tgindex
مارکسیسم–لنینیسم

مارکسیسم–لنینیسم

Статистика
Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
66
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Экономика (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 986
+7 за 5 дн.
Сутки
+3
+0,15%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
395
40 постов
Вовлечённость
19,9%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 66
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
195
1/48двое суток
223
1/72трое суток
241

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • من نه مسیحی هستم ونه بشر دوست مسیحیت،وبشردوستی درمقایسه با باوری که من دارم بی ارزش است من به جای اینکه اجازه بدهم به یک صلیب میخکوبم کنند،با هر سلاحی که دستم به آن برسد پیکار خواهم کرد ( چه گورا، نامه به مادرش)

  • Comrade Enver Hoxha, oil painting Vilson Kilica, People's Socialist Republic of Albania 1977 رفیق انور خوجه، نقاشی رنگ روغن از ویلسون کیلیتسا، جمهوری سوسیالیستی خلق آلبانی، ۱۹۷۷

  • без подписи

  • مردانی که برای خم کردن پشت يک بورژوا اينقدر تاب ميآورند قادر خواهند بود که قدرت تمام بورژوازی را در هم بشکنند» – آقایان واقعی کیانند ؟ سرمایه داران یا کارگران وقتی کارگران از کار کردن امتناع ميکنند خطر باز ايستادن تمام ماشين ميرود. هر اعتصابی بياد سرمايه‌دار مياندازد که کارگران و نه آنها آقايان واقعی هستند – کارگران که دارند حقوق خود را با صدای هر چه بلندتر اعلام ميدارند و مطالبه ميکنند. هر اعتصاب به کارگران يادآوری ميکند که موقعيتشان نااميدانه نيست و آنان تنها نيستند. ببينيد اعتصابات هم بر خود اعتصاب کنندگان و هم بر روی کارگران کارخانه‌های مجاور در حول و حوش و يا کارخانه‌های همان رشته صنعتی چه تأثير شگرفی دارد. در اوقات معمولی و صلح آميز کارگر بدون غر و لند کارش را ميکند، با کارفرما جر و بحث نميکند، در مورد شرايط خودش هم بحثی ندارد. در موقع اعتصاب او خواستهای خود را با صدای بلند اعلام ميکند، تمام سوء استفاده‌ها را به کارفرما خاطر نشان ميسازد، مدعی حقوق خودش ميشود، او ديگر فکر فکر خود و مزد خودش نيست بلکه در فکر تمام همکارانش است که همراه او با او ابزار را زمين گذاشته‌اند و بدون ترس از هيچ محروميتی، برای خاطر آرمان کارگران بپا خاسته‌اند. هر اعتصاب مترادف با محروميتهای زيادی برای توده زحمتکش است، محروميتهای وحشتناکی که فقط با بدبختی های دوران جنگ قابل مقايسه هستند – خانواده‌های گرسنه از دست دادن دستمزد، غالبا توقيف و اخراج از شهری که خانه و محل کارشان است. عليرغم تمام اين رنجها، کارگران به آنهايی که همکاران خود را ترک ميکنند تا با کارفرمايان قرارداد ببندند با ديده حقارت مينگرند. عليرغم تمام اين رنجهايی که با اعتصاب همراه است، کارگران کارخانه‌های مجاور از مشاهده اين که رفقايشان در مبارزه درگير شده‌اند شهامت تازه‌ای پيدا ميکنند. «مردانی که برای خم کردن پشت يک بورژوا اينقدر تاب ميآورند قادر خواهند بود که قدرت تمام بورژوازی را در هم بشکنند». اين گفته يکی از آموزگاران بزرگ سوسياليسم، انگلس، در مورد اعتصابات کارگران انگليس است. درباره اعتصاب – و. ا. لنین

