tgindex
☭مارکسیسم سنتر☭

☭مارکسیسم سنتر☭

Статистика
@marxismcenterперсидский

☭مارکسیسم سنتر انجمن پژوهشی علمی و تاریخی است که در راستای شناسایی تاریخ سوسیالیسم و بررسی علمی مارکسیسم فعالیت میکند☭ لینک گروه: https://t.me/+J63rne9qjo8xNjUx وبسایت www.marxismcenter.org

Последний пост
22 апр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
21
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 287
+1 за 4 дн.
Сутки
+2
+0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 028
21 постов
Вовлечённость
44,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 21
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 22 апр.1 3631из intellectuele

    без подписи

  • 7 апр.1 45310из intellectuele

    این متن و ویدئوی مرتبط با اسلام به وضوح کامل، تفاوت میان مسیحت و اسلام را نشان میدهند. متاسفانه در فضای مجازی مشاهده میکنم که بعضی از روشنفکران ایرانی خود را به مفاهیم سیاسی غربی چون سکولاریسم و لائیسیته دلخوش میکنند و آینده‌ای که برای ایران آزاد در سر می‌پروراند برپایه‌ی این اصول تنظیم شده است. درصورتی‌که سکولاریسم، لائیسیته و یا به طور کلی جدایی دین از سیاست، اصول سیاسی هستند که از دل فرهنگ مسیحی بیرون آمده‌اند و از کلام خود مسیح نشأت گرفته‌اند. در حقیقت در انجیل یوحنا، فریسیان و عالمان دینی از مسیح صحت پرداخت مالیات به رومیان، که در آن‌زمان اسراییل را اشغال کرده بودند ، جویا میشوند چنین پاسخی از وی دریافت می‌کنند. : «چرا مرا می‌آزمایید؟ دیناری به من نشان دهید. نقش و نام روی این سکه از آنِ کیست؟» پاسخ دادند: «از آنِ سزار.» به آنها گفت: «مال سزار را به سزار بدهید و مال خدا را به خدا!» بدین‌‌سان، نتوانستند در حضور مردم او را با گفته‌هایش به دام اندازند، و در شگفت از پاسخ او، خاموش ماندند. سکولاریسم به عنوان مفهومی سیاسی، که در چهارچوب فکری مکتب اسکولاستیک غربی شکل گرفت، بر پایه‌ی این سخن مسیح، بنا شده است. در مسیحیت، تمایز میان نظم اجتماعی و ساختار دینی،بسیار روشن است. درحالی که اسلام ذاتا دینی سیاسی است و تصور یک اسلام معتدل که قابلیت همزیستی مسالمت آمیز با دیگر عقاید را داشته باشد چیزی جز یک توهم خطرناک نیست. برای این که هیچ حکومت سیاسی دیگری در ایران نتواند به اسم دین به مردم ظلم بکند، تنها تغییر جمهوری اسلامی کافی نیست. دین و آموزش دینی و فرهنگ الهی ایران می‌بایست از اسلام فاصله بگیرد به سمت مسیحیت رود. برخلاف اسلام گسترش مسیحیت به خصوص در سده‌های اولیه میلادی، با مبارزه‌ی نظامی نبوده است. اکثر مبلغان مسیحی و شاگردان مسیح در راه بشارت انجیل و به خاطر مسیحی بودنشان جان خود را از دست داده‌اند. در یک کلام راه رسیدن به ایرانی آزاد از مسیحیت می‌گذرد. @intellectuele

