- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 10
- 1/48двое суток
- 11
- 1/72трое суток
- 12
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
دنبال زخمی تازه میگشت تا درد کهنه اش را از یاد ببرد..
!
انسان غرق میشد در درون،اگر گریه نبود..
گاهی آدمی به آدمی زندهست ...
تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم؛ حتی با زندگی.
و ناگهان براى تمام غم هاى كه به قلبم رسيده بود، فقط سكوت كردم .
وقتی آسیب دیدم یا ناراحتم، لبخند میزنم بهتره که درد رو تحمل کنم چون اگه یکی دیگه بخاطر من اذیت بشه، باعث میشه حتی حس بدتری داشته باشم .
نوشته بود: من فعلا حالم خوب نیست؛ میشه دست از دوست داشتنم برنداری تا دوباره بیام؟
و چیز دیگری از ما باقی مانده که مرگ با خود ببرد؟!.
طنابداری که دور گلوی من نبوده داره خفهم میکنه.
آدمی که از تاريکي خودش عبور کرده، دیگه از هیچ شبی نمیترسه.
- فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم،اگر دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم.
از يک جایی به بعد، سخت ترین کار جهان، باور کردن آدمها است.
:)
ما همگی با آنها کشته شدیم ؛ ولی تفاوتمان این است که ما را دفن نکردند..
میدونی، بعضی وقتها نیاز دارم یه پلاکارد دستم بگیرم و روش بنویسم: «من دارم با چیزهای خیلی بزرگی میجنگم، لطفاً اگر میشه کمی با من مدارا کنید.»
کِی میشه واسم عادی رفتنت..
درد تا پوست استخونم نفوذ کرده.
به شانه ام زدی. که تنهایی ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ایی!؟ تکاندن برف،از شانه های آدم برفی؟.