  • «رویزیونیسم متحد اصلی امپریالیسم ایالات متحده است. در واقع، رویزیونیسم همان امپریالیسم و ​​ایده‌های آن است که در صفوف جنبش انقلابی پنهان شده است. اهداف اصلی رویزیونیسم، سرکوب جنبش‌های انقلابی موجود، جلوگیری از توسعه جنبش‌های انقلابی جدید و سرنگونی سوسیالیسم و ​​احیای سرمایه‌داری در جایی است که انقلاب پیروز شده است.» ~ جاده انقلاب

  • در ستایش کمونیسم-برتولت برشت سخت ساده است و فهم آن آسان بهر تو، گر توئي ز كارگران بهترين چيز از براي توست يادگير و بكار بند درست معضل غير قابل فهمي است گرت از دسترنج كسي سهمي است يعني آن كو ز صنف دزدان است عاجز از درك معني آن است احمقان، احمقانه خوانندش ظالمان، ظالمانه دانندش ليك پايان هرآنچه ناداني است مطلع يك نظام انساني است روشن و ساده، مستدل است آن نه معما كه راه حل است آن نه جنايت كه مرگ جاني دون نه جنون، بل علاج هرچه جنون پيش چشم است و سخت دور از دست طرفه چيزي است سهل و ممتنع است

