست تکان بدهد، درون تابوتی آرمیده بود و خرامان خرامان به سمت جایگاه ابدیاش میرفت. نفسم بند آمده بود. بغض گلویم را فشرده بود و ترس بر دلم چنگ میزد. داشتم لحظه لحظه پایان یک دوره تاریخی را تجربه میکردم که آیندگان بعدها تنها چند خط درباره آن خواهند خواند. من حضرت آقا را چند باری از نزدیک دیده بودم و حتی یک بار با نمایش کاراکتر ایشان در پویانمایی «بچرخ تا بچرخیم» خنده بر لبانشان آورده بودم. نسل ما در دوره ایشان به بلوغ رسید؛ بزرگ شد و مبعوث گردید. حالا این همه سال خاطره داشت آرام آرام، روی فرش سرخ پرچمها و بارش اشکها و فریاد آهها، به پابوس امام رضا میرفت تا به آن گنجینه نورانی بپیوندد و برای همیشه قرار بگیرد. دردا و دریغا که ما به چشم خویشتن میدیدیم که جانمان میرود. خودروی حمل پیکرها که رد شد، چند ثانیه مبهوت بودیم. بعد موج جمعیت ما را به خود آورد. دو دست را دور بانو حلقه کردم تا آسیب نبیند. فشار مردم ما را به این سو و آن سو میبرد. بالاخره خودرو آنقدر دور شد که موج جمعیت کمتر گردید و وضعیت آرامتر شد. یکی دو نفر چندین لنگه کفش را یافته بودند و آنها را در کناره مسیر میگذاشتند تا بلکه صاحبشان پیدا شوند. موقع برگشتن، در جلوی یک حسینیه، خادمی داشت به زنی کفشازپاداده، دمپایی میداد. زن هم جویا بود که چگونه آن را برگرداند. با حالی نزار و تنی خسته به خانه محل استقرارمان برگشتیم. ✍️ محمد سرشار
جایگاه کتاب در الگوی حکمرانی فرهنگی آقای شهید ایران در زندگی آیتالله شهید سید علی خامنهای، نسبت با کتاب را نمیتوان تنها در حد یک علاقه شخصی یا خصلت فردی توضیح داد. کتاب در زیست ایشان، هم عادت، هم ابزار فهم، هم میدان تربیت، و هم یکی از پایههای حکمرانی فرهنگی بود. از همین زاویه کتابخوانی ایشان، معنایی فراتر از خاطره و توصیه پیدا میکند. آنچه اهمیت دارد، فقط این نیست که ایشان از کودکی کتاب میخواندند؛ بلکه این است که این عادت فردی، در طول زمان به یک الگوی فکری، رفتاری و نهادی در مدیریت فرهنگ جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد. برای کسی که سالها در حوزه هنر، ادبیات و مدیریت فرهنگی زیسته است، تفاوت میان «فرهنگدوستی» و «حکمرانی فرهنگی» روشن است. فرهنگدوستی ممکن است در علاقه به شعر، کتاب، هنر یا نویسندگان خلاصه شود؛ اما حکمرانی فرهنگی یعنی تبدیل این علاقه به نظام اولویتها، سازوکارها، نهادها و سیاستهای پایدار. در مورد شهید آیتالله خامنهای، کتاب چنین جایگاهی داشت. ایشان کتاب را میخواندند، اما در خواندن متوقف نمیماندند؛ از کتاب برای تربیت فرد، تقویت خانواده، جهتدهی اجتماعی، پشتیبانی از نویسنده، توسعه دسترسی عمومی و اصلاح اقتصاد نشر استفاده میکردند. این پیوستگی، همان چیزی است که میتوان از آن به عنوان