نعناعِ برفی هیونگ
Статистика# теле : @vkville http://t.me/HidenChat_Bot?start=6676730405 И в - 𝟒 : 𝟒𝟒 - в тот самый миг когда последние одежды лунного света покинули землю и погрузились в сон #ZizБездна я забыла тебя.
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 67
- Всего постов
- 70
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 26
- 1/48двое суток
- 29
- 1/72трое суток
- 32
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
متاسفانه توی خوندن فیک طلسمم و هیچ فیکی رو تا آخر نمیخونم پس عذر منو بپذیرید بابت دنبال نکردن داستان وایبی که کاور منتقل میکنه جذاب و معماگونهست و چیدمان زیبایی هم داره، تناسبات رعایت شده موزیک جذابی هم انتخاب کردید، وایب کاور رو منتقل میکنه کاملا
видео или голосовое, без подписи
˓ 𝚴𝖺𝗆ꤕ ˒ 𝖢𝖺𝗌𝖾 𝖱-𝟣𝟥 / 𝖱-𝟣𝟥 پرونده 𝖯𝖺𝗋𝗍 𝟪 ˓ 𝐆𝖾𝗇𝗋𝖾 ˒ 𝖠𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇,𝖢𝗋𝗂𝗆𝗂𝗇𝖺𝗅,𝖾𝗑𝖼𝗂𝗍𝗂𝗇𝗀, 𝗉𝖺𝗋𝖺𝖽𝗈𝗑𝗂𝖼𝖺𝗅,𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝗍𝗂𝖼, 𝖡𝖫 ˓ 𝚬𝗑𝗉𝗅𝖺𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌 ˒ 𝚱𝗼𝗼𝗸𝘃 — 𝖠 𝗌𝗎𝗌𝗉𝖾𝗇𝗌𝖾𝖿𝗎𝗅 𝗍𝖺𝗅𝖾 𝖻𝗎𝗋𝗂𝖾𝖽 𝖽𝖾𝖾𝗉 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗂𝗇 𝖺 𝗐𝗈𝗋𝗅𝖿 𝗈𝖿 𝗌𝖾𝖼𝗋𝖾𝗍𝗌,𝗆𝗒𝗌𝗍𝖾𝗋𝗒,𝖺𝗇𝖽 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽𝗌𝗁𝖾𝖽. 𝚻𝖠𝖯 𝚻𝖮 𝚪𝖤𝖠𝖣 𝚻𝖧𝖤 S𝖳𝖮𝖱𝖸 ˓ 𝚨𝗎𝗍һ꤀г : 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 , 𝖢𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅 ˒
видео или голосовое, без подписи
فور کنید+ نیم رول+ID
فور بزنید سه تا کلمه بگید با توجع با وایب چنلتون متن براتون بنویسم
ـ همیشه خواستی بری و فکر کردی دلیل آوردن براش دردش رو کمتر میکنه. + دلیل نمیارم. فقط دارم بهت توضیح میدم تا بدونی انتخاب منم این نیست. ـ خیلی وقتا توضیح دادن همون بهونهست. فقط اسمش منطقی تر بنظر میرسه. + فکر میکنی رفتن برای من آسونه؟ ـ مهم نیست آسونه یا…
ـ همیشه خواستی بری و فکر کردی دلیل آوردن براش دردش رو کمتر میکنه. + دلیل نمیارم. فقط دارم بهت توضیح میدم تا بدونی انتخاب منم این نیست. ـ خیلی وقتا توضیح دادن همون بهونهست. فقط اسمش منطقی تر بنظر میرسه. + فکر میکنی رفتن برای من آسونه؟ ـ مهم نیست آسونه یا سخت. مهم اینه بین رفتن و موندن، تو اولی رو انتخاب کردی و حتی الانم سعی میکنی تا قانعم کنی. ـ قانع کردنی در کار نیست، فکر کردم حداقل اینطوری میفهمی که همون قدر که تو این رو نمیخوای منم نمیخوامش. ـ پس بمون. بمون چون اگه بری تنها چیزی که برات میمونه خاطراتمه، نه خودم. 𝓓𝓮𝓪𝓻: https://t.me/midsnowvk
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ.jpg
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤКроликㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ? ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
🥞یـ پنکیـکــ عسل عسلیه که روش نوتـلا میریزمــ و مبخورمشـ>🍯!🌾
видео или голосовое, без подписи
بعضی شبها دریا چیزی بیش از آب است؛ آینهایست که هرچه سالها از خودت پنهان کردهای بیرحمانه پیش چشمانت میآورد. میگویند هر انسانی در تاریکترین شب زندگیاش به چیزی چنگ میزند؛ نه برای آنکه نجات پیدا کند بلکه برای آنکه دیرتر سقوط کند؛ شاید هیچکس نام آن چیز را نداند... آه چه شبها ای پنجرهی گرد اتاقک من؛ چه شبها که از تخت خوابم به سویت نگریستم؛ در حالی که با خود میگفتم اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید سپیده خواهد دمید؛ آنگاه از جا بر خواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند. و سپیده دمید؛ بیآنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد. زمین دور بود و اندیشهی من بر چهرهی مواج آبها در نوسان؛ منقلب شدنی که از موجهای دریا ناشی میشود و تمامی بدن آن را به یاد میسپارد. با خود گفتم آیا خواهم توانست اندیشهای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟ ای موجها آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده میشود چیزی نخواهم دید؟ آیا این لرزشهای حاصل از موج تنها از دریاست یا از من؟ پژواک باد قویتر شد و صدای برخورد موجها به پهلوی کشتی به گوش میخورد؛ سینهام با تپش کشتی هماهنگ شده بود. مهی غلیظ هوا را پوشانده بود و من در سیاهی مطلق گرفتار بودم. دریای سکوت همه جا را فرا گرفته بود و نمیدانستم این خاموشی از بیرون میآید یا از درون من سرچشمه میگیرد. هر موجی که به پهلوی کشتی کوبیده میشد چیزی را در من میلرزاند؛ چیزی که از یافتنش هراس داشتم؛ گویی موجها یکی پس از دیگری پایههای وجودم را فرو میریختند؛ و من درمانده و عاجز از نجات آنها فقط شاهد این فروپاشی بودم؛ میدیدم چگونه بخشهایی از من بیصدا در تاریکی گم میشود. با هر ضربه شاهد ریختن آجرهای درونم بودم؛ آجرهایی که با مشقت و بدبختی ساخته بودم و حالا فرو میریختند؛ بیآنکه حتى فرصتی برای نگه داشتنشان داشته باشم. من از درون برهنه میشدم؛ انگار دریا میخواست مرا به ابتدای خود بازگرداند؛ به جایی که دیگر هیچ پردهای برای پنهان شدن نیست؛ جایی که تمام زخمهایم خون میگریند. کاری از من ساخته نبود؛ جز آنکه بگذارم خون در دل جاری شود و آخرین نقطهی درد آشکار گردد. دریا میخواست مرا به نقطهی جنون برساند؛ جنونی حاصل از فرو ریختن آجرهای درونم؛ و من در برابر این جنون نه مقاومت داشتم و نه پذیرش کامل. جایی میان این دو گرفتار بودم؛ مثل کشتیای که در دل طوفانی گرفتار شده و توان رسیدن به ساحل را ندارد؛ رهایی را در خاموشی و نسیان فریاد میزند اما شنوندهای برای نجاتش نیست؛ تنها انعکاس صدایش مثل سیلی بر چهرهی موج کوبیده میشود؛ و من میبینم چگونه این صدا پیش از آن که پاسخی بگیرد در دل طوفان گم میشود. گویی در دل شب من تنها و غریب شاهد تقلای موجودی بودم که نمیخواست تسلیم خواست دریا شود. با هر موج اندکی بیشتر خم میشد اما نمیشکست؛ گویی در نبردی میان ارادهی انسان و بیرحمی دریا در حال مقاومت بود؛ اما این مقاومت نه از سر امید بود و نه از سر شجاعت؛ بیشتر شبیه عادتی قدیمی برای زنده ماندن غریزهای که نمیدانست برای چه میجنگد؛ تنها میدانست که حق ندارد دست از تقلا بردارد. و من در سکوت کشتی لرزان و شکسته به این میاندیشیدم که شاید انسان زمانی که همه چیز از دست میرود باز هم به خاطر چیزی که نامش را نمیداند میجنگد. شاید همین ندانستن است که او را زنده نگه میدارد؛ همین تقلا برای چیزی بینام. چیزی که لمس نمیشود؛ اما آنقدر واقعیست که انسان را از دل طوفان عبور میدهد. انگار این نیروی ناشناس همان آخرین رشتهایست که انسان را به خودش بند میکند. طنابی نامرئی که نمیگذارد در میان موجها کاملا گم شود؛ طنابی که حتى وقتى دلیل ماندن را نمیدانیم باز هم ما را از سقوط باز میدارد. شاید هیچکس نامش را نداند؛ اما من در آن شب میان موجها پی بردم این طناب نازک و لرزان همان امید است؛ امیدی خاموش که دیده نمیشود. این دست نوشته در اتاقک کوچکی در دل یک کشتی زنگ زده یافت شد. صفحهای که زمان بخشی از آن را بلعیده بود؛ اما آخرین جمله هنوز خوانا و میخکوب کننده بود: در آخر من تنها ماندم؛ آویخته به طنابی نامرئی که نامش امید بود. قاتلی خاموش که در آخر دل بستن به آن جانم را گرفت.
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи