tgindex
موزه خُردتاریخ

موزه خُردتاریخ

Статистика
@microhismuseumперсидский

موزه شواهد تصادفی. https://t.me/microhismuseum @Mhmmdghfuri

Последний пост
20 июн.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
513
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
975
20 постов
Вовлечённость
190,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 20 июн.1 080717

    کارلو گینزبورگ سه روز پیش درگذشت. هرگاه که یادی از خُردتاریخ می‌شود، نخستین، و شاید تنها نامی که به خاطر می‌آید، نام اوست، و این گره‌خوردگی عمیق دلالت‌های روشنی دارد. پنیر و کرم‌ها از هر لحاظ یک شاهکار است، از آن شاهکارهایی که جامعه آکادمیک و مخاطب عمومی هر دو برایش ایستاده کف می‌زنند. پیشترها، در تکمیل صحبت‌هایم درباره همین کتاب، در نشستی، در دانشگاه تهران، یادداشتی را در دو پاره، با موضوع رموز جاذبه ادبی، و در نتیجه محبوبیت این اثر نوشته بودم، که در اینجا بازنشر می‌کنم. https://t.me/microhismuseum/177 https://t.me/microhismuseum/178

  • ما و یک جگر خونین ما و روزگار ایران نشریه پیام، ۱۳۰۲ ش.

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 3 июн.6091210

    🔸در فصلی از این کتاب، با عنوان «عکس‌شناسی»، کوشیده‌ام به برخی از مسائل نظری و عملیِ ناشی از مواجهۀ مورخان با عکس‌های تاریخی بپردازم. بخشی از این مسائل مربوط به نظریۀ عکاسی عمومی هستند، و برخی مختص تاریخ‌نگاری. «عکس‌شناسی» را کوشندۀ گرامی برای این مسوده انتخاب کرده است، و خود من متن را ذیل عنوان موقتی عکس‌های تاریخی به دکتر حضرتی تحویل دادم تا ایشان به صلاحدید و اقتضای کلیت کار عنوان را تعیین کنند. مقصود اینکه دلالت‌های این عنوان، و مسئولیت آن، بسیار خطیرتر از آن چیزی است که من بتوانم از عهده‌اش بیرون آیم و در این مقاله آمده است. 🔸چند صفحۀ نخست نوشتۀ خود را در اینجا می‌گذارم تا شاید شوقی یا انگیزه‌ای برانگیخت و به کار کسی آمد. اگر بخواهم با استناد به آنچه نوشته‌ام، چیزی دربارۀ وضعیت مطالعات عکس‌های تاریخی در رشتۀ تاریخ در ایران بگویم (چیزی که در این متن چاپی نیست)، باید بگویم که ما هنوز احتمالاً در آن مرحلۀ شرم و یأسی هستیم که بر وجود رافائل ساموئل، در نخستین مواجهاتش با عکس‌های تاریخی، مستولی شد؛ سهل است، شاید هنوز به آن احساس هم نرسیده‌ایم، ولی نباید در این مسیر، با همۀ موانع و کمبودها، پا سست کنیم.

  • 14 нояб.67423из Tarikh_Romangooneh

    در باب ایده‌ی کاربست؛ در ادامه‌ی مکاتبه با محمد غفوری ✍️ نقد مکتوب یک گفتار شفاهی و هم‌چنین درنظرنگرفتن مخاطبِ مفروضِ سخنران و تمرکز بر ناخودآگاه‌ترین و پنهان‌ترین مبانی سخنان او، کار چندان منصفانه‌ای نیست. به‌علاوه- و این حتی مهم‌تر است- با همه‌ی اهمیت، ارزش و زیباییِ کار نقد، هر اثر ایجابی- پیش‌نهادن یک تز از طریق نوشتن کتاب یا ایراد سخنرانی- احتمالاً از نقدِ آن ارزشمندتر و البته مشکل‌تر است. اما اگر دست‌زدن به آن کارِ نه‌چندان منصفانه، به نوشته‌شدن «سلسله نوشته‌های کوتاهی» که محمد غفوری وعده‌اش را داده بینجامد، قطعاً عذر من پذیرفته‌ خواهد بود. تردیدی ندارم که آن «نوشته‌های آینده»- درست همچون کالینگوود در تعویض روغنی و تاریخ‌نگاری و عکس: مسائل و رویکردها- عمیقاً مفید خواهند بود. اما اجازه دهید از این فرصت استفاده کنم و نکته‌ای بسیار پراهمیت را بیشتر توضیح دهم. غفوری می‌خواهد تأکید کند که در نظریه‌های هرمنوتیکی، از «الگوی عملی روشن» برای مورخان خبری نیست. اما تصور می‌کنم حتی اگر این «الگوهای مدون و دسترس‌پذیر» ممکن هم باشند، مطلوب نیستند. چرا؟ متن کامل یادداشت: https://shorturl.at/z8hyg https://t.me/Tarikh_Romangooneh