  • گفته معروفی است که اگر قضایای بدیهی هندسی هم با منافع افراد برخورد می نمود، محققاً آنها را رد می کردند. نظریه های علوم طبیعی که با موهومات کهنه یزدان شناسی برخورد می کرد همیشه موجب یک مبارزه کاملا سبعانه ای می شد و هنوز هم می شود. تعجب آور نیست که آموزش مارکس، که مستقیماً برای تنویر افکار طبقه پیشرو جامعه معاصر و سازمان آن به کار می رود، وظایف این طبقه را معین می کند و – به حکم تکامل اقتصادی – تغییر اجتناب ناپذیر رژیم معاصر را به نظم و ترتیب جدید به ثبوت می رساند؛ مجبور بوده است هر قدم خود را در راه زندگی با نبرد پیش برد. درباره علم و فلسفه بورژوازی که بطور فرمایشی از طرف پروفسورهای فرمایشی برای تحمیق طیف جوان طبقات ثروتمند و برای «برانگیختن» آنان علیه دشمنان خارجی و داخلی تعلیم داده می شود، حاجتی به تذکر نیست. این علم حتی سخنی هم درباره مارکسیسم نمی خواهد بشنود و آنرا مردود و معدوم اعلام می نماید. هم دانشمندان جوان که ابطال سوسیالیسم را نردبان ترقی خود ساخته اند و هم پیران کهنسال که قیم هر گونه «سیستم های» پوسیده هستند با حرارتی یکسان بر مارکس می تازند. رشد مارکسیسم و بسط و تحکیم اندیشه های آن در بین طبقه کارگر ناگزیر موجب آن شد که این حملات بورژوازی برضد مارکسیسم که پس از هر بار «معدوم شدن» از طرف علم فرمایشی بورژوازی محکم تر، آبدیده تر و جاندارتر از سابق می شود، زیادتر و شدیدتر گردد. ولی در بین آموزشهایی هم که مربوط به مبارزه طبقه کارگر می باشد و اکثراً در بین پرولتاریا رواج دارد، مارکسیسم ابداً و به هیچ وجه دفعتاً خود را مستحکم نکرد. مارکسیسم طی نیم قرن اول موجودیت خود (از سالهای چهل سده نوزدهم) با نظریه هایی که از اساس دشمن آن بودند مبارزه می کرد. در نیمه یکم سالهای چهل مارکس و انگلس با هگلی های چپ رادیکال که پیرو نظر ایده آلیسم فلسفی بودند تصفیه حساب نمودند. در اواخر سالهای چهل در رشته آموزشهای اقتصادی مبارزه ای – علیه پرودونیسم – آغاز می گردد. سالهای پنجاه این مبارزه را سرانجام می دهد: انتقاد از احزاب و آموزشهایی که در خلال سال طوفانی ۱۸۴۸ متظاهر شده بودند. در سالهای شصت مبارزه از عرصه نظریه عمومی قدم به عرصه ای می گذارد که به نهضت مستقیم کارگری نزدیک تر است: باکونیسم از انترناسیونال طرد می شود. در آغاز سالهای هفتاد در آلمان برای مدت کوتاهی مولبرژر پرودونیست به میدان می آید: در پایان سالهای هفتاد هم دورینگ پوزیتیویست ظهور می کند. ولی هم نفوذ این و هم نفوذ آن در میان پرولتاریا دیگر به کلی ناچیز است. اکنون دیگر مارکسیسم بدون چون و چرا بر کلیه ایدئولوژیهای دیگر نهضت کارگری غلبه می کند. در اوان سالهای ۹۰ قرن گذشته این پیروزی در قسمتهای مهم خود به انجام رسیده بود. حتی در کشورهای لاتن هم، که سنت های پرودونیسم در آنجا مدت بیشتری دوام کرده بود، احزاب کارگری در حقیقت شالوده برنامه ها و تاکتیک خود را بر اساس مارکسیستی ریختند. تشکیلات بین المللی جنبش کارگری، که به صورت کنگره های متناوب بین المللی تجدید حیات نمود، بلافاصله و تقریباً بدون مبارزه، در تمام مسائل اساسی بر زمینه مارکسیسم قرار گرفت. ولی هنگامی که مارکسیسم عرصه را بر تمام آموزشهای کم و بیش جامع خصم تنگ نمود، آن تمایلاتی که درون این آموزشها قرار داشتند به جستجوی راههای دیگری برای خود افتادند. شکلها و انگیزه های مبارزه تغییر کرد ولی مبارزه ادامه داشت. به این ترتیب نیم قرن دوم موجودیت مارکسیسم (سالهای نود قرن گذشته) با مبارزه جریان ضد مارکسیستی درون مارکسیسم آغاز گردید. برنشتین، که سابقاً یکی از مارکسیستهای ارتدکس بود، نام خود را بر این جریان گذارد و با های و هوی زیاد و با جامع ترین بیان اصلاح آموزش مارکس و تجدیدنظر در آموزش مارکس یعنی به شکل رویزیونیسم قدم به میدان گذارد. حتی در روسیه که در آن عمر سوسیالیسم غیرمارکسیستی طبعاً – به حکم عقب ماندگی اقتصاد کشور و اکثرت نفوس دهقانی که زیر فشار بقایای سرواژ قد خم کرده است – طولانی تر از هر جا بود، حتی در این روسیه، مارکسیسم بطور آشکاری در برابر چشم ما به رویزیونیسم تبدیل می شود. چه در مسئله ارضی (برنامه مونیسیپالیزاسیون تمام اراضی) و چه در مسائل عمومی برنامه و تاکتیک، سوسیال ناردنیک های ما بیش از پیش به کمک «اصلاحات» وارده در آموزش مارکس بقایای در حال زوال و انحطاط سیستم فرتوتی را که به شیوه خاص خود جامع و اساساً دشمن مارکسیسم است، جایگزین مارکسیسم می نمایند. سوسیالیسم ماقبل مارکس شکست خورده است. این سوسیالیسم حالا دیگر نه در زمینه خاص خود، بلکه به عنوان رویزیونیسم و در زمینه عمومی مارکسیسم به مبارزه ادامه می دهد. رفيق لنين/مارکسيسم و رويزيونيسم

  • без подписи

  • تنها پرچمی که جنبش طبقه کارگر می تواند داشته باشد تئوری انقلابی مارکسیسم است.. رفيق لنين

  • برای دفاع از اصول تئوریک مارکسیسم و قواعد اساسی آن که در نتیجه توسعه نفوذ بورژوازی در «رفیقان نیمه راه» مارکسیسم از هر طرف تحریف می شود، هیچ چیز مهم تر از متحد نمودن کلیه مارکسیستهائی که به عمق بحران و لزوم مبارزه با آن آگاهند نیست. رفيق لنين/در باره خصوصيات تکامل تاريخی مارکسيسم

  • تفاوت میان یک لیبرال و یک انقلابی پرولتری در جواب به این سوال: وقتی اکثریت هست ، دیگر دیکتاتوری برای چه لازم است؟ میان کائوتسکی و مارکس – انگلس تفاوت از زمین تا آسمان است، همان تفاوتی که میان یک لیبرال و یک انقلابی پرولتری وجود دارد. دمکراسی خالص و یا صرفاً « دمکراسی » که کائوتسکی از آن دم می زند، فقط واگوی همان « دولت آزاد خلق » یعنی جفنگ خالص است. کائوتسکی با علم یک احمق علامه دور از عمل یا با سادگی یک بچه ده ساله می پرسد : وقتی اکثریت هست ، دیگر دیکتاتوری برای چه لازم است؟ و مارکس و انگلس توضیح می دهند : - برای اینکه مقاومت بورژوازی درهم شکسته شود، - برای اینکه اتوریته خلق مسلح در قبال بورژوازی حفظ شود، - برای اینکه هراس در دل مرتجعین افکنده شود، - برای اینکه پرولتاریا بتواند دشمنان خود را قهراً درهم کوبد، کائوتسکی این توضیحات سرش نمی شود. او چنان عاشق دمکراسی « خالص » است که سرشت بورژوایی آن را درنمی یابد و « با پیگیری » بر سر حرف خود ایستاده است و می گوید اکثریت، وقتی اکثریت است، دیگر « درهم شکستن مقاومت » اقلیت برایش لازم نیست، « سرکوبی قهرآمیز » اقلیت برایش لازم نیست و کافی است سرکوبی را در موارد نقض دمکراسی به کار برد. کائوتسکی که عاشق دمکراسی « خالص » است سهواً همان اشتباه کوچکی را مرتکب می شود که همه دمکرات های بورژوا همیشه مرتکب می شوند، بدین معنی که برابری صوری را (که در محیط سرمایه داری سراپا دروغین و سالوسانه است) واقعی می گیرد! مطلب بی اهمیتی است! استثمارگر نمی تواند با استثمارشونده برابر باشد. این حقیقت هر قدر هم که برای کائوتسکی نامطبوع باشد، محتوی اساسی سوسیالیسم را تشکیل می دهد. رفيق لنين/انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد

  • без подписи

  • تقریباً ۴۰۰ سال طول کشید تا سرمایه‌داری در مبارزه علیه فئودالیسم پیروز شود؛ با این حال، این صرفاً مسئله جایگزینی یک سیستم استثماری با سیستم دیگر بود. سوسیالیسم در ابتدا در یک کشور پیروز شد؛ سوسیالیسم باید خود را در زیر تهدید قدرتمندترین سیستم استثماری تاریخ بشر تثبیت می‌کرد و تنها در شصت سال به چیزی بی‌سابقه دست یافت. اریش هونکر. مجله کمونیست، ۱۹۷۶، شماره ۷، صفحه ۶۹. It took capitalism almost 400 years to triumph in the struggle against feudalism; however, it was simply a matter of replacing one exploitative system with another. Socialism first triumphed in one country; socialism had to establish itself under the threat of the most powerful exploitative system in human history, and in just sixty years it achieved something unprecedented. Erich Honecker. Communist Magazine, 1976, No. 7, p. 69.