  • 8 февр.1 8791из intellectuele

    انتقال ایمان – تعلیم دینی (کاتِکِز) ۴ از همان آغاز کلیسا ، «کاتکِز» به مجموعه تلاش‌هایی گفته می‌شد که در کلیسا برای تربیت شاگرادان انجام می‌گرفت؛ آموزه های مسیحی برای یاری رساندن به انسان‌ها تا ایمان بیاورند که عیسی پسر خداست، تا از راه ایمان در نام او حیات داشته باشند؛ برای تربیت و آموزش آنان در این زندگی، و بدین‌گونه ساختن پیکر مسیح . ۵ «کاتکِز آموزش ایمان به کودکان، نوجوانان و بزرگسالان است که به‌ویژه شامل تعلیم آموزه مسیحی می‌شود؛ معمولاً به‌صورت منظم و نظام‌مند ارائه می‌گردد، با هدف وارد ساختن افراد به کمال زندگی مسیحی» . ۶ کاتکِز، بدون آنکه با دیگر عناصر یکی شود، با شماری از جنبه‌های مأموریت شبانی کلیسا پیوند دارد؛ عناصری که بُعد آموزشی دارند، کاتکِز را آماده می‌کنند یا از آن سرچشمه می‌گیرند: نخستین اعلام انجیل یا موعظهٔ بشارتی برای برانگیختن ایمان؛ جست‌وجوی دلایل ایمان؛ تجربهٔ زندگی مسیحی؛ برگزاری آیین‌های مقدس؛ ادغام در جامعهٔ کلیسایی؛ و شهادت رسولان و بشارت و تبلیغ مسیحیت . ۷ «کاتکِز به‌طور عمیق با تمام زندگی کلیسا پیوند خورده است. نه تنها گسترش جغرافیایی و افزایش عددی، بلکه علاوه براین، رشد درونی کلیسا و هماهنگی آن با طرح خدا، اساساً به آن وابسته است». @intellectuele

  • 7 февр.1 4724из intellectuele

    اعمال رسولان 4:12 «در هیچ‌کس دیگر، رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا به وسیلۀ آن نجات یابیم.» @intellectuele

  • 7 февр.1 2662из intellectuele

    قسمت اول کتشیسم کلیسای کاتولیک: زندگی انسان-شناخت دوست داشتن خداوند ۱,خداوند، که در ذات خود بی‌نهایت کامل و سعادتمند است، از سرِ محبّت و نیکویی محض، انسان را آفرید تا او را در زندگی سعادتمندانهٔ خود شریک سازد. از همین رو، در همهٔ زمان‌ها و در همهٔ مکان‌ها به انسان نزدیک می‌شود. او انسان را فرا می‌خواند، به او کمک می‌کند تا در جستجویش باشد، او را بشناسد و با تمام توان دوستش بدارد. او همهٔ انسان‌هایی را که گناه پراکنده ساخته است، فرا می‌خواند تا در وحدت خانوادهٔ خود، یعنی کلیسا، گرد آیند.برای این منظور، هنگامی که زمان به کمال رسید، پسر خود را به‌عنوان رهاننده و نجات‌دهنده فرستاد.در او و به‌واسطهٔ او، انسان‌ها را فرا می‌خواند تا در روح‌القدس فرزندان پذیرفتهٔ او شوند و بدین‌سان وارثان زندگی سعادتمندانهٔ او گردند. @intellectuele

  • 7 февр.1 1133из intellectuele

    «نشان صلیب» از نگاه قدیس کشیش آرس برای تکریم تثلیث اقدس در اینجا می‌آموزیم چرا و چگونه «علامت صلیب» را انجام دهیم، بر اساس تعلیمات قدیس ژان-ماری ویانه (۱۷۸۶–۱۸۵۹)Saint Jean-Marie Vianney، کشیش آرس-سور-فورمان، که به مدت ۴۱ سال در یک کلیسای کوچک در منطقهٔ دومب خدمت کرد. علامت صلیب نزد قدیس کشیش آرس راز تثلیث اقدس، یک خدای یگانه در سه شخص است: پدر که ما را آفرید، پسر که با مرگ و رنج‌هایش ما را نجات داد، و روح‌القدس که ما را در تعمید مقدس تقدیس کرد. هیچ چیز به اندازهٔ علامت صلیب تأثیرگذار نیست. این علامت برای ما نمایانگر است: راز تثلیث اقدس؛ با حرکت دست از پیشانی به سوی شکم، نزول عیسی مسیح را از آغوش پدر به آغوش مریم باکره به ما یادآوری می‌کند؛ مصلوب شدن عیسی مسیح، به وسیلهٔ صلیبی که با دست خود ترسیم می‌کنیم؛ داوری نهایی، با حرکت دست از شانهٔ چپ به شانهٔ راست. باید علامت صلیب را با احترام عمیق انجام داد. ابتدا سر: که نشانهٔ سرآغاز، آفرینش و پدر است؛ سپس قلب: که نشانهٔ محبت، حیات و رستگاری، یعنی پسر است؛ و شانه‌ها: که نشانهٔ قدرت، یعنی روح‌القدس‌اند. آمین. @intellectuele

