مکتوب مدیا
Статистика- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 536
- 1/48двое суток
- 614
- 1/72трое суток
- 662
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔻 گاهی بعضی صحنهها را نمیشود با هیچ واژهای توصیف کرد؛ فقط باید با دل دید نفیسه ت. 🔸 عراقیها امسال در مراسم اربعین، چنان با جان و دل از زائران ایرانی پذیرایی و میزبانی کردند که هیچ واژهای توان توصیف آن را ندارد. 🔹 این مهماننوازی فقط در آب و غذا و موکبها خلاصه نمیشد؛ بلکه در محبت، همدلی، احترام و همراهی موج میزد. در طول مسیر، پرچم ایران، تصاویر رهبر شهید ایران و عکس کودکان شهید، در جایجای مسیر به چشم میخورد؛ بیآنکه کسی بگوید: «اینجا فقط یک مراسم مذهبی است و جایی برای پرچم یک کشور یا تصاویر شهدایش نیست.» 🔸 بلکه برعکس، این خودِ برادران و خواهران عراقی بودند که مسیر اربعین را با تصاویر شهدای ایران آذین بسته بودند؛ گویی غم ایران را غم خود میدانستند و عزای ما را عزای خویش. 🔹 این صحنهها، تفاوت نگاهها را بیش از پیش آشکار میکرد. در برخی مراسم ها در آلمان ، حضور تصاویر شهدای یک کشور یا نمادهای ملی، با این استدلال که «همه زیر پرچم حسین(ع) هستند» پذیرفته نمیشود. 🔸 اما امسال، برای خود مردم عراق نیز «زیر پرچم حسین بودن» معنای دیگری داشت. آنان خوب میدانستند که عاشورا و اربعین امسال، تنها یک مراسم سوگواری نبود؛ بلکه زخمی بود که همه با گوشت، پوست و خون خود آن را لمس کردهاند. آنان فهمیده بودند که کربلا، فقط یک واقعه در تاریخ نیست؛ کربلا هر زمان که مظلومی بیگناه قربانی ظلم شود، دوباره تکرار میشود. مگر نه اینکه در میناب نیز کربلایی دیگر رقم خورد؟ 🔹 مگر نه اینکه مادری، پس از آن همه جستوجو، تنها چند تار موی دختر کوچکش را یافت؟ 🔸 مگر نه اینکه پدر و مادری، هنوز هیچ نشانی از فرزندشان جز یک پلیور آبی و یک جفت کفش در دست ندارند؟ مگر نه اینکه مادری، سه بار تکههای پیکر فرزندش را به خاک سپرد؟ اگر اینها یادآور کربلا نیست، پس کربلا چیست؟ 🔹 حسینی بودن تنها در اشک ریختن، سینه زدن و پیادهروی اربعین خلاصه نمیشود. حسین(ع) نماد آزادگی، انسانیت، عدالت، عزت، ایثار، وفاداری، صبر، شکیبایی، دفاع از مظلوم، یاری رساندن به گرفتار، همدلی با داغدیدگان و ایستادن در برابر ظلم است. 🔸 اگر از حسین(ع) سخن بگوییم اما در عمل، دل مظلومی را بشکنیم، اگر پرچم حسین را بالا ببریم اما درد برادر و خواهر مسلمان خود را نبینیم، اگر اشک بر کربلا بریزیم اما در برابر رنج امروز انسانها بیتفاوت باشیم، چگونه میتوان ادعا کرد که راه حسین را ادامه میدهیم؟ 🔹 زیباترین چیزی که امسال در مسیر اربعین میشد دید، همین بود؛ اینکه مردم عراق نشان دادند محبت اهلبیت(ع) مرز نمیشناسد، انسانیت مرز نمیشناسد و برادری، تنها یک شعار نیست. و شاید زیباترین عزاداری برای حسین(ع)، این باشد که هر جا مظلومی دیدیم، کنارش بایستیم؛ هر جا دلی شکست، مرهمش باشیم؛ و هر جا حقی پایمال شد، سکوت نکنیم. کاش همه ما یاد بگیریم که زیر پرچم حسین بودن، فقط یک شعار نیست؛ یک شیوه زندگی است. این، همان راهی است که از کربلا آغاز شد و تا امروز ادامه دارد. https://t.me/makshufmedia/666 @maktubaaat
без подписи
جوجههای اعتقادی که گربه خورد… این فیلم و سعهصدر و کرامت آقای شهید ما در برابر کسی چون حسین جنتی را ببینید.
