tgindex
مانالوگ

مانالوگ

Статистика

@Manaloguee

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Образование (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
519
−3 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
575
17 постов
Вовлечённость
110,8%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
105
1/48двое суток
120
1/72трое суток
129

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • امروز در مسیر پیاده روی صبح برای گرفتن قهوه این رو براتون ضبط کردم. 💕

  • 4 июл.402209

    خودفراروی یعنی فراتر رفتن از خود. یعنی به جای اینکه فقط به خواسته‌ها و موفقیت‌های خودمان فکر کنیم، از خودمان بپرسیم: «چطور می‌توانم به دیگران کمک کنم یا تأثیر مثبتی در دنیا بگذارم؟» معنا زمانی عمیق‌تر می‌شود که زندگی فقط درباره «من» نباشد، بلکه درباره ارزشی باشد که برای دیگران خلق می‌کنیم.

  • 27 июн.5392312

    در طراحی، قبل از اینکه دنبال راه‌حل باشیم، یاد می‌گیریم مکث کنیم، سؤال‌های درست بپرسیم و انسان را در مرکز قرار دهیم. همین نگاه را می‌شود به زندگی هم آورد. خیلی‌ها مدام از خودشان می‌پرسند: «هدف زندگی چیست؟» این بیشتر یک سؤال فلسفی است و پاسخ آن بسته به باورها، فرهنگ و پیش‌زمینه هر فرد متفاوت است. اما یک سؤال طراحی‌محور می‌تواند کاربردی‌تر باشد: چطور می‌توانم زندگی معنادارتری بسازم؟ یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات اینه که فکر کنیم فقط یک «علاقه واقعی» در زندگی وجود دارد و باید آن را پیدا کنیم. خیلی‌ها سال‌ها دنبال همان یک علاقه می‌گردند و در نهایت احساس سردرگمی می‌کنند. شاید بهتر باشد سؤال را بازتعریف کنیم. به جای اینکه بپرسیم: «علاقه واقعی من چیست؟» بپرسیم: «چطور می‌توانم به کاری که همین امروز انجام می‌دهم، شور، اشتیاق و معنا بیشتری اضافه کنم؟» تغییر زندگی از پرسیدن سؤال‌های بهتر شروع می‌شود

  • Channel photo updated

  • امروز کتاب صوتی رو از audible خریدم. قمست های جذاب رو‌باهاتون شر میکنم. 📚

  • Channel name was changed to «مانالوگ»

  • без подписи

  • 24 июн.4711911

    این کتاب درباره پیدا کردن معنا در زندگی است، اما نه از طریق تغییرات بزرگ و ناگهانی مثل ترک شغل، مهاجرت، یا شروع یک زندگی کاملاً جدید. نویسندگان معتقدند که بسیاری از افراد از بیرون موفق به نظر می‌رسند اما در درون احساس پوچی، سردرگمی یا نارضایتی دارند. آن‌ها از روش «تفکر طراحی» (Design Thinking) استفاده می‌کنند تا به افراد کمک کنند زندگی روزمره خود را به شکلی آگاهانه‌تر طراحی کنند. چهار عنصر اصلی یک زندگی معنادار از نگاه آن‌ها عبارت‌اند از: 1. شگفتی و حیرت (Wonder) توانایی دیدن زیبایی‌ها و تجربه لحظه‌های الهام‌بخش در زندگی روزمره. 2. غرق شدن در لحظه (Flow) انجام فعالیت‌هایی که باعث می‌شوند زمان را فراموش کنیم و کاملاً در لحظه حاضر باشیم. 3. همسویی و انسجام (Coherence) هماهنگ بودن ارزش‌ها، باورها و تصمیم‌های زندگی. 4. جامعه و ارتباطات (Community) داشتن روابط و گروه‌هایی که رشد فردی و معنوی ما را حمایت می‌کنند.

  • بچه‌ها هم احساس می‌کنن وقتی دنیا شلوغ یا ناآرامه… اما چطور بهشون آرامش بدیم؟ 🎧قصه‌ها و داستان‌هایی برای کودکان همراه والدین، تا با احساساتشون آشنا بشن و یاد بگیرن آرام بمونن. کتاب «نگرانی شبیه ابر است» انتشارات مهرسا 🎙 خوانش: نازنین عین‌الیقین 🕒 پادکست‌های بعدی در ادامه منتشر می‌شن. https://t.me/nazanineinolyaghin