الگوی حکمرانی فرهنگی کتابمحور یاد کرد. در تاریخ حکمرانی ایران، فرمانروایانی معدودی وجود دارند که ادیب، حامی هنر یا صاحب خاطرات و سفرنامه بودهاند؛ اما در دوره معاصر حکمرانی ایران، امام خمینی و آیتالله خامنهای جایگاهی متمایز دارند: هر دو پیش از آنکه در مقام رهبری سیاسی شناخته شوند، اهل تألیف، تعلیم و تولید اندیشه بودند. امام خمینی دهها اثر در فقه، اصول، اخلاق، عرفان، فلسفه و سیاست از خود به جا گذاشتند و آیتالله خامنهای نیز با آثاری چون درسگفتارها، نوشتهها، ترجمهها و تقریرهای فکری، نسبت خود را با کتاب صرفاً در مقام خواننده تعریف نکردند، بلکه در مقام مولف و اندیشهپرداز نیز در میدان فرهنگ حضور داشتند. از منظر الگوی حکمرانی فرهنگی، در اینجا با حکمرانی روبهرو هستیم که فرهنگ را از بیرون اداره نمیکند، بلکه خود از درون سنت کتاب، درس، متن و اندیشه برخاسته است. متن کامل این یادداشت را در روزنامه فرهیختگان بخوانید. ✍️ محمد سرشار
قسمت ویژه «آقاجون: فرمانده امید» سریال پویانمایی شهر موشکی ـ قسمت کامل با کیفیت 480p به یاد رهبر شهید انقلاب، آیتالله سید علی خامنهای 🆔 ما را دنبال کنید: بله | روبیکا | تلگرام | اینستاگرام | آپارات
آقاجون: فرمانده امید همزمان با مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای، قسمت ویژهای از سریال پویانمایی «شهر موشکی» با عنوان «آقاجون: فرمانده امید» تولید و منتشر شد. این قسمت با زبانی متناسب مخاطبان کودک، به موضوع شهادت شخصیت محبوب «آقاجون» میپردازد و تلاش میکند مفاهیم امید، ایستادگی و ادامه راه را در قالبی داستانی و قابل فهم برای کودکان روایت کند. نویسندگی و تهیهکنندگی این قسمت ویژه ۲۲ دقیقهای را محمد سرشار بر عهده داشته و رسول آذرگون کارگردانی آن را انجام داده است. این اثر، تولید مؤسسه دانشبنیان تولیدات خلاق مانا و کاری از مرکز نوجوان و کودک اوج است. 📺 «آقاجون: فرمانده امید» هماکنون از کانال نهال مرکز کودک و نوجوان سیما در حال پخش است و نسخه آنلاین آن نیز از طریق تلوبیون در دسترس مخاطبان قرار دارد. 🆔 ما را دنبال کنید: بله | روبیکا | تلگرام | اینستاگرام | آپارات
روحانی خطاط در ورودی استان خراسان رضوی
حیّ إلی المشهد/۲ وارد استان خراسان رضوی که شدیم، دو روحانی جوان همت کرده بودند و با یک قوطی رنگ و یک حلقه نوار چسب و چند پوستر، رنگ جاده را دگرگون ساخته بودند. خودروها میایستادند و یکی از روحانیان با خط خوش روی شیشههایشان شعار مینوشت. دور زدم و برگشتم و چند دقیقهای در نوبت ایستادیم. در این فاصله یک عکس آقا را روی شیشه پشتی چسباندیم و شربتی نوشیدیم. روحانی خطاط هم با رنگ سرخ، یک «باید برخاست» بزرگ روی شیشه پشت خودرو نوشت. دیگر خودروی ما هم مانند خودمان رنگ عزای آقای