هزار سال بعد هم محال است بتوانی این بدیهیات را که یک چیزهایی به اسم تفاوت قیمت ارز، تفاوت دستمزد و ... وجود دارد، حالیشان کنی. میکشند خودشان را که مهاجرت کنند تا در شبکههای اجتماعی یا در ارتباط با دوستان و فامیل، همین شکمچرانی را بهعنوان فتح قلههای موفقیت توصیف کنند. دوزار هم شعور ندارند که فکر کنند نود و اندی میلیون جمعیت، به هر دلیلی، میخواهند در کشورشان بمانند و بخش بزرگی از اینها کارگر و کارمند هستند که با دستمزدهای ناچیز دارند آبروداری میکنند. سیرمونی نمایش هم ندارند. شما نگاه کنی، میبینی از هر ده تا مهاجر، پنج تایشان شدهاند بلاگر سبک زندگی و بیستوچهار ساعته به مزدبگیر داخل ایران احساس حقارت تزریق میکنند. یک سریهایشان صرفاً برای همین شکمچرانی رفتهاند از ایران و حالا از همان کارگر و کارمند اعتصاب و تظاهرات طلب دارند. حالا فکر میکنی اینها همینطوری به این تصمیم رسیدهاند؟ نه! حتی همینها اتاق فکر داشتهاند. از منوتو تیوی تا جم تیوی، هزار تا زبالهدانی دیگر، بیش از یک دهه تماموقت تلاش کردهاند تا این فردمحوری و بچهزرنگبازی را به یک فلسفه اجتماعی تبدیل کنند. برای رواج تکبهتک این رفتارها سالهای سال مطالعه شده و تاکتیکها و روشهای مختلفی امتحان شده تا امروز شاهد باشیم که گوشت چرخکرده خریدن یک الدنگ در ملبورن، از یک طرف بهعنوان پیروزی و موفقیت ثبت شود و از طرف دیگر حس ناکافی بودن و تحقیر را بزند توی صورت یک خانواده زحمتکش در ایران. https://t.me/makshufmedia/663 هر روز مقاومت @maktubaaat
без подписи
فقه و حقوق بازیچه شده #مجید_دارابی 🔹مصاحبهای از محسن برهانی پخش کردهاند که در آن میگوید اگر اکثریتِ جامعه حرامی را خواستند حکومت اسلامی باید به آن تن بدهد، حتی اگر در تقابل صد در صد با مسلمات دین باشد! میگوید حکومت اسلامی لازم نیست به همه احکام شرعی پایبند باشد و هیچ مرزِ حرامی ندارد یعنی خط قرمزش فقط از دست دادن مردم است. بعد هم مدعی شده میتواند این حرفش را «حقوقیاً و فقهیاً» اثبات کند. 🔸 مجری درباره کشف حجاب پرسید که چنین بحثی مطرح شد و بعضیها در واکنش به او منکرهای زننده مثل مسکرات یا سقط جنین و همجنسبازی را به میان آوردند. اما اینها کافی نیست. از برهانی باید سوالی پرسید که به خودش و هواخواهانش برگردد چون ذهنِ اینها به شدت جدلی است (نمود بارزش ماجرای تشجیع بود) پس در حالت عادی نمیتوانند تالی فاسدهای تجویزِ حرام را در نظر بیاورند. 🔹مثلا: اگر اکثریت گفتند براندازها باید به شکل مطلوبِ خودشان (سلاخی خیابانی) اعدام شوند آیا نظام باید بپذیرد؟ اگر اکثریت خواستند امثال برهانی را با آرایش دلقک در خیابان رسوا کنند آیا قابل پذیرش است؟ اگر اکثریت گفتند طرفداران آزادی که بیگاری نیروی کار را تجویز کرده یا محو هویت ایرانی و اسلامی را میخواهند در کنار هم باید به گاری بسته شوند، آیا بر حکومت لازم است تبعیت کند؟ 🔸 هر پرسشی از این جنس که خودشان و افقی که برایش تقلا میکنند (آزادی غربی) را هدف بگیرد احتمالا میتواند کمی از بخاراتِ متعفن پوپولیسم یا احساس زرنگی اضافهشان درباره مردمسواری را کنار بزند. این امید البته جدی نیست! فقط در مورد مخاطبها میتوان احتمالِ معقولی در نظر گرفت تا کمتر برای یاوههایی وقت بگذارند که چهرهای جنجالی با لباس تخصص و ادعای سواد منتشر میکنند. https://t.me/makshufmedia/661 @Maktubaaat