  • 29 дек.8053815

    متن ترجمه شده از اینستا رایان هالیدی ۲۶ قانون مطالعه برای ۲۰۲۶ ۱. فقط بیشتر کتاب نخوان؛ کتاب‌های درست را بخوان. ۲. تندخوانی یک فریب است. باید زمان زیادی را صرف خواندن کنی. ۳. همیشه یک کتاب همراهت باشد. گوشی، کلیدها، و یک کتاب. ۴. اگر با قلم نمی‌خوانی، واقعاً در حال خواندن نیستی. ۵. روی کتاب‌هایت علامت بزن. گوشه صفحه‌ها را تا بزن. با آن‌ها سخت‌گیرانه رفتار کن. ۶. اخبار را فراموش کن؛ بهترین راه فهمیدن آنچه در دنیا می‌گذرد خواندن کتاب‌هاست… معمولاً کتاب‌های قدیمی. ۷. فقط کتاب نخوان؛ کتاب‌ها را دوباره بخوان. ۸. کتاب‌بازِ متعصب نباش؛ کتاب‌های پرفروش را هم بخوان. ۹. هرگز بدون یادداشت‌برداری نخوان. ۱۰. اگر کتاب بد است، خواندنش را متوقف کن. ۱۱. قانون کنار گذاشتن کتاب: صد صفحه منهای سن تو. ۱۲. نویسندگان خوب (و کتاب‌های خوب) سخت‌خوان نیستند. ۱۳. از آدم‌هایی که تحسین‌شان می‌کنی، پیشنهاد کتاب بخواه. ۱۴. عنوان‌های خفن معمولاً نشانه کتاب‌های ضعیف‌اند. ۱۵. دنبال خرد باش، نه فقط حفظ کردن اطلاعات. ۱۶. از خودت بپرس: با این اطلاعات چه کاری می‌خواهم انجام بدهم؟ ۱۷. در هر کتابی که می‌خوانی، سعی کن کتاب بعدی‌ات را در پاورقی‌ها پیدا کنی. ۱۸. وقتی نویسنده‌ای را دوست داری، همه کتاب‌هایش را بخوان. ۱۹. اگر کتابی را می‌خواهی، بخرش. نگران قیمتش نباش. ۲۰. کتاب را از روی جلدش قضاوت نکن… ولی خب، یک‌کم هم بکن. ۲۱. یک «ضدکتابخانه» بساز—تلی از کتاب‌های نخوانده که فروتنت کند. ۲۲. کتاب‌ها و نویسندگانی را بخوان که با آن‌ها مخالفی. ۲۳. «فقط به گرفتن خلاصه راضی نباش.» — م.ا. ۲۴. مقدمه‌ها و پیشگفتارها بی‌دلیل نیستند. از آن‌ها رد نشو. ۲۵. اگر کتابی واقعاً خوب است، معرفی‌اش کن و دست‌به‌دستش کن. ۲۶. چیزهای عالی را پیدا کن و تا می‌توانی از آن‌ها عصاره بگیر

  • این قسمت کتاب letting go به نظرم جای تامل داره حالت احساسی «بی‌تفاوتی» با باور «نمی‌توانم» همراه است. ذهن از شنیدن این جمله خوشش نمی‌آید، اما در واقع بیشترِ «نمی‌توانم‌ها» در حقیقت «نمی‌خواهم‌ها» هستند. دلیل اینکه ذهن از پذیرفتن این حقیقت امتناع می‌کند این است که «نمی‌توانم» پوششی برای احساسات دیگر است. می‌توان این احساسات پنهان را با پرسیدن این سؤال فرضی از خود، آشکار کرد: «آیا واقعاً درست است که نمی‌خواهم، نه اینکه نمی‌توانم؟ اگر بپذیرم که نمی‌خواهم، چه موقعیت‌هایی به ذهنم می‌آید و در مورد آن‌ها چه احساسی دارم؟ کتاب letting go از دکتر David Hawkins ……….………………………………………… واقعا وقتی می گیم نمیتونم یک تغییری رو‌انجام بدم، واقعا نمی تونیم یا چون سخته “نمی خوایم” #مانالوگ

  • مانالوگ pinned a video

  • без подписи

  • امروز بعد از سه هفته سفر پشت سر هم فرصت کردم بیام باشگاه. به خودم همه جوره حق دادم که چرا نتونستم بیام جیم. هفته های کاری پر چالش، برنامه ریزی برای سفرهای کاری در یک کشور دیگه و بعد از اون هم سفر کوتاه به ترکیه که خانواده ام رو ببینم. همه اینها رو گفتم ولی اگر بخوام‌ با خودم رو راست باشم تو همه اون شرایط هم می تونستم زمان پیدا کنم نیم ساعتی هم شده ورزش کنم. واقعیت ها رو نمیشه انکار کرد. برای کسی که فرزند کوچیک داره که نیاز به توجه داره، برای مردی که سخت برای خانواده اش کار می کنه و شب ها خسته می یاد خونه، برای کسی که افسردگی شدید داره و حتی از توی رختخواب بلند شدن هم نیاز به انرژی مضاعف داره، برای کسی که تازه بیزنسش رو از دست داده،…کار راحتی نیست که روزی نیم ساعت ورزش کنه. همه اینها واقعیت های زندگیه. اما توانمندی های ما بیشتر از اونیه که فکر می کنیم. خیلی وقت ها ممکنه حتی تلاش برای تغییرات نکنیم چون باور اینه که هر چقدر هم تلاش کنیم فایده نداره. هر روز صبح میشه دوباره شروع کرد. از نو. از هفته آینده جلسات تراپیم رو دوباره شروع می کنم. #مانالوگ