شهید ایران را گرفته بود. در دلم به همت آن دو روحانی گمنام، آفرین گفتم. در بین راه، یک گله بزرگ شتر در حد فاصل کویر و جاده مشغول چریدن بود. ایستادیم و با بچهها به سمتشان رفتیم. بیش از ۱۰۰ نفر شتر بودند که روی گردنهایشان داغهایی شبیه قلب حک شده بود. پشم شترها ریخته بود و فقط مقداری بالای کوهانهایشان باقی مانده بود. چندین ملخ بزرگ نیز روی زمین بودند که هر چه تلاش کردیم نتوانستیم بهشان برسیم. در طول راه، ما وارد هیچ شهری نشدیم و از کمربندیها رفتیم. بین همه شهرها، فضاسازی محیطی کمربندی سبزوار، ویژه و خاص بود. در ورودی شهر نوشته بودند: «مهمون آقا مهمون ما سبزواریهاست.» در بزرگراه کمربندی سبزوار، نقاشیهایی زیبا از رهبر شهید انقلاب با کیفیت بالا و در ابعاد بزرگ نصب شده بود. نقاشیخطهای هنرمندانهای نیز مکمل این تصاویر بزرگ بود که فضای هنری ویژهای به شهر داده بود. در طول راه سه دستگاه تانکر آبرسان شرکت آبفای تهران، یک دستگاه اتوبوس اورژانس همدان و یک کاروان خودروهای یگان ویژه فراجا را دیدیم که به سمت مشهد میرفتند. معلوم بود کمکها برای برگزاری مراسم تشییع مشهد، در سطح ملی است. به رسم سفرهای زمینی، چند جلسه از سخنرانیهای حجتالاسلام حامد کاشانی را گوش کردیم و بقیه زمان، دستگاه پخش صوت دراختیار بچهها بود که بهنوبت، برایمان مداحی و موسیقی پخش میکردند. اذان مغرب بود که به مشهد رسیدیم. ✍️ محمد سرشار
без подписи
موکب شهرداری شاهرود
حیّ إلی المشهد/۱ روز دوشنبه ما وقتی به میدان آزادی رسیدیم که خودروی حامل پیکر رهبر شهید انقلاب از شهر رفته بود. هوا به شدت گرم بود اما دل ما بیشتر سوخته بود. آقایمان برای آخرین بار از تهران رفته بود و ما یتیمان مانده بودیم و تهران بیسیدعلی. تصمیم گرفتیم به مشهد برویم. آنجا میشد پیکر آقا را باز دید و خوب گریست و به دست مولایمان امام رضا(ع) سپرد. تا شب کارهای خودرو را انجام دادم و چمدانها را چیدیم. برای طول راه هم بانو هم کوکوی سبزی پخت و چند تخممرغ را آبپز کردیم. صبح سهشنبه ساعت ۹ صبح راه افتادیم. مسیر سریعتر فیروزکوه - سمنان - دامغان - شاهرود - سبزوار - نیشابور بود. در طول راه، خودروهای مزین به عکس رهبر شهید انقلاب زیاد بودند. برخی تصاویری از رهبر جدید انقلاب را هم نصب کرده بودند. مشخص بود آنها هم مثل ما تصمیم گرفتهاند به مشهد بشتابند و پیکر رهبر را بدرقه کنند. جاده تهران - مشهد حال و هوای اربعین را داشت. جابهجا موکبهایی برای پذیرایی از زائران امام شهید بر پا شده بود. برخی موکبها بزرگتر بودند و شهرداریها یا کارخانههای بزرگ بانی آنها بودند. برخی موکبها کوچکتر بودند و مربوط به روستایی نزدیک جاده اصلی یا امامزادهای یا هیات محلی بودند. نوجوانهای روستایی کنار جاده ایستاده بودند