  • 🎧 فایل صوتی نشست پنیر و کرم‌ها، با نگاهی به خُردتاریخ؛ با سخنرانی دکتر داریوش رحمانیان، دکتر محمدجواد عبدالهی و دکتر محمد غفوری ✈️ @HistoryUT

  • پنیر و کرم‎ها: راز جاذبۀ ادبی یک پژوهش تاریخی پارۀ دوم قطعۀ فوق ممکن است ما را به یاد رمان‎های غیر داستانی (non-fiction novel) نویسندگانی نظیر ترومن کپوتی بیندازد که از رخدادهای واقعی برای خلق روایت‎های داستانی بهره می‎گیرند و می‎کوشند بیشترین التزام را به واقعیت مورد نظر و بسط منطقی آن، بدون ایجاد احساس یک رخداد متفاوت از رخداد اصلی، به خرج دهند. با این همه، آن تخیل مهارشده‎ای که در مورد گینزبورگ از آن سخن می‎گوییم از به کارگیری برخی اختیارات و آزادی‎های نویسنده در آن گونۀ ادبی پرهیز می‎کند و فی‎المثل هرگز سودای بازسازی کامل رویداد در قالب یک روایت تام و تمام، که خلاءهای موجود در شواهد را پوشش می‎دهند، پرهیز می‎کند. برای نمونه یک رمان‎نویس غیر داستانی به خود اجازه می‎دهد تا گفت‎وگوهای میان شخصیت‎ها را یا برخی کنش‎های قهرمان را با اتکا به منطق عمومی حاکم بر رخداد، به گونه‎ای واقع‎گرایانه بازسازی کند و شکاف‎های گزارش‎های ناقص تاریخی را برای تأمین جاذبه‎های ادبی بدین سان پر کند، ولی گینزبورگ در قطعۀ مزبور تنها به گمانه‎ورزی محدود دربارۀ برخی از حالات ذهنی و روانی منوکیو در موقعیت جدید بسنده می‎کند. البته باید اذعان کرد که بهره‎گیری گینزبورگ از این نوع شگردهای خاص ادبیات داستانی بسیار محدود است و در همۀ اثر او نمی‎توان نمودهای آن را سراغ گرفت. بخش قابل توجهی از پنیر و کرم‎ها اختصاص یافته است به شرح و تفسیر باورهای منوکیو که در دفاعیه‎ها و پاسخ‎های او به مفتش کلیسا بازتاب یافته‎اند. این شرح‎ها، که گاهی هیئت نوعی تفسیر و ذیل‎نویسی برای یک متن کلامی را به خود می‌گیرند، بعضاً ملال‎آور هستند، اما جزء جدایی‎ناپذیر و ضروری آن پرترۀ فکری‎ای هستند که نویسنده از قهرمان خود ترسیم می‎کند، و گینزبورگ برای پرهیز از ایجاد حس ملال مستمر در خواننده از تجمیع یکبارۀ آنها در یک فصل مستقل خودداری می‎کند و از همان شگرد حرکت رفت و برگشتی میان شواهد گفتاری و تفسیر آنها، رجوع به زمینه‎های تاریخی کلان، و ارائۀ خرده‎روایت‎های کنش‎محور بهره می‎گیرد. یکی از رموز جاذبۀ کتاب او نیز ایجاد همین تنوع روایی از رهگذر خردکردن کنش‎ها، گفتارها و زمینه‎های علی کلان در طول روایت و ادغام هنرمندانۀ آنها در یکدیگر است که باعث می‌شود هر بار نویسنده بتواند خواننده را غافلگیر و هیجان‌زده کند. در واقع، در نمونه‎هایی متعددی، گینزبورگ آنچه منتقدین خردتاریخ نقص بالقوۀ این گونه از تاریخ‎نگاری می‎دانند، یعنی گرایش ذاتی این نوع از تاریخ به حکایت‎پردازی را، تبدیل به نقطۀ قوت اثر خود می‎کند. شگردهای تاریخ‎نگارانۀ گینزبورگ موضوعی دیگر است که سعی خواهم کرد در مطلبی جداگانه بدان بپردازم. @microhismuseum