  • https://t.me/intellectuele

  • 7 февр.9021из intellectuele

    قسمت سوم پنجمین پیش‌فرض — و شاید فریبنده‌ترینِ آن‌ها — آموزهٔ پیشرفت اجتناب‌ناپذیر بود. تاریخ دیگر نه چون چرخه‌ای تکرارشونده فهمیده می‌شد و نه چون روندی رو به زوال، بلکه به‌صورت صعودی پیوسته به سوی نوعی الوهیتِ مادی تصور می‌گردید. دانش انباشته می‌شود، فناوری پیش می‌رود، جامعه بهبود می‌یابد، و بشریت بالغ می‌شود تا سرانجام به حالتی برتر از هستی دگرگون گردد. دوران قرون وسطی، با همهٔ غنا و رنگارنگی‌اش، دوباره تعریف شد به‌عنوان «عصرهای تاریک»، دقیقاً از آن‌رو که پیش از سپیده‌دم تازهٔ عقل قرار داشت؛ عقلی که اکنون قرار بود انسانیت را روشن سازد — تصویری وارونه از  نماد کلاسیکِ «نور جهان»(مسیح) که تاریکی‌های عصر بت‌پرستانه را می‌شکافت. Anno Domini،عصر خداوندگار، به «عصر مشترک یا مدرن» بدل شد. آینده قرار بود بهتر از گذشته باشد — و حتی بیش از آن، یقیناً بهتر می‌بود — زیرا عقل، هنگامی که آزاد شود، همهٔ مشکلاتی را حل خواهد کرد که خرافه و نادانی گذشته از رویارویی با آن‌ها ناتوان بودند. این ایمان به پیشرفت، سرچشمهٔ اعتمادبه‌نفس عصر روشنگری بود که هم هنجار شنکنی آن را توجیه می‌کرد و هم بازنویسی تاریخ را. تاریخ می‌بایست از «سال صفر» دوباره آغاز شود. در این صورت، انسان چرا باید چیزی را حفظ کند که آینده‌اش آن را برای همیشه پشت سر خواهد گذاشت؟ این پنج مقدمه — عقل خودبنیاد، فردیتِ حاکم، طبیعتِ مکانیکی، جدایی واقعیت و ارزش، و پیشرفت اجتناب‌ناپذیر — ویژگی‌های تصادفی اندیشهٔ روشنگری نیستند. آن‌ها خود معماری این تفکرند: دیوارهای باربر فلسفه‌اش که همهٔ چیزهای دیگر بر آن‌ها استوار است. و درست همین پیش‌فرض‌ها هستند که تجربهٔ سه قرن بعدی به‌طور نظام‌مند  سستی و ضعف آنان‌را نمایان کرده است. @intellectuele