و پرچم ایران یا عزا میچرخاندند و خودروها را به توقفی کوتاه دعوت میکردند. بین همه موکبها، موکبی دیدنی بود که در آن پیرزنی آفتابسوخته و روستایی ایستاده بود و تنها پذیراییاش آب بود. برای نماز ظهر در موکب شهرداری شاهرود توقف کردیم. هوا نزدیک به ۴۰ درجه بود اما موکب حال خوبی داشت. با توری بخشهایی مسقف شده بود و از زائران با شربت و آبدوغخیار پذیرایی میشد. غرفههایی برای بازی کودکان، پزشکی، فرهنگی و خدمات خودرویی هم وجود داشت. تابلوهای محدوده زندگی یوز آسیایی، بچهها را به صرافت انداخته بود که یوز ببینند اما طبق معمول خبری از این حیوان شکارچی درحال انقراض نبود. ادامه دارد ✍️ محمد سرشار
نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب/۲ حدود ساعت ۷:۳۰ برنامه جان دیگری گرفت. ابتدا همه زائران ایستادند و سرود ملی نواخته شد. سپس آقای محمود کریمی به بازخوانی ترانهای مشهور درباره ایران پرداخت که جمعیت با او همنوایی کردند. در این فاصله چند نوبت بالگرد از روی سر جمعیت رد شد که ماهها بود اتفاق نیفتاده بود. نماز به امامت آیتالله سبحانی از مراجع عظام تقلید برپا شد. ظاهرا در بین این نسل از مراجع، ایشان حال جسمی مساعدتری برای حضور در تهران داشتهاند. با اعلام نماز، فضا ساکت شد. نماز اول به شکل اختصاصی بر پیکر رهبر معظم انقلاب خوانده شد. با تکبیر نماز هقهق مردم ترکید و شانهها شروع به لرزیدن کرد. مردان بزرگ چون زنان کودکازدستداده میگریستند و اشک میریختند. این نماز بهغایت تلخ و سنگین و جانکاه بود. پس از نماز رهبر، نوبت نماز سه شهید دیگر، سیده بشری خامنهای، زهرا حدادعادل و مصباحالهدی باقریکنی شد. نماز سوم برای کودک شیرخوار، زهرا محمدی گلپایگانی خوانده شد. دختری که همراه مادرش به شهادت رسید و پیکرش همراه مادرش در مصلی قرار گرفته بود. این نماز نیز، بسیار جانسوز بود. پس از پایان نماز، موجهای جمعیت به حرکت افتاد. عدهای تلاش میکردند وارد مصلی شوند و عدهای برگردند. صفی طولانی از اتوبوسها در انتظار جمعیت نمازگزار بود اما حجم جمعیت بیشتر از گنجایش بزرگراه بود. ما تصمیم گرفتیم پیاده برگردیم. در بازگشت باز جایگاههایی برای آب آشامیدنی و شربت وجود داشت. یک خودروی آتشنشانی هم روی سر پیادگان آب میپاشید. یک موکب عدسی توزیع میکرد که ایستادیم. پایانه زیر پل سیدخندان تعطیل بود اما همانجا یک مرکز خدمات مادر و کودک و سرویسهای بهداشتی قرار داشت. برای محکمکاری سرویسهای بهداشتی سیاری را هم مستقر کرده بودند. خانم جوان خادم مرکز مادر و کودک از همسر و دخترم دعوت کرد تا داخل بروند و دمی خنک شوند و از خدماتشان بهره ببرند. من زودتر رفتم تا خودرو را بیاورم. درون خیابان شریعتی، خودروها وسط خیابان توقف کرده بودند و زائران زیادی، پیاده برمیگشتند. در بازگشت، هنوز مسیر شرق به غرب بزرگراه همت محدودیت تردد داشت. ما ساعت ۱۰ نشده بود که به خانه رسیدیم. این زیارت، سبکتر و سادهتر از زیارت دیروز بود. ✍️ محمد سرشار
نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب /۱ امروز برای ادای نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب، ساعت ۶ صبح راه افتادیم. راهور، ورودی بزرگراه همت را بسته بود و مجبور شدیم از فرعیها وارد بزرگراه شویم. همین فرعیها ما را از راهبندانها نجات دادند و زود به توقفگاه دیروز در نزدیکی سیدخندان رسیدیم. برخلاف دیروز، خودروهای بسیاری توقف کرده بودند و مجبور شدیم دورتر بایستیم. اما اشکال دیروز برطرف شده بود و صفی از اتوبوسها در انتظارمان بود تا ما را به مصلی برسانند. آنگونه که ساعت ۶:۴۰ روبروی درب ۱۹ مصلی ایستادیم. جمعیت بسیاری در بزرگراه شهید سلیمانی قرار داشت. صفهای ورودی به مصلی خیلی شلوغ بودند و ساعتی طول میکشید تا از بازرسی بگذریم. از سوی دیگر پیش از حرکت در تلویزیون دیده بودیم که صحن مصلی از مردم پر شده و نوبت به فضاهای ورودی مصلی رسیده. بنابرین تصمیم گرفتیم کنار جمعیت درون بزرگراه باقی بمانیم. این شد که زیر درختها اتراق کردیم. هوا نسبتا خنک بود. شهرداری تهران، سرویسهای بهداشتی سیار، پنکههای آبپاش و آب خنک تهیه کرده بود. موکب ایرانسل نیز شربت پخش میکرد. ما هم براساس تجربه دیروز، دیگر با خود آب نیاورده بودیم و سبکبالتر بودیم. حدود ساعت ۷ صبح درب ۱۹ مصلی هم بسته شد. دیگر دو خط بزرگراه شهید سلیمانی پر از جمعیت شده بود. پیش از این نردههای حایل بزرگراه برداشته شده و آمدوشد مردم تسهیل گردیده بود. بنابر آداب نماز میت، به آدابی مانند صف کشیدن، وضو گرفتن، تفکیک میان زن و مرد و دیگر آداب نماز عید فطر نیازی نیست. با توجه به برداشتن حوض بزرگ صحن مصلی، فشردگی جمعیت و تجربه نمازهای پیشین عید فطر، شمار مردم دستکم بیش از دو برابر آن جمعیت بود. این تعدادی بود که من از دیدگاه خود میدیدم و ممکن بود با توجه به ورودیهای متعدد مصلی، شمار حاضران بسیار بیشتر باشد. ✍️ محمد سرشار
تجربه نخستین حضور در مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب ما امروز خانوادگی در مراسم وداع با رهبر شهید انقلاب شرکت کردیم. ساعت ۱۴:۲۰ از خانه راه افتادیم و در نزدیکی پل سیدخندان، خودرو را متوقف کردیم. هوا گرم بود اما در مسیر پیاده تا ورودی مصلی، چندین جایگاه پذیرایی با آب خنک و شربت قرار داشت. یک جا هم آتشنشانی روی زائران آب میپاشید. ورودی برادران و خواهران مجزا بود و چند نفر، روی سر مردم آب میپاشیدند. بازرسی سریع بود و پس از بازرسی، دوباره خانوادهها به هم ملحق میشدند. در داخل مصلی، جایگاههای عرضه آب خنک فراوان بود. پس