  • پنیر و کرم‎ها: راز جاذبۀ ادبی یک پژوهش تاریخی پارۀ نخست پنیر و کرم‌ها داستان یک شورش کوچک علیه دیوانسالاری و سلسله‌مراتب رستگاری در مسیحیت اروپایی است که به راحتی سرکوب و خاطرۀ آن به بایگانی کلیسا سپرده می‌شود؛ داستان آسیابانی میانه‌حال در روستایی در شمال ایتالیا که به یمن برخورداری از سواد خواندن و فراهم آوردن کتابخانه‌ای کوچک برای خود (شامل چند کتاب مذهبی و غیر مذهبی)، بینشی اومانیستی و انتقادی در قبال مذهب رسمی کلیسایی را در خود پرورش می‌دهد. تلاش منوکیوی آسیابان برای نشر دیدگاه‌هایش در جامعۀ روستایی کوچک زادگاهش (فریولی) کار او را به دادگاه تفتیش عقاید و محاکمه و مرگی جانگداز می‌کشاند. گینزبورگ از پس قرن‌ها، دادگاه منوکیو را دوباره برپا می‌کند، اما این بار، نه به قصد محاکمه، بلکه به قصد فهم سازوکارها و زمینه‌های تبدیل یک آسیابان روستایی، در جامعه‌ای با ساخت هنوز ارباب-رعیتی، به یک دگراندیش مذهبی. مورخ ایتالیایی از روی پاره‌ای از اسناد کلیسایی منتشرنشده، که در جریانی تحقیقی دیگر به آنها برخورد کرده بود، شرحی خواندنی و برانگیزنده از این شورش کوچک یک‌نفره به دست می‌دهد و کتاب پنیر و کرم‌ها را تبدیل به پرخواننده‌ترین اثر در ژانر خردتاریخ می‌کند. در بخشی از صحبت‌هایم پیرامون این کتاب، در نشست ۱۸ آبان در دانشگاه تهران، (که در اینجا آن را کمی تنقیح می‌کنم و بسط می‌دهم) به یکی از رموز جذابیت این کتاب برای مخاطبان عمومی و متخصصان -از نظر خودم- اشاره کردم. از نگاه من، برای کشف نخستین راز محبوبیت این کتاب در میان مخاطبان وسیع‌ترِ غیر متخصص باید به سراغ وجوه ادبی آن رفت. در مقایسه با اسلوب‌های روایی رایج در میان مورخان، گینزبورگ راهکاری نسبتاً آشنایی‌زدایانه را برای پیکربندی روایی سرگذشت منوکیو به کار می‌گیرد. در روایت او خبری از آن منبع‌شناسی‌های تفصیلی مندرج در آغاز کتب تاریخی نیست. همچنین بر خلاف شیوه‌های رایج در تاریخنگاری آکادمیک، او کار خویش را با پرداختن به زمینه‌های علی بزرگ و بافت‌های کلان آغاز نمی‌کند. در صورت‌بندی کلاسیک مفروض از سرگذشت منوکیو، مورخ ممکن بود ابتدا از توصیف جامعۀ ایتالیا و حیات روستایی آن در قرن شانزدهم آغاز کند و سپس به سراغ خرده‌روایت‌ها و جزئیات دیگر برود. سپس شرحی فشرده و یکجا از زندگی و سرگذشت منوکیو ارائه کند و در نهایت آن را ذیل عنوان‌ها و مقولات مجزا و روشن تحلیل کند. اما گینزبورگ تا حد قابل توجهی از این منطق کلاسیک تخطی می‌کند و آن روایت خطی حاکم بر اغلب تواریخ سنتی و مدرن را کنار می‌گذارد. او همان ابتدا شخصیت منوکیو به عنوان نقش اول (protagonist) داستان را در چند صفحه معرفی می‌کند و به صورت زیگزاگی میان لحظات حضور او در دادگاه، دفاعیاتش، تاریخ کلان‌تر فرهنگی، ساخت اجتماعی و ... حرکات رفت و برگشتی ظریفی انجام می‌دهد. فصل‌بندی‌های او کوتاه هستند و هرگز نمی‌کوشد موضوعات ظاهراً مرتبط را با ابزارهای منطقی و بلاغی مرسوم در نوشتن متون پژوهشی در هم ادغام کند و فصول کتابش را طولانی‌تر و به ظاهر منسجم‌تر کند، در عوض رو به یکی از تمهیدات کلاسیک در داستان‌نویسی می‌آورد: تعبیۀ دام‌های روایی در انتهای هر یک از این فصل‌های کوتاه، به گونه‌ای که آنچه شما را به ادامۀ خواندن ترغیب می‌کند نه فقط نفس آگاهی از یک واقعۀ تاریخی، بلکه همان تکانۀ داستان‌پردازانه‌ای است که می‌خواهد بداند «خوب، بعدش چه شد؟». از همین روست که در بسیاری از قطعات کتاب یک حس تعلیق نیرومند حاکم است که عنوان‌گذاری‌های فصول نیز آن را تشدید می‌کنند. افزون بر این، گینزبورگ به نوعی تخیل مهارشدۀ داستانی نیز در کار خود متوسل می‌شود. این کاربرد تخیل را از آن رو می‌توان «مهارشده» نامید که زمام روایت را تماماً به تخیل نمی‌سپارد تا منطق روایت واقعیت‌بنیاد تاریخی را به پای مقتضیات قصه‌گویی قربانی کند. برای روشن شدن بهتر موضوع، بیایید این قطعه از کتاب را با هم بخوانیم: صبح تقریباً رو به پایان بود و بازجویی می‎بایست مدت کوتاهی برای ناهار متوقف می‎شد و تا بعد از ظهر همان روز به تعویق می‎افتاد. منکیو، سرمست از سخنان خود، پشت سر هم صبحت می‎کرد و حکایات و مثل‎هایی را با آنچه از شرح کتاب مقدس به یاد داشت، به هم می‎آمیخت. او به احتمال خسته هم بود. بخشی از زمستان و بهار را در زندان گذارنده و به احتمال بی‎صبرانه نتیجۀ محاکمه‎ای را انتظار می‎کشید که تا آن زمان تقریباً سه ماه به درازا کشیده بود. با این حال، با چنان دقتی استنطاق شدن از سوی چنین راهبان باسوادی (حتی برای یادداشت کردن جواب‎های او سردفتری حاضر بود)، برای کسی که دایرۀ مخاطبانش تقریباً از دهقانان و پیشه‎وران نسبتاً بی‎سواد تشکیل می‎شد، به احتمال تجربۀ مهیجی بوده است. مخاطبانش پاپ و شاهان و شاهزادگانی نبودند که او در رؤیاهایش با آنها سخن گفته بود؛ اما این هم برای خودش چیزی بود... @microhismuseum