без подписи
🔻 متن زیر را ماریله لراند رئیس حزب صلح و عدالت در نروژ منتشر کرده است. آزاده زنی است که بی اغراق در جهان مثال ندارد آرام بخواب، زهرای کوچک... 🔸 زهرا محمدی گلپایگانی، نوهٔ ۱۴ ماههٔ آیتالله علی خامنهای، تنها ۱۴ ماه زندگی کرد. 🔹 او به همراه خانوادهاش در خانه خود، در جریان یک حمله هوایی آمریکا و اسرائیل، جان باخت. 🔸 مراسم تشییع و خاکسپاری زهرا، پدر، مادر و پدربزرگش، هماکنون در ایران برگزار میشود. 🔹 چرا هنوز هیچ رسانه نروژی از یوناس گار استوره درخواست محکومیت نمیکند؟ یا حداقل امروز یک پیام تسلیت؟ آدم مزه بدی در دهانش احساس میکند وقتی میداند که نه فقط استوره، بلکه همه سیاستمداران پارلمان نروژ که در غیر این صورت سریع در محکوم کردن دشمنان آمریکا و اسرائیل پیش قدم بودند، کاملاً ساکت ماندهاند. اما وقتی دشمنان غرب به طور هدفمند در خانههای خودشان قتلعام میشوند، از همه آنها سکوت کامل حاکم است. اگر من جای استوره بودم، مسلماً به مراسم تشییع میرفتم و همبستگیام را با مردم ایران که امروز عزادارند نشان میدادم. در آرامش باش زهرای کوچک... بدان که این اقلیت جهان است که در کنار سیاستمداران بیوجدان غربی ما ایستاده - و مقاومت روز به روز در کشور خودم نیز افزایش مییابد. https://t.me/makshufmedia/659 @maktubaaat https://t.me/makshufmedia/659 @maktubaaat
без подписи
روایت رئیس نهاد رهبری از نامه شریفی زارچی، عضو متخلف هیئت علمی به رهبر شهید انقلاب: حضرت آقا در پاسخ به درخواست او نوشتند: «از گذشته ایشان اغماض شود» اما متأسفانه بعداً دیدیم که ایشان قدر این فرصت را ندانستند حجتالاسلام رستمی، رئیس نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاهها در «میدان دانشگاه»: فردی به دلیل رعایت نکردن مقررات دانشگاه، ضوابط علمی و قواعد حاکم بر ارتقای علمی دچار مشکل شده بود، اما این موضوع را به رفتارهای سیاسی گرهزده بود و اشتباهاتی هم در قبال نظام و مردم مرتکب شده بود. مسیر برخورد با ایشان، مسیر علمی بود. یعنی گفته بودند شما باید طی پنج سال این ضوابط، مدارک و مراحل رشد علمی را طی میکردید، اما بعد از هشت سال هم این روند طی نشده است. ایشان نامهای به حضرت آقا نوشتند. ما از این مکاتبه مطلع نبودیم. در نامه نوشته بودند که من میتوانستم مهاجرت کنم، اما مهاجرت نکردم؛ در این شرکتها حضور دارم، جوانها را تشویق میکنم که در کشور بمانند، کشورهای خارجی به دنبال جذب نخبگان ما هستند و اگر فرصت داده شود، این فعالیتها به حفظ جوانها و کمک به کشور منجر خواهد شد. سه گزارش هم ضمیمه نامه شده بود که تأیید میکرد ایشان در مجموعهای فناورانه حضور دارد، کمک میکند، نقش محوری دارد، تعدادی از جوانها را دور خود جمع کرده و حضورش مؤثر است. بر اساس همین موارد، حضرت آقا نوشتند: «از گذشته ایشان اغماض شود" https://t.me/makshufmedia/657 @maktubaaat