از سقف شبستان، مسیر ورود و خروج زنان و مردان به حیاط مصلی جدا میشد. چند ردیف از بسیجیان و پاسداران ایستاده بودند و به زوار خوشآمد میگفتند و همزمان حائل مسیر آمدوشد بودند. حوض وسط حیاط برداشته شده بود و دیوارههای بلند بتنی پیشساخته، حیاط را به دو نیمه شرقی / غربی تقسیم میکرد. دیواره بتنی به رنگ مشکی درآمده بود. مردم با گچ سفید روی دیواره یادبود مینوشتند که جالب توجه بود. دیواره در جلوی جایگاه به دو بال تقسیم میشد که با زاویه به سمت خروجیهای جنوبی میرفتند. پشت این دو بال، جایگاه عظیمی در سه طبقه ساخته شده بود که طبقه نخست آن محل اجرای مراسم بود. طبقه دوم دکوری از حسینیه امام خمینی با صندلی خالی رهبر شهید قرار داشت. در طبقه سوم پیکر پنج شهید درون تابوتهایی مزین به پرچم ایران قرار داشت که درون یخچالهای شیشهای بودند. تابوت رهبر بالاتر از بقیه بود و تابوت کوچک نوه شیرخوار ایشان، روی تابوت مادرش گذاشته شده بود. دورتادور طبقه سوم پردههای متحرکی بود که بالا میآمدند و تابوتها را از دید زوار پنهان میکردند تا عوامل برگزاری بتوانند به آنها دسترسی داشته باشند. جانمایی محل اجرای مراسم غلط بود و نیمی از حیاط شبستان به خاطر وجود دیواره بلند نمیتوانستند مجریان را مستقیما ببینند. همچنین پیشانی ایجاد شده با دو بال بتنی، فاصله پیکرها را با مردم زیاد کرده بود و عملا افراد نزدیک به دیواره، چیزی را نمیدیدند. میشد چینش بهتری انجام داد که پیکرها به مردم نزدیکتر باشند. دیدن پیکرها بسیار جانسوز بود. پس از مواجهه اول با این صحنه دلخراش، گرما هم غلبه کرد. ما به سایههای ضلع غربی حیاط پناه بردیم و من همسر و دخترم را هم به همان بخش آوردم و کنار هم سوگواری کردیم. آقایان میثم مطیعی، حنیف طاهری، سید مجید بنیفاطمه و محسن محمدیپناه مداحی کردند. حدود ساعت ۱۷:۳۰ پردهها بالا آمدند تا به وضعیت پیکرها رسیدگی شود. ما هم راه افتادیم. مسیر برگشت بسیار آسانتر بود. محدودیت ترافیکی اصلاح شده بود و اتوبوسی ما را تا محل توقف خودرو رساند. شیوه برگزاری مراسم، بسیار منظم و محترم بود. خدا به دستاندرکاران مراسم قوت دهد که مشخص بود برای رسیدن به این سطح از آمادگی تلاش بسیاری کردهاند. حدود ساعت ۱۹ به منزل رسیدیم. ✍️ محمد سرشار
امروز جمعه ساعت ۱۱:۲۰ به ازدحام خودرویی بزرگراه همت برخوردم. چنین ترافیکی برای یک روز تعطیل عجیب بود. جلوتر که رفتم فهمیدم صف ورود خودروها به باغ کتاب تهران است که پس زده و تا بزرگراه به درازا کشیده. راستش را بخواهید خوشحال شدم که این مرکز فرهنگی چنین رونق گرفته و در دلم به آقای علی رمضانی و همکارانش در باغ کتاب آفرین گفتم. مدیریت چنین مجموعه بزرگ و پرهزینهای در این شرایط اقتصادی و امنیتی کشور، واقعا کار دشواری است.