  • 8 нояб.1 9831723

    نکته‌هایی دربارۀ انتقادات رضا وسمه‌گر به «وسوسۀ هرمنوتیک و کار مورخ» رضا وسمه‌گر (که امیدوارم او هم از این پس، فارغ از القاب و عناوین، مرا محمد غفوری بخواند) نقدی نکته‌سنجانه، دقیق و صریح بر گفته‌های من در گفت‌وگوی یوتیوبی مردم‌نامه، با عنوان «وسوسۀ هرمنوتیک و کار مورخ»، نوشته است (اینجا). در اینجا قصدم پاسخ دادن به این انتقادات نیست (چون اساساً سودای پاسخ‌دهی معمولاً به جدل‌های بی‌ثمر می‌انجامد) تنها قصدم این است که از این فرصت برای بازکردن باب گفت‌وگویی استفاده کنم که مدت‌هاست میان مورخان ایرانی مسدود شده است. حتی در این نوشته هم نمی‌خواهم این گفت‌وگو را آغاز کنم، چون مستلزم آمادگی، حضور ذهن و فرصتی برای تأمل است -که امیدوارم هر چه زودتر دست دهد- بلکه می‌خواهم با قلمی کردن این چند سطر ادای دینی به حسن نیت و شجاعت او در شکستن این تابوی سنگین و همیشگی در فضای تاریخنگاری ایرانی کنم. من هم مانند وسمه‌گر منتقد سنتزسازی‌های عافیت‌طلبانه‌ای هستم که می‌خواهند ما را از شر پرسش‌های مزاحم خیلی زود خلاص کنند و همه چیز را با منطق هم این و هم آن با یکدیگر آشتی دهند. من هم مانند او معتقدم که باطل السحر رئالیسم انتقادی که ظاهراً قرار است خیلی زود خیال ما را از بابت شکاف پرناشدنی میان عین و ذهن پر کند بیش از حد دستمالی‌شده و دم‌دستی است، و از شمار همان نظریه‌های کلانی است که کمتر پیوندی محسوس و سودمند با کار عملی پژوهشی می‌یابند. از سوی دیگر، نمی‌خواهم با طفره‌روی و توسل به بهانه‌جویی‌های مألوف، نظیر اینکه، این یک گفت‌وگوی ساده بود که در آن مجال طرح و بسط منطقی ایده‌ها وجود ندارد، انسجام ذهنی کامل را نداشتم، یا من در مقام خطاب بودم و نه استدلال و ... توجیهی برای همۀ آن انتقاداتی فراهم کنم که رضا وسمه‌گر به خوبی به آنها اشاره کرده است. مسئولیت هر شکلی از فهم یا سوء برداشت که از سخنان من حاصل شده مستقیماً متوجه خود من است، اما می‌خواهم با ذکر یک توضیح، این نوشته را تبدیل به مقدمه و بهانه‌ای کنم برای بسط آنچه در آن گفت‌وگو به صورت روشن‌تر و فارغ از کلی‌گویی‌های مألوف ارائه نکردم، و این احتمالاً به صورت سلسله نوشته‌هایی کوتاه در همین کانال منتشر خواهد شد: قصد من از آن گفت‌وگو رفع یک سوء تفاهم و انتظار عموماً نابجا از نظریه، و در اینجا نظریه‌های هرمنوتیکی، بود؛ این انتظار که عمل تفسیر یک الگوی مدون و دسترس‌پذیر دارد که جایی بیرون از گفتمان تاریخ‌نگاری، یعنی در نظریه‌های هرمنوتیک و آثار شاخص این حوزه می‌توان آن را یافت و به کار بست. کل این باور را می‌شد در یک جمله خلاصه کرد: گشتم نبود، نگرد نیست! و شاید هم لازم نبود که در یک گفت‌وگوی طولانی تقریباً دو ساعته وقت عده‌ای را بگیرم، اما مسئله این است که انتقال و باورپذیرساختن ساده‌ترین و بدیهی‌ترین پیام‌ها هم نیاز به ارائۀ شواهد و استدلال دارند و باید نشان دهیم که چطور به چنین نتیجه‌ای رسیدیم، هرچند که ممکن است مجموعه‌ای از اظهارات نادقیق و ناپالوده چاشنی آن شوند. در هر صورت، هر گونه نتیجه‌گیری سلبی و انذاری باید حاوی یک نتیجه‌گیری ایجابی باشد؛ اگر این متون و سنت غنی و طولانی هرمنوتیک الگوی عملی روشنی در اختیار ما قرار نمی‌دهند، پس به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژندۀ خود را؟ پیشنهاد من همان پیشنهاد سنتی رجوع به آثار بزرگان و یادگیری از آنها بود، توصیه‌ای تکراری، کهنه و بدیهی که از هر کسی برمی‌آید (هرچند گاهی نیازمند گوشزدکردن مکرر همین بدیهیاتی می‌شویم که خیلی وقت‌ها فراموش می‌شوند)، و امیدوارم این توصیه را بتوانم با نمونه‌های عملی‌ای که در نوشته‌های آینده (که امیدوارم خلف وعده نکنم و واقعاً بنویسم) عرضه می‌کنم کمی روشن‌تر و عملی‌تر سازم، هر چند که این کار را هم نه به قصد آموختن چیزی به کسی بلکه با هدف روشن‌تر کردن آنچه در ذهن دارم (و شمه‌ای از آن را در مجالی که مردم‌نامه فراهم کرده بود ارائه کردم) با دیگران در میان گذارم. در این میان نیز امیدوارم که رضا وسمه‌گر هم این گفت‌وگو را خاتمه‌یافته نداند و با تسلط بی‌مانندش بر فلسفۀ تاریخ و منابع مهم آن، به غنای آن یاری رساند. @Tarikh_Romangooneh @microhismuseum