  • Channel photo removed

  • دنیا فقط ما را همان‌طور می‌بیند که خودمان را می‌بینیم. آیا آماده‌ایم بهای آن را بپردازیم؟ اگر خودمان را آدمی کم‌ارزش و بی‌اهمیت ببینیم، بعید است که در فهرست شرکت برای افزایش حقوق، در صدر قرار بگیریم. بزرگی، یعنی شجاعتِ عبور از موانع. یعنی آمادگی برای رسیدن به سطح بالاتری از عشق. یعنی پذیرفتن انسان‌بودن دیگران و داشتنِ همدلی نسبت به رنج آن‌ها، با قرار دادن خود در جایگاهشان. از دلِ بخششِ دیگران، بخششِ خود و رهایی از احساس گناه زاده می‌شود

  • ترس از زندگی در واقع ترس از احساسات است. ما از واقعیت‌ها نمی‌ترسیم، بلکه از احساسات خود درباره آن‌ها می‌ترسیم. وقتی بر احساسات خود تسلط پیدا کنیم، ترس ما از زندگی کاهش می‌یابد. در نتیجه اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا می‌کنیم و آماده می‌شویم تا ریسک‌های بزرگ‌تری بپذیریم، زیرا حالا احساس می‌کنیم می‌توانیم هر پیامد احساسی را، هرچه که باشد، مدیریت کنیم. از آنجا که ترس پایه همه بازدارندگی‌هاست، تسلط بر ترس به معنای گشودن راه‌های تازه‌ای در تجربه زندگی است که پیش‌تر از آن‌ها اجتناب می‌کردیم

  • یکی از مؤثرترین ابزارها برای کنار آمدن با گذشته، ایجاد یک «بافت یا زمینه» متفاوت است. یعنی ما به آن معنای دیگری می‌دهیم. ما نگرش خود را نسبت به سختی یا آسیبی که در گذشته رخ داده تغییر می‌دهیم و «هدیه پنهان» در آن را می‌پذیریم. ارزش این تکنیک اولین بار در روان‌پزشکی توسط ویکتور فرانکل شناخته شد. او این رویکرد را که «لوگوتراپی» نامید، در کتاب مشهورش انسان در جستجوی معنا توضیح داد تجربه بالینی و شخصی او نشان داد که رویدادهای احساسی و اتفاقات آسیب‌زا به‌طور چشمگیری تغییر می‌کنند و التیام می‌یابند اگر معنای تازه‌ای پیرامون آن‌ها قرار داده شود. #lettinggo

  • بخش هایی از کتاب که به نظرم جالبه رو‌براتون اینجا می‌نویسم. مدیریت یک بحران از سطح احساسی و نه فقط فکری، می‌تواند مدت آن بحران را خیلی کوتاه‌تر کند. مثلاً وقتی کسی کارش را از دست می‌دهد، اگر فقط با فکر و ذهن سراغ موضوع برود، هزاران فکر و سناریوی مختلف به ذهنش می‌آید. همین باعث می‌شود شب‌ها خوابش نبرد، چون مدام ذهنش درگیر مرور کردن ماجراست. اما این همه فکر کردن بی‌فایده است. تا وقتی احساس اصلی پشت ماجرا رها نشود، ذهن همین‌طور بی‌وقفه فکر تولید می‌کند. همه ما آدم‌هایی را می‌شناسیم که سال‌ها پیش دچار بحران احساسی شده‌اند و هنوز هم از آن بیرون نیامده‌اند. این موضوع کل زندگی‌شان را تحت تأثیر قرار داده و بهای سنگینی بابت ندانستنِ روش درست مدیریت احساساتشان پرداخته‌اند

  • در حال دوباره خوانی یک کتاب هستم که بار اول ده سال پیش‌ خوندم. اسم کتاب هست “letting go” از دکتر David Hawkins احساسات زندگی ما رو هدایت می‌کنند. بخش زیادی از استرس، اضطراب و نارضایتی ما از نگه داشتن احساسات منفی مثل ترس، خشم، گناه و شرم به وجود‌ می یاد. روش های کاربردی برای اینکه بتونیم افکار منفی رو مدیریت کنیم.