  • 7 февр.8621из intellectuele

    قسمت دوم پیش‌فرض‌های بنیادین روح عصر روشنگری فلسفه‌ی روشنگری هرگز یک آموزهٔ یکپارچه نبود و چهره‌های برجستهٔ آن در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف داشتند. لاک و هابز نظریه‌هایی ناسازگار درباره‌ اقتدار سیاسی ارائه کردند. هیوم و کانت برداشت‌هایی آشتی‌ناپذیر از مبانی شناخت داشتند. فیلسوفان فرانسوی و اخلاق‌گرایان اسکاتلندی دربارهٔ نسبت احساس و عقل با یکدیگر  اختلاف نظر داشتند. با این حال، زیرِ این اختلاف‌ها مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌های مشترک وجود داشت که پروژهٔ روشنگری را در کلیتش تعریف می‌کرد و آن را از آنچه پیش از آن آمده بود متمایز می‌ساخت. نخستین — و بنیادی‌ترین — این پیش‌فرض‌ها، خودمحوری و استقلال ذاتی (autonomie)عقل بود. فلسفهٔ قرون وسطی و دوران باستان عقل را قوه‌ای می‌دانست که در نظمی گسترده‌تر مشارکت دارد — نظمی هم‌زمان کیهانی، الهی و طبیعی. این نظم طبیعی نه آفریدهٔ عقل بود، و نه صرفاً فراتر از آن قرار داشت؛ بلکه نظمی نبود که عقل بتواند آن را به‌طور کامل درک کند. عقل ابزاری اساسی برای دستیابی به حقیقت شمرده می‌شد، اما نه سرچشمهٔ خودِ حقیقت. روشنگری این نسبت را وارونه کرد. عقل را به‌عنوان امری خودبنیاد تعریف نمود که به هیچ مرجع بیرونی پاسخ‌گو نیست و کاملاً قادر است مبانی خویش را بنا نهد و نتایج خود را اعتباربخشی کند. بدین‌ترتیب، کتاب مقدس، دین مسیحیت و خردِ به‌ارث‌رسیده از جایگاه منابع بنیادی شناخت به مرتبهٔ اموری مشکوک و خطا‌پذیر تنزل یافتند، و تنها تا آنجا پذیرفته شدند که بتوانند در دادگاه عقل از خود دفاع کنند. دومین پیش‌فرض از اولی ناشی می‌شد: حاکمیت سوژهٔ فردیِ . اگر عقل خودمختار باشد، آنگاه فرد اندیشنده نقطهٔ آغاز هر پژوهشی می‌شود. «می‌اندیشم، پس هستم» دکارت نمود برجستهٔ این نگرش است: فیلسوف، پس از آنکه در هرچه قابل تردید است شک می‌کند، تنها به یک یقین می‌رسد: خودِ عمل اندیشیدن. از این اتمِ یقین، باید تمام دانش دوباره ساخته شود. ذهن فردی — نه جامعه، نه دین مسیحیت، و نه کلیسا — به بنیانی بدل می‌شود که همه‌چیز دیگر باید بر آن بنا گردد. سومین پیش‌فرض، ریاضی‌سازی طبیعت بود. موفقیت چشمگیر فیزیک نیوتنی این اندیشه را پدید آورد که جهان ماشینی عظیم است که طبق قوانینی تغییرناپذیر و قابل بیان به زبان ریاضی کار می‌کند. آنچه پیش‌تر به‌منزلهٔ «کاسموس»(Cosmos)فهمیده می‌شد — کلی منظم، سرشار از غایت و معنا — به ماشینی بی‌جان و بی‌هدف فروکاسته شد: پیچیده، قابل پیش‌بینی، و فاقد هرگونه معنای ذاتی. این تصور مکانیکی وعدهٔ توان توضیح کامل را می‌داد: به شرط آنکه شناخت کافی از شرایط اولیه و قوانین حاکم داشته باشیم، هر جنبه‌ای از واقعیت، دست‌کم در اصل، قابل پیش‌بینی و تبیین خواهد بود. دیگر هیچ باقی‌مانده‌ای وجود نداشت، هیچ رازی، هیچ قلمرویی که ذاتاً از تحقیق بالقوهٔ انسانی بیرون باشد. @intellectuele

