tgindex
-مَلْجَأ-

-مَلْجَأ-

Статистика
@maljachanellМузыкаперсидский

پناهِ آنان که هنوز نامه می‌خوانند، هم‌صحبتِ شعرند، و موسیقی را زندگی می‌کنند. 📜 🕰️ به وقتِ ۱۲ خرداد ۱۴۰۳ اگر که روی سخن داری🤍 : https://t.me/mallja_bot

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
35
Всего постов
44
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
207
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
59
40 постов
Вовлечённость
28,5%
к подписчикам
Постов в день
5,0
всего 44
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
54
1/48двое суток
61
1/72трое суток
66

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • «و شب بخیر، بر دل های تنگی که از سخن لبریز است و گوش شنوایی برایشان وجود ندارد.»

  • «زخم ها زد راه بر جانم ولی زخمِ عشق آورده تا کویت مرا...»

  • «حتماً توجه داری که من اصلاً از شکایت کردن لذت نمی‌برم؛ اما چه کس بهتر از تو برای اینکه درباره‌ی سرنوشت کتاب‌ها و خواندن با او درددل کنم؟ همه‌ی حرفم این است که دلم برایت تنگ شده، واقعاً تنگ شده…» #نامهٔ سوزان سانتاگ به بورخس

  • «گویی هنگامی که داشتم باورش میکردم، خنجرش را در سینه‌ام فرو کرد.» غادة السمان

  • «در آرزوی کسی سوختن نه آسان است!» فریدون مشیری

  • без подписи

  • без подписи

  • «ای که در شب‌های دوری گریه میکردی برایم...»

  • «من نقاشی می‌کنم. شعر می‌خوانم و یکتایی می‌بینم و گاه در خانه غذا می‌پزم و ظرف می‌شویم و انگشت خودم را می‌برم. و چند روز از نقاشی باز می‌مانم. غذایی که می‌پزم خوشمزه می‌شود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و یک قاشق اغماض. غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد هم می‌گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می‌فهمد؛ من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت‌های دلپذیر.» سهراب سپهری

  • «نقاب‌هایمان را تکه‌تکه کندیم. بدون کلمه‌ای. خون از گونه‌هایمان و پیشانی برهنه‌شده‌مان می‌ریخت. باوجود دردی که نفسمان را بریده بود و ناله‌مان را درآورده بود، لبخند دائمی‌مان با از بین رفتن، پایان یافت. بعد از چند ساعت، چهره قدیمی‌مان ظاهر گشت. و بعد، لبهایمان به هم پیوستند.» #کتاب میرا کریستوفر فرانک

  • «تویی آبِ حیات از چشمه‌ی نوش!» جهان ملک خاتون

  • без подписи

  • без подписи

  • «منم عاشق نازِ تو کشیدن به خاطر تو از همه بریدن تنها تو رو دیدن...»

  • «سرجای اولم هستم،تلاش میکنم. اما نمی‌رسم؛دارم دست و پا میزنم.» #نامهٔ داستایفسکی به همسرش آنا

  • «زندگی ما مثل بهمن بزرگی از برف در سراشیبی دره‌ی مرگ فرو می‌غلتید، و هیچ‌کس نمی‌توانست یا نمی‌خواست جلوش را بگیرد.» #کتاب سمفونی مردگان عباس معروفی

  • «روزِ ما را دیده‌ای، از روزگارِ ما مپرس!» فياض لاهيجی

  • без подписи