پیروزی در پیمان پس از پیروزی در میدان و خیابان متن یادداشت تفاهم اسلامآباد را خواندم. متن عزتمندانه و آبرومندی است. باید با صدای بلند گفت برای ایرانی که قرار بود چند ماه پیش، «تسلیم بیقیدوشرط» شود؛ خود این متن یک پیروزی در پیمان، در ادامه پیروزی در میدان و پیروزی در خیابان است. مذاکره با دشمن و تثبیت پیروزیهای نظامی و مردمی در حوزه دیپلماسی، کار دشواری است. گاهی به دشواری ماهها دست روی ماشه نگه داشتن و پرچم در دست گرفتن. دستمریزاد به آقای قالیباف جانبرکفگرفته و دیگر مجاهدان عرصه سیاست خارجی که دل ملت مبعوث را گرم کردند و نشان دادند چه درون سنگر و چه پشت میز، سرباز انقلاب هستند. از رهبر شهیدمان آموختهایم این یادداشت تفاهم، فقط یک «پیروزی» دیگر برای ملت بزرگ ایران و جبهه مقاومت در حوزه دیپلماسی است. این تفاهم، نه نسخه نجات میهن است و نه وعده صادق دشمن. چشم امید ما فقط به خداوند متعال است و پشتگرمیمان به قدرت درونزای ملت ایران و جبهه مقاومت. همانگونه که آقای قالیباف گفت تنها تضمین امنیت ایران، «قدرت ایران» است. یگانه مسیر ما برای رسیدن به قله، روزبهروز قویتر شدن است. باید ایمان عمیقتر، سلاحهای قویتر، اقتصاد مقاومتی جاندارتر و انسجام ملی محکمتر داشته باشیم تا دشمن مایوس شود. وگرنه آمریکا و اسراییل به چیزی جز یک ایران ضعیف چند پاره راضی نمیشوند. امیدوارم به برکت خون امام شهید و دیگر شهدای این ایام، خداوند برکات خودش را بر این سرزمین نازل فرماید و پس از این سختیها، آسانی را به حال این ملت مرحمت نماید. باشد که این مجاهدت ملی، آمادگی برای ظهور حضرت حجت (عج) گردد.
قالیباف: مهم ترین ضمانت برای ما قدرت ایران و انسجام مردم است نه قطعنامه شورای امنیت 📌بدبینی و بی اعتمادی من به آمریکا از همه بیشتر است. حتی اگر توافق نهایی باشد و آن به تایید قطعنامه شورای امنیت برسد بازهم اصلا قابل اعتماد نیست، تضمین ما قدرت ایران است. …
قالیباف: مهم ترین ضمانت برای ما قدرت ایران و انسجام مردم است نه قطعنامه شورای امنیت 📌بدبینی و بی اعتمادی من به آمریکا از همه بیشتر است. حتی اگر توافق نهایی باشد و آن به تایید قطعنامه شورای امنیت برسد بازهم اصلا قابل اعتماد نیست، تضمین ما قدرت ایران است. 📌مهم ترین ضمانت اتکا به خداوند، فرهنگ عاشورایی، غیرت ایرانیان و انسجام مردم است. 📌قدرت ایران باعث شده سه کشور اروپایی که در برجام بدعهدی کردند و سپاه را در فهرست تروریستی قرار دادند و دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی بودند به دنبال مذاکره با ایران برای برداشتن تحریم ها هستند. 📌سیستم های امنیتی همان کشورهای که سپاه را در فهرست تروریستی گذاشتند، با التماس خواستار گفت و گو با ما بودند و با ماشین به ایران آمدند تا گفت و گو کنند، ما هم پاسخ دادیم، شما که ما را تروریست نامیدید، اکنون با تروریست ها چه کاری دارید؟ 📌ما حتما باید با عقلانیت حرکت کنیم، شعار قدرت نیست، گرهی که با دست باز می شود را لازم نیست با دندان باز کنیم. اگر دوبار شعار بدهیم ولی قدرت نداشته باشیم یعنی بی اعتباری و کمک به دشمن. @Farsna
شنیدهاید کوه، موش زایید؟ برای مدیریت فضای مجازی کشور، «شورای عالی فضای مجازی» تشکیل شد؛ برای اجرای تصمیمات شورای عالی، «مرکز ملی فضای مجازی» تشکیل شد؛ برای رفع نیازهای پژوهشی مرکز ملی، «پژوهشگاه فضای مجازی» تشکیل شد؛ برای رفع نیازهای فقهی پژوهشگاه، «پردیس قم پژوهشگاه فضای مجازی» تشکیل شد؛ حالا اینها «مرکز رشد» زدهاند و برای ۸ دانشآموز دوره میگذارند.😁
بزرگترین و باحال ترین رژه خودرویی ایران خدا قوت آینده های ایران @NationalBranding ♥️🇮🇷♥️
https://t.me/mohammadsarshar?direct