  • 7 февр.7601из intellectuele

    ترجمه‌ی مقاله ی نقد روشنگری   Vox Day که به پنج ستون توهم‌زا و دروغین عصر روشنگری حمله می‌کند. I. مقدمه: از هم گسیختگی قرن بیست‌ویکم با فلسفه ی روشنگری همخوان نبوده است. یکی پس از دیگری، مفاهیم بنیادینی که جهان مدرن را شکل داده‌اند، در گذر زمان با واقعیت روبه‌رو شدند و ناکافی از آب درآمدند. قرارداد اجتماعی، دست نامرئی، بازار ایده‌ها، قول پیشرفت، دموکراسی، تفکیک قوا، آزادی بیان و حقوق بشر: هر یک از این ایده‌ها در محک قرن‌های اخیر سنجیده شده‌اند:   در بهترین حالت، حقیقتی جزئی بوده‌اند که بسیار فراتر از جایگاه مشروع خود تبلیغ شده‌اند، یا در بدترین حالت، توهماتی فریبنده که سه قرن رنج انسانی بی‌ثمر را تغذیه کرده‌اند. این پدیده تازه نیست، هرچند آهنگ آن اخیراً شتاب گرفته است. انقلاب فرانسه، نخستین تجربه بزرگِ اجرای عملی آرمان‌های روشنگری، کمتر از یک دهه پس از فتح باستیل فرزندان خود را بلعید. فایده‌گرایان وعده دادند که می‌توان با محاسبه به تولید خوشبختی رسید، اما هرگز حتی یک واحد خوشبختی تولید نکردند. اقتصاددانان کلاسیک به ما اطمینان دادند که تجارت آزاد همه ملت‌ها را ثروتمند خواهد کرد، در حالی که کشورهایی که به آنان اعتماد کردند و توصیه‌هایشان را به کار بستند، شاهد تهی‌شدن صنایع خود و رکود دستمزدها بودند. نظریه‌پردازان دموکراسی اعلام کردند که حکومت نمایندگی اراده مردم را بازتاب خواهد داد، در همان حالی که مردم بیش از پیش درمی‌یابند اراده‌شان هرگز در مسائل اساسی پرسیده نمی‌شود و از هر سو به‌طور فعال دور زده می‌شود، حتی در شرایطی که حق رأی پیوسته گسترش می‌یابد. آنچه امروز شاهد آن هستیم نه فساد آرمان‌های روشنگری به دست بازیگران بدخواه است و نه خیانت به این آرمان‌ها به دلیل عدم تعهد است. ما با چیزی بنیادی‌تر روبه‌رو هستیم: پیامدهای اجتناب‌ناپذیرِ پیش‌فرض‌هایی نادرست که از آغاز معیوب بوده‌اند. روشنگری شکست نخورده زیرا دشمنانش در برابرش ایستاده‌اند؛ روشنگری شکست خورده زیرا تناقض‌های درونی‌اش — که مدت‌ها به‌واسطه سرمایه فرهنگیِ به‌ارث‌رسیده و موفقیت‌های فناورانه پنهان مانده بودند — سرانجام غیرقابل چشم‌پوشی شده‌اند. برای درک این‌که چرا این فروپاشی اجتناب‌ناپذیر بود، نخست باید بفهمیم روشنگری واقعاً چیست؛ نه به‌عنوان یک دوره تاریخی، بلکه به‌عنوان پروژه‌ای فلسفی با پیش‌فرض‌های قابل شناسایی و ویژگی‌های ذاتی. @intellectuele

  • 7 февр.7387из intellectuele

    انسان آزاد به دنیا می‌آید، ولیکن همه‌جا در بند است. این نقل‌قول مشهور ژان-ژاک روسو، برگرفته از اثر او «قرارداد اجتماعی»، تنش بین آزادی طبیعی انسان و محدودیت‌های تحمیل‌شده توسط جامعه را نشان می‌دهد. روسو معتقد بود که اگرچه انسان با پتانسیل آزادی مطلق به دنیا می‌آید، تمدن و ساختارهای اجتماعی این آزادی را از طریق قوانین و هنجارها محدود می‌کنند. از نظر روسو، برای تشکیل آزادی، لازم است قرارداد اجتماعی تنظیم شود تا بر اساس برابری در حقوق و اراده عمومی، افراد بتوانند در هماهنگی زندگی کنند و در عین حال استقلال شخصی خود را حفظ نمایند. #psychologie #philosophie #فلسفه @intellectuele

  • https://t.me/intellectuele

  • 7 февр.7251из intellectuele

    قدرت از فرودستان گرسنه ترسی ندارد، بلکه ترسش از فقرایی است که می‌اندیشند Paul Freire. #philosophie #révolution #État @intellectuele

  • https://t.me/lodjelco_bot?start=_tgr_lpyoG38wMDY0

  • 7 февр.1 28018

    без подписи

  • 7 февр.1 29919

    без подписи

  • без подписи

  • ✨Classical Music ✨

  • 7 февр.7357из Baroque17

    📻 Classical Music  📻 Symphony No. 11 The Year 1905 Composer: Dimitri Shostakovich Born: September 25, 1906, Saint Petersburg, Russia Died: August 9, 1975 (age 68 years), Moscow, Russia 🇷🇺 Genre: #Classical #Romantic Orchestra: Leningrad Philharmonic Orchestra Conductor: Yevgeny Mravinsky Label: Regis Date: 2012-06-30 Total tracks: 4 🔰 Classical Music 🔰

  • https://t.me/boost/intellectuele