  • без подписи

  • ‏جنگ جهانی اول در 28 جولای 1914 آغاز شد. ‏نه به دلیل گرسنگی، و نه به خاطر نجات مردم. بلکه به دلیل تقسیم مجدد جهان برای منافع سرمایه. ‏10 میلیون زندگی - برای منفعت بورژواها. ‏جنگ امپراتوری‌ها و انحصارها، جایی که سرنوشت انسان‌ها به ابزاری برای معامله تبدیل شد. ‏سود عده‌ای، با خون اکثریت به دست می‌آید. با خون فقیرترین‌ها ،نه میلیاردرها و نه فرزندانشان در جبهه‌ها کشته می‌شوند. ‏به مردم درباره افتخار، شکوه و دفاع از میهن گفته می‌شد، اما اصل مطلب چیز دیگری است... ‏«جنگ‌ها، با تمام مصیبت‌هایشان، توسط سرمایه‌داری ایجاد می‌شوند، سرمایه‌داری که میلیون‌ها کارگر را استثمار می‌کند، درگیری بین ملت‌ها را تشدید می‌کند و کارگران را به ابزاری برای جنگ تبدیل می‌کند. ‏فقط ارتش سوسیالیستی جهانی کارگران انقلابی قادر است به این ستم و استثمار توده‌ها، به این کشتار برده‌ها به خاطر منافع اربابان، پایان دهد.» ‏1912 ‏ولادیمیر ایلیچ لنین، «به تمام شهروندان روسیه»، آثار، جلد 22، صفحه 136 ‏نوشته پوستر: «10 میلیون نفر به چه دلیل جان خود را از دست دادند؟»، 1929 ‏نیکولای جورجیویچ کوتوو (1889—1968) The First World War began on July 28, 1914. Not because of hunger, not because of the salvation of people. But because of the redistribution of the world for the benefit of capital. 10 million lives - for the benefit of the bourgeoisie. The war of empires and monopolies, where the fate of people became an instrument of bargaining. The profit of a few is obtained with the blood of the majority. With the blood of the poorest, not billionaires, nor their children are killed on the fronts. People were told about honor, glory and defense of the fatherland, but the essence is something else... "Wars, with all their misfortunes, are created by capitalism, capitalism that exploits millions of workers, intensifies conflicts between nations and turns workers into instruments of war. "Only the world socialist army of revolutionary workers can put an end to this oppression and exploitation of the masses, to this slaughter of slaves for the sake of the masters' interests." 1912 Vladimir Ilyich Lenin, "To All Citizens of Russia," Works, vol. 22, p. 136 Poster caption: "For what reason did 10 million people lose their lives?", 1929 Nikolai Georgievich Kotov (1889—1968)

  • اولین شرط خردمندی نگریستن در خویشتن است. کارل مارکس

  • شعر از «ارنستو چگوارا.» < شادی و امید> به ياد می آورم اميد به آينده اندوهِ آدمی را می شويَد. همه چيز در حالِ تکامل است، قاعده قصه همين است حلاوت حيات وُ ترانه هستی همين است. به ياد می آورم انگار همين ديروز بود آسمانِ هاوانا آبی بود برای کارگران از رهاييِ دربندماندگان سخن می گفتم. حالا اينجا باران از سفر بازمانده زمين، شُسته شوق، کامل دامنه ها، سرسبز و شادمانی مشغولِ زری بافيِ لحظه به لحظه زندگی ست. و اين همه زيرِ نورِ وِلَرمِ آفتاب وُ آواز پرنده می گذرد. شُکوهِ آدمی حلاوتِ حيات ترانه هستی... ! هستی همين است وُ قاعده قصه همين! کلمه نجات می توانستم شاعری باشم ولگردِ قمارخانه های بوينس آيرس مَحفِل نشينِ خواب و زن و امضاء وُ اعتياد. نوحه سرايِ گذشته های مُرده گذشته های دور گذشته های گيج. اما تا کی... ؟ از امروز گفتن وُ برای مردم سرودن دشوار است، و ما می خواهيم از امروز و از اندوهِ آدمی بگوييم و غفلتی عظيم که آزادی را از شما ربوده است. می توانستم شاعری باشم بی درد، پُرافاده، خودپسند، پرده بردارِ پتيارگانی که بر ستمديدگانِ ترس خورده حکومت می کنند. می دانم! گلوله را با کلمه می نويسند، اما وقتی که از کلمات شَقی ترين

  • без подписи

  • Ceremony at the Lenin Monument in central Tyumen, USSR, 1981

  • انسان میزان همه چیز است. نگاه من است که به همه چیز معنا می‌دهد. ارنستو چگوارا