без подписи
🔻 جنایتی از غرب که از خاطر ایران حذف نمی شود 🔸 ۳۹ سال پیش در چنین روزی (۷ تیر ۱۳۶۶)، مردم بیدفاع #سردشت قربانی یکی از هولناکترین جنایتهای قرن با استفاده از سلاحهای شیمیایی شدند؛ جنایتی که بدون پشتیبانی فنی و فناوری - و مهمتر از همه حمایت سیاسی - برخی کشورهای غربی، بهویژه آلمان، آمریکا، انگلیس و فرانسه هرگز نمیتوانست با آن ابعاد از سوی رژیم صدام ارتکاب یافته و بارها در طول دوره جنگ تحمیلی ۸ ساله تکرار شود. 🔹 مردم ایران، خصوصاً مردم نجیب سردشت و بسیار رزمندگان و غیرنظامیانی که هدف این سلاحهای ممنوعه قرار گرفتند، بیش از هر ملت دیگری معنای این فاجعه را میشناسند و فراموش نمیکنند که برخی کشورهای غربی از جمله دولت آلمان چگونه نقش خود در تجهیز رژیم صدام به سلاحهای شیمیایی را با عنوان فریبنده «کمکهای فنی و لجستیکی» توجیه میکردند. 🔸 تلخ آنکه همین ادبیات امروز نیز بهعنوان پوششی برای توجیه همکاری در ارتکاب تجاوز نظامی و جنایات جنگی آمریکایی-صهیونیستی علیه ملت ایران تکرار میشود: «حمایتهای فنی و لجستیکی». 🔹 سردشت به نمایندگی از همه ایرانیان همچنان مطالبهگر حقیقت و عدالت است؛ و تا زمانی که همه آمران، عاملان و حامیان این جنایت، مسئولیت خود را نپذیرند و عدالت در مورد آنها اجرا نشود، مطالبهگری ملت ایران و هر انسان آزادهای ادامه خواهد یافت. https://t.me/makshufmedia/655 اسماعیل بقایی @maktubaaat
без подписи
🔻 رواق کشور دوست اینگونه تعطیل شد روایت یکی از حاضرین شبانه در رواق کشور دوست از علت تعطیلی این مکان 🔸 رواق کشوردوست، طی حدود ۸۰ شب، پناهگاه و مأمن عاشقان امام شهید بود. هر شب، چند صد نفر و بعضی شبها چند هزار نفر از تهران و شهرهای مختلف کشور، میهمان مراسمهای رواق کشوردوست بودند. کشوردوست با همه جا فرق میکرد؛ اینجا نزدیکترین موقعیت به مقتل آقای شهید بود. 🔹 بیش از ۷۰ نفر در این شبها، برای برپایی مراسمها و انعکاس رسانهای فعالیت رواق کشوردوست خدمت کردند. کشوردوست کمکم به یکی از مهمترین هویتها و موقعیتهای مرتبط با رهبر شهید انقلاب تبدیل شده بود و عاشقان ایشان از سراسر کشور، چشمانتظار حضور در این موقعیت معنوی بودند. 🔸 تا اینکه ظهر عاشورا، عدهای از بانوان کفنپوش مشهدی با عنوان خانواده شهدا، مطالبهگر و خونخواه رهبر شهید، با برهم زدن نظم و بدون هماهنگی و اجازه، در این مکان متحصن شدند. در جریان این تحصن، فضای رواق با تنش و حاشیه همراه شد؛ شعارهای تند و تنشزا سر داده شد، نظم برنامهها بر هم خورد و همزمان روایتهای متعارضی در فضای مجازی منتشر شد که به تشدید اختلافات و حواشی این ماجرا انجامید. 