- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 9
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 79
- 1/48двое суток
- 90
- 1/72трое суток
- 97
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
بی تو انگار در تمام زندگیم یک لباس تنگ تنم کرده بودند و این تو بودی که منو از این لباس نجات دادی و به من حس تازگی بخشیدی. به خاطر این چیزها دوستت دارم و لازمه اینو بدونی. > نامه از جَنت به کِی _ کتاب شواهد یکرابطه
من عاشق کتاب خوندنم ولی کتابی که الان شروع کردم رو نمیتونم به آخر برسونم و بخونم. عاشق فیلم دیدنم ولی هیچ فیلم جدیدی رو نمیتونم شروع کنم. عاشق حیوونام در حدی که یه گربه تو خیابون لنگ بزنه، گریه میکنم ولی بخاطر حساسیت زیاد نمیتونم تاچشون کنم یا باهاشون یه جا باشم. عاشق گشت و گذار و دیدن جاها و آدمهام ولی همهٔ آدما و جاهای دوستداشتنیم ازم دورن. عاشق یاد گرفتن چیزهای جدیدم ولی یه مه روم نشسته که نمیذاره همین چارتا چیز جدید که شروع کردم رو درست دنبال کنم. عاشق درس خوندنم ولی الان حتی نمیتونم یه پاراگراف با تمرکز بخونم. عاشق غذا و خوراکیم ولی تازگیا هیچی از مزه غذاها نمیفهمم من عاشق زندگیم ولی الان یه سلفون کشیدن رو تموم زندگیم، میبینم ولی نمیتونم حس و لمسشون کنم.
حریر بیتحمل منم در حال حاضر
تو تئاتر میان دو نفس، دختره به پسره میگه " میگم ما به درد هم نمیخوردیم نه؟ یعنی آدمای خوبی بودیما ولی شاید قسمت نبود. " پسره میگه " تو که به قسمت و اینجور چیزا اعتقاد نداشتی. " دختره میگه " الان دیگه دارم. "
لیاقت چیز مهمیه. مثلا وقتی یک نفر دستش رو تا آرنج تو عسل کرد و گذاشت دهنمون، پسفردا نگیم دستش کوچیک بود کم بهمون عسل داد. یادمون باشه آدما وظیفهشون نیست کمکی یا گرهای از کار ما باز کنند ولی اگه کردند نگیم " خب میخواست نکنه. " ما نمیدونیم اگه اون لطف رو در حقمون نمیکرد چه اتفاقی برامون میوفتاد. نمکشناس بودن مهمه. اگه نمیتونیم قدردان باشیم لااقل نمکدونی هم نشکنیم.
حیف که نیستی و نمیدانی چقدر غصه میخورم. میفهمی که ... > مثل عکس سیاه و سفید _ فارسیِ محسن آزرم
видео или голосовое, без подписи
" بلیط گرفتم، دارم میام. " و با همین نیم خط پیام، زندگی زیبا شد و شب بوسیدنی. ✨️
شبتون بخیر 💞
کمتر کسی از غم خاطرات ساخته نشده حرف میزنه. گاهی خاطرههایی که هیچوقت اتفاق نیفتادن، بیشتر درد داره چون برای چیزی عزاداری میکنی که نه واقعاً داشتیش، نه میتونی واقعاً از دسترفته حسابش کنی. تو فقط برای چیزی که از دست رفته دلتنگ نیستی، برای چیزی که میتونست اتفاق بیوفته و خیلی دوست داشتی اتفاق بیوفته دلتنگی. گاهی آدم برای یک مشت خاطرهی نساخته، به اندازهٔ سالها خاطرهی واقعی سوگوار میشه. برای خندههایی که قرار بود داشته باشید، جاهایی که قرار بود برید، روزهای معمولیای که قرار بود باشه و خب نشد و نیست و همش در حد یه رویای دور باقی موند که با دیدن هر نشونهای ازش جسم و روحت مچاله بشه.
این منم. از اول صبح تا آخر شب با اون چاقوهای بالا سرم، زندگی میکنم. هیچکس نمیبینه اونا رو ولی هر لحظه استرس افتادن یکیشون رو دارم. هر کدوم از اونا یه فکره، یه ترسه، یه دغدغهست که میتونه صاف بخوره بیوفته تو سرم و نابودم کنه. خیلی وقت بود دنبال توصیف مناسب حال و روزام میگشتم و این دقیقترین تصویر از منه.
من آدم برگشت به صمیمیتهای از دست رفته نیستم، از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست. > فروغ فرخزاد
با اینکه پیش هیچکس اعتراف نمیکرد، از دلتنگی تقریبا فلج شده بود. > خاک غریب _ جومپا لاهیری
گفتم برای تو تجربهس برای من اخرین امیده.
دوستی اصیل به حاشیه کشیده شده و نقش دوست با نقش والد، تراپیست، پارتنر و کودک عوض شده و این کمکم شده کنترلگری خیرخواهانه و دخالت دلسوزانه. کلافه کننده ست که آدم مدام درگیر تحلیلها و قضاوتها و دخالتها و محدود شدنها توسط یک دوست باشه. این یعنی خورهی انرژی، یعنی من بیشتر از اینکه رو رابطه و صمیمیت و راحتی با تو تمرکز کنم تمام تمرکزم رو اینه که تراپیستم، والدم، پارتنرم، کودکم رو ناراحت نکنم. حالا دیگه فهمیدم من خورههای انرژی رو نمیخوام، من همون دوستهایی رو میخوام که بهم انرژی میدن و " دوست " هستند. کسایی که از انرژی من تغذیه نمیکنند و وجودمو سراسر اضطراب و تنش نمیکنند و همیشه تو حالت تدافعی منو قرار نمیدن.
از آن روز دیگر هیچ صبحی مانند صبحهای عادی نشد. دیگر هیچ روزی مانند روزهای پیش از آن نشد. من یک روزه نصف شدم، دو تکه شدم، یکی آن طرف و یکی این طرف و با هیچکدام تکلیفم سرراست نشد. > اخرین رویا _ روحانگیز شریفیان
آلبر کامو میگه " اگر نیایی طاقت خواهم آورد اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل. " همین. شببخیر ♥️
هم یاور قصابی و هم حامی میش گاهی به عقب میروی و گاهی به پیش ای آنکه تو را سود رسد از هر دو طرف کی خسته شوی از این دورو بودن خویش؟
اما دردناکتر از تحمل این همه رنج این است که ببینی دنیا کوچکترین اهمیتی هم به رنجی که میبری نمیدهد. > یادداشتهای بغداد
ریا نباشه اونجا که میگه " هرجوری که فکر کنی باهاتم، راضی به رضای اون چشاتم " یه ۱۵_۱۶ سالهای هست که استرس و اضطراب هر روز بهم میگن. شببخیر♥️