  • 8 нояб.381161из Tarikh_Romangooneh

    بحثی در باب گفتار دکتر محمد غفوری تحت عنوان «وسوسه‌ی هرمنوتیکی و کار مورخ» ✍️ استاد محترمی در جایی گفته بودند: «من سال‌هاست دیگر چیزی به فارسی نمی‌خوانم.» اما بنده- احتمالاً به‌دلیل ناتوانی در بهره‌گیری از متون به زبان‌های خارجی یا عدم‌اطلاع از آثار جدی‌تر و عمیق‌تر- برعکس، همواره با نهایت دقت و لذت هر متن فارسی را می‌خوانم و این کار را با نهایت خوش‌بینی به یافتن چیزی نو، جدی و عمیق انجام می‌دهم. https://ttr.ir/ug8hgr مطالعه‌ی آثار آقای دکتر محمد غفوری از شواهد قطعیِ موجه‌بودنِ این خوش‌بینی است. در کارهای ایشان- حداقل تا آن‌جا که من دیده‌ام- سهم بزرگی از اصالت، جدیت و مواجهه‌ی شخصی وجود دارد؛ به‌جای ردیف‌کردن سلسله‌ای از نام‌ها- همچون شلایرماخر و دیلتای و هایدگر و گادامر- که صرفاً تک‌جملاتی ویکیپدیایی درموردشان حفظ کرده‌ایم و به مناسبت‌های مختلف ذکر می‌کنیم، ایشان معمولاً با نوعی دغدغه و درگیری شخصی و در پی حل مسائل عملی به حوزه‌های فکری دیگر پا می‌گذارند. و این دقیقاً آن چیزی است که خوش‌بینیِ یادشده را همواره به ثمر می‌نشاند. https://t.me/Tarikh_Romangooneh بحث اخیر آقای دکتر غفوری، تحت‌عنوان «وسوسه‌ی هرمنوتیکی و کار مورخ»، در واقع گزارش و ماحصل بخش بزرگی از درگیری ایشان با نظریه‌های فلسفی متنوع در حوزه‌ی مسائل شخصی‌شان (در اینجا، فهم و تفسیر اولیانامه‌ها) است و از این نظر شایسته‌ی توجه فراوان [...] من متوجه نشدم که چرا اصلاً و از همان ابتدا باید به چنان کاوشی در متون فلسفی و نظری دست بزنیم؟ اولیانامه‌ها (یعنی مواد و موضوع تفسیر) را که ما بیشتر و کامل‌تر و موثق‌تر از هر کس دیگری در اختیار داریم، راه تفسیر و به‌حرف‌آوردن آن مواد و شیوه‌ی دیدن نشانه‌های پنهان‌شده پشت کلمات‌شان هم که «خود تاریخ» است، پس آن نظریه‌های کلان و گیج‌کننده‌ی دیلتای و ریکور قرار است چه مشکل واقعی و حیاتی‌ای را رفع کنند؟ .... برای مشاهده این گفتار رجوع کنید به نشانی کانال موزه خردتاریخ: https://t.me/microhismuseum/172 متن کامل این یادداشت: https://ttr.ir/ug8hgr

  • 7 нояб.542165из mardomnameh

    دومین پویش نوآبان سلسله‌نشست‌های نشر نو «با دانشکده» با همکاری دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، فصلنامۀ مردم‌نامه و انجمن علمی‌دانشجویی تاریخ دانشگاه تهران پنیر و کرم‌ها با نگاهی به خُردتاریخ سخنرانان 🔸داریوش رحمانیان 🔸محمدجواد عبدالهی 🔸محمد غفوری 🕟 یکشنبه، ۱۸ آبان ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۸. 📍دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تالار اقبال.

  • 5 нояб.5061611из mardomnameh

    ✅ وسوسۀ هرمنوتیک و کار مورخ گفت‌وگو با محمد غفوری برای مشاهدۀ این گفت‌وگو، پیوندهای زیر را لمس کنید: 🔗 https://youtu.be/WQq5uxEshYE 🔗 https://www.aparat.com/v/jqo7b49 طراح پوستر: زکیه محرابی 📌 دنبال کردن مردم‌نامه در یوتیوب و آپارات و پسند و بازنشر ویدیوها ما را در ادامه دادن این مسیر دلگرم خواهد کرد.