🔹 تحصن سهروزه، رواق را از کارکرد اصلی خود خارج کرد. مکانی که محل دعا، توسل و عزاداری بود، به محل استقرار و اقامت شبانه، پذیرایی و استقرار تجهیزات مورد نیاز متحصنان تبدیل شد. شبها همانجا میماندند و استقرار طولانیمدت آنان، فضای رواق را از روال طبیعی خود خارج کرد؛ بهگونهای که برگزاری برنامههای ثابت رواق، از جمله نماز جماعت و مراسمهای روزانه، با اختلال مواجه شد. 🔸 هرچقدر با خواهش، درخواست و میانجیگری از آنها خواسته شد که حرمت این مکان حفظ شود و به تحصن پایان دهند، نتیجهای حاصل نشد. 🔹 در نهایت، برای جلوگیری از گسترش حاشیهها و صیانت از حرمت مکانی که به نام رهبر شهید انقلاب، پناهگاه و مأمن عاشقان ایشان شده بود، تصمیم گرفته شد که رواق کشوردوست جمع شود و فعالیت آن متوقف گردد. اینگونه بود که رواق کشوردوست تعطیل شد... https://t.me/makshufmedia/653 @maktubaaat
без подписи
شب دهم؛ یا اباعبدالله، خون گرم تو، مثل هر سال از زمین میجوشد، و بار دیگر، زمان ما را برمیگرداند به ظهر ۱۰ محرم ۶۱. ما تو را بسیار دوست داریم و هر بار دنبال بهانهای میگردیم که برای تو گریه کنیم. همهچیز تویی، اصل و فرع تویی و ما دنبال دستاویزی هستیم برای گریستن برای تو، به امید سکینهای بر قلب مادرمان زهرا و گوشه چشمی از او برای ما. ما لبتشنگی پسرت، سيدعلی حسینی خامنهای در صبح ۱۰ رمضان را دیدیم و برای لبهای تشنه تو در ۱۰ عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله. ما خرابههای کشوردوست را دیدیم و برای خرابههای شام گریه کردیم یا اباعبدالله. ما هلهله مردم طهران را دیدیم و برای عمهمان زینب در میان هلهله مردم شام و کوفه گریه کردیم یا اباعبدالله. ما داغ جوانان عزیزمان را دیدیم و برای جوانان رشید کربلا گریه کردیم یا اباعبدالله. ما پر پر شدن کودکانمان در میناب را دیدیم و برای دختر سه ساله و پسر شش ماهه تو گریه کردیم یا اباعبدالله. ما درماندگی آن شب طولانی رمضان را دیدیم و برای مظلومیت تو در شب عاشورا گریه کردیم یا اباعبدالله. ما غریبی پدرمان را در زمانهاش دیدیم و برای غریبی تو در آن زمانه گریه کردیم یا اباعبدالله. ما داغ یتیمی را دیدیم و برای یتیمان تو گریه کردیم یا اباعبدالله. ما دست گره شده پدرمان را دیدیم و برای دست بریده عمویمان عباس گریه کردیم یا اباعبدالله. ما برای پسرت سیدعلی گریه نمیکنیم، ما برای تو گریه میکنیم یا اباعبدالله. میبینی حسین؟ همه چیز ما تویی. به فریادمان برس و گریههای شیعیانت را ببین. فریاد مثلی لا یبایع مثل یزید تو، هنوز هم شهید میدهد، ما را با خود و پسر سرافرازت محشور کن یا اباعبدالله. شب و روز عاشورا؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به روح مطهر پسر رشیدش، سیدعلی حسینی خامنهای به امید گوشه چشمی برای ما جاماندگان. تصویر: @lahotpublic https://t.me/makshufmedia/651 1001 @maktubaaat
без подписи