  • از تاریخ چه آموخته‌ایم؟ احتمالاً هیچ از قرن بیستم هر چه را فراموش کنیم، جنگ‌ها را نباید از یاد ببریم نوشتۀ تونی جات ترجمۀ محمد غفوری @microhismuseum https://tinysl.net/FrC81R

  • 20 авг. 2025 г.1 241158из microhismuseum

    صداهای مخالف با کودتا در میان آمریکایی‌ها بر خلاف دولتمردان انگلیسی که تقریباً از همان نخستین روزهای توطئه بر سر انجام کودتا و سرنگونی خشونت‎بار دولت مصدق اتفاق نظر داشتند، دودلی‎ها و تردیدها در جبهۀ آمریکایی‎ها تا آخرین لحظات هم (حتی نزد خود آیزنهاور) ادامه داشت. یکی از مهم‎ترین چهره‎های آمریکایی مخالف کودتا که موقعیت خود در سازمان سیا را فدای این مخالفت سرسختانه کرد راجر گویران رئیس پایگاه سیا در تهران بود. گویران معتقد بود که سرنگونی مصدق به تقویت احساسات ضد آمریکایی در میان ایرانیان خواهد انجامید و آمریکا را هم‎ردیف دول استعمارگری چون بریتانیا و فرانسه قرار خواهد داد که برای حفظ منافع استعماری خود دست به هر عملی می‎زنند. گویران نه تنها نگران حیثیت اخلاقی آمریکا بود، بلکه ورای همۀ اینها دلیل مهم‎تر دیگری نیز داشت؛ او معتقد بود که کودتا و سرنگونی مصدق ایران را به چنگال اقتدارگرایی خواهد انداخت؛ پیشی‎بینی‎ای که محقق شد. گویران به سبب همین عدم همراهی با پروژۀ کودتا، از منصب خود کنار گذاشته شد و یازدهم مرداد ۱۳۳۲ تهران را ترک کرد تا جای خود را به جوزف گودوین بدهد. @microhismuseum دربارۀ گویران و موضعش در برابر کودتا، در منابع گوناگون، خصوصاً کتاب کینزر، اشارات پراکنده و کوتاهی وجود دارد، ولی چهرۀ مهم‎تری که تاکنون کمتر کسی دربارۀ مواضع انتقادیش در قبال طرح سرنگونی مصدق چیزی نوشته است، فرانک ویزنر، رئیس بخش عملیات‎های سیا، بود که جانشین آلن دالس در این مقام شده بود (دالس با ترک این منصب تبدیل به نخستین رئیس غیر نظامی سیا شد). استدلال‎های ویزنر تقریباً از جنس همان دلایل گویران بود، با این تفاوت که احتجاجات او بر مشاهدات نافذش دربارۀ شرایط تاریخی و حاد خاور میانه متکی بود. ویزنر شاهد تحلیل رفتن نفوذ استعمار بریتانیا و فرانسه در خاور میانه و جهان عرب و شکل‎گیری نوعی خلأ قدرت در این منطقه بود که بالاخره باید با چیزی پر می‎شد. سلاطین غربگرای منطقه با چالش اعراب جوان ناسیونالیست مواجه بودند و ویزنر معتقد بود که آمریکا باید با این رهبران جوان ارتباط برقرار و آنها را وارد اردوی غرب کند، خصوصاً با توجه به سیاست آمریکا در برابر اسرائیل، راهبرد فوق بسیار ضروری بود. از نظر وی آمریکا و سیا بایستی در «سمت درست» جریان‎های بزرگ‎تر تاریخ می‌ایستادند و خود را از بریتانیا و فرانسه که برای حفظ اهداف استعماریشان به هر حربه‎ای توسل می‌جستند و هر صدایی برای تغییر را خاموش می‎کردند متمایز می‎نمودند. ویزنر با فعالیت‎های ضد مصدقی قبل از کودتا نیز مخالفت کرده بود چه اینکه همواره این هراس را داشت که به احساسات ضد آمریکایی در منطقه دامن بزند. مهم‎ترین مانع شنیده‎نشدن صدای ویزنر احتمالاً شخص کرمیت روزولت بود که بعدها نوشته بود که به قضاوت‎های او اعتماد نداشته است. بر خلاف گویران، ویزنر وظایف خود به عنوان یکی از مهم‎ترین مهره‎های اجرایی در عملیات کودتا را تمام و کمال انجام داد و موقعیت خود را فدای صدای وجدان و عقلانیت سیاسیش نکرد. @microhismuseum https://t.me/microhismuseum/45

  • کاشانی: به تمام مقدسات عالم قسم، حقانیت با من است، با دکتر مصدق نیست. مهدی حائری یزدی: به تمام‌ مقدسات عالم قسم که حقانیت با دکتر مصدق است، با شما نیست.

  • کودتا هنوز ادامه دارد: کودتای تاریخ‌نگارانۀ پهلویست‌ها (۲) این نکته‎ای است که پهلویست‎ها به خوبی فهمیده‎اند و در عصر وفور امکانات رسانه‎ای کوشیده‎اند تا میدان نبرد را، که در عرصۀ آکادمیک در آن پیشاپیش بازنده بوده‎اند، عوض کنند. آنها دریافته‎اند که صدای تاریخ‎نگاری دانشگاهی و علمی به ندرت به گوش مخاطبان عام و بیرون از محافل نخبگان می‎رسد، از همین روست که با توسل به قدرت رسانه‎ای خویش عرصۀ عمومی را برای پیشبرد جنگ‎های تاریخ در این زمینه انتخاب کرده‎اند. آنها فهمیده‎اند که میدان اصلی تأثیرگذاری سیاسیِ روایت‎های تاریخی کجاست و حربه‎های مؤثر در آن چیستند. البته راهبرد تاریخی‌شان تغییر محسوسی نکرده است؛ همان روایت میراشرافی این بار در قالب یک آتشبار گفتاری دیگر، به گونه‌ای مداوم و لاینقطع، و نه فقط در سالگرد واقعه، ذهن مخاطبان غیر متخصص را، که در هر صورت می‎دانند هر برنامه‎ای برای آینده بایستی پایی در گذشته داشته باشد، نشانه می‎روند. آنها می‎کوشند تا مخاطب را در سیل اتهامات غرق کنند و هرگونه فرصت تنفس را از او بگیرند تا در نهایت، با سلب هر گونه امکان پاسخ‎گویی و تأمل، او را وادار به تسلیم کنند؛ در یک کلام، پهلویست‌ها می‎کوشند تا با «دروغ» مخاطب را خسته و مستأصل کنند. در این راهبرد مهم نیست که شما دروغ می‎گویید، مهم این است که چقدر دروغ می‌‎گویید، مهم این است که چند دروغ در چنته داشته باشید تا پس از اثبات بطلان هر ادعای کذبی دوباره با دروغی دیگر ظاهر شوید و هرگز اجازه ندهید تردیدها ذهن مخاطب را رها کنند. مهم نیست بسیاری از این اتهامات (از توهین‎های شنیع جنسی گرفته تا دروغ‎های آشکار و مضحکی چون سرکوب قیام جنوبی‎ها توسط مصدق، دست داشتن در ترور رزم آرا، تقویت گروه‎های بنیادگرا، آزادی قاتل کسروی و ...) بسیار پیشتر افشا و پاسخ داده شده‎اند، بلکه مهم تکرار بی‎پایان آنها برای مخاطبان بالقوه جدید و بی اطلاع، و یارگیری از میان آنهایی است که ابتدایی‎ترین جعلیات را هم به راحتی باور می‎کنند. و البته بسیاری از «فرهیختگان» هم هستند که استعداد ذهنی و روانی تسلیم در برابر این دروغ‌‎ها را دارند. فهم این نکته که محمل مناسب برای پیشبرد چنین نبردی نه آثار مفصل و تخصصی دانشگاهی، بلکه شبکه‌‎های مجازی اجتماعی، فرسته‎های اینستاگرامی، پاورقی‌های شبه‌تاریخی تلگرامی و رشته توئیت‎ها هستند اصلاً دشوار نیست. البته این را نمی‌‎توان تماماً به پای هوشیاری و فرصت‌‎طلبی سلطنت‌‎طلب‌‎ها نوشت، چون امروز، تقریباً کمتری کسی را می‌‎توان یافت که به قدرت رسانه‌‎های نو باور نداشته باشد، لیکن تاریخ‌‎نگاری سلطنت‌‎طلبانه -که برای تکمیل تصویر آرمان‌‎شهر پهلویستی نیاز به بازسازی حیثیت اخلاقی پهلوی از طریق مبارزۀ بی‌‎امان با تمامی روایت‌‎های مشروعیت‌‎زدای تاریخی دارد- بیش از همه و با جمعیت بیشتری در این عرصه حضور دارد.