شب هشتم؛ حسرتبرانگیزترین صحنه جنگ رمضان، برای من نه در ایران، که در لبنان رخ داد. دوست داشتم در آنی، ارض را طی کنم و روحم برود در تپهای حوالی بنت جبیل، در جسم سرباز رشید نصرالله، تکیه بر درخت، بیتوجه به پهپاد بیمروت صهیون، دستانم را بگذارم روی صورتم و ثانیهای بعد، چشمانم را باز کنم و در آغوش حسین شهید باشم. که با یک دست مرا در آغوشش گرفته و نوازش میکند و با دست دیگرش، پسر بالابلندش، اکبر را. از شلمچه، از هویزه، از مجنون، از گلولای هور و اروند، از خانطومان و حلب، تا تهران، تا سیریک، تا تونلهای یزد و کرمانشاه، تا ضاحیه، تا بنت جبیل، تا علیالطاهر حتی تا خانیونس و رفح، حسین (ع)، بابای تمام پسران به خاک و خون افتادهای است که دارند جان میدهند و کسی نیست در آغوششان بگیرد. کی بهتر از او داغ جوان را میفهمد؟ هر داغی در برابر ثانیههای دلدادگی میان او و پسرش هیچ است. هیچِ مطلق. اگر دم مرگ، مولایمان علی، بالای سرمان حاضر میشود و اگر مادرمان فاطمه برای شیعیانش اشک میریزد، امام غریبمان حسین هم آغوشش برای همه پسران ارباً اربا باز است. تا گُل لالهای بر زمین میافتد، او از میان لشکر دشمن و اسبها و مرکاواهایشان راهش را به سوی او باز میکند و در آغوشش میگیرد و برایشان روضه اکبر میخواند: لیلا بگفتا ای شه لب تشنه کامان دستم به دامان، آقا الامان رودم به میدان می رود در چنگ گرگان از هجر اکبر، مشکل برم جان آه و واویلا، کو اکبر من؟ نور دو چشمان تر من شب و روز هشتم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به تمام شهدای محور باشرف و باوفای مقاومت، خصوصا پسران رشید نصرالله مظلوم، رفقای روزهای سختی. تصویر: @lahotpublic https://t.me/makshufmedia/649 1001 @maktubaaat
без подписи
شب هفتم؛ سخت است. کلا سخت است نوشتن در شب هفتم. قلم روی کاغد، مستاصل است. بهیاد آن ثانیههای هزارسالهای که مولای مظلوم ما نمیدانست چه کند و چه بگوید. از ضاحیه بیروت، تا تهران، تا میناب، تا لامرد، تا اصفهان، تا اهواز، تا شیراز، تا بندرعباس، تا خلیج فارس، تا صحرای کربلا، مظلومیت و حق شیعه، مانده است میان استیصال مقدس پدرها و انتظار غریبانه مادرها. یک روضه کوتاه است که زنی میگوید کودک طفلمان، انفجار، از پنجره پرتش کرده بود پایین، نوزاد لای شاخه درخت گیر کرده بود، که نیفتد روی زمین، که نشکند استخوانهایش. زن در ادامه میگفت، هر درختی را که میبینم، میگویم آفرین به تو درخت، چقدر تو شرف داشتی درخت. حرف شرف شد. شاخههای یک درخت بیثمر توی یک کوچه باریک، چقدر شریفتر است تا ناانسانهایی که با هر انفجار تیرهای سهشعبه صهیون، هلهله کردند. زمانه، علیاصغرهای خود را دارد، و مردم شام و کوفه خود را نیز. ما در گلزارهای ایران و لبنان و عراق، هر روز به یاد مولای نوزادمان، نوه کوچک علی ابن ابیطالب، گلهای مظلوم و بیگناهی را کاشتیم. به امید ظهور آن منتقم کرار در این گلستان. شب و روز هفتم محرم؛ اگر نمِ اشکی را مادرمان قبول کرد، هدیه به تمام شهدای مظلوم و بیگناه جنگ رمضان، خصوصا کودکان و نوزادان معصوممان، گلهای پرپر شدهمان، نورهای چشممان، به یاد نور چشم سید و سالار شهدا، حسین علیهالسلام. تصویر: @lahotpublic https://t.me/makshufmedia/647 1001 @maktubaaat